دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
شرط می بندم که حالا دوباره هواپیماها برگشتن... نگاه کنین پس این غبار مال چیه؟... مال هواپیماهاس دیگه که دارن بمب میریزن و غبار می ره هوا می ریزه رو سرِ ما. بخوابین... دستتونو بذارین زیر سرتون... دیگه گول نخورین ها نه گول عروسی رو بخورین نه گول عزا رو... بخوابین راحت...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه همین طور تمام می شود:
آدم تنها کنار پیاده رو ایستاده است
و سیگارش را پک می زند
با روحیه ای عالی و تقریباً بدبخت.
نرگس حسن‌لی این را خواند
مریم محمدی وند و مریم محلی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خرد و داد به من می گوید که در نیروی برق و بخار عشق بیشتری برای انسانیت هست تا در پاکدامنی و پرهیز از خوردن گوشت.
محسن سعادتیان مهر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی به اندازه ی کافی روانتو می گردونه که نیازی به گردوندن روانت نداشته باشی. به من گوش کن. من مرکز همه چیزم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به راستی چیزهایی هست که نمی توان آن ها را به قالب کلمات درآورد. آن ها خود را می نمایانند. آن ها همان امر رازآلودند.
حسین بدیعی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ وقت اجازه نده ترس و غرورِ احمقانه کاری کند آدمی را که برایت عزیز است از دست بدهی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گیتار چیز خیلی خوبیه جان، اما هیچ وقت نمی تونی باهاش امرار معاش کنی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در این زندگی ما همگی تنها در جست و جوی یک چیز هستیم: سرشار شدن و پر شدن از زندگی - دریافتن بوسه ی نوری بر قلب خاکستری مان، شناختن لطافت عشقی بی زوال.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اسلحه را چپاندند توی دهانش و گیرش انداختند... برای نفس کشیدن دهان باز کرده بود که لوله ی تفنگ را چپاندند تو... در مرکز پرده ی سیاه، دایره ای سرخ هست... به گمانم مَرده گفت اِکِه هِی یا مادر، چه می دانم...
محبوبه موسوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انگشت هایش را روی میز گذاشت و آن ها را به جلو سراند. «من همیشه در رمان هایم مطمئن ترین راه را انتخاب کرده ام. هیچ وقت تن به خطر نداده ام. اما حالا احساس می کنم باید روی لبه راه بروم.»
تادانه ... این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر می توانستم، اصلاً چیزی در این کتاب نمی نوشتم. عکس ها به خودیِ خود کفایت می کنند.
نرگس حسن‌لی این را خواند
علی محبی و Mansooreh Riahialam این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم سازان بد هیچ ایده ای ندارند و فیلم سازان خوب بیش از حد ایده دارند، در حالی که فیلم سازان درجه یک، یک ایده بیشتر ندارند.
مهدی فتح علیزاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به رغم هر آنچه محتملاً در گذشته تصور می شده است، هیچ فلسفه ی مارکسیستی ای وجود ندارد و هرگز هم نخواهد داشت؛ از سوی دیگر، اکنون مارکس بیش از هر زمان دیگری برای فلسفه واجد اهمیت است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تازه فهمیده بودم خوشبخت که باشی، زندگی چه حال و هوایی دارد...
از دوستان بسیار نزدیک جلال آل احمد بود، و آل احمد چنان علاقه و اعتقادی به او داشت که آشکارا ‌گفت اگر خرقه‌ای داشتم به ساعدی می‌بخشیدم! زاده تبریز بود (۱۳۱۴) از نوجوانی کار نوشتن را در همکاری با نشریات محلی آغاز کرد. در دانشکده پزشکی که قبول شد به تهران آمد. رفته رفته با محافل ادبی و سیاسی آن ایام مرتبط شد و این سرآغاز آشنایی او با بسیاری از نویسندگان آن روزگار شد. روحیه‌ی حساس و شکننده‌اش، تناسب چندانی با وادی پرخطر مبارزه سیاسی نداشت؛ اما به رسم روشنفکران آن ایام که تعهد سیاسی و اجتماعی، بخش مهمی از رسالت آنها محسوب می‌شد؛ درگیر مبارزه با رژیم پهلوی شد. مگر می‌شد رفیق نزدیک جلال آل‌احمد بود و به سیاست، کاری نداشت؟

مطبش پاتوق روشنفکران مخالف رژیم بود و درمانگاه مشتریان بی بضاعت. سالها سال بعد از مرگ جلال به زندان افتاد (۱۳۵۳)، زندان ساواک برای آدم حساسی چون او تجربه ای هولناک بود؛ مملو از شکنجه روحی و جسمی. آنقدر در کف دستش سیگار خاموش کردند که گودی دلخراشش برای همیشه دردستش ماندگار شد ؛ داغ و درفش را می شد فراموش کرد اما زخمی که روح او بر برداشته بود التیام ناپذیر بود.

سیمین ... دیدن ادامه » دانشور با شناختی که از ساعدی داشت، تلاش بسیار کرد تا راهی برای خلاصی او پیدا کند. گفتگویی علیه خود با کیهان انجام داد و از زندان بیرون آمد؛ بعد از آن اما دیگر آدم سابق نبود. شکنجه‌های ساواک چنان او را در هم شکسته بود که حتی دوستان نزدیکش نیز باور نداشتند بتواند چون گذشته به آفرینش هنری بپردازد.
که افت و خیزهای حیات سیاسی او در این زمینه بی‌تاثیر نبود. بخش قابل توجهی از انرژی و ظرفیتهایی را که می‌توانست صرف نوشتن کند در وادی فعالیت‌های سیاسی به هدر داد.

پس از ایام سخت زندان ساواک، غربت نشینی‌ ساعدی، حکم تیر خلاص برای او داشت. پاره‌ای از آثارش که در این دوره و یا پس از مرگ ساعدی منتشر شدند، فاصله‌ای بسیار زیاد با سطح انتظارات از او داشتند.

بالا و پایین زندگی نویسنده‌ای با این ویژگی‌ها، بی شک تاثیری انکار ناپذیر در حیات ادبی هنری او داشت و این نکته‌ای‌ست که از دید محمد حسن حبیبی نویسنده شهرگم شده یکی از تازه ترین کتابها درباره زندگی و آثار غلامحسین ساعدی، پنهان نمانده است.

شهر گم شده، کاری‌ست در راستای بازخوانی زندگی و آثار غلامحسین ساعدی. آغازگر کتاب پیشگفتاری کوتاه است که نویسنده به شکلی خلاصه به چگونگی آشنایی‌اش با آثار ساعدی اشاره می‌کند. سپس خواننده سال شمار زندگی ساعدی هستیم و بعد نوبت به مقدمه نویسنده می‌رسد.

حبیبی به درستی معتقد است ساعدی یکی از سیاسی‌ترین نویسندگان ادبیات معاصر ایران است؛ البته این ویژگی موجب آسیب پذیری او نیز شده چرا که هیچگاه سیاست به او اجازه نداد آنگونه که باید به کار نوشتن بپردازد. در اغلب آثار ساعدی نوعی شتاب‌زدگی احساس می‌شود که بخشی از آن حاصل تاثیر فعالیت‌های سیاسی بر کار هنرمندی‌ست حساس که روحیاتش سنخیتی با مناسبات خشونت بار فضای سیاسی حاکم بر روزگارش ندارد. با این حال در همه این سال‌ها با اتکاء به قریحه و غریزه قدرتمندی که دارد کارش را پیش می‌برد.

مهمترین امتیاز این کتاب آن است که برخلاف سنت معمول این سال‌ها برای نقد و معرفی آثار و زندگی یک چهره ادبی و هنری، مولف به گردآوری مقالات و گفتگوها پیرامون آن شخصیت بسنده نکرده، بلکه به جای پخته‌خواری، گردآوری و تدوین نظریات دیگران، خود دست به قلم گرفته به نگارش پرداخته است بنابراین زحمتی بیش از گردآوری و باز نشر آثار منتشر شده پیشین متحمل شده است.

