:  ۵۵۱۲۰۷۸۷
:  داستان ایران
:  بیوه کشی
:  رمان ایرانی
   یوسف علیخانی
:   آموت
:  رقعی
:  ۱۳۹۵
:  ۵
:  نرم
:  ۳۰۴
:  ۲۱۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

بیوه کشی نخستین رمان علیخانی است که با فاصله زمانی پنج سال پس از انتشار آخرین مجموعه داستان وی منتشر شده است. داستان این رمان به سنتی قدیمی در جامعه روستایی باز می گردد که مطابق با آن در صورت فوت همسر زن، او باید صبر کند تا برادر کوچکتر همسرش با وی ازدواج کند و امکان زندگی با کسی جز او را ندارد. «بیوه کشی» در چنین بستری با مرگ همسر زنی به نام «خوابیده خانم» در روستای میلک شروع می شود؛ همسری که شش برادر کوچکتر از خود دارد و گفته می شود که اژدر مار ساکن کوههای اطراف میلک باعث مرگ او شده است.

فضای داستانی این رمان همانند سه مجموعه داستان قبلی علیخانی در روستایی به نام میلک می گذرد که همنام زادگاه علیخانی است امانویسنده معتقد است میلک داستان‌های او با میلک واقعی تفاوت های زیادی دارد و شبیه همدیگر نیستند.

علیخانی نگارش بیوه کشی را از زمستان ۹۱ شروع و نوشتن آن را در زمستان سال گذشته به پایان رساند.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
محمدرضا گودرزی: رمان بیوه‌کشی رمانی اقلیمی است یعنی ویژگی های یک منطقه روستایی را بررسی می کند. گرایش به رئالیسم جادویی دارد و عناصری از رئالیسم جادویی هم در آن هست اما انجام کتاب و به پایان رساندن پلات، رئالیسم جادویی نیست و واقع گرایانه است. اینجا بیشتر به تعریف ژانر غریب تئودورف نزدیک می شویم. ما عناصر نامعمول داریم ولی در آخر توجیه متنی پیدا می کند و تمام این بحث ها با آن گودال یا حفره ی زیر چشمه ربط می کند و این که تمام این اعمال را اژدر انجام داده، اساس رئالیسم جادویی از بین می رود و به رئالیسم می رسد.

رمان به اسطوره گرایش دارد و توجه به عدد مقدس هفت. بعضی از اعداد مقدس مثل سه، هفت و چهار در قصه ها تکرار می شود، بحث بر سر این است که آیا وقتی این اعداد در داستان ها باشند همان کارکرد اسطوره ای جادویی را دارند یا ندارند؟ بررسی بر این هست که اگر اینها در بافت هایی که قرار می گیرند، پشتش نوعی اندیشه گی وجود دارد و به همین دلیل دیگر آن کارکرد را نمی توانند داشته باشند. به هر حال ما هفت برادر داریم، هفت چشمه و عناصری از طبیعت داریم و اشاره به هفده سال و هفت ماه و هفت روز و کتاب در هفت فصل روایت می شود.

هفت ... دیدن ادامه » چرا مقدس بوده؟ هفت با هفت آسمان، هفت سیاره، هفت فلز، هفت رنگ در ارتباط بوده است. در اساطیر هم اژدهای هفت سر داریم. شاخه های درخت حیات هر کدام هفت برگ دارند. هفت ستاره خوشه ی پروین. خلقت در شش روز و زندگی ابدی در روز هفتم. در مصری ها هفت نماد زندگانی. هفت گاو نر و هفت گاو ماده در خواب یوسف پیامبر که مظهر باروری اند. بین النهرینی ها به هفت خدای بدون اسم اعتقاد داشتند. در فالگیری از هفت ریگ استفاده می کردند. در میترائیسم، غار میترا هفت در داشته نردبان هفت پله بوده. هفت شهر عشق در عقاید عرفانی. مراحل هفت گانه تشرف در آیین مهر. هندوها هم زمین را هفت طبقه می‌دانستند. رومیان آسمان را هفت طبقه می دانستند. درآیین های اسلامی به هفت دریا معتقد بودند؛ آیه 27 سوره لقمان.

در زرتشتی گری هم هرمز و شش امشاسپندان. اهورامزدا هفت تا صفت دارد. هفت بار طواف کعبه می کنند. هفت نشانه ی خداست. مسلمانان هنگام سجده، هفت نقطه از بدن شان را روی زمین قرار می دهند. در هفت سین هم از ععد هفت استفاده می شود. در کتاب مقدس، نوح هفت روز را پیشگویی می کند. هفت خوان رستم. هرکول و ... . همه این ها از تاریکنای تاریخ می آیند و کم کم به اسطوره ها می آیند.

روایت مرگ و نیستی در متن بیوه‌کشی وجود دارد. جزء خوابیده و دخترش عجب ناز که اگر این دو تا هم مرگ داشتند می گفتیم داستان آخرالزمانی است. باقی مانده این دو در صفحه آخر رمان نوعی اشاره به اصالت زن دارد.

باورها و خرده روایت ها در رمان نقش بارزی دارند. نقش خواب ها در زندگی روزمره همچنان وجود دارد. تعلیق و کشش داستان خیلی خوب است و رمان جذابیت فراوانی دارد که به کمک تکنیک تأخیر صورت گرفته است. یعنی اطلاعات که باید داده بشود دیرتر از حد معمول به تعویق افتاده می شود مثل بویی که در رمان هست که گویی بوی مرگ است.

ارتباط اژدر با اژدرمار یک نوع این همان گویی بودن است. زمان روایت گاه بازگشت به گذشته است مثل فصل اول، گاه فلش فوروارد است مثل می دانست که این آغاز داستان است. جان پنداری در روایت هست که هماهنگ با باورهای مردم روستاست. جان پنداری را معمولاً رمانتیک ها به کار می بردند اما چون در بیوه‌کشی فضای مردم روستا و باورهای آنهاست، قابل توجیه است. آیین ها و آداب در بیوه‌کشی، ارزش مطالعات فرهنگی است و از روی متن می توانیم آداب و آیین ها و گرایش های مردم یک جامعه را متوجه شویم. مثلاً در مرگ، خواستگاری، عروسی و به خصوص تدفین نمادین بزرگ، نردبانی که روسری سرخ در صفحه ی 108 هست.

موضوع داستان در یک کلمه انتقام است که اژدر از خوابیده خانم می گیرد. از اول اخطار داده. با این تعبیر می توان عامل اصلی قتل ها را اژدر دانست و اژدر مساوی است با اژدرمار. به این ترتیب می توانیم متن را به معنای تئودورفی غریب بدانیم یا فانتزی بخوانیم. مرز میان شگفت و واقع گرا. مرز بین این دو را فانتزی می گویند.

ما 40 شخصیت در این داستان داریم که 16 تای اول، شخصیت جامع هستند و 24 تای دوم، ساده و کاتالیزور هستند. اسم هایی هستند که فضای داستان را پر می کنند.

از فصل سوم ضرباهنگ رمان تند و جذابیتش بیشتر می شود. به نظرم در مجموع رمان بیوه‌کشی در مقایسه با رمان هایی که در این دو سه دهه خوانده ایم، رمانی بسیار متفاوت است که کلیشه روایت های محدود را شکسته و رمانی خوش خوان و نوآور و خواندنی شده است که می توان خواند و لذت برد.

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی پر کشش
توصیف های کتاب به قدری زلال و روشنه که میشه درونش زندگی کرد.
۱۶ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تا پیش از این یوسف علیخانی را با سه گانه میلکش می شناختیم، سه مجموعه داستانِ «قدم بخیر مادربزرگ من بود»، «اژدهاکشان» و «عروس بید» که هر سه با واکنش مثبت اغلب منتقدان همراه بودند و جوایز مهمی را نیز نصیب او کردند. مهمترین ویژگی کتابهای علیخانی این بود که هم در میان جوایز خصوصی که منسوب به نویسندگان روشنفکرند و هم در بین جوایز دولتی که منسوب به نویسندگان جریان انقلابند، با موفقیت روبه رو شدند؛ چنانکه برخی آثار او از یک سو در جایزه هوشنگ گلشیری مورد تقدیر قرار گرفتند و برخی هم از دیگر سو جایزه جلال آل احمد را به خوداختصاص دادند.

