:  ۳۳۹۱۵
:  داستان ایران
:  من او (ادبیات امروز رمان 78)
:  داستان های فارسی قرن 14
   رضا امیرخانی
:   افق
:  رقعی
:  ۱۳۹۶
:  ۴۰
:  ۱۴.۴
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۶۰۰
:  ۲۸۰,۰۰۰ ریال


انجمن کتاب ایران
من او" روایت عشق علی فتاح است، آخرین پسر بازمانده خاندان سرشناس فتاح و مهتاب، دختر نوکر خانه زاد این خانواده. عشقی که ما در خط سیر داستان می بینیم، عشقی است پاک ولی خام که در کوره زمان و با دست "درویش مصطفی" آبدیده می شود. زمانی که علی؛ مهتاب را فقط برای مهتاب میخواهد، نه هیچ چیز دیگر. وقتی شرط محقق میشود؛ درویش مصطفی همانطور که سالها قبل قول داده بود خبر میدهد که فردا برای خواندن خطبه عقد می آید، ولی وصال مهتاب و علی در روی زمین صورت نمیگیرد
 
دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
این کتاب بیان و سبک جذابی داره
نحوه پرداختن به داستان و صمیمیت کتاب خیلی زیباست
به نظرم ارزش هدیه دادن به کسانی رو داره که میخوان مطالعه کنند و یا ایرانی خوانی رو شروع کنن
Samira Akrami این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود، دل است! دل آدمی زاد مثل انار است، باید چلاندش تا شیره اش دربیاید.حکما شیره اش هم مطبوع است.یا علی مددی!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابش رو میشه به پرواز یه هواپیما تشبیه کرد! شاید در ابتدا که شروع می کنی به خواندن خسته بشی و حتی منصرف !! ولی بعد از گذشت چند فصل تازه می فهمی واقعا ارزش خواندنش رو داره .
شاید در حالت کلی ببشه گفت داستان حول محور حدیث «من عشق و عف ثم مات ....» می چرخه و سخنان درویش مصطفی هم نکات تکمیلی و تفسیری این حدیثه .
از طرفی هم میشه گفت تصویرسازی از ... دیدن ادامه » حکومت رضا شاه و چگونگی شکل گیری انقلابه چون بعضی جاها به سید مجتبی (نواب صفوی) و تشکل فداییان و ... اشاره کرده (هر چند توضیح مفصل نیست)
به نظر من کتاب عالی ای هست و تاثیر خوبی هم می تونه رو خواننده داشته باشه .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آزادی یعنی هوا! مهم نیست که بشناسی اش,مهم این است که در آن نفس بکشی.به غریقی که تازه از آب درش آورده اند نمی گویند که این هوا چند درصدش اکسیژن است چند درصدش نیروژن, می زنند توی سینه اش ,یعنی نفس بکش! این را به آنهایی می گویم که خیال می کنند با سخن رانی شان باید به ما آگاهی بدهند. آزادی بدیهی است , تعریف نمی خواهد...

متن کتاب-صفحه 442
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"منِ او" ؛ دروازه آشتی با رمان ایرانی :-)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها عمارتی که اگر پایش بلرزد محکم تر می شود دل است ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام،
رمان بیشتر به شیوه ای گزارش گونه روایت شده بود گویی که گزارش بازدید از یک کارخانه و یا گزارش یک خبرنگار از واقعه ای بیان شده است. در چند جایی از کتاب نویسنده اصرار بر بکاربردن کلمات و جریاناتی زشت و نامناسب دارد. به عنوان نمونه، اصرار نویسنده برای اینکه جفت گیری اسب فتاح را به تفصیل شرح دهد. در کل درست است که رسیدن حقیقی و درست ... دیدن ادامه » به معشوقه را نشان داده بود اما علی فتاح نه از خوب بودنش سودی برد و نه از بد بودنش آسیبی به وی رسید.
آرزو آقایی میبدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو این کتاب گاهی دلت میخواد جای علی داد بکشی...گریه کنی...بخندی و یا شاید جای خودت به عشق پاک علی حسرت بخوری.در هر صورت تو پایان کتاب به احترام عشق پاک علی سکوت می کنی...همین.
«درویش مصطفی: عاشقی که غسل نکرده باشه حکما عاشقه...یاعلی مددی»