دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
روت و لوسیل دو خواهر هستند که به خاطر خودکشی مادر، نزد مادربزرگشان فرستاده می شوند. داستان واقعی از جایی شروع می شود که سیلوی خاله مرموز و عجیب آنها سرپرستشان می شود.
روایتگر داستان روت است که بیشتر از لوسیل تحت تأثیر سیلوی قرار می گیرد و دنباله روی سبک زندگی خاله اش، برخلاف لوسیل که بعدها آنها را ترک می کند.
هم داستانش را دوست داشتم ... دیدن ادامه » و هم ترجمه دلنشین کتاب.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سخن ماندگار
موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است
بگذار گفت و گو به زبان هنر شود
فاضل نظری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار خواندنی است حتماً به اقتصادخوانده های دانشگاهی کمک زیادی میکند ، تعریفی نو در عین حال با مقید بودن به اصول کلی اقتصاد .
برای آن دسته از افرادی که تحصیلات دانشگاهی اقتصاد ندارند هم کمک میکند
اگر نمیخواهید کتاب را بخوانید حداقل دو صفحه اخر کتاب را نکاهی بیاندازید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متن پشت جلد کتاب سباستین:

«وقتی پرچم آمریکا بالا می رفت و در وزش نسیم کناره ی اقیانوس اطلس، ستاره هایش را به رخ دشمن قدیمی می کشید، با خودم فکر می کردم آینده ی کوبا چگونه خواهد بود؟ قضاوتی نمی کنم که بهتر است یا بدتر، این را خود کوبایی ها باید بگویند و تاریخ، اما هر چه هست دیگر شبیه کوبای امروز نخواهد بود. کوبایی که هنوز "چه" قهرمان رویایش است، کوبایی که یکی از آخرین مظاهر دیگرگون بودن است... من دوست دارم این کوبا را ببینم، نه کوبایی که مثل جاهای دیگر دنیا پر از مک دونالد و کی اف سی است. من دوست دارم بر دیوارهای شهرهایش عکس چه گوارا را ببینم نه جاستین بیبر را... چند روز بعد خطر جدی تر شد. باراک اوباما هم قرار شد برای ملاقات با رائول کاسترو به هاوانا برود. شک ندارم که روند تغییرات و آمریکاییزه شدن سرعتی بیش از پیش خواهد گرفت. باید می جنبیدم، اگر امسال هم به کوبا نمی رفتم معلوم نبود تا سال دیگر چه میزان تغییرات در آنجا صورت بگیرد و چقدر کوبا می تواند از دام کاپیتالیسم برهد و همچنان شبیه جاهای دیگر نباشد. باید می جنبیدم و می رفتم. باید آخرین یادگاری های استقلال را می دیدم و ثبت می کردم.»

سباستین ... دیدن ادامه » (سفرنامه و عکس های کوبا) نوشته ی منصور ضابطیان

http://ideality.ir
علیرضا اعرابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سباستین و باز هم همسفر شدن با منصور ضابطیان و خواندن داستانهای شیرین او از سفر. این بار منصور ضابطیان به کوبا سفر کرده، جایی که خیلی از ما، به سفر به آنجا حتی فکر هم نمی کنیم. سباستین ترکیبی ست از سفرنامه و عکس های او در سفر به کوبا. سرزمین فیدل کاسترو و سیگارهای برگ و خیلی چیزهای دیگر که ما از آن خبر نداریم و شاید خواندن این کتاب کمی ما را با آن ها آشنا کند.