میلک به عنوان جغرافیا اصلی آثار علیخانی، محل وقوع همه آثار او تا این زمان بوده است، روستایی در الموت قزوین که در عین حال زادگاه نویسنده نیز هست و همین آشنایی باعث شده که علیخانی بتواند به شکلی جا افتاده و مقبول عناصری برگرفته از زندگی و آداب رسوم و باورهای مرد این منطقه را به ساحت داستان آورده و در قالبی پذیرفتنی به خواننده ارائه کند. با این حال میان میلک واقعی و میلکی که علیخانی در جهان داستانهایش خلق کرده تفاوت های بسیاری نیز وجود دارد. درواقع این توفیق آثار او بوده که توانسته تصویری دلخواه خود و متناسب با جهان داستانی‌اش از این اقلیم ارائه کند.

بیوه ... دیدن ادامه » کشی نخستین رمان یوسف علیخانی نیز در همین اقلیم رخ می دهد و بن مایه اصلی کتاب به یکی از رسوم دیرینه‌ در میان مردم این ناحیه می پردازد که البته در دیگر نواحی ایران نیز به شکل های کم و بیش مشابه دیده شده است.

در این سنت قدیمی که در جوامع روستایی وجود دارد در صورت فوت همسر زن، او باید صبر کند تا برادر کوچکتر همسرش با وی ازدواج کند و امکان زندگی با کسی جز او را ندارد. «بیوه کشی» در چنین بستری با مرگ همسر زنی به نام «خوابیده خانم» در روستای میلک شروع می شود؛ همسری که شش برادر کوچکتر از خود دارد و گفته می شود که اژدر مار ساکن کوههای اطراف میلک باعث مرگ او شده است اما حقیقت ماجرا ریشه در یک عشق و کینه قدیمی دارد که حوادثی خواندنی را در پی دارد.

نویسنده در کنار این ایده که محور اصلی رمان را می سازد، خرده روایت‌هایی جذاب را به صورت شاخه های فرعی به تنه داستان پیوند زده است. خرده روایت‌هایی که هر یک به عنوان برشی از زندگی و آداب و رسوم مردم این ناحیه چونان داستانی کوتاه در بطن داستان اصلی قرار گرفته اند.

در بیوه کشی علیخانی اگرچه به رسمی قدیمی پرداخته که از دید انسان مدرن با اما و اگرهای فراوانی روبه‌رو است، اما در آن جهان سنتی، اصلی پذیرفتنی ست که آدمها ناگزیر به تن دادن بدان هستند؛ حتی اگر تبعات ناگوار فراوانی هم برای آنها داشته باشد. از این منظر اگرچه علیخانی به شخصیت اصلی داستان چنان نزدیک می شود که همدردی خواننده برانگیزد اما به عنوان راوی، به شکلی بی طرفانه عمل کرده و با پرهیز از شعار زدگی، درباره خوبی یا بدی آداب و رسوم و آیین های سنتی مردم این جامعه روستایی حکمی صادر نمی کند. نگاه او به عنوان یک ناظر که از درون چنین جامعه ای برخاسته و با زیر و بم مساپل آن به درستی آشناست، بیش از هرچیز نگاهی انسانی و معطوف به روایت واقعیت‌گرایانه چالش‌هایی‌ست که شخصیت‌های رمان در یک جامعه سنتی با آن روبه‌رو هستند.

از دیگر ویژگی های این رمان اتمسفر پر رمز و راز و وهمناکی‌ست که بر کلیت رمان سایه افکنده و حال و هوایی همانند آثار شیوه رئالیسم جادویی برای بیوه کشی به همراه آرده است. فضایی که در داستانهای کوتاه علیخانی نیز از مؤلفه‌های آشنا محسوب می‌شد. این ویژگی تا حد زیادی ناشی از نوع روایت علیخانی و جان بخشیدن او به پاره‌ای از اشیاء صحنه در برخی موقعیت های داستانی است این مهم حتی در زبان رمان علیخانی نیز انعکاس داشته و گاه باعث استفاده از افعالی متفاوت در موقعیت‎های آشنا شده است. (برای نمونه استفاده از فعل کُشتن به جای خاموش کردن در مورد سیگار و...)

در انتها باید افزود انتشار نخستین رمان این نویسنده با استقبال خوانندگان نیز روبه رو شد چنانکه در کمتر از سه ماه، چاپ دوم رمان نیز به بازار آمد و تا چندین هفته بیوه کشی در لیست پرفروشترین آثار بزرگترین کتاب‎فروشی های تهران قرار داشت.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بیوه‌کشی‌، واژه‌ها را به رقص درمی‌آورد
مرجان محمدی (مترجم رمان‌های مریلین رابینسون): می‌شود کتابی را خواند، وقتی را پر کرد و بعد از تمام شدن (یا حتی نیمه‌کار ماندنش) دیگر به آن فکر نکرد. گاهی هم کتابی را می‌خوانی و بعد از این که تمامش کردی مدت‌ها (گاهی تمام عمر) به واژه‌ها و جمله‌هایش فکر می‌کنی و بی‌آن که بفهمی زندگیت تحت تأثیر آن واژه‌ها پیش می‌رود. کتاب‌هایی که می‌خوانیم میان این دو دسته قرار می‌گیرند، بعضی به اولی نزدیک‌ترند و بعضی به گروه دوم.
چند روز پیش کتاب «بیوه‌کشی» نوشته آقای یوسف علیخانی را تمام کردم. انتظارم همان بود که فکر می‌کردم. پیش از این هم کتاب‌های دیگر این نویسنده را خوانده بودم. یوسف علیخانیِ نویسنده (نه ناشر) از آن دسته نویسندگانی است که خواننده را به چالش ذهن می‌کشاند و هر بار به او یادآور می‌شود که در این دنیا چیزهای بسیاری برای آموختن و تفکر وجود دارد که تو هنوز از آن‌ها غافلی.
... دیدن ادامه » علیخانی در کتاب بیوه‌کشی‌اش، واژه‌ها را به رقص درمی‌آورد، خواننده را با به بازی گرفتن هنجارهای معنایی و آوایی، با داستانی رو به رو می‌کند که خط به خطش نیاز به تفکر دارد و حرفی برای گفتن. انتخاب اسامی بیشتر شخصیت‌های کتاب اتفاقی نیستند و هر یک دربرگیرنده رسالتی است که شخصیت داستان بر عهده دارد (خوابیده یاد خوابش افتاد. اتاق پر از کبک شده بود و چندتایی‌شان روی پاها و شانه‌ی عجب‌ناز جا گرفته بودند... گل‌خندان کمتر گریه کرده بود... تا اسم اژدر برده شد، تاریکی آمد جلوی در اتاق و اژدر سلام کرد و داخل آمد.) تکرار برخی آواها و واژه‌ها در بعضی از قسمت‌های کتاب آهنگ داستان را می‌سازد و بر نمادی تأکید می‌کند (هفت شبانه روز بود خواب می‌دید هفت کوزه‌ای که به هفت چشمه می‌برد، به جای آب، خون در آن پر می‌شود و هفت بار که کوزه‌ها می‌شکنند، آب چشمه‌ها دوباره برمی‌گردد... کوزه را محکم بکوبد به سرخه‌سنگ پای سرخه‌چشمه زیر سرخه‌کوه...) و هنجارگریزی‌های معنائیش (حضرتقلی سیگارش را توی سوخته‌ریز کُشت و دود دهانش را با میلِ فرار بیرون داد... رودخانه گرسنه، حسابی او را لیسیده بود.) جذابیت خاصی به آن می‌بخشد. از آن جا که کتاب، حکایت مردمانی است از دیاری کوچک با لهجه‌ای دلنشین، گاهی خواننده با واژه‌های غریبی مواجه می‌شود که نویسنده توضیحی برایشان نداده و شاید کشف معنای آن را بر عهده خواننده گذاشته است (هنوز گردوها سرِ درخت‌ها بودند که میلکی‌ها اَلَمبه به دست افتادند به جان درختان... کی بخواهی از این کَتاری خرفان دست برداری زن! ... برادرها توی آلبالو‌بُستانِ پیل آقا که سر مرز بیابان و باغستان بود برای خودشان کولام برپا کرده بودند.)
با این که من منتقد نیستم و در مورد کتاب‌هایی که می‌خوانم نقد علمی نمی‌نویسم و این کار را به کار‌بلدش می‌سپارم اما حیفم آمد این چند کلمه را در مورد «بیوه‌کشی» ننویسم. این کتاب مثل دیگر کتاب‌های یوسف علیخانی مرا تحت تأثیر قلم و ذهن خلاق‌ ایشان قرار داد. امیدوارم قلم‌شان پاینده باشد و نشرشان هم کتاب‌هایی را به جامعه معرفی کند که مانند آثار خودشان، حرفی برای گفتن داشته باشند.
بیوه کشی» در سایه سار تادانه درخت میلک
نوشته: ابراهیم میرقاسمی
یوسف علیخانی را با سه گانه اش (قدم بخیر مادربزرگ من بود، اژدهاکشان و عروس بید) می شناسند در حالی که پیش از اینها علیخانیِ پژوهشگـر، پژوهـش های گرانمایـه ای را در وادی فرهنـگ دیلمستـان - الموت و طالقان - ارائه داده و از آنجایی که متأسفانه تا این پژوهش ها اسپانسر مالی و دولتی نداشته باشد، راه به جایی نمی برد؛ مدتهاست که در کنج دفتر کارش خاک می خورند.
... دیدن ادامه » به تازگی و در نمایشگاه بین المللی کتاب امسال، رمانی از دل سه گانه اش بیرون آمده با نام «بیوه کشی». بیوه کشی- که تکامل یافته تجربیات نویسنده اش در سه گانه می باشد - ساختاری سرشار از ادبیات عامه با تکیه بر باورهای مردمان روستایی داشته و داستان مظلومیت زنی است با نام «خوابیده خانم». روایت از دیدگاه دانای کل و با کابوس این زن آغاز می شود و به سرعت تعبیر آن را نیز می بیند. بزرگ - شوهرش - توسط «اژدر مار» اژدر چشمه ی میلک بلعیده می شود.
خوابیده خانم بر اساس باورهای آیینی - سنتی مردم آن سامان، باید در انتظار برادر کوچک شوهرش بماند تا با او ازدواج کند. اندکی بعد، دوباره همین اتفاق می افتد و شوهر دومش نیز توسط اژدر مار از بین می رود و... باقی ماجرا.
طرح جلد کتاب نیز گویا جزیی از متن است که با مخاطب حرف می زند. هفت سنگ که با چینشی دلنشین نمادی از پیکر یک زن هستند. چرا هفت؟... شاید نمادی از تکامل باشد! در سرتاسر رمان، مخاطب با این عدد مقدس سر و کار بسیار دارد. هفت شبانه روز، هفت کوزه، هفت چشمه و هفت برادر که زیر چتر حمایت خوابیده خانم می روند. چرا که پدر شوهرش دم مرگ از او خواسته که: «پسران من ره چتر باش!»
به ظاهر علیخانی با پرداختن به یکی از آداب و رسوم روستایی میلک، دستاویزی برای داستان سرایی می یابد در حالیکه این رمان، دادنامه ای است برای خوابیده خانم و زنانی شبیه او که اسیر این رسم و رسوم دست و پا گیر و در برخی موارد ظالمانه هستند. مردمانی گرفتار در چنگال باورها.
ادبیات نوشتاری بیوه کشی، ادبیات منحصر به فردی است که پیشینه ای از قدم بخیر تا عروس بید دارد. روایت آهنگین کلام و نحوه ی چینش کلمات، نثر مسجع و آهنگین متون قدیمی را به خاطر مخاطب متبادر می کند. به هم ریختن فعل و فاعل - آن هم به صورت تعمدی - ویژگی خاصی را هنگام خوانش رمان به دست می دهد که شعر منثور را می ماند و لذت بخش هم هست.
در کل، خوانش این رمان تجربه ی لذت بخشی برای مخاطبان خواهد بود. چرا که سطر، سطر آن آکنده از عشق و عشق بازی و رنج است و حرمان. پایان بندی اثر هم لذت خواندن داستان را چند برابر می کند. زنی که در برابر این ظلم ها می ایستد و خود داد تظلم خواهیش را می ستاند.
* "بیوه کشی"؛ برای سفری به الموت*
مهشید سادات فهیم
