دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
۲۱ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پشت سرش را نگاه کرد و دید که دو کودک چگونه از سر و کول هم بالا می‌روند و می‌خندند و غرق هاله ای از نشاط هستند نگاهش را دزدید و دست های خالی اش را در جیبش قایم کرد.سردش بود. چیزی از درونش بر بند بند وجودش سرما می پاشید.سرش پایین بود که صدای مادر آن دو را شنید که می‌گوید بچه ها بیایید، ناهار آماده است. گام هایش بی معنی بودند همچون غریقی که در آخرین دم بودن که دیگر امیدی ندارد. راهش صرفا یک مسیر بود که باید رهگذری پوچ را در طول خود تحمل می‌کرد.کاش می‌شد پاهایش را هم زیر زمین قایم می‌کرد اینگونه نگاه های سنگین رهگذران قابل تحمل تر می بود.نگاهی کوتاه به کنار انداخت جوانی را دید که بر روی دیواری کوتاه در کنار جاده نزدیک به دختری زیبا نشسته است.جوان بلند شد و رفت و هر لحظه سرعتش را بیشتر می کرد. چیزی در درونش از هم پاشید. به دختر نگاه کرد که چگونه مغموم سر به سوی نیزار ها چرخاند و سنگی پراند و پرواز چند مرغ ماهی خوار را به تماشا نشست که به هوا خاستند و رفتند. در نگاه مراغ ملهی خوار و دختر هر دو کوچکتر میشدند. نگاهش را از منظره کنار جاده کند. به سنگلاخ جاده دوختشان.گام هایش سرعت گرفت و چیزی نامفهوم زیر لب زمزمه کرد از لباس های گران قمیتی که بر تن داشت بیزار بود. باد از میان کوه های برفی سرما و از میان دشت باز و اطراف بوی خاک و چمن را دائم بر روی صورتش می‌کشید و آن بو ها در وجود او به چیزی اسرار آمیز و حزن انگیز تفسیر میشدند.یا خود فکر کرد کاش میشد چشمانش را هم قایم می‌کرد.به راهش ادامه داد و مردی مسن را دید که به دور از آدمهایی که معلوم بود خانواده اش هستند سیگار می‌کشد و به آن چند مرغ دریایی که حالا چند نقطه در پهنه آبی آسمان تبدیل شده بودند نگاه می کرد. زنی که در میان جمع بود غمگین به لاکپشتی که آرام بر روی سطح خشن جاده می خزید خیره شده بود.آسمان آبی غرید درنایی سپید همچون برف به آسمان پرید و صدای حزن آلودش را از اعماق وجود در آسمانها پاشید.دوباره به جمعی نگاه کرد که دیگر زن در میانشان نبود و مرد همانطور که سیگار میکشید همان راهی را در پیش گرفته بود که جوان در پیش گرفت. نگاهش را از آن ها هم دزدید و به انتهای جاده خیره شد.اندکی از نسیم خنکی که از میان علفزار بر صورتش میخزید احساس لذت کرد.به جایی رسید که پیرمردی تنها با چشمانی غمگین به پشت سر او نگاه می‌کرد. به چشم های پیرمرد نگاه کرد و خط نگاه اورا تا پشت سر خودش دنبال کرد اما هیچ ندید.سیگارش خاکستر شده بود و با حسرتی که میشد آن را در فضا حس کرد خیره شده بود. وقتی نزدیک پیرمرد شد. متوجه غم عمیقی که از چشمانش جاری شده بود و همچون سیلابی آرام آرام در حال جان گرفتن بود تا جاده را زیر خود غرق کند.جلوتر رفت. پیرمرد توجهی به حضور او نداشت. نزدیک تر شد اندکی به او نگاه کرد و بعد سر پیرمرد را همانطور که به ابتدای مسیر خیره شده بود به سینه اش فشرد. حال او به ادامه جاده که پشت سر پیرمرد دراز شده بود و مستقیم در دیواری بتنی به انتها میرسید خیره شده بود.از آنسوی دیوار صدای دو کودک را می شننید که با یکدیگر بازی می کنند و مادرشان آنها را برای ناهار صدا میکند.
چشم هایش را بست و دندان هایش را بهم فشرد برای لحظه ای هیچ چیزی را ندید اما وقتی چشم باز کرد نگاهش به آنسوی جاده ای بود که از آن آمده بود. و سیگاری در دست داشت که خاکستر شده بود و رهگذری متعجب به او خیره شده بود

محمد ... دیدن ادامه » سعادتی
۲۰ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در لینک زیر درباره این کتاب بیشتر بدانید:
ثروتمندان سرخوش را دچار هراسی رعشه آور کن

http://mashghenow.com/%d8%ab%d8%b1%d9%88%d8%aa%e2%80%8c%d9%85%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%da%86%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%b9%d8%b4%d9%87%e2%80%8c/
۰۷ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
...
دکتر
مچم را
که ... دیدن ادامه » گرفت!
گفت :
تنهایی ...؟ گفتم : نه !
گفت :
تنهایی ... نوار قلبت
چاووشی
میخواند ... !
.
.
.
حسین ناصری
HTTP://instagram.com/delneveshtehayehossein
۲۹ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام .قبل از ارسال کتاب خریداری شده چطور میتونم یک کتاب دیگه بهش اضافه کنم چون ممکنه من دوساعت بعد از خرید متوجه بشم شما کتاب دیگ ای هم از کتابهای موردنظر منو دارین اگه بخوام سفارش مجددبذارم مسلما هزینه ارسال مجدد باید پرداخت کنم که مقرون به صرفه نیست
۲۱ فروردين
این سوال منم بود ... تماس گرفتم و گفتند امکانش نیست ..
الان که رفتم چک کردم دیدم دیگه کتاب موجود ندارن
۲۱ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خاله بازی اثر خانم بلقیس سلیمانی
وجه دیگری از زندگی زنان که البته به شدت حیرت انگیز است و بعضی وقتها حس خوبی را منتقل میکند
۲۰ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
حتماً شنیده‌اید که می گویند:«کتاب بخوانید، اما هر کتابی را نه!». به جرئت بگویم که این کتاب بهترین کتابی بود که در طول عمرم خواندم و آن را به همه توصیه می کنم.
۲ دقیقه پیش
۱۸ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام من نوجوان بودم و کتاب هوشمندان سیاره اوراک جلد اول رو خواندم .از همون موقع هم دنبال جلد دومش بودم الان هم نمی‌دونم از کجا میشه خرید من را راهنمایی کنید لطفا
۱۷ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام چجوری از طرح حکمت استفاده کنم؟
۱۷ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب ملت عشق رو حتمااااااا بخونید واقعا زیباترین کتابی بود که تا به حال خوندم
۱۱ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعیت آن است که کیفیت و کاهش قیمت تمام شده در عرصه واقعی رقابت های صنعتی، اتفاقی به¬دست نمی¬آید. استفاده از پایش پروفایل¬ها رویکردی پیشرفته در تحقق این اهداف و ارتقای شاخص¬های رقابت¬پذیری صنایع است. در رویکرد سنتی کنترل فرایند آماری، یک مشخصه فنی، یا یک بردار مشخصات فنی محصول یا فرآیند، کنترل می¬شود، ولی در رویکرد پروفایلی، منحنی ... دیدن ادامه » که نشانده رابطه¬ای تابعی بین مشخصات فنی محصول است، کنترل می¬شود.
اکتاب "کنترل فرآیند آماری پیشرفته (پایش پروفایل های خطی ساده)" با رویکرد کاربردی، به صورت گام به گام، روش¬های مختلف پایش پروفایل¬های خطی ساده را برای دو فاز یک و دو، تشریح می¬کند و با استفاده از روش گام به گام، تلاش شده، پیچیدگی¬هایی که تصور می¬شود در استفاده از این روش¬ها وجود دارد، رفع شود. بعلاوه این کتاب، با ارائه و تشریح نمونه¬های متعدد کاربردی، نشان می¬دهد که پایش پروفایل¬ها را می¬توان در فرایندهای واقعی به صورت گسترده استفاده کرد.
۲۹ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خدا
خدا (به انگلیسی: God) به معنی مالک و صاحب، قدرتی برتر و بدون ماهیت قابل تعریف، بر مبنای مفهوم محوری اغلب ادیان به ویژه ادیان ابراهیمی می‌باشد.[۱] در این ادیان، خدا به عنوان آفریننده و آغازگر جهان هستی عنوان شده‌است.[۲] در دین‌های دوگانه‌انگار همچون آیین زرتشت، قدرت برتر به دو نوع یکی سرچشمه خوبی‌ها و دیگری خاستگاه بدی‌ها تقسیم می‌شود، هرچند نام خدا برای قدرتی که سرچشمهٔ خوبی‌ها پنداشته می‌شود، به‌کار می‌رود.

در ... دیدن ادامه » کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، خداوند به نام یهوه به بنی اسرائیل و موسی معرفی می‌شود. در باور دسته دیگری از دین‌ها از جمله بوداگرایی، هندوگرایی و دین‌های منقرض شده‌ای مانند مذهب المپی خدایان زیادی وجود دارند. این خدایان یا ایزدان، معمولاً قادر مطلق نیستند و نمادهای جنبه‌های گوناگون جهان برتر و ماوراءالطبیعه هستند. به این‌گونه دین‌ها، دین‌های چندخدا گفته می‌شود. در باور صوفی‌گرایان، موجود برتر یعنی خدا، (که صوفیان آن را «حق» می‌نامند) موجودی است که به هیچ‌یک از صفاتی که در جهان ما یا در ذهن ما حضور دارند، منسوب نیست. گروه دیگری (از جمله عده‌ای از صوفیان) به همه‌خدایی باور دارند. همهٔ خداباوران یا به‌دیگر سخن، گروندگان به مفهوم وحدت وجود، کل همین جهان را برابر با خدا می‌دانند. گروه دیگری نیز به خدافراگیردانی (Pantheism) باور دارند. خدا ـ فراگیر ـ دانی شکلی از خداپرستی است که معتقد است خدا دربر گیرنده جهان است ولی برابر با جهان نیست. یعنی جهان ما بخشی از خداست.

عشق

عشق یا دلدادگی حسی است که به معنای دوست داشتن شدید فرد یا چیزی است.[۱] همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد اما در فکر و عملکرد محدودیت دارد و حتی می‌تواند در حوزه‌هایی غیرقابل تصور ظهور کند.[۲] همچنین نوعی عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی‌انتها برای دیگران است.

پیچیدگی مفهوم عشق عشق دربردارنده دو نوع احساس است. عشق با حس شهوانی و عشق با حس معنوی یا (با عمق همیشگی. نامحدود life time) که می‌توانند جدا از هم یا با هم به عنوان عشق ظاهر شوند.

عشق شهوانی: زمانی بروز می‌یابد که علاقه شدید به فرد مقابل فقط به قصد برطرف نمودن شهوت است. احساس شهوت ممکن است هر روز تکرار شود یا همان عشق ثانیه ای باشد که با یک نگاه شهوت‌انگیز آغاز می‌شود. شهوت ممکن است به‌طور مستقل، از عشق رمانتیک برانگیخته شود. بدیهی است که شهوت می‌تواند همزمان با عشق هم وجود داشته باشد، گرچه در مورد بعضی عاشقان ارضای بی بند و بار و غیرمتعهدانه شهوت می‌تواند عشق رمانتیک همراه آن را از بین ببرد.

عشق معنوی: این عشق با یک نگاه پاک و معصوم آغاز می‌شود و آرام آرام شدت می‌گیرد.[۳][۴]

اما در کل عشق باور و احساسی عمیق، شدید و لطیفی است که با مفاهیم صلح و انسان دوستی مطابقت دارد.[۵] با این وجود کلمه «عشق» در شرایط مختلف معانی مختلفی را بازگو می‌کند: علاوه بر عشق رمانتیک که آمیخته‌ای از احساسات و میل جنسی است، انواع دیگر عشق مانند عشق عرفانی و عشق افلاطونی، عشق مذهبی، عشق به خانواده، عشق به همسر، عشق به فرزند، عشق به دوست و … را نیز می‌توان متصور شد؛ در واقع این کلمه را می‌توان در مورد علاقه به هر چیز دوست داشتنی و فرح بخش، مانند فعالیت‌های مختلف و انواع غذا به کار برد.[۶][۷] جملهٔ «عشق چیست؟» به زبان انگلیسی، "?What is love"، در سال ۲۰۱۲ میلادی، پرتکرارترین عبارت جستجو شده به این زبان در جستجوگر گوگل بوده‌است.[۸][۹]

مادر

مادَر، نَنِه یا مامان (به فرانسوی: maman) یکی از نسبت‌های خانوادگی است و به والد طبیعی یا اجتماعی مؤنث گفته می‌شود. به دلیل پیچیدگی و تفاوت‌های اجتماعی، فرهنگی، و مذهبی، تعاریف و نقش‌ها، تعریف کلی کلمه مادر متفاوت است.

واژه ننه که به عنوان برابر برای مادر به‌کار می‌رود و معانی دیگری نیز دارد، از ریشه هندواروپایی nan به معنی مادر و پرستار است.[۱]

قلب

قلب (به فارسی: گِش)[۱][۲] نوعی عضو عضلانی در انسان‌ها و دیگر حیوانات است که خون را از طریق رگ خونی در دستگاه گردش خون به گردش درمی‌آورد.[۳] خون اکسیژن و مواد غذایی لازم را برایِ بدن مهیا می‌سازد و همچنین به از بین رفتن موادِّ زائد ناشی از متابولیسم (سوخت و ساز بدن) کمک می‌کند.

قلبِ (دل) انسان به میانگین در هنگام استراحت حدود ۷۰ بار در دقیقه می‌تپد. دل انسان بینِ دو شُش در بدن جا دارد و به گونه‌ای قرار گرفته‌است که سر آن به سوی چپ و پایین کج است. هر تپش قلب حدودِ هشت دهم ثانیه زمان می‌خواهد که این زمان شامل ۰٫۱ ثانیه انقباض دهلیزها، ۰٫۳ ثانیه انقباض بطن‌ها و ۰٫۴ ثانیه استراحت قلب می‌باشد. بافت قلب نیز هم‌چون دیگر بافت‌های بدن نیاز به تغذیه دارد که تغذیهٔ قلب برعهدهٔ عروقِ کرونری (تاجی) است.[۴] قلب در فضای میانی میان‌سینه در سینه قرار دارد.[۵]
Heart frontally PDA.jpg
قلب در لغت به معنی دگرگونی است قلب از لحاظ علمی اندامی است که در مرکز قفسهٔ سینه (متمایل به سمت چپ) واقع شده‌است و وزن آن ۳۰۰گرم است و خون را پمپاژ می‌کند نام این عضو به علت اینکه باعث دگرگونی خون و تبدیل خون کثیف به خون تمیز می‌شود قلب نام‌گذاری شده‌است در دگرگون کردن خون، قلب مانند یک تلمبه عمل می‌کند. در پارسی سره این بخش دل نام دارد.

بهشت

بهشت یا وهشت[۱] یا پردیس مفهومی است که در بیشتر مذاهبِ باورمند به زندگی پس از مرگ، وجود دارد. بهشت جایی است که نیکوکاران پس از مرگ، در آن جاودانه می‌شوند. بر اساس آموزه‌های مذهبی اسلام و برخی دیگر از مذاهب، بهشت جایگاه پایانی هر انسان نیکوکار است و در آن جا به اندازه کارهای نیکش از مواهب آن برخوردار خواهد شد. ادیان این مفهوم گوناگون تعریف کرده‌اند.

شعر پنج بند بندگی عالم هستی جهان ادیان و جهان اسلام

خدا عشق مادر قلب بهشت


۲۴ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام چرا شهر کتاب تخفیف نداره
۲۰ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انتشار کتاب برداشت دوم

حسن نوری مدیر اجرایی این اثر در گفت و گو با خبرنگار تابناک اردبیل اظهار داشت: کتاب مزبور را که حاوی نوشته‌های کوتاه و کاریکلماتور است محمدرضا نوذریان، پژوهش‌گر و مدرس دروس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه و عضو سرای اهل قلم، با همکاری سریه بضاعت‌پوربه رشته تحریر در آورده است.

وی ... دیدن ادامه » افزود: این کتاب با شابک 4-341-431-600-978 و در 98 صفحه، در انتشارات نگین سبلان انتشار یافته است.

http://www.tabnakardebil.ir/fa/news/815773/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84
۱۶ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دفتر شعر نقاب مهدی بیرقی
۱۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه ای از شعر جهانی HUMORLOS ((بی شوخی)) از اریش فرید:
Die Jungen werfen
zum Spaß
mit ... دیدن ادامه » Steinen
nach Fröschen

Die Frösche
sterben im Ernst
پسران برای تفریح، شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زنند. قورباغه ها جدی جدی می میرند.
پیروز باشید.
۰۵ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق خدا
ما خیالیم و تو خیال انداز ما سرابیم و تو حقیقت راز
ای به مهرت دل خراب آباد با غمت سازم و به تو دمساز

سالها ... دیدن ادامه » عمر من به شاگردی چون تو استاد من شدی چه نیاز

گر نگردد به کام من گردون سر زلف تو میکند گره باز

طاق ابروی تو مرادم باد چشم مست تو در دلم انباز

من مرادی ز کس نمی جویم بر در مسجدت نشینم باز

من به ذکر تو عارفم شب و روز هر که روی تو دید شد هم راز

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 8:23 توسط fb
ما خیالیم و تو خیال انداز
قشنگ بود.
۰۵ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم پوسید در این خانه ،
در این محبس ،
در این زندان بی ممکن ...

که ... دیدن ادامه » تو رفتی ،
که تو بردی
و من ماندم در این خانه ...

دلم آشفته زین شهر ،
که من می مانم و باران ،
که من می مانم و این غم ،
مرا بگریز از این خانه ...

مرا چون سهره ای نالان ،
رها کردی در این لانه ،
پر و بال مرا بردی
و من خواندم در این خانه

که ای درخت پر سر و شاخه ،
تو ای چنار بی همتا ،
چرا اینگونه می گریی
چونین ابر سیه پاره ...

مرا آغوش بگرفتی ،
میان نور و آن باران
و دنیای مرا بردی ،
غرق کردی در این ساحل ...

مرا بردی از این خانه ،
مرا رهایی بخشیدی ،
اما خودت کجا رفتی
در این سیل و نوا خانه ...

برگرد ، کنارم باش ،
برگرد به این خانه ،
مهم نیست اگر اینجا ،
باشد چو غم خانه ...

تا زمانی گر تو باشی ،
هرچه می خواهد ، بماند ،
من این را با تو میخواهم ،
حتی گر جهنمی باشد ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی کتاب روح القوانین اثر منتنسکیو رو داره؟
سلام من یک جلدشو دارم
۲۰ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

دلقکم ... !
مـــالــــــــک ِ
غمگین ... دیدن ادامه » ترین
قلب ِ این خاک... !!! چَشم
و دندانهایم
سپید ِ سپید
و قلبم سیاه ِ جداییها ... بگذریم رهگذر ...!! تو بخند
که خنده ات ،
نان ِ شب ِ کودک ِ
بی مادر ِمن است ... و ... من ،
میدانــم ،
که دلقکها ،
هــــرگـــــز ،
اسکار نمی گیرند ... .
.
.
#حسین_ناصری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وَ تَواصَو بِالصَّبر برای قلب تکه و پاره ام جواب نداد تو را خواندم ... .
.
.

بسم ... دیدن ادامه » الله الرحمن الرحیم ، « تو » ...
.
.
.
#حسین_ناصری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

پدر !
امروز که طول و عرض زندگی ام
را ... دیدن ادامه » وجب می زدم ،
پر بود از داشته ها و نداشته هایم .
داشته هایی که نداشته ام
و نداشته هایی که داشتم ... !!! .
.
و در آخر ،
مثل ِ همیشه ،
به تــــــو رسیدم ... پدر .
.
.
به تیتر ِ تمام ِ نداشته هایم ... !
به حرفهایی که با تو نزده ام !
به قرارهایی که با تو نگذاشته ام !
به دستانی که موهایم را
هیچگاه نوازش نکرد !
به حسرتهایی که هفته ای
هفــــــت روز ، روزی سه وعـده
سرد سرد ، خوردم ...!!! .
.
.
حالا ،
در آستانه برگ ِ
چهلم دفتر ِ زندگی ام ،
به سر فصل تمام ِ
نداشته هایم خو گرفته ام پدر ،
به تو ... .
.
.
و من ،
مثل ماهیهای بی آب ِ دریا ،
تک تک ِ روزهـــــــای بی تو ام را
جان دادم ...
#حسین_ناصرى
بسیار دلنشین...
۲۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

حالا دیگه وقتی اسم غلامرضا تختی به گوشم میخوره ، هاله ای از یه غم عمیق وجودم رو فرا میگیره .
غمی که هر کسی غلامرضا تختی رو بفهمه فلجش میکنه و از پا میاندازتش ...
وقتی ... دیدن ادامه » کتاب تنهایی رو مینوشتم برای همه عجیب بود و سوال که ؛ « تنهایی » چرا ...؟!!
حسین ناصری با اینهمه روابط و ضوابط و افتخارات ...! شاید دیالوگ‌های فیلم غلامرضا تختی حرف حرف و بند بند دل منو ... باشه !
دیالوگ‌هایی که با تموم جونم میفهممش :
« مملکت حسادت و خیانت » ! وقتی افراد کوتاه قد برای اینکه قدشون نمیرسه بهت به هر کثافتکاری و نامردی دست میزنن ...! از مردم و مسئولین کشورت که تا روی سکویی و رو پرده نمایش ، هستن و ظرف یک شب ایمان خودشون رو هم عوض میکنن تا خانواده خودت ! و نزدیکترین دوست و محرمت ...! از اینکه تو بجایی برسی که تو رو بخوان فقط برای سوء استفاده !
تو رو بخوان برای منفعت شخصی و تو رو بخوان نه برای خودت بلکه برای خودشون !
این خیلی دردناکه که حالا تو « تنهاترینی » ... هر تلفنی که بهت میشه و هر تماسی و هر علاقه و حتی عشقی ، پشتش منافع شخصی باشه و اینکه یه چیزی ازت بکنن ...!! اینکه مهربونیت وظیفه بشه و تا کارشون راه افتاد مثل دستمال کاغذی پرتت کنن بیرون ...!
اینکه حلال مشکلات همه باشی و گره هر کسی رو باز کنی و مجبور باشی گره کور زندگی خودت رو با دندونات باز کنی ...
اینکه بجایی برسی که عشق و خانواده و بهترین دوست زندگیت رو یکجا کنار بزاری و حتی کسی نفهمه چطور مُردی ...! اینکه تو سی سالگی تنهاترینِ روی زمین بشی و در ۳۷ ، ۵۰ یا ۷۰ سالگی در انتهای غربت بمیری ...! و از همه دردناک‌تر اینه که این « تنهایی » رو هیچکس نمیفهمه و نخواهد فهمید جز خودت ... قلبم از دیدن فیلم غلامرضا تختی سوخت و با تمام جانم احساسش کردم و ساعت‌ها گریستم ...! لعنت به حسادت ، به خیانت و به مردمی که دیگه قلبی تو سینه ندارن ...! لعنت به این مدل از زندگی ...
و لعنت به دنیایی که حتی میترسم تو خیابون‌هاش قدم بزنم که نکنه .........!
#حسین_ناصری
#اردیبهشت۹۸
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

اگر می بینی
شعرهایم
لکنت ... دیدن ادامه » دارند ،
از ضربه هاى توست عزیز ...!!! .
.
.
آ ..آ ..آ ..آغووووش ِ
بررررفی ااااااات ، ک ُ...جااااست ...؟!
.
.
.
#حسین_ناصری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

زخمهای زیادی بر تن دارم
اما ،
بهترینش ... دیدن ادامه » برای توست زیبای من ... !!! ۰
۰
۰
#حسین_ناصری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
« نامه تیرماه۹۸ » .
.
.
زیبای ... دیدن ادامه » رویایی درود !
پر از عطر و رد عشق بماند فضای کلبه ام
که روز و شبهامان را در آن ، به اوج عشق سفر کردیم ... همنفس !
تردید نکن که هرگز پیش نیامده که من دانسته ، برگ گلم را بیازارم یا دلگیر کنم و گاه اگر ناخواسته
این بد پیش آمد ، گر تو دلگیر شدی ، من مردم ...
و به زیبایی نسیم وجودت ببخش این مرد را اگر
لحظاتی دلگیرت کردم و آزردم وجود مثل فرشته ات را ... همقدم لحظات تنهایی ام !
اینکه در اوج تنهایی روح خسته و خموده ام ، کنار تن فرسوده از ضربه های غریبه های آشنا ، کنارم بودی و پناهم بودی ، ستودنیست ... اینکه از روح خودت جدا کردی و بمن افزودی ، اینکه از قلب خودت کندی و زخم قلب مرا بستی ،
اینکه غم حریص را از وجود مکدرم ریشه زدی و شادی چشم‌هایت را بمن بخشیدی ،
اینکه بغض شبهای غریبم را از من گرفتی و طلوع خورشید لبخند به لب را بمن بخشیدی ستودنیست ... جانان من!
باور کن هیچ چیز در دنیا به قدر خنده از عمق وجود گرانبهایت مرا به عرش نمیبرد و هیچ چیز مثل غم نگاهت مرا بسمت جهنم و نابودی نمیکشاند ... دلبر جان !
امروز برایت عشقی آرزو دارم
چون عشق خدای مهر و ماه به مخلوقاتش ، صاف ، ساده ، بی ریا و بی مزد و‌ مواجب ... دل و جانم !
روزهای بد اندکی که داشتیم همچون برگ‌های سست پاییزی فرو میریزند و آن ریشه و تنه مستحکم از عشق بی مثالمان خواهد ماند ، خواهد ماند و خواهد ماند ...
بی شک این برگ‌های هفت رنگ و رنجیده ، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت سهمی از یاد نرفتی دارند ... برگ گلم !
روز و شبت گل باران هستی ام ...
بیاد آور روزها ، شبها ، ماهها و سال‌های تکرار نشدنی مان را که پرواز کردیم رویاهامان را و فراتر از عشق بوسیدیم و یک تن شدیم و یک روح ...
بیاد آور اشک ها و لبخندهای چشم و دلمان را که دنیا را به تعظیم وادار کرد ... اینها کلمه نیستند ، عین زندگی اند ... .
.
.
بمان برایم ، باش برایم ، نفس بده که دنیای بدون تو پایان این مرد است ... قلبت در سینه ام مثل گذشته می تپد
هوای قلب در سینه ات را داشته باش ...
.
.
.
#حسین_ناصری
تیرماه ۱۳۹۸
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

از ساحل تهران تا جنگل‌های بارانی آبادان !
از صحرای رامسر تا کویر آمل ،
شهر ... دیدن ادامه » به شهر عاشقت شدم ...! .
.
.
یادت هست ...؟!!! .
.
.
.
حالا من مانده ام و یک چشم بارانی از رفتنت و این زنجیرها که به پا دارم و دلی که به تخت بسته ام تا ترک کنم این توی لعنتی را ...
.
.
.
#حسین_ناصری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من قطب شمالم ، قطب شمال ...!
همونجا که خوابش رو میدیدم هرشب
همونجا که سه سال نشد !

چند ... دیدن ادامه » بار جلوم رو گرفتن و آخرین بار پارسال از نروژ دیپورتم کردن و اجازه ندادن !!! و هی نمیشد که نمیشد و دست نیافتنی بود که دست نیافتنی بود ...! و البته نه برای « حسین ناصری »
برای من دست نیافتنی وجود نداره میدونی ؟ وجود نداره ...
برای من محدودیت وجود نداره
در کار من نه یعنی بله ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

من دو نفرم !!
یکى اونکه میخواد
تا ... دیدن ادامه » میتونه دور شه ،
که دیگه نبینه
جاى خالیت رو ...
.
.
.
یکى
اونکه
اگه نباشى
تو آغوشش ،
میمیره ... !!!
.
.
.
#حسین_ناصرى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نذر کردم و
به زیارتش آمدم ... .
.
.
یک ... دیدن ادامه » رکعت خواندم
براى ماندنت ،
یک رکعت ،
براى رفتنت ...!!! .
.
.
#حسین_ناصرى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 15