درباره ویرجینیا وولف گفتهاند: «... او همواره از درخت افسون شده خود دست دراز میکند و تکههایی از جریان روزمره زندگی را که در گذر است به چنگ میآورد و از دل این تکه پارهها رمانهایش را بیرون میکشد و بنیانشان مینهد.»و ما امروز هنوز خواننده آثار وولف هستیم و همچنان دلمشغول کشف جهان پررمز و رازی که در پس این آثار نهفته است و نیز در زندگیاش. «... در باغ مانکهاوس دو نارون بلند بود با شاخههایی که سر درهم فرو برده بودند و وولفها دوست داشتند آن دو نارون را لئونارد و ویرجینیا بنامند. خاکسترهای ویرجینیا را پس از سوزاندن در پای یکی از این نارونها دفن کردند، این درخت دو سال بعد با گردبادی مهیب از جای کنده شد.»