نویسنده در پنج بخش با عناوین: آرزوهای بزرگ، کابوس شکست، شکوفایی، طغیان و تردید و پایکوبی؛ با استفاده از الگوی زمانی خطی به زندگی غلامحسین ساعدی از کودکی تا هنگام مرگ پرداخته است. محمد حسن حبیبی در هر فصل ابتدا تصویری از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی آن زمانه ارائه کرده و سپس بازتاب آن را در زندگی و همچنین آثار ساعدی در همین مقطع زمانی دنبال کرده و در عین حال کوشیده تحلیلی نیز از جنبه هنری هر دوره از فعالیت ساعدی ارائه کند.

صرف نظر از اینکه تا چه اندازه با تحلیل های که در این کتاب از آثار ساعدی ارائه شده موافق هستیم یا نه، برآیند کار محمد حسین حبیبی نشان از دقت نظر و زحمتی دارد که پای این کتاب گذاشته شده است.

مهمترین خلاء کتاب بی توجهی نویسنده به کتابی ست که چندی پیش با عنوان طاهر طاهره ی عزیزم منتشر شد. مجموعه ای از نامه های عاشقانه غلامحسین ساعدی که دربر گیرنده یکی از پربارترین دوران خلاقیت ادبی ساعدی بود. این درست که چنین نامه هایی دربرگیرنده شخصی ترین وجوه غلامحسین ساعدی بوده و ساعدی نیز فی نفسه نویسنده ای بوده که عشق کمرنگ ترین بازتاب را در داستانهایش داشت (به خصوص در قیاس با سیاست). اما با این فرض نیز نمیتوان از تصویر متفاوتی که کتاب طاهره طاهره عزیزم از ساعدی، یعنی ساعدی عاشق ارائه کرده صرف نظر کرد.

به خصوص اینکه این نامه ها حکم تاییدی ست بر روحیه لطیف و حساس نویسنده‌ای ست که وقتی پی به میزان حساسیت و شکنندگی او می بریم، بخود می گوییم ای کاش هیچوقت وارد کار سیاسی نشده بود.


http://www.alef.ir/book
سید حامد حسینیان برزی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در سال ۱۹۸۲ وقتی نامه ارنست همینگوی به مکسول پرکینز، درباره کتاب «شب در مسیر غرب» پیدا شد، سرنوشت آن کتاب را دگرگون کرد. کتابی که توسط بریل مرکام نوشته‌شده بود؛ زن خلبانی که در آفریقا زندگی می‌کرد و به‌واسطه ماجراجویی‌هایش زندگی بسیار پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشته بود.

همینگوی درباره این کتاب نوشته بود: «کتاب بریل مرکام، شب در مسیر غرب را خوانده‌ای؟ وقتی آفریقا بودم نسبتاً خوب می‌شناختمش و هیچ‌وقت گمان نمی‌کردم بتواند و بخواهد که دست‌به‌قلم ببرد، مگر برای نوشتن دفترچه پروازش.

از ... دیدن ادامه » قرار معلوم نوشته، خیلی خوب هم نوشته، به شکل اعجاب‌انگیزی خوب، آن‌قدر که من از خودم به‌عنوان یک نویسنده شرمنده شدم. او فاتحه همه ما که خودمان را نویسنده می‌دانیم نوشته است، آن بخش‌هایی را که شخصاً اطلاع دارم که یا خودم آنجا بودم یا در روایات مردم شنیدم، کاملاً حقیقت دارد...»

بی‌دلیل نبود اگر همینگوی از کتاب خاطرات یک زن خلبان که به زبانی داستانی نوشته‌شده، ستایش می‌کرد. خود همینگوی در سال ۱۹۳۵ در تجربه‌ای مشابه سعی کرده بود اثری بر اساس خاطراتش در آفریقا بنویسد؛ اثری که بازتاب‌دهنده تجربیاتش درزمینهٔ سیروسفر در طبیعت آفریقا و به‌خصوص عشق دیرینه‌اش یعنی شکار باشد.

همینگوی از آن قسم نویسندگان بود که از خاطراتش بسیار در آثارش استفاده می‌کرد. او داستان‌هایی عمیق و درعین‌حال جذاب می‌نوشت که اگرچه بسیار واقعی و ملموس به نظر می‌رسیدند اما بخش اعظم آن‌ها تخیلات نابی بودند که در بستر تجربیات او بالیده بودند و نهایتاً شکل داستانی به خود گرفته بودند. نمونه‌اش تجربیات او از جنگ‌های داخلی اسپانیا و سروکار داشتن با مجروحان که به نوشته شدن رمان وداع با اسلحه، اثری عاشقانه در بستر جنگ انجامید و یا دوستی و نشست‌وبرخاست او با گاو بازها که نمود آن را در قالب اثر داستانی در کتاب خورشید همچنان می‌دمد می‌بینیم.

در میان آثار همینگوی کتاب «پاریس، جشن بیکران» نیز هست که بیشترین مایه را از خاطراتش او گرفته است. این کتاب روایت‌هایی کوتاه از خاطرات همینگوی از ایام جوانی و زندگی در پاریس است. در نخستین دهه‌های قرن بیستم زمانی که پاریس بهشت نویسندگان و هنرمندان سراسر دنیا محسوب می‌شد بسیاری از آن‌ها در این شهر جمع شده بود. دوستی همینگوی با برخی از این نویسندگان و خاطرات مشترک آن‌ها دستمایه نوشتن روایت‌های واقعی و داستانی هستند، اما شکوه این کتاب و جذابیت داستان‌هایش کماکان تا حد زیاد حاصل رنگ‌آمیزی آن‌ها با تخیل نیرومند همینگوی هستند.

به‌ هر روی در سال ۱۹۳۵ همینگوی تصمیم گرفت که این بار رمانی بنویسد که نعل به نعل بر واقعیت منطبق باشد، بدون دخل و تصرف آمیخته به تخیل. این کتاب که «تپه‌های سبز آفریقا» نام گرفت و شرح خاطرات حضور چندساله او در آفریقا و علاقه بسیارش به شکار.

اتخاذ چنین رویکردی به خلق اثری انجامید که در کارنامه ادبی همینگوی رمانی منحصربه‌فرد محسوب می‌شود. همینگوی برخلاف معمول این بار مقدمه‌ای هرچند کوتاه برای کتاب خود نوشت. شخصیت‌ها و حوادث این رمان، برخلاف بسیاری از رمان‌ها، خیالی نیستند. هر خواننده‌ای که نتواند در آن علاقه‌ی عاشقانه کافی پیدا کند، حق دارد هر نوع علاقه عاشقانه کافی پیدا کند، حق دارد هر نوع علاقه عاشقانه‌ای را که موقع کتاب دم و دست داشته باشد در آن جای دهد. نویسنده کوشیده کتابی مطلقاً واقعی بنویسد تا بفهمد توصیف یک سرزمین و شرح فعالیتی یک‌ماهه درصورتی‌که دقیقاً عرضه شود می‌تواند با اثری تخیلی رقابت کند یا نه.

همینگوی در کتاب «تپه‌های سبز آفریقا» با رویکردی تجربه‌گرایانه به سراغ خاطرات آفریقای خود رفته است؛ خاطراتی که همانند دیگر دوره‌های زندگی او بسیار هم پرفراز و نشیب بوده است. اما همانند هر آنچه به‌عنوان مصالح کار نوشتن وارد ساحت داستان می‌شود نیازمند تغییر و تحولاتی است که همینگوی از انجام آن‌ها صرف‌نظر کرده است. این تجربه همینگوی درواقع رئالیسمی بدون تخیل بود. یک اثر که درنهایت می‌توانست صورت گزارش داشته باشد. آیا چنین گزارشی می‌تواند برای خواندن جذاب باشد؟ به همین دلیل بود که بعدها همینگوی با توجه به آشنایی نسبتاً نزدیکش از زندگی بریل مرکام و این حدس که خاطرات او نیز کم‌وبیش رئالیستی بدون تخیل هستند، معتقد شده بود که او کاری دشوار را به پایان رسانده است.

هرچند بریل مرکام برای ثبت خاطرات خود این کتاب را نوشت بااین‌حال اطلاع روشنی در دست نیست که بریل مرکام چقدر به اصل خاطرات خود وفادار بوده، اما همینگوی آن را نه صرفاً برای مکتوب کردن خاطراتش که به‌عنوان یک تجربه ادبی به انجام رساند، تجربه اینکه آیا می‌تواند با وفاداری به خاطراتش اثری جذاب به لحاظ ادبی بنویسد. بنابراین زمانی که تصمیم به انجام این مهم گرفت آن را به همان دشواری که بود پذیرفته و به انجام رساند. حاصل کار او نیز سرانجام همانند دیگر آثار همینگوی اثری درخور اعتنا بود و ازآنجاکه در غیاب تخیل همینگوی مجبور بود برای جذابیت اثر از قدرت نثر نهایت بهره را ببرد. کوشید نثری را به وجود آورد که به قول خودش فراتر از شعر رفته و چنان توصیفات تصویری نیرومندی داشته باشد که چونان نقاشان امپرسیونیست فرانسوی مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.

از این منظر تپه‌های سبز آفریقا اثری است که بهترین گواه برای دریافت قدرت روایت‌گری و توان توصیف زنده و تأثیرگذار همینگوی به شمار می‌رود. زندگی در این اثر به شکلی ناب جریان دارد و مهم‌تر از همه اینکه قهرمان این رمان همینگوی نه شخصیتی که گوشه‌هایی از عقاید و ایده‌های او را یدک بکشد بلکه خود اوست. قهرمانی که در دل روایت داستان و در موقعیت‌های مختلف به اظهارنظر درباره مسائل مختلف می‌پردازد. همینگوی نویسنده‌ای بسیار کم‌حرف بود، مصاحبه‌ای اندکی از او برجای‌مانده است. خواندن تپه‌های سبز آفریقا این حسن را هم دارد که با نظرات همینگوی درباره برخی مسائل گوناگون نیز می‌توان آشنا شد و درواقع این رمان می‌تواند جبران کم‌حرفی‌های نویسنده‌اش را نیز بکند!

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بااینکه جامعه ایرانی فی‌نفسه جامعه‌ای ست بی گانه با سنت اعتراف (چیزی که در فرهنگ مسیحی ریشه‌های عمیق دارد)؛ لااقل از منظر ثبت حقایق تاریخی مهم و یا انتقال تجربیات به نسل‌های بعدی، خاطره‌نویسی به سنتی معمول و جاافتاده در فرهنگ ما بدل شده است.هرچند هنوز آن پاره‌ای ملاحظات خاص روحیه ایرانی در آن لحاظ می‌شود و مانع می‌گردد همه حقایق بی‌تعارف بیان شود. گاه ترس از مخدوش شدن چهره فردی و اجتماعی مانع آن می‌شود و گاه فاکتور گرفتن از مسائل شخصی که طبع ایرانی همچنان متمایل است که شخصی بماند؛ شاید هنوز زود باشد انتظار اینکه بتوانیم درونی‌ترین احساسات و پنهانی‌ترین خواست و تمایلاتی که منشاء پاره‌ای کنش‌ها و واکنش‌هایمان بوده از اندرونی ذهنمان بیرون کشیده و به عرصه عمومی بیاوریم.
بااین‌حال آنچه در حد متعارف آثار خاطره نویسانه ایرانی در حوزه‌های گوناگون شاهد هستیم باید غنیمت شمرد چراکه هنوز بسیاری تمایل چندانی ندارند گذشته خود را به شکل مکتوب در معرض قضاوت دیگران قرار دهند.
عبدالحسین آذرنگ نامی آشنا در عرصه فرهنگ و اندیشه معاصر به شمار می‌آید و آثار فراوان به قلم او منتشرشده‌اند، آثاری که چه تألیف بوده‌اند و چه ترجمه جملگی در زمره خواندنی‌ها جای می‌گرفته‌اند. در حسن نام و اعتبار قلم آذرنگ همین بس که کتاب خاطرات او (استادان و نا استادانم) تاکنون چهار بار تجدید چاپ شده است.این کتاب به همت نشر جهان کتاب منتشرشده که با مجموعه رمان‌های پلیسی و جنایی‌اش در بازار کتاب امروز شهرت بسیاری یافته اما در کنار این آثار که به شکلی حرفه‌ای در قالب سری نقاب به بازار ارائه کرده، آثار ارجمند دیگری نیز منتشر کرده که کتاب حاضر یکی از همین آثار محسوب می‌شود.
عبدالحسین ... دیدن ادامه » آذرنگ برای نوشتن «استادان و نا استادانم» از با نثری ساده و به دور از تکلف استفاده کرده است، تمهیدی که در نزدیکی مخاطب به اثر تأثیر فراوان دارد، به‌خصوص اینکه بازگویی این خاطرات از شگردهای روایی داستان‌گویانه بی‌بهره نیست که این خود عاملی دیگر برای جذابیت کتاب محسوب می‌شود.

در این کتاب خواننده خاطرات نویسنده از تجربه‌های شخصی و دست‌اول او هستیم، با نگاهی بی‌پرده به کسانی که در مسیر زندگی او را به جاده‌های هموار رهنمون شده یا آنکه او را به بیراهه‌های سنگلاخ کشانده‌اند.

اما آنچه حاصل کار آذرنگ را با دیگر خاطره‌نویسی‌ها متفاوت می‌کند رویکردی است که در این زمینه اتخاذ کرده است. او در این کتاب تنها به ثبت خاطرات خود نظر نداشته بلکه آن را بهانه‌ای ساخته تا به‌نقد نظام آموزشی سالیان دور و نزدیک کشور بپردازد. تأکید او روی آن بخش از خاطرات خود که در این زمینه می‌تواند مؤثر باشد به‌روشنی گواه این مهم محسوب می‌شود. اهمیت این بحث نیز ناگفته پیداست به‌ویژه اینکه در کشور ما همواره با مشکلات اساسی درزمینهٔ آموزش و نظام‌های آموزشی روبه‌رو هستیم.

آذرنگ در «استادان و نا استادانم» تنها به روایت انتقادی از تجربه‌های شخصی در محیط‌های آموزشی رسمی چون دبستان و دبیرستان و دانشگاه محدود نشده بلکه پا را فراتر از این گذاشته و در گستره‌ای وسیع‌تر رابطه شاگردی و استادی را شایع در این دیار را به چالش کشیده است. نویسنده، تجربه سپری کردن دوره خدمت سربازی خود را با همان نگاه دقیق و موشکاف حلاجی می‌کند که دوره کارآموزی در مؤسسه‌های مانند فرانکلین و مایکروسافت یا تدریس خود در دانشگاه را. و البته در بیان این‌ها، موضوع اصلی، آموختن و آموزش دادن است.

آذرنگ در مقدمه کتاب می‌نویسد:
«این کتاب برای کسانی نوشته‌شده است که دغدغه آموزاندن و آموختن دارند. عشق به آموختن را چه کسانی و چگونه در دل‌هایی برمی‌افروزند؟ میل به آموختن را چه کسانی و چگونه در دل‌هایی می‌میرانند؟ مرز میان استادی و نا استادی کجاست؟ آیا اگر ما استادان دیگری می‌داشتیم یا تأثیرگذارانی که علاقه‌های عمیق و استعدادهای ما را درمی‌یافتند و ما را به مسیرهای خودمان سوق می‌دادند، اکنون همان بودیم که هستیم؟ آموزش‌گران راستین‌، انگیزش‌گران راستین‌اند‌؛ آن‌ها کاشف‌، هدایت‌گر‌، الهام‌بخش و نیرودهنده انگیزه‌هایی هستند که سرچشمه همه آفرینش‌ها‌، ره‌گشایی‌ها و ساختن‌هاست».

