دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
چرا ادبیات می خوانیم؟

بورخس همیشه از این پرسش که "فایده‌ی ادبیات چیست؟" برآشفته می‌شد. او این پرسش را ابلهانه می‌شمرد و در پاسخ آن می‌گفت "هیچ کس نمی‌پرسد فایده‌ی آوازِ قناری و غروبِ زیبا چیست." اگر این چیزهای زیبا وجود دارند و اگر به یُمنِ وجود آنها، زندگی در یک لحظه کمتر زشت و کمتر اندوه‌زا می‌شود، آیا جستجوی توجیه عملی برای آنها کوته‌فکری نیست؟

*

ادبیات، ... دیدن ادامه » عشق و تمنّا و رابطه‌ی جنسی را عرصه‌ای برای آفرینش هنری کرده است. در غیابِ ادبیات اروتیسم وجود نمی‌داشت. عشق و لذت و سرخوشی بی‌مایه می‌شد و از ظرافت و ژرفا و از آن گرمی و شوری که حاصلِ خیالپردازی ادبی است بی‌بهره می‌ماند. براستی گزافه نیست اگر بگوییم آن زوجی که آثار گارسیلاسو، پترارک، گونگورا یا بودلر را خوانده‌اند، در قیاس با آدم‌های بی‌سوادی که سریال‌های بی‌مایه‌ی تلویزیونی آنان را بدل به موجوداتی ابله کرده، قدر لذت را بیشتر می‌دانند و بیشتر لذت می‌برند. در دنیایی بی‌سواد و بی‌بهره از ادبیات، عشق و تمنا چیزی متفاوت با آن‌چه مایه‌ی ارضای حیوانات می‌شود نخواهد بود، و هرگز نمی‌تواند از حد ارضای غرایز بدوی فراتر برود.

*

ادبیات برای آنان که به آن‌چه دارند خرسندند، برای آنان که از زندگی بدان گونه که هست راضی هستند، چیزی ندارد که بگوید. ادبیات خوراکِ جان‌های ناخرسند و عاصی است، زبانِ رسای ناسازگاران و پناهگاهِ کسانی است که به آن‌چه دارند خرسند نیستند. انسان به ادبیات پناه می‌آورد تا ناشادمان، ناکامل نباشد. تاختن در کنارِ روسینانته ( اسب مشهور دن کیشوت) زار و نزار و دوش به دوشِ شهسوار پریشان دماغ لامانچا، پیمودن دریا بر پشتِ نهنگ همراه با ناخدا اهب، ( شخصیت اول رمان موبی دیک) سرکشیدن جامِ ارسنیک با مادام بوواری، این همه راه‌هایی است که ما ابداع کرده‌ایم تا خود را از خطاها و تحمیلاتِ این زندگیِ ناعادلانه خلاص کنیم، زندگی یی که ما را وا می‌دارد همیشه همان باشیم که هستیم، حال آن‌که ما می‌خواهیم بسیاری آدم‌های متفاوت باشیم، تا بسیاری از تمناهایی را که بر ما چیره‌اند پاسخ گوییم.

*

یکی از اثراتِ سودمند ادبیات در سطحِ زبان تحقق می‌یابد. جامعه‌ای که ادبیاتِ مکتوب ندارد، در قیاس با جامعه‌ای که مهم‌ترین ابزار ارتباطیِ آن، یعنی کلمات، در متون ادبی پرورده شده و تکامل یافته، حرف‌هایش را با دقت کمتر، و غنای کمتر و وضوحِ کمتر بیان می‌کند. جامعه‌ای بی‌خبر از خواندن که از ادبیات بویی نبرده، هم‌چون جامعه‌ای از کرولال‌ها دچارِ زبان‌پریشی است و به سببِ زبانِ ناپخته و ابتدایی‌اش مشکلاتِ عظیم در برقراریِ ارتباط خواهد داشت. این در مورد افراد نیز صدق می‌کند. آدمی که نمی‌خواند، یا کم می‌خوانَد یا فقط پرت و پلا می‌خواند، بی‌گمان اختلالی در بیان دارد، این آدم بسیار حرف می‌زند اما اندک می‌گوید، زیرا واژگانش برای بیانِ آن‌چه در دل دارد بسنده نیست.

دنیای بدون ادبیات، دنیای بی‌تمدن٬ بی‌بهره از حساسیت و ناپخته در سخن گفتن، جاهل و غریزی، خامکار در شور و شرِ عشق، این کابوسی که برای شما تصویر می‌کنم، مهم‌ترین خصلتش، سازگاری و تن دادنِ انسان به قدرت است. از این حیث، این دنیا دنیایی مطلقاً حیوانی است. غرایزِ اصلی تعیین کننده‌ی رفتارِ روزانه می‌شوند و ویژگیِ عمده‌ی این زندگی مبارزه در راه بقا، ترس از ناشناخته‌ها و ارضای نیازهای مادی است. جایی برای روح باقی نمی‌ماند. در این دنیا یکنواختیِ خردکننده‌ی زندگی با ظلمتِ شومِ بدبینی همراه خواهد شد، و با این احساس که زندگیِ انسانی همان است که باید باشد و همواره چنین خواهد بود، هیچ کس و هیچ چیز قادر به تغییر آن نیست.

• چرا ادبیات | ماریو بارگاس یوسا | عبدالله کوثری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا ادبیات می خوانیم؟

بورخس همیشه از این پرسش که "فایده‌ی ادبیات چیست؟" برآشفته می‌شد. او این پرسش را ابلهانه می‌شمرد و در پاسخ آن می‌گفت "هیچ کس نمی‌پرسد فایده‌ی آوازِ قناری و غروبِ زیبا چیست." اگر این چیزهای زیبا وجود دارند و اگر به یُمنِ وجود آنها، زندگی در یک لحظه کمتر زشت و کمتر اندوه‌زا می‌شود، آیا جستجوی توجیه عملی برای آنها کوته‌فکری نیست؟

*

ادبیات، ... دیدن ادامه » عشق و تمنّا و رابطه‌ی جنسی را عرصه‌ای برای آفرینش هنری کرده است. در غیابِ ادبیات اروتیسم وجود نمی‌داشت. عشق و لذت و سرخوشی بی‌مایه می‌شد و از ظرافت و ژرفا و از آن گرمی و شوری که حاصلِ خیالپردازی ادبی است بی‌بهره می‌ماند. براستی گزافه نیست اگر بگوییم آن زوجی که آثار گارسیلاسو، پترارک، گونگورا یا بودلر را خوانده‌اند، در قیاس با آدم‌های بی‌سوادی که سریال‌های بی‌مایه‌ی تلویزیونی آنان را بدل به موجوداتی ابله کرده، قدر لذت را بیشتر می‌دانند و بیشتر لذت می‌برند. در دنیایی بی‌سواد و بی‌بهره از ادبیات، عشق و تمنا چیزی متفاوت با آن‌چه مایه‌ی ارضای حیوانات می‌شود نخواهد بود، و هرگز نمی‌تواند از حد ارضای غرایز بدوی فراتر برود.

*

ادبیات برای آنان که به آن‌چه دارند خرسندند، برای آنان که از زندگی بدان گونه که هست راضی هستند، چیزی ندارد که بگوید. ادبیات خوراکِ جان‌های ناخرسند و عاصی است، زبانِ رسای ناسازگاران و پناهگاهِ کسانی است که به آن‌چه دارند خرسند نیستند. انسان به ادبیات پناه می‌آورد تا ناشادمان، ناکامل نباشد. تاختن در کنارِ روسینانته ( اسب مشهور دن کیشوت) زار و نزار و دوش به دوشِ شهسوار پریشان دماغ لامانچا، پیمودن دریا بر پشتِ نهنگ همراه با ناخدا اهب، ( شخصیت اول رمان موبی دیک) سرکشیدن جامِ ارسنیک با مادام بوواری، این همه راه‌هایی است که ما ابداع کرده‌ایم تا خود را از خطاها و تحمیلاتِ این زندگیِ ناعادلانه خلاص کنیم، زندگی یی که ما را وا می‌دارد همیشه همان باشیم که هستیم، حال آن‌که ما می‌خواهیم بسیاری آدم‌های متفاوت باشیم، تا بسیاری از تمناهایی را که بر ما چیره‌اند پاسخ گوییم.

*

یکی از اثراتِ سودمند ادبیات در سطحِ زبان تحقق می‌یابد. جامعه‌ای که ادبیاتِ مکتوب ندارد، در قیاس با جامعه‌ای که مهم‌ترین ابزار ارتباطیِ آن، یعنی کلمات، در متون ادبی پرورده شده و تکامل یافته، حرف‌هایش را با دقت کمتر، و غنای کمتر و وضوحِ کمتر بیان می‌کند. جامعه‌ای بی‌خبر از خواندن که از ادبیات بویی نبرده، هم‌چون جامعه‌ای از کرولال‌ها دچارِ زبان‌پریشی است و به سببِ زبانِ ناپخته و ابتدایی‌اش مشکلاتِ عظیم در برقراریِ ارتباط خواهد داشت. این در مورد افراد نیز صدق می‌کند. آدمی که نمی‌خواند، یا کم می‌خوانَد یا فقط پرت و پلا می‌خواند، بی‌گمان اختلالی در بیان دارد، این آدم بسیار حرف می‌زند اما اندک می‌گوید، زیرا واژگانش برای بیانِ آن‌چه در دل دارد بسنده نیست.

دنیای بدون ادبیات، دنیای بی‌تمدن٬ بی‌بهره از حساسیت و ناپخته در سخن گفتن، جاهل و غریزی، خامکار در شور و شرِ عشق، این کابوسی که برای شما تصویر می‌کنم، مهم‌ترین خصلتش، سازگاری و تن دادنِ انسان به قدرت است. از این حیث، این دنیا دنیایی مطلقاً حیوانی است. غرایزِ اصلی تعیین کننده‌ی رفتارِ روزانه می‌شوند و ویژگیِ عمده‌ی این زندگی مبارزه در راه بقا، ترس از ناشناخته‌ها و ارضای نیازهای مادی است. جایی برای روح باقی نمی‌ماند. در این دنیا یکنواختیِ خردکننده‌ی زندگی با ظلمتِ شومِ بدبینی همراه خواهد شد، و با این احساس که زندگیِ انسانی همان است که باید باشد و همواره چنین خواهد بود، هیچ کس و هیچ چیز قادر به تغییر آن نیست.

• چرا ادبیات | ماریو بارگاس یوسا | عبدالله کوثری
کیانوش مختارپور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از داستانهای خوب خارحی
موژان طبرزدی و مهشید فهیم این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این مجموعه داستان ، داستانهایی با صفحات 40 الی 50 صفحه ای دارد که در آنها پرداخت های خیلی خوبی شده و هر کدام تاثیر یک داستان بلند را دارد.
مریم صالحی ، hedieh mayeli و شکوفه آزادگان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شکوفه آزادگان این را خواند
آتوسا امیدی و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ساراماگو در رمان کوری برای شخصیت‌ها اسم انتخاب نکرده‌است. باوجوداین، پیچیدگی در رمان ایجاد نشده و خواننده به‌راحتی می‌تواند با شخصیت‌های رمان ارتباط ذهنی برقرار کند. ویژگی دیگر این رمان در بازگشت‌های زمانی به گذشته و آینده در خیال شخصیت‌های رمان است که به زیبایی و جذابیت آن افزوده‌است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود (۴ دی ۱۳۱۰ اهواز - ۱۲ مهر ۱۳۸۱ تهران) نویسندهٔ معاصر ایرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی می‌دانند. معروفترین رمان او همسایه‌ها ، در زمره‌ی آثار برجسته‌ی ادبیات معاصر ایران شمرده می‌شود

پس از سپری کردن دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در زادگاهش، به دانشکدهٔ افسری ارتش راه یافت؛ اما ازجمله تعداد زیاد دانشجویان دانشکدهٔ افسری بود که پس از کودتای ۲۸مردادماه سال ۱۳۳۲ بازداشت و سپس، بخش‌بخش آزاد شدند؛ درحالی‌که تنها ۱۳ نفر از آنان در زندان باقی ماندند.

احمد ... دیدن ادامه » اعطا، یکی از این دانشجویان بود که نه توبه‌نامه‌ای امضا کرد و نه به هیچ‌گونه هم‌کاری با رژیم کودتا تن داد. به همین دلیل، مدت زیادی را در زندان به‌سر برد که گویا مشکل ریوی او که درنهایت به مرگش منجر شد، یادگار همان دوران بوده‌است.

مدتی هم درحوالی خلیج فارس از جمله در بندر لنگه در تبعید به سر برد و البته خودش از این دوران با عنوان «زمانی که گرفتار بازی سیاست شده بودم»یاد میکند

محمود در اواخر عمر با بیماری تنگی نفس مواجه شد و این بیماری در سال ۱۳۸۰ یکبار او را به بیمارستان کشاند. در اول مهرماه ۱۳۸۱ بار دیگر حال او به وخامت گرایید و پس از انتقال به بیمارستان و بستری شدن در روز جمعه، ۱۲ مهر سال ۱۳۸۱، به‌دنبال یک دورۀ بیماری سخت ریوی، در بیمارستان مهراد، در تهران درگذشت و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد
سهیل میراحمد این را خواند
سید محمدرضا مهدوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به رمان (مدار صفر درجه)
رمان مدار صفر درجه ی زنده یاد احمد محمود از رمان‌هایی است که به نیاز وضعیت کنونی جامعه‌ی تشنه و در رکود ما برای آشنایی با جامعه‌ی زنده و پر تلاش و تکاپو پاسخ می دهد و ایجاب می کند تا افراد با مطالعه‌ی کتاب‌هایی از این نوع به دریافتی روشن و مستدل از حرکت اجتماعی در ابعاد مختلف و در حوزه های گوناگون فکری و روحی دست پیدا کنند. در این اثر درخشان هنری به باز نگری و روایت رویدادهای سال‌های ۳۲ تا ۵۷ آن‌سان عمیق نگریسته شده، گویی با افراد زنده ای ورای صفحات کتاب رودروئیم که در پیرامونمان هرگاه دقیق شویم حضورشان کاملاً برایمان ملموس است.

افراد ... دیدن ادامه » مبارزی مثل مبارک خیاط طوری برایمان معرفی می شوند که حضور خالق اثر در بیان روحیاتشان و در سیر روند رویدادها مطلقا احساس نمی شود. این مطلب حاکی از چیره دستی و تبحر نویسنده می باشد که از کلی گویی و قهرمان پروری با پیشرفته ترین متد هنری در کل اثر آگاهانه پرهیز نموده. مبارزه‌ی مبارک خیاط در متن مناسبات اجتماعی و رفتارهایش در عرصه زندگی خانوادگی آن‌سان طبیعی و ساده با همه‌ی روحیات مثبت و منفی مبارزان آن دوره ترسیم می‌شود که در یافته می‌شود انسان‌های مبارز و مقاوم نیز دارای روحیات و خصال خوب و بد می‌باشند و قهرمان مطلق مفهومی جز در رویاها نمی تواند وجود داشته باشد. تئوری علمی نقد هنری به ما می آموزد در یک رمان موفق نمی بایست جامعه به صورت تک صدا معرفی شود. وقتی به عملکردهای افرادی چون باران و مبارک و مهراب و عطا و کندرو می نگریم به‌عیان ملاحضه می شود نویسنده در این اثر با حداکثر مراعات موازین هنری به مرزهای نوین و آموزنده‌ای در این عرصه دست یافته. هم چنین دربررسی روحیات مبارزان نسل پیشین که تجربه‌ی شکست سال ۳۲ را دارند با مبارزان نسل نو مثل نامدار که آن سال‌ها را تجربه نکرده اند هم اثر کاملا بی عیب و نقص می باشد.

مش نوذر نموداری است از افرادی که اعتقادات محکم و پا بر جایی دارند ولی ظرفیت و توان مقاومت در عرصه های مبارزه‌ی اجتماعی را ندارند به همین دلیل روحیات متلون و اعمال بعضا متضاد و متناقضی را از خود بروز می دهند که برای پی بردن به کنه علل روحیات و اعمالشان می‌بایست به ریشه یابی مسائل در سرکوب‌های وحشیانه‌ی استبداد شاهی و پیامدهای ویرانگرش در هستی اجتماعی کشور پرداخت . با کمی دقت به پیرامون خود در این شرایط رکود و ایستایی بسیار از این موارد را می توان یافت . کار احمد محمود در بازنمایاندن این‌سان چهره ای در یک رمان بی‌نهایت شگرف و عمیق و آموزنده است . در حکایت رنج و درد و محرومیت مردم در پی کودتای ۲۸ مرداد و استقرار حکومت پلیسی رمان جاندارترین و ملموسترین صحنه ها را به نمایش می‌گذارد . از دلهره و ترس ، از یاس و دلتنگی و از دلشوره های مردم و امیدشان آن‌چنان زنده سخن می گوید که خواننده با غم و حسرت و آرزوهای انسانی قهرمانان داستان به واقع یکی می شود و خود را جزئی از افراد مطروحه در رمان می یابد. در به تصویر کشیدن نقش زنان در جامعه به اوجی دست نیافتنی در یک اثر هنری بر می خوریم. مائده و آفاق با افکار ترقیخواهانه و شخصیت استخوان‌داری که دارند همه در این جامعه بوده اند و هستند در کنار کتایون و خاور و بی بی سلطنت و بلقیس با واپس گرایی فکری خاص زنانه اشان . با تعمق و تاملی به شخصیت مائده و منیژه دریافته می شود جامعه از وضعیت مرد سالاری می رود که به درآید و زنان نیز همراه و دوشادوش مردان در زندگی اجتماعی حضوری واقعی دارند و می روند تا هردم حضور و وجودشان را بیشتر از قبل تثبیت نمایند که رمان مدار صفر درجه به زیبایی و روشنی این روند را به تصویر می کشد. عناصر میرنده در یک جامعه ی متحول همواره تا سر حد نهایت مقاومت می نمایند تا مرگ تاریخی خود را به دلیل حفظ امتیازات نا عادلانه ی خود به عقب اندازند. ارتجاع در عرصه‌ی فرهنگ و سوء رفتار مردم از این منظر معنا و مفهوم می یابد. باورها و عملکردهای مش دوشنبه ، بی بی سلطنت و بلقیس در این چارچوب می گنجد بر این اساس و با این تحلیل و برداشت می توان به دریافتی منطقی از اعمال آن چنانی افراد رسید که تحت تاثیر تبلیغات پوسیده و کهنه‌ی واپس گرایان در طول تاریخ بوده اند و خود نیز به سهم خویشتن ناآگاهانه به باز تولید افکار و معتقدات ما قبل تاریخ می پردازند . حاج آقا عطار با منزه طلبی ریا کارانه ی خود در حیطه مسائل اخلاقی و فکری و درک درست و هوشمندانه منافع طبقاتی خویش که همین حقیقت انگیزه واقعی اش در موضع‌گیری سیاسی و اعتقادی می باشد نمودار گرایش اجتماعی طیف وسیعی از بازاریانی است که بر مبنای منافع طبقاتی و تاریخی خود که باسیاست‌های شاهی در تعارض بود علیه شاه و دار و دسته اش جبهه گیری می نمایند. یارولی و شهروز در عرصه ای دیگر با الگوهای فکری متفاوت از امثال حاج اقا عطار ولی نهایتا هم سو با وی از منافع شخصی و تجاری خود دفاع می نمایند . در ترسیم شخصیت‌های تمامی افراد و علل حرکات و مواضع فکری و سیاسی و رویکردهای نظری رمان کاملا با دیدی علمی و جامع به موشکافی مطلب می پردازد. بدون آن‌که نه تنها از الگوهای هنری عدول کند بلکه با نوآوری و خلاقیت نویسنده خود این مرزهای هنری در این کتاب شکوفا تر نیز می‌شود.

