ما هر سال با همین روش پسانداز کریسمسمان را افزایش میدهیم. ذخیرهای برای کیک میوهای. این پولها را در یک کیف پول منجوقی کهنه، زیر تختهی لق کف اتاق که زیر یک گلدان کهنه زیر تختخواب دوستم است قایم میکنیم. کیفمان را خیلی کم از آنجا بیرون میآوریم مگر برای اضافه کردن پول یا شنبهها برای برداشتن پول از آن. هر شنبه اجازه دارم ده سنت برای رفتن به سینما از آن بردارم. دوستم تا به حال سینما نرفته است، علاقهای هم ندارد: « ترجیح میدم تو داستان فیلم رو برام بگی بادی، اینجوری بهتر میتونم تصورش کنم، تازه آدمی به سن و سال من نباید زیاد به چشماش فشار بیاره، بذار مسیح که اومد بتونم خوب ببینمش.» ـ از متن کتاب -