سفر به الموت با بیوه کشی برای من از الف امضا شروع شد,داخل نمایشگاه همانجا که آقای علیخانی نوشتند برای مهشید سادات فهیم برای سفری به الموت.یکی دو روز طول کشید تا وقت کردم کتاب رو دست بگیرم کتاب نبود که باز کردم در اتاق خوابیده خانم بود که به رویم باز شد.من که رسیدم خوابیده خانم در ... دیدن ادامه » خواب بود و سخت تقلا می کرد ترس برم داشت که وااای از سفری که با خواب شروع میشود آن هم خواب های خوابیده خانم,همان چند خط اول برای ایستادن خوابیده خانم درونم کافی بود.از آنجا به بعد زندگی خوابیده نبود که می خواندم خوابیده را زندگی می کردم با بوی تندی که شامه ی خوابیده خانم را سوزاند چنان سوختم که روانم پر شد از تاول های آبداری که با تحمیل شدن هر درد و سختی به خوابیده خانم سر باز می کردند و تبدیل می شدند به اشک هایی که هیچوقت سرازیر نشدند که نکند از ایستادگی خوابیده خانم ذره ای کم شود.خوابیده خانم ایستاده ترین زنی بود که من احساسش کردم لمسش کردم با پاهایش در میلک قدم زدم ایستادم روی سکوی چوبی توی ایوان خانه اش وصلاه ظهر با چشمهایش به ستاره های میلک نگاه کردم با گوش هایش صدای کوکوهه و چوچوهه را شنیدم خوابیده خانمی شدم برای خودم و مادر عجب نازی که قشنگ خانمی بود برای خودش الآن هم که میگویم عجب ناز کیف میکنم از دانستن معنی اسم دختری که برایش مادری کردم حتی دستم شکست از پشت دستی که خواباندم توی صورتش. بیوه کشی را که تمام کردم,تمام نشد همچنان کنجکاو هستی چوچوهه ام و ممنون آقای علیخانی بابت رها کردن من خواننده میانه ی راه دانستن و ندانستن نکته های ریزی که هنوز هم مانده ام میخواهم بدانمشان یا نه ممنون از گفتن و نگفتن قصه ی عزیز و نگار که خواهان خواندن بمانم و حسرت نداشتن کتاب عزیز و نگارشان را بخورم که الحق نوش شده است به جانم, تا باشد از این حسرت های وسوسه برانگیز نه تنها حسرت خواندن عزیز و نگار بلکه خواندن هرکتابی که باز سفری باشد به سختی بیوه کشی و پر باشد از درد و رنجی که خوابیده خانم درونم پای تمامش بایستد...
سفر سلامت به تمام کسانی که اهل سفر سخت هستند و بیوه کشی را دست گرفته اند.
این از اون کتابایی بود که وقتی تمومش کردم، حس و حالش رفت توو وجودم و تا مدت ها باهام بود.
لذتشو برم و خوشحالم که خوندمش
۰۶ تير ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دخترها با لباس های گل منگلی، کوهی از ریواس شده بودند. توی دامنه ی کوه. خــوابیده خانم بالاتر از همه رسیده بود. راه رفتن توی کوه آدم را شبیه پیرمردها و پیرزن ها می کند که مجبوری کمر دو تا کنی و بتوانی قدرت بگیری برای جلو رفتن . از میان بوته ها پا برداشت. خیلی از بوته ها ریواس جوان تر داشتند که هنوز خشک نشده بودند اما دست به هیچ کدام نبرد و ... دیدن ادامه » نگاهش به نوک قله رفت که دو ریواس از میان بوته سر بیرون آورده بودند. احساس کرد هر چه قدم تند می کند، به بوته نمی رسد و قله از دسترسش دورتر می رود. بوته ریواس جان داشت. آدم بودند انگـــار.
چشمانش را جلوتر فرستاد. درست می دید. دو تا آدم بودند توی سفره برگ های پهن ریواس . نزدیک تر شد. یکی شان رویش آن طرف قله بود . آن یکی که رو به او بود، آشنا می زد قیافه اش. پایش تند شد. انبان از کولش افتاد. ریواسی که آن طرفی نگاه می کرد، رو برگرداند . خودش بود؛ بـــــــزرگ.
حضرتقلی درد داشت، و قشنگ خانم فکر می کرد آیا دردی بالاتر هم هست از اینکه پدر هفت عصا باشی و عصای اولت را برداشته باشند؟
۱۵ آذر ۱۳۹۴
حضرتقلی درد داشت، و قشنگ خانم فکر می کرد آیا دردی بالاتر هم هست از اینکه پدر هفت عصا باشی و عصای اولت را برداشته باشند؟
۱۵ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید