دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کافی نیست که انسان به خود تهمت بزند تا از گناه مبرا شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ولی آدم را برای شکست نساخته اند. آدم ممکنه از بین بره، ولی شکست نمی خوره.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه ما لایق نفرین قرطاسیم؛ همه ما بد کردیم به کاغذ. از آن مظفرالدین میرزای بیشعور و بی درک خفیف العقل مریض که نمی دانست کتاب چیست و پسر کله پُرگوشتش تا بیا برس به کتابدار باشی دزد و برادر رئیس مجلس و نماینده ی دزد و کتاب فروش دزد و عتیقه فروش دزد و عمله ی دزد و کنیز دزد و نوکر دزد و من دزد.‌.این تقاص تک تک ماست

در عجب میشود آدم؛ از این شاه فرنگ رفته و تیاتردوست و عکاس و نقاش و نویسنده و کتابخوان و روزنامه خوان، چطور این مملکت را به خاک سیاه نشاند؟ چه طور خون رعیت را به شیشه کرد که عاقبت گرفتار ششلول یک کارد به استخوان رسیده ای مثل میرزا رضا شد؟ آدم توقع دارد یک چنین شاهی مملکت را برساند به درجه دول اروپ و همپای جاپن ترقی دهد. نه! قضیه چیز دیگری است. کتاب را جمع کردن و در حبس نگه داشتن مگر کتاب دوستی است؟ اینکه کلیدش را با خودت حمل کنی و اجازه رویت کتابها را به احدی ندهی، چه معنی دارد؟
این ... دیدن ادامه » شاه اگر نقاشی می کشید، تفنن بود. اگر عکس می گرفت از زنان اندرون، تفریح بود. اگر شعر می گفت، هوس بود. میخواست خودش را عالم همه چیز نشان دهد و کسی در هیچ رسته ای جرئت اظهار وجود نداشته باشد.
اصلا شاه شاعر به چه درد این مملکت میخورد؟...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ایدئولوژی شیوه دلفریت و غلط اندازی برای ارتباط با جهان است . به انسان ها توهم هویت , کرامت و اخلاق می دهد , اما در واقع راه را برای دست کشیدن از همه آنها هر چه هموار تر می کند.

در دل ایدئولوژی گرایشی طبیعی برای جدا کردن خودش از واقعیت و خلق جهانی از ظواهر و تبدیل شدن به یک آیین وجود دارد.

زیستن ... دیدن ادامه » در دایره حقیقت , تافته ای است مستقیما بافته در زیستن در چنبره دروغ .


یک نظام بهتر خود به خود تضمینی برای یک زندگی بهتر نیست . در واقع برعکس : فقط با ایجاد یک زندگی بهتر است که یک نظام بهتر پرورانده میشود .

گاهی اوقات برای درک حقیقت باید به قعر تیره بختی ها برویم , همانطور که برای دیدن ستاره ها در روز روشن هم باید به قعر چاه رفت.

میان اهداف نظام پساتوتالیتر و اهداف زندگی مغاکی عمیق وجود دارد: زندگی در ذات خودش در مسیر تکثر، تنوع، خودساختگی، و خودسامانی و در یک کلام در مسیر تحقق آزادی‌اش به پیش می‌رود، حال آنکه نظام پساتوتالیتر خواهان همرنگی، همسانی، و نظم و انضباط است. زندگی همیشه در جنب و جوش است تا ساختارهای تازه و غیرمحتملی را خلق کند، حال آنکه نظام پساتوتالیتر می‌کوشد محتمل‌ترین وضعیت‌ها را به زندگی تحمیل کند.


پرسش واقعی این است که آیا آن آینده درخشان تر واقعا همیشه این همه دور از ماست ؟ نکند برعکس , این آینده مدت هاست که همین جا پیش روی ماست و فقط چشم های بسته و ضعف ما نگذاشته است آن را در اطرافمان و در درونمان ببینیمد, و نگذاشته است آن را بپرورانیم و به ثمر بنشانیم؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما به دختر هایمان شرم و حیا را می آموزیم.پاهایت را بپوشان .خودت را جمع و جور کن.ما این احساس را که شما از بدو تولدتان زن و گناهکار هستید در آن ها پرورش میدهیم.وقتی که دختر ها رشد می کنند و تبدیل به زن ها می شنود نمی توانند از تمایلاتشان بگویند،آن ها سکوت اختیار می کنند و نمی توانند صادقانه از آنچه بدان فکر میکنند حرف بزنند و تظاهر کردن و ... دیدن ادامه » دروغ گفتن را به شکل هنرمندانه ای به نمایش میگذارند .
محمد هادی عزیزی و کوثر احمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها چیزی که باعث اطمینان هر مردی به زندگی می‌شود ، عشق یک زن است
میل به اینکه به‌ خاطر او و برای به‌ دست‌آوردن او قوی باشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مادرم همیشه می گفت یک زن هرگز نباید وقت داشته باشد، باید دائم کار کند وگرنه به محض اینکه بیکار شود فورا به عشق فکر خواهد کرد!
زینب علیزاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آن که هیچ نمی‌داند، به چیزی عشق نمی‌ورزد. آن که از عهده هیچ کاری برنمی‌آید، هیچ نمی‌فهمد. آن که هیچ نمی‌فهمد، بی‌ارزش است. ولی آن که می‌فهمد؛ بیگمان عشق می‌ورزند، مشاهده می‌کند، می‌بیند… هرچه بیشتر دانش آدمی در چیزی ذاتی باشد، عشق بدان بزرگتر است… هر که فکر کند همه میوه‌ها در همان وقت می‌رسند که توت‌فرنگی، از انگور چیزی نمی‌داند.
اگر ... دیدن ادامه » کسی به ما بگوید که عاشق گل است. اما ببینیم که اغلب فراموش می کند به گل هایش آب بدهد، عشق او را به گل باور نمی کنیم. عشق عبارتست از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می ورزیم. زمانی که رغبت جدی وجود نداشته باشد عشقی هم در کار نیست.
این احتیاج در بشر هست که همیشه خود را متفاوت با دیگران بداند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.

[بازگشتگان به سوی خدا] کسانی [هستند] که ایمان آوردند و دل هایشان به یاد خدا آرام می گیرد، آگاه باشید! دل ها فقط به یاد خدا آرام می گیرد.

سوره ... دیدن ادامه » رعد، آیه ۲۸
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقت می‌خواد. یک عده کشته می‌شن تا عده‌ی دیگه زندگی کنن. انقلاب و جنگ هم مثل زندگی سیکل داره. باید دورش رو بزنه، کامل بشه.
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر بار که عاشق می شدیم حس می کردیم ثروت مند هستیم و دوباره وقتی عشق تمام می شد فقر و تنگ دستی به ما روی می آورد.

 

امیرحسین آل‌عوض این را خواند
Shamim Farhadi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در طول مسیر چیزی تحت عنوان شانس به تو کمک نخواهد کرد ، تنها ابزار کارآمد تمرین ، تکرار و انرژی گذاشتن است ، تلاش مکرر مانند مراحل ساخت یک پازل با هر حرکت تو را به سمت تکمیل آنچه در جست و جوی آنی هدایت میکند . البته بگذار این نکته را یادآور شوم که هر چقدر بیشتر تلاش می کنیم ، آنچه نامش را شانس میگذراری هم در هایش را به سوی ما باز میکند .
زینب جهانبخش و امیرحسین آل‌عوض این را خواندند
زینب علیزاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی که بازمیگویم به واقعیت وفادار خواهد بود, یا حداقل با آنچه شخصا از واقعیت به خاطر دارم , که راستش هر دو یکی است .

گفت دوست دارد تنهایی پیاده روی کند . یاد یکی از شوخی های شوپنهاور افتادم و جواب دادم : من هم همینطور. میتوانیم دوتایی تنها به پیاده روی برویم.

ابد, ... دیدن ادامه » کلمه ای است که به زبان آوردنش برای انسان ها ممنوع است .

او مرد هوشمندی بود , اما عادت داشت همه چیز را جدی بگیرد , از جمله همایش ها و کل جهان را , که چه بسا چیزی بیش از مزاحی کیهانی نبود .
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب این کتاب رو شروع کردم و دیدم چقدر این شروع شبیه حال این روزهای مردم ماست
(هر آنچه آدمی در خیال خود تصویر کند _دیر یا زود _ در زندگی اش نمایان میشود .مردی را می شناسم که از مرضی معین که بسیار نادر بود می ترسید اما انقدر به آن مرض اندیشید و درباره اش مطالعه کرد که آن بیماری آشکارا بدنش را فراگرفت و مُرد .در واقع قربانی خیال پردازی خود ... دیدن ادامه » شد .
سحر ناصری این را خواند
مریم بحرانی و Ori Toudeh این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آنچه عذابم می دهد این ست که فردی که می نویسد و نسبت به این نوع خطر حساس است ، نمی تواند " میل مردن" نداشته باشد. میل مردن تنها چیزی در جهان است که نمی توانیم به خود مجال دهیم آن را با آغوش باز بپذیریم. حرفم راجع به خودکشی نیست؛ میل به مردن و وسوسه خودکشی دو چیز متفاوت اند. خودکشی خودِقتل است معطوف کسی یا چیزی ست ، در شرایطی که میل مردن، ... دیدن ادامه » اصلا چیزی شبیه این ها نیست. شاید به خاطرهمین است که نمی توانیم درباره اش حرفی بزنیم.
فاطمه خیاطی این را خواند
امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"میل به مردن" میل به دانستن است؛ در واقع نمی توان آن را میلِ به ناپدیدشدن دانست، و یا خودکشی تلقی کرد؛ این میل، میلِ لذت بردن است."

کافکا می گوید:" تو کماکان راجع به مرگ حرف می زنی، و هنوز هم نمی میری" " و سرانجام باید که بمیرم. من تنها آوازی در فرجام را سر می دهم. گیرم برای یکی طولانی تر، و برای دیگری کوتاه تر. اما فرقشان ... دیدن ادامه » هرگز بیش از چند کلمه نخواهد بود."
فاطمه خیاطی و امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشتن از حقیقت یا ابراز آن معادل مرگ است ، چراکه ما نمی توانیم حقیقت را بگوییم. حقیقت به هرشکلی ممنوعه است . چراکه بهمه آسیب می زند. هرگز حقیقت را نمی گوییم، باید دروغ بگوییم بیشتر به ضرورتِ دوچیز : نیازمان به عشق و ترس.

امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا یا من تو را میکشم
... دیدن ادامه » یا تو چاقو را در آب خواهی شست...
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است
به این که انسان
کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است...
اصلا این فیلم را به عقب برگردان!
آنقدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود که میدود در دشت های دور
آنقدر که عصا ها پیاده به جنگل بازگردند...
زینب علیزاده این را خواند
Negar M ، امیرحسین آل‌عوض و لیلا کرم بارنگی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توصیف کتاب به قلم نویسنده:
«من در رمان کوتاهم سعی کرده‌ام نشان دهم جامعه چگونه آلوده به دروغ و مسموم شده بود، درست به همان اندازه که می‌توان یک ارتش را با گازهای سمی مسموم کرد. من زن قهرمان داستانم را نه یک خواهر قرار دادم، نه همسر، نه معشوقه و نه یک دوست، بلکه او را نماد دلسپردگی انسان قرار دادم- یک مادر...»
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
مهدی استخری و مریم بحرانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با گذشت زمان
تمام موقعیت ها
شانسِ بهتر شدن را
از ... دیدن ادامه » دست می‌دهند.
این حقیقتی است
که هرگز
ما را
رها نمی‌کند.
فاطمه خیاطی و فائزه محمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتاوردهای عظیم و جالب میشل بوتور-قسمت سه- سال 2012
«کامو مشکل بزرگ وجودی و سیاسی داشت. این مشکل او الجزایر بود. او که الجزیره­ای ـ فرانسوی بود موفق نشد در مورد جنگ الجزایر موضع روشنی بگیرد. در دیدگاه او، اروپا بیش از همه شامل کشورهای شمال مدیترانه می‌شد و بقیه کشورها را از یاد برد.»
«پس از جنگ، ما در یک حالت سوء تفاهم جمعی دایمی به سر می­‌بردیم. فرانسوی­‌ها، زبان آلمانی‌­ها را نمی‌­فهمیدند. آلمانی­‌ها، زبان فرانسوی­‌ها را نمی‌فهمیدند. شهروندان [قشرها میانی جامعه] زبان کارگران را نمی‌­فهمیدند. کارگران، زبان شهروندان را نمی‌­فهمیدند. پدر و مادران، زبان کودکان را نمی‌فهمیدند. کودکان، زبان پدر و مادران را نمی‌­فهمیدند. جنگ همه چیز را ویران کرد. ما زبان مشترک نداشتیم. این موضوع تاکنون بررسی نشده است. رمان نو تلاش کرد در این وضعیت، زبانی بیابد که درست ودقیق باشد. رمان نو هرگز مایل نبود به تفاهم خاتمه بدهد، بلکه برعکس تفاهم را اصلاح کند، بهتر کند.»
«ساموئل ... دیدن ادامه » بکت به زبان مصنوعی فرانسوی می­‌نویسد. او بسیار بد بین بود. اما حرص و ولع زندگی نیز داشت. بکت ایرلندی بود، زبانش انگلیسی و از انگلیسی متنفر بود. از اینرو به زبان فرانسه نوشت، مانند یک خارجی. نوشتار او، تقلیل شخصیت­‌ها و زبان است.»
«ادبیات جالب همواره نو آورست، اما در بیشتر کتاب‌­ها نوآوری نیست. از اینرو به سرعت از یاد می­‌روند. کتاب‌هایی که چیز تازه­‌ای عرضه می­‌کنند مخل آسایش هستند، خواندن آنها دشوار است. آدم به درستی نمی‌­داند چگونه بایستی درباره‌شان سخن بگوید و غیره. این جور کتاب‌ها فرهنگ را جوان‌تر می‌کنند.»
سهراب علیون و مهرانه غفاری راد این را خواندند
مشتاق حسین این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتاوردهای عظیم و جالب میشل بوتور-قسمت دو- سال 2012
«... جنگ و اشغال فرانسه دوران جوانی من بود. دوران جوانی من در زندان سپری شد. کامو در «طاعون» و سارتر در «دیوار» آن را توصیف کرده‌اند.»
«سارتر برای ما پروفسور ادبیات فرانسه بود. من او را می­‌شناختم و او را تحسین می‌­کردم. اما به زودی از او فاصله گرفتم. من دیگر به تمام آنچه که او گفته بود ... دیدن ادامه » باور نداشتم. می‌شود گفت، برخی موضع‌گیری­­‌های او دست کم ناگوار بودند. او آرزو می­کرد رئیس فکری حزب کمونیست فرانسه شود. اما حزب او را نپدیرفت. این امر برای او یک تراژدی بود. او بسیار کوشید، اما موفق نشد. سپس مواضعی گرفت که آسیب‌پذیر شد. مثلاً موضع‌گیری او در سال ۱۹۵۶ دربارهٔ مجارستان و غیره. این موضع‌گیری‌­های او، دیدگاه ما را نسبت به طرح او در مورد تعهد ادبیات، خدشه‌دار کرد.»
«ادبیات همیشه متعهد است. اما این را نویسنده نباید به هیچ وجه آگاهانه و عمدی و فرصت طلبانه بگوید. کتاب‌ها بخشی از واقعیت تاریخی هستند و نقش مهمی در تاریخ ایفا می­کنند. اینک ادبیات وظیفهٔ محافظت و نگهداری آن را برعهده گرفته. بزرگ‌ترین بخش ادبیات برای این است جامعه را برای انجام این وظیفه تقویت کند. نه این که آن را دگرگون کند، نه بهتر کند و نه بدتر. ادبیات تلاش می­کند این واقعیت‌ها را از فراموشی نجات دهد. مؤلف ایده‌آل به نظرم نویسنده، منتقد و فیلسوف در یک شخص است.»
مشتاق حسین و مهرانه غفاری راد این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتاوردهای عظیم و جالب میشل بوتور- قسمت یک- سال 2012
«ادبیات ناب اروپایی دیگر وجود ندارد. مرزهای ملی از میان برداشته می­‌شوند، یا این که مرزها از این پس اهمیتی ندارند… ادبیات ملی اروپایی، پس از جنگ بسیار متنوع و متفاوت بودند. اما اینک یکسان و یک شکل شده‌اند. ما نه تنها در یک بحران اقتصادی بسر می‌بریم، بلکه در یک بحران ادبی نیز به سر می‌بریم. ... دیدن ادامه » ادبیات اروپایی مورد تهدید قرار گرفته. اینک اروپا دچار بحران فکری شده، همهٔ اروپایی‌ها دچار آن شده‌اند.»
«ده یا بیست سال است که در ادبیات تقریباً چیزی رخ نداده. انبوهٔ نشریات منتشر شده اما فکر راکد مانده. علت آن بحران ارتباطات است. ابزار نوین ارتباطات شایستهٔ تحسین اند، اما سر و صداهای زیادی برمی­انگیزند. هر روز اخبار تازه­‌ای است و بازهم خبرهای تازه­‌تری و تازه‌­تری که همهٔ آنها از یادها می­روند. این انبوه اطلاعات، اثری برجای نمی­گذارند. . امروز، به مراتب دشوارتر است که آدم بفمهد از بیست سال پیش تاکنون چه چیز تازه­ای در ادبیات واقعاً رخ داده است. سرانجام انسان احساس می­کند که چیزی رخ نداده است… ممکن است رمان از بین برود. رمان همیشه وجود نداشته. رمانی که ما امروز درباره‌اش صحبت می‌­کنیم دویست سال است که در اروپا وجود دارد. اما رمان منحصراً اروپایی نیست .»
امیرحسین آل‌عوض و مهرانه غفاری راد این را خواندند
مشتاق حسین این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و در همان لحظه نخست که اور می بینی، چیزی را می فهمی و به خود می گویی: من دوستش دارم؛ چون در دنیا، هیچ چیزی شبیه او نیست؛ یعنی بی همتاست، و هیچ چیز و هیچ کس بهتر از بی همتایی نیست، پس نه حیوان و نه گیاه، نه ستاره و نه انسانی که از او بهتر و مهربانتر باشد، نیست. و در او انگار تمام زیبایی های جهان تحقق یافته است.. و متبرک باد نام تو، انسان...
الکساندر ... دیدن ادامه » کوپرین، ترجمه دکتر حمیدرضا آتش برآب
مشتاق حسین ، امیرحسین آل‌عوض و مهرانه غفاری راد این را خواندند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چی؟کشیش؟...لازم نیست.... پول زیادی که ندارید؟.... من گناهی ندارم!خداوند بدون کشیش هم باید ببخشد.... خودش میداند چقدر رنج برده ام! اگر هم نبخشد, مهم نیست!....
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه به دنبال نشانه ها باش از جست وجو دست بر ندار تابه آرزوی شخصیت برسی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خیلی عالیهههه، از جلد دوم قطعا بهتر و جذاب تره، از همون اول ارسینوئه و میرابلا رو دوست داشتم، واقعا خیلی قشنگ بود ، اون حس خواهرانه ای که بازمیگزده به دوتاشون برام جالب بود، ترجمه عالی، چاپ عالی، انتشارات عالی، کتاب نویسنده هر دو عالی، دیگه چی ازین بهتر اخههههه
فاطمه خیاطی این را خواند
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب همیشه برای من جالبِ توجّه بوده و هست. واقعاً کتابِ فوق‌العاده‌ایه.
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
رضا اصغر پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی دفتر خاطرات مینویسیم, این کار خطرناک است چرا که در بیان هر چیز اغراق میکنیم , گوش به زنگیم و مدام حقیقت را جعل میکنیم.

کمتر پیش می آید که آدم تنها خنده اش بگیرد.

پس ... دیدن ادامه » من گذشته ام را جا گذاشته ام ؟ آدم گذشته اش را توی جیبش نمیگذارد. باید خانه ای داشته باشد تا آن را مرتب بچیند . من فقط پیکرم را دارم . مردی یکه و تنها که جز پیکرش چیزی ندارد , نمیتواند خاطراتش را نگه دارد . خاطرات از میانش می گذرند . جای گله نیست . خودم خواستم آزاد باشم.


بیزاری از انسانها به اندازه دوست داشتنشان ناممکن است.

آدمها, باید دوستشان داشت. آدمها در خور ستایش اند . دارم بالا می آورم.

دل بستن به دیگری کار بزرگی است. باید توانا, با گذشت و کور بود...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 187