سباستین هم مثل کتاب های “مارک دو پلو” و “برگ اضافی” که قبلا از ضابطیان خواندم، دلنشین، روان و جذاب و خواندنی ست. در حقیقت بیش از آنکه سفرنامه باشد؛ به گونه ای ذکر خاطراتی شیرین از یک سفر دور و دراز است.

http://ideality.ir
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلا دوستت دارم را باید نوشت گاهی اوقات دلخوری را باید نوشت گاهی اوقات که نمی توان گفت دلشکستگی را باید نوشت خوشحالی را باید نوشت و .............
کتاب بسیار خوبیه یه جور خوب ساده و صمیمی یه حس لطیفی داره یه عاشقانه بی غل و عش وزیبا دوست داشتم کتابشو و قلم این نویسنده رو بخونید لطفا
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با نظر دوست خوبمان علی آقای مرادنژاد موافقم.من رمان سالهای ابری علی اشرف درویشیان را خوانده ام.برخلاف نظر بعضی دوستان که آن کتاب را سیاه نمایی چپروانه تلقی می کنند،به گمان من،فقر و بی عدالتی و تبعات اجتماعی،اقتصادی وسیاسی آن قابل انکار نیست.قسمتهای مربوط به زندان سالهای ابری درویشیان آنقدر اثرگذار بود که در ابتدای سال95با همان حس ... دیدن ادامه » وحال به موزه عبرت(بازداشتگاه کمیته ضد خرابکاری قبل از انقلاب)رفتم.رمان همسایه هایی احمد محمود هم فوق العادده اثرگذار بود.در کتابهای مرحوم احمد محمود،زمین سوخته بیان واقع گرایانه از شروع جنگ تحمیلی خیلی اثرگذار بود.همچنین رمان مدار صفر درجه.در رمان های خارجی،جنایت ومکافات داستایوفسکی فوق العاده است.این روزها در حال مطالعه رمان بزرگ دن آرام با ترجمه احد شاملو هستم.رمانی در اندازه های جنگ وصلح تولستوی...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بارانداز غربی تصویری بی نهایت ملموس از دنیایی که در آن زندگی می کنیم به نمایش می گذارد.
دو فرد که به طبقه ی مرفه جامعه تعلق دارند در یک انبار متروکه در یک محله ی دور افتاده با گروهی مهاجر غیرقانونی مواجه می شوند و از همان لحظه ی اول هرگونه ارتباط انسانی میان این افراد به یک معامله تبدیل می شود.
روایت برخورد انسان هایی که حتی ، در دل یک ... دیدن ادامه » خانواده ، نه یکدیگر را می شناسند و نه حرف دیگری را درک می کنند. حکایت شکست ، خلاء ، نابودی و هیچ ...
کلتس به سادگی و با زبان خاص خود ، با شخصیت هایی به یادماندنی ، با خلق مکانی که به شاعرانگی متن تاثیری دراماتیک می بخشد ، در میان سکوت و کلام ، ما را به تماشای تراژدی زندگی می خواند و تنها به طرح یک پرسش بسنده می کند : آیا پیش از مرگ زندگی ایی وجود دارد؟
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
سعیده شفیعی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقت شدم، عاشق. آن هم چه عشقی! زیر همان بوته عظیم یاس که ریشه‌اش از زیر پایه آلاچیق پا گرفته و حال تمام دیوار آجری عمارت را در آغوش می‌فشارد و بوی خوشش همه را مست می‌کند.
عاشق چشمانت شدم، چه عشقی! از همان عشق‌های آتشین کتاب قصه‌ها که خوانده بودم؛ اما باور نکرده بودم.
عجب درد بی‌درمانی است این عشق.
عشق همان بوته گل یاس است که از چشمم ... دیدن ادامه » وارد شد، در مغزم ریشه کرد، در قلبم به گل نشست و تمام وجودم را در بر گرفت. انگار راه فراری هم ندارم. بوی گلش آن‌قدر خوش است که معتادم کرده است و ریشه‌اش بس عمیق که پایبندم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان سکوت مرداب اولین رمان در ایران هست که در ژانر ترکیبی عشق و وحشت نوشته شده...

ماجرای رمان این طور آغاز می شود که نویسنده ای برای نوشتن رمان خویش عازم روستایی در شمال کشور می شود تا از سکوت محیط بتواند برای تمرکز بر روی کار خویش استفاده کند، در این راستا ساکن خانه ی قدیمی می شود که در گذشته حوادث ناگواری در آن خانه ی قدیمی اتفاق افتاده ... دیدن ادامه » و این نویسنده به طور ناخواسته درگیر ماجرایی می شود و این امر منجر به فاش شدن رازی در خصوص گذشته ی ساکنین آن خانه می گردد...
حورا رستمی این را خواند
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده............اگر اشتباه نکرده باشم،شعرهای انتخاب شده استعاره ای زیبا به سال های نزدیک کشور فردوسی دارد.....حتما..حتما گوش کنید...
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تمنا کردن چیزی عوض داشتن آن، مانند جسم است در برابر سایه اش. تا انسان از ته دل خواستار چشیدن میوه ای نباشد، کی می تواند شیرینی آن را در دهانش احساس کند و چه طور طعم آن می تواند ترشی، حلاوت پختگی و طعم خاک را تداعی کند. حواس ما کی می تواند چیزی را چنین کامل ادراک کند بی آن که از آن محروم مانده باشد؟ آرزوی نوازش دستی بر موهایت گویی همان حس ... دیدن ادامه » کردن آن است. از این رو هر چه را که از دست می رود می توان با تمنا کردنش به دست آورد. با اینکه ما در رویا می بینیم و نمی دانیم اما خواستن از اعماف فلب، به سان فرشته ای ما را پرورش می دهد، موهایمان را نوازش می کند و برایمان توت فرنگی وحشی می آورد.
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ وقت نتوانستم به نمایش این مردهایی که بدون اینکه تو را ببینند، نگاهت میکنند، عادت کنم.

خیابان مثل جنگل است . برای ضعیف ها ، بزدل ها و ترسوها فردایی وجود ندارد . اگر مقاومت نکنی و نشان ندهی که آماده ی کتک کاری هستی ، تازه کارها برای کوبیدنت و کش رفتن پس اندازت شک نمیکنند. آن زمان برای ناله کردن خیلی دیر است.

من ... دیدن ادامه » یک گدای حرفه ای هستم . بلاخره این هم شغلی مثل بقیه کارها نیست؟ این حقیقتی است که گاهی سخت تر از بعضی شاغل است. ولی با مردم سر و کار داریم، دوست پیدا میکنیم ،در این شغل میتوانیم ملاقات های دلچسبی داشته باشیم. در یک دفتر کار زندانی نیستیم و زمان مان دست خودمان است.

هیچ وقت جلوی کلیسا گدایی نکردم روش من نیست آدم معتقدی هستم ولی خب ، مرتب کلیسا نمیروم.

من موقع انتخابات رای میدهم و کمی هم به روزنامه های سیاسی علاقه مندم.

گدایی وقتی همه چیز خوب باشد با روزی ده تا سیزده ساعت کار کردن به علاوه ی یک شنبه ها ، تقریبا ماهی هزار یورو برایم درآمد دارد .... موقع سال نو درآمد روزانه ام به سیصد یورو هم میرسد.

خیابان دیگر مثل قبل نیست، همه چیز هیجان زده و عصبی و آشفته است. به آدمهایی برمیخورید که تلفن بدست یا به گوش، دیگر ما را نمیبینند. ما را نادیده میگیرند نه به خاطر اینکه نمیخواهند نگاهمان کنند، چون در دنیای دیگری هستند.
۲ روز پیش، چهارشنبه
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
احساسم این بود که این جملات گویاتر از نظرات بنده خواهد بود، برداشتم این بود که واقعا گدایی شغل سختی است همت بلند میخواهد و روحیه بالا
این کتاب از دنیای دیگری است شاید شنیدنش خالی از لطف نباشد
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دیوان دل
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا آرزو داریم کسانی که دوست شان داریم به زندگی بازگردند وقتی می دانیم قبل از مرگ چه قدر عذاب کشیده اند. این قدر ازشان متنفریم؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار جذاب٬با استفاده از موقعیت های تقریبا واقعی و شخصیت پردازی خیلی خوب.صد حیف که این نویسنده و مجموعه کتابهاش در بین کتابخوان های ایرانی ناشناخته هستند.یه کتاب خاص و عالی در ژانر کاراگاهی
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب آموزنده ای بود از این نظر که چطور در مواقع سختی اعضای خانواده می توانند در کنار هم بر ان پیروز شوند و همچنین آینده نگری و ذکاوت زنی به نام اولان شایسته ی تحسین است. این کتاب از ابتدا تا انتها پر از فراز و نشیب هایی است که خواننده را تشویق به ادامه دادن میکند. همینطور نویسنده این کتاب فرهنگ روستاییان و طرز فکرشان را به خوبی نگاشته ... دیدن ادامه » و البته نقش مهم مترجم ،که با مهارت ترجمه کرده است را نمی شود نادیده گرفت.
حورا رستمی و فرشته حسین پور این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موجودی ندارید چرا نمی نویسید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ای بیگانه که خلوت ما را می شکنی! همچنان که در خانه ی ما به روی تو باز است، تو نیز بزرگواری کن و ما را از شنیدن عقاید خویش معاف دار.
ما از دوزخ بیگانگی ها گریخته ایم، تا از برخورد با هر آنچه خوشایندمان نیست در امان باشیم.
اگر به خانه ی ما فرود می آیی خلوت ما را مقدس شمار!
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شخصیت افسر آلمانی را فوق العاده زیبا بیان میکند. مخصوصا حالت های چهره و ژست هایش. یاد کتاب طعم نان هاینریش بل افتادم .

ساکت شد. نفس بریده به نظر می آمد. رگ پیچ خورده ی کلفتی شبیه کرم زیر گیجگاهش می تپید. ناگهان همه ی پوست صورتش شروع به لرزیدن کرد. بسان زلزله ای بود در اعماق زمین یا امواجی که باد بر پهنه ی دریاچه ای می گسترد ، چیزی شبیه کف ... دیدن ادامه » شیر جوشان که همراه با اولین حباب ها بالا می آید.
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا توضیح بیشتر درباره کتاب
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا توضیح بیشتر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا توضیح بیشتر درباره کتاب
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق ما ، از آنجا که عشق به آدم خاصی است ، شاید چندان واقعیتی ندارد چون گرچه تداعی خیال هایی خوشایند یا دردناک می تواند چندگاهی آن را چنان به زنی ربط دهد که بپنداریم او لزوما آن را برانگیخته است ، اگر به عمد یا ندانسته خود را از آن تداعی ها رها کنیم ، همان عشق به حالتی که گویی خودانگیخته باشد و تنها از درون خود ما بجوشد ، برای زن دیگری سر ... دیدن ادامه » برمی آورد .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به خاطر کسی که اکنون دوست داریم و روزی برایمان بس بی اهمیت خواهد بود ، از دیدن کسی تن می زنیم که امروز برایمان بی اهمیت است اما فردا دوستش خواهیم داشت ، کسی که اگر دیدنش را می پذیرفتیم شاید زودتر دل به او می بستیم .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک زن ، با هر رنج تازه ای که اغلب ندانسته بر سرت می آورد ، به سلطه اش بر تو اما همچنین توقع تو از خودش ، می افزاید . با این بدی که به تو کرده است ، بیشتر و بیشتر گرفتارت می کند ، زنجیرهایت را دو چندان می کند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نوستالژی یک نسل.
فریبا واعظ زاده این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
40-50 صفحه اول کتاب داشت خسته ام می کرد ولی بعدش غوغا به پا کرد.
فرشته حسین پور این را خواند
فریبا واعظ زاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو باید درک کنی که شایسته بهترین زندگی هستی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان بی نظیریه..... تقریبا اخرای داستان از هیجان دلم می خواست فریاد بزنم
فرشته حسین پور این را خواند
حسام فولادی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 274