دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

این کتاب، با قطع دوست داشتنی کتاب های جیبی که خود به خود آسان می کنند خواندن کتاب را، دو داستان خوب دارد. هر دو داستان، درونی اند و از دریچه دید شخصیت واحد روایت می شوند.
شخصیت های هر دو داستان (که یکی زن است و دیگری مرد) شخصیت های تنهایی هستند و در ترک غار تنهایی شان احساس ترسی عمیق دارند... آن قدر عمیق که حتی در برابر موقعیت های خوب و مناسبی که جهان خواه ناخواه برایشان مهیا می کند بی اعتنا می مانند... آن قدر عمیق، که این تنهایی به جای آنکه چیزی مقدس باشد، تبدیل به بیماریِ مخرب هم برای فرد و هم برای اطرافیانش می شود.
روس ... دیدن ادامه » ها، استادان روانشناسی فردی هستند، و مسلما نینا بربرووا هم با اینکه نویسنده ای است که در ایران چندان معروف نیست، با همین دو داستان که با ترجمه خوب سروژ استپانیان به ما معرفی شده است، نشان داده که می توان او را وارث این ویژگیِ تاحدودی منحصر به فرد ادیبان روس دانست.
(نقل از محسن رجبی )
۱۴ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در کل هر گونه زندگی نامه که تا حالا خوندینو فراموش کنین
این فوق‌العاده است!
۱۵ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرنوشت پترنی یورموویچ را میتوان اینطور تشریح کرد:اولا او سیزدهمین فرزند مادرش بود.البته اولین فرزند خانواده بودن هم در همه حال انسان را خود به خود خوشبخت نمیکند ولی سیزدهمین فرزند خانواده بی بروبرگرد میشود آدم زیادی،مادرش همیشه لعن و نفرینش میکرد و با وجود اینکه هیچیک از برادرها و خواهرهایش زنده نمانده بودند او را هم هرگز در خانواده ... دیدن ادامه » دوست نداشتند.از آن زمان احساس میکرد نه آدم ها دوستش دارند و نه سرنوشت خلاصه آنکه در زندگی هم سیزدهمی بود...

شاهکار و جذاب و خواندنی پر از طنز تلخ
۲۸ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان کوتاه یک فرار
۲۲ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چکیده که نه گزارشی تکان دهنده و جالب بود از شکل گیری اروپایی معاصر
۱۴ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب کوتاه و عمیقی از خاطرات افسردگی نویسنده و برخوردش با بازرگانی مثل رومن گاری و کامو و دید نویسنده نسبت به مقوله ی افسردگی خیلی جالبه و ارزش خوندن داره خیلی
۱۴ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب استعاره ای و گزارش گونه از زبان حیوانات از زندگی و معیشت مردم در دوران کمونیسم در اروپای شرقی
۱۴ خرداد ۱۳۹۷
کتاب بسیار خوبیست
۲۰ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک گزارش خواندنی از انقلاب از دید یک غریی
۱۱ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گزارشی کوتاه جذاب و گیرا از وقوع انقلاب در آنگولا که خواندنش خالی از لطف نیست!
۱۰ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

در مقام مقایسه(هرچند اشتباه )این کتاب و این مولف راوی مستند تری هست نسبت به بانوی بلاروسی و برنده نوبل ،نثر روان و طرز گفتار کتاب هم خیلی جذابه آقای کاپوشچینسکی هم از درون به زندگی شاهنشاهی نگاه می اندازه هم از دید اطرافیان و نزدیکان و هم از دید خودش!(و البته گفتگوها و نمایشنامه انتهایی کتاب )

