دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
شاهکار ویرجینیا وولف , بسیار سرد اما شاعرانه ولی مترجم محترم آنچنان هم ترجمه شاهکاری نکرده
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به خوبی مسئله فقر رو بدون توهمات چپ گرایانه نشان داد
مینا مکوندی این را خواند
منظور از توهمات چیست؟
۰۶ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار کتاب مفیدی بود برای من سیاست خوان خوندنشو به همه دست اندرکاران علوم انسانی توصیه می کنم
امیرحسین آل‌عوض این را پاسخ داده‌است
میتونم بپرسم ارتباطش با سیاست چی بود؟ lool
۰۵ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی بی نظیر با سه ابر مقاله متافیزیک تراژدی لوکاچ، زایش تراژدی نیچه و تراژدی و بیداری نفس روزنتسوایگ که هر سه را مراد فرهادپور عزیز ترجمه کرده اند. و گفتگوی پایانی حمید محرمیان با فرهادپور در باب مراحل پیدایش و تکوین تفکر و فرهنگ در قوم یهود به شکل دین و یونان به شکل فرهنگ به دلیل جغرافیا و نبود حکومت در هر دو که واقعا بی نظیر بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فهرست:
سالشمـار           .
فهرست
فعـالیتی  تـازه ... دیدن ادامه » در زمینه‌ی   ادبیات کودکان / م.ح. آراز            .

این کار بزرگ هنوز بلاتکلیف مانده  /  م- آزاد           .

صمد و افسانه عـوام / جـلال آل‌احمد            .

صمد بهرنگی نقطه عطفـی در ادبیات انقلابی کـودک / محمود احیایی           .

صمد معلّم مهـر و خشم / علیرضـا اسکندریون         .

معلمـی که سراپـا صداقت بود / رضا انـزایی نژاد             .

اسطوره‌ی صمـد و موضوع زبان / رضا براهنی          .

یـادی از صمد / احمد بصیری                  .

همـراه صمد در تبریز / اسد بهرنگی          .

اینک میـلادی در گور / اسد بهرنگی             .

یک اعتراض برای نمونه از میان صدها اعتراض / اسد بهرنـگی             .

تحلیل تطبیقی قصه‌ی ماهی سیاه کوچولو / احمد بیانی            .

صمد بهرنگی؛ قصه‌نویسی بـرای کودکان / احمد بیانی             .

صمد بهرنگی، معلمـی دلسوز، نویسنده‌ای محبوب / امیررضا بیگدلی           .

کنون ره او «  برکدامین بی‌نشان قله است، در کدامین سو؟»

امیر پرویز پویان         .

در میان مردم / حمید تبریزی            .

همکار خوب من / مجید تبریزی وند                   .

به بهانه‌ی سی‌امین سال مـرگ بهرنگ / علی‌رضا جباری                      .

از کتاب زندگی و مرگ صمد بهرنگی / اسماعیل جمشیدی                   .
.  نقدی بر اولدوز و کلاغ هـا / نسیم خاکسار

.   آغازگر راه نوین در ادب معاصر / حسین خشکبار

. راز ماندگاری صمد / رضا خندان (  مهابادی )

.    بخشی از: صمد جاودانه شد / علی‌اشرف درویشیان

.  عاشق‌ترین غریق جهان / علی اشرف درویشیان

.    صمد بهرنگی؛ معلمی وارسته،انسانی شریف و نویسنده‌ای شورش‌گر

علی اشرف درویشیان

.    سلام، عمو بهرنگ! / محمود دولت آبادی

.    افسانه محبت / بهروز دهقانی

.     معلم خوبی که حکم کیمیا داشت / رحیم رئیس‌نیا

. تعهد، در فاصله فکر تا عمل / بهرام رضاین

.   …یاد می‌گرفت و یاد می‌داد / عباسعلی رضایی

.   کندوکاو در مسایل تربیتی ایران / حسن روزپیکر

. یاد او / دکتر علی‌اکبر ساعدی

.  هست شب، آری شب / دکتر غلام‌حسین ساعدی

.    افسانه‌ای تا دورترین آبادی ها / دکتر غلام‌حسین ساعدی

.  رو در رو، یا دوش به دوش / غلام‌حسین ساعدی

.    معجزه‌ی آگاهـی / غلام‌حسین ساعدی

.  روزهـای باران در تبریز / فرج سرکوهی

.     در آینه‌ی کژدیسه تاریخ / فرج سرکوهی

.    ای کاش این هیولا هزار سر می‌داشت! / احمد شاملو

.     صمد بهرنگی و ماهی های سیاه کوچک / مهستی شاهرخی

.    رساله‌ای طولانی در بابِ سودای گفت   ‌وگو / سیّد علی صالحی

نقدی بر کچلِ کفترباز / محمدباقر صدری          .

نقدی بر کوراوغلو و کچل حمزه / محمدباقر صدری         .

خاطره‌ای از آدمی که او را ندیده بودم! / عمران صلاحی          .

قهرمان منفرد یـا مجاهد خلق؟ / احسان طبری          .

ماهی سیاه کوچولو : سَفَر به آگاهی / اسدالله عمادی          .

چنین بود صمد! / لورانس فـارسی          .

قصه‌ی راز کشنده‌ی ارس / حمزه فراهتی           .

مرگ بهرنگ / ع  -  فرزانه          .

معلم مردم / غلام‌حسین فرنود          .

او زبان مردم بود! / غلام‌حسین فرنود           .

نام صمد / ع.فناییان          .

نوآوری ممتاز / قدسی قاضی‌نور        .

چـرا صمد مرد؟ / اسلام کاظمیّه          .

جنبش دانشجویی خارج از کشور و صمد بهرنگی / کاظم کردوانی            .

درباره‌ی صمد / خسرو گلسرخی          .

خاطره‌ای از او / خسرو گلسرخی           .

دربـاره‌ی «  فابل» با نگاهی به «ماهی  سیاه  کوچولو» / کاوه گوهرین            .

صمد اسطوره‌ی آدم های ناتمام / محمدهادی محمدی            .

بهرنگی در دهه‌ی40 / اکبر معصوم بیگی           .

معلم عزیز چـرا کتاب صمد را پاره می‌کنی؟ / ف  -  معلّم           .

اولدوز و کلاغ ها و عروسک سخنگو / حسن ملکی           .

صمد بهرنگی، افسانه‌ای ناتمام / م  .  ع.  موسوی فریدنی            .

ادبیات روستایی و اقلیمی و صمد بهرنگی / حسن میر عابدینی                     .

جانبدار و نه سرگردان / علیرضا نابدل (  اوختای  )              .

جهان‌بینی ماهی سیاه کوچولو / منوچهر هزارخانی            .

ماهی سیاه کوچولو، هنوز هوای دریا دارد / کهتر یزدانی                      .

.      بهرنگ و، قصه‌هایش / نیاز یعقوب‌شاهی

.     «صمد» چگونه رشد کرد؟

.   گفتگوها

.   گفتگو با بهروز دولت‌آبادی / عباس قزوانچاهی

. گفتگو با رحیم رئیس‌نیا / علی‌اشرف درویشیان

. گفتگو با غلام‌حیسن فرنود / علی‌اشرف درویشیان

.   زخم شیشه / مفتون امینی

.  سکوت باغچه‌هایت… / مفتون امینی

.      صمد کؤنلومده دیر / اوختای  ( علیرضا نابدل  )

.   قربانیمی قبول ایله آراز / ب.  ق.  سهند

.    ارس! / علی کاتبی

.   روشنایی خائن… / نیاز یعقوب‌شاهی

.   سه شعر بـرای صمد بهرنگی، انسان، معلّم و مبارز / محمد خلیلی

.  زاده‌ی دریـا / شیرکو بی‌کس

.      دو بیتی

.      شب و ستاره / عنایت وثوقی

.      سال مرگ صمد

.          اسد بهرنگی

مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
printlogo

یادداشت



بررسی ... دیدن ادامه » یک ابهام درباره دو کتاب منتشر شده به نام «ژان پل سارتر»
درباره یک فریب‌خوردگی...

میرا قائمی

آنچه باعث شد پس از مدت‌ها دست به قلم ببرم از جنس احساس است.احساس فریب خوردگی، توهین به شعور خود و مردمان همزبانی که در میان آنها زندگی می‌کنم. احساس بیهوده بودن سال‌هایی که در دانشگاه صرف فلسفه خوانی کرده ام.حیف شدن زمانی که به درک متفکران بزرگ اختصاص داده ام. اکنون احساس فردی را دارم که باید از وجودش دفاع کند، از حیثیت فلسفه، از سارتر، از کسانی که زحمت می‌کشند مطالعه می‌کنند! و آگاهی خود را افزایش می‌دهند و به سبب آن اخلاق خود را تقویت می‌کنند.کسانی که با افکار و احساسات «دیگری» زندگی می‌کنند و تلاش دارند خود و جهانشان را بیشتر و بهتر بشناسند و این شناخت را به دیگران منتقل کنند.
خلاصه کنم:کتابی در ایران با عنوان «خانواده خوشبخت» اثر ژان پل سارتر، یکی از متفکران بنام قرن بیستم چاپ شده است که طبق تحقیقات دوست عزیز، «افشین پرورش» که زندگی خود را وقف افشای تخلفات و تقلبات حوزه فکر و فرهنگ کرده است، اساساً جعلی است! به این معنی که داستان منتشر شده نوشته سارتر نیست و ترجمه ای هم در کار نیست! این کتاب بار نخست توسط نشر «جامی» با نام مترجم «بیژن فروغانی» در سال ١٣٨٤ به چاپ رسیده است. آنچه هنوز هم از اعجابم نمی‌کاهد این است که نشر «ابر سفید» نیز در سال ١٣٩٢ کتاب را با ترجمه فرد دیگری به نام «سارا برمخشاد» که دیگر شک دارم اصلاً وجود خارجی داشته باشند! وارد بازار کرده است و تاجایی که اطلاع دارم هیچ برخوردی با این مراکز نشر و پخش و افراد نامبرده،نشده است و کتاب همچنان برای فروش عرضه می‌شود! ماجرای برخورد شخصی‌ام با خانواده خوشبخت را برایتان بازگو می‌کنم: مربوط می‌شود به زمانی که دانشجوی فلسفه در مقطع لیسانس بودم. این کتاب را در کتابفروشی دیدم و در مناسبتی به خواهرم هدیه دادم. آن زمان دو سه اثر معروف سارتر مثل «تهوع»‌اش را خوانده بودم و بسیار استفاده کرده بودم اما شناخت کاملی از آثار و افکار او نداشتم.
از آنجایی که این‌طور یاد گرفته بودیم که به اهالی فرهنگ اعتماد کنیم چرا که آنها بواسطه وسعت دانش و شعورشان برای چند اسکناس بیشتر به انسانیت خیانت نمی‌کنند! چون خواهرم می‌دانست من کتاب یا نویسنده‌ای را بی‌جهت به او معرفی نمی‌کنم و چون احترام خاصی هم برای سارتر قائل بودم چرا که به هر معلمی می‌بایست احترام گذاشت! بسرعت کتاب را خواند و بسرعت هم نظرش را گفت: «کتاب بدی بود و اصلاً به حرف‌های سارتر شباهت نداشت.» یادم می‌آید همان زمان سری به گوگل زدم اما چیزی دستگیرم نشد و نهایتاً موضوع فراموش شد. تا اینکه سال‌ها بعد، یعنی همین چند روز پیش در گشت اینترنتی خود با مطلب آقای پرورش مواجه شدم که صراحتاً اعلام کرده بودند که این کتاب‌ها جعلی است! و شک من و باقی دوستانم که زمان برای مطالعه این کتاب گذاشته بودند و حتی یکی دو نفر از آنها نظر منفی نسبت به سارتر پیدا کرده بودند! تبدیل به یقین شد. آقای پرورش علاوه بر خانواده خوشبخت به فریب کتابی دیگری هم اشاره کرده اند: «فاجعه بزرگ» باز هم به نام سارتر و با مترجم قلابی دیگری به نام «بهروز بهزاد» که در سال ١٣٤٦ به چاپ رسیده است و این بخوبی نشان می‌دهد که ما چگونه قریب به پنجاه سال درجا زده‌ایم.
در آخر، به نظرم تنها در ایران می‌شود این چنین همه چیز را به بازی گرفت. بازی با افکار و افراد بزرگ، با افکار و احساسات و زندگی مردم، با کتاب و هنر و اندیشه، با فلسفه، با رنج و درد می‌شود شوخی کرد! دلگیرم. از اینکه متعلق به جامعه‌ای هستم که می‌تواند به سادگی اخلاق را زیر پا بگذارد.از اینکه درکی از قانون کپی رایت نداریم. از اینکه با وجود این همه استاد و دانشجو و خروجی‌های فلسفه حتی یک نفر هم به این فاجعه بزرگ فرهنگی اشاره نکرده است. شخصاً شرمگینم. از خودم، از دوستانم، از خواهرم، از سارتر. این مشت نمونه خروار است و بخوبی وضعیت اسفناک نشر و تألیف و بخصوص ترجمه را در کشورمان نشان می‌دهد، وضعیت دانشگاه، استاد و دانشجو، کتاب و کتابخوانی، وضعیت علمی-‌ فلسفی، وضعیت اندیشه در ایران را بخوبی نشان می‌دهد.



مینا مکوندی این را خواند
اگر واقعا چنین جیزی باشه مایه تاسفه
بعنوان یک ارادتمند به جناب سارتر واقعا درد آور بود برام شنیدنش
لینک زیر هم مطالبی در تایید فرمایشات جنابعالی داره
http://aghagol.blog.ir/post/345
۱۵ شهريور
با سلام
اگر پیام شما صحت داشته باشد، اسمش را نمیشود یک اتفاق اشتباه گذاشت، بلکه باید گفت فاجعه ای رخ داده.
۱۶ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
printlogo

یادداشت



بررسی ... دیدن ادامه » یک ابهام درباره دو کتاب منتشر شده به نام «ژان پل سارتر»
درباره یک فریب‌خوردگی...

میرا قائمی

آنچه باعث شد پس از مدت‌ها دست به قلم ببرم از جنس احساس است.احساس فریب خوردگی، توهین به شعور خود و مردمان همزبانی که در میان آنها زندگی می‌کنم. احساس بیهوده بودن سال‌هایی که در دانشگاه صرف فلسفه خوانی کرده ام.حیف شدن زمانی که به درک متفکران بزرگ اختصاص داده ام. اکنون احساس فردی را دارم که باید از وجودش دفاع کند، از حیثیت فلسفه، از سارتر، از کسانی که زحمت می‌کشند مطالعه می‌کنند! و آگاهی خود را افزایش می‌دهند و به سبب آن اخلاق خود را تقویت می‌کنند.کسانی که با افکار و احساسات «دیگری» زندگی می‌کنند و تلاش دارند خود و جهانشان را بیشتر و بهتر بشناسند و این شناخت را به دیگران منتقل کنند.
خلاصه کنم:کتابی در ایران با عنوان «خانواده خوشبخت» اثر ژان پل سارتر، یکی از متفکران بنام قرن بیستم چاپ شده است که طبق تحقیقات دوست عزیز، «افشین پرورش» که زندگی خود را وقف افشای تخلفات و تقلبات حوزه فکر و فرهنگ کرده است، اساساً جعلی است! به این معنی که داستان منتشر شده نوشته سارتر نیست و ترجمه ای هم در کار نیست! این کتاب بار نخست توسط نشر «جامی» با نام مترجم «بیژن فروغانی» در سال ١٣٨٤ به چاپ رسیده است. آنچه هنوز هم از اعجابم نمی‌کاهد این است که نشر «ابر سفید» نیز در سال ١٣٩٢ کتاب را با ترجمه فرد دیگری به نام «سارا برمخشاد» که دیگر شک دارم اصلاً وجود خارجی داشته باشند! وارد بازار کرده است و تاجایی که اطلاع دارم هیچ برخوردی با این مراکز نشر و پخش و افراد نامبرده،نشده است و کتاب همچنان برای فروش عرضه می‌شود! ماجرای برخورد شخصی‌ام با خانواده خوشبخت را برایتان بازگو می‌کنم: مربوط می‌شود به زمانی که دانشجوی فلسفه در مقطع لیسانس بودم. این کتاب را در کتابفروشی دیدم و در مناسبتی به خواهرم هدیه دادم. آن زمان دو سه اثر معروف سارتر مثل «تهوع»‌اش را خوانده بودم و بسیار استفاده کرده بودم اما شناخت کاملی از آثار و افکار او نداشتم.
از آنجایی که این‌طور یاد گرفته بودیم که به اهالی فرهنگ اعتماد کنیم چرا که آنها بواسطه وسعت دانش و شعورشان برای چند اسکناس بیشتر به انسانیت خیانت نمی‌کنند! چون خواهرم می‌دانست من کتاب یا نویسنده‌ای را بی‌جهت به او معرفی نمی‌کنم و چون احترام خاصی هم برای سارتر قائل بودم چرا که به هر معلمی می‌بایست احترام گذاشت! بسرعت کتاب را خواند و بسرعت هم نظرش را گفت: «کتاب بدی بود و اصلاً به حرف‌های سارتر شباهت نداشت.» یادم می‌آید همان زمان سری به گوگل زدم اما چیزی دستگیرم نشد و نهایتاً موضوع فراموش شد. تا اینکه سال‌ها بعد، یعنی همین چند روز پیش در گشت اینترنتی خود با مطلب آقای پرورش مواجه شدم که صراحتاً اعلام کرده بودند که این کتاب‌ها جعلی است! و شک من و باقی دوستانم که زمان برای مطالعه این کتاب گذاشته بودند و حتی یکی دو نفر از آنها نظر منفی نسبت به سارتر پیدا کرده بودند! تبدیل به یقین شد. آقای پرورش علاوه بر خانواده خوشبخت به فریب کتابی دیگری هم اشاره کرده اند: «فاجعه بزرگ» باز هم به نام سارتر و با مترجم قلابی دیگری به نام «بهروز بهزاد» که در سال ١٣٤٦ به چاپ رسیده است و این بخوبی نشان می‌دهد که ما چگونه قریب به پنجاه سال درجا زده‌ایم.
در آخر، به نظرم تنها در ایران می‌شود این چنین همه چیز را به بازی گرفت. بازی با افکار و افراد بزرگ، با افکار و احساسات و زندگی مردم، با کتاب و هنر و اندیشه، با فلسفه، با رنج و درد می‌شود شوخی کرد! دلگیرم. از اینکه متعلق به جامعه‌ای هستم که می‌تواند به سادگی اخلاق را زیر پا بگذارد.از اینکه درکی از قانون کپی رایت نداریم. از اینکه با وجود این همه استاد و دانشجو و خروجی‌های فلسفه حتی یک نفر هم به این فاجعه بزرگ فرهنگی اشاره نکرده است. شخصاً شرمگینم. از خودم، از دوستانم، از خواهرم، از سارتر. این مشت نمونه خروار است و بخوبی وضعیت اسفناک نشر و تألیف و بخصوص ترجمه را در کشورمان نشان می‌دهد، وضعیت دانشگاه، استاد و دانشجو، کتاب و کتابخوانی، وضعیت علمی-‌ فلسفی، وضعیت اندیشه در ایران را بخوبی نشان می‌دهد.



برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به پشت جلد توجه کنید حتا اسم ژان پل سارتر رو هم اشتباه نوشته...
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
printlogo

یادداشت



بررسی ... دیدن ادامه » یک ابهام درباره دو کتاب منتشر شده به نام «ژان پل سارتر»
درباره یک فریب‌خوردگی...

میرا قائمی

آنچه باعث شد پس از مدت‌ها دست به قلم ببرم از جنس احساس است.احساس فریب خوردگی، توهین به شعور خود و مردمان همزبانی که در میان آنها زندگی می‌کنم. احساس بیهوده بودن سال‌هایی که در دانشگاه صرف فلسفه خوانی کرده ام.حیف شدن زمانی که به درک متفکران بزرگ اختصاص داده ام. اکنون احساس فردی را دارم که باید از وجودش دفاع کند، از حیثیت فلسفه، از سارتر، از کسانی که زحمت می‌کشند مطالعه می‌کنند! و آگاهی خود را افزایش می‌دهند و به سبب آن اخلاق خود را تقویت می‌کنند.کسانی که با افکار و احساسات «دیگری» زندگی می‌کنند و تلاش دارند خود و جهانشان را بیشتر و بهتر بشناسند و این شناخت را به دیگران منتقل کنند.
خلاصه کنم:کتابی در ایران با عنوان «خانواده خوشبخت» اثر ژان پل سارتر، یکی از متفکران بنام قرن بیستم چاپ شده است که طبق تحقیقات دوست عزیز، «افشین پرورش» که زندگی خود را وقف افشای تخلفات و تقلبات حوزه فکر و فرهنگ کرده است، اساساً جعلی است! به این معنی که داستان منتشر شده نوشته سارتر نیست و ترجمه ای هم در کار نیست! این کتاب بار نخست توسط نشر «جامی» با نام مترجم «بیژن فروغانی» در سال ١٣٨٤ به چاپ رسیده است. آنچه هنوز هم از اعجابم نمی‌کاهد این است که نشر «ابر سفید» نیز در سال ١٣٩٢ کتاب را با ترجمه فرد دیگری به نام «سارا برمخشاد» که دیگر شک دارم اصلاً وجود خارجی داشته باشند! وارد بازار کرده است و تاجایی که اطلاع دارم هیچ برخوردی با این مراکز نشر و پخش و افراد نامبرده،نشده است و کتاب همچنان برای فروش عرضه می‌شود! ماجرای برخورد شخصی‌ام با خانواده خوشبخت را برایتان بازگو می‌کنم: مربوط می‌شود به زمانی که دانشجوی فلسفه در مقطع لیسانس بودم. این کتاب را در کتابفروشی دیدم و در مناسبتی به خواهرم هدیه دادم. آن زمان دو سه اثر معروف سارتر مثل «تهوع»‌اش را خوانده بودم و بسیار استفاده کرده بودم اما شناخت کاملی از آثار و افکار او نداشتم.
از آنجایی که این‌طور یاد گرفته بودیم که به اهالی فرهنگ اعتماد کنیم چرا که آنها بواسطه وسعت دانش و شعورشان برای چند اسکناس بیشتر به انسانیت خیانت نمی‌کنند! چون خواهرم می‌دانست من کتاب یا نویسنده‌ای را بی‌جهت به او معرفی نمی‌کنم و چون احترام خاصی هم برای سارتر قائل بودم چرا که به هر معلمی می‌بایست احترام گذاشت! بسرعت کتاب را خواند و بسرعت هم نظرش را گفت: «کتاب بدی بود و اصلاً به حرف‌های سارتر شباهت نداشت.» یادم می‌آید همان زمان سری به گوگل زدم اما چیزی دستگیرم نشد و نهایتاً موضوع فراموش شد. تا اینکه سال‌ها بعد، یعنی همین چند روز پیش در گشت اینترنتی خود با مطلب آقای پرورش مواجه شدم که صراحتاً اعلام کرده بودند که این کتاب‌ها جعلی است! و شک من و باقی دوستانم که زمان برای مطالعه این کتاب گذاشته بودند و حتی یکی دو نفر از آنها نظر منفی نسبت به سارتر پیدا کرده بودند! تبدیل به یقین شد. آقای پرورش علاوه بر خانواده خوشبخت به فریب کتابی دیگری هم اشاره کرده اند: «فاجعه بزرگ» باز هم به نام سارتر و با مترجم قلابی دیگری به نام «بهروز بهزاد» که در سال ١٣٤٦ به چاپ رسیده است و این بخوبی نشان می‌دهد که ما چگونه قریب به پنجاه سال درجا زده‌ایم.
در آخر، به نظرم تنها در ایران می‌شود این چنین همه چیز را به بازی گرفت. بازی با افکار و افراد بزرگ، با افکار و احساسات و زندگی مردم، با کتاب و هنر و اندیشه، با فلسفه، با رنج و درد می‌شود شوخی کرد! دلگیرم. از اینکه متعلق به جامعه‌ای هستم که می‌تواند به سادگی اخلاق را زیر پا بگذارد.از اینکه درکی از قانون کپی رایت نداریم. از اینکه با وجود این همه استاد و دانشجو و خروجی‌های فلسفه حتی یک نفر هم به این فاجعه بزرگ فرهنگی اشاره نکرده است. شخصاً شرمگینم. از خودم، از دوستانم، از خواهرم، از سارتر. این مشت نمونه خروار است و بخوبی وضعیت اسفناک نشر و تألیف و بخصوص ترجمه را در کشورمان نشان می‌دهد، وضعیت دانشگاه، استاد و دانشجو، کتاب و کتابخوانی، وضعیت علمی-‌ فلسفی، وضعیت اندیشه در ایران را بخوبی نشان می‌دهد.



فاطمه خیاطی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب بدآموزی دارد و این فکر را ترویج می کند که در راه رسیدن به هدف، مهم نیست از چه وسیله ای استفاده می کنی! در این داستان، یک پدر و پسر، با استفاده از پولهایی که دزدی است، دنبال کارهای خیریه مثل ساختن مدرسه هستند!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی گرون گذاشتید قیمتشو.این کتاب که ۹۸ تومنه
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جالب است که کتاب در دسته باسنان‌شناسی دسته بندی شده است !
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در داستان دو عامل وجود دارد که مطرح شدن آن در ادبیات کودکان منع جهانی دارد: خشونت و ترس. حتی اگر با ترس موجود در داستان کنار بیاییم و فرض کنیم کودک با شخصیت اصلی داستان امپاتی دارد، با خشونت آن به‌هیچ‌وجه نمی‌توانیم کنار بیاییم. گمان نمی‌کنم در هیچ جای دنیا، جز افراد مریض، کسی پیدا بشود که بخواهد با دختربچه‌ای چنین شوخی بدی بکند. ... دیدن ادامه » در این داستان، انگار پدر مونا هم از نظر ذهنی و روانی چیزیش می‌شود. مادرش آشکارا بی‌اعصاب است و حتی در داستان «قرص بالا انداختن» او مطرح شده. این چه واژگانی است برای پیشکش کردن به ذهن کودک؟
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خب اینا که نمیشه بخونی بدرد چی میخوره خب؟!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا موجودش کنید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو نمیشه سفارش داد؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
استخراج هامان ، تعقیب و گریز تاریخی
("مجوس شمال ( یوهان گئورگ هامان و خاستگاه های #عقل ناباوری جدید)" ) نوشته آیزایا برلین
‏پویا گزبلند
اینکه ... دیدن ادامه » چه رابطه مستقیمی می تواند بین سر آیزایا برلین و یوهان گئورگ هامان وجود داشته باشد اولین جذابیتی است که " مجوس شمال" به شما عرضه می کند.
برلین #لیبرال، یکی از متنفذترین تاریخ نگاران اندیشه ، استاد #فلسفه #تاریخ، مردی که بسیاری از #درس #گفتار یا گفتگوی رادیو –تلویزیونی اش به راحتی قابلیت تبدیل شدن به کتابی را داشت – با سیلان بی امان #کلمات یک خبره تمام عیار و با طنازی های هر ازگاهی #انگلیسی اش - و هامان ، پروسی قرن هجدهمی ، دشمن روشنگری، متفکر به ظاهر آشفته حال #عقل ستیز،پراکنده گو و به واقع مرتجعی که در کنار غول های هم عصر و گاه هم محلی چون امانوئل #کانت توان قامت راست کردن در افق تاریخی خود را ندارد...
برلین به سرعت تکلیفش را روشن می کند " ... #الهیات هامان و #متافیزیک دینی او نه مرا جذب می کند ونه صلاحیت بحث در این زمینه را دارم." اما او هامان را متفکری اصیل می داند.کسی که شاید یک تنه به جنگ نهضت #روشنگری می رود که به سرعت در حال شکوفایی است. موضعی که برلین را جذب کرده همین خلاف جریان بودن اوست،پافشاری عمیقی که با آن که خالی از تعصبات و تناقض گویی ها و دلایل من درآوردی نیست در آخر تاثیر قاطع خود را بر " شورش بزرگ رمانتیک"ها ی پس از خود حک می کند.#گوته، #هرِدِر، #کیرکگور و بسیاری دیگر با و بی واسطه از او تاثیر می پذیرند.
شیوه برلین بازخوانی صرف هامان نیست،شکلی از تعقیب و گریز تاریخی است ،انگار می خواهد هامان را استخراج کند؛تا تاثیر و جایگاه تاریخیش نه از کنه نظریات او بلکه از تاثیر بر اخلافش مشخص شود.
با آنکه سبک برلین در گشایش فصل ها ،نقل های به مضمون و نتیجه گیری های تک خطی با "مارکس ،زندگی و محیط" تفاوت نمی کند اما انتظارات خواننده ازنظر یک دست بودن و اتصالات بینا فصلی برآورده نمی شود.
#کتاب جامپ کات های متعددی دارد-چون خود هامان که جامپ کاتی در قرن هجدهم بود – که نشان از پژوهش های دوره ای برلین پیرامون هامان است که هنری هاروی #ویراستار، توانسته از خیل یادداشت ها و حلقه های دیکتافون به چنین جمع بندی ای برسد.
نکته جالب کتاب پاراگراف یا بند های پایانی تقریبا تمام فصول است که به شکل گزین گویه و کمی #رمانتیک ، هامان را از دل تمام نقد ها سربلند بیرون می آورد...
مینا مکوندی این را خواند
چه کتاب سختی به نظر میاد :-)
۲۸ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یه رمان مهیج. روش حل معماهای قتل تو این رمان شگفت انگیزه. راوی هم لحن جالبی داره که به نظرم مترجم از پس اش خوب براومده. به نظرم برای عاشقان رمان جنایی یه پیشنهادیه که نمیشه رد کرد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باسلام.. این کتاب بسیار جامع و در عین حال مختصر و کاربردی است. به تمامی معماران عزیز پیشنهاد می شود مطالعه کنند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظرمن خیلى عالى بود.
من‌ سریالش رادیدم عالی بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من سفارش دادم و نوشته تحویل بعداز۳تا۶روز کاری امروز روز ششم است ولی هنوز برای نرسیده
علیرضا کمداری این را دوست دارد
همراه گرامی
جهت پیگیری سفارشات در ساعات اداری با شماره 02188210852 تماس حاصل فرمایید.
۱۹ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتابو برای دخترم خریدم. ترجمه خوبیه ولی در صفحه _کتاب اصلا شماره صفحه نداره_ ۲۰ یک ایراد ترجمه ای وجود داره. نسخه انگلیسیش در یوتیوب موجوده که جوجه تیغی وقتی میفته داخل کتابخونه از تعجب میگه ووو. بانی هم میگه اره میدونم. یعنی میدونم که چه حسی داری. ولی در ترجمه جوجه تیعی میگه یواشتر. کاملا غلطه و با داستان هم جور در نمیاد. چون جوجه تیغی ... دیدن ادامه » برای اولین باره که وارد کتابخونه شده و نمیدونه باید ساکت باشه.
منگه کتاب هم حسابی ناجوره. امیدوارم ناشرای عزیز کیفیت کارشونو بهتر کنن.
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده این کتاب بهترین کتاب ها را مینویسد من مجموعه هفت جلدی اسرار تمدن را گرفتم مصر و یونان و چین وعراق وروم واقعا کتاب های فوق العاده ای هستند به نظر من همه این کتاب ها را بخوانند
ای کاش همه کتاب های این نویسنده موجود بود
۰۳ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من کتابی بهتر ازاین درباره مصر نخواندم به همه پیشنهاد میکنم بخوانند مطالب بسیار جالب و عکس های خوبی دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب مکتوبات خیالی منبعی بسیار عالی برای آشنایی با تاریخ و ادبیات عصر پر فراز و نشیب مشروطه و ادبیات شیرین و غنی این دوران است. منتها فصل های دوم و سوم چند غلط تایپی دارد که امید است در چاپ های بعدی رفع شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دهانم از سمت بادها می‌وزید و – مکثی بر شعر خورشید گرفتگی این ماه، سروده‌ی مصطفا فخرایی – محمد لوطیج
http://jenzaar.com
خورشید گرفتگی این ماه دومین مجموعه شعر مصطفا فخرایی است. مهم‌ترین شاخصه‌ی این مجموعه که در پیوند با کلیت شاعری فخرایی قابل ارزیابی است؛ حرکت مشخص و نظام‌مند در دو مجموعه‌ای است که از او منتشر شده است. به عبارت دیگر، تکلیف فخرایی با خودش و شعرش مشخص است و تلاش می‌کند در همین مسیر – فارغ از ارزشداوری – راه بپیماید. او در طول دو دهه فعالیت ادبی، کم‌تر دست‌خوش تلاطم‌های مقطعی می‌شود و ضمن بهره‌وری از پیش‌نهادهای شعر امروز، در دنیایی خودساخته گام برمی‌دارد. تورق و مقایسه‌ی شعرهای دو مجموعه- داوود در حنجره داشت و خورشید گرفتگی این ماه – به خوبی این مسیر ویژه و فردیت‌یافته را بازتاب می دهد.
تورقی ... دیدن ادامه » در شعرهای این مجموعه نشان می‌دهد که فخرایی در بیش‌تر شعرها تلاش می‌کند تا به نوعی از زمان¬مند و مکان¬مند کردن شعر پرهیر کند؛ مکان / زمان‌زدایی‌ای که در پرهیز از کاربرد اسامی خاص، نام جای‌ها / نام و نشانه‌های جغرافیایی، تاریخی و نظایر این‌ها تجلی می‌یابد. چنین رویکردی، وجه نوستالوژیک، خاطره‌ساز و تداعی‌آفرین و … شعر را می‌زداید و متنی قائم‌بذات می‌آفریند که تا حد ممکن از ارجاع و یادآوری دوری می‌کند. این رویه در بخش عمده‌ای از شعرها به چشم می‌خورد.
ساخت بیش‌تر شعرهای فخرایی در این مجموعه به گونه‌ای است که انگار شعری ترجمه شده را می‌خوانیم و این شاخصه نیز معطوف به همان رویکردی است که پیش¬تر از آن سخن رفت؛ یعنی شعر از هر گونه نشانه‌ی جغرافیایی، تاریخی و زمانی و مکانی خاص تهی می‌شود. به عنوان نمونه در این شعر، هیچ عنصر ارجاع پذیری به چشم نمی‌آید. حتا کنایه یا تمثیلی معطوف به حافظه‌ی درازمدت زبان فارسی نیز در آن یافت نمی‌شود. این شعر می‌توانست سروده‌ی یک شاعر اهل هرکجای این کره‌ی خاکی باشد:
«چشمم را که از عکس برداشتم / کفش¬هایم به درازای شب جسبیده بودند و / دایره‌ای در شکل راه رفتنم افتاده بود / دهانم از سمت بادها می‌وزید و / دستی را که از ساقه‌ی خودم نبود گرفته بودم / حرف‌هایم افتاده بود روی موهایش / و برای آویزان شدن از موج‌هایش/ شاخه‌ای کم داشتم/ از خودم کم شده بودم / برای سایه‌ای که نمی‌خوابید / دیوارها نامریی می‌شدند» (ص۷۸).
این رویه در شعرهایی که به نظر بازسرایی فضایی سنّتی محسوب می شود، با حذف نشانه ها و نمادهای قابل ارجاع پی گرفته می شود:
«با شیهه ی اسب ها اهلی شدم / جز غبارهای کهنه / رنگی از گرد راه روشن نشد / غروبی که در چشم هایم می سوزد / تصمیمی به بیشتر ندارد/ و ستاره ای که از رنگش پریده / در پلک هایم خاموش شد / چشم هایم با شتاب لنگه به لنگه/ نگاه می کردند…»(ص۵۶).
اما چهار شعر پیوسته ی «پیراهن ها» بیرون از این حوزه قرار می گیرد که با ارجاعاتی عمدتا معطوف به فرهنگ و فولکلور جنوب سامان می یابد؛ شاخصه ای که در شعرهای پیشین فخرایی، یکی از عناصر سبک ساز شعرش به شمار می آید و به طور مشخص، عناصری از زیست بوم جنوب را در وجه زیبایی شناسانه بازتاب می دهد.
با این که شاعر تلاش می¬کند تا ارجاعات جغرافیایی، تاریخی و محلی را دور بزند، به نظر می¬رسد که زیرساخت دریایی شعر او به شکل زیرپوستی، منتشر و ناخودآگاه خودش را نشان می¬دهد. واژگان دریایی و متعلقات آن مانند دریا، موج، ماهی، لنج، کشتی، آب، ساحل چنین کارکردی دارند؛ دریایی که لزوما به یک جغرافیای خاص ارجاع نمی¬دهد و مانند بیشتر واژگان شعرش، عام و بی نشانه است و شاعر این عناصر را به نفع وجه سوررئال شعرش مصادره می کند:
«با ابتدای نامت بر بازوانم / می خواهم به مردمک های غرق شده ام دریانوردی بیاموزم / و به تاریکی آب ها طعنه بزنم / ای که در فرصت آب ها فراموشم کرده ای / ای که در صدف های سربسته برای غصه هایم دلیلی باز نمی کنی / ای که پنهانی ای که / لنج های سرگردان در انگشتانم / ای که نامت در گوشه ی آسمان آفتابی / ای طناب های پوسیده سلام / ای جنازه های فوری / می خواهم از گریه تا صبح / برقصم با نامت»(ص۶۶).
فخرایی با زبان شعر کار اعجاب¬آوری انجام نمی¬دهد و اصولا در کاربرد زبان شیوه¬ی پیچیده¬ای ندارد و بیشتر روانی کلام را در نظر می¬گیرد، با این حال ساخت زبان در محور افقی و عمودی، خالق لحن خاصی است که نوعی تمایز را به ارمغان می¬آورد؛ لحن و ریتمی که به گمانم یکی از مهم¬ترین اختصاصات فردی شعرهای فخرایی در این مجموعه به شمار می¬رود، قطع و وصل های به موقع، تغییر به هنگام زاویه ی دید، وسواس در گزینش واژگان، به گریز از نثر روزنامه ای، خلق نوعی موسیقی درونی و در نتیجه ریتم و لحنی خاص منجر می شود.
«از همین حالای اکنون / تا عصر یک شنبه ی بعد و اکنون / بروم هفت صبر از کجا بیاورم؟! / از این جا / تا به شیراز هم که همه سنگ سیاه بیاورم / چند خط در میان می آیی / با نقطه ای در دهان که تدریجی است…»(ص۳۲).
نام و عنوانِ شعر از آن دست امکاناتی است که فخرایی بی¬اعتنا از کنار آن می¬گذرد و جمله¬ی نخست هر شعر به مثابه¬ی عنوان شعر تکرار می شود، در حالی که با التفات به فضای خاص شعرهای فخرایی، نام شعر نیز می توانست به مثابه ی یک عنصر شعری به کار گرفته شود و در تعمیق معنا و ساخت فضایی تازه و یا تشدید ساخت سوررئالی شعرها دخیل شود.
چند شعر درخشان- با التفات به معنای صفت درخشان- در این مجموعه گنجانده شده است و در این آشفته بازار شبیه نویسی های آزاردهنده، خورشید گرفتگی این ماه غنیمتی است.

شعر خورشید گرفتگی این ماه / مصطفی فخرایی/ چاپ نخست، بوتیمار۱۳۹۶


برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«خورشید بر شانه راستشان می تابید» عنوان رمانی از جواد افهمی است که حاصل زیست نویسنده در منطقه گرمسیری بلوچستان است.

اگر بخواهیم در یک خط داستان این کتاب را تعریف کنیم باید گفت که نویسنده می خواهد نشان دهد که فساد مالی و اخلاقی در خاندان سلطنتی پهلوی چه عواقبی حتی در دور افتاده ترین نقاط کشور داشته است.

اشرف ... دیدن ادامه » پهلوی خواهر محمدرضا پهلوی در پی زد و بندهای پنهانی که با قاچاقچیان بین المللی مواد مخدر دارد، مورد سوء قصد آنها قرار می گیرد. این خط اصلی داستان است که راوی اصلی را از قلب اروپا به بلوچستان می کشاند و حوادثی را برایش به وجود می آورد.

نویسنده در این کتاب دو زاویه دید را برای روایت خود برگزیده است. زاوی اول شخص و سوم شخص دو راوی هستند که در متن حضور دارند و خواننده در فصول مختلف شاهد روایت از زاویه دید آنها است.

لحنی که نویسنده برای روایت داستان از آن بهره برده یک لحن روان است. لحنی که خواننده از آن خسته نشده و شوق به ادامه داستان را در وجودش دو چندان می کند.

نویسنده در این کتاب در کنار پرده برداشتن از گوشه ای از فساد موجود در خاندان سلطنتی به دغدغه های مردم بلوچ که در ناحیه گرم و مرطوب جنوب شرق ایران زندگی می کند نیز اشاره کرده است. دغدغه هایی همچون پایبندی به اصالت عشیره، دست و پنجه نرم کردن با ناسازگاری های طبیعت گرم و کویری بلوچستان، گشاده دستی در هنگام کمک به اهالی مصیبت زده، کینه ورزی و افراط و تفریط در این وادی که گاه منجر به دشمنی بین قبایل بلوچ و برادرکشی میان آنها می شود در متن «خورشید بر شانه راستشان می تابید» آمده است.

جریان سیال ذهن شکل خاصی از روایت داستان است که مشخصه های اصلی آن پرش های زمانی پی در پی، درهم ریختگی دستوری و نشانه گذاری و ... است. جریان سیال ذهن در این رمان بسیار چشمگیر است و در حالی که زمان کلی داستان مگر در پاره ای از بخش ها خطی است اما رفت و برگشت ها در موقعیت ها و به نوعی کات خوردن های سینمایی جذابیت متن را بیشتر کرده است.

این کتاب که در سومین دوره جشنواره داستان انقلاب مورد تقدیر قرار گرفته به راستی گونه ای مترقی از داستان انقلاب است و نویسنده با پرداختن به موضوعی بکر و دست نخورده و طرح نمودن دغدغه های مردمی که جبر تاریخی و جغرافیایی آنها را در محاق فراموشی قرار داده، نوعی از ادبیات انقلاب را به مخاطب عرضه کرده که شاید کمتر نمونه ای مشابه از آن را شاهد باشیم.

پرداختن به ظلمی که رژیم پهلوی بر ملت روا داشته بودند، در کنار ترسیم کردن فضای اجتماعی آن دروه در منطقه بلوچستان و مناسباتی که حاکم است، رمانی در طراز انقلاب اسلامی را به خواننده ارائه کرده است.

استفاده از لهجه ها و گویش بلوچی و پشتو در رمان یکی دیگر از نقاط قوت اثر است و خواننده با آن ارتباط برقرار می کند و از وجود آن خسته نمی شود.

با توجه به اینکه نویسنده نزدیک به 8 سال در آن مناطق زندگی کرده نسبت به رسوم، آداب و حتی جغرافیای منطقه ای که قصه در آن روی می دهد اطلاعات بسیاری دارد و همین مسئله به شکل گیری اثری باورپذیر برای خواننده کمک کرده است.

در مجموع اگر بخواهیم در مورد رمان «خورشید بر شانه راستشان می تابید» بنویسیم باید نوشت که این رمان اثری خواندنی و جذاب است که یقه خواننده را می گیرد و تا آن را به پایان نرساند وی را رها نخواهد کرد.

این رمان که جواد افهمی آن را نوشته از سوی انتشارات هیلا روانه بازار کتاب شده و می طلبد که چاپ های مجدد آن روانه بازار کتاب شود تا مخاطبان بیشتری با یک اثر پخته روبرو شوند.

https://bookroom.ir/news
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای استفاده از این کتاب هیچگونه نیازی به دانش موسیقی و ریتم نیست وهرکسی با هر سطح سوادی میتونه ازش استفاده کنه. بدون معلم وحضور در کلاس
۲۵ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از آن جمله کتاب هایی است که هیچگاه از خریدنش پشیمان نمی شوید. تا کنون ندیده ام که کتابی فلسفی در این حد سرشار از نکات خواندنی و در عین حال روان ، شیرین و همه کس فهم باشد. ترجمه نیز خوشخوان و درجه یک است. حتما توصیه می کنم.
۲۴ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خواندنی و آموزنده است. مطالبش کاربردی است و در عمل شدنی است. بی جهت ادعای بزرگ نمی کند در حدودی که عنوان داشته کاربردی و موثر است. بنده خواندنش را توصیه می کنم.
۲۴ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 45