دیوار شهر کتاب
دیوار شهر کتاب، دیواریست برای گفت‌وگوی علاقه‌مندان به کتاب و کتاب‌خوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی‌های مشترک
پست جدید برای ثبت دیوار نوشته باید وارد سایت شوید.
مرتضی فرخ زاد
در تاریخ 05 آبان 1394
quote عالیه ، مثل کارای تارانتینو، مثل فیلم وسترنایی چون جانگوی آزاد شده و حال و هوای داستانهای عامه پسند وسترن. دو برادر آدمکش یکی احساساتی ، یکی بی رحم و منطقی .... داستان فهمیدن یک رکب و یک دور زدن بیشرمانه... بخونید پشیمون نمیشید...
مرتضی فرخ زاد
در تاریخ 05 آبان 1394
quote مثل حسین آقا منم اولین کاری بود که از استر خوندم. عالیه و بسیار جذاب و گیرا. واقعا روز و شب دنبال داستان میدویدم و دوست داشتم وقتی دست بده ادامه بدم. البته ترجمه عالی خانم کیهان بسیار تاثیر داره، مطمئن باشید حسش میکنید. چقدر غمگین... داستان بازی پوکر نش و پازی و زیاده خواهی فطری انسان و گرفتاری پیش بینی نشده آن...
مرتضی فرخ زاد
در تاریخ 05 آبان 1394
quote نمیدونم ترجمه بد بود یا کلا قلم نویسنده ، اما باهاش ارتباط برقرار نکردم، اصلا. داستان یک خانم نویسنده ، بدون اتفاقی خاص.... وقتی با خودم فکر میکنم کاش یه کار دیگه ای رو خریده و خونده بودم یعنی اصلا ارزششو نداشت.... با احترام به نشر افق که کاراش عالیه غالبا.
مرتضی فرخ زاد
در تاریخ 05 آبان 1394
quote آقای مافی داستان نویسی رو با فیلم اپیزودیک اشتباه گرفته... خیلی بیش از حد پست مدرنه. اما قدرت داستان نویسی و روایت ایشون عالیه، عالی. برشی است از زندگی سیاه معمولی یک نا امید.
مشتاق  حسین
در تاریخ 05 آبان 1394
quote این جنگ است هیچ کس حق نداردبگوید بمن مربوط نیستفبهمه مربوط است،حتی ادمهای کرولال، این جنگ برای کندن کلک ارباب هاست و هیچ کس حق ندارد زانو بزند و دست و پای کس دیگر را ببوسد.
مشتاق  حسین
در تاریخ 05 آبان 1394
quote تصور مرگ یک نفر اسانتر است تا مرگ صد نفر یا هزار نفر ،مصیبت وقتی تکثیر بشود انتزاعی میشود،آدم از چیزهای انتزاعی کمتر ناراحت میشود.
عادل خالدی کلهر
عادل خالدی کلهر
در تاریخ 05 آبان 1394
quote درود بر شما دوست عزیز. خواهش می کنم محیط اینجا را مثل اینستاگرام نکنید، خواهش می کنم. بحث درباره کتاب! هر دقیقه!. این محیط را شرم آور نکنید.
مشتاق  حسین
مشتاق حسین
در تاریخ 06 آبان 1394
quote من این کتاب هارو شاید تو چندین سال خوندم و نظرمو راجبش گفتم نمیدونستم باید بشما جواب پس بدهم درود و دوصد بدرود.
سهیل میراحمد
سهیل میراحمد
در تاریخ 11 مهر 1397
quote
مشتاق  حسین
در تاریخ 05 آبان 1394
quote زن جوانی وارد اتاقی در یک هتل در پاریس می شود و زنگ تلفن همان موقع به صدا در می آید.آن طرف خط تلفن مردی است که اطلاعات کاملی در مورد زن (باربارا) دارد. نامزد باربارا (مارتین) در سازمانی مخفی فعالیت می کند و تحت عنوان ادامه تحصیل به پاریس آمده است و در واقع این مرد (لئون) مسئول مستقیم مارتین است. لئون تحت عنوان این که جان مارتین در خطر است, باربارا را به پاریس کشانده است اما مسائل دیگری در میان است...
quote این کتاب برای من خیلی راهگشا بود و البته مصاحبه اخر اقای یوسا هم در پایان کتاب بسیار خواندنیست.
مشتاق  حسین
در تاریخ 05 آبان 1394
quote اقای یوسا واقعا دوران مدرستون خیلی وحشیانه گذشته واقعا اسم کتاب برازندشه یه کتاب با چاشنی عشقو خشونت!
مشتاق  حسین
در تاریخ 05 آبان 1394
quote چقدر عذاب ابدی و شرایط ممتاز فردی یعنی خوشبختی و بد بختی تبدیل پذیر هست وچقدر دو قطب هستی انسان بهم نزدیک.
مشتاق  حسین
در تاریخ 05 آبان 1394
quote تا نوجوانی ذهن بیشتر متوجه اینده هست تا گذشته.
مشتاق  حسین
در تاریخ 05 آبان 1394
quote آفرین به مترجم این اثر
مشتاق  حسین
در تاریخ 05 آبان 1394
quote تا جوان هستی سعی کن رنج عشق را بچشی چون این چیزها تا ابد نمی ماند.
مشتاق  حسین
در تاریخ 05 آبان 1394
quote برای اینکه یک هنرمند واقعی باشی باید بدخلق باشی.
مشتاق  حسین
در تاریخ 05 آبان 1394
quote آنجا که حسد حکمفرماست فضیلت نمیتواند حکمرانی کند و انجا که خست حکم فرماستجای جوانمردی نیست.