به همین خاطر استخوان بندی رئالیسمی که احمد محمود در این رمان آن‌را پی می ریزد بر خلاف آثار چند دهه پیش نویسندگانی که رئالیسم آن‌ها تک خطی و یک بعدی می بود، چند وجهی و در ابعاد مختلف هنری پی ریزی و شکل گیری شده که بسی کار پر ارج و ستودنی است ودقیقا حسن کار در این‌جاست. ما به همین خاطر با یک رمان خوب و به یاد ماندنی و اثری دلنشین که سالیان درازی در بین ما خواهد ماند رو بروایم.
سبحان زربافتی و سهیل میراحمد این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان یک شهر روایت محمود از جریان دستگیر و اعدام شدن افسران حزب توده است که در دوران قبل از انقلاب اتفاق می افتد. راوی به عنوان دانشجوی افسری دستگیر شده و به بندر لنگه تبعید شده است.
زندگی سخت و ملال آور در بندر لنگه و مسائل آن روایتی خاص و خوتندنی از این داستان است.
سید محمدرضا مهدوی و سهیل میراحمد این را خواندند
محمد کریمی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان زمین سوخته داستان و روایت 3 ماه اول جنگ ایران و عراق است از زبان مردی اهل اهواز که با وجود بمباران های متوالی و مرگ بسیاری از دوستان و آشناسان در آنجا می ماند.
روایت جنگ از زبان محمود بسیار ملموس و تزدیک است. این داستان بقدر قابل لمس و حس هست که خواننده ای که در زمان اکنون داستان را میخواند احساس عجیبی پیدا میکند. با این که خواننده ... دیدن ادامه » جدید می داند جنگ هشت سال طول کشیده است اما روایت به قدری خوب و درد آور است که هر آن آرزوی تمام شدن جنگ را دارد و هر آن فکر میکند این جنگ تمام خواهد شد.
جنگ و مشکلات آوارگان و در رسیدن کمک ها و افزوده شدن شهدا و خراب شدن خانه ها با قرائتی جدید و جالب روایت می شود که برای هر خواننده ای تازگی دارد و حس آن را به جان میخرد.
سهیل میراحمد این را خواند
عادل خالدی کلهر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
احمد محمود رو که میشه نویسنده ای انسان گرا و رئالیست خطاب کرد از بزرگترین و تاثیرگذارترین نویسندگان نسل اول ادبیات ایران می توان به شمار آورد.
احمد اعطا که اسم احمد محمود(محمود اسم برادر بزرگ اوست) رو برای خودش به عنوان اسم ادبی انتخاب کرده زندگی پر فراز و نشیبی پشت سر گذاشته و داستانهای اون رو میشه تا حدودی حاصل زندگی و تجربیات خودش هم حساب کرد.
مدار صفر درجه رو میشه در راستای سیر تاریخی کتابهاش دنباله همسایه ها و داستان یک شهر دانست.
همسایه ... دیدن ادامه » ها که مهمترین و غنی ترین کتاب اوست داستان ملی شدن صنعت نفت و پیروزی مصدق در این مسیر است. داستان اعتصابها و همراهی مردم. که البته شخصیت اصلی داستان خالد پسری ست که داستان را جلو می برد. بعد از آن داستان یک شهر مسائل حول و حوش زندانی و اعدام افسران حزب توده است که راوی داستان به عنوان یک دانشجوی افسری به خاطر توده ای بودن دستگیر میشود و به بندر لنگه تبعید میشود. و بعد از آن مدار صر درجه که داستان روزهای منتهی به انقلاب است. اسم داستان بسیار هوشمندانه است. یعنی مداری که دوباره از صفر شروع میکند. روزهایی که باید از نو شروع شود.
احمد محمود هر چند نویسنده ای بزرگ و فعال بود و در سال 81 به خاطر مشکل تنفسی که محصول زندگی و زندان او بود، نویسنده ای شاید منزوی و کمتر دیده شده است. او با آثاری بزرگ و تاثیر گذار کمتر مورد توجه قررا گرفت و شاید همین بی توجهی ها در مرگ او سهیم بود.
این داستان علیرغم 3 جلدی بودن داستانی بسیار خوش خوان و راحت است و کشش و تعلیق خوب آن کمک زیادی به خواندن آن میکند.
چیزی که بیشتر نمود دارد عدم قضاوت محمود در نوشته هایش است. نوشتن داستان و عدم قضاوت.
سهیل میراحمد این را خواند
محمد حسین پاکدل این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم ۱۹۸۴ (Nineteen Eighty-Four) توسط مایکل رادفورد انگلیسی برمبنای این رمان ساخته شده‌است. این فیلم در سال ۱۹۸۴ ساخته شده و صحنه‌ها در زمانی کاملاً مطابق با زمان داستان فیلم‌برداری شده‌اند.

چندین ترجمه از این کتاب به فارسی وجود دارد که می‌توان از بین آنها به برگردان صالح حسینی، ژیلا سازگار، و حمیدرضا بلوچ اشاره کرد. همچنین ترجمه مهدی بهره‌مند نیز که در سال ۱۳۶۱ توسط چاپ چهر در تهران به طبع رسیده بوده نیز امروزه به صورت چاپ افست و به صورت قاچاق توسط دست فروشان به فروش می‌رسد. این نسخه بدون سانسور می‌باشد ولی از کیفیت ویراستاری ضعیفی بهره برده‌است.

برخی ... دیدن ادامه » از این برگردان‌ها

اورول، ج‍ورج. ۱۹۸۴. ترجمهٔ ص‍ال‍ح ح‍س‍ی‍ن‍ی. تهران: ن‍ی‍ل‍وف‍ر، ۱۳۶۱. ۲۷۲. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۴۴۸-۰۴۴-۷.

5255

اورول، ج‍ورج. ۱۹۸۴. ترجمهٔ ح‍م‍ی‍درض‍ا ب‍ل‍وچ. تهران: گ‍ه‍ب‍د، ۱۳۸۴. ۲۸۸. شابک ‎۹۶۴-۸۸۶۶-۰۰-۲.
اورول، ج‍ورج. ۱۹۸۴. ترجمهٔ مریم فیروزبخت. تهران: حکایتی دگر، ۱۳۸۹. ۳۹۲. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۲۷۵۶-۳۱-۵.
مرتضی فرخ زاد و نسترن ملایی این را خواندند
بهترین ترجمه آن کار مهدی بهرمند است.
۱۰ آبان ۱۳۹۴
ترجمه صالح حسینی رو دوست نداشتم
شما فکر کنید تو اوج داستان، کلی حس گرفتی و بعد یک کلمه قلمبه سلمبه عربی مث یه صخره سنگی میافته جلوت و تموم حس و حالتو ازت میگیره
از ضعفهای دیگه ترجمه اینه که شما نمیتونید کتاب رو با حس محاوره بخونید خیلی جاها مجبورید به ... دیدن ادامه » فعلهای سنگین تن بدید
و نمیدونم چرا برادر بزرگ رو به ناظر کبیر ترجمه کردن

فیلم 1984 چندان جذاب نیست
۲۶ مرداد ۱۳۹۵
بنده ترجمه جناب بهره مند رو از دست فروش ها خریدم.به نظرم خیلی خوبه
۰۷ دى ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در مقایسه با رمان بیگانه، طاعون بی‌گفتگو گذاری است از سرکشی انفرادی به جهان اجتماعی، اجتماعی که باید در مبارزه‌هایش شرکت کرد. اگر از بیگانه تا طاعون راهی در راستای تحول باشد، این تحول در جهان همبستگی و مشارکت است.
کامودر حقیقت خواسته رویه ی پنهان دیگر انسان را به تصویر بکشد که تاحد زیادی توانسته.

از ... دیدن ادامه » صحنه های نادری که در طاعون تصویر شده تصویر انسان هایی که تا قبل از طاعون چقدر به اخلاقیات ارج می نهادند ولی همین انسان ها که همه چیز را تمام شده می بینند از هیچ کار شنیعی ابا ندارند .این صحنه های طاعون انسان را به یاد رمان کوری* اثر روژه ساراماگو می اندازد.که مردمی که کور شده اند دست به چه کارهای رقت انگیزی که نمی زنندیک کوری شیری واپیدمی.

در چنین فضایی انسان ها وانسانیت ها به چالش کشیده شد.اینکه انسان چقدر می تواند تحمل کند وچقدر ظرفیت دارند.تمام شخصیت ها امتحان پس می دهند از دکتر ریو گرفته تا کوتار ورانبر و پدرروحانی وغیره وذالک وجالب است که همه کم می آورند.کامو در این رمان شعار نداده ومی گوید ریو هم مانند کوتار ورانبر بالاخره جایی دیگر کم می آورد ومادر این این رمان انسان کاملی نه که نمی بینم حتی به ان نزدیک هم نمی شویم.در این رمان سعی شده انسان ها آن جورکه هستند روایت شوند نه آنگونه که باید باشندودر سراسر این رمان این تفکر زمزه که نه فریاد زده می شود،همه جا از بیچارگی واستیصال انسان در رنج وسختی گفته می شود.همه جا از انسان هایی می گویدکه کم می آورند واندوخته یک عمر بشریت راپایمال می کنندبدون هیچ ترحمی .
راوی: وقایع از زبان راوی داستان نقل می‌شود. راوی در پایان کتاب خود را معرفی می‌کند و علت فاش نکردن نام خود را این می‌داند که می‌خواست از زبان مردم صحبت کند نه خود.

دکتر برنار ریو: با وجود اینکه شخصیت‌ها مختلفی در داستان ایفای نقش‌های مهمی می‌کنند، وی شخصیت اصلی رمان است. ریو خود را از دنیا خسته می‌داند و به وجود خدایی معتقد نیست و اظهار می‌کند انسان بودن خواست اوست. وی پزشکی ماهر است و از اولین کسانی بود که علت کشته شدن موش‌ها و مردم را یک بیماری می‌داند.

ژان تارو: مسافری که در طول اقامتش در اُران طاعون فراگیر شد. راوی داستان در موارد زیادی به روزنوشت‌های وی استناد می‌کند. تارو در دوران طاعون خود را بسیار به دکتر ریو نزدیک می‌کند. تشکیل سازمان بهداشتی داوطلب برای مقابله با بیماری، پیشنهاد وی بود.

ژوزف گران: کارمند سالخوردهٔ شهرداری است. گران در برقراری شرایط با جامعه دچار مشکل است و به سختی مشغول نوشتن یک کتاب است.

ریموند رامبر: روزنامه‌نگاری که برای تهیهٔ گزارش به اُران می‌آید و به هنگام قرنطینه خود را زندانی می‌بیند. او دلباختهٔ دختری خارج از اُران است و خود را از مردم شهر بیگانه می‌داند و به همین دلیل خواهان آن است که از شهر خارج شود ولی با ممانعت سازمان‌ها برای فرار چندین بار اقدام می‌کند که با مناسب شدن شرایط برای فرار به دکتر ریو و تارو برای از بین بردن بیماری می‌پیوندد.

آقای کتار: همسایهٔ گران است که توسط وی از خودکشی نجات یافت. وی طرفدار اجتماعی شدن است و از جمله افراد کمی است که در دوران طاعون از شرایط راضی است و بهتر زندگی می‌کند و از این جهت خاص است و بسیاری از جریان داستان پیرامون افکار اوست.

دکتر کاستل: همکار سالخوردهٔ دکتر ریو. کاستل با طاعون در پاریس و چین آشنا بود بنابراین نخستین کسی بود که بیماری را طاعون خواند.

پدر پانلو: کشیش شهر است که ابتدا طاعون را بلایی برای مردم می‌داند و بنابراین اقدام برای از بین بردن آن را بیشمار می‌خواند ولی در روند داستان به از در مقابل طاعون کمک می‌کند.

آقای اُتون: وی قاضی شهر است و همسر و دو فرزند دارد.
مشتاق حسین این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طاعون کتابی است که زندگی آدم هارا غربال می کند ،می کاود و زیرو رو می کند.انگار می خواهد تمام زوایای شخصیتی آدم هارا به منصه ی ظهور بگذارد.این است شگرد آلبر کامو.
نوشتتون آدم رو مشتاق میکنه به خواندن این کتاب :)
۰۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دیر گاهی پیش بیگانه را در جمله ای خلاصه کردم که تصدیق می کنم بسیار شگفت نما و خارج اجماع است:" در جامعه ی ما هر آدمی که در سر خاکسپاری مادرش نگرید، خودش را در معرض این خطر می آورد که محکوم به مرگ شود."(آلبر کامو)
ایرج پوراردشیر این را خواند
رعنا جمالی و نسترن ملایی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قسمت های انتخابی از کتاب:
«همیشه روزهایی هست که انسان در آن، کسانی را که دوست می داشته است بیگانه می یابد.
»
«آن ... دیدن ادامه » وقت فهمیدم مردی که فقط یک روز زندگی کرده باشد می تواند بی هیچ رنجی، صد سال در زندانی بماند. چون آن قدر خاطره خواهد داشت که کسل نشود. به یک معنی، این هم خودش بردی بود.»
کامو یکی از نویسندگانی ست که بسیار تاثیر میگذارد و بسیار مرود توجه است. یکی از نویسندگانی که به شخصه روی من تاثیرات زیادی گذاشته است و بیگانه کتابی عجیب و نو ست. سوژه و طرح بیگانه بسیار نادر است و همین نادر بودن باعث میشود که کتابی خواندنی و تک باشد. هر کس در زندگی اش بیگانه ای ست.
هر کسی در زندگی خود احساس درک نشدن و تنها بودن میکند و مترصد فرصت است که برگردد به سمت کسی که او را تصیحت میکند بگوید لازم نیست اینها را به من بگویی.

مهم و تاثیر گذار بودن این کتاب رو از تعدد ترجمه های این کتاب میشه درک کرد. از ترجمه جلال آل احمد تا امیر جلال الدین اعلم و لیلی گلستان.
داستان بیگانه شرح واقع های است که برای شخصی به نام مرسو رخ میدهد. مورسو شخصی درونگراست که در دنیای بیرونی و دنیای درونیش هیچانگاری موج میزند و افکار و اعتقاداتش از قاعده معقولی تبعیت نمیکند. کتاب با جملهی معروف "مامان امروز مرد" آغاز میشود و در ادامه واکنشهای غیرقابل انتظار مورسو به این واقعه نظر را جلب میکند و بعدها که مورسو با بیتفاوتی موجب قتل یک مرد عرب میشود این رفتارهای غیراجتماعی او برایش دردسرساز میشود.

و باید گفت بیگانه کتابی است در مورد خود و هر کس میتونه با اون همذات پنداری کنه
ایرج پوراردشیر این را خواند
رعنا جمالی و sima lavasani این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی این کتاب را در دست بگیرید بدون شک از تعلیق و کشش عظیم آن شگفت زده خواهید شد. کتابی به نهایت جذاب. هر چند داستان در گونه سورئال قرار میگیرد و حوادث و اتفاقاتی که داستان را جلو میبرد به گونه ای تعجب خواننده را بر می انگیزد اما ورق به ورق میخواهی جلو بروی و مسائل را درک کنی. منطق درونی داستان در عین اتفاقات عجیب و غریب و شخصیتهای عجیب ... دیدن ادامه » تر آن مثل ولند(شیطان) و همراهانش، مخصوصا گربه عجیب او در جای خود است و علت و معلولها خواننده را قانع میکند.
ارتباطهای خاصی بین شخصیت شیطان داستان و افراد واقعی زمان بولگاکف، مثل استالین شده است که در جای خود جالب توجه است.
ادبیات روسیه شگفتی های زیادی دارد و بی شک خواندن این کتاب هم برای هر خواننده ای مورد توجه است.
به نظر می رسد این کتاب پر است از الهام و سوژه برای نوشتن نویسندگانی که دوست دارند بنویسند و تجربه کسب کنند. داستان بسیار غنی ست و میتواند دستمایه خوبی برای علاقمندان به داستانهای سورئال باشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به تازگی رمان نیمه ناتمام اثر نسرین قربانی را تمام کردم
داستان از زبان مهناز معزی دختر یک خانواده 7 نفره روایت میشود. مهناز دختر دوم خانواده است. خانواده ای با 3 دختر و 2 پسر. داستان از دوره ای حدود دوران جوانی(دوم دبیرستان) مهناز تا حدود 40 سالگی اش را وقتی دختران خودش ازدواج میکنند در بر میگیرد.
زبان داستان ساده و خاص است. ساده از آن جهت که می توان با آن براحتی ارتباط برقرار کرد و خاص از آن جهت که نسرین قربانی سعی کرده است با روایتی که بازهای زبانی و ذهنی در آن دیده می شود روایتی مخصوص خود برای خواننده داشته باشد. روایتی که با وجود ضرب المثل های و تکیه کلامهای شخصیت های داستان مخصوصا عزیز مادر مهناز باعث نوعی ارتباط خاص می شود.
دوران ... دیدن ادامه » دبیرستان مهناز دوران قبل از انقلاب است. خانواده ای متوسط و رو به بالا چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ فکری در جامعه که پدر با داشتن فروشگاه لوازم خانگی، ماشین و خانه و آرزوهای مدرن، می خواهد سنت ها را فراموش کند. تنها شخص سنتی خانواده انگار همان عزیز خانه است که همراه با سنتها، خرافات و مذهب را هم با خود دارد و بارها با گاز گرفتن گوشت بین انگشت شصت و سبابه در مقابل سخنان و رفتارهای دیگر اعضای خانواده عکس العمل نشان می دهد. دائی رضا هم به نوعی شخصیت مدرن و تحصیلکرده و البته انقلابی فامیل است که با افتادنش به زندان داستان را وارد پیچش های جدیدی میکند. دائی رضا البته مذهبی و بین مسجدی ها و روحانیون نیست. به نظر می رسد عقاید کمونیستی و توده ای داشته باشد. نبود شخصیت پردازی دقیق از او و البته از بسیاری از شخصیت های دیگر داستان، قصه و اتفاقات را در مواقعی در هاله ای از ابهام جلو می برد. مخاطب تا آخر داستان متوجه نمی شود دایی چه مرام و مسلکی دارد و چرا مبارزه میکند. انتقادهایش از دولت و رژیم هم به تک جملاتی بر می گردد که مهناز راوی داستان در لابلای داستان قید میکند. مجید و مسعود دو برادر مهناز هم شخصیت های پر ابهامی دارند. مجید از اول داستان به نوعی ساز مخالف با پدر دارد و البته معلوم نیست چرا؟ یکی دلیلش شاید همان مخالفت پدر با خراب کردن خانه و ساختن خانه ای آپارتمانی باشد. و از قضا وقتی مرجان دختر بزرگ خانواده با جلال آهن فروش ازدواج می کند مجید در جبهه ی جلالی ست که پدر روبروی آن است.
نیمه نا تمام در اویل خود با همین موضوع جلو می رود. خواستگاری که قرار است بیاید. و حس مخالفت پدر و موافقت مادر. از همان ابتدای داستان دو جبهه ی مخالف هم وجود دارد. و همین موضوع باعث می شود داستان با تعلیق خاصی شروع و جلو برود و خواننده را با خود بکشد. اما این کشش در میانه های داستان کمی کمتر می شود و خواننده را دچار نوعی تکرار و بی حوصلگی میکند. خواننده انگار بین این دو جبهه مخالف که یک طرفش مادر و داماد و مجید و طرف دیگرش مهناز و پدر هست گیر کرده و کم حوصله شده است. در ظاهر البته با تناقضی هم روبرو هستیم. عزیزِ سنتی مخالف دانشگاه رفتن دخترها اصرار بر ساخت خانه ای نو دارد و پدر روشنفکرِ موافق دانشگاه رفتن دخترها اصرار بر ماندن خانه ی قدیمی دارد. و البته آخر این چالش و کشمکش نه تنها خراب شدن خانه بلکه خراب شدن زندگی ست. زندگی و آرامش آن ارتباط خاصی با ماجرای خانه و احوالات پدر داستان دارد. هر ضربه به خانه و خراب شدن آن انگار پدر را به مرگ نزدیک می کند. و به نوعی رسیدن و نزدیک شدن انقلاب و دگرگونی را ندا میدهد. هر چند داستان به صراحت به آمدن انقلاب و تغییر قدرت و سیاست نمی پردازد اما در زیر پوست داستان متوجه می شویم که دگرگونی در سیاست باعث دگرگونی شخصیتها هم شده است. مجید برادر بزرگ خانواده با جلالی که روی هم ریخته اند فرار میکند. بدون اطلاع خانواده و چندین سال بعد زمانی که مهناز صاحب خانه و زندگی ست آگهی مرگ او را در روزنامه می بیند. جلال بعد از سالها بر میگردد که پسرش را با خود ببرد. مسعود با مشخص شدن ارث و میراث و نداشتن رضایت از آن زیر همه چیز می زند و معلوم نمی شود کجاست و چگونه زندگی میکند.
هر کسی نیمه نا تمامشان را در جایی گم کرده اند که به دنبال آن به مسیری پا گذاشته اند. ولی هر چه در این مسیر رفته اند انگار کمتر به آن رسیده اند. مهناز در دوران دانشگاه عاشق امیر فرحت می شود که در اوج او را تنها می گذارد. و او حتی بعد از ازدواج و بچه دار شدنش به او فکر میکند. و این فکر کردن و جستجوی ذهنی حاصلی جز کرختی و بی قراری و فقدان ندارد.
آمدن امیر فرحت به زندگی مهناز انگار او را از یک قهرمان به فردی عادی و بیهوده تبدیل میکند. مهناز که عشق پدر است و او را دوست دارد انگار با عاشق شدنش پدر را تنها میگذارد تا پدر زیر بار مشکلات خم شود. مهناز که قبل از دانشگاه رفتنش حتی هوای خواهر کوچکش(ملیحه) را هم داشت او را هم فراموش میکند و به یکباره بعد از روزهای انقلاب متوجه می شود چقدر با او فاصله دارد. مهناز انگار می توانست قهرمانی باشد که خانواده را نجات دهد. ولی قدرت و حجم تغییرات به حدی زیاد است که مهناز نمی تواند به زیر آن برود.
از لحاظ روانشناختی نمیتوان افراد را دسته بندی کرد. به نظر میرسد شخصیتهای داستان نیمه ناتمام از تیپ های خاص جامعه فراتر می روند و نمیتوان گفت این بد است و آن خوب است. نیاز هست که شخصیت ها را بیشتر مورد حلاجی قرار داد و در موردشان صحبت کرد تا بیشتر به ابعاد شخصیتی آنها پی برد.
داستان نیمه ناتمام روایت تمام این بزرگ شدن هاست. داستان بزرگ شدن و شکست خوردن. داستان فراموش کردن و دوباره ساختن. داستان روایت خانواده ای که تنها مانده اند. هر کدام در جمع به نوعی تنهاست و این داستان روایت این تنهایی هاست.
شکوفه آزادگان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 4 از 4