دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
این کتاب که داستانش در محله شیکرهایتس اوهایو می‌گذرد (جایی که نویسنده در آن بزرگ شده است)، به ماجرای آشنایی دو خانواده متفاوت می‌پردازد: خانواده شش نفره ریچاردسون و مادر و دختری که به عنوان مستاجر وارد زندگی این خانواده می‌شوند. داستان و گره اصلی از وقتی شروع می‌شود که دوست خانوادگی ریچاردسون‌ها بچه‌ای را به عنوان فرزند خوانده ... دیدن ادامه » قبول می‌کند و بر اثر این اتفاق لنا ریچاردسون دست به کاری می‌زند که عواقب ناگواری برایش دارد و…
۰۷ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
میا فکر کرد دنیا همین است اما چقدر سخت است؛ بغل کردن‌های هرازگاهی، سری که یک لحظه روی شانه هایت خم می‌شود، ولی آنچه آدم می‌خواهد چیزی بیش از یک فشار دادن و محکم بغل کردن ساده است، باید طوری باشد که اصلاً نشود آدم را جدا کرد. مثل این است که تمرین کنی فقط با بوی سیب زنده بمانی، در حالی که احتیاج داری آن را گاز بزنی و ببلعی؛ با هسته و دانه ... دیدن ادامه » هایش.
۰۷ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در عمرش یاد گرفته بود که احساسات ممکن است مانند آتش خطرناک باشد. ممکن است خیلی راحت از کنترل آدم خارج شود. ممکن است از فراز دیوارها و پرچین‌ها رد شود. جرقه مانند کک می‌پرد و سریع همه جا را می‌گیرد. هر باد آرامی می‌تواند اخگرها را تا چند کیلومتر گسترش دهد. بهتر است این جرقه را کنترل کرده و با دقت از نسلی به نسل دیگر انتقال داد، درست مثل ... دیدن ادامه » مشعل المپیک. یا اینکه با دقت مهارش کرد و همچون آتشی ابدی، یادآور نور و نیکی که هرگز چیزی را نمی‌سوزاند حفظ نمود. مهار با دقت. فکر شاید کلید کار پرهیز از آتش سوزی است.
۰۷ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان این کتاب که نویسنده در مصاحبه‌ای گفته است آن را تحت تأثیر ماجراهای هاکلبری فین نوشته است، از زبان پسربچه چهارده ساله‌ای روایت می‌شود که داستان دوران ده سالگی‌اش در خانه لهستانی‌ها را بیان می‌کند. زمانی که به همراه مادر و خاله و مادربزرگش در خانه‌ای واقع در محلات جنوبی تهران به همراه چند خانواده دیگر زندگی می‌کرد. داستان ... دیدن ادامه » که از نظر زمانی در دوره پهلوی دوم می‌گذرد، تمرکزش بیشتر بر روی دنیای زنان، روایت گذشته و دغدغه‌ها و ترس‌ها و شیوه تصمیم‌گیری آنهاست
۰۷ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد یک دفعه متوجه چیزی شدم. چیزی که تا آن روز نفهمیده بودم. این که چطور آرامش ما به زندگی آدمی بند بود که حتا یک بار هم ندیده بودیم. یک پیرمرد زهوار دررفته که با مرگش حسابی حال همه ی ما را جا آورد. یک دفعه دلم برای خنده های دلشاد خانم تنگ شد. روزهایی که می آمد وسط حیاط می نشست و همسایه ها دوره اش می کردند و دلشاد خانم با آن لباس های گُل دار ... دیدن ادامه » و موهای قرمزش خنده های از ته دلش را نثار ما می کرد و ما حالیمان نبود که خوشبختی یعنی این.
۰۷ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تنهایی به آدم یاد می دهد دروغ های بی دلیل را شبیه به حرف راست بگوید.

یک وقت هایی یک اتفاق عجیب و غریب آن قدر حق به جانب می افتد که به خودت می گویی روا نیست برای غریب بودنش تعجب کنم.

اما ... دیدن ادامه » درست لحظه ای که به این فکر می کنی که یک نفر بیاید و بگوید که همه چیز شوخی بوده یا که انتظار داری به هوش بشوی و بفهمی که این ها خواب دیشبت بوده، همان لحظه ای است که در دل حقیقت هستی.
۰۷ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان سورمه سرا در فضایی ترسناک و مرموز می گذرد و درباره مردی است که با دریافت نامه ای عجیب به سورمه سرا می رود و...

۰۷ خرداد ۱۳۹۷
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد ... دیدن ادامه » دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۰۸ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در این روزها فهمیده ام که مردم کوبا در لحظه زندگی می کنند. هیچ کس یادی از سالهای تلخ و شیرین رفته نمی کند و در عین حال آدم هایی هم نیستند که نگران آینده باشند. آنچه دارند را خرج می کنند و از آن لذت می برند تا فردا چه شود. می شود راننده تاکسی ای را دید که روی تاکسی چرخی اش دارد چرت می می زند و خیلی هم به دنبال شکار مسافر و قاپیدن آن از دست همکارش ... دیدن ادامه » نیست. او در این «لحظه» حال می کند که در آفتاب لم بدهد و از آن لذت ببرد. مردم کوبا قرار نگذاشته اند چیزی را تغییر بدهند و همین زندگی شان را سرخوشانه می کند. این که خوب است یا نه را نمی دانم، این را باید جامعه شناس ها بگویند. کوبایی ها برعکس ما هستند که در طول تاریخ به همه چیز کار داشته ایم و کار داریم. از سوراخ لایه اوزون تا حل بزرگترین مشکلات فلسفی بشر. اینجا اگر از یک بچه ی پانزده ساله بپرسید که می خواهد چه کاره شود، آدم را با تعجب نگاه می کند. تعجب او از این بابت است که اصلاً در ذهنش نقشه ای برای این کار ندارد. در حالی که در ایران اگر از یک بچه ی پنج ساله همین سؤال را بپرسید، نه تنها پاسخی مشخص می دهد، بلکه برای این تصمیمش یک تحلیل منطقی هم دارد.
۰۷ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب شرح سفر خبرنگاری آلمانی و پسرش و یک نفر دیگر به مناطق تحت اشغال داعش،مصاحبه ها و عکس هایی از داعشی ها می باشد و شامل اطلاعات جالبی درباره شیوه تفکر و عملکرد آنهاست. فصل چت با تروریسم و مصاحبه ها خواندنی است. نامه خبرنگار آلمانی بعد از سفر را دوست داشتم.
۱۵ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید