10 درصد تخفیف خرید اول اعتباری با کد: FBCBNP01

20 درصد تخفیف خرید اول نقدی با کد: FIRSTBC01

سریع‌ترین ارسال به همهٔ نقاط ایران

10 درصد تخفیف خرید اول اعتباری با کد: FBCBNP01

20 درصد تخفیف خرید اول نقدی با کد: FIRSTBC01

سریع‌ترین ارسال به همهٔ نقاط ایران

مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

بشنو از باران

داستان جهان دسته‌بندی:
میشل لبر نویسنده:
قاسم مومنی مترجم:
ماهی برند:
0.0
(۰ نقد و بررسی)

کد کالا: A-823264

تومان 110,000

موجود

کتاب بشنو از باران: یک شب بارانی در پاریس

رمان بشنو از باران اثر میشل لبر درباره‌ی چیست


دسامبر ۲۰۰۳. ایستگاه مترو گامبِتا در پاریس. زنی در انتظار قطار است؛ قرار است مردی را که دوست دارد ببیند، در هتلی رو به دریا. پیرمردی کنارش می‌ایستد و لبخندی می‌زند. و بعد، درست در لحظه‌ای که ریل‌ها از ورود قطار می‌لرزند، پیرمرد روی ریل‌ها می‌پرد.


این اتفاق برای میشل لِبر، نویسنده‌ی رمان بشنو از باران، افتاده است. ده سال طول کشید تا بتواند درباره‌اش بنویسد و حالا با ترجمه‌ی قاسم مومنی (نشر ماهی) ماجرا را به فارسی هم می‌خوانیم.


بشنو از باران: یک واقعه، دو کتاب، یک وسواس ادبی


لبر پیش از این، در رمان کاناپه‌ی قرمز، کتابش را به آقای کوچک ایستگاه گامبتا تقدیم کرده بود. آن ادای احترامی بود کوتاه و بی‌صدا به مردی که هیچ نمی‌دانست از او، اما دیدارشان نویسنده را برای همیشه تغییر داده بود.


همان‌طور که روزنامه‌ی لو تان در بررسی کتاب نوشته، بشنو از باران در ۲۰۱۳ منتشر شد و این‌بار پیرمرد دیگر فقط در تقدیم یک کتاب پنهان نمانده؛ او تبدیل به قلب داستان شده است. لبر در مصاحبه‌هایش توضیح داده که وقت زیادی لازم داشته تا بتواند این رویداد شخصی را به روایت تبدیل کند. این فاصله‌ی زمانی در بافت کتاب حس می‌شود. نثر نه فریاد می‌زند، نه زاری. حتی در آن صحنه‌ی آغازین تکان‌دهنده، لحن لبر آرام است.


بشنو از باران: طرح داستان کتاب


راوی در مترو منتظر قطار است تا به معشوقش برسد، به اتاقی رو به دریا در هتل امبرون. پیرمرد روی ریل‌ها می‌پرد. راوی دیگر نمی‌تواند به آن قرار ملاقات برسد.


از اینجا به بعد، کتاب روی دوش زنی است که شب را در خیابان‌های پاریس سرگردان است. منتقدی در Babelio درست دیده: «جزئیات در این روایت جایی ندارند. آنچه اهمیت دارد احساس راوی است در حالی که ساعت‌ها می‌گذرد و شهر و دنیا به چرخیدن ادامه می‌دهند.» او به جشنی می‌رود که انگار در آن نیست، در کافه‌ای تانگو می‌رقصد، به ایستگاه مترو برمی‌گردد، و بعد تا صبح در پیاده‌روها راه می‌رود.


اما این سرگردانی بیرونی، آیینه‌ی سرگردانی درونی دیگری است. رابطه‌اش با معشوقش، عکاسی که به نانت رفته و آنها را از هم جدا کرده، سست شده. این شب زن را مجبور کرده که با خودش رو در رو شود.


بشنو از باران: جایگاه کتاب در کارنامه‌ی لبر


لبر با نوشتن رمان‌های پلیسی آغاز کرد و در اوایل دهه‌ی ۲۰۰۰ از آن حال و هوا فاصله گرفت. همان‌طور که Bibliosurf درباره‌اش نوشته آثار بعدی‌اش نثری کند دارد و بیشتر درباره‌ی سرگردانی‌های روحی و درونی است.


بشنو از باران را می‌توان یک نقطه‌ی پررنگ در مسیر نویسندگی لبر دانست. اگر کاناپه‌ی قرمز داستان یک سفر در قطار سیبری و دوستی با پیرزنی رو به مرگ بود، همه‌ی ماجرای بشنو از باران در یک شب و در شهری واحد می‌گذارد. فشردگی در این رمان کوتاه بیشتر شده است. در این نوولای ۱۰۰ صفحه‌ای تقریباً هیچ «اتفاقی» نمی‌افتد. منتقد Zone Critique این را چالشی می‌داند که لبر با مهارت از پس آن برمی‌آید: «آیا می‌توان نفس خواننده را با روایت یک بعدازظهر، یک شام و یک شب سرگردانی در پاریس  حبس نگه داشت؟ پاسخِ لبر: بله.»


بشنو از باران: ردپای مودیانو و دوراس


ناشر کانادایی کتاب، انتشارات هلیوتروپ، در معرفی اثر نوشته: «به شیوه‌ی پاتریک مودیانو به حافظه پرداختن؛ رمان امپرسیونیستی به سبک مارگریت دوراس. میشل لبر خود را به عنوان نویسنده‌ای مهم به ما اثبات می‌کند.»


این مقایسه‌ها تعارف نیست. اهمیتی که پاریس برای لبر دارد، آنگونه که گذشته در لحظه‌ی حال سر می‌زند، و جمله‌های کوتاه و تند؛ اینها از شیوه‌های نوشتن دوراس و مودیانو هستند که در ادبیات فرانسه جا انداختند. آنچه لبر به این میراث اضافه می‌کند، حضور صریح‌تر تاریخ سیاسی است: در میان سرگردانی‌های شبانه‌ی راوی، خاطراتی از مبارزات کارگری را به یاد می‌آورد؛ ردپای نسلی که در دهه‌ی شصت و هفتاد فرانسه جوان بود.


بشنو از باران: مرگ، امید و زندگی


از جالب‌ترین جنبه‌های بشنو از باران در مقایسه با کاناپه‌ی قرمز است. لو تان در بررسی‌ای دیگر به این پیوند ظریف اشاره کرده: در کاناپه‌ی قرمز، پیرزنی در آستانه‌ی مرگ به راوی امید می‌بخشد. مرد پیر ایستگاه گامبتا نیز حامل همین پیام است؛ امید دادن و از زندگی گفتن از دل واقعه‌ای دردناک. این نگاه، بشنو از باران را از یک روایت صرف واقعه‌ای به روایتی با مضمون پیچیده‌تر بدل می‌کند: کتابی که درباره‌ی مرگ است و همزمان درباره‌ی عشق و زندگی است.


این کتاب دوازدهمین رمان لبر است و ناشرش، سابین وِسپیزه، آن را در ۲۰۱۳ منتشر کرد و کتاب جایزه‌ی «ایل اُ لیور — لا پِتیت کور» همان سال را برد. در کبک نیز نامزد جایزه‌ی کلوب دو ایررزیستیبل شد که بزرگ‌ترین باشگاه کتابخوانی این استان است.


بشنو از باران: چرا بخوانیم


بشنو از باران نه رمانی است با پیرنگی پرفراز و نشیب، نه کتابی که ادعای ادبی داشته باشد. به قول Biblioblog شعری که از متن لبر بیرون می‌تراود جذب‌کننده است. خواننده نه از سر علاقه به داستان، بلکه از سر شیفتگی به کلمه‌ها آن را می‌خواند.