۰۵ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک رمان آمریکای لاتینی پر از سکس و خشونت و بازی های سیاسی اما با طنزی سیاه نوشته رومن گاری
۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک داستان جنگی مینیمال برای لمحه ای کوتاه
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مربع عشقی ادبیات!
۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شام‌شان را اغلب سحر در پرتو شمع می‌خوردند که خیل گربه‌ها را به اتاق غذاخوری می‌کشاند. از راه اعتراض علیه آدابی که در گذشته به اجبار سر میز رعایت می‌کردند اکنون رفتاری شبیه به رفتار وحشیان پیش گرفته بودند. گوشت‌شان را به عمد به زشت‌ترین شکل می‌بریدند، یا لقمه‌ها را از دهان یکدیگر می‌ربودند و استخوان جناق پیش‌رو، از آینده خبر می‌دادند ... دیدن ادامه » و از زیر میز سیب‌زمینی به‌هم پرت می‌کردند یا ناگهان شمع را فوت می‌کردند تا شیرینی‌ای از بشقاب دیگری بربایند یا لم می‌دادند و آرنج بر میز می‌نهادند و یک‌بر روی آن می‌افتادند. هریک که اشتهایی به خوردن نداشت ضمن غذا فال ورق می‌گرفت یا قلعه با ورق می‌ساخت یا اگر سردماغ نبود رمانی را که با خود سر میز آورده بود ضمن خوردن می‌خواند.
قرن روشنفکری
آلخو کارپانتیه
سروش حبیبی
۳۱ فروردين ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان انقلاب دیگر به پایان 
رسیده، حالا ما باید تاریخ آن 
را بنویسیم و اصول آن را اجرا 
کنیم. ... دیدن ادامه » فقط چیزهایی را در نظر 
داشته باشیم که واقعی و 
عملیست! 
سوفیا گفت:چه غم انگیز 
است که تاریخ انقلاب را با
استقرار مجدد نظام برده داری
شروع می کنید!
قرن روشنفکری
آلخو کارپانتیه
سروش حبیبی
۳۱ فروردين ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این بار انقلاب با شکست رو به رو شد. شاید انقلاب بعدى اصیل و عاقبت به خیر باشد. باید از سخن پردازى بیش از حد پرهیز کنیم و از جهان هاى بهترى که با حرف ساخته مى شوند بر حذر باشیم. عصر ما از تورم کلمات تباه مى شود. تنها ارض موعود آن است که انسان در درون خود پیدا مى کند.
قرن روشنفکری
آلخوکارپانتیه
سروش حبیبی
۳۱ فروردين ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کارلوس به سوگوارى خود مى‌اندیشید و یک سال محرومى از نواختن فلوت نویى، که از بهترین فلوت ساز شهر خریده بود و اکنون در جلدش که آسترى از مشمع داشت محبوس مى‌ماند، زیرا نواختن موسیقى در خانه‌ى سوگوار بى‌حرمتى به مرده شمرده مى‌شد و او مى‌بایست به این رسم مضحک تسلیم شود. مرگ پدرش او را از هر آن‌چه دوست مى‌داشت محروم مى‌کرد و از اجراى نقشه‌هایش ... دیدن ادامه » بازمى‌داشت و تحقق رؤیاهایش را بر او حرام مى‌ساخت. او که از ارقام و محاسبات هیچ نمى‌دانست مجبور بودبه اداره امور تجارتخانه بپردازد و با لباس سیاه پشت میزى پر لکه‌ى جوهر بنشیند و پیوسته حسابدارانى را در اطراف خود ببیند که به قدرى از سیر تا پیاز هم خبر داشتند که چیزى براى گفتن نداشتند. از سرنوشت خود مى‌نالید و دل به این امید خوش داشت که در آینده‌اى نزدیک، همین که کشتى مناسبى پیدا شودکه او را به مقصد دلخواهش برساند بى‌هیچ ملاحظه و حتى بى خداحافظى از آن جا بگریزد.
قرن روشنفکری
آلخوکارپانتیه
سروش حبیبی
۳۱ فروردين ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
‏اگر ذهن زندانی آن اندازه توانا باشد که بتواند در سلول زندان فلسفه‌ای اخلاقی بسازد این فلسفه، اگر فلسفه‌ی تسلیم نباشد، فلسفه‌ی استیلاجویی خواهد بود.
هر اصل اخلاقی بافته در تنهایی، خواستار قدرت خواهد بود.
آلبر کامو
انسان طاغی
۰۶ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

‏هیچ کس نباید به دلیل دلبستگیهای ملی((اشتباهش))یا رنگ((عوضی))چشم هایش کشته شود،اما تراژدی بزرگتری است اگر آدم ها را صرفا به خاطر آن چیزی که نیستند قتل عام کنند.
اسلاونکا دراکولیچ
کافه ... دیدن ادامه » اروپا
نازنین دیهیمی
۰۳ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فراموشی...وقتی غبار بر ویرانه های تازه ی تراژدی های بزرگ جمعی می نشیند، آن را با لایه ای از خاکستر فراموشی می پوشانند. آن وقت حکومت ها دستشان باز می شود تا هر طور که می خواهند عمل کنند، چون در حفاظ فراموشی هستند، فراموشی قدرت های بزرگ که در ظاهر از این حکومت ها انتقاد می کنند اما پای خودشان هم توی آن تراژدی ها گیر است. بعد، تراژدی های دیگری سر ... دیدن ادامه » می رسد، انقلاب های دیگر در جاهای دیگر و جنگ های دیگر کم کم صفحه اول روزنامه ها را می گیرند و آن تراژدی ها را که ما «تراژدی ما» می خوانیم کنار می زنند و دیگر هیچ کس درباره آنها نمی خواند.
باغ همسایه
خوسه دونوسو
عبدالله کوثری
۱۲ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا شکنجه توجیه‌شدنی است؟ این پرسش ناخوشایندی است برجا مانده از طوفان خشم و نفرت و اعتراض و شرم که بعد از افشای عکس‌های سربازان انگلیسی و آمریکایی در حال شکنجهٔ زندانیان عراقی به پا خاست.
این همان پرسشی است که صد سال پیش داستایفسکی به گونه‌ای فراموش‌ناشدنی در «برادران کارامازوف» مطرح کرد. در این رمان ایوان کارامازوف، برادر آلیوشای فرشته‌خو، گزینشی بس دشوار پیش روی آلیوشا می‌نهد. ایوان می‌گوید، فرض کنیم برای آنکه بشر به سعادت جاودانی برسد لازم باشد کودک خردسالی را تا حد مرگ شکنجه بدهیم. توحاضری این کار را بکنی؟
آخرین وسوسهٔ ایوان کارامازوف

۰۹ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بیگانه
بگو ای مرد معمایی، کدام را بیشتردوست داری
پدرت، مادرت، خواهرت یا برادرت؟
-نه ... دیدن ادامه » پدر دارم نه مادر، نه خواهر و نه برادر.
دوستانت؟
سخنی می‌گویید که معنایش تا کنون در نظرم ناشناخته مانده.
وطنت؟
نمی‌دانم در کدام سرزمین جای دارد.
زیبایی؟
او را دوست می‌داشتم اگر به کمال رسیده و جاودانی بود.
زر؟
از آن بیزارم همانگونه که شما از خدا بیزارید.
هان، پس چه دوست داری، ای بیگانهٔ عجیب؟
ابرها را دوست دارم، ابرهایی که در آنجا می‌گذرند... در آنجا... آن ابرهای شگفت انگیز.

شارل بودلر
۰۹ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ر رمان «سال خرگوش» که آن را رمانی به سبک مدرن می‌دانند، روزنامه‌نگار شغلش را رها می‌کند و در جستجوی زندگی واقعی و ارزش‌های راستین و برای مقابله با پوچی و بی‌معنایی زندگی مدرن، رهسپار جنگل‌های فنلاند می‌شود. نارضایتی کارلو واتانن، قهرمان داستان، روز به روز از زندگی قبلی‌اش بیشتر می‌شود و دست کشیدن او از زندگی مدرن و پناه بردن به جنگل، به معنای فرار از اجتماع است.

در قسمتی از این رمان می‌خوانیم: «سونا و کلبه سرپرست حوزه فقط چند متر از دریاچه فاصله داشت و در جنگل بود. کنده‌های قدیمی درختان را روی گل‌آلود و مرطوب چیده بودند و به این ترتیب راهی باریک از کلبه‌ی ماهیگیری به دریاچه درست شده بود.

یار ... دیدن ادامه » شفیقم توی کلبه است. شخصیت جالبی داره، اخلاقش نسبتاً خاصه و تازگی‌ها بازنشسته شده. سرپرست حوزه انتظامی کیورووسی بود. اسمش هانیکاینن است.
۲۰ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید