دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان کوتاهی از فرانتس کافکا است که در پاییز نوشته شده و در اکتبر ۱۹۱۵ در لایپزیگ به چاپ رسید. مسخ از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم است که در دانشکده‌ها و آموزشگاه‌های ادبیات سراسر جهان غرب تدریس می‌شود.
داستان در مورد فروشنده جوانی به نام گرگوار سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که به یک مخلوق نفرت‌انگیز حشره‌مانند تبدیل شده‌است. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمی‌شود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرت انگیز با موضوع کابوس وار داستان دارد.
ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.»
مترجم ... دیدن ادامه » فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایه‌ای از خود شخصیت نویسنده (کافکا) است.
داستان مسخ جز آثار کافکایی کافکاست ، بنوعی کسی که فقط چند مقاله در مورد نحوه نگرش فرانتس کافکا به زندگی را مورد مطالعه قرار داده باشد هم با خواندن مسخ بدون شک می تواند نویستده را حدس بزند.
نمود نخست یا اولین نکته ایی که ذهن خواننده رو از ابتدا تا اواخر داستان درگیر خودش می کنه همون موضوع اصلی این داستانِ که خیلی ساده و بدون اینکه نویسنده بخواهد سر نخی به خواننده برای پی بردن به اسرار این واقعه بده شروع می شه اتفاقی که تا اواسط داستان خواننده در انتظار برخواستن گره گوار(شخصیت اصلی داستان) از کابوس وحشتناکی که توش گرفتار شده است. گره محکمی که در بند اول داستان به آمیزش حقایق تلخ زندگی و خیالات به هم، شروع یک داستان بی نظیرُ رقم می زنه.
نکته های بسیار ظریف که یه مسخ منجر می شه (اثری شگرف) ، اینِ که خود گره گوار هم قبول نداره ، یا نمی خواهد قبول کنه که تبدیل به حشره بزرگی شده و همینطور پرداختن به صدای مسخ شده! و مشکلاتی که برای تطبیق انسان دیروز در کالبد حشره امروزیِ تطبیقی که هر چند به سختی اما خیلی سریع اتفاق می افته.
رنجش مشقت از فضای حاکم یه جامعه سخیف ، کار سخت و پر مشقت ، نوع بد روابط بین رییس و مروئسی و همکار ها در واقع زشتی های جامعه هم در سیاه نبشته های کافکا چیزیِ که به کرات تکرار می شه.
زندانی کردن شخصیت اصلی داستان بدست خودش در محلی که مسخ شده و ظریف بینی نگاه مملو از ریزه کاری ها به نحوه رفتار گره گوار نشان از این مسئله داره که نویسنده ساعت ها ، شاید روزها رفتار سوسک را تماشا کرده باشه اونو در موقعیت های مختلف قرار داده باشه و بعد حرکت های حشره در کالبد انسان به تصویر کشده شده باشه.
تشبیه ی که از شخصیت اصلی داستان نسبت به تعهد اون به خانواده مخصوصا خواهرش در ابتدای داستان و عکس اون تعهد از جانب خواهری که در اواخر داستان گره گوار جز سرباری که مایه ی مشقت پدر و مادرش نگاه خاصی میطلبه و البته پلی که این دو نقطه بوسیله خدمتی که خواهر در اواسط این داستان کوتاه به برادر بر باد رفتش می کنه ( بنوعی کسی که تا دیروز جور همه اعضا خانواده می کشیده امروز نا خواسته و نادانسته سربار همون خانواده شده) در حالی که زجر شنیدن و زجر حرف نزدن هم در تک تک یاخته هاش حس می شه!
نوسنده در این داستان بنوعی با امید های دست نیآفتنی و یاءس های حاضر در داستان بازی بی پایانی آغاز کرده ( کتک خوردن از پدر، آسوده شده از این همه رفت و آمد با ترن ، بردن اثاثه اطاق ، باز گذاشتن درب زندان یا همون اطاق و... ) که مانند همه داستان های کافکایی با مرگ به سرانجام می رسه!
اما براستی مسخ از چی؟
برای چی؟
از دست خانواده ی که همیشه حامی اونها بودی و بعد از بلایی که سر یگانه حامی و پشتوانشون اومد توانایی هاشون در مورد امرار معاش عملیاتی شد، و کمی بعد از اون اتفاق تو رو موجودی سربار می دونند! و نهایتا با مرگت به هر شکلی موافقت کردن!



ولادیمیر ناباکوف-منتقد و نویسنده ی نامدار روسی- درباره ی داستان کوتاه "مسخ"(بعضی ها اونو یه رمان کوتاه میدونن) گفته:
رساترین تعریفی که می توانیم از هنر به دست دهیم این است: زیبایی به اضافه ی دریغ.هرجا زیبایی هست دریغ هم هست, به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست:زیبایی همیشه می میرد.وقتی ماده بمیرد, رفتار هم می میرد,وقتی فر بمیرد, جهان هم می میرد. اگر کسی "مسخ" کافکا را چیزی بیش از یک خیالپردازی حشره شناسانه بداند به اوتبریک می گویم, چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

واسیلی ماکاروویچ شوکشین- (زاده ۲۵ ژوئیهٔ ۱۹۲۹ - درگذشته ۲ اکتبر ۱۹۷۴) یک فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان هنرپیشه اهل شوروی/روسیه بود
واسیلی شوکشین در سال ۱۹۲۹ در روستای سروستکی از توابع سرزمین آلتایی زاده شد. پس از فارغ شدن از مدرسهٔ روستا به کار در مزارع اشتراکی در زمین‌های ساختمانی پرداخت. پس از اتمام خدمت سربازی به تدریس ادبیات در مدرسه مشغول شد. از سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۰ در موسسه سینمایی درس سینما خواند. شوشکین در بیست فیلم بازی کرد و پنج فیلم از نوشته‌های خودش را کارگردانی کرد اولین داستانش در سال ۱۹۵۹ منتشر شد و آثارش شامل رمان‌های «لیوباوین ها» و «آمده‌ام تا به تو آزادی ارزانی کنم»، چندین فیلمنامه و بیش از دویست داستان کوتاه می‌شود. شوکشین در سال ۱۹۷۴ چشم از جهان فروبست. پس از مرگش جایزه ادبی لنین به او اعطا شد
واسیلی ... دیدن ادامه » شوکشین بیشتر درباره‌ روستا می‌نوشت و در این‌باره آگاهی خاصی داشت. نخستین داستان شوکشین در سال ۱۹۵۹ منتشر شد. واسیلی شوکشین قبل از نوشتن داستان، در حوزه‌ سینما فعالیت داشت و در چندین فیلم ایفای نقش کرده بود. ازجمله بخاری‌ها و نیمکت‌ها، آن توت‌های جنگلی قرمز و... همچنین کارگردانی فیلم‌های مردم عجیب و آن توت‌های جنگلی قرمز، مکتب خلاقانه‌ شوکشین را در سینمای اتحاد شوروی تثبیت کرد.
مضمون داستان‌های کتاب «چکمه» حول مسائل روستا می‌گردد و در بعضی مواقع تقابل دو فضای شهری و روستایی با وضوح هرچه تمام‌تر به‌نمایش درآمده است. شوکشین از ابتدا مشکلات روستا را مسائلی ملّی و حتا بشری می‌دانست. جهان‌بینی او بر برتری روستا به شهر استوار نیست، بلکه بر برتری ارزش‌های انسانی بر بی‌فرهنگی تأکید دارد.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
کلاودیا گفت: «آخ، این هم شد پا! تو زندگی یه بار بخت بهم رو کرد، اونم اندازه نشد! ای‌وای، ای‌وای!»
سرگئی بار دیگر احساسی از درد، تأسف و عشق را تجربه کرد که تاحدودی نادیده گرفته شده بود. دستش را بر روی شانه‌ همسرش گذاشت، گویی چکمه‌ها را لمس می‌کند. کلاودیا به او نگاه کرد. به یکدیگر چشم دوختند. کلاودیا خنده خجالت‌آمیزی کرد و سرش را مانند دوران جوانی با حالتی شیطنت‌آمیز و مردانه اما با غرور و عزت‌نفس تکان داد.»


پروین اربابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان «معرفت تلخ» نوشته اِنیس باتور ارسلان فصیحی، رمانی تجربی است که بر اساس هنر فوگ نوشته شده است. در صفحه نخست کتاب آمده است: «فوگ(موسیقی) کمپوزیسیون موسیقایی مبتنی بر دو یا چند موضوع(تِم) که حالت کنترپوان دارد. فوگ(فرانسوی، موسیقی) نوعی کمپوزیسیون در موسیقی چند صدایی است.

پشت جلد این کتاب می‌خوانیم: «- اگر بگوییم، قرار باشد بگوییم کتابی تجربی است، نیست: از حد و حدود سبک «تجربی» فراتر می‌رود این کتاب.
- ... دیدن ادامه » نظر من هم همین است. اما این که می‌شود «رمان» شمردش یا نه، موضوع دیگری است: اگر از من بپرسند، «معرفت تلخ» به نمونه‌های شناخته شده رمان هم نمی‌ماند.
- می‌توانیم «کتاب سفر» حسابش کنیم؟
- اما آخر در کتاب کسی نیست که به جایی، از جایی به جایی برود: حداکثرش سفر ذهنی، سفر تصورات است که رخ می‌دهد در آن.
- خلاصه‌اش این‌که کتاب عجیبی است: نویسنده‌ای که کلی سفر کرده، در اتاق هتلی می‌نشیند و اندیشه‌ها و ماجراها و رخدادها و آدم‌هایی را که در ذهنش جمع شده‌اند، با بافتی ویژه کنار هم، رو در رو، تو در تو می چیند.
- پس نویسنده حق داشته بگوید: تجربه نوشتن رمان سفر است این!
- به نظر من که «معرفت تلخ» نوعی تله است. کتاب تله‌هاست. بهتر است درست و با دقت بخوانی‌اش یا این‌که از خیر خواندنش بگذری.»

رمان «معرفت تلخ» شامل 12 فصل با نام‌های «شکاف»، «پرنده زخمی»، «به باد رفتن»، «آنا، سورور»، «گرفتگی»، «بقیه‌اش داستان است»، «نوشته چسبیده به راه»، «دنبالم بیایید»، «تخم مرغ»، «در قلعه مارکی دوساد»، «دو- سه کاغذ خالی» و «سنگ‌ها و کتاب‌ها» می‌شود.

در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «همه چیز از میزی شروع شد جا گرفته میان وسایل جلو پنجره میانی اتاقی در طبقه چهارم هتلی سر تقاطع اودئون. تابستان بود و مرد میانسال، که اگر نبود نور چشمانش مسن‌تر از سنش دیده می‌شد، به مرحله استراحت سفری رسیده بود که از چند ماه پیش با نظمی نه خیلی منظم سپری‌اش می‌کرد و هنگامی که مأمور هتل جلو در اتاقی ایستاده بود که قرار بود اتاق او باشد، لحظه‌ای تمام تنش از فرق سر تا نوک پا لرزیده بود و کم مانده بود یکدفعه برگردد، اما چیزهایی را که مثل برق به ذهنش می‌گذشت به کناری رانده بود و داخل شده بود.

پیدا بود صاحب هتل نام نویسنده‌های مشهور را برازنده اتاق‌ها دانسته و موپاسان بودن نام اتاق شماره 40، که با حروفی سفید و کمی پریده رنگ روی پلاکی سیاه رنگ کنده شده بود، به احتمال فراوان تا آن روز هیچ مشتری‌ای را نگران نکرده بود: و گرنه کار چندان سختی نباید باشد انتخاب نامی دیگر از ادبیاتی که تاریخش پر است از نویسنده مشهور و پرافتخار. احتمال دیگر این بود که پیش از این مشتری آخری، مشتری دیگری نیز که همان نگرانی عمیق گریبانش را گرفته بوده، درست مثل این یکی، دم نزدن را ترجیح داده بود، یا به عوض کردن اتاقش بسنده کرده بوده.»
مشتاق حسین و Emile آژار این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مایکل کانینگهام، در 1952 در سین سیناتی ایالت اوهایوی آمریکا به دنیا آمد. وی از دانشگاه استنفورد در رشته ادبیات انگلیسی لیسانس گرفت و در دانشگاه ایووا دورة فوق‌لیسانس را گذراند. از آثار او تاکنون رمان ایالتهای طلایی (1984)، خانه‌ای در آخر دنیا (1990)، تن و خون (1995) منتشر شده است.
رمان ساعتها در سال 1998 منتشر شد و در 1999 برنده جوایز پولیتزر و پن‌فاکنر شد.
خلاصه رمان
رمان‌ ... دیدن ادامه » ساعتها روایتی است از زندگی سه زن به نامهای ویرجینیا وولف، کلاریسا وون (خانم دالووی) و لورا براون؛ که در سه زمان 1923، 1998 و 1949، از صبح تا غروب یک روز تابستانی را در بر می‌گیرد. در ابتدای داستان، ذکری از ویرجینیا وولف و نحوة خودکشی او و اضطرابهایش در روز مرگ به میان می‌آید. شخصیت داستانی همنام با ویرجینیا وولف، در واقع نما و سایه‌ای از شخصیت حقیقی نویسنده است که در این رمان تصویر شده است. او زن نویسنده‌ای است که در کنار همسرش، لئونارد، و در زندگی بی‌دغدغه‌‌اش، آسودگی ندارد.
خواهرش، ونسا، و بچه‌های خواهرش، آنجلیکا، جولین و کونتین، شبیه خواهرزاده‌های واقعی این نویسنده، اتل و ویتا هستند. او خدمتکاری به نام بل دارد که مدام مزاحم کارش می‌شود. ویرجینیا وولف تخیلی بیست سال به بالا دارد و در ریچموند ـ حومة لندن ـ زندگی می‌کند. این نویسندة، همان نبوغ و همان خستگیها و دلزدگیهای نویسندة حقیقی را داراست. او درگیر خلق قهرمان رمان خود، خانم دالووی است؛ و در انتخاب سرانجام قهرمانش و اینکه خودکشی می‌کند یا نه، در تردید است. ویرجینیا، بدون اطلاع همسرش از خانه خارج می‌شود تا با قطار به لندن برود و به تنهایی گردش کند. اما در لحظه آخر، همسرش که نگران حال اوست، وی را می‌یابد و به خانه بازمی‌گرداند.
زن دوم داستان، لورا براون، حدودا‌ً سی ساله است و در 1949 با شوهرش، دن، و پسر کوچکش، ریچارد، در لس‌آنجلس زندگی می‌کند. او باردار است. در داستان خانم دالووی معلوم می‌شود که ریچارد بعدا‌ً با کلاریسا وون ازدواج می‌کند.
لورا دختری به دنیا می‌آورد که بعدها توسط یک رانندة مست کشته می‌شود. لورا براون، رمان خانم دالووی اثر ویرجینیا وولف (واقعی) را می‌خواند و تحت تأثیر همان اضطرابها و درگیریهای درونی قهرمان داستان می‌شود. وسوسة خودکشی روح او را به بازی می‌گیرد. در حالی که در روز تولد شوهرش قصد دارد با پختن کیک او را شاد کند، همواره در اندیشة خودکشی است. تا آنکه ریچی را به همسایه‌ای می‌سپارد و با خودرواش از خانه‌اش می‌گریزد و به هتلی پناه می‌برد تا در خلوت، بر تردیدهایش غلبه کند. او سرانجام به خانه بازمی‌گردد.
زن سوم داستان، کلاریسا وون، پنجاه و دو ساله است و در نیویورک سیتی زندگی می‌کند. ریچارد شوهرش است که با هم همخانه نیستند. دوستی به نام سالی دارد که با او همخانه است. کلاریسا زنی متمول و نویسنده است. او در فکر راه انداختن جشنی است که به مناسبت اعطای جایزة ادبی به ریچارد، قرار است برگزار کند. با خریدن گل در صبح همان روز آغاز می‌کند و به ریچارد می‌اندیشد که مبتلا به بیماری ایدز شده و حالش وخیم است. خود او نیز همجنس‌گراست. دوست شوهرش، لوئیس، قبلا‌ً با ریچارد رابطة جنسی داشته و هم‌اکنون با دانشجویی به همین نحو زندگی می‌کند. والتر هاردی دوست مشترک دیگر آنهاست که همجنس‌گراست و با ایوان زندگی می‌کند.
حتی الیور، دوست مشترک سالی و کلاریسا که ستاره سینماست نیز همین ویژگی را دارد. جولیا، دختر کلاریسا، با مری، دختر چهل ساله و همجنس‌گرا، زندگی می‌کند. ریچارد، نام کلاریسا را خانم دالووی گذاشته و به همین نام او را می‌خواند. پس از آنکه مقدمات میهمانی حاضر شد، کلاریسا به خانه ریچارد می‌رود تا او را با خود به خانه‌اش بیاورد. اما او را نشسته بر لب پنجره می‌یابد. پس از گفتگوی کوتاهی، ریچارد خود را از پنجره به پایین پرتاب می‌کند. غروب آن روز، جشن با مراسم ختم ریچارد پایان می‌یابد و لورا، مادر ریچارد، در خانه کلاریسا است.
نقد داستان
رمان ساعتها، تحت تأثیر دالووی رمان خانم دالووی، از ویرجینیا وولف، نویسندة انگلیسی، که کم و بیش همزمان با جویس و پروست در این رمان و رمانهای دیگرش از شگرد سیلان ذهن بهره گرفته، نوشته شده است. ویرجینیا وولف، تنها زن پیشگامی است که از این روش با موفقیت استفاده کرده و آن را در رمانهای بعدی‌اش گسترش داده و به کمال رسانده است. به اضافة اینکه غالبا‌ً مسائل و مشکلات زنان و آزادی زن و گرایش به نهضتی که بعدها به فمینیسم مشهور شد، در آثار او غالب است. داستان از زبان سه زن تعریف می‌شود؛ فصلهای کتاب در هم تنیده شده است و روایت یک روز ژوئن (مثل کتاب خانم دالووی) از زندگی هر زن انتخاب شده. اما چون به ضرورت، سه نفرند، و در سه زمان و مکان مختلف، بنابراین روایت در سه روز رخ می‌دهد؛ به اضافة پیش‌درآمد، که روز مرگ ویرجینیا وولف در 1941، یعنی جمعا‌ً چهار روز می‌شود.
مجتبی حبیبی با نگاهی به ادبیات فاقد هدف و ارزش، نقد خود را با عنوان «راز این‌گونه جوایز دادنها چیست؟» آغاز کرد و گفت: اساس اندیشه رمان ساعتها، بر نگاه ناامید و نیست‌انگارانة ویرجینیا وولف بنا شده است. در حالی که غم ویرجینیا وولف نوعی غم بی‌غمی اشرافی است که از نیازهای واقعی و اجتناب‌ناپذیر نشأت نمی‌گیرد. وولف در زمانی دچار این اندوه روشنفکرانه است که دنیا در آتش جنگ می‌سوزد و انسانها نیازمند صلح، نان و امنیت هستند. البته بوده‌اند هنرمندانی که با حساسیتهای ویژه‌ای نسبت به جهان پیرامون خود، همواره با اندوهی درونی زیسته‌اند. اما آثار و زندگی وولف نشانی از چنین دغدغه‌هایی ندارد.
به نظر می‌رسد، دلیل دریافت جوایز متعدد توسط مایکل کانینگهام، تصویرسازی از افراط در تن‌آسایی و لذت‌جویی و انحطاط انسان دهة نود قرن بیستم است. قهرمان برگزیده و ستودة کانینگهام «ریچارد» است. ریچارد، شاعر و رمان‌نویس، در هجده سالگی، همزمان هم همجنس‌گراست (با لوئیس همخانه است) و هم با کلاریسا وون، که به او لقب خانم دالووی داده، روابط آزاد دارد. لوئیس بعد از دوازده سال زندگی با ریچارد، با مرد جوان دانشجویی به نام هانتر ازدواج همجنس‌بازانه کرده است. آنچه میان حوادث این چهار روز پیوند برقرار می‌کند، شخصیتهایی است که در رمان خانم دالووی ظهور و بروز می‌یابند. تردیدی نیست که کانینگهام ماجراهای رمان وولف را ادامه داده و به پایان قرن رسانده است. همچنین پیام اثر از این منظر قابل قبول است که افراد دهة 30 بعد از هفتاد سال به آن درجه از خودویرانگری و انحطاط اخلاقی رسیده‌اند که با مرگ نیز تطهیر نمی‌شوند.
فاجعه در نسل چهارم کامل می‌شود. نسلی که جولیا، دختر کلاریسا، و دوستش، مری کرول، از آن‌اند، ادامة منطقی یأسهای ویرجینیا وولف و زنان نسلهایی است که در داستان تصویر شده‌اند. نسلی که از هرگونه الگوپذیری نسلهای قبلی اجتناب می‌ورزد.
زن‌سالاری در این نسل، از هر نوع اتحاد اجتماعی، حتی دو نفرة همجنس‌بازانه سر باز می‌زند. در زنان نسل ویرجینیا وولف و خانم براون، هنوز احساسات مادرانه، احترام به همسر و اقوام، ترحم نسبت به حیوانات و طبیعت وجود دارد. آدمهای نسل سوم (کلاریسا وون، سالی، ریچارد، لوئیس، سنت ایوز، اولیور و…) همه بازیچة لحظه‌ها هستند. افراط در هوسهای نفس، آنان را بی‌وقفه سوی ایدز، خودکشی، مهمل بودن، خود و دیگران را قربانی کردن به پیش می‌راند.
دیگر در بین مردان نسل سوم اثری از سازنده بودن دن، همسر خانم براون، و لئونارد، همسر خانم وولف، دیده نمی‌شود. به‌رغم تأکیدهای فراوان نویسنده، سطری و کلامی از هنرمندی ریچارد ارائه نمی‌شود. حتی حساسیتهایی نظیر حساسیت خانم براون نسبت به گذر ساعتها و حساسیت خانم وولف از دیدن گوشت گوسالة پخته و یا دیدن لاشه‌های گاو و گوساله روی پیشخوان قصابی به چشم نمی‌خورد.
دیگر در نسل سوم کسی به فکر خانواده داشتن، شهروند سازنده بودن و هنرمند و اندیشمند مفید به حال بشریت بودن نیست. آدمها فقط زباله تولید می‌کنند بی‌آنکه چیزی مثبت از خود به‌جای بگذارند. از طرفی دیگر، نمی‌توان رمان ساعتها را دنبالة فمینیسم حاکم بر فضای رمان خانم دالووی ندانست. فمینیسم گستاخانة نویسنده‌ای که با همراهی دیگر فعالان اروپا در عرصة سیاست، هنر، ادبیات و روانشناسی ادامه می‌یابد. اظهار نظر وولف را در این سطور به خوبی می‌توان مشاهده کرد:
«… مردها شاید بابت درست و پرشور نوشتن از نهضتها و ملتها به خود تبریک بگویند، شاید جنگ و جستجوی خداوند را تنها موضوعات بزرگ ادبیات بدانند، اما اگر پایگاه مردها در جهان با انتخاب کلاه عوضی وارونه شود، ادبیات انگلیس به نحو شگفت‌انگیزی سراپا دگرگون خواهد شد. (ص 93)
مجتبی حبیبی در پایان نقد خود به مستهجن بودن بخشهایی از این اثر اشاره کرد و با تأکید بر پرسش آغازین بحث خود گفت: «به راستی راز این گونه جایزه دادنها چیست؟ آیا برجسته کردن چنین آثاری دلیل بر این نیست که سرمایه‌سالاران همواره انسانها را روان‌نژند، منحرف و بی‌ایمان می‌خواهند؟!»
منتقد بعدی، محبوبه معراجی‌پور، ضمن تأکید این اثر بر فساد و هرج و مرج حاکم بر انسان این عصر، محتوای رمان ساعتها را مبتنی بر فلسفة فمینیستی صرف دانست و گفت: ‌در این اثر مردان به حاشیة زندگی رانده شده‌اند و اگر وجود دارند، تنها در سایة وجود زنها موجودیت می‌یابند. این اثر مؤید آن است که نویسندگانی همچون ویرجینیا وولف همانند سایر روشنفکران قرن بیستم، در سکوت ایستاده‌اند و روند تباهی بشریت را نظاره می‌کنند. برای به قهقرا رفتن انسانیت به سوگ می‌نشینند و همواره اشک تمساح می‌ریزند بی‌آنکه تلاشی برای نجات بشر مغروق در لجنزار آلودگی انجام دهند.
حسن گلچین، بی‌پروایی در نگارش مسائل جنسی و اصولا‌ً پرداختن به این مقوله را در هنر، از ویژگیهای هنر و ادبیات غرب دانست و افزود: ادبیات محصول چگونگی تفکر و حیات انسان است، چنان که در این اثر مشاهده می‌شود، انسان غربی به بن‌بست رسیده است و مرثیه‌سرایی نیز دردی از او درمان نمی‌کند.
آخرین منتقد، سهیلا عبدالحسینی، دربارة این اثر گفت: رمان ساعتها بر اساس روایتهایی از سه زن در سه نسل، شکل می‌گیرد. با ‌آنکه زمان واقعی در داستان، یک صبح تا غروب یک روز تابستانی در زندگی هر یک از زنان است، اما چون سال زندگی اولین زن 1923 و آخرین آن 1998 است، می‌توان گفت به چیزی حدود یک قرن در این رمان پرداخته شده است. بررسی شخصیتهای این سه زن، در دوره‌های مختلف، نشان می‌دهد نویسنده قصد نشان دادن سیری در این یک قرن را دارد.
سیری که از تشویش و بی‌هدفی در زندگی آغاز شده و به بستری از آلودگی و انحطاط می‌انجامد. در زندگی خانم وولف سال 1923، زنی را می‌بینیم که دچار تردید و اضطراب است. در واقع خانم وولف داستان، حدیث نفس انسانی است که به دنبال پناه و مأمنی برای آسودگی می‌گردد. در این بخش خانم وولف از خانه‌اش بیرون می‌زند. با دیدن توکای مرده بر بستری از گل به نوعی به آسودگی او غبطه می‌خورد. او نقشه می‌کشد که برای رسیدن به ساعتی آسایش خیال باید به ازدحام لندن پناه ببرد و قصد دارد همین کار را انجام دهد که در نهایت با همسرش به لندن می‌رود.
خانم وولف در این بخش زمانی در کنار دغدغه‌های پنهانی‌اش، که نمود آن را در قهرمان داستانش «خانم دالووی» منعکس می‌کند، در اندیشة گزینش سرانجام مرگ یا زندگی برای قهرمانش است. سرانجامی که نشان‌دهندة شکست یا پیروزی او در غلبه بر اضطرابهایش است.
خانم براون، شخصیت دوم در اواسط قرن زندگی می‌کند. رشد تشویشهای درونی که در خانم وولف ریشه کرده بود، در خانم براون بالنده می‌شود تا آنجا که احساس می‌کند باید از محیط آشنا بگریزد و در محیطی ناآشنا با خود بیندیشد و تکلیف خود را با زندگی روشن کند. او بین خانه و در کنار همسر و پسرش ماندن و به وظیفة مادری پرداختن و یا از همه چیز بریدن و بدون تکلیف و مسئولیت و کاملا‌ً رها زندگی کردن، خود را ناگزیر به انتخاب می‌بیند. خانم براون سرانجام به خانه بازمی‌گردد و به برگزاری جشن تولد همسرش می‌پردازد و این نشان می‌دهد با آنکه انحطاط درونی انسان آغاز شده اما هنوز نمود آن‌چنانی ندارد.
در زندگی خانم دالووی یا همان خانم کلاریسا وون که در اواخر قرن در نیویورک سیتی زندگی می‌کند تردیدها به انتخاب پلیدترین راهها انجامیده و انسان غرق در تباهی است. در این دوره از داستان، حتی یک شخصیت سالم در داستان دیده نمی‌شود. اینکه گفته شد در این اثر به عمد به شایبه‌های جنسی دامن زده شده است، صحیح می‌نماید. گو اینکه با نمایش آدمهایی که همه‌شان همجنس‌گرا هستند و تنهایی‌شان در کنار هم و سرانجام ناگوارشان (خودکشی ریچارد)، به نظر نمی‌رسد این مطلب جنبه ‌آرمانی و فرجامی پسندیده به خود گرفته باشد. در پایان نویسنده با نیم‌نگاهی به زندگی نسل آخر (جولیا و مری) آینده‌ای سیاه‌تر و تباه‌تر را برای بشریت پیش‌بینی می‌کند.
در پایان، دربارة ساختار پیرنگ داستان باید گفت:‌ این اثر، به استثنای پنهانکاریهای ظریف در بافت مضمونی، طرح فوق‌العاده‌ای ندارد. به نظر می‌رسد داستان چند نفر ابتدا نوشته شده و سپس به تکه‌هایی تقسیم شده و با چینشی نو کنار هم قرار گرفته است. زاویه دید رمان خانم دالووی که این اثر به تأثیر از آن نوشته شده، جریان سیال ذهن است. اما این اثر با زاویه دید سوم‌شخص، درک مطلب را برای خواننده ساده‌تر کرده است.

محمدرضا کشاورزی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
الکسی دو توکویل با نام کامل الکسی شارل آنری موریس کلرل دو توکویل (به فرانسوی: Alexis Charles-Henri-Maurice Clérel de Tocqueville) (زاده ۲۹ ژوئیه ۱۸۰۵ در پاریس، فرانسه - درگذشته ۱۶ آوریل ۱۸۵۹ در کَن) یکی از مهمترین متفکران قرن نوزدهم فرانسه است. وی تاریخ‌دان، حقوق‌دان، فیلسوف، سیاست‌مدار و یکی از موسسین جامعه‌شناسی و علم سیاست امروزی بوده است. گرچه او هم‌عصر دوره جامعه شناسان موسس بوده و به تحقیق و بررسی بدیع در مورد اتفاقات بزرگ غرب پرداخته است، اما کمتر او را به عنوان جامعه‌شناس معرفی کرده‌اند. یکی از مسائل اصلی مورد توجه او «دموکراسی» و «آزادی» در فرانسه بعد از انقلاب و آمریکا است که در دو کتاب مهم وی انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن و دو جلد تحلیل دموکراسی در آمریکا بررسی شده است.
برخی از اندیشمندان، دو جریان اصلی نیمه اول قرن نوزدهم را «لیبرالیسم سیاسی توکویل» در مقابل «مارکسیسم» می‌دانند. توکویل زود درگذشت و اندیشه‌اش ناشناخته ماند اما در سال‌های اخیر شاهد بازگشت به او هستیم. جامعه‌شناس برجسته‌ای چون ریمون آرون در کتابش با عنوان مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی بسیار از توکویل یاد کرده، او را از بنیان‌گذاران علم جامعه‌شناسی دانسته، و وی را در کنار متفکرانی چون ارسطو، مونتسکیو، مارکس، وبر، دورکیم و پاره‌تو قرارداده است. از نظر او توکویل بیشتر ادامه‌دهندهٔ مونتسکیو است تا جامعه‌شناسان کلاسیک. ریمون بودِن، از دیگر جامعه‌شناسان صاحب نفوذ معاصر، نیز معتقد است روندهایی که توکویل در صد و هفتاد سال پیش تشخیص داده هنوز از روندهای جدی جامعه کنونی ماست. توکویل در ایران، همچنین در سالهای پس از دهه ۱۳۷۰، مورد توجه جامعه‌شناسان نسل اخیر قرار گرفته است.
الکسی دو توکویل در همان سالی که ناپلئون از نیروی دریایی بریتانیا شکست خورد یعنی در سال ۱۸۰۵ در پاریس متولد شد. خانوادهٔ الکسی از اشراف و زمین‌داران بزرگ منطقه نورماندی در فرانسه بودند. وی پسر سوم اِروه لویی فرانسوآ ژان بوناوانتور کلرل و خانم لوییز مادلن لوپلتیه دو روزانبوبود. وی نوه مالرب، مدیر سابق کتابخانه در زمان «دائرةالمعارف» و وکیل مدافع بعدی لویی شانزدهم بود.
پدر ... دیدن ادامه » و مادر او در دوران وحشت انقلاب فرانسه در پاریس زندانی شدند و پس از سقوط روبسپیر در نهم «ترمیدور» از اعدام نجات یافتند. در دورهٔ «احیای سلطنت» پدرش در چند ایالت، از جمله موزل و سن و اوآزا فرماندار شد. پدر توکویل در سال ۱۸۱۷ م فرماندار شهر مس شد. توکویل تحصیلاتش را زیر نظر آبه لوزوئور، پیشکار سابق پدرش آغاز کرد و تحصیلات متوسطه‌اش را در کالج شهر مس ادامه داد و همان‌جا به تدریج با فلاسفهٔ قرن هجدهم فرانسه آشنا شد. او در سال ۱۸۲۳ در پاریس به مدرسه حقوق رفت.
او در سال ۳۲-۱۸۳۱ به همراه دوستش گوستاو دو بومون با اجازه از وزیر کشور به ماموریتی در آمریکا رفت تا نحوه اداره زندان‌ها در آن کشور را بررسی کند. با همکاری بومون کتابی با عنوان «نظام زندان‌بانی در آمریکا» منتشر کرد. در سال ۱۸۳۲ به خاطر همدردی و همبستگی با دوستش گوستاو دو بومون که در اثر امتناع از حرف زدن در محاکمه‌ای عزل شده بود، از شغل قضاوت استعفا داد. در سال ۱۸۳۳ به انگلستان سفر کرد و در آنجا با ناسو ویلیام سنیور اقتصاددان انگلیسی ملاقات کرد که آغازی بر دوستی درازمدت بین آنها شد. او در آنجا جلد اول دموکراسی درآمریکا را در سال ۱۸۳۵ منتشر می‌کند. در ۱۸۳۶ با زنی انگلیسی بنام « مری ماتلی»ازدواج کرد و در همان سال مقاله‌ای با عنوان «وضع اجتماعی و سیاسی فرانسه قبل و بعد از انقلاب» نوشت. در همان سال مادر توکویل نیز درگذشت.
او در سال ۱۸۳۷ رساله دومی درباره «فقر شدید» بعنوان یک پدیده اجتماعی دائمی منتشر کرد. در همان سال بود که ملکه ویکتوریا در بریتانیا بر تخت سلطنت نشست. توکویل در همین سال نامه‌ای درباره الجزایر نشر داد که فرانسه مشغول تمهیداتی برای بلع آن بود. او برای نخستین بار در انتخابات مجلس داو طلب می‌شود. وی که با وجود پیشنهاد کنت موله خویشاوند خویش از قبول حمایت دستگاه دولتی سرباز می‌زند در انتخابات شکست می‌خورد. اما در ۱۸۳۹ به مجلس راه یافت و گزارشی درباره « الغاء برده‌داری » به مجلس تقدیم کرد.
در سال ۱۸۴۰ جلد دوم دموکراسی در آمریکا را منتشر نمود و گزارشی در باره « اصلاح زندان‌ها» به مجلس داد.
او در سال ۱۸۴۱ به عضویت فرهنگستان علوم اخلاقی و سیاسی انتخاب می‌شود. تا سال ۱۸۴۷ سفرهایی به الجزیره نمود و گزارشهایی نیز درباره چشم‌انداز الجزیره به مجلس داد. در همین سال بیانیه « چپ سلطنت طلب » را منتشر نمود.
در ۱۸۴۸ به عضویت مجلس موسسان انتخاب شد و عضو کمیسیون تدوین قانون اساسی گردید. در جریان یک سخنرانی با قید « حق کار» در متن قانون اساسی مخالفت نمود. در همین سال لویی‌فلیپ استعفا کرد و لویی ناپلئون بناپارت (برادرزاده ناپلئون) در ۱۰ دسامبر ۱۸۴۸ به ریاست جمهوری فرانسه رسید و توکویل در سال ۱۸۴۹ وزارت خارجه او را بعهده گرفت و آرتور دو گوبینو را به سمت رئیس دفتر خود و بومون را به سمت سفیر فرانسه در وین انتخاب کرد. روز ۳۰ اکتبر توکویل مجبور به استعفا شد. در سال ۱۸۵۰ اولین آثار بیماری سل در او مشاهده شد و او شروع به نوشتن خاطرات خود نمود.
توکویل در سال ۱۸۵۱ پیشنهاد کرد تغییراتی در قانون اساسی انجام گیرد تا لویی ناپلئون نتواند دست به کودتا بزند. اما رییس جمهور در همان سال کودتا نموده، شخصیت‌های سلطنت طلب و جمهوریخواه از جمله توکویل توقیف شدند و مجلس را نیز منحل کرد. لویی ناپلئون در ۲ دسامبر ۱۸۵۲ دوباره از مردم نظرخواهی کرد و با رای مثبت مردم، ناپلئون سوم و امپراطور فرانسه گردید.
توکویل، پس از آن، از زندگی سیاسی به طور کلی کناره گیری می‌کند. و به جمع‌آوری اسناد و شواهد و تحقیق در آرشیوهای مربوط به رژیم سابق و انقلاب فرانسه پرداخت. در سال ۱۸۵۴ به آلمان سفر کرد تا آن کشور را با فرانسه پیش از انقلاب مقایسه کند.
در سال ۱۸۵۶ پدر توکویل درگذشت. در آن سال انتشار بخش اول نظام قدیم و انقلاب را انجام داد. در ۱۸۵۷ به بریتانیا سفر کرد تا آرشیوهای شخصی خود، در بارهٔ انقلاب کبیر فرانسه را تکمیل کند. در هنگام بازگشت، دریاداری بریتانیایی یک کشتی جنگی را به عنوان احترام در اختیار او قرار داد.
توکویل در روز ۱۶ آوریل ۱۸۵۹ در شهر کن در جنوب فرانسه در سن ۵۴ سالگی از بیماری سل درگذشت.

حمید نقی زاده این را خواند
کاربر 5465 طرح حکمت و پروین اربابی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان های بامحوریت« آقا کمال» نوشته یاکوب آرژونی نویسنده آلمانی، موجب شکل گیری اتفاقی مهم در ادبیات پلیسی آلمان شد. شخصیت اصلی این رمان و دیگر رمان های این نویسنده یک کارآگاه خصوصی ترکیه ای بود.

تاریخ رمان پلیسی در ادبیات جهان، مقاطع مختلفی دارد تا امروز که به نام «رمان سیاه» رسیده است. رمان سیاه تعاریف و تفاسیر مخصوص به خود را دارد و یک مرحله متاخرتر از جایگاهی است که قصد داریم در این نوشتار به آن بپردازیم؛ یعنی زمان یکه تازی کارآگاه های خصوصی.

پای ... دیدن ادامه » کارآگاه های خصوصی امروزی با خلق شخصیت هایی چون سام اسپید و فلیپ مارلو توسط دشیل همت و ریموند چندلر به ادبیات پلیسی باز شد. کارآگاه های خصوصی امروزی، مدلی کاملا متفاوت از اسلاف خود مانند شرلوک هولمز یا هرکول پوآرو بودند. هولمز و پوآرو هم در واقع گونه های مقدم تری از گونه مورد بررسی ما در این نوشتار هستند. بعد از خلق شخصیت هایی چون اسپید و مارلو، نویسندگان کشورهای مختلف، دست به خلق کارآگاه های خصوصی مورد علاقه شان زدند و هرکدام هم ویژگی و مشخصه هایی را در این کارآگاه ها کاشتند اما ویژگی مشترک همه آن ها، این بود که شخصیت های صددرصد سالم و سفیدی نبوده و نیستند.

دیگر کارآگاه های خصوصی که از این قطار پیاده شدند، مانند سام اسپید و فلیپ مارلو دمی به خمره می زنند، زیاد سیگار می کشند و از اختلاط با جماعت خلافکار و بزهکار ترسی ندازند. این گونه کارآگاهان در واقع از خاکی و گلی شدن کت و شلوارشان هراسی ندارند و در بسیاری از مواقع کتک خورده و با خواری و خفت راهی دفتر کارشان می شوند تا با گرفتن دوش یا خوردن نوشیدنی، خود را دوباره تقویت کنند.

با بیان این مقدمه کوتاه به سراغ یکی از نامتعارف ترین کارآگاه های خصوصی داستانی در ادبیات پلیسی معاصر می رویم. لزومی به گوشزد کردن جایگاه نویسندگان معاصر آلمانی در میان پلیسی نویسان جهان نیست. اما کار نامتعارفی که یکی از نویسندگان جوان آلمانی در این حوزه انجام داد، معرفی یک کارآگاه مهاجر ترک در داستان هایش بود. کمال کایانکا نامی بود که جیکوب آرژونی یا یاکوب آرژونی ( نام اصلی او یاکوب بوته است) برای شخصیت اول رمان هایش انتخاب کرد.

کمال کایانکا با رمان «تولدت مبارک تُرکه!» که در ایران با عنوان «تولدت مبارک آقا کمال!» منتشر شد، معرفی شد. این رمان برای اولین بار در سال ۱۹۸۵ چاپ شد و فیلمی سینمایی نیز با اقتباس از آن ساخته شد. آرژونی متولد سال ۱۹۶۴ در فرانکفورت آلمان است و بد نیست اشاره کنیم که این نویسنده جوان و خوش آتیه که می توانست رمان های بیشتری نسبت به کارنامه فعلی اش داشته باشد، در سال ۲۰۱۳ درگذشت. او در سن ۲۲ سالگی با «تولدت مبارک ترکه!» موجب شکل گیری اتفاقی مهم در ادبیات پلیسی آلمان و جهان شد چون کمال کایانکا محدود به مطالعه مخاطبان آلمانی نماند و از مرزهای این کشور بیرون رفت و علاقه مندان ادبیات پلیسی در دیگر کشورها نیز با او آشنا شدند.

تعداد مهاجران ترک به آلمان بسیار زیاد بوده و هست و چند میلیون از مهاجران اهل ترکیه در این کشور ریشه دوانده و زندگی می کنند. نمونه اش هم اردوگان آتلای بازیگر مشهور سریال هشدار برای کبری ۱۱ است که در ایران شناخته شده است و البته نمونه موفق این بحث است. به هر حال تعداد زیادی از مردم ترکیه طی دهه های اخیر به آلمان مهاجرت کرده و با مردم این کشور بده بستان فرهنگی داشته اند. از طرف دیگر عده ای از مردم دنیا مردم آلمان را هنوز فاشیست و نژادپرست می دانند که البته این نظر تا حدودی صحیح است و عده ای از ناسیونالیست های افراطی هنوز هم در آلمان فعالیت دارند و به اشاعه نظریات افراطی خود پرداخته و از مهاجران از جمله ترک ها بیزار هستند.

کاری که آرژونی در چند رمان خود انجام داده، معرفی یک کاراگاه خصوصی با شباهت هایی به سام اسپید و فلیپ مارلو است اما این کارآگاه آلمانی نیست. بلکه یکی از همین مهاجران ترک است که اتفاقا در اولین کتاب معرفی اش یعنی «تولدت مبارک ترکه!» ناچار می شود روی پرونده قتل یک مهاجر ترک کار کند چون پلیس تمایل چندانی به بررسی این مساله ندارد. او در ابتدا تهدید می شود که دست از تحقیق درباره این پرونده بر دارد اما سرسختی و مقاومتش باعث به زانو درآمدن نیروهای فاسد در پلیس آلمان می شود؛ پلیس هایی که در کسوت مبارزه با مواد مخدر به دلالی در این زمینه مشغول بوده اند.

اما نکته مهم درباره این رمان و دیگر رمان هایی که آرژونی با محوریت شخصیت کمال کایانکا نوشت، مسائل اجتماعی جامعه آلمان و حضور ترک ها در این جامعه است. تحقیری که گروهی از آلمان ها نسبت به ترک ها روا می دارند و آن ها را با لفظ ترک یا همان تُرکه صدا می زنند، به خوبی در این رمان مشهود است. آقا کمال در «تولدت مبارک ترکه!» هم باید با بزهکاران و کارشکنی هایشان مبارزه کند هم با فضا و جوی که علیه ترک های مهاجر وجود دارد؛ البته شخصیتی که از او ارائه می شود، نشان می دهد طی سال ها مقابل تحقیر و توهین ها آبدیده شده و چنین چیزهایی را به دل نمی گیرد.

به هر حال، این تحول که جهان چند دهه پیش شاهد اشاعه عقایدی بسیار افراطی فاشیستی در آلمان نازی بوده و چند دهه بعد در فضای داستانی، کارآگاهی ترکیه ای به دست نویسنده ای آلمانی خلق شده و ناجی مردم همین جامعه می شود، از منظر جامعه شناسی و فرهنگ جای کار زیادی دارد.


آرژونی با نام اصلی یاکوب میکلسن (به آلمانی: Jakob Michelsen) و (به آلمانی: Jacob Bothe) ‏ در ۸ اکتبر ۱۹۶۴ در فرانکفورت متولد شد. هنگامی که او برای نخستین بار با نگارش رمان «تولدت مبارک، ترک!» در سال (۱۹۸۵) شخصیت کارآگاه خصوصی فرانکفورتی «کمال کایان کایا» را خلق کرد تنها ۲۱ سال سن داشت. این رمان سال ۱۹۹۱ به کارگردانی دوریس دوری در قالب فیلم سینمایی بر پرده رفت. آرژونی پس از آن ماجراهای این کارآگاه خصوصی را ادامه داد و سه داستان دیگر نوشت که از میان آن ها برای رمان «یک مرد، یک جنایت» در سال ۱۹۹۲ جایزه کتاب جنایی آلمان (Deutschen Krimi-Preis) را برد. وی پاییز ۲۰۱۲ پنجمین جلد از مجموعه داستان های این کارگاه ترک – آلمانی را با نام «برادر کمال» منتشر کرد.
آرژونی در کنار نمایش‌نامه‌هایش به نگارش آثار دیگری نیز همت گمارد که رمان های «هوفن سحرآمیز» (۱۹۹۶) ، «احمق. پنج داستان» (۲۰۰۳) «تکالیف» (۲۰۰۴)، «چز مکس» (۲۰۰۶)و «ادی مقدس» (۲۰۰۹) از جمله آن ها بودند.
بیش از همه رمان «چری من آقای وایت را تعقیب می کند» (۲۰۱۱) که یک شخصیت دنباله روی نازی ها از آلمان شرقی در مرکز آن قرار داشت، اشاره کرد. این آثار در مدرسه های آلمانی خوانده می شوند.
آرژونی سه شنبه شب ۱۷ ژانویه ۲۰۱۳ در سن ۴۸ سالگی در اثر بیماری سرطان در شهر برلین درگذشت
آثار این نویسنده به ۲۳ زبان ترجمه شده و منتشر شده است.
رمان
• Magic Hoffmann «هوفن سحرآمیز» (۱۹۹۶)
• Hausaufgaben «تکالیف» (۲۰۰۴)
• Der heilige Eddy «ادی مقدس» (۲۰۰۹)
• Cherryman jagt Mr. White «چری من آقای وایت را تعقیب می کند» (۲۰۱۱)
داستان جنایی
• Happy Birthday, Türke! «تولدت مبارک، ترک!» (۱۹۸۵)
• Ein Mann, ein Mord «یک مرد، یک جنایت» (۱۹۹۲)
• Chez Max «چز مکس» (۲۰۰۶)
• Bruder Kemal «برادر کمال» (۲۰۱۲)
دیگر آثار
• «(احمق. پنج داستان» (۲۰۰۳

حمید نقی زاده این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقوع جنگ همیشه و در هر حالتی اجتناب‌ناپذیر است. به هر حال رخ می‌دهد و با خود رعب و وحشت و نیستی و آوارگی می‌آورد. رمان «آنچه با خود حمل می‌کردند» گونه‌ای از داستان است که واقعیت و خیال با هم پیوند می‌خورد و در آن تصویری از واقعیت جنگ به طور کلی روایت می‌شود...
ستوان یکم «جیمی کراس» با خود نامه‌هایی حمل می‌کرد از دختری به نام «مارتا»، دانشجوی سال سوم کالج «ماونت سیبسچن در نیوجرزی». نامه‌ها عاشقانه نبودند ولی ستوان کراس امیدوار بود و نامه‌ها را تا کرده بود و درون پلاستیکی در ته کوله‌پشتی‌اش نگهداری می‌کرد. عصرها دیر وقت، پس از راهپیمایی روزانه و کندن سنگر، دست‌ها را با آب قمقمه می‌شست، نامه‌ها را بیرون می‌آورد و با نوک انگشت نگه می‌داشت و آخرین ساعت روشنایی را به خیالپردازی می‌گذراند. در خیال خود سفرهای اردویی عاشقانه‌ای به کوهستان وایت در نیوهمپشر تجسم می‌کرد. گاهی هم لبة چسب‌دار پاکت را که لابد جای زبان نویسنده بر آن مانده بود با زبان لمس می‌کرد. بیش از هر چیز دلش می‌خواست که مارتا همان طور که او دوستش داشت دوستش بدارد، ولی لحن نامه‌ها بیشتر دوستانه بود و در آن‌ها از عشق خبری نبود.»
«تیم اوبراین» در این اثر، ضرباهنگ‌های نبض مانند و مخاطره‌های عصب خردکن جنگ را به نحوی تصویر می‌کند که در صدر فهرست بهترین آثاری جا می‌گیرد که در باره هر جنگی نوشته شده است. روایت در این کتاب در مدارهایی دایره شکل می‌چرخد، و بازگویی رویدادها، رقص خاطره را‌ در ذهن خواننده شکل می‌دهد:
«آنچه ... دیدن ادامه » حمل می‌کردند بیشتر به نیازهایشان بستگی داشت. این نیازها یا نیمه نیازها عبارت بودند از قوطی بازکن، چاقوهای جیبی، قرص‌های الکل جامد، ساعت مچی، کارت شناسایی، مواد دورکننده حشره و... .»
واشینگتن پست درباره این کتاب می‌نویسد: «ترس و عشق و نفرت و بی‌رحمی و شفقت چنان زنده در این کتاب تصویر شده‌اند که مرد می‌خواهد که با خواندن آن دنبال دستمال نگردد.»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان همیشه به جهانِ گرداگرد خود توجه داشته است. از این‌رو اسطوره، بیان و نمودگاری است از ”شناخت“ انسان از جهان که، گذشته از صورت ظاهر، برای انسان دارای معنایی باطنی و پنهانی نیز است. اسطوره از جهان، طبیعت، خدایان، دیوها و خلاصه از زندگی مادی و معنوی‌ِ انسانِ پیشین سخن می‌گوید.
اساطیر نه‌تنها رابطة انسان را با نیروهای مابعدالطبیعی رقم می‌زند بلکه تعیین‌کنندة ارتباط انسان با ادبیات، موسیقی، نقاشی، قصه‌ها و باورهای عامیانه، هنر و ”معرفت“ غیرعلمی است. بنابراین، جای هیچ تردیدی نیست که برای شناخت عمیق فرهنگ یک ملت نمی‌توان از اساطیر آن بی‌خبر بود، چراکه اساطیر با جهان فرهنگی‌ای که بنیاد می‌گذارد تصویری از عشق و نفرت، ثروت و قدرت، امر جنسی، مرگ و ترس ترسیم می‌کند.
شاهرخ مسکوب (۱۳۰۲ - ۱۳۸۴) پژوهشگر، شاهنامه‌پژوه، مترجم و نویسنده ایرانی بود.
شاهرخ ... دیدن ادامه » مسکوب متولد ۱۳۰۲ خورشیدی در بابل. دوره ابتدایی را در مدرسه علمیه پشت مسجد سپه‌سالار تهران گذراند. از کلاس پنجم ابتدائی مطالعه رمان و آثار ادبی را شروع کرد. سپس در اصفهان تحصیل کرد. پس از پایان تحصیلات دبیرستان در سال ۱۳۲۴ او از اصفهان به تهران می‌آید و در رشته حقوق دانشگاه تهران مشغول به تحصیل می‌شود. و در همین سالهاست که به روزنامه «قیام ایران» می‌رود و برای آنها تفسیر اخبار خارجی می‌نویسد و این «اولین کارنویسندگی» او بود. علاوه براین مسکوب در این سالها زبان فرانسه را می‌آموزد و گرایش چپی اش و اشتیاق فراوان برای دانستن اطلاعات روز، مطبوعات چپ فرانسه یکی از اصلی ترین انگیزه‌های او دراین باره است.
یادگارهایی از شاهرخ مسکوب:
• مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول ۱۳۴۲، شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۳۰۳-۰۲۲-۳
• سوگ سیاوش در مرگ و رستاخیز، تهران، انتشارات خوارزمی، چاپ اول ۱۳۵۰، شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۰۶۹-۹
• در کوی دوست، تهران، انتشارات خوارزمی، چاپ اول ۱۳۵۷، شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۱۰۶-۱
• مسافرنامه، (با نام مستعار ش. البرزی)، آمریکا، نشر مطالعات ایرانی، ۱۳۶۲
• ملیت و زبان: نقش دیوان، دین و عرفان در نثر فارسی[۱۱][۱۲]، شاهرخ مسکوب، رم، انتشارات فردوسی، ۱۳۶۲
• گفتگو در باغ، تهران، نشر باغ آینه، ۱۳۷۰
• چند گفتار در فرهنگ ایران، تهران، نشر زنده رود، ۱۳۷۱
• دربارهٔ جهاد و شهادت، (با نام مستعار کسری احمدی)، پاریس، انتشارات خاوران، ۱۳۷۱
• داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع، تهران، انتشارات فرزان روز، ۱۳۷۳، شابک: ۹۶۴-۳۲۱-۰۱۰-۳
• خواب و خاموشی، لندن، دفتر خاک، ۱۹۹۴، شابک: ۱۸۹-۹۰۲-۳۰۰-۳
• درباره سیاست و فرهنگ، پاریس، انتشارات خاوران، چاپ اول ۱۳۷۳[۱۳]
• شاهرخ مسکوب: کسروی از خرد آغاز می‌کند و می‌رسد به بی‌خردی
• بررسی عقلانی حق، قانون و عدالت در اسلام، (با نام مستعار م. کوهیار)، پاریس، انتشارات خاوران، ۱۳۷۴، شابک: ۹۷۸-۰۰۱-۵۱۵-۷
• تن پهلوان و روان خردمند، تهران، انتشارات طرح نو، ۱۳۷۴، شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۵۸۲-۵۵۰-۷
• سفر در خواب، پاریس، انتشارات خاوران، ۱۳۷۷
• کارنامه ناتمام، تهران، انتشارات نیلوفر، ۱۳۷۸، شابک: ۹۶۴-۴۴۸-۰۸۹-۹
• روزها در راه، پاریس، انتشارات خاوران، ۱۳۷۹
• کتاب مرتضی کیوان، به کوشش شاهرخ مسکوب، تهران، انتشارات کتاب نادر، ۱۳۸۲، شابک: ۹۶۴-۷۳۵-۹۲۶-۸
• ارمغان مور، تهران، نشر نی، ۱۳۸۴، شابک: ۹۶۴-۳۱۲-۷۸۳-۴
• سوگ مادر، تهران، نشر نی، ۱۳۸۶، شابک: ۹۶۴-۳۱۲-۸۹۳-۷
ترجمه:
• خوشه‌های خشم، جان اشتین بک، شاهرخ مسکوب با همکاری عبدالرحیم احمدی، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۲۸، شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۰۰-۰۶۲۸-۳
• آنتیگن (همراه با«لذت تراژیک»از آندره یونار)، سوفوکل، شاهرخ مسکوب، تهران، ۱۳۳۵
• ادیب شهریار، سوفوکل، شاهرخ مسکوب، تهران، ۱۳۴۰
• پرومتهٔ در زنجیر، آشیلوس، شاهرخ مسکوب، تهران، نشر اندیشه، ۱۳۴۲
• ادیپوس در کلنوس، سوفوکل، شاهرخ مسکوب، تهران، ۱۳۴۶
• افسانه‌های تبای (سه تراژدی نامبرده سوفوکلس در یک جلد)، سوفوکل، شاهرخ مسکوب، تهران، انتشارات خوارزمی، ۱۳۵۲، شابک: ۹۶۴-۴۸۷-۰۳۲-۸
• خاطرات مهرانگیز دولتشاهی، مجموعه تاریخ به روایت تاریخ سازان، شاهرخ مسکوب، غلامرضا کردگاری، تهران، صفحه سفید

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه ما زمانی ممکن است، به این فکر بیفتیم که در مواجهه به مرگ چه کار خواهیم کرد.
ژولیوس که یک روان درمانگر است، پس از یک معاینه پزشکی، از سرطان درمان ناپذیر خود آگاه می گردد. مواجهه با مرگ، ژولیوس را به فکر بازنگری در زندگی و کار خود می اندازد. آیا او تغییر قابل تاملی در زندگی بیماران خود ایجاد کرده است؟ در مورد بیمارانی که در درمان آنها شکست خورده است چطور؟ چه اتفاقی برای آنها افتاده است؟ آیا اکنون آنقدر خردمند و پخته شده است که بتواند به آنها کمک کند؟
در تکاپوی بازبینی گذشته ، ژولیوس با یکی از بیماران خود به نام فیلیپ مواجه می شود. فیلیپ را ۲۳ سال پیش برای اعتیاد جنسی، درمان می کرد. در آن زمان تنها روش ارتباط فیلیپ با سایر انسانها، ارتباطات جنسی بود که با زنان بیشماری برقرار می کرد و درمان ژولیوس برای او ناکام ماند.
حالا ... دیدن ادامه » فیلیپ ادعا می کرد که خود را با مطالعه آثار فیلسوف بدبین و انسان گریز تاریخ «آرتو شوپنهاور»درمان کرده است.
در نهایت شگفتی، فیلیپ مشاور فلسفی شده بود و در مقابل تعلیم روش شوپنهاور در درمان به ژولیوس، از او درخواست تاییده برای دریافت مجوز درمان داشت که نیازمند نظارت ژولیوس بر کار فیلیپ طی یک دوره بود.
ژولیوس بی میل بود، چطور ممکن بود که فیلیپ، درمانگر شود؟ او هنوز هم همان آدم مغرور، بی ملاحظه و خودمحوری بود که قبلا بود. بالاخره ژولیوس موافقت کرد ولی به شرطی که فیلیپ ابتدا برای ۶ ماه در جلسات گروه درمانی او شرکت کند، به این امید که فیلیپ در ارتباط با سایر بیماران گروه درمان متوجه رفتار انسان گریز خود گردد و مهارت های ارتباطی او برای درمان گر شدن بهبود یابد.
فیلیپ وارد گروه درمانی می شود اما او بیشتر سعی می کند تا فلسفه شوپنهاور را که به زعم او قادر به درمان همه است، به گروه بیاموزد. به زودی ژولیوس و فیلیپ که دو دیدگاه متفاوت در درمان استفاده می کنند، برای تصاحب قلب و ذهن اعضای گروه با هم رقابت می کنند. آیا این آواز قوی ژولیوس[کنایه از پایان کار] می گردد و منجر به متلاشی شدن گروه و به باد رفتن سالها کار می شود؟ یا اینکه اعضای گروه و فیلیپ دچار تحولی شگرف می گردند.
این داستان واقعیت و خیال را در هم می آمیزد و تصویر دقیقی از گروه درمانی در عمل ارائه می کند، به علاوه اینکه زندگی آرتور شوپنهاور و تاثیر آن در زندگی فیلیپ و تحول او را، به تصویر می کشد.
مهدی قاسمی این را خواند
عذرا موسی خانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از یان ورمر(1675ـ1632 johannes vermeer) نقاش برجسته هلندی دو تابلوی منظره، تعدادی آثار فیگوراتیو و معدودی پرتره باقی مانده است. اگر بنا بود من داستانی بر اساس یکی از آثار ورمر بنویسم، انتخابم زن شیردوش (The Milkmaid) می بود که یکی از بزرگترین شاهکارهای تاریخ هنر ـ و نه تنها نقاشی ـ شمرده می شود و به علاوه بیش از هر اثر دیگری معرف نقاش آن است. اما تریسی شوالیه تابلوی دیگری از ورمر را موضوع داستان خود قرار داده است. داستانی با یک اقتباس سینمایی مشهور که من تنها نیمی از آن را دیده ام و بهانه ام برای نوشتن این پست است؛ دختری با گوشواره مروارید (Girl with a Pearl Earring).

قصد من نوشتن درباره داستان تریسی شوالیه که آن را نخوانده ام نیست ـ گرچه گویا روشهای پیشرفته ای برای نوشتن در باره چیزهای نخوانده وجود دارد!! همچنین نمی خواهم در باره فیلم پیتر وبر چیزی بنویسم. موضوع مورد توجه من در این نوشته خود تابلو است؛ تابلوی دختری با گوشواره مروارید.

بر ... دیدن ادامه » زمینه سیاه این تابلوی نسبتا کوچک، دختر جوانی را از پهلو می بینیم که سر خود را تا حد ممکن بر شانه چپ گردانده و در تکمیل این حرکت و به منظور تماشای نقاش ـ و بیننده ـ به منتها الیه سمت چپ می نگرد.

دختری با گوشواره مروارید در خلاصه ترین تعریف آن اثری باروک با برخی ویژگی های ممیز این سبک است. از اصلی ترین ویژگی های باروک این تابلو، زمینه تیره و فاقد هر گونه جزئیات آن است. نقاشان باروک چنین زمینه های عمدتا قهوه ای تیره و سیاهی را در آثار خود به فراوانی مورد استفاده قرار داده اند. ورمر نیز تعداد اندکی از آثار خود ـ از جمله بانو وخدمتکار و دختری با گوشواره مروارید ـ را بر چنین زمینه ای پدید آورده است.

زمینه تیره باعث ایجاد این احساس در بیننده می شود که موضوع اثر، از اعماق فضایی با ابعاد غیر قابل تخمین و نامتناهی بر او ظاهر شده است. نمایش امر نامتناهی به طور اعم و فضای نامتناهی به طور اخص از اصلی ترین چالش های هنرمندان باروک بوده است. ورمر علاوه بر استفاده از زمینه تیره ساده، در غالب آثار خود روش خلاقانه دیگری را برای نمایش فضای نامتناهی به کار برده است؛ تاباندن نور از منشا ای نامعلوم یا پنجره ای عمدتا به فضایی که بیننده قادر به مشاهده سوی دیگر آن نیست.

زمینه سیاه تنها ویژگی باروک دختری با گوشواره مروارید نیست. عنصر باروک دیگری نیز در این تابلو به چشم می خورد؛ دختر لب خود را اندکی گشوده است به گونه ای که ردیف دندانهای پائین او قابل مشاهده است. لبهای گشوده ـ وعکس آن بر هم فشرده ـ در نقاشی پرتره یا مجسمه های نیم تنه، در آثار هنرمندان پیش از باروکِ دوره رنسانس، و پس از آنان در کارهای نوکلاسیک ها امری بسیار نادر است. هر دو نمونه این گونه لب در میان کارهای برجسته ترین مجسمه ساز باروک یعنی برنینی قابل مشاهده است. لبهای کاستانزا بونارلی معشوقه برنینی در نیمتنه ساخت این مجسمه ساز اندکی از هم گشوده است و در مقابل، داوود مشهور ساخت او لب خود را به سختی بر هم فشرده است.

چیز جالب توجه دیگر در تابلوی ورمر، گوشواره مرواریدی است که دختر بر گوش دارد. ورمر علاقه خاصی به این شیئ داشته است. درتعداد قابل ملاحظه ای از تابلو های فیگوراتیو و پرتره های ورمر زنان و دختران ـ که سوژه غالب آثار او هستند ـ گوشواره مروارید به گوش دارند. بانو وخدمتکار (Mistress and Maid)، دختری با کلاه قرمز (Girl with a Red Hat)، دختری با فلوت (Girl with a Flute )، دختر جوان (Study of a Young Woman) ، زن با گردن بند مروارید ( Woman with a Pearl Necklace) ... و بالاخره دختری با گوشواره مروارید از جمله این آثار اند. با این وجود در این میان تنها تابلوی مورد نظر ما است که گوشواره مروارید جزئی از اسم تابلو است. به راستی چرا این شی کوچک با آن سطح اندکی که در تابلو به خود اختصاص داده است به نقطه کانونی این اثر تبدیل شده است؟ اگر گوشواره مروارید که همچون سایر اجزای این اثر به صورت محو نقاشی شده است نبود، تابلو چگونه دیده می شد؟
این پورتره خود نقاش هست اما نه ورمیر بلکه رامبراند نقاش هم دوره اش
۱۸ دى ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سنگ‌نبشته بیستون بزرگترین سنگ‌نبشتهٔ جهان، نخستین متن شناخته شدهٔ ایرانی و از آثار دودمان هخامنشیان (۵۲۰ پ. م) واقع در شهرستان هرسین در سی کیلومتری شهر کرمانشاه بر دامنه کوه بیستون است سنگ‌نبشته بیستون یکی از مهمترین و مشهورترین سندهای تاریخ جهان و مهم‌ترین متن تاریخی در زمان هخامنشیان است که شرح پیروزی داریوش بزرگ را بر گوماته مغ و به بند کشیدن یاغیان را نشان می‌دهد.
محوطه بیستون از آثار ملی ایران است و خود این اثر هم از سال ۲۰۰۶ یکی از آثار ثبت شدهٔ ایران در میراث جهانی یونسکو است.
سنگ‌نبشتهٔ بیستون در ارتفاع چند ده متری از سطح زمین و بر دامنهٔ رو به جنوبی کوه پراو ساخته شده‌است و از آثار به جای مانده از پلکانی در قسمت بالایی کوه بیستون احتمال می‌رود که سنگ تراشان از این راه برای رسیدن به محل استفاده می‌کرده‌اند و پس از پایان کار پلکان را به منظور غیرقابل دسترس کردن اثر تراش داده‌اند. سنگ‌نبشتهٔ بیستون بر سنگ‌هایی از جنس آهک ایجاد شده که از آثار رنگ لعاب قهوه‌ای مانندی که پس از همراه شدن با ذرات اکسیده شده آهک و همچنین بقایای سربی که در چند سطر نخست اثر دیده شده‌است به نظر می‌آید در پایان کار برای افزایش طول عمر اثر تمام نمای آن را با اندودی ناشناخته پوشانده‌اند.
متن ... دیدن ادامه » سنگ‌نبشته را می‌توان (بر اساس ترجمه آلمانی آن) به صورت زیر خلاصه کرد:
1. ستون یک: نام شاه؛ عناوین؛ سلسله نسب؛ حدود و رسم حکومتش.
2. ستون دو: قتل بردیا توسط کمبوجیه؛ شورش گئومات؛ مرگ کمبوجیه؛ ترور گئومات؛ جانشینی داریوش بر تخت سلطنت.
3. ستون سه: شورش آثرین در عیلام و ندینتئیرا در بابل؛ اعدامشان.
4. ستون چهار، بند۱: فهرست ۹ استانی که هنگام حضور داریوش در بابل شوریدند.
5. ستون چهار، بند۲: شورش مارتیا در عیلام و اعدامش.
6. ستون چهار، بند۳: شورش فرورتیش در ماد و اعدامش در اکباتان؛ پیروزی‌های متعدد در همین زمان توسط فرماندهان شاه بر شورشیان ارمنی بدست آمد. شورش چیچَتَخما در سَگَرتیا و اعدامش.
7. ستون چهار، بند۴: پارت و هیرکانیا، به شورش فرورتیش ملحق می‌شوند. که توسط پدر داریوش، ویشتاسپ، سرکوب می‌شوند.
8. ستون چهار، بند۵: شورش فراده در مرو و سرنگونی‌اش توسط دادرشیش.
9. ستون چهار، بند۶: شورش وهیَزداته در پارس و اعدامش.
10. ستون چهار، بند۷: وقایع تحریک پیروان وهیَزداته در ارچوسیه و پایان دادن آن توسط ساتراپ ویوانه.
11. ستون پنج: شورش ارخهٔ ارمنی در بابل و اعدامش.
12. ستون پنج، بند۱: خلاصهٔ ۹ وانمودگر تخت شاهی و ۹ نبرد با آنان.
13. ستون پنج، بند۲: دلایل برخاستن و سرکوب این شورش‌ها: «دروغ» و بزرگداشت اهورامزدا.
14. ستون پنج، بند۳: هشدار دربارهٔ دروغ.
15. ستون پنج، بند۴: تصریح رسمی شاه درباره علاقه‌اش به حقیقت.
16. ستون پنج، بند۵: یگانگی موفقیت داریوش.
17. ستون پنج، بند۶: درخواست شاه به مردمان آینده برای منتشر کردن متن سنگ‌نبشته.
18. ستون پنج، بند۷: یاری اهورامزدا به داریوش.
19. ستون پنج، بند۸: درخواست شاه به شاهان آینده و کسانی که لوحه تاریخی بیستون را می‌بینند.
20. ستون پنج، بند۹: ۶ یاور داریوش علیه گئومات؛ راهنمایی شاهان آینده برای حمایت از نسل این حمایت کنندگان.
21. ستون پنج، بند۱۰: معرفی نوشته جدید و پراکنده شدن متن.
22. ستون پنج، بند۱۱: شورش ئَتَمَئیته در عیلام و سرنگونی‌اش توسط گبریَس.
23. ستون پنج، بند۱۲: پیروز داریوش بر سکاها به فرماندهی سکونخا.
نکته‌های اصلی کتیبه بیستون از این قرار است: معرفی داریوش از زبان خود او، دودمان هخامنشی، چگونگی اعاده پادشاهی به هخامنشیان، شیوه حکومت داریوش، مرگ کمبوجیه، طغیان گئوماتا و کشته شدن او در پاییز ۵۲۲ ق م، شورش و طغیان در بسیاری از سرزمین‌ها و سرکوبی آن‌ها و اعاده نواحی بسیاری که از فرمانبرداری سر باز زده بودند، پیروزی‌هایی که در نوزده نبرد نصیب داریوش شده‌است و از جمله پیروزی مهم و دشوار بر سکاها، چگونگی استقرار آرامش و امنیت در امپراتوری پهناور، رد ادعاهای یاغیان ضدحکومت، هشدار نسبت به دروغگویی، دفاع از راستی و راستگویی، دعای نیک در حق کشور و مردم، سپاسگزاری داریوش از یاریهای اهورامزدا در غلبه بر معارضان و بازگشتن صلح، اندرز به شاهان آینده و کسانی که کتیبه بیستون را می‌خوانند، نام کسانی که در غلبه بر گئوماتا از داریوش پشتیبانی کردند و اشاره به انتشار متن کتیبه در سراسر قلمرو هخامنشی به خط میخی و سه زبان پارسی باستان، بابلی و ایلامی. این کتیبه‌ها کلید کشف رمز کلیهٔ خطوط میخی گردید. به ویژه «سر هـ. رالینسون» در این موفقیت سهمی بسزا دارد.

مهدی قاسمی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دکتر ژان شینودا بولن، روانکاو آمریکایی، تحلیل گر یونگی و یک نویسنده شناخته شده بین المللی است. یکی از مهمترین آثار دکتر بولن که مبنای آموزش روانشناسی تحلیلی در ایران نیز قرار گرفته است، متد جامع و عمیق او در به کارگیری اسطوره های یونان برای دسته بندی شخصیت های زنان و مردان است.

او در دو کتاب مهم خدابانوان درون زنان و خدایان درون مردان به شرح و بسط متد خود و شیوه درک عمیق و نمادین داستانهای اسطوره ای و شکل تبلور آنها در کهن الگوهای شخصیتی زنان و مردان می پردازد. این شیوه از چند ویژگی بارز بهره مند است. نخست دسته بندی نسبتا جامع آن که با تقریب خوبی اکثر شخصیت های زنان و مردان را در بر می گیرد. وجه دیگر، سادگی آموزش آن است که با ترکیب مفاهیم بسیار پیچیده روانشناسی با داستانهای ساده شده اسطوره ای، کهن الگوهایی را ارائه می کند که یافتن مثال های بارز و واضح از شخصیت های دارنده آن کهن الگو در پیرامون ما کار ساده ای است. مثلا توصیفات ارائه شده از کهن الگوی دیمیتر یا مادری با دقت زیادی در افرادی که این کهن الگو، وجه غالب شخصیتی آنهاست قابل بررسی و مشاهده است. یا مشاهده کهن الگوی زئوس یا خدای قدرت و تولید ثروت در افراد شاخص دارای این کهن الگو کار آسانی است. نکته قابل توجه دیگر در این متد این است که هیچ فرد انسانی در برگیرنده تنها یک کهن الگو تلقی نمی شود و بذر همه شخصیت های کهن الگویی(آرکی تایپی) در افراد مختلف وجود دارد. و هر فردی می تواند در ان واحد چند الگوی مختلف را در روان خود داشته باشد.


خانم ... دیدن ادامه » دکتر بولن از پیشگامان عرصه روانشناسی زنان است و از دهه هفتاد میلادی و همزمان با شروع کار تخصصی در حوزه روانشناسی به پژوهش در عرصه روانشناسی زنان نیز پرداخته است. دکتر بولن سوال درباره معنای زندگی و نیاز به بعد معنوی را یکی از وجوه اصلی کارش قرار داده است و در عین حال به قدرت کهن الگوها در کنار فرهنگ و خانواده نیز تاکید می کند. یادگیری متد دکتر بولن را الفبای یادگیری نگاه نمادین و کهن الگویی به زندگی و شناخت زبان اسطوره ای تلقی می نمایند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
« هیچ ساقه‌ای نمی‌‌روید مگر که یک جوانه سرشتین زندگی در آن باشد... زیرا هر چه که بر زمین از جان برخوردار است، بی شک در تخمه‌اش طبیعتی خدایی دارد...»
هیپریون نام تنها رمان شاعرکلاسیک و بزرگ آلمانی است که برای اولین بار از متن اصلی آلمانی توسط محمود حدادی ترجمه شده است.
هیپریون که در معنای لغوی و در اسطوره های یونانی معنای پدر خورشید دارد داستان مردی است که پس از سال‌های دراز به سرزمین اصلی خود یونان سفر می‌کند و در آنجا در نامه‌هایی برای دوست خود بلارمین که در افسانه‌های یونان به معنای جنگجویی با ساز و برگی زیبا است، از احساسات و جهان بینی خود درباره این سفر می‌نویسد.
این ... دیدن ادامه » رمان کلاسیک از دو کتاب که حاوی دو دفتر است تشکیل شده و شامل سی نامه به بلارمین دوست آلمانی راوی است. نامه هایی سرشار از عشق به زیبایی و دوستی و ستایش از فرهنگی بالنده که بتواند همه انسان ها و ملت‌ها را در صلح، به خویشتن خود برگرداند.
شاید بتوان گفت پیش از هر چیز این رمان ادامه شاعری هلدرلین درباره شعر و هنر یونان باستان است. رمان هیپریون مثل رمان «رنج های ورتر جوان» اثر گوته، در مجموعه‌ای از نامه ها شکل می‌گیرد. اما این نامه ها هیچ رویدادی را بیان نمی کنند بلکه تنها بیان کننده تلاش های هیپریون برای تحقق بخشیدن به آرمان های اجتماعی وی هستند که خطاب به بلارمین نوشته می‌ شوند و مخاطب نیز مخاطبی خاموش و بی پاسخ می‌ ماند.
هیپریون جوانی دلسرد و گوشه نشین است که عشق به فرهنگ باستانی یونانی وی را وا می دارد دست به قلم برده و از امیدها و آرزو هایش بنویسد. از این رو این رمان نه تنها حاوی دیدگاه‌های سیاسی هلدرلین است بلکه آرمان خواهانه و فلسفی نیز هست. دیدگاه هلدرلین در این رمان اینگونه است که انسانی که در دوران کودکی تاریخ تکامل خود در هماهنگی با طبیعت و جهان زندگی می‌کرده، از این بهشت خود رانده می‌شود و باید هم رانده شود تا در کوره مناسبات ناساز و ناهمگون پختگی یابد و بتواند در مرحله والاتری دوباره به آن هماهنگی پیشین دست یابد.
این رمان حاوی دیدگاه‌های سیاسی این شاعر جهانی نیز هست. وی در این رمان دیدگاهش را درباره انقلاب فرانسه و راه‌های رسیدن به یک تغییر بنیادین در اجتماع آلمان که ضامن سعادت انسانی در هر اجتماع دیگری هم باشد، بیان می‌کند. هیپیرون برای رسیدن به آزادی خود و دیگران در جنگ یونانیان با ترکان عثمانی شرکت می‌جوید. اما سقوط اخلاقی که انسان‌ها به اعتقاد او از زمان افول تمدن یونان باستان به آن دچار شده اند، سبب می‌شود این جنگ برخلاف انتظار هیپریون به جای پیکار در راه آزادی، رنگ تجاوزگری و غارت بگیرد. به این ترتیب است که هیپریون به یونان باز می گردد و تلاش می‌کند خلوص هویت خود را در گوشه نشینی و انزوا حفظ کند. هیپریون لحنی سرود وار و شاعرانه دارد و پژواکی است از جهان بینی تعالی جوی این شاعر.
این رمان شامل دو دفتر و سی نامه است. علاوه بر آن به غیر از یادداشت مترجم دفتر اول با یک پیشگفتار آغاز می‌شود و در پایان کتاب نیز شرح مختصری از زندگی فردریش هلدرلین و توضیحات و پا نویس‌هایی درباره مکان‌ها و نام‌هایی که در کتاب یاد شده، پیوست است.
فریدریش هلدرلین در دوران شکوفایی فلسفی آلمان به سال 1770به دنیا آمد. سالی که بتهوون و هگل نیز به دنیا آمدند. در همان خردسالی پدر و سپس ناپدری‌اش را از دست داد و وابستگی به مادر در بیثباتی روح وی تاثیر گذاشت. او علیرغم میل مادرش، به فلسفه روی آورد و همکلاس هگل شد. وی به زودی در پی حمایت از انقلاب کبیر فرانسه به فلسفه کانت روی آورد. با شکست انقلاب و سرکوب مخالفان و روی کارآمدن ناپلئون وی نیز دلسرد و ناامید شد که این دلسردی در رمان هیپریون نیز دیده می‌شود. وی در انزوا و همچنان پیرو آرمان‌های انقلاب فرانسه به شاعری پرداخت و تا پایان عمر از هیچ حمایت معنوی و مالی بهره‌ای نبرد. وی بیش از چهل سال در تاریکی و جنون و انزوا به سر برد. پس از گذشت 50 سال از مرگ وی این شاعر از تاریکی در آمد و نامش بر سر زبان‌ها افتاد.
«آیا چیست همه دانش های عاریتی این جهان، چیست تمامی بلوغ خود پسندانه اندیشه‌های انسانی در پیش نداهای خودجوش روحی که خود نمی‌داند که چه‌ها می‌داند و چیست؟ چه کسی خوشه را آکنده و تازه، به آن تازگی که از ریشه برجوشیده است، خوشتر از آن کشمش چیده و خشکانیده ندارد که تاجر در صندوق‌اش می‌فشرد و به گرد جهانش می‌فرستد؟ چیست حکمت این یا آن کتاب در پیش حکمت فرشته‌ای؟»
ترجمه آقای حدادی که اززبان آلمانی-زبان اصلی شاعر-انجام شده نیزطبق معمول سایرترجمه های ایشان وباتوجه به وسواس زیاد درواژه گزینی وانتقال سبک نویسنده،ترجمه ای زیباودرخور است.
مهدیه نیک دهقان این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب قصر تلاقی تقدیرات ، مهارت قصه‌گویی و نثر فاخر ایتالو کالوینو را به خواننده نشان می‌دهد. این کتاب را امیرعلی مجرد کاملاً مطابق با متن اصلی ترجمه کرده است. قصر تلاقی تقدیرات روایت تناظر دنیای افسانه و واقعیت مدرن است که به دو زبان کلمه و تصور روایت می‌شود. فرم کتاب بسیار محکم است و نویسنده به‌خوبی فضاسازی کرده و خواننده را در متن ... دیدن ادامه » داستان غریب خود جای می‌دهد.
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
پروین اربابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بَرنابا یکی از یاران عیسی مسیح بود. نام اصلی برنابای قدیس، یوسف است و تاریخ تولد او مشـخص نیست. وی از نخستین یهودهای شـهر اورشلیم بود که به عیسی مسیح ایمان آورد.
در کتاب اعمال رسولان، بارها به فعالیت‌های بشارتی برنابا اشاره شده‌است و در جمع رسولان مسیح به ویژه در کنار پولس رسول، از او یاد می‌شود.
برنابا دارای انجیلی است که به انجیل برنابا معروف است. هر چند انجیل منتسب به او امروزه از سوی کلیسا رسمیت ندارد و منسوخ اعلام شده‌است او می‌گوید: پس از آنکه عیسی رفت شاگردان در اطراف مختلف فلسطین و جهان پراکنده شدند، اما حق مورد پسند شیطان نبود پس آن را باطل جلوه داد و همیشه همین طور بوده‌است، زیرا که فرقه‌ای از اشرار که مدعی بودند آنها نیز از شاگردان مسیح‌اند تبلیغ می‌کردند که مسیح مرده و بر نخاسته و دیگران بشارت دادند که در حقیقت او مرد و برخاست و برخی دیگر بشارت دادند و همیشه می‌دهند به اینکه عیسی همانا پسر خداست و در شمار اینها پولس هم فریب خورد(انجیل برنابا، فصل دویست و بیست و دوم، ۱-۴).
برنابا ... دیدن ادامه » از سبط لاوی و اهل قبرس بود و پسر عموی یوحنای ملقب به مرقس می‌شد، که خانهٔ مادرش، محل گردهمایی مسیحیان بود. برنابا که ظاهری مقتدر داشت و شخص نیکو و پر از روح‌القدس بود، مومنان اورشلیم را متقاعد کرد تا پولس را بپذیرند و خود برای خدمت در میان امت‌ها به انطاکیه عازم شد. او در اولین سفر بشارتی پطرس با وی نیز همراه بود. سرانجام او در سال ۶۱ میلادی در قبرس کشته شد.
مسلمانان انجیل برنابا را منتسب به او می‌دانند؛ اما مسیحیان این انجیل را یک اثر جعلی می‌خوانند که در قرون وسطی به نگارش درآمده‌است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دیوید آلن مامیت (به انگلیسی: David Alan Mamet) (متولد ۳۰ نوامبر ۱۹۴۷) نمایشنامه‌نویس، فیلمنامه‌نویس و کارگردان آمریکایی است. ممت موفق به دریافت جایزه پولیتزر برای نویسندگی نمایشنامهٔ گلن‌گری گلن راس (۱۹۸۲) (به انگلیسی: Glengarry Glen Ross) و فیلمنامهٔ فیلم سرعت شخم‌زدن (۱۹۸۸) (به انگلیسی: Speed-the-Plow) شده است. او همچنین نویسندهٔ چندین کتاب از جمله در کارگردانی ... دیدن ادامه » فیلم (۱۹۹۲) و سه استفاده از چاقو (۱۹۹۶) است. از ممت، نمایشنامه‌های اولئانا و گلن‌گری گلن راس به فارسی ترجمه شده است.
دیوید ممت در محله یهودی‌های جنوب شیکاگو، چند بلوک آن‌طرف‌تر از دریاچه می‌شیگان، بزرگ شد. پدرش، موریس مامیت، وکیل کارگردان و مادرش، لنور جون، معلم مدرسه بود. هر دو طرف خانواده به دنبال آخرین موج مهاجران اروپای مرکزی در سال ۱۹۲۰ به شیکاگو آمده بودند. ممت هنرپیشه کودک بود و تا زمان طلاق پدر و مادرش در مدارس دولتی جنوب تحصیل کرد. او در دبیرستان فرانسیس دبلیو پارکر شیکاگو تعلیم یافت و در دانشگاه گودارد واقع در ورمونت به تحصیلش ادامه داد.اولین فیلمی که مامیت نویسندگی‌اش را کرد "مرد پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند" ساخت سال ۱۹۸۱ میلادی بود.مامیت در سال ۱۹۹۰ با هنرپیشهٔ زنی به نام لیندسی کرویس ازدواج کرد و تا سال ۱۹۹۷ با یکدیگر زندگی کردند و دارای دو فرزند به نام‌های ویلا و زوسیا هستند.ممت از سال ۱۹۹۱ تا کنون در نیوانگلند زندگی می‌کند.
مرجان قاسمی و ایرج پوراردشیر این را خواندند
پروین اربابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اریو بندتی در سپتامبر سال ١٩٢٠ دیده به جهان گشود .در سالهای کودکی و نوجوانی در مونته ویدئو زندگی می کرد او در مدرسه ابتدایی آلمانی مونته ویدئو نخستین سال های تحصیلش را پشت سر گذاشت. بندتی بدلیل مشکلات مالی خانواده مجبور شد تحصیلات دبیرستانی اش را به صورت متفرقه به پایان رساندو در کنار آن کار کند . او درهمان سالهای جوانی ازدواج کرد و از معدود نویسندگانی است که از زندگی مشترک خوب و مستحکمی برخوردار بوده است .

بندتی در نیمه قرن بیستم ، مدیر مجله مارفینیا شد درست یک سال بعد اولین مجموعه داستانش یعنی امروز صبح را منتشر کرد . نخستین رمانش ، کتابی بود به نام چه کسی از ما؟ که چهارسال پس از مجموعه داستانی امروز صبح ، چاپ شد . او علاوه بر مدیریت مجله مارفینیا ، مدیر مجله ادبی مارچا بود که مهمترین مجله اروگوئه محسوب می شد و بیشترین تاثیر را در زندگی سیاسی و فرهنگی این کشور داشت .
در ... دیدن ادامه » سال ۱۹۵۷ با پیروزی انقلاب کوبا ، زندگی بندتی تحت تاثیر این واقعه قرار گرفت و او توانست علاوه بر ظرفیت های ادبی اش ، جنبه های سیاس زندگی اش را نیز چون تمام روشنفکران آمریکای لاتین نشان دهد .اوپس از بازدید از کوبا، شروع به کار در انستیتوی فرهنگی کوبا در خانه آمریکای لاتین کرد .





در سال ،۱۹۷۳ پس از کودتا در کشورش، که مجله ها در این کشور بسته و تعلیق شدند ، او مجبور شد اروگوئه را ترک کند. از آن به بعد مدت دوازده سال در تبعید اجباری ، زندگی در کشورهای آرژانتین، پرو، کوبا و اسپانیا را تجربه کرد .

آثار عبارتند از: به خاطر آتش متشکرم ، نویسنده آمریکای لاتینی و انقلاب ممکن ، داستان های کن و بدون نوستالژی ، مجموعه شعر یاد تبعید، بهار با یک گوشه شکسته ، تنهایی های بابل ، درد قهوه و سردرگمی های آخر قرن .او موفق شد جوایزی چون لامای طلایی سازمان عفو بین الملل ، هشتمین جایزه شعر ایبروآمریکای رینا سوفیا را از آن خود سازد

ماریو بندتی صاحب سبک ویژه ای است بطوریکه امضای او اغلب در بین آثارش دیده می شود و لحن کلماتش نشان دهنده این ات که بزرگترین دغدغه این نویسنده آزادی و آزادی خواهی مردمی است که معمولی زندگی میکنند . او دراکثر آثارش شکنجه و اعمال ضدانسانی دولت ها را زیر سوال برده است . برای او ، مهمترین مذهب وجدان است. اگر کسی با وجدان خودش مشکل داشته باشد یک جای کارش می لنگد. او ترجیح می دهم به ندای وجدانش گوش کند .احساساتی که در آثار بندتی دیده می شود از جنس خاصی است ک حس همزاد پنداری را در مخاطب به اوج میرساند .

او به ارتباط گیری کلامی دقت بسیار داشته است و هیچ گاه دیالوگ های ساده را اسیرپیچیدگی های زبانی نساخته است .او صداقت را شرط اصلی ادبیات ارتباط گرا می داند، از یک طرف، چون فقط نیروی به حرکت درآوردن و ایجاد تغییر از طریق ارتباط گیری با پیام های مشخص است که برای او توانایی تائید طرح نوشتاری اش را فراهم می کند . او تصریح می کند که نویسنده در مورد سیاستمداران کاری از دستش برنمی آید. هیچ دیکتاتوری را نمی شناسد که به خاطر یک سونات از کار برکنار شده باشد.



بندتی ، پس از بازگشت از تبعید به کشورش از سوی دانشگاه جمهوری اروگوئه به عنوان دکترای افتخاری نایل آمد و طی مراسم, هموطنانش به شایستگی از وی تجلیل کردند. او درسال 2009 در سن 88 سالگی بدرود حیات گفت . در ایران متاسفانه آثار او مورد توجه قرار نگرفته و اغلب ترجمه نشده است .
پروین اربابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شمس لنگرودی شاعر و پژوهشگر ادبیات معاصر است.

دو رمان رژه بر خاک پوک در دهه‌ی هفتاد و آن ها که به خانه ی من آمدند کارنامه ادبی او را در کنار آثار پژوهشی و مجموعه شعرهایش تکمیل می کنند. این نویسنده در رمان حاضر، وضعیت ذهن و زندگی روشنفکران معاصر را در تقابل با جامعه ای نامتعادل ترسیم می کند.
وی درکنارشاعری-که سبک خاص ودلنشین خودش رادارد-پژوهشگری ... دیدن ادامه » فرهیخته هم هست.اگرکتاب "تاریخ تحلیلی شعر نو"راخوانده باشید،میزان اشراف وی به شعرنورامی شناسید.حال دومین رمان وی دردسترس است.خواند این رمان رااز دست ندهید.
علی صمیمی و سیاوش محبی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب ترجمه تعدادی ازداستانهای کوتاه ریلکه است.
صدا : مرد جوان به دنبال صدایی است که به او امید دهد .
چگونه خیانت به روسیه راه یافت : حاکم روسیه قرار است در ازای پاخ 3 معما مقداری طلا دریافت کند .
قصه ... دیدن ادامه » ای برای تاریکی : مرد بعد از سال ها به شهر کودکی اش می رود .
چگونه تیموفای پیر آوازخوان درگذشت : مرد آوازخوان با ازدواج پسرش مخالف است و قید او را می زند .
صحنه ای از گتوی ونیز : دو مورد در مورد محله یهود نشین ونیز حرف می زنند .
مرد غریبه : مرد غریبه ای به در خانه آمده .
گورکن : گیتا با گورکن جوان شهر بسیار اخت شده و مدام پیشش می رود .
ویتالی بیدار می شود : همین مرد بیدار می شه و مروری داره به زندگی اطراف .
صندوقچه طلایی : پسر بچه در مورد تابوت سوال می کنه .
فرار : دختر و پسر جوان با هم دوستند و می خواهند فرار کنند .
آنکه از سنگ صدا شنید : میکل آنژ موقع ساختن مجسمه .
در زندگی : گفت و گوی دو کارمند در مورد زندگی .
خرابه های آتن : توصیفی از خرابه های آتن .
ریلکه بیشتربه شاعربودن معروف است تاداستان نویس امادراین مجموعه داستان ،داستانهای شاعرانه ای راارائه داده که هم داستان هستند وهم به شعرپهلومی زنند.ترجمه آقای عباللهی هم مانندترجمه های دیگرشان بسیارپخته وسنجیده است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درمورد این نمایشنامه می توان حرفهای زیادی زد.امابه نظرمن مهمترین خصوصیت این نمایشنامه،تحول منطقی ذهن کاراکترهای آن است.این تحول بااستادی ودرکمترین زمان ممکن رخ می دهد.ماننداین تحول را دررمان ربکا اثر دافنه دوموریه هم می توان دیدکه درآن دختری چشم وگوش بسته وساده دل اندک اندک ودریک روال منطقی وسنجیده به زنی پخته تبدیل میشود.نمونه ... دیدن ادامه » خوب این تحول پیوسته ذهن را درمیان رمانهای ایرانی می توان رمان زیبای "طوبا ومعنای شب"خانم شهرنوش پارسی پورمعرفی کرد که درطی رمان،دختر بچه ای نه ساله کم کم به پیرزنی افسرده تبدیل می شودوقلم شیوای نویسنده طوری تحول ذهنی رابه تصویرمی کشدکه خواننده رامبهوت یکدستی این تحول می کند.
سیدامین قریشی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان حول محور شخصیت‌هایی می‌گردد که در سال‌های قرن هجدهم و نوزدهم روسیه به «آدم زیادی» معروف بودند. این آدم‌ها علی‌رغم اینکه اشراف‌زاده هستند و تحصیلات و سواد خوبی هم دارند کارکرد عملی خوبی برای جامعه‌شان ندارند یا اصولا کاری از دستشان برنمی‌آید.
درسال1969ازروی این رمان فیلمی به کارگردانی آندری کونچالوسکی ساخنه شد.
عده ای ... دیدن ادامه » از منتقدان،تورگنیف رابزرگترین نویسنده روس می دانند.
مشتاق حسین این را خواند
آرمان حیدری ارجلو این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خلاصه ای از کتاب:
جیکوب جوانی است که به حیوانات علاقه بسیاری دارد و به همین دلیل در رشته دامپزشکی به تحصیل می پردازد و بزودی نیز تحصیلات اش به پایان می رسد و می تواند رسماً به عنوان یک دامپزشک مشغول به کار شود. اما تصادف والدین اش در یک حادثه رانندگی که منجر به مرگ آنها می شد ، سبب می شود تا جیکوب تحصیلات خود را نیمه کاره رها کند و به دنبال ... دیدن ادامه » شغلی بگردد. بعد از مدتی، جیکوب با یک گروه سیرک سیار آشنا می شود و به عنوان پزشک حیوانات در این سیرک مشغول به کار می شود . این سیرک توسط فردی به نام آگوست اداره می شود و همسر زیبای او به نام مارلنا نیز در همین سیرک مشغول بکار است. جیکوب در بدو ورود به این گروه به فیلی به نام روزی علاقه پیدا می کند و بیشتر وقت خود را با این حیوان سپری می کند. این در حالی است که مارلنا نیز عاشق این فیل باهوش است و به همین دلیل این دو در کنار هم وقتشان را در کنار این فیل سپری می کنند اما بعد از مدتی جیکوب و مارلنا به این نتیجه می رسند که به یکدیگر علاقه پیدا کرده اند و...
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب تقریباً همه دیگر مقالات مجموعه دو جلدی «متعلقات و ملحقات» را که پیش از این ترجمه نشده بودند، در برمی‌گیرد. در این مجموعه، مقالات در دو کتاب دسته‌بندی شده است. کتاب اول شامل مقالاتی است که به نحوی به موضوع فلسفه و فلسفه‌ورزی و روش آن مربوط می‌شوند و کتاب دوم شامل مقالاتی است که به موضوعات عمومی‌تر و کلیات می‌پردازند. بعضی ... دیدن ادامه » از مقالات این دو کتاب حاوی مطالبی هستند که به بدنه اصلی فلسفه شوپنهاور و کتاب «جهان همچون اراده و تصور» تعلق دارند و در ادامه مطالب آن کتاب نوشته شده‌اند و اصلاً عناوین آن‌ها همه تا حد زیادی شبیه عناوین بعضی فصول آن کتاب‌اند که نشان می‌دهد هر کدام از این مقالات مثلاً در ادامه مطالب کدام فصل از آن کتاب نوشته شده‌اند. همان‌طور که احتمالاً می‌دانید، شوپنهاور ابتدا به واسطه کتاب «متعلقات و ملحقات» به شهرت رسید و جالب است که شهرتش هم اول از انگلستان و به‌عنوان بت‌شکنی که زیرپای هگل را خالی کرده، آغاز شد و بعد از آنجا به خود آلمان سرایت‌کرد.
علت این امر هم این است که مقالات این کتاب در مقایسه با مطالب کتاب اصلی شوپنهاور آسان فهم‌تر و جذاب‌ترند و شوپنهاور در آن‌ها بسیاری سخنان شنیدنی و به یاد ماندنی‌ای گفته و از آنجا که نثر جذابی هم داشته و حتی مشهور است که می‌گویند بهترین نویسنده نثر آلمانی بوده، این کتاب بیشتر مورد اقبال قرار گرفته و بعد از انتشار آن بوده که مردم به فلسفه او توجه نشان داده و به سراغ آثار اصلی‌اش رفته‌اند. بنابراین می توان گفت این کتاب خواننده را با جنبه‌های مختلفی از اندیشه و جهان‌بینی شوپنهاور آشنا می‌کند و نظرات او را درباره بسیاری مسائل آشکار می‌کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من خواندن این کتاب رابه همه افرادی که می خواهندرفتارواندیشه سالمی داشته باشندتوصیه می کنم.دراین وانفسای چاپ کتابهای شبه روانشناسی که درواقع ترویج خرافات مدرن است،چاپ چنین کتابهایی اتفاقی خجسته است.این کتاب که برمبنای یافته های عصب شناسی و آناتومی مغز دکتر پنفیلدتهیه شده،کمک بسیاربزرگی به درک ماهیت رفتارهای غیرعاقلانه روزمره ماست.اگرقرارباشد ... دیدن ادامه » 10 جلدکتاب راازبین صدهاکتابی که خوانده ام به عنوان کتاب برگزیده نام ببرم،حتمااین کتاب وادامه آن"ماندن دروضعیت آخر"راانتخاب می کنم.مطمئن باشید خواندن این دو جلدکتاب،دیدگاه شمارانسبت به زندگی کاملاتغییرخواهدداد.خواندن این کتاب بدون شک نقطه عطفی درمسیرزندگیتان خواهدبود.
میترا دهقان و مشتاق حسین غوردروازی این را خواندند
پریا اکبری این را دوست دارد
کاش از عبارت "بر مبنای یافته های عصب شناسی و آناتومی مغز" در نقد خود استفاده نمی کردید. یا حداقل مشخص می کردید که موضوع کتاب در مورد "تحلیل رفتار متقابل" است. خود من به شخصاً گمان کردم که کتاب براساس مفاهیم نوروساینس (علمی که به مطالعه مغز گاها ... دیدن ادامه » با رویکرد روانشناسی می پردازد) نوشته شده است و همین موضوع من را کنجکاو به خرید کتاب کرد تنها بعد از خرید آنلاین متوجه شدم کتاب در زمینه تحلیل رفتار متقابل است که البته پیشتر کتابی را در این خصوص مطالعه کرده بودم.
۲۶ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرویس فرهنگ و ادبیات هنرآنلاین: "بوی درخت گویاو" اثر پلینیو مندوزا شامل مصاحبه‌ای بلند و طولانی با گابریل گارسیا مارکز است که در بخش‌های مختلف عنوان‌گذاری شده. این کتاب را لیلی گلستان ترجمه کرده است.

"بوی درخت گویاو" نخستین بار در سال 1362 در "نشر نو" منتشر شد و اکنون با شکل و شمایلی تازه و بعد از 31 سال در "نشر مرکز" چاپ شده است.

لیلی ... دیدن ادامه » گلستان درباره این کتاب به هنرآنلاین گفت: در این کتاب اطلاعات جالب و زیادی از مارکز وجود دارد که با زبانی شیرین بیان شده است. در "بوی درخت گویاو" شما از اینکه مارکز چگونه می‌نوشته و چرا سبک "رئالیسم جادویی" را برای نوشتن انتخاب کرده است، مطلع می‌شوید.

لیلی گلستان ادامه داد: اینکه مارکز در چه زمانی از روز شروع به نوشتن می‌کرده، در کجا داستان‌هایش را می‌نوشته، دوران بچگی‌اش چگونه گذشته، قصه‌گویی‌های مادربزرگ و پدربزرگش برای او و تاثیری که نقل این قصه‌ها بر سبک رئالیسم جادویی مارکز گذاشته، همه و همه، در این کتاب گفته می‌شود.
لیلی گلستان در ادامه گفت: در این کتاب حتی با زندگی خصوصی و جزئیات دیگری نیز از زندگی مارکز روبه‌رو می‌شویم. مثلا عشقی که مارکز به شخصیت‌های داستانی‌اش داشته است و اینکه بعد از مرگ شخصیت‌هایش گریه می‌کرده. زندگی خانوادگی، زن و بچه‌هایش و وجوه دیگری از زندگی خصوصی این نویسنده در این کتاب از زبان خود مارکز بیان می‌شود.

لیلی گلستان همچنین گفت: این کتاب چه در زمانی که در غرب منتشر شد و چه در نخستین چاپش در ایران، مخاطبان زیادی داشته است. هر چند در ایران با فاصله زمانی بسیار [قریب به 31 سال] چاپ شد.

گلستان در پاسخ به سوال خبرنگار هنرآنلاین مبنی بر چرایی این فاصله زمانی میان چاپ نخست و چاپ امروزی این اثر گفت: این کتاب مشکل ممیزی و سانسور نداشت، اما لغو مجوزهایی که ناشران این کتاب با آن مواجه بودند، سرنوشت "بوی درخت گویاو" را چنین رقم زد.

گلستان در پایان گفت: این اثر، کتاب جذاب و شیرینی است. سوال‌های پلینیو مندوزا، با جواب‌های شیرین و جالب مارکز همراه است. این دو از بچگی با هم دوست بوده‌اند و این صمیمیت در این کتاب نمود پیدا کرده است. فکر می‌کنم به واسطه این کتاب می‌توانیم گابریل گارسیا مارکز را بیشتر از پیش بشناسیم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن سلیمانی درباره «جادوی زاویه دید»اظهار کرد: زاویه دید یعنی اینکه چه کسی باید داستان را تعریف کند و این راوی چقدر باید بداند و چقدر باید بگوید. اگر شما برای تعریف یک اتفاق، راوی را عوض کنید، اتفاق یا داستان هم کاملاٌ عوض می‌شود. به علاوه هر شخصیت بسته به توانایی‌ها و ادراکاتش یک زاویه دید دارد و با زاویه دید او می‌توان شخصیت او را نیز نشان داد. در واقع همین نکات اهمیت زاویه دید را نیز مشخص می‌کند.



وی ... دیدن ادامه » همچنین درباره این نویسنده اظهارداشت: خانم راسلی هم در دانشگاه داستان نویسی درس می‌دهد و هم تاکنون در حدود 10 رمان نوشته است، او در این کتاب ضمن تعریف زاویه دید، به طور مفصل درباره انواع راوی‌ها، خوبی و بدی هر یک از راوی‌ها، اینکه برای تعریف هر نوع رمان از کدام نوع راوی باید استفاده کرد، اهمیت خاص کردن هر زاویه دید، در نظر گرفتن توانای‌های ادراکی، احساسی هر زاویه دید و بالاخره درباره اینکه در هر صحنه داستان باید از چه سطحی از زاویه دید استفاده کرد، بحث می‌کند.



به گفته سلیمانی این کتاب با بحث در مورد اصول اساسی زاویه دید و چیستی زاویه دید شروع می‌شود و در ادامه به موضوع انتخاب زاویه دید و اینکه زاویه دید چه چیزهایی از داستان شما را افشا می‌کند و نیز زاویه دید و عناصر داستان می‌پردازد.



همچنین موضوع بنای ساختمان داستان، زاویه دید اول شخص، زاویه دید دوم شخص: تو، زاویه دید غیرشخصی سوم شخص، زاویه دید شخصی سوم شخص مفرد، زاویه دید شخصی ِچند سوم شخص، خاص کردن زاویه دید، سطوح زاویه دید، خلق صداهای جایگزین و غیرعادی نیز از دیگر مطالب طرح شده در این کتاب است.



به گفته مترجم این اثر در بخش پایانی نیز یک واژه نامه انگلیسی فارسی و فارسی انگلیسی و نمایه مفصل برای بازیابی فوری مطالب آورده است.



وی همچنین درباره کتاب «طرح و ساختار رمان» نوشته جیمز اسکات بل گفت: اغلب رمان‌ها، صرف نظر از اینکه چه نوع رمانی هستند، باید مشکل ساختاری خود را به نحوی حل کنند، مگر اینکه نویسنده‌های آنها برایشان مهم نباشد که خواننده‌ها رمانشان را می‌خوانند یا نمی‌خوانند. اسکات بل در این میان معتقد است رمان‌نویس‌ ذاتی نداریم و همه می‌توانند نوشتن یک رمان را با ساختاری جذاب بیاموزند.



سلیمانی ادامه داد: نویسنده در این کتاب 500 صفحه‌ای به تشریح طرح رمان، اجزای پیونددهنده آن، معرفی طرح رمان‌های ادبی قالب‌دار، نگاه رمان‌نویسان نوگرا به طرح، شیوه‌های پیدا کردن سوژه، ساختار مطلوب یک طرح، ویژگی‌های شروع، وسط و پایان جذاب در یک رمان، ارتباط صحنه‌ها و شخصیت‌پردازی با طرح و ساختار، نظام‌های طراحی، الگوهای طرح، عیب و ایرادهای همیشگی طرح و راه‌های درمان آن، راهنمایی‌ها و ابزارهایی برای اصلاح طرح و ساختار رمان و ... پرداخته است.



جیمز اسکات بل، داستان‌نویس، فیلمنامه‌نویس، استاد دانشگاه و شاعر آمریکایی است که در رشته حقوق تحصیل و وکیل شد، ولی به دلیل زمینه فعالیت‌های ادبی و هنری که در دوران جوانی و دانشگاه داشت ناگهان تصمیم گرفت نویسنده شود. وی غیر از مقالات مختلف و چند فیلمنامه، تاکنون بیش از 29 رمان منتشر کرده و رمان‌هایش نیز به 10 زبان دنیا ترجمه شده است.
رضا میرزایی و مشتاق حسین غوردروازی این را خواندند
محمدرضا نجفیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برادران کارامازوف رمان فئودور میخایلوویچ داستایفسکی(1821-1881)،‌که در سالهای 1879-1880 منتشر شد. این رمان مهمترین اثر این نویسنده بزرگ روس است که هرچند از« جنایت و مکافات» از نظر ساخت نازل‌تر باشد، دارای آنچنان قوت و شدت دریافت و تحلیلی است که آن را به شمار یکی از باارزش‌ترین دستاوردهای ادبیات اروپایی نیمه دوم سده نوزدهم درمی‌آورد.
مان برادران کارامازوف در وضع موجود به صورت وقایع‌نگاری ناقصی به نظر جلوه می‌نماید که داستان کینه شدید برادران کارامازوف را نسبت به پدر، در چارچوب یکی از شهرهای کوچک روسیه، روایت می‌کند.
ین رمان نمونه آن چیزی است که در دوران افول ناتورالیسم، «رمان افکار» خوانده شد و صحنه نمایش اضطرابهای روح اروپایی گردید. داستایفسکی در هیچ‌یک از آثار دیگر خود به این خوبی نشان نداده است که ادبیات باید برای آشکار ساختن مسائل بی‌شماری به کار رود که برآدمی بار شده‌اند، بی‌انکه در دل به وجود آنها اذعان کنیم یا جرئت مقابله با آنها را داشته باشیم. برادران کارامازوف در مجموع تحلیل مشروح نفسانیات انسانی از دیدگاه اخلاقی محض است.
... دیدن ادامه » جوهر رمان برادران کارامازوف در همین افسانه نهفته است:‌ جلوه عشقی که در این افسانه مستتر است- عشقی که در دل زوزیم سالخورده وآلیوشا مملو است- اساساً جنبه عرفانی دارد. این افسانه از آن جهت بسیار مهم است که دو نیروی فایق در نفس داستایفسکی را می‌نمایاند: از سویی، ایمان به نیکی پنهان در فطرت آدمی، آن نیکی که صورت مسیحایی همبستگی بی‌حد و مرز انسانی بروز می‌کند؛ از سوی دیگر، علم به وجود شقاوتی انسانی که پیوسته به راندن آدمی به سوی غرقاب گرایش دارد. با این تلقی کاملاً پاسکال‌مآبانه- چیزی بیش از آنچه بتوان سایه‌ای نسبتاً نحس و نامیمونش خواند- با هم درمی‌آمیزند و این دو عامل چندان خلط می‌شوند که تمیزشان از یکدیگر دشوار است. در این بازی پنهانی، که نیکی و بدی در یکدیگر رخنه می‌کنند و در کارگردانی این عناصر، بدان‌سان که ناچیزترین پندار یا کردار بازیگران اصلی، بازتاب آنها باشند، می‌توان یکی از انگیزه‌های اساسی فلسفه وهنر داستایفسکی را بازشناخت و مقصود از بسط و پرورش بعدی این رمان، که حاوی سرگذشت آلیوشا در زمان اعتکاف او در صومعه‌ای است، اثبات پیروزی وضع عرفانی است بر منطق غیرانسانی ایوان و ثنویت ذاتی آدمی-وضعی عرفانی که با نشان اخوت و صلح کل شاخص می‌گردد. داستایفسکی نیز همواره تلاش داشت به همین اخوت و صلح کل برسد بی‌آنکه، به خلاف تولستوی، هرگز بتواند آن را در دستاورد هنری خود جامه عمل بپوشاند.
خواندن این رمان،مخصوصابا ترجمه زیبای آقای شهدی رابه همه کتاب دوستان توصیه می کنم.این رمان هم جنبه داستانسرایی داردوهم اثری روانشناسانه وفلسفی است.
parisa zendebudi و سعید زمانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برادران کارامازوف مشهورترین اثر داستایوسکی است که نخستین بار به صورت پاورقی در سال‌های ۸۰–۱۸۷۹ در نشریه «پیام‌آور روسی» منتشر شد. گویا این رمان قرار بوده قسمت اول از یک مجموعه سه‌گانه باشد اما نویسنده چهار ماه بعد از پایان انتشار کتاب درگذشت.

داستان کتاب ماجرای خانواده‌ای عجیب و شرح نحوهٔ ارتباطی است که بین فئودور کارامازوف، پیرمرد فاسدالاخلاق و متمول با سه پسرش به نام‌های میتیا، ایوان و آلیوشا و پسر نامشروعش به نام اسمردیاکوف وجود دارد. برادران کارامازوف رمانی فلسفی است که به طور عمیقی در حوزهٔ الهیات و وجود خدا، اختیار و اخلاقیات می‌پردازد. از زمان انتشار این رمان توسط بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان همانند آلبرت اینشتین، زیگموند فروید، مارتین هایدگر، کورت ونگات، لودویگ ویتگنشتاین و پاپ بندیکت شانزدهم مورد تحسین قرار گرفته است و به عنوان یکی از بهترین اثرها در ادبیات شناخته شده است.
گرچه ... دیدن ادامه » این رمان در قرن نوزدهم نوشته شده است اما بسیاری از عناصر مدرن در آن دیده می‌شود. داستایوفسکی این رمان را با بسیاری از تکنیک‌های ادبی ترکیب کرده است. نویسنده در این رمان، عقاید خویش را نیز مورد سوال قرار می‌دهد به طوری که او نیز به عنوان یکی از شخصیت‌های داستان تبدیل می‌شود گرچه تنها نقش راوی را دارد. بعضی از قسمت‌های داستان توسط یک شخصیت دیگر روایت شده است.
هر چهار پسر از پدر متنفرند. میتیا افسر ستوان است و عصبی، متکبر، حساس، زودرنج و تهی از فکر است. او قلباً مرد شروری نیست و زود از عصبانیت‌های خود پشیمان می‌شود و دچار این حس می‌شود که ممکن است دیگران به وجود او نیازمند باشند و باید حس کمک به مردم را داشته باشد.

ایوان مرد تحصیل‌کرده‌ای است. وی سرد و بی‌اعتنا در زیر نقاب بدبینی، سکوت کرده است. او از ترس آن که رنج نبرد، منکر عشق خدا و عشق بندگان خدا است و از این عقیده خود دفاع می‌کند.

آلیوشا کوچکترین پسر خانواده و برادر تنی ایوان از زن دوم کارامازوف است که داستایوفسکی در ابتدای رمان او را قهرمان داستان خود معرفی می‌کند. او در صومعه و نزد پدر زوسیما با باورهای اورتودکس مذهبی پرورش یافته‌است اما پدر زوسیما قبل از مرگ خود به او توصیه می‌کند که دیر را ترک گفته و به میان مردم برود. این مسئله موجب می‌شود او با جریان داستان درگیر شود. شخصیت او بسیار دوست‌داشتنی و بااخلاق توصیف شده‌است و مورد علاقه و اعتماد سایر اشخاص داستان است. عقاید اورتودکس او در تقابل با باورهای آتئیستی برادرش ایوان است.

بالاخره اسمردیاکوف عضوی فاسدالاخلاق، بدقلب و مبتلا به صرع است و پدرش او را در خانه‌اش به عنوان نوکر نگهداشته است.

در این اثر محور اصلی داستان بر روی تشریح ارتباطات اشخاص با خودشان و جستجوی ایشان در پی تعدیل و موازنه دور می‌زند. این چهار فرزند که با همهٔ تضاد اخلاقی و رفتاری به نحو بهم وعجیب دور هم جمع شده‌اند، دائم در تلاش برای همزیستی مسالمت‌آمیز با یکدیگر هستند.

در این داستان کسی که بیش از همه با پدر مخالف است میتیا است، اما آن که با خونسردی نقشهٔ نابودی پدر را می‌کشد، ایوان است و آن که در صدد اجرای آن بر می‌آید، اسمردیاکوف است. با این وصف اوضاع و احوال به زیان میتیا تمام می‌شود و او است که توقیف می‌شود.
این رمان به عنوان یکی از اثربخش‌ترین رمان‌ها شناخته شده است. زیگموند فروید آن را جذاب‌ترین رمان نوشته شده خواند. به علت دارا بودن موضوعات عقده ادیپکه در حوزهٔ تخصص فروید بود، این رمان مورد علاقهٔ وی قرار گرفت. در سال ۱۹۲۸ وی مقاله‌ای به نام داستایوفسکی و پدرسالاری چاپ کرد که شخصیت خود داستایوفسکی را مورد تحلیل قرار می‌داد. از نظر وی صرع داستایوفسکی طبیعی نبود بلکه یک نمایش و واکنش فیزیکی بود به گناه و تقصیری که او در مرگ پدر خود احساس می‌کرد. به نظر او، داستایوفسکی مرگ پدر خود را آرزو می‌کرد و به عنوان شاهد به این واقعیت اشاره می‌کرد که صرع وی زمانی شروع شد که او ۱۸ سال داشت و در سالی اتفاق افتاد که پدر او درگذشت. موضوع پدر سالاری و احساس گناه به خصوص در در زمینهٔ یک گناه اخلاقی که در رمان در شخصیت ایوان کارامازوف بارز می‌شود به عنوان شاهدی بر مدعای فروید در نظر گرفته می‌شود. اما نظریهٔ فروید از درجهٔ اعتبار ساقط شده است، به این علت که فرزندان داستایوفسکی بیماری صرع او را به ارث بردند و علت صرع او را بیشتر به ژنتیک منتسب دانستند.

دیگر نویسنده‌ای که به اثر بخش بودن رمان برادران کارامازوف در آثار خود اذعان داشته است، فرانتس کافکا ست. وی حتی خود و داستایوفسکی را خویشاوندان خونی خواند. موضوع پدر و پسر و روابط آنها، بن مایهٔ بسیاری از کارهای کافکاست که مسلماً رمان داستایوفسکی در نقش دادن آنها بی اثر نبوده است.
با سلام
کتابی است عمیق و متفاوت با سایر رمانها.
من داستانهای زیادی خوانده ام اما برادران کارامازف کتابی نیست که آنرا یکبار بخوانیم. من همیشه این کتاب را دم دست دارم و میخوانم و هر بار چیزی می آموزم.
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هجوم سیطره‌جویانه کشورهای استعمارگر در ایران حدیث دردناک و مفصلی است که همه ما کم و بیش با آن آشناییم اما شاید در هیچ دورانی همچون عصر قاجاریه سویه‌ مخرب و وجه ویرانگرانه این پدیده شوم سیاسی آشکار نشده باشد؛ چراکه در این برهه با ظهور و بسط انجمن‌های فراماسونی در کشور که موفق به جذب اکثریت تحصیلکردگان و روشنفکران کشور شده بودند استعمار جدید و پیش‌رونده‌ای قدم در راه گذاشت.
شخصیت‌های سیاسی به ظاهر ایرانی مجریان این اتفاق بودند و رفته رفته آنچنان ارکان سیاسی کشور به این مرض مهلک مبتلا شد که کلیت نظام سیاسی مستقر و مسئولان حاکمیتی کشور، مامور و مسئول تامین اهداف و مطامع استعمارگران شدند و سرانجام کار به جایی رسید که با ظهور پهلوی‌ها، قوای بیگانه و خارجی به میل خود شاهی را بر مسند می‌نشاندند و به میل خودشان هم ساقطش می‌کردند.
به رغم تمام اینها تاکنون پژوهشی مستند در زمینه نحوه شکل‌گیری و چگونگی دوام و قوام مجالس فراماسونی در ایران صورت نپذیرفته بود و باید انتشار مجموعه «تاریخ آغازین فراماسونری در ایران» را نخستین اثری دانست که با ورود به این قلمرو مهم، به بررسی اسناد ماسونی اعضای نخستین «فراموشخانه» کشور می‌پردازد.
... دیدن ادامه » مجلد حاضر که در ادامه مباحث جلد سوم به ارائه و بررسی اسناد چهل و یک پرونده «لژ بیداری ایران» از پرونده شماره هشتاد و یک تا صد و بیست و یک اختصاص دارد، وفق شیوه پژوهشی پیشین پس از طرح کامل مفاد مندرج در اسناد تاریخی مرتبط به هر عضو، اطلاعات زندگینامه‌ای وی و نقش و تاثیری را که در عرصه سیاست و فرهنگ برعهده داشته نیز بر اساس منابع و اسناد تاریخی موجود در اختیار مخاطب قرار می‌دهد.
نگاهی به صورت اسامی اشخاصی که بررسی اسناد ماسونی آنها در این مجلد به طبع رسیده نشان می‌دهد که برخلاف جلد پیشین، این مجلد مبتنی بر طرح و شرح پرونده‌های اشخاص و چهره‌های نامداری همچون کمال‌الملک، مسیو یپرم (یپرم خان ارمنی)، آقاسیدجمال، و.. است که به واسطه حضور در کانون وقایع و مقاطع سیاسی و فرهنگی آن عصر برای مخاطبان شناخته شده‌اند و از این لحاظ مطالعه سوابق ماسونی آنها از جذابیت بیشتری در قیاس با جلد قبل برخوردار است.
این کتاب اسناد چهل و یک پرونده پرونده لژ بیداری ایران از پرونده شماره هشتاد و یک تا صد و بیست و یک را در بر می گیرد که برای چهل و یک عضو دیگر از لژ تشکیل شده بود.این کتاب هم از سه کتاب پیشین پیروی می کند که در ابتدا زندگی نامه هر یک از دارندگان پرونده به عنوان مقدمه ذکر می شود سپس به گزارش اسناد پرداخته و موضوعات مهم و نیازمند توضیح مورد توجه قرار می گیرد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در این کتاب نویسنده سراغ خانه‌های مشاهیری چون بدیع الزمان فروزانفر، عبدالحسین زرین کوب، سعید نفیسی، محمد معین، صادق هدایت، سیمین دانشور، نیما یوشیج، احمد شاملو، اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، هوشنگ ابتهاج، ملک الشعرای بهار، حسین منزوی، سهراب سپهری، محمد مصدق و مهرداد اوستا رفته است. محله به محله‌، کوچه به کوچه و پلاک به پلاک، پرسان پرسان ... دیدن ادامه » رد خانه‌های مشاهیر را گرفته و با ساکنان، وراث، همسایه‌ها، کسبه محل و هم پاتوقی‌های مشاهیر به گفت‌وگو نشسته است. نسرین ظهیری کوشیده با نثری شاعرانه در گزارش‌های میدانی‌اش مخاطبان را به میهمانی باشکوهی دعوت کند به صرف درک لحظه‌های شاعرانه و خلسه نویسندگان بزرگ و نشستن در محضر خانه‌هایی که نت‌های جاودانه در آن‌ها پا گرفته است. لمس دیوارهایی که رازهای سر به مهر تاریخ را در سینه دارند، مهمانی کاشی‌های آبی زنگاری. در کنار روایت خانه‌ها نویسنده در مقدمه کتاب به نتایج جالبی از یافته‌هایش نیز اشاره می‌کند «از میان این 44 خانه حدود چهل درصدشان ثبت تاریخی شده اند و تا اندازه ای از گزند تخریب روزگار دورند. از بین خانه‌های ثبت شده تاریخی 22 درصد به شکل موزه در آمده‌اند، 58 درصد میراث داران مشاهیر میراث پدری و همسری را فروخته‌اند. همچنین از میان خانه‌هایی که ثبت تاریخی نشده‌اند 65 درصدشان تخریب شده و جز نامی ‌نامفهوم چیزی باقی نمانده است». احمد مسجد جامعی که بر این کتاب مقدمه‌ای نوشته است در مورد کتاب «آمدیم خانه نبودید» می‌گوید.«این مجموعه بر خلاف برخی از آثار و نوشته‌ها که سر گذشت خانه‌های تاریخی تهران را مرور کرده‌اند به جای پرداختن و معرفی عمارت دوله‌ها و سلطنه‌ها که معمولا بسیار مجلل و اعیانی هستند به معرفی خانه‌های اهالی فرهنگ و هنر در تهران پرداخته است. خانه‌هایی که اعتبارشان را از بزرگان این مرز و بوم گرفته‌اند و اکنون با جستجوی فراوان باید ردی از آن‌ها در کوچه و محله‌های تهران پیدا کرد».
نیلوفر معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 2 از 3