دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
خواندن این کتاب را پیشنهاد می کنم بیشتر به کسانی که می خواهند بدانند سیستم های سیاسی با زندگی و روح و جان انسانها چه می کنند؟ روایت داستانی کتاب، تلخی حقایق طرح شده رو برای خواننده کم می کنه و همین مساله کمک می کنه خواننده با یک روایت سروکار داشته باشه. روایتی که در ظاهر روان و پیش رونده است اما در واقع پرده از حضور خبیث یک سیستم سیاسی ... دیدن ادامه » در لحظه لحظه عمر آدمها برمیداره.
نازنین عبادی این را دوست دارد
در تایید صحبت های شما کتاب های دیگر این نویسنده خصوصا گرسنگی و ابریشم و گذرنامه رو پیشنهاد می کنم
۲۰ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من این کتاب را هر چه سریع تر میخوام فوری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من این کتاب را هر چه سریع تر میخوام فوری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرگرم ساختن خود به مرگ!
نمی دانم چرا زنده یاد دکتر طباطبایی این نام را برای ترجمه استثنایی خود برگزیده اند، اما هنگام مطالعه رمان دنیای قشنگ نو، آنجا که در سرود همبستگی، سرود می خواندند «خوش باش و در خوشی بمیر ...» عمیقاً متاثر شدم. این کتاب درد آخر آماست. بهتر بگویم ریشه همه مشکلات ماست. وقتی نقد پستمن بر مناظرات ریاست جمهوری آمریکا ... دیدن ادامه » در زمان ریگان یا سالها قبل از آن در زمان داگلاس و لینکلن را می خواندم تنها به وقایع سال 88 فکر می کردم. چه ساده از کنار اصلی ترین دلیل آن اتفاق گذشتیم. همه یا سیاسی نگاه کردیم و یا امنیتی و یا ... پاسخ در استایل آمریکایی تلویزیون بود که با چهارچوب آمریکایی مناظرات در آن سال تخریب گر فرهنگ ایران و ایرانی بود.
کتاب زیبا است و ماندگار با ماندگار ترین ترجمه ای که تاکنون دیده ام، بیش از این نمی توان چیزی گفت.سلطان کتاب ها است و هرکسی باید آن را نه یک بار که هزار بار بخواند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو ماهی یکبار هم که بخونی، هنوز تازه است.
انگار دقیقا داره حال و روز مارو حکایت میکنه. دردناکه، جگرسوزه، ولی تلنگریست برای فرداهای بهتر...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هریک از ما ایرانیان حتما تصور و احساس متفاوتی نسبت به تهران داریم. برای کسانی که در تهران زندگی می‌کنند این احساس، درگیری بیشتری با مشکلات عدیده و تقریباَ لاینحل این شهر مثل آلودگی هوا، ترافیک سنگین و همیشگی، حاشیه‌نشینی گسترده، شهر فروشی، گرانی سرسام‌آور مسکن و ... داشته و برای کسانی که در سایر نقاط ایران زندگی می‌کنند با مفاهیمی ... دیدن ادامه » همچون شهر درآمدها (1)، شهر فرصتهای شغلی، فروشگاههای زنجیره ای و مراکز خرید عدیده، دانشگاههای بزرگ، دربرگیرنده بیشترین تعداد پزشک و مراکز درمانی، گسترده ترین بازار مصرف و ... بازنمایی می شود.
ادامه مطلب در لینک زیر:
http://www.anthropologyandculture.ir/fa/%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C/5680-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-56
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب «رازوری زنانه» تالیف بتی فریدان؛ رکوردهای زیادی را در زمان انتشار در سال 1963 شکست. این کتاب به سرعت پس از اولین چاپ توانست به چاپهای متعدد بعدی برسد و به زبانهای زنده بی شماری ترجمه شود. رتبه هجدهم پرفروش ترین کتاب غیرداستانی دنیا در میان 100 کتاب برتر، درخشانترین وجه موفقیت این کتاب در حوزه انتشار است. «رازوری زنانه» در ایران به ... دیدن ادامه » همت خانم دکتر فاطمه صادقی و گروه مترجمان و توسط نشر «نگاه معاصر» وارد بازار نشر شده است. اما اعتبار این کتاب تنها به حوزه نشر ختم نمی شود. ایده ای که نقطه مرکزی تالیف این کتاب کلاسیک است آنقدر ساده، به جزئی از زندگی روزمره زنان تبدیل شده که کمتر کسی را به فکر نقدش می اندازد. بتی فریدان که بسیاری، نقش او را در راه اندازی موج دوم جنبش فمینیسم نقشی برجسته می دانند، موسس سازمان ملی زنان آمریکا نیز هست که یکی از مهمترین اهدافش تامین سرمایه های مالی برای تحصیل دختران و زنان آمریکا است. اما آنچه سبب شده تا از او به عنوان یکی از چهره های شاخص قرن بیستم و یکم نام برده شود، تالیف همین کتاب «رازوری زنانه» است.
ادامه مطلب را می توانید در لینک زیر مطالعه کنید:
https://anthropologyandculture.ir/fa/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7/821-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%8A-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%88%D8%B1%D9%8A-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روانپزشکی مدرن تخت تسلط یک درک پزشکی بیولوژیکی در خصوص اختلالات روانی است.
اما آیا ما باید پذیرای جایگاه زنان در چنین رویکردی باشیم؟ آیا کنار آمدن با پریشانی های روانی آنگونه که تعریف شده مفید است یا در واقع اقدامی علیه منافع زنان است؟ دنیس راسل نشان میدهد که چگونه رویکرد «علمی» روانپزشکی معاصر باعث مشکلاتی برای زنان شده است؟
زنان جنون و پزشکی به ریشه های روانپزشکی مدرن پرداخته و دیدگکاه تئوریک آن درباره زنان را به چالش می کشد.
در ... دیدن ادامه » این کتاب کار زنان نویسنده ای مانند فیلیس چزلر، لوس ایریگاری و ویرجینیا وولف به منظور توسعه یک روش جایگزین در نگاه به مشکلات ناشی از پریشانی روانی در زنان، بررسی شده است.

این رویکرد جدید تلاش دارد برای حل تمایز عقل / جنون از مفاهیم ظلم و ستم و سرکوب و تمرکز بر روابط به جای افراد استفاده کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سراغ گیری از پشتوانه های فلسفی فمینیسم با کتاب
«سیطره جنس»
مریم نورائی نژاد
بررسی ... دیدن ادامه » پشتوانه های فلسفی فمینیسم، از دو زاویه رایج لیبرالیسم و رادیکالیسم، محور موضوعی کتاب «سیطره جنس» است. این کتاب 207 صفحه ای که تالیف محبوبه پاک نیا و مرتضی مردیهاست توسط نشر نی و در سال 88 منتشر شده و از جمله کتابهای خواندنی فلسفی در زمینه فمینیسم است.
محبوبه پاک نیا با کمک همسرش مرتضی مردیها محتوای کتاب «سیطره جنس» را در چهار فصل فمینیسم و لیبرالیسم، فمینیسم و رمانتیسم، فمینیسم و اگزیستانسیالیسم و فمینیسم رادیکال ساماندهی کرده‌اند و در پیشگفتار کتاب با طرح موضوع تنوع در مکتب نظری فمینیسم از شواهدی سخن گفته اند که طبق آنها هیچ یک از مکاتب فلسفی یکدست و همگون نیستند و فمینیسم نیز از این قاعده مستثنا نیست. عام بودن تعاریف متفاوت از مکاتب و ایدئولوژیها؛ نظریه سیاسی فمینیسم را هم تنوع بخشیده و باعث دسته بندی متفکران این عرصه به فمینیست لیبرال و فمینیست رادیکال شده است. بنا بر تاکید مولفان از زبان «سوزان جیمز» همانطور که دیدگاههای متفاوتی از آزادی داریم، فلسفه های فمینیستی متعددی نیز داریم که نه به دلیل دعاوی یا توصیه های خاصشان، بلکه برای اهتمامشان به یک موضوع مشترک به هم پیوند خورده اند.(ص9) فمینیسم در هر دوره ای از فلسفه سیاسی مسلط الهام گرفته و با آن در آمیخته و از این رهارد در قرن نوزدهم بیشتر لیبرالی و مصالحه جو و در قرن بیستم بیشتر رادیکالی و منازعه جو شده است.
هرچهار فصل کتاب با شرح مبانی مکتبی شامل تاریخ و شرایط فکری و فرهنگی ظهور لیبرالیسم، رمانتیسم، اگزیستانسیالیسم و رادیکالیسم وارد کاربست مکتب در فمینیسم می شود. کاربست لیبرالیسم در فمینیسم با برگزیدن ساده ترین تعریف از لیبرالیسم، مبتنی بر انکار امتیازات ویژه اشراف و سلاطین و آزادی و برابری همه شهروندان، فمینیسم را در اصل محصول لیبرالیسم یعنی آزادی و برابری همه انسانها، به این حیطه می پردازد که آیا عبارت همه افراد با هم برابرند به معنای همه مردان است و یا نه شامل همه آحاد جامعه انسانی اعم از زن و مرد می شود؟ اگر مولفه های اصلی لیبرالیسم را آزادی و مساوات حقوقی بدانیم، فمینیسم لیبرال با قبول این پایه ها، بر حقوق زنان به عنوان افراد و مسئولیت دولت در تامین آزادی برای پیشرفت آنان به عنوان افراد مستقل تاکید دارد. فمینیسم متاثر از لیبرالیسم بر آموزش به عنوان مهمترین ابزار تقویت عقل و شناخت طبیعت تاکید می کند و مدافعان حقوق زنان در قرن نوزدهم آموزش را رمز راهیابی زنان به عرصه آزادی و استقلال فردی و ترقی اجتماعی برمی شمردند.
فصل فمینیسم و لیبرالیسم با اشاره به "اعلامیه احساسات " که در میانه قرن نوزدهم و توسط کدی استنتون نوشته شده، آن را اولین اعلامیه مهم فمینیستی الهام گرفته از اندیشه لیبرالی دانسته و معتقد است: «آزادی خواهی زنان کاملا بر اساس آزادی خواهی لیبرالیسم سیاسی الگوسازی شده است.» (ص32)
لیبرال فمینیستها خواهان دگرگونی ساختار اجتماعی و سیاسی از طریق بحث و نظر و قانون گذاری در حوزه عمومی و توسط سیاستمداران بوده اند تا زمینه هایی فراهم شود که دسترسی به فرصتهای برابر با مردان برای زنان محقق شود. در یک جمله ساده؛ دغدغه اصلی فمینیسم لیبرال قرن 18 و 19 حقوق اجتماعی سیاسی زنان و عادلانه بودن ساختارهای سیاسی و اجتماعی و اثبات این نکته جامعه شناختی که تفاوتهای میان دو جنس ذاتی نیست و نتیجه جامعه پذیری و همگون سازی جنس و نقش است که مانع از شکوفایی ظرفیتهای انسانی زنان می شود.
فصل فمینیسم و رمانتیسم با اشاراتی تاریخی به عصر روشنگری و توسعه تجارت و سرمایه داری و به تبع آن کمرنگ شدن اخلاق و عدالت به عنوان زمینه های ظهور رمانتیسم، وارد بحث کاربست رمانتیسم در فمینیسم می شود. برخی از فمینیستهای رمانتیک بر کارآمدی احساس زنان تاکید کردند و راه حل مساله دور افتادگی جهان از عاطفه و عدالت را زنان می دانستند. آنان بر این باور بودند که با حضور گسترده زنان در اجتماع، فرهنگ حاکم تغییر می کند و فداکاری و مهربانی زنانه جای فردگرایی و خودمحوری مسئله ساز مردانه را می گیرد.
مولفان با آوردن مثالهایی از نظریات فمینیستهای شاخص این دوره از جمله فولر، گیلمن و گمبل، باور فمینیستهای رمانتیک مبنی بر ناکارآمدی عقل مردانه در مدیریت دنیای انسانی و نیاز به کاربرد ویژگی های زنانه در زندگی اجتماعی و سیاسی را مورد اشاره قرار می دهند و ثمره منطقی رمانتیک را آنارشی می دانند که تنها اشکال رادیکالی آزادی خواهی زنان را تقویت می کند.
فصل سوم کتاب، در ابتدا اگزیستانسیالیسم را نسخه فلسفی تر و عمیق تر رمانتیسم می داند و با تاکید بر فمینیسم اگزیستانسیالیست دوبووار ادامه می یابد. دوبووار با الهام از دیالکتیک هگلی، بر این نکته تاکید می کند که هر سوژه ای خود را در برابر دیگری تعریف می کند و در بحث دوجنس، این مرد است که توانسته با قدرت، خود را در مقام سوژه و زن را در مقام ابژه قرار دهد. از نظر او باروری زن بزرگترین عامل در تبدیل او از سوژه به ابژه بوده است. دوبووار ادامه می دهد تقسیم کار اجتماعی که بر مبنای آن زنان به دلیل پیامدهای ناشی از بارداری و زایمان و شیردادن مجبور به ترک محیط عمومی وخانه نشینی هستند، محوریت و اصالت مرد در خانواده را سبب می شود و همین دلیلی بر آن است که مرد موجودی برای خود و رو به رشد باشد و زن موجودی درخود و دیگری و وابسته.
افکار ساندرا بارنکی به عنوان دیگر فمینیست اگزیستانت نیز در ادامه فصل مورد بررسی قرار گرفته است. وی تنوع مدلها و شیوه های زیبایی و ابزار و لوازمات مربوط به آن را عامل تقویت اضطراب زنان می داند. همان ترس و لرزی که به محور دغدغه های وجودی برخی از زنان تبدیل می شود. از نظر وی زنان در این شرایط یک خسارت دوگانه ای را متحمل می شوند؛ اول اینکه با شرکت جستن در مسابقه مدلهای زیبایی با تسلیم به میل مردانه، اختیار و انتخاب برای خود بودن را از دست می دهند و دوم اینکه بازار تجارت وسایل و ابزارآلات زیبایی را رونق و برکت می دهند. اتکینسون نیز به عنوان دیگر متفکر اگزیستانسیالیست، به بررسی آسیب شناسانه عشق می پردازد و از آن به عنوان تلاش گمراه کننده زن برای نیل به ظرفیتهای انسانی یاد می کند و می پرسد: «براستی اگر انسانها به زندگی مستقلی برسند که برای توجیه موجودیت خود به دیگری نیاز نداشته باشند، بر سر عشق چه خواهد آمد؟» از نظر وی یک زیرورویی بزرگ فرهنگی لازم است تا مبدا هویت را از یک پدیده «تحت فرمان دیگری» به یک پدیده «تحت فرمان خود» تبدیل کند چرا که هویت زنان از خارج ساخته می شود و به آنان داده می شود.
فصل آخر کتاب با عنوان فمینیسم رادیکال خوانشی آشتی ناپذیرتر از مشکلات زنان به دست می دهد. فمینیستهای رادیکال با توجه به آراء پساساختارگرایانی مانند آلتوستر و فوکو، تعریف رایج از سیاست را یک امر سیاسی یعنی محصول روابط قدرت دانستند و بر همین مبنا بود که ایده بحث برانگیز «امرشخصی سیاسی است» مطرح شد و رادیکالها را به این باور رساند که برای پرهیز از بازتولید و تقویت پدرسالاری، مشارکت سیاسی زنان باید چنان تعریف شود که به جای اوصاف سنتی همچون حمایتی، منفعت محوری و مردسالاری، اوصاف جدیدی همچون انتقادی، ارزش محوری و ظرفیتی در آن وجود داشته باشد.
نتیجه بیست و شش صفحه ای کتاب با اشاراتی دوباره به روند تاریخی مکاتب مورد بحث در فصول کتاب، فمینیسم را یک جنبش اجتماعی و فرهنگی تلقی کرده که از نیمه قرن بیستم و با تمایل فمینیسم رادیکال به شکستن چارچوب قانونی موجود و ایجاد چارچوبی جدید؛ هویتی سیاسی یافته است. مولفان کتاب در جملات آخر اثر تالیفی و شایسته تحسین خود، با ارائه دلائلی از عدم توفیق مکتب انتقادی و جنبش چپ نو، بر این باورند که تصور تغییرات بنیادین از طریق ساختارشکنی معمولا قرین توفیق نیست و همین برداشت در مورد فمینیسم رادیکال نیز دور از واقعیت نخواهد بود و دیدگاههای میانه رو و غیر رادیکال، اهداف و وسایلی را مطرح می کند که بدون نیاز به زیر و رو کردن مبانی و برهم زدن هنجارهای اصلی جامعه چون خانواده و دولت، می تواند مبنای اصلاحات گام به گام و عملی در جهت بهبودی وضعیت زنان باشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آگاهی از علل تاریخی موثر در پیدایش جنبش فمینیسم در کتاب
«از جنبش تا نظریه اجتماعی: تاریخ دوقرن فمینیسم»
مریم نورائی نژاد

«از ... دیدن ادامه » جنبش تا نظریه اجتماعی: تاریخ دو قرن فمینیسم» بخشی از رساله دکترای علوم سیاسی خانم حمیرا مشیرزاده است که در سال 1390 به چاپ پنجم رسیده است. این کتاب که توسط نشر شیرازه منتشر شده شاید جز معدود کتابهای مجموعه مطالعات زنان است که به چاپهای متعدد رسیده و جای خود را به عنوان کتابی قابل اعتنا در قفسه کتابخانه ای فمینیسم باز کرده است.
کتاب در سه بخش کلی و 576 صفحه، زمینه های تاریخی ظهور فمینیسم در ایالات متحده را مورد بررسی قرار داده و تحولات فمینیسم را به عنوان یک جنبش اجتماعی و نظریه علمی با توجه به دگرگونیهای اجتماعی، سیاسی و حقوقی وضعیت زنان در غرب، به بحث گذاشته است. مقدمه کتاب دربردارنده انواع مختلف نظریات فمینیستی است که در ریشه یابی وضعیت فرودست زنان بر عواملی چون تفاوتهای زیست شناختی، نظامهای اجتماعی، صورتبندیهای فرهنگی و سلسله مراتب قدرت در جامعه تاکید دارند. مولف پس از طرح این نظریات اما بر این باور است که برای رسیدن به فهمی درست از فمینیسم باید زمینه ها و علل تاریخی موثر در پیدایش آن را بشناسیم و به این دلیل نیز به ارائه مدل نظری برای بحث، دست می زند.
بخش نخست کتاب با عنوان موج اول جنبش زنان از سه فصل تشکیل شده که فصل نخست ، زمینه های ظهور فمینیسم در غرب، فصل دوم، موج نخست جنبش زنان از 1850 تا 1920 و فصل سوم، تعلیق جنبش زنان از 1920 تا 1960 نام گرفته است.
نویسنده دو انقلاب آمریکا و فرانسه را نقاط عطفی در برابری خواهی زنان دانسته و معتقد است اصول اساسی این انقلابها یعنی برابری حقوقی افراد بشر، نفی مشروعیت قدرت حاکمه و وابستگی مشروعیت حکومت به رضایت افراد، به زنان کمک کرده تا حرکت جنبش گونه خود را آغاز کنند. علاوه بر جنبه های سیاسی دو انقلاب مذکور، نظام اقتصادی سرمایه داری و دولت لیبرال نیز به تکوین موج اول فمینیسم کمک کردند.
موج دوم جنبش زنان با شکل گیری جنبش فمینیستی رادیکالی همزمان می شود که رهایی زنان در حوزه های مختلف حیات اجتماعی را هدف قرار می دهد. موج سوم فمینیسم از نظر مولف با ظهور جامعه پساصنعتی همراه است که هرچند تبعیض ها علیه زنان را کاهش می دهد اما موجبات جدائی نظری آنان در صفوف جنبش را فراهم می آورد.
پس از بررسی به تفصیل موج سوم فمینیسم، نویسنده از آمیزش اهداف زیست محیطی و فمینیسم در قالب اکوفمینیسم بحث کرده و بر این نکته تاکید می کند که یکی از محورهای اصلی فعالیت طرفداران جنبش اکوفمینیسم آن است که اساسا زنان، بیش از مردان از آلودگی های زیست محیطی متضرر می شوند و با همین دلیل، مساله زیست محیطی اساسا مساله ای جنسیتی است. علاوه بر این اکو فمینیستها راه حلهای مردانه در حل مسائل زیست محیطی را ناکافی دانسته و بر این باورند که «میان کم ارج کردن طبیعت و ستم بر زنان پیوند وجود دارد.»
گرایشهای فرعی فمینیسم همچون فمینیسم صلح طلب، فمینیسم سیاه، فمینیسم محافظه کار و .... از جمله بحثهای دیگری هستند که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته اند.
کتاب به لحاظ نظری از جمله کتابهای قابل توجه در عرصه مطالعات زنان است اما اشتباهات فراوان چاپی و ویرایشی از جمله دوبار چاپ شدن خطوط و غلطهای املائی که در برخی موارد منجر به تغییر مفاهیم شده از جمله ایرادات شکلی کتاب بوده که شایسته است در چاپهای متاخرتر توسط دبیرمجموعه و ناشر اصلاح شود. بخش ضمائم کتاب با تلاش علمی مولف؛ دربردارنده نمودارهایی است که ویژگیهای موثر در شکل گیری جنبش فمینیسم را به گونه ای ساده و قابل فهم ارائه کرده است. فهرست اعلام در انتهای کتاب از جمله امتیازات این کتاب پرحجم و غنی به لحاظ نظری است.




برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رساله ای قدیمی با حرفهائی امروزی
«انقیاد زنان»
مریم نورائی نژاد
nooraienezhad@gmail.com
کتاب«انقیاد ... دیدن ادامه » زنان» اثر جان استوارت میل اثری به ظاهر کلاسیک است که لذت خواندنش در دوران معاصر را خیلی راحت نمی توان توصیف کرد. متنی که با وجود گذشت دویست سال از تالیفش، همچنان حرف زندگی بشر امروز را به گوش مخاطبش می رساند. حرفی که از یک طرف خواننده را به تحسین شجاعت نویسنده در ابراز نظراتی بسیار متفاوت با زمانه خود واداشته و از طرفی دیگر با این سوال اساسی روبرو می کند که چطور با وجود این همه سال از طرح این نظرات، هنوز هم جامعه انسانی نتوانسته تغییراتی درخور برای اصلاح وضعیت زنان را باعث شود.
استوارت میل در کتابی که توسط علاء الدین طباطبائی به فارسی ترجمه شده و انتشارات هرمس آن را در 160 صفحه منتشر کرده؛ فرودستی زنان را بزرگترین مانع پیشرفت بشر می داند. او به شکل شیوائی شرایط زندگی زنان را در جامعه به چالش کشیده، اعتقاد به برابری زن و مرد را مشخصه اصلی یک جامعه مدرن دانسته و بر این باور است که عدم تبعیض میان زنان و مردان می تواند بسیاری از مشکلات زندگی بشریت را مرتفع نماید.
تلاشهای میل برای اثبات این مهم که موقعیت فعلی زنان در جامعه زاییده طبیعت آنان نیست و ریشه ای کاملا اجتماعی دارد در چهار فصل تنظیم شده که فصل نخست، اصل طبیعی انگاشتن تفاوت و به تبع آن تبعیض میان زنان و مردان را مورد تردید قرار داده و بر این باور است که تبیین تفاوتهای طبیعی میان زنان و مردان نیاز به فعالیتهای پزشکی و روانشناسانه خاص دارد. او در برابر اصل تلقی طبیعی فرودستی زنان و فرادستی مردان معتقد است؛ تا زمانی که بشر سیستم دیگری متفاوت با آنچه تاکنون به خود دیده را تجربه نکند، نمی تواند جنسی را به جنس دیگر برتری دهد و اصلی که روابط اجتماعی میان زن و مرد را تنظیم می کند و جنسی را فرودست و دیگری را فرادست می پندارد، از اساس ناردست است و باید با اصل برابری کامل زن و مرد جایگزین شود تا هیچ کس را بر دیگری ترجیح نداده و یکی را در مقابل دیگری ناتوان نپندارد.
میل با بحث در خصوص ازدواج، مبنای آن را ناعادلانه دانسته و با یادکردن از آن به عنوان سرنوشت محتوم زنان که در در آن حقی برای ادامه یا فسخ آن ندارند، ساختار ازدواج را به رغم تغییرات زیاد و ظاهری در طول زمان، ساختاری نابرابر دانسته که تفاوتهای چندانی با برده داری ندارد. او به صراحت ازدواج با شکل کنونی اش را تنها بردگی می داند که قانون آن را به رسمیت شناخته و بر این باور است که هیچ انسانی دیگر به حکم قانون برده نیست؛ مگر زن هر خانه و این شرایط اصلاح نمی شود تا جامعه متوجه این امر شود و خود برای اصلاح آن اقدام نماید و در این صورت برای اولین بار در تاریخ بشر است که فرزند انسان طوری تربیت می شود که باید و هرگز تسلط بی چون و چرای یک عضو خانواده را بر دیگر اعضاء نخواهد پذیرفت.
فصل سوم کتاب به مبحث زنان در زمینه کار و اشتغال پرداخته و باور جامعه مبنی بر اینکه بعضی زنان از پس برخی مشاغل برنمی آیند را نتیجه نابرابری فرصتهای اشتغال برای زنان دانسته و موفقیتهای کمتر زنان در مقایسه با مردان در عرصه اجتماع را معلول نابرابری تبعیض آمیز می داند و می گوید تا زمانی که زنان مهر سکوت بر لب زده باشند و با شکایت از وضع خود به دنبال رفع تبعیض نباشند، نظام اجتماعی آنان را فرودست دانسته و به مانند رعیتی در مقابل سلطان با آنان برخورد می کند.
بحث آزادی زنان، تشکیل دهنده محتوای فصل پایانی این کتاب تاثیرگذار است. میل با نقد روشهای اجتماعی کردن زنان و مردان، فرادستی مردان را محصول حس غروری می داند که جامعه در آنان ایجاد می کند و به تبع آن اجازه ظهور استعدادها و توانایی های زنان در مسیر درست را به آنان نمی دهد. وی با نگاهی وسیعتر؛ انقیاد زنان را نتیجه عدم آزادی در جامعه دانسته و تاکید می کند وقتی در جامعه ای افراد آزاد نباشند و وجودی مستقل نداشته باشند، سعی می کنند با تحت سلطه درآوردن دیگران، کسب قدرت نمایند. از نظر میل آزادی زنان باعث آزادی جامعه می شود چرا که مدیریت اجتماعی توسط مردان را نیز تسهیل می کند.
مقدمه قابل تاملی که توسط جین اٌگریدی بر این کتاب نوشته شده، دربردارنده اصل ترجیح «تربیت» بر«طبیعت» است. سوال اصلی میل که چرا باید نیمی از نژاد بشر به صرف زن بودن، از امکانات آموزشی و حرفه ای که در اختیار مردان قرار دارد، محروم بمانند؟؛ سوالی اساسی است که به نظر می رسد میل تلاش کرده این رساله را در پاسخ به این سوال تدوین نماید. رساله ای خواندنی که قدیمترها نوشته شده و این جدیدترها به گونه ای خواندنی است که خواننده به راحتی می تواند مصداقهای آن را در زندگی روزمره خود لمس کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به کتاب « جنسیت در زندگی روزمره »
با خواندن این کتاب از « جامعه شناسی جنسیت » بیشتر یاد می گیریم
مریم نورائی نژاد
nooraienezhad@gmail.com
کتاب ... دیدن ادامه » « جنسیت در زندگی روزمره» نوشته ماری هولمز استاد جامعه شناسی دانشگاه فلیندرز استرالیا است که توسط محمد مهدی لبیبی ترجمه شده و نشر افکار آن را منتشر کرده است .
این کتاب که در بردارنده مقدمه دکتر ناصر فکوهی در ترجمه فارسی نیز هست ؛ شامل شش فصل « مردبودن و زن بودن تنها تفاوت جسمی » ، « یادگیری جنسیت و رفتار مطابق با آن در زندگی روزمره » ، « روابط جنسیتی در زندگی روزمره » ، « مقاومت در برابر جنسیت در زندگی روزمره » ، « آینده جنسیت » و « جمع بندی » است .
تمامی شش فصل کتاب با داشتن یک مقدمه به گونه ای مبسوط به موضوع اصلی فصل پرداخته و با ارائه خلاصه در انتهای بخش ، مباحث جزئی فصل را مورد اشاره مجدد قرار داده است . هولمز با نگاه یک منتقد به مباحث مشروحه در کتاب به واقعیات بس جالبی در سراسر نوشته خود اشاره کرده و با ارائه مصداقهای مختلف در سراسر کتاب به تشریح این واقعیات جامعه شناختی در زندگی روزمره می پردازد.
از جمله مفاهیم قابل تامل و جالبی که در کتاب مورد اشاره قرار گرفته طرح « دنیای آبی و صورتی » است. او بدون اینکه قصد ارزش گذاری این شرایط را داشته باشد به تشریح ریشه های جامعه شناختی این طرح می پردازدو نشان می دهد که همه ما با یادگیریهای اجتماعی در زندگی روزمره مان از شروع کودکی تا زمان بزرگسالی ؛ در حال آموختن این مسئله هستیم که دنیای دخترانه را صورتی رنگ ببینیم و دنیای پسرانه را آبی .
نگاه منتقد اما تقریبا" خوش بینانه مولف به گونه ای در سراسر اثر او جاری است که حتی به نام ایران نیز اشاره می کند و از ورود پرتعداد و موفق دختران ایرانی به عرصه آموزش عالی و دانشگاهی به عنوان یک تحول مثبت یاد می کند و امیدوارانه این تحول را شاهدی برای گسترش بیشتر برابری بین دختران و پسران می داند.
استفاده از تعابیر قابل بحثی چون « پدرسالاری خصوصی » و تغییر آن به « پدرسالاری عمومی » توسط هولمز جای تامل و اندیشه دارد. او معتقد است تغییر دنیای فعالیت زنان از چارچوب خانه به محیطهای کاری و تجاری هر چند دربردارنده امتیازاتی برای قشر زنان بوده است اما نباید از نظر دور داشت که روابط قدرت در جامعه و سلسله مراتب آن همچنان مردانه است و زنان با تغییر در محیطهای زندگی روزمره خود از خانه به بازار کار ؛ در واقع از یک نظام « پدرسالاری خصوصی » به وادی یک نظام « پدرسالاری عمومی » گام نهاده اند. به زعم او مردان قدرتمند در این شرایط از پدران ، همسران و بعضا" برادران به قالب روسا، بالادستها و بعضا" سایر همکاران مرد درآمده اند و این امر می تواند نوعی تغییر شکل توزیع قدرت در جامعه و زندگی زنان باشد و نه تغییر ماهوی آن.
ماری هولمز از تغییرات رفتاری سخن می گوید که به سرعت در بسیاری از جوامع و کشورهای مختلف رخ داده است. از جامعه زمان ویکتوریا و سنتهای آن مثالهای متعدد فردی و اجتماعی می آورد و نشان می دهد که رفتارهای بسیاری چه از جانب مردان و چه از جانب نظام ارزشی جامعه دچار تغییرات بسیار مثبت به نفع زنان و موقعیت فردی و اجتماعی آنان شده است.
او به مبهم شدن مرزهای جنسیتی در اثر رشد و گسترش استفاده از تکنولوژی و همچنین قدرت زنان در به کارگیری این فناوری در کنترل سرنوشت زندگی خانوادگی اشاره می کند اما در نهایت خوانندگان را به سمت این اندیشه سوق می دهد که تکنولوژی تنها قادر است مرزهای جنسیتی و تفاوتهای زن و مرد را کمرنگ و مبهم کند اما در نهایت قادر به از بین بردن و محو کردن کامل مرزهای جنسیتی و به تبع آن ریشه کنی کلی تبعیض های جنسیتی نخواهد بود.
نویسنده در فصل «آینده جنسیت» به تفصیل ، به بحث آینده مرزهای جنسیتی می پردازد و از دو دیدگاه مهم در این زمینه یعنی 1- درهم ریختگی مرزهای جنسیتی 2- تقویت مرزهای جنسیتی یاد می کند و با توضیح نظریات جامعه شناسان برجسته ای چون کنت، مارتینیو، دورکیم و مارکس به دنبال نشان دادن تاثیرپذیری تفاوتهای طبیعی زنان و مردان از پیشرفتهای زندگی بشر است. او خود استدلال می کند که دنیای آینده ؛ دنیای تفکر و قدرت رهبری است و رشد عقلانیت و آگاهی عاملی است که می تواند تقسیم بندی های جنسی را پشت سر بگذارد. هرچند این دیدگاه به نظرات هاراوی بسیار نزدیک است اما در واقع نشانگر همان نگاه خوش بینانه هولمز در خصوص کاهش تبعیض های ناروای جنسیتی و آینده ای برابرتر و روشن تر برای زنان جهان در اثر استفاده از تکنولوژی و فناوری است.
ترجمه محکم و در عین حال روان فارسی کتاب؛ عامل مهمی در فهم آسانتر دیدگاههای ماری هولمز است. امتیازاتی همچون وجود نمایه و لیست کامل منابع کتاب در انتهای ترجمه فارسی نیز شرایط خوبی را برای تسلط هر چه بیشتر خواننده بر مباحث مطروحه در کتاب فراهم آورده است. همه این امتیازات چه در تالیف و چه در ترجمه، کتاب « جنسیت در زندگی روزمره » را به اثری ارزشمند در زمینه جامعه شناسی جنسیت تبدیل کرده به گونه ای که به نظر می رسد مطالعه این کتاب می تواند به بسیاری از سوالات تخصصی در زمینه جنسیت و مباحث مربوط به آن پاسخهای علمی و قانع کننده ای ارائه نماید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«نگاهی به کتاب آیا بیولوژی سرنوشت زن است؟»
ایولین رید اثبات می کند که بیولوژی سرنوشت زن نیست
مریم نورائی نژاد
nooraienezhad@gmail.com
ایولین ... دیدن ادامه » رید مردم شناس فقید آمریکائی در کتابی کم حجم، آراء و نظریاتی که بر مبنای آنها طبیعت مسئول جنس دوم انگاشته شدن زن می شود را مورد تحلیل و نقد قرار داده است. وی در این کتاب که عنوان «آیا بیولوژی سرنوشت زن است؟» را برخود دارد، با زبانی بسیار ساده، کلیه باورهائی را که خودآگاه و ناخودآگاه، جایگاه فرودین زنان را انگاره ای طبیعی می پندارند به چالش کشیده و با تشریح افسانه پردازی نظریات مختلف؛ طبیعی انگاری فرودستی زنان، زندگی اجتماعی و جامعه سرمایه داری را علت اصلی جنس دوم شمرده شدن زنان می داند.
«انسانها گونه ای بی همتا»؛ عنوان بحث اول خانم ایولین رید است. وی با مقایسه میان انسان و حیوان، پس از برشماری شباهتهای این دو، نشان می دهد که انسان با غلبه بر محدودیتها توانسته ضروریات زندگی خود را با کار، تولید کند و این همان نقطه افتراق انسان و حیوان است که انسان را به زندگی اجتماعی رهنمون شده است. تسلط انسان بر طبیعت، نیازهای جدیدی را برایش پدید می آورد و بسیاری از رفتارهای طبیعی او را به رفتارهای اکتسابی تبدیل می کند. وی با طرح نظریه زهدان در باب کهتری زنان، دلایل عجیب و غیرعلمی که فرض را بر این می نهد که اعضای جنسی زن، او را از قابلیتهای فرهنگی و عالی انسانی بازمی دارد، به نقد می کشد و با مثال آوری از دنیای حیوانات، اثبات می کند که اتفاقا وظایف مادری، می تواند به ارمغان آورنده امتیازاتی برای ماده ها در نظام تنازع بقا باشد.
او چنین می نویسد که: «واقعیت این است که در عالم حیوانات؛ این جنس نر است که ناتوان است٬ نه جنس ماده و این معلول ویژگی های مخربِ تمایل جنس نر در طبیعت است» ایولین رید همچنین می نویسد: «حیوانات نر به دلیل این خصلت ستیزه جوی تمایل جنسی نرینه٬ جدایی طلب و تفردطلب هستند و ناتوان از گردهم آمدن در گروه های مبتنی بر همکاری متقابل. در طبیعت٬ این ناتوانی نرها برای همیاری با یکدیگر تا جایی که به بسط پیوندهای گروهی مربوط می شود٬ نقص بزرگی است» (ص 14) و بالاخره چنین نتیجه گیری می کند که :«انجام وظایف مادری٬ امتیازی برای ماده ها در تنازع بقا به ارمغان آورد و شاخه ای از میمون های انسان نما را که اجداد ما بودند٬ قادر ساخت تا از خلال فعالیت های کاری٬ از شیوه ی طبیعی تنازع٬ به شیوه ی انسانی آن گذر کنند. در گذار از میمون به انسان٬ طلایه داران٬ ماده ها بودند و نه نرها»(ص 16)
ایولین رید با طرح نظریه «نر مسلط» به تجزیه و تحلیل این نکته غفلت شده می پردازد که ستیز نرها برای تسلط بر ماده ها نیست بکله ستیزه ای در درون این جنس است. او توضیح میدهد که چرا تمایل جنسی نرها٬ وظایف پدری را بوجود نمی آورد و چگونه وظایف مادری در نزد ماده ها به پیشرو بودن آنها یاری می رساند. استدلال دیگری که در همین بخش از کتاب مورد بحث قرار می گیرد٬ برتری و سلطه جسمی و فیزیکی جنس نر بر ماده است. این قابل قبول است که نرها (البته نه در همه ی گونه ها) درشت تر و از نیروی عضلانی بیشتری برخوردارند٬ ولی به نظر می رسد ذهنیت مردانه ی ما انسان ها خواسته است روابط حیوانات را نیز با توجه به وضعیت اجتماعی انسان ها تشریح کند. او با این تحلیلها نشان می دهد که نظریه «نر مسلط» در دنیای حیوانات چیزی جز یک افسانه نیست.
این مردم شناس برجسته در بخش بعدی کتابش با طرح نظریه شکار و کهتری زن، نظریه تقسیم کار اجتماعی میان زنان و مردان که معتقد است زنان با توجه به وضعیت جسمانی شان (نظریه زهدان)٬ بیشتر به کارهایی مثل جمع آوری خوراک و کارهای روزمره می پرداختند ولی مردان چون قدرتمندتر بودند به شکار می رفتند، را به چالش کشیده و بر این باور است که در نظریه شکارگری کارِ زنان دچار تحریف شده و جنبه های مختلف آن نادیده گرفته شده است. در این بخش از کتاب٬ خانم ایولین رید به افشاگری درباره نظریاتی می پردازد که نقش مهم زنان را در تقسیم کار اولیه نادیده می گیرند و معتقد است که این زنان بودند که شکل های گوناگونی از تولید٬ چرم سازی٬ ساختن ظروف٬ و انواع صنایع دستی تا خانه سازی٬ داروسازی و انکشافِ نخستین شکل های علم را انجام می دادند. «در حالی که یک شاخه از کار زنان٬ یعنی کشتِ زمین با خیشِ ابتدایی٬ به کشاورزی تحول یافت٬ شاخه ی دیگر٬ یعنی اهلی کردن جانورانِ وحشی سر از پرورش احشام درآورد. این پیشرفت های بزرگ نه تنها پایه های تمدن را بنا نهاد بلکه مردان را از قید شکار رها ساخت تا در این شکل های عالی ترِ تولید شرکت کنند»(ص 23) به این ترتیب این نه مردانِ شکارگر٬ بلکه زنانِ تولید کننده٬ حکیم٬ پرستار٬ معلم و ناقلان میراث اجتماعی٬ فرهنگی و فنی بودند که مهم ترین کارها را در نخستین تقسیم کار مبتنی بر جنس انجام می دادند.
نویسنده در ادامه با طرح سوال آیا زنان همیشه تحت ستم بوده اند؟ به طرح نظریه ی «خالوسالاری» می پردازد و با تحلیل دقیق٬ اثبات می کند که «خالوسالاری» نشان دهنده گذار کلانِ مادرسالار به خانوارِ پدرسالار است و اتفاقاً دلیلی برای وجود مادرسالاری در دوره ای از تاریخ می باشد.
هرچند نظریات مردم شناسانه ایولین رید را می توان در دیگر آثار وی همچون انسان در عصر توحش، آزادی زنان، مد و بهره کشی از زنان به تفصیل بیشتری مورد مداقه قرار داد اما این کتاب کوچک نیز در ردیف آثار ارزشمند فمینیستی جای می گیرد که محتوای کم اما غنی آن، با زبانی بسیار ساده؛ اثبات می کند که بیولوژی سرنوشت زن نیست و این نظریات بعضا جانبدارانه و افسانه گونه هستند که سعی دارند انقیاد زنان را از ریشه های اصلی اجتماعی آن دور کرده و تا سطح ویژگیهای جسمانی، تنزل دهند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای کتابخوان ایرانی که تاکنون هرچه شنیده و دیده، بیشتر اطراف فرضیه برخورد تمدنها و پاسخ متقابل آن، گفتگوی تمدنها متمرکز بوده، رویارویی با «دیدارگاه تمدنها»؛ به عنوان یک دیدگاه نوین، رویارویی خواندنی و قابل تاملی محسوب می شود. کتاب «ملاقات تمدنها» توسط امانوئل تد جمعیت شناس برجسته فرانسوی و با همکاری یوسف کورباژ در سال 2007 و در پاریس ... دیدن ادامه » منتشر شده است. خواندن این کتاب برای همه کسانی که علاقمند مباحث مربوط به تمدنها هستند جالب خواهد بود. نکته قابل توجه در این کتاب که سرنخی از آن نه در عنوان و نه در سرفصلهای کتاب هست؛ نقش زنان در این ملاقات تمدنهاست. علاقمندان مسائل زنان با خواندن این کتاب کلی کیفور خواهند شد به دلیل دانستن از میزان تاثیر زنان در این ملاقات. مباحث مطروحه در این کتاب با تحلیلهای شگفت انگیز و قابل تاملی در آمیخته که لذت خواندنش را دوچندان می کند.
آلاله پورکرم این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای کتابخوان ایرانی که تاکنون هرچه شنیده و دیده، بیشتر اطراف فرضیه برخورد تمدنها و پاسخ متقابل آن، گفتگوی تمدنها متمرکز بوده، رویارویی با «دیدارگاه تمدنها»؛ به عنوان یک دیدگاه نوین، رویارویی خواندنی و قابل تاملی محسوب می شود. کتاب «دیدارگاه تمدنها» که توسط امانوئل تد جمعیت شناس برجسته فرانسوی و با همکاری یوسف کورباژ در سال 2007 و ... دیدن ادامه » در پاریس منتشر شده، با ترجمه روان و 195 صفحه ای عبدالوهاب احمدی و توسط نشر آگه در ایران منتشر شده است. این کتاب با عنوان «ملاقات تمدنها» با ترجمه مرتضی کتبی توسط نشر ثالث نیز منتشر شده و در بازار کتاب موجود است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا بدن ما زنها به طرز چشمگیری بیشتر از بدن مردان مورد هورمون درمانی قرار می گیرد؟ چرا قرصهای استروژن و پروژسترون، بیشترین تولیدات دارویی در سراسر جهان هستند؟ چرا دختران جوان بسیاری را در اطرافمان می بینیم که به توصیه متخصصان زنان برای مقابله با اختلالات دستگاه تناسلی، به طور مرتب استروژن و پروژسترون استفاده می کنند؟
این سه سوال و سوالاتی از این دست، کافی هستند تا به این فکر کنیم به راستی چه جریانی به وقوع پیوسته و علم پزشکی را به این نقطه رسانده که اختلالات جنسی را باید با هورمون درمان کرد و در این هورمون درمانی، اول این زنان و بدنشان هستند که هدف درمان قرار می گیرند. حالا شرایط به گونه ای است که تصور دنیای بدون هورمون جنسی تقریبا غیرممکن به نظر می رسد و تقریبا همه جهانیان به این باور نائل شده اند که راحت‌ترین و ساده‌ترین راه کنترل باروری، استفاده از قرص‌های هورمونی توسط زنان است. خانم «نلی ادشورن» به عنوان یک زیست‌شناس برجسته هلندی و علاقمند به مسائل زنان سعی کرده پاسخ به این سوالات و بررسی موشکافانه این واقعیات را در کتابی با عنوان «آنسوی پیکر طبیعی؛ دیرین شناسی هورمونها و جنسیت» بدهد. این کتاب ارزشمند که با ترجمه پروانه قاسمیان در 270 صفحه و از سوی انتشارات شیرازه در سال 91 روانه بازار نشر ایران شده، در هفت فصل دسته‌بندی شده و تلاش دارد نشان دهد که قدرت کنترل جنس و بدن به حوزه‌های ایدئولوژیک محدود نمی‌شود و پیش از آن، این دانشمندان زیست‌شناس بوده‌اند که با تاکید بر هورمون‌های جنسی و زنانه و مردانه کردن این هورمون‌ها، بدن هورمونی را جایگزین بدن طبیعی انسان کرده اند.
درک و تفسیر ما از بدن‌مان از طریق عملکرد علوم زیست-پزشکی شکل گرفته است. یک رجوع تاریخی گذرا نشان می‌دهد که از قرن هجدهم به بعد، پیشتازی علم پزشکی در شناخت و بررسی جزء جزء بدن، کل واحد بودن آن را از عرصه تحقیقات محو می کند. بدن به اجزای کوچکتر تجزیه و تشریح می‌شود و به جای تعبیر شدن به یک کل واحد، در طبقه‌های متفاوتی همچون بافت، ملکول، هورمون، عصب، سلول، میکرو ارگانیسم و... در اعضایی همچون قلب، کبد، تخمک، چشم، جنین و ... تعریف می‌شود. قرن نوزدهم همراه با پیشرفت علم پزشکی وکشف اشعه ایکس، در درون‌نمایی اعضای داخلی، مباحث زیست- پزشکی نه فقط پیشرفت‌های تکنولوژی را شکل می‌دهند بلکه در پاسخ به تغییرات جامعه نیز دگرگون می شوند، پزشکان مرد به ویژه فعالیت‌های بدن را با واژه‌های مختص شیوه تفکر اقتصادی جامعه توصیف می‌کنند و استفاده از آنچه در جامعه حاکم است در بیان مفاهیم پزشکی متداول می شود. به کار بردن واژه هایی همچون مصرف و ذخیره در توضیح اعمال فیزیولوژیکی بدن انسان، تعریف دوران قاعدگی با عبارت «ناتوان از تولید مثل»، نمونه‌هایی کوچک از تاثیرات نظام اجتماعی در علم پزشکی و فهم از بدن است. تکنولوژی زایمان اساسا" درک ما را از نفس «تولد» تغییر می‌دهد، نقش مادر در عمل زایمان نادیده گرفته می شود و در عوض زایمان را کنش و واکنشی بین دکتر و جنین می پندارند(ص9).
در ... دیدن ادامه » دهه 1750 اولین اسکلت زن در منابع پزشکی معرفی شد و آناتومیست‌ها با پرداختن به بخش‌هایی از اسکلت، مانند جمجمه که از لحاظ اجتماعی مهم تلقی می‌شود، تفکر جامعه از نقش زنان را می‌نمایاند و طبیعت را مطابق پندارهای خود از «مردانگی» و «زنانگی» دستکاری می‌کنند و تا اواخر قرن نوزدهم «جنسی» کردن را به تمام اندام‌های بدن از استخوان‌ها گرفته تا سلول‌ها و مغز تعمیم می‌دهند و به این ترتیب مباحث زیست – پزشکی تمرکز خود را از شباهت‌ها به تفاوت‌ها منتقل می‌کند و برای بدن انسان، واژه های متضاد یکی برای زن و دیگری برای مرد به کار می‌گیرد و اینگونه اندم‌های انسان را متفاوت و غیرقابل مقایسه در عملکرد و احساس معرفی می‌کند.
در ادامه همین جداکردن پیکر انسانی و دور کردن آن از شباهتها در علم پزشکی؛ مرکز زنانگی در قرن نوزدهم، رحم تلقی شد و از نیمه همین قرن، توجه علم پزشکی از رحم به تخمدان منتقل شد. در دهه های 1870 و 1880 درمان بی نظمی های عادت ماهانه تنها در جراحی برداشتن تخمدانها خلاصه شد و هزاران زن در سراسر جهان، قربانی چنین عمل خشن و بیرحمانه ای شدند. از اوایل قرن بیستم اصل زنانگی، جای خود را نه به یک اندام بلکه به هورمون‌های جنسی سپرد. ساختار هورمون‌های بدن به موضوع اصلی تفکر و بررسی ریشه‌های زیستی تفاوت‌های دو جنس تبدیل شد. با ربط دادن رفتارها، نقش‌ها و عملکردها در فرهنگ غرب به هورمون‌های جنسی، بدن ماده به طور فزاینده‌ای بدنی ترسیم شد که کاملا تحت تاثیر هورمون است. امروز میلیون‌ها زن قرص‌های هورمون مصرف می کنند و بسیاری از ما عادت داریم که برای تعریف بدن‌مان از الگوهای هورمونی استفاده کنیم(ص 15).
خانم نلی ادشورن علاقمند است تا این روند تاریخی و در نهایت ساخته شدن بدن هورمونی برای زنان را به چالش بکشد و مصر است تا حقایق هورمون‌ها را کشف کند. در حالی‌که علم مدعی است حقایق طبیعت را کشف می‌کند، ادشورن به دنبال آن است نشان دهد که ما چگونه می‌توانیم با این حقایق علمی سروکار پیدا کنیم و با آن مواجه شویم. وی در «آنسوی پیکر طبیعی» می‌نویسد: افسانه قهرمانان علم که اسرار طبیعت را کشف می‌کنند باید جای خود را به تصویر دیگری از علم بدهد، تصویری که به ما این امکان را می‌دهد تا دریابیم حقایق علمی چگونه در جامعه و فرهنگ مورد پذیرش قرار می‌گیرند نه به این معنا که حقایق علمی جامعه را شکل می‌دهند بلکه از آن ریشه‌ای‌تر؛ حقایق علمی، زمانی موجودیت می‌یابند که عمیقا مورد پذیرش اجتماعی قرار گیرند و این بدان معناست که مبنای حقایق علمی تنها در آزمایشگاه‌ها تعیین نمی‌شود و مطالعات اجتماعی علم آشکار می‌کنند که حقایق علمی در روند تاثیر متقابل دانشمندان، آزمایشگاه‌ها و گروه‌های اجتماعی، شکل قطعی و نهایی پیدا می‌کنند.
تا همین جای بحث، ادشورن علاوه بر مروری بر روند تاریخی شکل‌گیری علوم پزشکی در رابطه مشخص با زنان و زنانگی، پیش داوری‌های علمی– پزشکی را نیز با چالشی اساسی مواجه می‌سازد. «لودویک فلک» به عنوان نظریه پرداز مورد توجه ادشورن بر این باور است که دانشمندان از مفاهیم فرهنگی به عنوان منابع معرفت‌شناختی خود استفاده می‌کنند و باورهای فرهنگی در مفاهیم علمی تجلی پیدا می‌کنند. با توجه به چنین واقعیتی که دانش پزشکی، دانشی صرفا زاده ذهن مردان است و باورهای فرهنگی در شکل گیری و گسترش فرضیه ها و نظریه ها درباره هورمون‌های جنسی نقش دارد، فصل دوم کتاب به طور جزئی درباره شرایط مادی مطالعه هورمون‌های جنسی و ساختار اجتماعی حاکم بر آنها بحث می‌کند. ارزیابی روند علمی شدن دوگانگی جنسی نشانگر آن است که در توسعه علمی، پیش داوری‌های علمی بیشترین نقش را دارند. منشا و کارکرد هورمون‌های جنسی بر پایه باورهای فرهنگی دانشمندان ساخته می شود و این دانش بر اساس معیارهای فرهنگی درباره مردان و زنان شکل می‌گیرد. در واقع این فصل از کتاب نشان می‌دهد که چگونه متخصصان غدد درون ریز جنسی، باورهای فرهنگی را با دوگانگی جنسی(نهفته در غدد جنسی) تلفیق کردند و سپس به دنبال آن، این باور فرهنگی را به مدل تفاوت‌های جنسی تبدیل کردند و این امر خود تغییر مهمی در مفهوم‌سازی تفاوت‌های جنسی به وجود آورد.
اما این که علم، تنها از عقاید تشکیل نشده ابزار تعیین کننده دیگر ی چون «تجربه» نیز به استحکام آن کمک کرد. علوم تجربی با واژه‌سازی خود، علم بشر ساخته می‌آفرینند، پدیده ای که قبل از ظهور علوم تجربی وجود نداشت. علوم تجربی در آزمایشگاه‌ها پدیده‌ها را می‌آفرینند، پالایش می‌کنند، آنها را در شرایطی قرار می‌دهند که در طبیعت یافت نمی‌شوند. آنچه در این‌جا منظور من است، ساختن واقعیت از واقعیت نیست بلکه اشاره به وجود وقایع و قواعد است. در این رویکرد ساختارگرایانه، هورمون‌های جنسی به سادگی در طبیعت وجود ندارند، آنها مجدانه توسط دانشمندان در آزمایشگاه خلق شده اند(ص 74).
در دهه‌های آغازین قرن بیستم دانشمندان اعلام کردند که برچسب «ماده» به موجوداتی زده می‌شود که پس از حذف تخمدان تغییر می‌کنند و پس از پیوند تخمدان به حالت اول برمی‌گردند. به طور نظری هر ویژگی که بعد از عمل تخمدان برداری در بدن تغییر می‌کرد و سپس با پیوند مجدد تخمدان و انجام آزمایش به حالت اول برمی‌گشت، می‌توانست به خلق معیاری حیاتی برای هورمون‌های جنسی ماده کمک کند و این همان چیزی بود که انتظار داشتیم جوهر زنانگی باشد(ص76).
ارزیابی تحقیقات آزمایشگاهی روی هورمون‌ها ما را به این نتیجه می‌رساند که تنها عامل مهم در فعالیت‌های آزمایشگاهی دانشمندان، روش‌های نظام‌مند است. دانشمندان آشکارا، شیوه و قواعد آزمایشی به خصوصی را مطابق علایق حرفه‌ای خود انتخاب می‌کنند. در خلال سالیان در مطالعه هورمون‌های جنسی، روش آزمایشی به اهداف گوناگونی خدمت کرد. بیولوژیست‌ها به اندازه متخصصان زنان دو هدف را در آزمایش‌ها دنبال می‌کردند: اول برای تعیین جنس، دوم برای تحقیق کارکرد هورمون‌های جنسی صنایع داروسازی از روش‌های آزمایشگاهی صرفا برای کیفیت تولید هورمون‌های جنسی استفاده می‌کردند. بیوشیمیست‌ها از آزمایش‌ها به منظور جداسازی، شناخت و سرانجام ساختن هورمون‌های جنسی سود می‌بردند(ص 89). ارائه روش‌های آزمایشگاهی برای هورمون‌های جنسی تنها شیوه آزمایش‌های پزشکی را تغییر نداد بلکه جنبه‌های متفاوت معانی علمی را که برای تفاوت‌های جنسی در زمینه‌های مختلف قائل بودند را نیز تغییر داد(ص103) و این‌گونه بود که علم جدید غددشناسی جنسی عملا اقتدار خود را با تمرکز روی یک ویژگی در آزمایشگاه کسب کرد. هورمون‌های جنسی مواد شیمیایی استاندارد شده ای هستند که تبدیل به واقعیت‌های مادی شده اند. موادی که بتوان روی آنها تحقیق کرد و آنها را به تولید انبوه رساند. فصل چهارم کتاب مورد بحث، مراحل اساسی تولید شیمیایی و کارخانه ای هورمون‌های جنسی را مورد بررسی قرار می‌دهد. مولف با تاکید بر روی شرایط و منابع تحقیقاتی هورمون‌ها، ویژگی مهمی را در توسعه علم هورمون‌شناسی برجسته می‌کند و آن اینکه دانشمندان حقایق را کشف نمی‌کنند بلکه آن را در دورن جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، از خود در می‌آورند(ص 138). در واقع دانشمندان فقط روی تئوری‌ها کار نکردند بلکه با همکاری نزدیک با صنایع داورسازی مفاهیم تئوریک هورمون‌های جنسی را به واقعیاتی مادی یعنی فرآورده‌های شیمیایی در خارج از آزمایشگاه تبدیل کردند که این تبدیل در نهایت به شکل هورمون- دارو وارد بازار مصرف درمانی شد.
عبارت تامل برانگیز«زنان قرص هورمون بخورند، مردان چک‌هایشان را نقد کنند» از جملات آغازین فصل پنجم با عنوان «عرضه هورمون‌های جنسی به بازار» است. ادشورن با اشاره به همه‌گیری مصرف هورمون‌ها توسط زنان با هدف‌های متفاوتی همچون مبارزه با اختلالات قاعدگی، کنترل باروری، کاهش دهنده اختلالات یائسگی و حتی برای سقط جنین، استروژن و پروژسترون را داروهای جهان‌گستری می‌داند که بدن زنان را به طور فزاینده‌ای مقهور هورمون درمانی کرده است. او با طرح سوال رابطه مردان با هورمون‌ها چیست؟ جنبه‌های تجاری استفاده هورمون به عنوان دارو، برای مردان را مورد موشکافی قرار می‌دهد و سه راس مثلث آزمایشگاه‌ها، صنایع دارویی و بازاریابی را دلیل فراگیری جهانی این دارو می‌داند. اما چه روندی طی می شود تا این قرص‌های هورمونی به داروی ضدحاملگی تبدیل می‌شوند؟ چه روندی طی می‌شود تا غالب مردم امروزه هورمون‌ها را با قرص ضدحاملگی مترادف بدانند؟
قرص‌های هورمونی در مقایسه با سایر قرص‌ها یک ویژگی خاص دارند. در تاریخ پزشکی این قرص تنها دارویی است که بخاطر اهداف اجتماعی به افراد سالم تجویز می‌شود. سازندگان برآنند که دانشمندان، مستقل و خارج از زمینه سیاسی و اجتماعی جامعه عمل نمی‌کنند. آنها فعالانه زمینه‌هایی را خلق و انتخاب می‌کنند که در آن بتوانند ادعایشان را به اثبات برسانند. امکان استفاده از هورمون‌ها به عنوان ماده کنترل باروری در اوایل دهه 1920 در محافل علمی مطرح شده بود. بعد ا زجنگ جهانی دوم و پس از تاثیراتی که سه جنبش کنترل موالید، کنترل جمعیت و اصلاح نژاد بر جامعه جهانی گذاشت، روابط جنسی را به طور کلی از بحث تولید مثل جدا کرد.
جنبش کنترل موالید به عنوان یکی از جنبش‌های بزرگ الهام بخش و فمینیستی، به ارتقاء قدرت زنان روی باروری انجامید. همزمان آزمایشات روی توان جلوگیری پروژسترون از تخمک گذاری، امکان دخالت بیشتر در فرایند باروری را فراهم کرد. پروژسترون به دارویی خوراکی، ارزان‌قیمت و مطمئن تبدیل شد. سرانجام در سال 1960 سازمان غذا و داروی ایالات متحده آمریکا تجارت این دارو را به عنوان یک داروی ضد بارداری آزاد اعلام کرد.
«قدرت ساختارهای موجود» نام فصل آخر کتاب ادشورن است. وی در این فصل علاوه بر اشاراتی دوباره به روند تبدیل هورمون‌های جنسی به دارو؛ بر این باور است که هورمون‌های جنسی نه تنها معالجه و درمان پزشکی را تغییر دادند بلکه شکل‌بندی اجتماعی آزمایش‌های پزشکی را نیز بازتعریف کردند. هورمون‌ها دنیای ما را تغییر دادند و با ارائه قدرت کنترل روند باروری، به تحقق رویای مدرنیته کمک کردند. ساختار هورمونی بدن، ما را به شرایطی رهنمون ساخته که در آن، بدن در تمام عمر از قاعدگی تا یائسگی کنترل می‌شود. بدون شک بسیاری از زنان بر فواید هورمون‌درمانی پافشاری خواهند کرد اما در عین حال کنترل دائم بدن و توجه به خطرات بالقوه این نوع از درمان، رویای هورمون‌ها را به مثابه حل‌کننده نهایی مشکلات سلامت جنسی، مخدوش می‌سازد.
علاوه بر نظر ادشورن که در این مطلب با نگاهی به «آنسوی پیکر طبیعی» اثر برجسته اش مورد بررسی قرار گرفت، آنچه در زندگی روزمره بسیاری از ما زنان در تعامل‌مان با هورمون‌های جنسی می گذرد، نشانگر دو رویه بودن درمان اختلالات به کمک استروژن و پروژسترون است. آزادی و کنترلی که این قرصها به زنان اعطا کرده‌اند، عواملی هستند که تنوع زنان را نادیده می‌گیرند. این دو داروی زنانه بدون هیچ توجه بومی و محلی؛ حالا برچسب جهانی خورده‌اند و همینکه همه ما وقتی به پزشک متخصص زنان مراجعه می‌کنیم و برای مشکلات مشابه، در معرض همان درمان یکدست استروژن و پروژسترون قرار می‌گیریم خود نشانگر بدون مشکل نبودن مصرف همین قرصهاست.
حالا که استروژن و پروژسترون دو فهرست از پرمصرف‌ترین پنج داروی جهانی را به خود اختصاص داده‌اند، بد نیست در پذیرش این واقعیت به سوالاتی از این قبیل هم اندیشید که آیا می‌شد به جای کلینیک زنان، کلینیک مردان وجود داشت؟ چرا درمان اختلالات جنسی تنها به بدن زنان اختصاص یافت و دانشمندان به همان نسبت که به درمان‌های زنانه اصرار کردند به درمان‌های مردانه و یا حتی درمان به عنوان یک کل انسانی توجه نکردند؟ اگر تنها جرات کنیم به مدد مطالعه این کتاب و منابع مشابه، روند تاریخی هورمون‌درمانی را مورد ارزیابی قرار دهیم، حتما از ذهن‌مان خواهد گذشت که شرایط اجتماعی و فرهنگی کشف و بازاری‌سازی داروهای هورمونی هرگز به تاریخ پزشکی اجازه نداده همان‌قدر که برای ساختن قرص ضدباروری زنانه همت کرده، نیم نگاهی علم و دانشی هم به روش‌های ضدباروری مردانه داشته باشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طبق آخرین گزارش جهانی شاخص فساد سال 2018؛ کشورهای دانمارک، نیوزیلند و فنلاند کمترین میزان فساد را دارند. این گزارش که توسط سازمان بین المللی شفافیت منتشر شده، 180 کشور جهان را از نظر میزان آلودگی به فساد اداری و سیاسی مورد مطالعه قرار داده و ایران رتبه ای بهتر از 138 در آن کسب نکرده است. خانم دکتر آزاده چلبی استادیار دانشگاه لیورپول انگلستان ... دیدن ادامه » در کتاب خواندنی و قابل تحسین خود با عنوان «فساد و مقبولیت قانون؛ از منظر جامعه شناسی حقوق» به بررسی رابطه متقابل فساد و عدم مقبولیت قانون پرداخته و به شکلی علمی اثبات کرده که در حوزه اجتماعی؛ باور مردم به برحق بودن حاکمیت، به دلبستگی آنها به قانون انجامیده و موجب احساس تکلیف در پیروی از آن می شود. همان دلبستگی ئی که در حوزه فرهنگی مردم را مجاب به پیروی از قانون کرده، در حوزه اقتصادی آنها را منتفع می کند و در حوزه سیاسی هم منجر به احساس امنیت می شود. کتاب آنقدر خوب و جامع نوشته شده که ما ایرانیهای امروز را _که انگار همه لحظات زندگی مان عجین شده با فساد اداری و سیاسی_ متوجه فساد، ابعاد و آثار آن کرده و برای کسانی که آشنایی آکادمیک با نظریه های علوم اجتماعی ندارند هم خواندنی و قابل فهم است.
آلاله پورکرم این را خواند
هادی مازوساز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی کم حجم و خواندنی برای کسانی که علاقمند دانستن از مسائل روز دنیا مثل سرمایه و انسانیت و نسبت این دو باهم هستند.
لینک زیر دربردارنده معرفی کامل این کتاب است:

https://anthropologyandculture.com/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87%d8%9b-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d8%aa/
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب «جمعیت نسوان وطنخواه ایران» نوشته محمدحسین خسرو پناه یک پژوهش اسنادی است که چگونگی شکل‌گیری، فعالیت‌ها و علل انحلال این تشکل زنان را مورد بررسی قرار می‌دهد. نویسنده این کتاب که در حوزه تاریخ سیاسی احزاب و جنبش زنان ایران پژوهش می‌کند، پیش از این کتاب، دو اثر دیگر با عنوان هدف‌ها و مبارزه زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی و تجربه‌ای از همگرایی زنان آسیایی: کنگره نسوان شرق را نیز تألیف کرده است.

نویسنده با طرح این دیدگاه که زنان عصر مشروطه بنیان‌های نهضت اجتماعی زن ایرانی برای احقاق حقوق فردی و اجتماعی در قرن بیستم را پی افکندند و با فعالیت‌های پیگیر خود توانستند بر پاره‌ای از موانع غلبه کنند؛ جمعیت نسوان وطن‌خواه را یکی از مترقی‌ترین تشکل‌های زنان ایران دانسته و کلیه اسناد مربوط به فعالیت‌های چهارده‌ساله این جمعیت را مورد بررسی قرار داده است.
ادامه ... دیدن ادامه » مطلب در لینک زیر:
https://t.me/iv?url=http%3A%2F%2Fbidarzani.com/30090&rhash=3ec4f87be6d7d1
زیبا لباف این را خواند
من نمنم این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا این کتاب را شارژ کنید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوندن و البته هدیه دادن این کتاب رو به شدت پیشنهاد می کنم. این کتاب حاصل کار تحقیقی پژوهشی سنگینی هست که از مصاحبه با زنان درگیر جنگ گردآوری شده. کتاب، روایت خواندنی و البته تاثیرگذاری داره که از زبان زنان گفته می شه.
آلاله پورکرم این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کوبریک عصر ما
پویا گزبلند
کریستوفر نولان هزارتوی روابط کتابی است برای ایقان به کار ،ارزش، زاویه و تفاوت ظریفی که نولان با سینمای بدنه دارد.حکم ((نولان، کوبریک عصر ماست))ِ بوردول،راهی است برای نقبی شناختی بر عمدتا ساخت روایی فیلم هایش.بیشتر تاکید ها برفیلم های یادآوری،پرستیژ،بینا(میان)ستاره ای و تلقین است.و فصل مهم و غیر منتظره ای بر دانکرک.این کتاب ازچند جهت مهم است
1 ... دیدن ادامه » جمع بندی و شناخت مایه های سینمای هنری نولان از دل سینمای بدنه(چیزی که مدت ها موضوع بخث مخاطبان و منتقدان بوده است)
2 تاکید نویسندگان کتاب بر مونتاژ موازی،ناپختگی در کات ها،خرد کردن تصاویر بلند،منش معکوس و دورانی کردن زمان(و مونتاژ) کردن زمان و همکنش پپیچیده ی زمان_مکان از دل مفروضاتی علمی برای روایتی سینمایی
3 این کتاب در عین حال می تواند ما را بر می گرداند به کتاب نشانه شناسی شناختی نوشته ی پروفسور وارن_باکلند که سعی می کند ریخت سیستماتیک و نو برای مطالعات سینمایی برپا کند. آن هم از دل دو نحله ی شناختیِ نئو فرمالیسم و نشانه شناسی ساختگرا با توجه به نگره ی زبانشناختیِ گشتاری زایشی چامسکی.رویکرد باکلند با توجه جدی به مطالعات بوردول و نفی ساختار گرایی زبانشناختی در نظرگاه او اتفاق می افتد(او سعی می کند به انکار زبانشناختی بوردول در مطالعات فیلم پاسخ دهد) و تلاشش این است آنچه پوئتیک تاریخگرای بوردول می نامد را با نشانه شناسی پست ساختگرای شناختی آشتی دهد...منتظر ماندن برای تحلیلی نشانه شناسی شناختی بر آثار نولان انتظار موثقی است
‌ 4 این ها همه به کنار این کتاب را می توان در جهت سریال دارک دید.و سعی کرد بعد معماری روایی آن را برای تحلیلی جامع گسترش داد.به نظرم بسط نظام روایی سینمایی در بعدی معنا-روایت شناختی کلید تحلیل سریال دارک ِ نت_فلیکس است.کتاب بوردول-تامسون می‌تواند راه ورود به این شیوه ی پیچیده،مخاطب محور و متفاوت و همچنان آشنا را تسهیل کند و نشان دهد. ولی در مورد دارک رویکرد روایی قطعا فرا زمان است.یعنی بعد معنایی روایت در بعد تکنیکال آن(پیرنگ، چیدمان یا ساختمندی) تنیده می شود.سریال دارک از نظر معنایی بسط نوعی از نولانیسم است در همگرایی تحصل دیجیتال و گونه ای از علم باوری گوتیکِ اِکویی که بستر روایت را از ذهن به زمان در معنای مطلق غیر جسمانی ولی عینی تغییر داده است... انتظار برای تحلیل دارک از سوی بوردول البته موثق تر است!!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اندیشه‌‏های آلن بدیو فیلسوف معاصر و فرانسوی، همواره در چهار حوزه ترکیبی فلسفه، هنر، ریاضیات و سیاست در حال آمد و شد است. او در کتاب فلسفه برای مبارزان که با ترجمه فواد حبیبی و کمال خالق‌پناه از سوی نشر نی وارد بازار کتاب فارسی زبانان شده؛ رفت و برگشت‌‏های مفهومی میان فلسفه و سیاست را مورد تاکید قرار داده و تلاش کرده تا ارتباط این ... دیدن ادامه » دو حوزه را با یکدیگر تحلیل کند. فلسفه برای مبارزان در سه فصل رابطه پر رمز و راز فلسفه و سیاست، فیگور سرباز و سیاست به‌مثابه دیالکتیکی غیربیانگر و دو پیوست با عنوان‌‏های تاملاتی در باب بحران کبک و ما به یک دیسیپلین مردمی نیاز داریم؛ سیاست معاصر که به انتخاب مترجمان فارسی به اصل کتاب اضافه شده، تدوین شده است.

ادامه مطلب در لینک زیر:
http://mashghenow.com/%d8%ab%d8%b1%d9%88%d8%aa%e2%80%8c%d9%85%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%da%86%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%b9%d8%b4%d9%87%e2%80%8c/
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی و البته نقد این کتاب با عنوان تاریخ اجتماعی شیعیان متقدم از منظر بوردیو را در لینک زیر بخوانید:

http://mashghenow.com/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%aa%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%b3/
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب سرنوشت جالبی دارد. متون برگزیده و ارزشمندی که در چاپهای متعدد دستخوش تغییرات بعضاً عجیبی شده است. نمونه ای از این تغییرات را در متن زیر مورد اشاره قرار داده ام:

کتاب«متن هایی برگزیده از مدرنیسم تا پست مدرنیسم» نوشته لارنس کهون و ویراستاری عبدالکریم رشیدیان، مجموعه مقالاتی در حوزه جامعه شناسی است که توس نشر نی در سال 91 برای بار نهم تجدید چاپ شده است. در چاپ جدید این کتاب یکی از مقالات با عنوان «آن اندام جنسی که یک اندام نیست» نوشته لوس ایریگاری[۱]، فیلسوف برجسته عرصه فمینیسم حذف شده است! ناشر هیچ توضیحی برای حذف این مقاله ندارد، اما این حذف، کتاب را از ریخت کتاب بودن انداخته و باعث شده که این «کتاب» دیگر یک «کتاب» نباشد.
این ... دیدن ادامه » مقاله که در چاپ های قبلی این کتاب؛ صفحات ۴۸۱ تا ۴۸۹ را به خود اختصاص داده بود؛ از اهمیت بسیاری در نظریات فمینیستی برخوردار است. فارغ از اینکه چه دلایلی باعث شده تا نشر نی این مقاله از کتاب را در چاپ های جدید حذف نماید، لازم است تا با نگاهی به این مقاله حذف شده؛ کمی با دیدگاه های لوس ایریگاری که از چهره های برجسته فمینیسم فرانسوی است و با دیدگاه هایش راه به فراسوی ساخت ها و نشانه های مسلط می گشاید، آشنا شویم.
از نظر ایریگاری جنسیت زنانه در طول تاریخ همواره بر مبنای الگوهای مردانه تعریف شده و همین تعریف مردانه، منجر به نادیده گرفتن تفاوت های جنسیتی شده است. مثال های گسترده ای از اصول مردانه وجود دارد که نشانگر ارجاع کلی تاریخ به «مرد» است. مردانگی و پدر بودن خداوند، تقریبا در تمام ادیان غربی دیده می شود. علاوه بر این، زن به گونه ای تاریخی به «هنرهای جزیی» چون آشپزی و بافندگی ربط داده شده است. او اظهار می کند که «ما امروزه بر پایه اصول مشابهی عمل می کنیم که توسط مردان برای دنیایی مردانه، قبل از اینکه حتی الامکان حقوق زنان در آن امکان پذیر باشد، ایجاد شده و این کاستی بزرگی در اصول اساسی جامعه است که برای تغییر آن نیازمند انقلابی در محترم شماری تفاوت های جنسیتی هستیم». با این انقلاب، در درجه اول باید در ادراک مان از فضا و زمان تجدید نظر کنیم. تفکر سنتی که در آن غالبا زن به صورت استعماری به زمان ارتباط یافته و همواره به قرارگیری بعد از مرد و تابع وی بودن، شناخته شده است، زمان با زن و فضا با مرد تعریف می شود. به عبارت ساده تر، اخلاق، تفکر، تاریخ، مذهب و فلسفه، زن را نمادی از زمان و دوم بودن و مرد را نمادی از فضا و محور شکل دهنده جهان می داند.
به زعم وی، وضعیت علم و فلسفه موجود انسانی با چنین هژمونی و خودشیفتگی مردانه از یک سو و نادیده انگاری زن از سویی دیگر، نیازمند مروری دوباره است. او بحث می کند که از آنجایی که مردان و مشخصا اندام جنسی آن ها در درجه اول اولویت قرار دارد؛ زن و مشخصا اندام جنسی او در مکان های بعدی درجه اهمیت قرار دارند و اگر قرار باشد تا تفاوت های جنسیتی مهم انگاشته شوند، جنسیت زنانه باید با الفبایی متفاوت از آنچه جنسیت مردانه تعریف کرده، تعریف شود.
آنگونه که ایریگاری معتقد است زن بایستی قادر به «یافتن خویش» در تاریخ زنانگی باشد و نه در شجره نامه یا چارچوب های ایجاد شده توسط مردان. زن نباید به خود این اجازه را بدهد که تنها به عنوان یک «پوشش» (با توجه به شکل اندام های جنسی اش) برای مرد محسوب شود چرا که محسوب شدن پوشش برای مرد به معنای در نظر گرفتن زن به عنوان بخشی جدانشدنی از خلقت مرد است. در این وضعیت مرد، زن را با استفاده از «نقطه آغاز خویش» تعریف می کند و طبیعتا در این مسیر، منطق اینگونه حکم می کند که مرد به عنوان ارباب باقی بماند. جایگاه زن توسط مرد تعریف می شود و همین شرایط منجر به این می شود که انگاره های زنانه به عنوان جنسیت، حداقل دوگانه و همیشه متکثر باشند. انگاره های زنانه بین فعالیت و عدم فعالیت انتخابی ندارند و در هر جایی قابل دسترسی هستند. این انگاره ها در مقایسه با انگاره های مردانه بسیار متناقض و غیر قابل فهم هستند. عدم پذیرش انگاره های زنانه، زنان را در موقعیت تجربه «شکست خود» قرار می دهد. در این شرایط حتی اگر زنان، خود انگاره هایشان را گسترش دهند باز هم برابر با جهان واقع نخواهد بود.
به منظور اصلاح این شرایط، ایریگاری نتیجه می گیرد که «ما نیاز به تغییر ارتباطات بین شکل، ماده، مدت زمان و حد و حدودی داریم که تاکنون تعریف شده است» و با توجه به این مسیر اصلاحی است که می توانیم اجازه دهیم تا «رابطه ای عاشقانه بین دو نفر از دو جنس مخالف ایجاد شود». او با استناد به دکارت، با تاکید بر تفکر به عنوان «اولین حسی» که بدون هیچگونه تضادی در هر دو جنس انسانی ایجاد می شود، بر این باور است که دیگری برای ما قابل فهم و درک است اما دیگری که با من تفاوت جنسیتی دارد و اگر این تفاوت جنسیتی در نظر گرفته شود آنوقت دیگر زن به عنوان ابزاری برای مالکیت مرد به چشم نمی آید. با در نظر گرفتن تفاوت های جنسیتی است که استقلال موقعیت زن و مرد در حیطه های متفاوت حفظ می شود و با حفظ فضایی از آزادی و جذابیت بین این دو جنس، با امکانی از جدایی و وصل، هیچ یک از این دو جنس «کاملا توسط دیگری قابل استفاده نیست».
ایریگاری معتقد است با تغییر در تفکر و اخلاق، پیدایشی از عشق میان جنسیت ها رخ می دهد که اجازه خواهد داد مرد و زن با یکدیگر به صورت برابر زندگی کنند و اینگونه است که تجربیات جنسی، ضیافتی دوجانبه خواهد شد که شکلی ارباب-رعیتی ندارد. او به رخ دادن آینده ای حیرت انگیز از تعریف ها و ایدئولوژی های به دور از گفتمان سرکوب و سرزنش، که با انقلابی در اخلاق و تفکر به جود آید، خوش بین است. در این شرایط، رابطه زنان با یکدیگر نیز با ایدئولوژی مردانه هدایت نمی شود و این زنان هستند که بر مبنای تفاوت های جنسیتی، خودشان تعریفی جدید از جهان واقع خواهند داشت.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچند مطالعات جامعه شناسانه در زمینه نابرابری های جنسیتی در حوزه بهداشت و سلامت در سراسر جهان، عمری بیش از 40 سال ندارد و «کتاب شروع چنین تاملی را به اوایل دهه 1970 برمی گرداند»، اما در همین مدت زمان کوتاه نیز، نقد روش های اختصاص بهداشت و سلامت با توجهات جنسیتی، به چالش های قابل توجه در عرصه مطالعات زنان تبدیل شده است.
 
کتاب، تعریف سازمان بهداشت جهانی از سلامت و بهداشت را مبنای کار خود قرار داده و بهداشت و سلامت را در معنای گسترده آن، دربردارنده رضایت کامل جسمانی و روانی – اجتماعی و نه صرفا فقدان بیماری و ناخوشی دانسته و عواملی چون جنسیت، کیفیت خدمات بهداشتی و تناسب امکانات و گرایش اجتماعی به استفاده از این تسهیلات را به عنوان عوامل موثر بر سلامت و بهداشت لحاظ کرده است. در این تعریف حفظ و ارتقاء سلامت و بهداشت به مجموعه عواملی چون ورزش، خواب کافی، تناسب وزن و اندام و عدم مصرف الکل و دخانیات نیز بستگی دارد. طبق این تعریف، نظام مراقبت های بهداشتی برای ارائه خدمات به همه مردم طراحی شده اما واقعیت های اجتماعی خبر از ارائه این خدمات متاثر از سوگیری های جنسیتی ناشی از روابط قدرت اجتماعی دارد. به زبانی ساده؛ سلامت زنان از تاثیرات نظام مردسالاری حاکم در امان نمانده و در موقعیت تجربه نابرابری در مقایسه با مردان قرار گرفته که چنین چالشی، تبدیل به محرک مطالعاتی برای پژوهش در زمینه نابرابری های جنسیتی در حوزه بهداشت و سلامت شده است.
 
هرچند ... دیدن ادامه » به مدد عواملی چون افزایش آموزش و تاثیر مثبت و مستقیم آن بر اشتغال درآمدزای زنان و همچنین تغییرات الگوی خانواده که منجر به ارتقاء سطح سلامت زنان شده اما پیچیدگی های تاثیرات جنسیت و سلامت، با نارسایی های بهداشتی روزافزون زنان کم سوادتر و عمدتا ساکن مناطق دورافتاده و روستائی، همچنان پابرجاست. در این معنا وضعیت سلامت و بهداشت زنان شاغل در مقایسه با زنان خانه دار حتی به رغم فشار مضاعف کار خانه، از شرایط نسبتا بهتری برخوردار است اما نباید از سختی های زنان شاغل در فرزندداری و فشارهای روانی ناشی از رویاروئی آنان با موانع اجتماعی پیشرفت در عرصه شغلی غافل ماند.
 
کتاب در بخش واقعیت مناسبات جنسیت و سلامت به بررسی برآیند نظریه و عمل فمینیستی در مواجهه با بهداشت و سلامت می پردازد و با تاکید بر مثال های فراوان از تاثیرات حوزه پزشکی در جامعه مدرن، مشخص کرده که دانش پزشکی علیرغم بی طرفی ظاهری در برخورد با زنان و مردان، تعداد بیشتری از زنان را وارد شبکه کنترل اجتماعی می کند. برحسب چنین نگاهی تجربه جنسیتی بهداشت و سلامت با ورود متغیرهایی چون طبقه و پایگاه اجتماعی، رنگ پوست، معلولیت و هم جنس گرائی نه تنها میان مردان و زنان بلکه میان خود زنان نیز منجر به تفاوت می شود که تامل اینچنیی در بهداشت و سلامت جنسیتی با توجه به تاثیرات نابرابری های نژادی و درآمدی و سایر متغیرهای اجتماعی می تواند به نگاه جامع تری در این حوزه بیانجامد.
 
به این ترتیب درحالی که تعمیم نتایج مطالعات و تحقیقات بهداشتی راجع به مردان به کل آدمیان، امری عادی تلقی می گردد، مسائل بهداشتی زنان خاص خودشان است و مثلا افسردگی بر مبنای تفکرات قالبی اجتماعی، عمدتا مسئله ای زنانه تلقی می گردد یا اینکه سرطان زنان را عمدتا در دو طبقه سرطان پستان و رحم دسته بندی می کنند و این درحالیست که مرگ و میر زنان از سایر سرطان ها و یا ناراحتی های قلبی چیزی کمتر از مردان ندارد.(ص77)
 
در پژوهش های مربوط به بهداشت و سلامت جنسیتی باید متوجه این واقعیت نیز بود که تفاوت وضع سلامت زنان و مردان قبل از آنکه توسط آمارها و واقعیت ها تائید شود، برساخته ای فرهنگی و اجتماعی است. به عبارت دیگر مرد بودن یک نفر کافی است تا وی از امکانات بهداشتی مشخصی برخوردار گردد درحالی که فرض زنانگی معمولا با تداعی حضور زنان در نقش بیمار همراه می شود. در چنین شرایطی هرچند این مردان هستند که در دنیای واقع، بیشتر علائم بیماری را ارائه می کنند و از ناخوشی ناله دارند اما «زنان همیشه مریض اند»، تفکر قالبی موجودی می شود که با ناخوش احوال پنداری دائمی زنان، می تواند گزارشگر شرایط نابرابر اجتماعی و سیاسی برای زنان باشد.
 
در واقع روابط اجتماعی قادرند آثار منفی عدیده ای بر بهداشت و سلامت جنسیتی باقی بگذارند. هرچند به مدد تحقیقات و گزارش های علمی بسیاری، زنان در انطباق با شرایط زندگی مدرن، بسی تواناتر از مردان در عرصه ظاهر شده اند اما تحت تاثیر مقتضیات طبقاتی زندگی، مجبور به تن دادن به الگوهای متمایزی چون تحمل فشار مضاعف کار درون و بیرون از خانه، سوء تغذیه ناشی از رژیم های لاغری و فشارهای روانی شغلی شده اند.(ص83)
 
باور عامیانه بر مبنای دو اصل «طولانی تر پنداشتن عمر زنان در مقایسه با مردان» و «بیمار بودن همیشگی زنان» در بخش روایت مناسبات جنسیت و سلامت کتاب، توسط مولف، به چالش کشیده می شود. نویسنده با برجسته کردن تناقض بین این دو اصل، «بی توجهی جامعه به گروه بندی های سنی و علل متفاوت مرگ و میر» را مورد نقد قرار می دهد و معتقد است پژوهش های جدید عرصه جنسیت و سلامت با ثبت نزدیکی میزان امید به زندگی در زنان و مردان و در معرض بیماری بودن هر دو گروه، تفکر قالبی «مرگ مردان و مریضی زنان» را فروریخته و با استفاده از نظریه نقش اجتماعی نشان داده اند که «زنان به لحاظ مقبولیت فرهنگی مریض بودن، بیش از مردان ابراز ناراحتی می کنند و ایفای نقش بیماری توسط زنان مکمل سایر مسئولیت های آنان است و همین تنش زایی نقش های تعیین شده برای ایشان است که باعث فزونی ابراز بیماری زنان نسبت به مردان شده است.» از سویی دیگر ساخت مردسالار جامعه توقع مراقبت آحاد جامعه توسط زنان را دارد که این توقع وقتی با احساس برابری و استقلال فردی، فرهنگی و اجتماعی در آنان همراه نمی شود به ارمغان آورنده بیماری هایی چون افسردگی و اضطراب برای زنان در تداوم سلطه و سرکوب جنسیتی جامعه مردسالار می شود.
 
روند مرگ و میر جنسیتی به عنوان بخش آخر کتاب دربردارنده این واقعیت است که رنج زنان به واسطه نابرابری دسترسی به ثروت، قدرت، اطلاعات و منزلت اجتماعی؛ سبب ساز رنج گسترده تری از نابرابری بهداشتی خواهد شد. این درحالیست که زنانه شدن فقر نیز عواقب مخاطره آمیزی را برای سلامت زنان به دنبال خواهد داشت.
 
دریافت این نکته توسط زنان شاغل که پس از دوندگی های بسیار در اشتغال، تازه در می یابند در مقایسه با مردان همکار خود فقیرترند؛ موجبات آشفتگی روحی آنان را فراهم آورده و تاثیرات سوئی بر سلامت جسم و روان آنان می گذارد. کم درآمدی و کم تحرکی شغلی زنان متخصص و حرفه ای در مقایسه با مردان همکارشان نیز مخاطرات زیادی را متوجه سلامت آنان از نابرابری روابط قدرت و ثروت حرفه ای و اجتماعی می کند. همانگونه که به موازات مشارکت برابر زنان در عرصه های عمومی از میزان خودکشی آنان به مانند مردان کاسته می شود؛ نابهنجاری فضای اجتماعی در توزیع ثروت و قدرت، احتمال مرگ و میر زنان را افزایش می دهد.
 
بخش پایانی کتاب با تاکید بر عوامل متعدد نابرابری های اجتماعی و نقش برجسته آن در سلامت و بهداشت زنان به این نتیجه می رسد که آرامش برآمده از بهداشت و سلامت انسانی – اجتماعی برای زنان در پس واگذاری حق بدن به آنان، بهبود بهداشت و سلامت زنان و مردان در کنار یکدیگر و افزایش امید به زندگی جامعه را به دنبال خواهد داشت.
 
همانگونه که در ابتدای متن اشاره شد؛ کتاب علیرغم حجم بسیار کم آن، دربردارنده نکات علمی و برجسته بسیاری است که به مدد بهره مندی از منابع لاتین و به روز این عرصه، گردآوری و تجزیه تحلیل شده و می تواند عرصه های جدید پژوهش برای علاقمندان مسائل زنان را تنوع عملیاتی بیشتری ببخشد. با این حال اما جای یک نگاه بومی به جنسیت و سلامت حتی در حد یک مقاله مبسوط که به سرفصل های این عرصه بپردازد، در چنین کتاب ارزشمندی خالی است. پدیده جنسیت و رابطه آن با سلامت از جمله حوزه هائی است که در کشورمان تاکنون مورد توجه جدی جامعه شناسانه ای قرار نگرفته در حالیکه در ایران به سبب ویژگی های خاص فرهنگی حاکم، سلامت زنان هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی می تواند تعیین کننده میزان سلامت کلی جامعه باشد.
 
چندهمسری، الگوی حجاب، ازدواج مجدد همسران به سبب ناباروری زنان، عدم تحرک فیزیکی کافی به دلیل فشارهای فرهنگی و اجتماعی، عدم اقبال اجتماعی به ورزش بانوان، تمایلات روزافزون دختران و زنان ایرانی به انواع جراحی های زیبایی، فشارهای زندگی مجردی برای زنان، آمار بالای استفاده عمومی از لوازم آرایشی، سیاست های تنظیم خانواده و باروری در اشکال کنترل و ازدیاد جمعیت، تابو بودن طرح و پیگیری آزارها و تجاوزات جنسی، عدم بهره مندی از نور آفتاب به سبب پوشیده بودن تمام بدن، روی آوری به کم خوری و رژیم های سخت لاغری به جای ورزش منظم، انواع و اقسام تلاش های هزینه بر برای حفظ تناسب اندام، تعریف امنیت اجتماعی با ابزاری چون گشت ارشاد و … همه و همه از عوامل فرهنگی و اجتماعی خاصی هستند که علاوه بر نابرابری های جنسیتی موجود، لطمات بزرگی را به چگونگی و میزان سلامت دختران و زنان ایرانی وارد کرده و این زمینه را به عرصه ای قابل توجه برای انجام مطالعات جامعه شناسانه با اولویت نگاه بومی تبدیل می کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در شرایطی که انجام پژوهش‌های اجتماعی بخصوص در حوزه مسائل زنان، دشوار و کم طرفدار به نظر می‌رسد، ورق زدن کتاب «تیغ و سنت» به قلم خانم رایحه مظفریان که چاپ دوم آن توسط انتشارات تخت جمشید شیرازمنتشر شده، نویدبخش انجام پژوهش‌های اجتماعی لازم و مفید به حال زنان ایران است.
هرچند برخورد و خواندن از ظلم بزرگی چون ناقص سازی جنسی زنان، کار ساده و آسانی نیست و اندیشیدن به دخترانی که با جهل و ناآگاهی مادرانشان مورد ظلم قرارگرفته‌اند و آن را در مورد نسل‌های بعد هم پیاده می‌کنند، قلب آدمی را به هم می‌فشارد ویک داستان از هزاران آن کافی است تا دنیا را پیش چشم آدمیتیره و تار بنمایاند؛ اما قلم محققانه مؤلف، اثری ارزشمند را پیش روی علاقه‌مندان مسائل زنان قرار می‌دهد که پرده از واقعیت تلخ ناقص سازی جنسی زنان در جهان و ایران برمی‌دارد.
هفت فصل مفصل کتاب که تمامی جوانب علت و معلولی «ختنه زنان» را موردبررسی قرار می‌دهد، شامل جوانب علمی و پزشکی این کار تا عوارض و پیامدهای روانی، فردی و اجتماعی آن است که در نقطه نقطه کتاب مستند به آمارهای سازمان‌های جهانی بهداشت و سازمان‌های حامی حقوق زنان است.
تصور ... دیدن ادامه » کنید دختربچه‌ای که در معرض ختنه است با عوارضی چون خونریزی، درد، عفونت، شوک، تب، احتباس ادراری درکوتاه مدت و زنی که این رسم منحوس را از سر گذرانده با عوارضی چون زایمان سخت، مقاربت‌های دردناک، تغییر شکل آلت تناسلی و برآمدگی آن و حتی مرگ در درازمدت روبرو است. (ص 32 و 33)
فراگیری عمل «ختنه زنان» بخصوص در کشورهای آفریقایی تااندازه‌ای است که برخی از فعالان حقوق زنان در سطح جهان را بر آن داشته تا علاوه بر مبارزه اجتماعی با رواداری چنین خشونتی در حق زنان، انجام این کار را به مراکز بهداشتی و درمانی هدایت کنند و به آن جنبه کلینیکی بدهند. مؤلف با برشمردن این تلاش‌ها بر آن است تا به این سؤال پاسخ دهد که تکنیکی کردن ناقص سازی جنسی زنان آسیب‌های ناشی از آن را کم می‌کند و یا اینکه به خطرات آن می‌افزاید؟ پژوهش‌هایپزشکی فراوانی نشان داده که بهداشتی و پزشکی کردن «ختنه زنان» به‌هیچ‌وجه از آثار و عوارض کشنده آن برای زنان نکاسته و حتی می‌تواند سلامت حرفه‌ای دنیای پزشکی را نیز به خطر بیندازد.
ناقص سازی جنسی زنان و ادیان الهی از دیگر بخش‌هایقابل‌توجه این کتاب است. شاید خیلی از ما به این فکر کنیم که این عمل ریشه دینی و مذهبی دارد. اما چنین خشونتی علیه زنان پیش از آنکه ریشه دینی داشته باشد ریشه‌ای باستانی دارد و بیشتر به قومیت گره خورده است تا مذهب. در حال حاضر بسیاری از علمای دینی به اتفاق آراء، چفت کردن آلت تناسلی را در اسلام حرام (غیرقانونی) می‌دانند. مؤلف در اثبات نسبت کمرنگ دین اسلام و «ختنه زنان»، فتاوای مختلف علمای جهان اسلام که بعضاً” این عمل را غیرشرعی دانسته‌اند را آورده است و از دفاتر مراجع تقلید داخل کشور نیز استعلام کرده و تصویر پاسخ مراجع را نیز به چاپ رسانده است. مکارم شیرازی، بیات زنجانی و … حکم بر حرام بودن این کار داده‌اند.
پایان این فصل از کتاب با طرح «حق زندگی»، «حق برخورداری از بدنی سالم»، «حق استفاده از بهداشت و زندگی سالم»، حق برخورداری از لذت رابطه جنسی با همسر خود» و «حق انتخاب»، «ختنه زنان» را تحت هر شرایطی عملی خشونت‌آمیزو غیرانسانی علیه زنان قلمداد می‌کند و یادآور می‌شود طرفداران «ختنه زنان» که آن را عملی برای کنترل امیال جنسی زنانمی‌دانند باید در نظر بگیرند که تمام امیال انسانی از طریق مغز کنترل می‌شوند و نه اینکه راه ناقص سازی جنسی زنان در پیشگرفته شود.(ص 74)
سازمان بهداشت جهانی که در مورد رهبری مسائل بهداشتی دنیا مسئولیت دارد، خود را در زمینه «ختنه زنان» از دو نظر مسئول می‌داند: 1) رفع انحلال کامل ناقص سازی جنسی زنان2) اطمینان از تحت مراقبت‌های کافی بودن زنان ختنه شده برای پیشگیری و درمان کلیه عوارض مرتبط با سلامت ناشی از ختنه زنان. (ص 77) اما علیرغم همه این تلاش‌های جهانی برای ریشه کنی ناقص سازی جنسی زنان، میزان کاهش این پدیده شوم، بسیار نامحسوس است و قوانین بین‌المللی حقوق بشر و ناقص سازی جنسی زنان که در هر مکان و زمانی قابلاجرا است، هنوز هم نتوانسته از آمار سالانه سه میلیون ختنه دختر، تنها در قاره آفریقا بکاهد.
اما «ختنه زنان» زنان چه پراکندگی در سراسر جهان دارد؟ شاید پاسخ سریع به این سؤال، ذهن ما را متوجه قاره آفریقا کند امامؤلف در فصل «الگوی پراکندگی ناقص ساری جنسی زنان در جهان»، اثبات می‌کند که این عمل خشونت آمیز تنها مختص به قاره آفریقا نیست و گستره‌ای از جنوب شرق آسیا، اروپا و آمریکای شمالی را هم شامل می‌شود.
موج مهاجرت‌های بین‌المللی به کشورهایی که شرایط زندگی و رفاه بیشتری دارند، باعث شده تا آمار ناقص سازی جنسی زنان، سهمی هم برای کشورهایی مثل سوئد، آلمان و فرانسه هم در نظر بگیرد. مهاجران متعصبی که علیرغم سکونت در کشوری دیگر، یارای مبارزه با سنت‌های متعصبانه کشور مادر را ندارند و حاضرند برای ختنه دخترانشان رنج و هزینه سفر مخفیانه به کشور خودشان را به جان خریده و در حالی که فرزندشان، شهروند کشور ساکن محسوب می‌شود، چنین ظلمی را در حق آنان روا بدارند. در چنین شرایطی است که قانون‌گذاری ودادگاه‌های کشورهای مهاجرپذیر نقش پررنگی در کاستن از شیوع ناقص سازی جنسی زنان پیدا می‌کنند.
در انتهای فصل الگوی پراکندگی ناقص سازی جنسی زنان در جهان، نویسنده به وضعیت «ختنه زنان» در ایران پرداخته است. داده‌های این فصل بر پایه پژوهش مؤلف در مناطق مختلف جزیره قشم گردآوری شده است. خانم مظفریان در سفرهای متعدد و طولانی به مناطق روستایی جزیره قشم،مسئله «ختنه زنان» را در این منطقه از ایران موردمطالعه قرار داده است. آنچه از نتایج پژوهش به دست آمده، نشانگر انجام گسترده این رسم غلط به دلیل ناآگاهی مردم منطقه از عوارض این ناقص سازی جنسی است.
اغلب زنانی که مصاحبه شده‌اند از ختنه به‌عنوان یک رسم و سنت دیرینه یاد می‌کنند که به علت اینکه مادران ومادربزرگانشان این سنت را گرامی داشته‌اند، آنها نیز باید به آن پایبند بمانند. (ص 239) اکثریت مطلق زنان ختنه شده از عوارض این ناقص سازی جنسی کاملاً” بی اطلاع‌اند و حتی برخی بر این باورند که این عمل ضامن سلامت و بهداشت آنهاست. همین داده از چنین پژوهش عمیقی کافی است تا روشن شود که تا چه میزان عدم آگاهی و فقر فرهنگی باعث تداوم ناقص سازی جنسی زنان توسط جامعه در نگاه کلان و توسط خود زنان در نگاه‌های خرد می‌گردد.
آمار شیوع ۸۳ درصدی «ختنه زنان» تنها در جزیره قشم، آمارقابل اغماضی نیست. یکی از فرضیات این پژوهش اثبات می‌کند که رابطه معنی‌داری بین پایبندی به اعتقادات دینی و نگرش به ختنه وجود ندارد و در واقع «ختنه زنان» بیشتر از اینکه از نظر افراد ساکن در جزیره، عملی مذهبی تلقی شود، عملی فرهنگی و سنتی است. (ص 326) سنتی که برایریشه‌کنی کامل آن، راهی جز افزایش سواد، افزایش آگاهی و تقویت فرهنگ زندگی روزمره را نمی‌توان تصور کرد.
این پژوهش تائید می‌کند که هرچه میزان تحصیلات زنان افزایش پیدا می‌کند، میزان نگرش موافق آنان نسبت به ختنه کاهش می‌یابد. شاید این یافته پژوهش نویدی برای ریشه‌کنیختنه در میان نسل‌های جدیدتر زنان باشد که در مقایسه با مادران و مادربزرگانشان با شانس تحصیل بیشتری در زندگی مواجه هستند.
نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان داد که ناقص سازی جنسی زنان، ارتباط مثبت و معناداری با مشاهده و تجربه ختنه در خانواده دارد. (ص 329) در واقع طبق نظریه یادگیری اجتماعی باندورا تجربه خشونت و در معرض خشونت بودن در خانواده می‌تواند دلیلی بر یادگیری و ادامه آن در حق دیگر دختران و زنان باشد.
می‌خواهم گزارشم از پژوهش علمی خانم رایحه مظفریان را با جمله آغازین کتابش به نقل از «آلوین تافلر» به پایان ببرم. «بی‌سوادان قرن ۲۱ آنهایی نیستند که نمی‌توانند بخوانند و بنویسند، بلکه آنهایی هستند که نمی‌توانند آموخته‌های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند.»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب «جنسیت و آگاهی تاریخی» عنوان کتابی به قلم دکتر عباس محمدی اصل است که در ۲۲۹ صفحه و توسط نشر گل آذین در سال جاری وارد عرصه نشر ایران شده است. محتوای این کتاب که در راستای سایر تالیفات نویسنده، نسبت جنسیت و مفاهیم دیگر اجتماعی را مورد نقد و بررسی قرار می دهد، در سه سر فصل اصلی «انیمای جنسیت»، «تبار جنسیت» و «آینده جنسیت» سامان گرفته و دربردارنده مباحث بنیادینی همچون تاریخ زنان و چگونگی اعتلای آگاهی در زمینه برابرسالاری است.
نقش آفرینی زنان در تمدن‌های تاریخی از شروع زندگی اجتماعی تا تمدن مذکرسالار امروز در مباحث متنوع کتاب، مورد بحث قرار گرفته و نویسنده توانسته گزارش کاملی از وضعیت زندگی فردی و اجتماعی زنان در دوران‌های مختلف تاریخی تا به امروز ارائه دهد. بحث دیرینگی جنسیت کتاب با بررسی روابط قدرت و جنسیت آغاز می‌شود و نویسنده شیوه تغییر کارکردهای گفتمانی جنسیت از عصر پیشا تاریخ و زن‌محوری به سوی دوره‌های مردسالاری را شرح می‌دهد و قدرت نابرابر جنسیتی را نه در حکم امتیاز مردان بلکه در حکم استراتژی‌های معطوف به قدرت دانسته که با تکرار، به از خودبیگانگی جنسیتی در زنان نیز منجر شده و به نقطه ای می‌رسد که انحراف از هنجارهای جنسیتی نه تخطی از خواست مرد که متضمن تخلف از نظم اجتماعی شده و ضرورت مداخله قدرت در عدم شرطی سازی نابرابری جنسیتی را اجتناب ناپذیر می‌نمایاند.(ص۴۸)
تاکید مولف بر نابرابرسالاری جنسیتی به عنوان یک دستاورد تاریخی و نه پدیده ای طبیعی و زیست شناسانه، سبب شده تا در جای جای کتاب، شواهد متعدد تاریخی از روند فرودست سازی زنان آورده شود و روشن شود که چگونه در طی تاریخ، فرودستی زنان آنچنان طبیعی جلوه کرده که از فرط پیدایی، ناپیدا شده است.
مشارکت ... دیدن ادامه » از خودبیگانه جنس دوم در بازتولید نظام منقاد کننده زنان از جمله دیگر محورهای مورد اشاره کتاب است. در پارادایم مذکر، زنان بایستی آن دسته از فعالیت‌های اقتصادی را انتخاب کرده و ترجیح دهند که قابل ترکیب با وظایف مادری باشد.(ص ۵۳) بنابراین کنترل تولیدمثل تنها یکی از عرصه‌هایی است که به مالکیت خصوصی مردان در می آید و ویژگی زادآوری زن در داستان تمدن مذکر را به فرآیند سلطه و قدرت پیوند مستقیم می‌دهد. طبقه مذکر در پارادایم مردسالار صاحب ابزار تولید شده و نه تنها زنان را نیز جزو این ابزار دسته بندی می‌کند که حتی تداوم مالکیت مادی و خونی خویش را در حصر آنان نیز دنبال می کند. (ص ۷۲) نباید فراموش کرد که ناآگاه نگه داشتن زنان از تاریخ تعارضات جنسیتی نیز در تحقق این معنا بی‌تاثیر نبوده و دوام سلطه نمادین مذکر بر فرآیندهای شرطی سازی نابرابری از محرومیت زنان از علم آموزی و انحصار مردان بر عرصه‌های قدرت همچون سیاست نیز بی‌نصیب نمانده است.
به لحاظ تاریخی دیری نپاییده که نمادهای مذکر، مرد را محور و زن را حاشیه معرفی کرده و ناآگاه نگه داشتن زنان از تاریخ خودشان در همین راستا تا حدی به کار آمده که توجه به محوریت زنانه زندگی را محتاج نگاهی جدید به نقش زن در حیات انسانی- اجتماعی نموده و نفی نابرابرسالاری جنسیتی را تابع بازنگری در نظم مردانه حاکم کرده است.
پس از تشریح مفصل دوران‌های تاریخی و شرایط زندگی اجتماعی زنان در این دوران و ترسیم الگویی تاریخی از چگونگی تسلط پارادایم مذکرسالار، نویسنده با نگاهی به آینده جنسیت، نوید شرایطی را می‌دهد که در آن می‌توان امیدوارانه به تحقق یک جامعه برابرسالار دل، خوش داشت. ظهور «سایبورگ» به عنوان موجودی سایبرنتیکی که آمیزه ای از انسان و موجود زنده است، جهان را به گونه‌ای از خود متاثر می‌کند که دیگر در آن خبری از استعمار جنسیتی توسط انسان نیست. در واقع سایبورگ قادر به رقم زدن جهانی «پساجنسیتی» است که از همه دوقطبی گری‌ها به دور است و با بازسازی طبیعت و فرهنگ، دیگر هیچ یک از این دو نمی‌تواند مبنایی برای سلطه و تسخیر دیگری باشد.
در جهان تکنولوژیک پیش رو و دنیایی که «جهانی» شده است، مرز مقولات فیزیکی و غیرفیزیکی در هاله‌ای از ابهام فرو رفته و قطعیت آنچه تاکنون طبیعی پنداشته می‌شده، دچار تزلزل می‌شود.
در عصر جهانی شدن، سایبورگ منادی وحدت سیاسی برای مقابله موثر با سلطه نژاد، جنسیت و طبقه گردیده؛ زیرا هیچ یک از «ما» دیگر قابلیت مادی یا نمادین تحمیل شکلی از واقعیت را به هیچ یک از «آنان» ندارد یا لااقل «ما» نمی‌توانیم خود را از مشارکت در تحمیل چنین سلطه ای تبرئه کنیم.(ص ۱۸۳)
مولف در موخره کتاب؛ تمام هویت را برساخته مناسبات اجتماعی و خصوصا” روابط قدرت دانسته و بر این باور است که مسائل زنان، مسائل کل انسانهاست و حل این مسائل نیز آرمانی نیست که از بالا به جامعه دیکته شود بلکه از پایین و از مناسبات زنان و مردان سرچشمه می‌گیرد. مسائل زنان به عنوان افرادی مرتبط با دیگران در عرصه اجتماع شکل می‌گیرد و لاجرم می‌تواند متقابلا” بر شرایط اجتماعی موثر افتاده و به آنها سمت و سو بخشد.
مطالعه چنین کتابی برای ما زنان که به وضوح از آگاهی تاریخی دور نگه داشته شده‌ایم، یاریگر رقم زدن دیدگاهی تاریخی نسبت به جنسیت شده و کمک می‌کند تا در برقراری نسبت میان مفاهیم متنوع اجتماعی و جنسیت، بیش از پیش، صاحب دیدگاه‌هایی با ریشه‌هایی تاریخی در تحلیل وضع موجود باشیم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زنان در روزگارشان، تاریخ فمینیسم در غرب؛ عنوان اثر ارزنده و قابل بحثی از خانم مارلین لگیت مورخ اروپای مدرن است که با ترجمه خانم نیلوفر مهدیان در 600 صفحه، توسط نشر نی روانه بازار نشر شده است.
مارلین لگیت که در حال حاضر مدرس دانشگاه کاپیلانو در ونکوور کانادا است، تاکنون مقالات متعددی در مورد تاریخ فمینیسم نوشته و درجه دکترای خود را در رشته تاریخ از دانشگاه ییل دریافت کرده است. کار مستمر این پژوهشگر بر روی تاریخ زنان با نوشتن کتاب زنان در روزگارشان در سال 2001 به سرانجام برجسته ای رسیده است.
مارلین لگیت شرایط زندگی فردی و اجتماعی زنان را با مروری کامل و همه جانبه بر رخدادهای جنبش فمینیستی غرب از پیش از قرون وسطی تا سال های متاخر قرن بیستم زیر چتر روایت خود گرفته است. هر ده فصل کتاب با ارائه یک مقدمه تاریخی و اطلاعات زمانی، اقدام به استفاده گزیده ای مختصر از اسناد و منابع اصلی که بعضا متون تاریخی و فمینیستی است کرده و به این شکل یک تاریخچه کامل برای هر موضوع ارائه کرده است. او با ارائه یک چشم انداز غنی و خواندنی از چالش ها و چالشگران هنجارهای جنسی در بیست قرن گذشته، به تفصیل از نقش های فردی و گروهی زنان در جامعه ابتدایی مسیحیت، انقلاب های اروپای مدرن، جنبش حق رای و موج دوم فمینیسم در قرن 19 و20 سخن گفته است.
در ... دیدن ادامه » تمام فصول کتاب، مارلین لگیت مرز روشنی میان فعالیت های اعتراضی زنان به شکل فردی و اقدامات هوشیارانه سازمانی توسط گروهی دیگر از زنان کشیده و به این ترتیب تاریخ فمینیسم را به سه مرحله تقسیم می کند. مرحله اول: که در آن هر زنی به تنهایی علیه هنجارهای جنسیتی در سطح فردی دست به اعتراض می زند (دوران آغازین مسیحیت و قرون وسطی). مرحله دوم: که در آن تمامی سازمان ها، یک سازمان برای کمک به نوع بشر هستند و بخش مجزایی به نگاه های فمینیستی اختصاص ندارد (رنسانس واصلاحات). مرحله سوم: که دوران ظهور جنبش های فمینیستی در قرن هجدهم میلادی است. در تمامی این سه مرحله لگیت چگونگی تاثیرات طبقه، نژاد و اخلاقیات حاکم را در شکل دادن به تغییرات زندگی زنان و انگیزه های مخالفت علیه هنجارهای جنسیتی بررسی می کند.
گستردگی جغرافیایی مورد اشاره در کتاب نیز از دیگر امتیازات این اثر بزرگ تاریخی است. وقتی جزیی از عنوان کتاب تاریخ فمینیسم در غرب است؛ لگیت به این مفهوم در معنای جغرافیایی آن در سرتاسر کتاب نیز وفادار مانده به گونه ای که منظور او از اروپا تنها بریتانیا، فرانسه یا آلمان نیست، بلکه گستره ای از آنچه برای زنان در اتریش، هلند، اسپانیا، ایتالیا، پرتقال و حتی اروپای شرقی رخ داده رانیز در برگرفته و در آمریکای شمالی به ایالات متحده آمریکا و کانادا نیز می رسد. غرب در کتاب لگیت شامل تمام سرزمین های غربی و همه اتفاقاتی که در رابطه با جنبش زنان رخ داده، می شود. گستره جغرافیایی وسیع و منحصر به فرد مورد توجه این نویسنده، وجه تسمیه ارزشمند این اثر در مقایسه با آثار مشابه جهانی است که تاریخ جنبش زنان در غرب را خواسته یا ناخواسته محدود به بریتانیا و ایالات متحده آمریکا می دانند.
برای ترجمه چنین اثر برجسته ای در حوزه فمینیسم باید به خانم نیلوفر مهدیان تبریک فراوان گفت. خانم مهدیان پیش از این نیز کتابی ارزشمند با نام فلسفه سیاسی فمینیسم را نیز ترجمه کرده اند. این ترجمه ایشان نیز بسیار روان و خواندنی است. حجم بالای این کتاب برای ترجمه، نفس و توانی می خواهد که قطعا در چنته دانش و حوصله کمتر کسی وجود دارد. ترجمه این اثر دارای ارزش علمی زیادی در حوزه مطالعات زنان است که علاوه بر تحسین توانمندی فردی مترجم، نوید دهنده بهره مندی عرصه مطالعات زنان ایران از یک مترجم توانمند است.
نسخه اصلی کتاب شامل یک مقدمه دو صفحه ای به قلم نویسنده است که علاوه بر معرفی خود به عنوان یک مادر و معلم و فعالیت های حرفه ای اش درزمینه تاریخ، اذعان می کند که در این کتاب تلاش دارد تا تنها یک بخش از تاریخ زنان یعنی قسمت اروپایی و آمریکایی آن را تشریح کند. حذف این مقدمه توسط مترجم یا ناشر باعث شده که خواننده، بدون تصویر ذهنی از نویسنده به متن کتاب وارد شود.
مقدمه ای که برکتاب توسط مترجم نوشته شده البته نیازمند صرف وقت بیشتر برای تکمیل و ارائه حداقل اطلاعات علمی در خصوص نویسنده، فعالیت های علمی وی و نام بردن از دیگر آثار وی و همچنین محتوای کتاب است که امید می رود در چاپ های بعدی مورد دقت و توجه بیشتری قرار گیرد. چه بسا که نوشتن یک مقدمه جامع و آگاهی دهنده از طرف مترجم بر چنین ترجمه ارزشمندی می تواند تمایلات بیشتری برای مطالعه این کتاب برجسته را به دنبال آورد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید بسیاری از علاقمندان مسائل زنان بارها با این سوال روبرو شده اند که اگر بخواهند کسی را تشویق به مطالعه و پژوهش در این زمینه کنند، بهتر است برای شروع، چه کتابی را توصیه کنند؟ کتابی که قبل از رسیدن به عرصه های کمابیش پیچیده نظریه ای، گزارشگر تجربه ای واقعی از جنس زنانه باشد و به همین واسطه، باعث شود اولین گامهای علاقه و فهم نسبت به مسائل زنان؛ محکمتر برداشته شود. کتابی به زبان ساده و شامل حقایقی از زندگی، که راوی اش با خواستن تغییر، توانسته زمینه ساز اصلاح بسیاری از امور زندگی خود و اطرافیانش گردد.
در پاسخ به این سوال، من کتاب «در گرگ و میش راه» حکایت تلاش مداوم زنی در جامعه ای بسته و مردسالار را توصیه می کنم. این کتاب خواندنی که به همت ابراهیم مختاری توسط نشر چشمه به چاپ چهارم هم رسیده، روایت زندگی زینت دریایی؛ زنی از جنوب ایران است که به رغم تحمل فشارهای زیاد مردسالارانه، توانسته باعث تغییرات بسیاری در محل زندگی اش، روستای سلخ جزیره قشم شود.
ابراهیم مختاری نویسنده کتاب که با قصد تولید یک فیلم مستند با مضمون ماهیگیری به روستای سلخ در جزیره قشم سفر می کند، به موضوعی جالبتر از ماهیگیری برمی خورد. او در می یابد که زنی با نام زینت و با هدف کمک به مردم از راه بهورزی، برقع برداشته و در راه خدمت به بهداشت و سلامت مردم روستایش، کارهایی کرده که از تیر و ترکشهای تعصبهای مردسالارانه و روستائی در امان نمانده و هزینه های بسیار زیادی را برایش پرداخته است.
اینکه ... دیدن ادامه » زنی بتواند در یک جامعه روستایی، راهی را طی کند که تا پیش از او هیچ یک از همجنسانش نرفته اند، ایده ساخت فیلم در مورد صیادی و ماهیگیری را به ساختن فیملی از زندگی زینت دریایی تغییر می دهد. هرچند ساختن فیلم زینت در گرداب پروانه ساخت در وزارت ارشاد وقت گرفتار می شود؛ اما به پاس نقش زینت در برانگیختن توجه به موضوع شرایط زنان در جنوب ایران، نام او بر فیلم دیگری با مضمون مشابه گذاشته می شود و در نهایت در سال 1372 فیلم زینت در خصوص وضعیت دختران بهورز جزیره قشم ساخته می شود.
کتاب «در گرگ و میش راه» از دو بخش اصلی خاطرات در 90 صفحه و مصاحبه در 85 صفحه تنظیم شده است. بخش خاطرات که از زبان زینت دریایی نوشته شده؛ دربردارنده داستان زندگی زنیت از سالهای کودکی تا بهورز شدن اوست و بخش دوم، مصاحبه ای است که بسیاری از ناگفته های خاطرات زینت را تکمیل میکند.
تحصیل برای زینت مانند بسیاری از دختران روستایی ایران، تا همان کلاس پنجم ابتدایی معنا داشته اما او پدری داشته که تلاش کرده تا دخترش را با مزایای تحصیل و سواد آشنا کند و نخستین تلنگرهای علاقه به اندیشیدن را به او بزند. پدری که وجودش در جامعه متعصب و روستایی برای زینت موهبتی شده تا بذر تلاش برای خدمت به مردم در دوران کودکی در وجودش کاشته شود و نهال آن در دوران بزرگسالی، باعث همراهی های موثر همسرش نیز گردد. کودکی و نوجوانی زینت به مانند دیگر دختران روستا می گذرد و او طبق رسوم ده در سن پائین ازدواج میکند. اما آنچه در تمام دوران نوجوانی در درون زینت بیدار می ماند، تقلاهای فردی اش برای کمک به مردم است. همین تقلاها باعث می شود تا با تلاشی مثال زدنی، همسرش را برای شرکت در دوره آموزش بهورزی در بندرعباس، راضی کند.
اما نقطه عطف تلاشهای زینت؛ برداشتن برقع است. برقعی که در فضای زندگی اش به مثابه حجاب معنا می شود اما زینت برای اشتغال به کار بهورزی در خانه بهداشت روستا، آن را کشف می کند و به جایش، لباس فرم بهورزی می پوشد. او برقعش را برمی دارد و چیزی نزدیک به ده سال حتی به مهمانی هم نمی رود و زندگی اش می شود رسیدگی به امور بهداشتی و درمانی مردم روستا در خانه بهداشت و تربیت و مراقبت از دو فرزندش. در خاطراتش نقل می کند که این کار از طرف خانواده، همسرش، برادرش و مردم روستا، چه فشارهایی را بر او تحمیل می کند. برادرش او را کتک می زند، خانواده اش طردش می کنند و زنان و دختران روستا از او فاصله می گیرند. اما زینت که قصد کرده بوده تا رسیدن به هدفش، دست از تلاش برندارد و کوتاه نیاید، با اشتیاقی مثال زدنی به پیمودن راه انتخابی خودش ادامه می دهد. او پس از 13 سال مدارا با فشارهای فرهنگی و اجتماعی اطرافش و ادامه مسیر خودخواسته اش؛ حالا علاوه بر مدیریت مرکز بهداشت روستای سلخ، نقش تاثیر گذاری در کمکهای حیاتی به ماماروستاها و زایمان بهداشتی تر و کم مساله تر زنان روستایی در جزیره قشم دارد.
تلاشهای بی وقفه زینت دریایی تنها در کمک به ارتقاء وضع بهداشت و سلامت روستائیان خلاصه نشده و او به مثابه یک مصلح اجتماعی، پیگیر کارهای عام المنفعه ای چون دایرکردن مدارس راهنمایی دخترانه روستایی نیز بوده است. گذشت 13 سال تلاش و تحمل انواع فشارهای کمرشکن، بالاخره باعث باور مردم روستا به خیرخواهی زینت شده و مردم در اولین دوره انتخابات شورای ده، بیشترین رای را به او می دهند. هرچند زینت برای ورود به شورا و شرکت در جلسات آن نیز با مشکلات فراوانی ناشی از نظام حاکم مردسالارانه مانند اینکه«ما با یک زن یکجا نمی نشینیم» و …. روبرو بوده اما اینجا هم زحمت می کشد و با پایداری مثال زدنی، موقعیتش را در شورای ده حفظ می کند. او حتی با وجود داشتن بیشترین آراء ماخوذه که طبق قانون، او را رئیس شورا می کرده، با انعطاف، حاضر می شود تنها با عنوان عضو شوراء در جلسات حضور یابد.
زینت؛ دختری که برای خواندن کتاب و بیرون زدن از فضای بسته روستا یا در چاله ای در زیر یک نخل پنهان می شده تا از طرف دیگر روستاییان زیر سوال نرود و یا در زیر ملحفه ای سفید که نور بیشتری داشته، کتاب باز می کرده تا با اعتراض برادرش مواجه نشود؛ حالا یک کتابخانه در خانه بهداشت روستا درست کرده و دخترها را تشویق به کتابخوانی و مطالعه می کند.
او روزهای سختی را از سر گذرانده که زنان روستا با دیدن صورت بدون برقعش، به او پوزخند می زدند و به هم می گفتند عقلش سرجایش نیست. کتک خورده و 13 سال هیچ دوست و همزبانی در روستایش نداشته و درد دلهایش را به موج و دریا می گفته. سالها طول کشیده تا مردم به نیت انسان دوستانه و نگاه بلند او پی ببرند و دیگر به او تهمت و ناسزایی روا ندارند، طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده اما برای او اتفاقی بزرگتر از این نمی توانسته بیفتد. اتفاقی که او با خواسته و همت خودش، راه تفاوت و اصلاح را در پیش گرفته و این چنین نام خود را در تاریخ زنان جزیره قشم ثبت کرده است.
توصیه به خواندن این کتاب و آشنایی با پدیده ای مثل زینت دریایی از آن کارهایی است که می تواند هر علاقمند به مسائل زنان را با یک نمونه تجربی موثر و مثال زدنی در راه زدودن نمادها و نشانه های مردسالارانه، آشنا کند. پس درنگ نکنید و هم سرگذشتش را بخوانید و هم دیگران را به خوانش و تامل درباره اش تشویق کنید.
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 49