دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

دروغ تنها مزیت انسان است بر سایر موجودات! با دروغ به راستی می رسی! من از آن جهت انسانم که دروغ می گویم. هرگز به حقیقتی نرسیدند بی آنکه چهارده بار یا شاید صد و چهارده بار دروغ بگویند و این در نوع خود قابل احترام است.اما، خود دروغ را هم تازه نمی توانیم با عقل خود بگوییم! به من دروغ بگو، اما دروغ خودت را بگو و آن وقت من تو را خواهم بوسید. دروغ را به سبک خود گفتن، بهتر از حقیقتی است به تقلید دیگری! در مورد اول تو انسانی و در مورد دوم تو فقط مانند طوطی هستی! حقیقت از بین نخواهد رفت، اما پدر زندگی را ممکن است درآورد. در این مورد شواهد زیادی بوده است. خوب، آخر ما اکنون چیستیم? ما همه، همه بدون استثنا از نظر علم، تکامل، اندیشه، آرمان، آرزو، مکتب آزادیخواهی، عقل، تجربه و همه چیز و همه چیز و همه چیز، هنوز در کلاس مقدماتی هستیم! از اتکا به عقل دیگری خوشمان آمده است، عادت کرده ایم، چنین نیست! درست
می گویم!
جنایات ... دیدن ادامه » و مکافات
مهری آهی
۱۲ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

عاقبت از ریختن این همه خون بیچاره ‌ها خیر نمی‌بینند. عاقبت مکافات عمل خود را می‌بینند. حتی لازم نیست آدم به فکر انتقام باشد. دستگاه خود به خود فرو خواهد ریخت. وقتش که رسید سربازان ارباب‌ها را به تیر خواهند گرفت، همان طور که کارگران را کشتند.
ژرمینال
امیل ... دیدن ادامه » زولا
سروش حبیبی
۱۴ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی تنهایی و کسی را برای رازگویی نداری، حفظِ یقین آسان نیست. درست در همین هنگام بود که "دروگو" دریافت که انسان ها چقدر از هم جدا افتاده اند و با وجود محبتی که ممکن است نسبت به هم داشته باشند تا چه پایه از هم دورند. پی برد به اینکه اگر انسان رنج ببرد، رنج اش از آنِ خودِ اوست و هیچ کس نمی تواند بار رنج را ولو اندکی از دل او بردارد. دریافت ... دیدن ادامه » که اگر کسی دردمند باشد، حتی عاشق بی قرارش نمی تواند از درد او درد بکشد و علت تنهایی انسان همین است.
۱۲ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

در یک شب طوفانی، در دل کوهستان، زیر سقف آذرخش، میان غرش وحشیانه صاعقه و باد، من به آن‌هایی می‌اندیشم که مرده‌اند، به کسانی که خواهند مرد، به سراسر این زمین که فضای خالی آن را در میان گرفته در پهنه مرگ می‌غلطد و به زودی خواهد مرد.
ژان کریستف
رومن ... دیدن ادامه » رولان
م.ا. به آذین
۲۹ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

در سکوت شبانه، سکوت مطلق شبانه، وقتی که حواس انسان آرام گرفته است، روحی جاودان، به زبانی بی نام با انسان از چیزهایی، از اندیشه هایی سخن می گوید که می فهمی ولی نمی توانی وصف کنی...

تنهایی ... دیدن ادامه » پر هیاهو
بهومیل هرابال
۲۷ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

آیا آد‌‌‌‌م مصنوعی‌ها خواب گوسفند‌‌‌‌ برقی می‌بینند‌‌‌‌؟ رمانی از نویسند‌‌‌‌ه‌ی بزرگ علمی‌تخیلی، فیلیپ کی. د‌‌‌‌یک است. د‌‌‌‌ر این کتاب فلیپ کی. د‌‌‌‌یک د‌‌‌‌نیایی جنگ‌زد‌‌‌‌ه و جامعه‌ای بحران‌زد‌‌‌‌ه را د‌‌‌‌ر سال 2021 ترسیم می‌کند‌‌‌‌. کره‌ی زمین پس از آخرین جنگ جهانی گرفتار آلود‌‌‌‌گی‌های شد‌‌‌‌ید‌‌‌‌ ... دیدن ادامه » راد‌‌‌‌یواکتیو شد‌‌‌‌ه و اکثر ساکنان سابق آن یا مرد‌‌‌‌ه‌اند‌‌‌‌ و یا به سوی سیارات د‌‌‌‌یگر گریخته‌اند‌‌‌‌. د‌‌‌‌ر این بین عد‌‌‌‌ه‌ی اند‌‌‌‌کی نیز وجود‌‌‌‌ د‌‌‌‌ارند‌‌‌‌ که حاضر به مهاجرت نشد‌‌‌‌ه‌اند‌‌‌‌؛ بلکه د‌‌‌‌ر روی زمین که تقریباً متروکه شد‌‌‌‌ه است باقی ماند‌‌‌‌ه و د‌‌‌‌ر زیر سایه‌ی ترس از آلود‌‌‌‌ه شد‌‌‌‌ن زند‌‌‌‌گی می‌کنند‌‌‌‌.
سازمان ملل که نگران بقای نسل بشر است، خانواد‌‌‌‌ه‌ها را تشویق می‌کند‌‌‌‌ تا به د‌‌‌‌نیاهای خارج از زمین مهاجرت کنند‌‌‌‌. برای انگیزه‌ی بیشتر، سازمان ملل به هر خانواد‌‌‌‌ه‌ای که حاضر به مهاجرت شود‌‌‌‌، یک آد‌‌‌‌م مصنوعی (آند‌‌‌‌رویید‌‌‌‌) هد‌‌‌‌یه می‌د‌‌‌‌هد‌‌‌‌.
افراد‌‌‌‌ی که روی زمین باقی می‌مانند‌‌‌‌، مجبور به زند‌‌‌‌گی د‌‌‌‌ر شهرهای متروک و ترسی د‌‌‌‌ایمی از ابر راد‌‌‌‌یواکتیو هستند‌‌‌‌. آن هم د‌‌‌‌ر حالی که تشعشات راد‌‌‌‌یواکتیو، تنها بیماری‌های گسترد‌‌‌‌ه و ژن‌های آسیب د‌‌‌‌ید‌‌‌‌ه به جای می‌گذارد‌‌‌‌.
۱۶ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


مهمترین ویژگی این داستان که فراموش نشدنیه، میزان کشش اونه. من هر بار که می خواستم خوندن بقیه شو بندازم برای فردا باید خودمو ازش می کندم. و این برای هر نویسنده یه موفقیته. نمی تونم بگم همه ی نظریات مارلو یا حرفاش در مورد رد این یا اون نظریه به دلم - و مهمتر به عقلم - نشست اما موقعیت های واقعی و انسانی داستان و لحن خودمونی و طنزآمیزش - حداقل تا اون حدی که در ترجمه منتقل شده بود - اصلا نمی ذاشت با داستان حس غریبگی کنی - برخلاف امثال شرلوک هلمز. این رو باید اذعان کنم که داستان دیگه خیلی قتل تو قتل شد اما به هر حال این جنایت بار بودن زدگی ای در من ایجاد نمی کرد. من یکی که به چندلر علاقه مند شدم

حاشیه: ... دیدن ادامه » از مضحک ترین بخش های داستان قصه ی پیدا شدن اون دستمال گردن خال خالی کینگسلی در صحنه ی جنایت و بحث مارلو با دگارمون سر اون بود؛ بعد کلی بحث و حرف آخرش مارلو بهش گفت این گردن من بوده. انگار نویسنده خواسته یه حرفایی رو بذاره تو دهن دگارمون واسش جا پیدا نکرده یه موقعیت تخیلی ساخته که طرف حرفاشو بزنه
۱۶ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید