:  ۱۰۱۳۰۸
:  داستان ایران
:  لذتی که حرفش بود (شش تک نگاری درباره دیدن و زیستن)
:  داستان های فارسی قرن 14
   پیمان هوشمندزاده
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۳۹۴
:  ۱
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۰۲
:  ۹۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:


«لذتی که حرفش بود» مجموعه‌ای است از ناب‌ترین تجربه‌های به‌ظاهر پیش‌پاافتاده و هرروزه‌ی ما. مجموعه‌ای از بدیهیات، آن‌قدر که کمتر کسی به‌شان فکر می‌کند. پیمان هوشمندزاده و منطق روایی ساده و روانش، کولاژوار قطعاتی از مشاهدات هر انسانی را از پیرامونش و خاطراتش کنار هم چیده، جوری که برای خواننده چاره‌ای جز حیرت کردن نمی‌ماند. این تکه‌ها و در کلیت‌شان این مقالات، عریان‌کننده‌ی یکی از بارزترین کمبودهای هنر معاصر ماست؛ قدرت دیدن، شناختن و شکافتن ساده‌ترین اتفاقات جاری زندگی و حرف زدن راجع‌به‌شان. گاهی لازم است انگشت عکاس برای فشردن شاتر بلرزد، قلم در دستان نویسنده بلغزد و مخاطب جسارت کندوکاو در جزئی‌ترین رکن اثر پیش رویش را بیابد. این کتاب، به قول نویسنده‌اش، «توضیح واضحات» است.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید


ما با خیال زنده ایم. به همین دل خوش کُنک های ساده، به همین گریزهای کوچک خوشبختی. واقعیت همان خط صاف تکراری همیشگی ست که فقط راه برگشت ندارد و با همین برگ برنده یک عمر مشغول مان می کند. اما خیال، پرواز است. ما با خیال جهان را وسیع می کنیم. جهان را قابل تحمل می کنیم.
زهرا سیادتی ، فرشته حسین پور و روژیتا احمدی این را خواندند
مینا حشمتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چشم گشودن، یعنی همان دیدن. اما هر دیدنی که تماشا کردن نیست. تماشا کردن هر چیزی دل به آن بستن است و خیره شدن به هر چیز یعنی غرق تفکر شدن در آن. طبیعی بودن یعنی همین. یعنی کنجکاوی و علاقه را از دیگران و پیرامون خود پنهان نکنیم. وقتی می‌خواهیم عکس بگیریم، به دوربین خیره می‌شویم یا به دور دست می‌نگریم؟ اصلا آیا عکس انداختنی است یا گرفتنی؟

آیا شما از سیمای خود راضی هستید؟ یا سعی می‌کنید از طبیعت خود فرار کنید یا آن را تغییر دهید؟ برای خود تغییر می‌دهید یا دیگران؟ آیا دیگران هم خود را برای شما تغییر می‌دهند؟ عکس‌های شما با صدا است یا صامت؟ نگاه‌های شما چطور؟ آیا می‌شود که با صدا و موسیقی و آواز دید؟ یا نه، عکس را چه به آواز و موسیقی؟ عکس در لحظه می‌میرد و تنها یک خاطره است یا شاید هم وسیله‌ای برای یک تجدید خاطره!

طبیعی ... دیدن ادامه » بودن مسئله فصل اول کتاب «لذتی که حرفش بود» از پیمان هوشمندزاده است. یکی از جالب‌ترین نکته‌های کتاب این است که با وجون درونمایه خاص آن، مقدمه ندارد و هوشمند زاده ترجیح داده بدون هیچ تشریفات وارد داستان‌های کتاب می‌شود و به جای مقدمه قطعه پاره نوشته‌ای روی جلد کتاب آورده است.

از دوران کودکی خود به درون خود و سپس از عکس‌های خود به درون سوژه‌ها و مخاطبان خود نفوذ کرده و تفکر می‌کند و همه اینها از همان دیدن از نوع تماشا کردن است. طبیعی بودن یا بهتر بگوییم «خود» بودن واقعا بحران است. بحران جهان امروز جهانی است که پیرامون ماست که البته از ماست. دنیای ما و درون ما که هیچ گاه از روی طبیعی نبودن قرار نیست فاش شود.

«لذتی که حرفش بود» تابلوی تمام نمایی از درون و دنیای پر سوال هوشمندزاده است. دنیایی که با این نوشته‌ها به او احساس نزدیکی بسیاری می کنم. با مطالعه این کتاب چند مدتی حداقل نگاهمان به اطراف و خودمان متفاوت شود و نوع نگاه خاص و متفاوت پیمان همچنان همراه ما باشد و دامن‌گیر آن شویم. چون که کتاب همه از سر دیدن و زیستن است. زیستنی انسانی و متفاوت نسبت به آنچه که ما این روزها زندگی می‌کنیم. و الا زیست طبیعی همان است که پیمان هوشمند زاده در نوشته‌های خود با نگاه خود طرح می‌اندازد و ما را با خود می‌برد. این کتاب نوشته‌هایی برای درک حال است و خود بودن و لذت بردن از لحظاتی که بر ما بدون تردید، صبر و برگشت پذیری می‌گذرند.

هوشمند زاده تجربه‌های خود را که غالبا هم به بهانه عکس و عکاسی است، در کتاب مطرح و روایت می‌کند و در دل همه این خاطره‌ها، از بایدها و نبایدهایی نیز می‌گوید که می‌تواند زندگی، نگاه‌ها و لحظات ما را بیشتر همراه با لذت کند. عکس ثبت تصویری لحظات است و لحظاتی که دنیای عکاس را فاش می‌کند. بسیاری سعی می‌کنند که خود در عکس نباشند. نه به این معنا که تصویر خود را در عکس پنهان کنند. بلکه تلاش می‌کنند که دنیا و درون خود را در عکس فاش نکنند و بعضی هم بر وجود داشتن خود و عکس اصرار دارند، مانند پیمان هوشمندزاده.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب

تاریخ شروع: 2 فروردین 1395

بالاخره ... دیدن ادامه » راه افتادیم سمت استدیو. از ساختمانی بیرون آمدیم و وارد ساختمان بزرگتری شدیم. از پله‌ها پایین رفتیم و افتادیم توی راهرو باریکی. همینطور راهرو به راهرو جلو می‌رفتیم.
فاطمه نوروزی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار خوب بود
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب

کتاب: لذتی که حرفش بود (پیمان هوشمندزاده)

تاریخ ... دیدن ادامه » شروع: 94/11/22

تاریخ پایان: 94/11/24


بالاخره راه افتادیم سمت استودیو. از ساختمانی بیرون آمدیم و وارد ساختمان بزرگ تری شدیم. از پله ها پایین رفتیم و افتادیم توی راهرو باریکی. همین طور راهرو به راهرو جلو می رفتیم. مادرم کنارم بود. یک دست لباس نو تنم کرده بود. هنوز مدرسه نمی رفتم. سی ‌‌و هفت یا هشت سال پیش، به ‌‌گمانم پنج ساله بودم. از دو تا در سنگین رد شدیم و به فضای وسیعی رسیدیم که دکور را چیده بودند، یک دکور رنگارنگ خوشحال. ده دوازده تا بازیگر که هر کدام نقش یک حیوانی را بازی می کردند آن وسط می چرخیدند و با‌هم حرف می زدند. چندتایی تمرین می کردند. با پارتی بازی مادرم نقش اصلی را که تنها آدم آن جمع به حساب می آمد داده بودند به من بخت برگشته. یک نمایش عروسکی بود مربوط به برنامه کودک.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید