دیوار شهر کتاب
دیوار شهر کتاب، دیواریست برای گفت‌وگوی علاقه‌مندان به کتاب و کتاب‌خوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی‌های مشترک
quote سلام. لطفا موجود کنید
quote معرفی اثر این مجموعه‌ی فوق‌العاده اثر فلانری اوکانر، برگزیده‌ی بنیاد کتاب ملی آمریکا، به عنوان بهترین اثر در حوزه‌ی ادبیات تخیلی در سال ۲۰۰۹ است. داستان‌های اوکانر بن‌مایه‌های مذهبی دارند و در تمام آن‌ها شخصیتی درگیر تضادهایِ درونی است، خواه یک کودک باشد، خواه یک پیرمرد. نویسنده سعی دارد که از دردها و ظلم‌های تحمیل شده بر سیاه‌پوست‌ها و تبعیض نژادی صحبت کند و زیبا هم آن را به تصویر می‌کشد. در داستا‌ن‌ها شاهد نشانه‌های زندگی‌ سنتی هستیم که گاه خوب و گاه بد جلوه پیدا می‌کنند. انتخاب نام داستان‌ها فوق العاده است و در تعدادی از آن‌ها می‌توان پارادوکسی را بین نام و اصل ماجرا مشاهده کرد. داستان‌ها معمولا پایان خوشی ندارند ولی کشش آن‌ها به حدی است که هنگام خواندن واژه به واژه را قدم خواهیم زد. این اثر واقعا یک‌ شاهکار است و از جمله‌ی بهترین مجموعه‌ داستان‌هایی بود که تا به حال خوانده‌ام.
خشایار  صائمیان
در تاریخ 30 شهریور 1399
quote معرفی کتاب : پاییز فصل آخر سال است نویسنده : نسیم مرعشی ناشر : نشر چشمه قطع : رقعی تعداد صفحه : 189 اولین سال انتشار : 1393 موضوع : داستان فارسی ژانر : داستانی تاریخ شروع مطالعه : شامگاه چهارشنبه 5 شهریور 1399 ساعت 19:05 تاریخ پایان مطالعه : بامداد شنبه 29 شهریور 1399 ساعت 00:10 نمره : 5 از 10 .............................. *هشدار : این متن حاوی اسپویل می باشد* در یک جمله بخواهم توصیف کنم ، با توجه به جایزه ادبی جلال آل احمد ، کتاب خوبی اصلا نبود. رمان پاییز فصل آخر سال است ، اولین اثر خانم نسیم مرعشی ، یکی از پر فروش ترین رمان های 10 سال اخیر بوده است. با توجه به اینکه این کتاب برنده جوایز متعدد شده و امروز از چاپ چهل و پنجم هم گذشته و کتاب صوتی آن نیز روانه بازار شده است ، ابدا نتوانست انتظارات من را به عنوان یک خواننده داستان فارسی برآورده کند. داستان در 2 فصل تابستان و پاییز تقسیم شده و هر فصل از 3 تکه تشکیل شده است که هر تکه روایت یک روز تابستانی و پاییزی را توسط 3 راوی اصلی داستان بیان می کند. شخصیت های لیلا ، شبانه و روجا ، پرسوناژ های اصلی این رمان بوده که هر کدام در تکه خود راوی اول شخص داستان هستند. ولی هر کدام در رخداد های اطراف همدیگر کاملا تاثیر داشته و حضورشان دیده می شود. داستان کتاب ، مختص به اتفاقات این 3 دختر دهه شصتی است که در سنین 27 تا28 سالگی به سر می برند و دغدغه ها و درگیری های کل دختران دهه شصتی را به خوبی به تصویر کشیده است. نویسنده در اولین اثر خود ، در به کارگیری توصیفات و تشبیهات ، و همچنین استفاده از آرایه های ادبی ، بسیار قابل تامل و پخته کار کرده است. و با اینکه این رمان یک رمان دخترانه هست اما نگاه کاملا فمنیستی و ضد مرد را به هیچ وجه در آن نمی بینیم و به همین دلیل با توصیفات و تشبیهاتی که راوی داستان از اتفاقات پیرامون خود بیان میدارد ، به خوبی می توان فضا را ترسیم و تصویر سازی کرد. ولی کلیت کتاب بسیار تم سردی دارد. داستان دختران جوان این مملکت که تکلیفشان با خودشان مشخص نیست . هیچ کدام از پرسوناژ های کتاب ابدا انسان های پخته و کاملی نبوده و دائما به وضعیتشان معترضند. دخترانی که انتخاب نمی کنند چه باید باشند ، بلکه انتخاب شده اند که چه باید باشند. داستان در درونمایه خود سه فرم کلی دارد . طلاق ، ازدواج و مهاجرت. داستان اول طلاق لیلا ست . لیلایی که مستاصل هست و همه تقصیرات را به گردن همسر سابقش میثاق که به کانادا مهاجرت کرده می اندازد و به دلیل آنکه سقف آرزوهای لیلا از کار و زندگی بسیار پایین هست ، با میثاق نمی رود و دائم خود و او را سرزنش کرده و این بدل به یک مازوخیسم مزمن شده است. در تکه اول میخوانیم که میخواهد در یک ظهر تابستان به شغل جدیدش مشغول شود و می گوید خوب خواهم شد. اما در تکه دوم که وارد پاییز شده ایم او حتی لیلایی غمگین تر است . همه او را سرزنش می کنند که فراموش کن. ولی نمی کند و حتی جایی خواننده کتاب هم از او دلزده میشود. داستان دوم حکایت شروع روابط عاشقانه شبانه با دوست پسرش ارسلان هست که همکار او هم هست. شبانه ، دختری چاق که عدم ثباتش در پذیرش ارسلان و بیماری ذهنی برادرش ماهان و رفتار های غلط پدر و مادرش با این برادر ؛ او را مستاصل کرده. او نسبت به علاقه ارسلان به خودش مردد هست و در جایی ابراز می کند ارسلان را دوست نداشته و از روی ناچاری به او پناه برده است. حتی نمی داند از این عشق راستین یا دروغین چه می خواهد و تکلیفش با خودش مشخص نیست. کاملا یک دختر مستاصل است . مطلقا اعتماد بنفس ندارد و همواره خود را از بقیه کمتر ، زشت تر و بی سواد تر می پندارد و حسرت عشق لیلا با میثاق را می خورد و اسیر اتفاقاتی شده که هیچ کدامشان را نمی خواهد و البته حضور مادری سنگ دل که خواننده کتاب دائم از خود خواهد پرسید مگر می شود چنین مادری عاری از عشق به فرزندانش ، اصلا وجود داشته باشد. داستان سوم ، حکایت مهاجرت روجا ست (که البته روجا عقل کل داستان هست و از بقیه پرسوناژ ها عاقل تر بوده و اتفاقا برخلاف لیلا و شبانه می داند چه میخواهد اما نمی تواند به ان دست پیدا کند). او درخواست ویزای تحصیلی اش را در همان ظهر تابستان به سفارت فرانسه می دهد ، اما در تکه دوم روز پاییزی درخواستش رد می شود و همین باعث شده افسرده شود و زندگی اش رو به زوال برود. اما حضور او در تنهایی های لیلا و از هم پاشیدگی های شبانه کاملا محسوس هست و بین این 3 نفر ؛ تنها پروسناژی است که می توان او را درک کرد. اما جا داشت نویسنده ، به پرسوناژ های میثاق ، ارسلان و حتی ماهان هم این فرصت را بدهد که در کتاب روایت خود را در همان تکه های تابستان و پاییز از زاویه دید خود بازگو کنند . این نکته منفی رمان هست. شاید این باعث زیباتر شدن داستان میشد. در واقع فضای کلی کتاب کاملا دخترانه هست و حتی از نقد های ادبی این کتاب هم میتوان فهمید مخاطب های اصلی آن خانوم ها هستند . اما خواندن آن برای آقایان خالی از لطف نیست . بهتر می توانند با فضای ذهنی جنس مقابل خود آشنا شوند. همچنین یکی دیگر از ضعف های این کتاب ؛ روایت های منقطع و چند پرده ای از اتفاقات حال و گذشته پرسوناژ ها حین روایت اصلی داستان از جمله ای به جمله دیگر هست. این شاید یک تکنیک نویسندگی باشد ، اما استفاده نا به جا از آن باعث می شود خواننده ذهنش درگیر این پرش ها و بازگشت ها شود و خسته اش کند و نفهمد چه شد ، چه گذشت و چه خواهد شد. تم داستان بسیار سرد هست و کشش ندارد. هرچند برای همه ما اتفاقات داخل کتاب حداقل یکبار رخ داده است اما به عنوان یک خواننده ، برای یک کتاب 189 صفحه ای ، 3 هفته وقت گذاشتن آن هم در حالی که آنرا با شک و تردید به پایان برسانی و بعد از خود بپرسی آیا واقعا ارزش خواندن داشت ؟! بسیار زمان زیادی هست. نکته منفی دیگر این هست که کتاب هیچ پیام خاصی را به مخاطب نمی دهد ، صرفا به بیان اتفاقات روزمره 3 دختر می پردازد که اتفاقات چندان جذابی هم نیستند. و از همه مهم تر ، شاید مهم ترین نکته منفی کتاب ، قصه است. اصولا قصه بسیار نقص دارد و پر است از سوالات بی پاسخ ، شخصیت هایی که کامل به آنها توجه نشده و نویسنده به تکامل آنها نپرداخته است و جا داشته تا به آنها بیشتر اشاره کند. شخصیت میثاق در طول داستان حضور ندارد و فقط روایان داستان از او به نیکی یا گاها به بدی یاد می کنند و فقط در فینال قصه ما شاهد یک مکالمه کوتاه تلفنی بین او و روجا هستیم. قصه ، اصلا قصه جذابی نیست و پر است از روایت های منقطع و شلخته وار که البته این ضعف را ظاهرا نویسنده در کتاب دوم خود ، هرس ، سعی کرده تا بهبود بخشد. در کل نمره خوبی به این رمان نمی دهم. چرا که پس از اتمام آن حس خوبی نسبت به آغاز ، فرم و شکل ، شخصیت پردازی ، اصل قصه و پایان آن نداشتم. تنها نکته مثبت این کتاب هنر نویسنده در تمثیلات ، تشبیهات و آرایه های ادبی بوده که به غنای کتاب افزوده است. اگر نخواندید هم چیز مهمی را از دست نداده اید. اما ارزش یکبار مطالعه را دارد. با ارفاق از 10 نمره 5 را می دهم.
quote خداوندا، مرا وسیله‌ی صلح خویش قرار ده. آنجا که‌ کین است، بادا که محبت آورم. آنجا که تقصیر است، بادا که بخشایش آورم. آنجا که تفرقه است، بادا که یگانگی آورم. آنجا که خطاست، بادا که راستی آورم. آنجا که شک است، بادا که ایمان آورم‌. آنجا که نومیدی است، بادا که امید آورم. آنجا که ظلمات است، بادا که نور آورم. آنجا که غمناکی است، بادا که شادمانی آورم.
محمدعلی فیروزآبادی
در تاریخ 25 شهریور 1399
quote رمان جنایی متوسط اما خوبی است. البته در مواردی به راحتی می توان برخی معماهای داستان را حدس زد. ترجمه در مجموع قابل قبول است اگرچه در اندک موارد ابهاماتی دارد.
احسان نظری
در تاریخ 25 شهریور 1399
quote "از چند ماه پیش، تصویر یک درخت خشکیده تمام ذهنم را اشغال کرده بود. شب و روز این تصویر به سراغم می‌آمد. خواب می‌دیدم که از درخت خشکیده‌ای بالا می‌روم و در تنه تو خالی‌اش فرو می‌روم. اما سقوطم آرام بود، آرام ... انگار با چتر نجابت پایین بیایم. می‌جهیدم. پایین‌تر می‌افتادم و باز می‌جهیدم. دائم به این تصویر فکر می‌کردم".
Somaye Ghalandari
در تاریخ 25 شهریور 1399
quote جلد دوم سه تاج روند سریعتری داشت. داستان سریعتر جلو رفت. شخصیت‌ها قوی‌تر شدن. داستان جذابیت داره. و ادمو با خودش همراه می‌کنه.
quote هرچند کتاب وقایع و جزییات خوبی درخصوص مسایل معاصر دارد، اما سو گیری نویسنده نسبت به افراد و غرض ورزیدن و ترور شخصیتها کاملا در کل ستور کتاب مشاهده میشود. ای کاش محققانی از این دست، بجای زیرسوال بردن افراد و یا بزرگنمایی برخی دیگر، واقعیاتی که بدرد جامعه‌ مدنی کشور میخورند را بازگو میکردند. از هزینه‌ مالی و زمانی برای این کتاب پشیمانم.
Somaye Ghalandari
در تاریخ 24 شهریور 1399
quote سندروم ژولیت یه فضای دیستویپایی داره، اما باید بگم که خیلی قشنگ به مشکلات پرداخته‌.از نظر علمی‌تخیلی به نظرم می‌شد بیشتر بهش پرداخت. کتاب خوبیه و به شدت دوسش داشتم. مخصوصا حالت غم و درد حاکم بر جامعه رو.
quote کتاب کوارتت نهایی، کتاب رنگ و نور و هاله ست. یه شخصیت‌پردازی خیلی قوی و خفن داره و طوریه که با شخصیت‌ها زندگی می‌کنی. توصیفات قوی داره و از همه مهمتر، یه اثر تالیفیه.
ناهید اخوان
در تاریخ 24 شهریور 1399
quote من می توانم به خودم تجمل مطرود بودن را روا بدارم هرچند که هرگز مطرود نیستم، فقط جسما تنها هستم تا بتوانم در تنهایی ای بسر ببرم که ساکنانش اندیشه ها هستند، ‌چونکه من یک آدم بی کله ازلی- ابدی هستم و انگار که ازل و ابد از آدمهایی مثل من چندان بدشان نمی آید.
quote کتاب باز هم کمی نسبت به جلد قبل پیشرفت کرده و به نظرم هیجان‌انگیز‌تر شده.هرچند مشکلات اساسی‌ش همچنان پابرجاست(غیر از شخصیت‌پردازی بشدت ضعیف که توی جلد دوم برطرف شد) بیشترین مشکلی که باهاش دارم اینه که توی هرکتاب یجورایی فقط یه ورژن متفاوت از اتفاقات جلد قبلی ارائه میشه
quote کتاب به طور کل پیشرفت کرده بود(مخصوصا شخصیت‌پردازی مگان)ولی کلیشه‌ها خیلی بیشتر شده بود.مثلث عشقی‌ای که تو داستان بود رو اصلا دوست نداشتم.در واقع اصلا بهش اهمیت نمیدادم.مگان یه شخصیت رومخ،خودخواه و لوس و بچه است.و وقتی از شخصیت اصلی کتاب خوشت نمیاد سخته که از بقیه‌ی کتاب خوشت بیاد.و در آخر،داستان بشدت پیشبینی‌پذیره و هیچ گونه پلات توییستی نداره.. ‌
quote ایده‌ی داستان واقعا واسه من جدید و جالب بود.یعنی دلیلی که نویسنده انتخاب کرده بود برای توضیح وجود رویازادها. داستان هیجان و توصیفات خیلی خوبی داشت.یعنی نویسنده تونسته بود کاری کنه که هم من بتونم دنیاشون رو به خوبی تصور کنم،هم واقعا کنجکاو بودم که ادامه‌ی داستان چی میشه. شخصیت عجیب و جالب گریم که خیلی شبیه گربه‌ی آلیس در سرزمین عجایب بود هم که عشق بود و بس
م میرزا
در تاریخ 23 شهریور 1399
quote یکی از اوج‌های استاد نجف دریابندری در پیداکردن لحن اثرِ زبان مبدا