با این حال آذرنگ لزوم برخورداری کتاب از جذابیت را فراموش نمی‌کند؛ با این فرض که اگر قرار است حرف مهمی زده شود، باید آن حرف شنونده نیز داشته باشد. پس برای ارتباط به مخاطب، زبانی روان، صمیمی و البته پخته را مورد استفاده قرار داده و خاطرات خود را به شیوه‌ای داستان‌گویانه روایت می‌کند که برای طیف‌های مختلف مخاطبان می‌تواند جذاب و پرکشش باشد به‌گونه‌ای که تا انتها آن را زمین نگذارند.

در این زمینه نباید از ویژگی‌های کتاب غافل شد که در عین برخورداری از بیان روان و ساده، نثری محکم و زیبا دارد و ادبیت متن، فارغ از محتوای‌ آن، فی‌نفسه کتاب را خواندنی می‌کند. ضمن این‌که به‌واسطه‌ مایه‌های داستانی کتاب، متن کششی نسبی دارد و خواننده هنگامی‌که در متن این خاطرات قرار می‌گیرد مدام منتظر است ببیند بعد چه خواهد شد. به‌خصوص اینکه آذرنگ خود نویسنده‌ای ست صاحب سبک که غالباً با جزئی‌نگری و ارائه توصیفات خواندنی به جذابیت این خاطرات افزوده و در ابتدای هر فصل به‌گونه‌ای وارد ماجرا می‌شود که از همان ابتدا توجه مخاطب را جلب کند.

«در تعطیلات نوروزی ۱۳۳۴ در آزمون ورودی دانشگاه شیراز شرکت کردم. رقابتی که آن دانشگاه با دانشگاه تهران پیش‌گرفته بود، ‌سبب شده بود که برنامه آزمون را به‌گونه‌ای ترتیب بدهند که دانش‌آموزان سال آخر دبیرستان بتوانند پیش از گرفتن دیپلم در آن شرکت کنند...» (آغاز فصل سوم کتاب)

همچنین در خاطرات آذرنگ با بسیاری از چهره‌های برجسته فرهنگ و هنر کشور در سال‌های دور و نزدیک روبه‌رو می‌شویم و خواننده نکات جالبی درباره آن‌ها هستیم، از سوی دیگر نویسنده با فضاسازی مؤثر و تصویر زنده و ملموسی از فضای فرهنگی و آموزشی چند دهه گذشته ترسیم می‌کند که برای مخاطب آشنا با این فضا و آدم‌ها از حال و هوایی دل‌نشین و نوستالژیک برخوردار است.


خواندن این کتاب نه‌تنها برای کسانی که در حرفه کتابداری و اطلاع‌رسانی، هم ذات پنداری ناخودآگاهی با بخشی از این خاطرات و حس و حال آن دارند جذاب و خواندنی است، بلکه برای هرکسی که تشنه آموختن و آموزاندن است می‌تواند دارای جذابیت بسیار و سودمندی فراوان بوده و تجربه‌های نویسنده را بستری برای شناخت بهتر راه‌ها و بیراهه‌های پیش روی خود سازد.

http://www.alef.ir/book
علی فروتن این را خواند
سعید ورزندیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کارش را با نوشتن فیلمنامه آغاز کرد، از همان نخستین فیلمنامه هایی که نوشت، نشان داد که با دیگران تفاوت دارد و صاحب نگاهی خاص خود است. از آن ایام تا امروز بیش از دو دهه گذشته است، اصغر فرهادی از جایگاه یکی از فیلمنامه نویسان مجموعه تلویزیونی «در شهر» تا در دست گرفتن جایزه اسکار و ... راهی طولانی را پشت سرگذاشته است. گام به گام پیش آمده تا امروز به عنوان یکی از فیلمسازان مهم سینمای جهان محسوب می شود.

با چنین پیشینه ای جای تعجب ندارد که همواره اهمیتی کلیدی برای فیلمنامه های آثارش قائل بوده و به عنوان یکی از بهترین فیلمنامه‌نویسان سینمای ایران کم‌نقص‌ترین فیلمنامه‌های ممکن را دستمایه ساخت آثارش قرار داده. در روزگاری که پاشنه آشیل سینمای ایران فیلمنامه است، همین یک ویژگی کافی‌ست که حساب کار اصغر فرهادی را از دیگران جدا کند.

در ... دیدن ادامه » سینما همه چیز با فیلمنامه شروع می‌شود، بدیهی‌ست که برای ساخت فیلم خوب باید فیملنامه خوبی هم داشت. معروف است که یک فیلمنامه خوب توسط یک فیلمساز بد هم به فیلمی متوسط بدل می‌شود؛ اما یک فیلمنامه بد توسط یک فیلمساز خوب هم به فیلمی متوسط بدل نمی‌شود. این گزاره که صورت‌های دیگری هم از آن وجود دارد تاکیدی ویژه دارد بر اصل اهمیت فیلمنامه. چنین اصلی در سینمای فرهادی نیز نمود خاص خود را دارد، در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت آنچه باعث شده سینمای اصغر فرهادی سر به اوج بگذارد در مرحله نخست وامدار ارزش فیلمنامه‌های اوست. به خصوص اینکه فرهادی استادی اش در فیلمنامه نویسی با تبحر در فیلمسازی عجین شده و در یک تاثیر متقابل او را تا جایی پیش برده که از بهترین فیلمسازان ایرانی باشد. پس اجازه بدهید آن گزاره را به نوعی دیگر هم بنویسیم، یک فیلمنامه خوب توسط یک فیلمساز خوب بدل به فیلمی ممتاز خواهد شد. چنانچه در کارنامه فرهادی شاهد نمونه هایی از این آثار هستیم. کارنامه ای که نه تنها فیلم بد در آن دیده نمی‌شود، حتی فیلم متوسط هم در آن نیست!

بدون آنکه بخواهیم از اهمیت فرهادی به عنوان فیلمساری توانا کم کنیم باید به این نکته اشاره داشته باشیم که سینمای او سینمایی ست به شدت متکی بر فیلمنامه. ساختار روایی فیلم که درون فیلمنامه پی ریزی شده و شخصیت پردازی ها انجام می شود و... در واقع پرداخت سینمایی حکم کامل کننده آن، در راستای بصری شدن محتوای این فیلمنامه هاست. کارنامه سینمایی اصغر فرهادی را می توان به دو بخش تقسیم کرد، نخست دوره ای که به عنوان فیلمنامه نویس در تلویزیون و سینما فعالیت می کند و در کنار آن تجربه های نخستین خود رادر کارگردانی پشت سر می گذارد. دوره دوم کارنامه او از زمانی آغاز می شود که به عنوان نویسنده و کارگردان فعالیت خود را در سینما با فیلم رقص در غبار آغاز می کند. دوره ای که در یک سیر روبه جلو پله پله به سوی جایگاهی که امروز بدان دست یافته پیش می آید.

کتاب «هفت فیلمنامه از اصغر فرهادی» که به تازگی به نشر چشمه وارد بازار کتاب شده است در برگیرنده فیلمنامه هایی ست که اصغر فرهادی در همین دوره نوشته است و مشخصا به عنوان بخش اصلی کارنامه او شناخته می‌شوند. کتاب حاضر به ترتیب زمانی شامل این فیلمنامه‌هاست: «رقص در غبار»، «شهر زیبا»، «چهارشنبه‌سوری»، «دایره‌زنگی»، «درباره‌ الی...»، «جدایی نادر از سیمین» و «گذشته». از میان این هفت فیلمنامه شش تای آنها را خود فرهادی کارگردانی کرده و یکی را (دایره زنگی) پریسا بخت‌آور جلوی دوربین برده است. قیاس دایره زنگی با این شش فیلم، گذشته از ویژگی های سبکی مشترکی که در آنها می توان یافت، به لحاظ کار گردانی و قدرت پرداخت سینمایی از تفاوت هایی برخوردار است که تاکیدی بر نکته‌ای‌ست که در بالا اشاره شد، یعنی تبحر فرهادی در فیلمسازی و نگاه ویژه او در این زمینه، به عنوان کارگردانی صاحب سبک که ایده‌هایی که در فیلمنامه زمینه‌چینی کرده، در پرداخت سینمایی به بار می‌نشاند.

کتاب «هفت فیلمنامه از اصغر فرهادی» با کنار هم قرار دادن مهمترین بخش کارنامه فرهادی فرصت مغتنمی را برای علاقمندان فیلمنامه‌نویسی فراهم آورده تا متن هفت فیلمنامه از بهترین‌های سینمای ایران در طول این سالها را در اختیار داشته باشند. گذشته از لذت خواندن چنین فیلمنامه هایی آنچه در خورد اعتنا به نظر می رسد، اهمیت این متن‌ها به عنوان منابعی‌ست که می توانند برای یادگیری شگردهای فیلمنامه نویسی مورد استفاده قراربگیرند.

این فیلمنامه‌ها که اغلب صاحب‌نظران بر ارزش‌هایشان صحه گذاشته‌اند، به همان نسبت که داستانگو به شمار می‌آیند و بر اصول برخاسته از سینمای کلاسیک استوارند، به سینمای هنری نیز پهلو می‌زنند. فیلمنامه‌هایی هستند که هم سرگرم کننده‌اند و هم دارای ارزش زیبایی‌شناسانه و هنری هستند.

این فیلمنامه ها سرشارند از جزئیات حساب‌شده‌ای که در بافت روایی آنها جای گرفته؛ جرئیاتی که هم در منطق روایی حاکم بر آن صحنه می‌گنجند و هم اینکه در جایی دیگر مورد استفاده قرار می گیرند. تعارف نیست اگر این کتاب را اساتید فیلمنامه‌نویسی در دانشگاه به عنوان نمونه‌هایی کارآمد برای آموزش و یادگیری فیلمنامه‌نویسی به شاگردان خود توصیه کنند. خواننده این آثار اگر علاقمند فیلمنامه‌نویسی باشد، با دقت در ساختار کلی آنها و جزئیات روایی‌شان نکات ارزشمند و آموختنی بسیاری خواهد یافت.

مهرزاد دانش به درستی درباره ارزش دیالوگ های آثار اصغر فرهادی نوشته است: «تعالیم سید فیلد، نقشی که دیالوگ در فیلم نامه ایفا می کند، متعدد است: پیشبرد روایت، انتقال اطلاعات به مخاطب، تمییز و تعیین چهارچوب روابط بین شخصیت ها، جلوه بخشیدن به کاراکترها، باورپذیر ساختن شخصیت ها، نمایش کشمکش های داستان و آدم های آن، تبیین حالات عاطفی و احساسی شخصیت ها و نهایتا ارائه نوعی تفسیر از ماجراهای جاری در روایت. این فضا همان نمودی است که درست در حوزه دیالوگ های فیلم نامه های فرهادی جاری است. فرهادی دیالوگ هایش را طوری تنظیم می کند که نه به قصد سخنرانی، بلکه به هدف غنی سازی درام و آدم هایش پرورش یابند.»

گفتیم در سینما همه چیز ار فیلمنامه شروع می شود، اگر بخواهیم دلایل توفیق سینمای اصغر فرهادی را رازگشایی کنیم، پرداختن به این هفت فیلمنامه می‌تواند آغازگر بسیار خوبی باشد. کتاب حاضر به محض انتشار از چنان استقبالی برخوردار شد که به چاپ دوم رسید؛ بی‌شک این استقبال ریشه در مقبولیت هنری و محبوبیت اصغر فرهادی به عنوان هنرمندی نام آور برای سینمای ایران دارد. اما چه بهتر که این فیلمنامه ها را نه صرفا به دلیل شهرت فرهادی که به خاطر ارزش های فراوان و نکات آموزشی شان بخوانیم و از آنها بهره ببریم.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیاری از ما در طول زندگی نمی‌توانیم به حرفی که می‌زنیم عمل کنیم. این عمل نکردن گاهی غیرارادی است، مثل گیر کردن در ترافیک یا اتفاق غیرمترقبه‌ای که پیش می‌آید و قرار ملاقاتی را به تأخیر می‌اندازد. خُب آن قرار و وعده اگر مهم باشد بالطبع ناراحتی در پی ‌دارد هر چند خُلف وعده ما غیر ارادی باشد. حالا اگر این کار را ارادی انجام دهیم و ضرر کنیم چه کسی را باید مورد ملامت قرار داد؟ اگر کسی بطور اختیاری این کار را با ما کند چقدر ناراحت و گاهی عصبی می‌شویم؟ تصوّر فاجعه آمیز این حالت زمانی است که خصیصه‌ی مذکور در کسی رسوخ کند و به اصطلاح جوری در او نهادینه شود که از حدّ عادت گذشته و به خلق و خوی او تبدیل شود. براستی چرا چنین می‌شود؟ آیا این روند در انسان‌های مختلف قابل بررسی است؟ آیا با یک مطالعه روشمند می‌توان برای چنین روندی قاعده وضع کرد؟

خصوصیّت بالا در سطحی کلان و با نگاه به تناسب ظاهر و باطن در دین اسلام مطرح شده و در آیات و روایات بیان شده مسئله‌ای را صورت‌بندی کرده است به نام «نفاق». نفاق و منافق از موضوعات بسیار پردامنه، پربحث و کاربردی است. امّا به گفته مؤلّف کتاب نفاق‌شناسی، آیه‌الله اعرافی، کمتر به آن پرداخته شده و حتی بنابر مدّعای ایشان هیچ مفسّری بطور نظام‌مند و تفصیلی به این موضوع نپرداخته است، هر چند بسیاری از آنان ذیل آیات اشارات و توضیحاتی دارند.

کتاب ... دیدن ادامه » نفاق‌شناسی در دوازده فصل با نگاهی اجمالی و گذرا، امّا به نسبت جامع، درآمدی است بر بحثی که شاید بتوان آن‌ را از استراتژیکی‌ترین مسائل جامعه اسلامی خواند. مؤلف محترم که از فضلا و دانش‌آموختگان برجسته حوزه علمیه قم است و در کارنامه خود ریاست پژوهشگاه حوزه و دانشگاه را داراست، سال‌ها در زمینه تعلیم و تربیت، علوم تربیتی و تربیت اسلامی تحقیق و پژوهش نموده و در این زمینه صاحب تألیفات متعددی است. ایشان که اکنون رئیس جامعه المصطفی العالمیّه است از سال ۱۳۸۶ با اشراف بر مؤسسه اشراق و عرفان در عین تأکید بر اصالت‌های حوزوی، سعی در پاسخگویی به نیازهای معرفتی انسان معاصر دارد. کتاب حاضر که بازسازی شده مباحث پژوهشی مؤلف در سال ۱۳۶۰ است، این مسئله را با روشی تحلیلی از دیدگاه قرآن، روایات، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و تاریخی واکاوی کرده است.

فصل اوّل کتاب طبق معمول چنین پژوهش‌هایی مسئله نفاق را مفهوم شناسی لغوی و اصطلاحی کرده و جایگاه آن را علاوه بر اسلام در علومی چون اخلاق، تعلیم و تربیت و روان‌شناسی نشان داده است. در بخش پایانی این فصل عناوین مرتبط با نفاق مثل فسق نیز طرح شده و نسبت آن‌ها با نفاق بیان شده است.

فصل دوّم روان‌شناسی نفاق را به نظاره نشسته و بعد از بحث زمینه‌ها و ریشه‌های نفاق آن را حرکتی قَسری۱ دانسته است. نکته جالب توجه در این بخش اینست که بعد از یک مقدمه‌چینی مناسب سرچشمه نفاق در انسان را نشأت گرفته از یک حالت و توان زیبا به نام کمال انسان است. در این بخش همچنین حقیقت نفاق را وابسته به پنج عنصر دانسته و در روان‌شناسی معاصر این مسئله را که به دوچهره‌گی تعبیر می‌شود علاوه بر جنبه‌ی بیماری‌های روانی در «روان‌شناسی کمال و رشد» از مهمترین مسائل می‌داند. حالت‌های روانی منافق که متّصف به نفاق است البته با استناد به آیات و روایات بخش پایانی این فصل است.

فصل سوّم که بسیار موجز امّا مهم است جامعه‌شناسی نفاق را طرح کرده و به عوامل اجتماعی نهان‌کاری و تظاهر اشاره نموده است. حاکمیّت جوّ ارزشی، قدرت یک گفتمان و ناتوانی یا نخواستن برخورد رویارو از مهمترین طرح بحث‌های این بخش است که جا دارد در سطحی عمیق‌تر و قابل استناد پیگیری شود. تأثیر نفاق بر هویّت و شخصیّت جامعه بنابر مبنایی که برای اجتماع اصالتی مستقل قائل است از مسائلی است که اهمیّت می‌یابد و در بخش پایانی این فصل اشاره شده است.

فصل چهارم علل و انگیزه‌های نفاق را در دو بخش «علل کفر، شکّ و ضعف ایمان» و «علل دورویی و اضهار اسلام» توضیح می‌دهد. در فصل پنجم نیز اهداف و روش‌های نفاق بیان شده است. در توضیح روش‌های نفاق با دو سرفصل روش‌های تبلیغی و روش‌های عملی موارد مهم هر کدام را طرح کرده و توضیحی کوتاه داده است. فصل ششم از زوایای مختلف به تقسیم‌بندی نفاق پرداخته است.
فصل هفتم که مفصل‌ترین بخش کتاب است علائم و نشانه‌های نفاق را در بیست و نه بند بررسی کرده است. مهمترین موارد یاد شده عبارتند از: سستی و سنگینی در جنگ و جهاد، کراهت و کسالت در عبادت، مخالفت با اسلام فقاهتی، جاسوسی، کوشش در جلب رضایت جامعه، سوگند زیاد، بهانه‌گیری، یأس‌آفرینی و نومیدسازی، افشای اسرار، فرصت‌طلبی، چاپلوسی، جستجو از عیوب دیگران و .... . نکته قابل ذکر در این فصل اینست که توضیح بعضی موارد چنان مختصر، گذرا و کلّی است که امکان دارد خواننده و مخاطب را دچار کج‌فهمی کند و بیان کتاب را شعارزده نشان دهد.

فصل هشتم به راهکارهای نفاق‌شناسی اختصاص دارد و دو طریق کلی «شناخت از راه علل و اسباب» و «شناخت از راه نشانه‌ها، آثار و علائم» را طرح می‌کند. روش‌های پیشگیری و مقابله با نفاق در فصل نهم مطرح شده و یکی از مهمترین اصول؛ یعنی مبارزه منفی و غیرمستقیم با نفاق توضیح داده شده است. در بحث پیشگیری، تربیت و در بخش مقابله، آگاهی بخشی از مهمترین موارد مطروحه هستند.

فصل دهم فصل شاهد مثال‌ها، مصادیق و نمونه‌هاست. این فصل با نگاهی تاریخی نفاق را در تاریخ بررسی نموده و با ذکر موارد متعدد آن در زمینه‌های مختلف زندگی انسان عینیّت این مسئله را نمایان می‌کند. سرانجام نفاق در دو بعد فردی و اجتماعی در فصل یازدهم واکاوی شده و فصل دوازدهم بعضی نکات تکمیلی عنوان نشده در ذیل فصول قبلی را در بردارد. از نکات قابل ذکر این کتاب اینست که مؤلّف مسئله نفاق را در شرایع و ادیان قبلی نفی می‌کند، البته بطور کلّی و از بیخ بلکه با ذکر دلایلی امکان تحقق و پُر رنگ شدن آن را در قبل از دین مبین اسلام نفی می‌کند.

کتاب در عین اختصار و موجزبودن درآمدی مناسب برای بحث از نفاق است و در همین ایجاز اشارات قابل تأمّلی برای اهل تفکّر دارد. کتاب‌پردازی و چاپ کتاب مناسب بوده و طرح جلد آن چشم‌نواز است و مؤسسه اشراق و عرفان تمام سعی خود را در هرچه بهتر شدن کتاب جهت خوانده نموده و به خوبی آن را به زیور طبع درآورده است.

۱. اگر حرکت یا اثر بدون عوامل خارجی در شئ‌ای پدید آید آن را طبیعی نامند و اگر این حرکت یا اثر با واسطه عاملی خارجی بر شئ تحمیل شود آن را قسری گویند. یک قاعده فلسفی درباره حرکت‌های قسری وجود دارد که می‌گوید: «القسرُ لایدوم» (حرکت قسری دوام و ثبات ندارد)

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آشنایی با پیشرفت‌های غرب و درک عقب‌ماندگی ایرانیان تأثیر عمیقی بر منش و روشِ صاحبان اندیشه در این دیار گذاشت. چنان‌که چرایی پیشرفت غرب و عقب‌ماندگی ایران، به مهم‌ترین دغدغه بسیاری از اندیشمندان و سیاست مردان آن روزگار بدل شد و هریک کوشیدند راه‌حلی برای این مهم پیدا کنند.

در کنار کسانی که اسلام را مانعی بر سر راه ترقی می‌پنداشتند و نسخه‌های اسلام‌ستیزانه می‌پیچیدند؛ برخی نیز با توجه به اهمیت و جایگاه مذهب تمام سعی خود را بر این نکته متمرکز ساختند که از اسلام تصویر مبتنی بر دموکراسی ارائه کنند؛ به عبارت دیگر تمام دستاوردهای مدنی غرب را که به‌عنوان دلایل عمده پیشرفت و ترقی آن سامان می‌شناختند، با تعالیم اسلامی منطبق ساخته و کوشیدند قرائتی این‌چنین از مبانی سیاسی اسلام ارائه کنند.

چنین ... دیدن ادامه » صاحب‌نظرانی به دو دسته تقسیم می‌شدند، برخی همانند میرزا ملکم خان درواقع این روش را به‌عنوان تمهیدی استراتژیک می‌دانستند که با توجه به اعتقادات قوی مذهبی در بین مردم، ناگزیر به استفاده از آن بودند. در این میان اما بودند کسانی همانند شیخ ابراهیم زنجانی که از یک‌سو باورهای مذهبی به اسلام داشتند و از دیگر سو نمی‌توانستند از جذابیت پیشرفت‌های جوامع غربی چشم‌پوشی کنند، بنابراین کوشیدند قوانین برآمده از دموکراسی‌های غربی را با آنچه در دین مبین اسلام آمده بود منطبق کنند.

مهم‌ترین کتاب او در این دوره «بستان الحق» نام دارد که با اشاره‌ به حوادث عصر مشروطیت و تحولی که در نظام و اندیشه‌ی سیاسی آن زمان به وجود آمده است، به بررسی مشروطیت و ساختارهای اجرایی آن پرداخته و سپس این شاخص‌ها را با آموزه‌های دینی هماهنگ می‌سازد. این رساله همچنین به علل ترقی و آبادانی اروپا و عقب‌ماندگی شرق پرداخته و سخن از همانندی ترقی‌خواهی با باورهای اسلامی می‌راند. طرح چنین مباحثی از سوی روحانی نجف دیده‌ای همانند زنجانی بی‌شک حساسیت‌های بیشتری به دنبال دارشت تا روشنفکر اروپا زیسته‌ای همانند میرزا ملکم خان. از همین رو زندگی شیخ ابراهیم زنجانی با حواشی گوناگونی همراه بوده است.

آشنایی با پیشرفت‌های غرب چنان تأثیر عمیقی بر شیخ ابراهیم زنجانی داشته که تعجب برخی از مورخان را برانگیخته: «شیخ ابراهیم زنجانی، از زمره دانش آموختگان حوزه دینی نجف، و واعظان زنجان در عصر قاجار است که در برهه‏‌هایی از تاریخ مشروطیت نیز نقشی بارز ایفا کرده است. انتظاری که طبعاً از چنین کسی (با پیشینه تحصیل در نجف اشرف و پوشیدن لباس روحانیت در سراسر عمر) می‌‏رود، «همسویی و همدلی پایدار» با عالمان دین در پاسداری از احکام شرع، و «مخالفت» با عناصر دین‌گریز و به‌ویژه دین‌ستیز در عرصه سیاست و اجتماع است. پرونده زندگی شیخ ابراهیم ـ در بخش نخستین آن: دوران تحصیل در نجف، و وعظ و تدریس در سال‌های نخست بازگشت به زنجان ـ در کل، نشان از این همسویی و همدلی دارد. در ادامه زندگی وی، اما، ورق کاملاً برمی‏‌گردد و زنجانی (به لحاظ منش و روش) کلاً وضعیت دیگری می‏‌یابد.» (علی ابوالحسنی / منذر)

زندگی شیخ ابراهیم زنجانی عملاً به‌واسطه آشنایی با ترقیات غرب و غور و جستجو در چرایی آن به دو بخش تقسیم می‌شود که بخش پرسروصدای آن‌که به ماندگاری نام او در تاریخ سیاسی این دیار نیز انجامیده بخش دوم آن بوده؛ بخشی که به دلیل همسویی سیاسی شیخ ابراهیم زنجانی در کنار چهره‌هایی چون سید حسن تقی‌زاده قرار می‌گیرد و به همین دلیل انتقادات بسیاری نیز به او وارد می‌شود. با برخورداری از چنین زندگی پرفرازونشیبی می‌توان انتظار داشت که کتاب خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی کتابی خواندنی و جذاب باشد.

پرواضح است خواندن خاطرات شخصیت‌های تاریخی کمترین حسنش شناخت زندگی نویسنده است، افزون بر آن این فایده را نیز دارد که می‌تواند زمینه‌ای باشد برای شناخت دوره‌ای که راوی خاطرات در آن زیسته و هرچه نقش اجتماعی و سیاسی نویسنده خاطرات برجسته‌تر باشد، دستاورد کتاب نیز در این زمینه بیشتر خواهد شد.

با توجه به این گزاره، اهمیت نقش شیخ ابراهیم زنجانی چه در جایگاه نظری و چه در جایگاه عملی به‌عنوان یکی از چهره‌های مهم و تأثیرگذار دوران مشروطه، آشکارا نشان از اهمیت کتاب خاطرات او دارد؛ که توسط نشر کویر و به کوشش غلامحسین میرزا صالح به بازار آمده است.

از همین منظر خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی نه‌تنها به دلیل اطلاعات دست‌اول تاریخی‌اش که درباره تاریخ مشروطه اثری بسیار مهم و درخور بررسی‌ست به‌خصوص اینکه برخی حقایق تاریخی مهم همانند نقشی شیخ ابراهیم زنجانی در اعدام شیخ فضل‌الله نوری برعهده داشته، روشن سازد. از دیگر سو، در این کتاب می‌توان شرح بسیاری فرازوفرودهای سیاسی دوران مشروطه و همچنین درگیری‌های میان جریان‌های سیاسی مؤثر در صدر مشروطه را ردیابی کرد.

اما اهمیت تاریخی کتاب تنها در بحث ماجراهای سیاسی این دوران خلاصه نمی‌شود. شیخ ابراهیم زنجانی یکی از چهرهایی محسوب می‌شود که کوشیده روایتی مبتنی بر انطباق احکام اسلامی با اصول مشروطیت ارائه کند. بنابراین خاطرات او می‌تواند بازگوکننده این واقعیت باشد که چگونه یکی از روحانیون برجسته زمان خود، تحت تأثیرات آشنایی با ترقیات غرب دیدگاه‌هایش تا این اندازه دگرگون می‌شود.


اما جدا از همه ارزش‌های محتوایی کتاب به‌عنوان منبعی قابل استناد در زمینهٔ تاریخ مشروطه، به لحاظ نوع رویکرد نویسنده به خاطراتش نیز دارای اهمیت است و تا پیش از آن، نمونه‌ی همانند کمتر داشته است. شیخ ابراهیم زنجانی در خاطره‌نویسی نیز از سنت‌های غربی غافل نبوده و متأثر از سنت اعتراف در فرهنگ غرب که باعث می‌شود به هنگام نوشتن خاطرات به نکاتی درباره مسائل شخصی و احساسات درونی خود می‌پردازد که در سنت خاطره‌نویسی رایج در آن برهه از تاریخ ما بی‌سابقه محسوب شود. این رویکرد بی پرده‌ی نویسنده در شرح خاطرات خود با توجه به سنت پرده‌پوشانه حاکم بر چنین مکتوباتی در این دیار، کتاب او را به تجربه‌ای پرخطر نیز برای او مبدل ساخته است.

کتاب خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی در شش فصل نوشته‌شده، بخش عمده کتاب به شرح خاطرات او در دوره‌های مختلف زندگی او اختصاص دارد، او نه‌تنها در این بخش‌ها مکرر به پیشرفت‌های غرب پرداخته و بدان‌ها اشاره‌ می‌کند، بلکه در پایان کتاب نیز در دو فصل مختصراً به شرح تاریخ جهان و ایران پرداخته است.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اروین یالوم شاگرد ممتاز رولو می است و نقش ممتازی در بسط رویکرد رولو می به روانشناسی که اصطلاحاً روانشناسی وجودی (اگزیستانسیال) خوانده می‌شود داشته است. ویژگی منحصر به فرد وی قلم قدرتمندی است که در اختیار دارد. وی بر این باور است که باید در کتاب‌های درسی به جای تدریس مفاهیم و اصطلاحات دشوار و دهن‌پرکن روانشناسی، از طریق ارائه داستان‌ها و حکایت‌ها مفاهیم را به دانشجو منتقل کرد. به اعتقاد وی زندگی افراد و بیمارانی که برای مشاوره به روانشناسان مراجعه می‌کنند، مملو از داستان‌هایی است که می‌توان از آنها برای تدریس استفاده کرد. وی در تالیف کتاب‌های درسی روانشناسی نیز ابتدا یک حکایت واقعی از زندگی یک بیمار تعریف می‌کند و سپس به معرفی نظریه می‌پردازد و معتقد است با این شیوه دانشجویان به شکل بهتری به درک درست مفاهیم دست می‌یابند.

هنر اروین یالوم نه تنها فهم و بسط مفاهیم روان شناسی بلکه قلم توانمند در طراحی و نگارش یک داستان است. در واقع می‌توان گفت که وی هم زمان دارای دو ویژگی منحصر به فرد است. از یک سو یک روانشناس برجسته است و از سوی دیگر یک داستان نویس ممتاز. کتاب وقتی نیچه گریست نمونه‌ای از محصول کسی است که واجد این دو ویژگی است.

یالوم ... دیدن ادامه » دغدغه‌های وجودی نظیر جاودانگی و عشق را دغدغه‌های اصیل و غایی افراد می‌داند و آن را در پس نگرانی‌ها، ناآرامی‌ها و ناشادی‌های افراد می‌بیند و معتقد است که معمولاً افراد نارضایتی‌های خود را به امور دیگری نسبت می‌دهند در حالیکه در حاق واقع این دغدغه‌ها به عنوان محور اصلی قرار دارند.

در کتاب وقتی نیچه گریست یالوم داستانی را که متکی به برخی شواهد تاریخی از زندگی فردریش نیچه فیلسوف بزرگ آلمانی، زیگموند فروید، روانشناس بزرگ اطریشی و یوزف برویر طبیب مشهور قرن ۱۹ وین است ایجاد می‌کند. در این داستان نیچه به عنوان بیمار به زندگی یک طبیب وارد می‌شود اما در گفتگوی میان آنها آموزه‌های خود را عرضه می‌کند.

استفاده یالوم از نیچه بی دلیل نیست چرا که نیچه جزو نخستین فیلسوفانی است که مسائل وجودی انسان را در کانون فلسفه‌ورزی خود قرار دادند. یالوم با مطالعه عمیق چند کتاب معروف نیچه و با آگاهی از زندگی شخصی وی داستانی را روایت می‌کند که در آن نیچه می‌تواند نگرش‌های خود را عرضه کند با این تفاوت که این کتاب یک کتاب فلسفی نیست بلکه یک رمان روانشناسانه است اما رویکرد روانشناسی آن رویکردی وجودی است.

در پایان به نظر می‌رسد که این کتاب با کسانی که در گیرودار بحران میانسالی یعنی حوالی ۴۰ سال هستند بهتر از دیگران بتواند ارتباط برقرار کند چرا که کتاب حول مسائل و دغدغه‌های فردی می‌گذرد که در چنین مقطع سنی قرار دارد. لذا خواندن آن را به همه افراد میانسال، همه علاقه‌مندان به فلسفه نیچه و همه علاقه‌مندان به رویکرد روانشناسی وجودی توصیه می‌کنم.

http://www.alef.ir/book
سخن گفتن از درون‌یابی‌های یک متفکر ـ در نوشتاری کوتاه ـ مشکل است، آن هم از دریافت‌های فیلسوفی که زندگی فکری‌اش به متقدم و متأخر تقسیم می‌شود که حاصل ناآرامی اندیشه‌ی اوست؛ لودویگ ویتگنشتاین(۱۹۵۱ ـ ۱۸۸۹). هادسون، عنوان کتاب پیش رو را «ربط فلسفه‌ی ویتگنشتاین به باور دینی» انتخاب نموده است که از نگارش آن بالغ بر پنج دهه گذشته است. گرچه متن کتاب، منبعث از اندیشه‌ی ویتگنشتاین، دیریاب است اما خواننده با گزارشی شیرین مواجه است که او را با تلاطم فکری ویتگنشتاین، همراه می‌سازد.

ویتگنشتاین، زمانی تحصیلات خود را آغاز کرد که تقریبا شالوده‌ی فلسفه‌ی ارسطویی در مغرب زمین فرو ریخته بود. ارسطو در شناخت دنیای پیرامون، به دنبال ذات و ذاتیات اشیاء بود و لذا در منطق، «تعریف» را با «ذات و ذاتیات» ممکن می‌دانست و این اساس مکتب مشا قرار گرفت. «ذات» اندیشی، فصل جدایی ناپذیر اندیشه‌ی ارسطویی‌ست. این بنیان، در عصر جدید فروریخت و متفکران غربی را در گیر و دار فلسفی سختی وارد ساخت؛ اگر اشیاء، ذات نداشته باشند پس معنای آن‌ها را چگونه می‌یابیم؟ آیا اساسا امور دارای معنا هستند؟ معنا در خارج از ذهن ما موجود است یا امری ذهنی است؟ ویتگنشتاین نیز در این عرصه‌ی خطیر قدم گذاشت و در کتبی چون رساله، پژوهش‌های فلسفی، کتاب آبی و کتاب قهوه‌ای به این دغدغه و با نگرشی خاص پاسخ گفت.

ویتگنشتاین ... دیدن ادامه » در رساله که بازنمای تفکر متقدم اوست، رابطه‌ی زبان و معنا را بررسی می‌کند چراکه اساس فکر او را تحلیل زبان تشکیل می‌داد. فرگه و راسل، اساتید وی، سبب شدند تا ویتگنشتاین همّ خود را بر مسأله‌ی شناخت آن هم با تأکید بر منطق تحلیلی متمرکز کند. فرگه، قائل بود که منطق ارسطویی ناقص است و لذا نمی‌تواند برخی از استنتاج‌ها را از آن توقع داشت. فیلسوفان تحلیلی معتقد بودند که با «زبان کامل» می‌توان جهان را ترسیم نمود و به همین دلیل تلاش کردند زبانی کامل مانند ریاضی ایجاد نمایند تا بتوان جهان خارج را بواسطه‌ی آن تحلیل و فهم کرد. از اینجاست که فرگه منطق را بر پایه‌ی نمادهای ریاضی پیاده‌سازی می‌کند. فرگه معتقد بود که صدق حقایق منطقی، به صدق «اصول موضوعه‌ی» آن می‌باشد؛ راسل نیز چنین عقیده‌ای داشت ولی سعی کرد با اصول موضوعه‌ای دیگر، دستگاه منطقی دیگری را شکل دهد. ویتگنشتاین در این بین سؤال را بر خود اصول موضوعه متمرکز ساخت و پرسش اساسی‌اش را اینگونه مطرح نمود که اصول موضوعه، صدق خود را از کجا کسب می‌کنند؟ فرگه و راسل بر آن بودند که این اصول موضوعه بدیهی‌اند، اما این برای ویتگنشتاین کافی نبود. بزعم وی، معنای زبان، باید چیز معینی باشد و الا فرق نهادن میان سخن معنادار و بی‌معنا منطقا محال می‌بود. هر زبان معنادار در تحلیل نهایی باید به چیزی که او «گزاره‌های ساده» می‌خواند تحویل‌پذیر باشد. گزاره‌ی ساده نیز زنجیره‌ای از «نام‌های بسیط» است. ویتگنشتاین معتقد بود که جهان یا واقعیت نیز باید در تحلیل نهایی، به اشیاء بسیط برسد و لذا زبان که از معنای جهان پرده بر می‌دارد همین حال را داراست. لذا منظور از «نام» اسامی درخت و نان و ... نیست، بلکه چیزی است که نمی‌توان آن را به بسائطی دیگر تجزیه نمود، که با ترتیب خاصی، گزاره‌های بنیادین را تشکیل می‌دهند.

در همین دوره است که ویتگنشتاین نظریه‌ی تصویریاش را ارائه می‌دهد و طبق آن، جمله را تصویر می‌داند و می‌گوید: «گزاره، تصویری از واقعیت است. گزاره در تلقی ما، مدلی از واقعیت است». تصور کلی وی این بود که وقتی جمله‌ای را سر هم می‌کنیم، از واقعیت یک ماکت می‌سازیم، به همین دلیل باید بین عناصر یک جمله با واقعیت، تناظر یک به یک وجود داشته باشد. بر همین اساس، زبان تنها از امور معیّنی گزارش می‌دهد که امکان صدق و کذب تجربی آن‌ها وجود داشته باشد. یعنی محدوده‌ی زبان، محدوده‌ی جهان طبیعی است و لذا نمی‌توان بوسیله‌ی زبان از مابعدالطبیعه خبر داد و باید در رابطه با جهان ناگفتنی‌ها(ماوراء الطبیعه) سکوت کرد.
بازی زبانی
ویتگنشتاین در دوره‌ی دوم تفکر خویش، به نقد اثر متقدم خود یعنی رساله می‌پردازد و پایه‌های اساسی آن را مورد موشکافی و انتقاد قرار می‌دهد، نه آنکه تمامی سخنان خویش را نفی کند، بلکه ضمن نقد و ابطال برخی از دیدگاه‌های نخستینش، به انتظام جدیدی از سخنان پیش‌گفته‌اش دست می‌زند. در دوره‌ی قبل ویتگنشتاین معتقد بود زبان واحدی وجود دارد که باید آن را کشف نمود ولی این دیدگاه در دوره‌ی متأخر کنار گذاشته شد.
در همین دوره است که نظریه‌ی معروف «بازی زبانی» را مطرح می‌سازد. او بازی زبانی را اینگونه تعریف می‌کند: «یک کلّ که مرکب است از زبان و افعالی که زبان با آنها در هم تنیده است» مثلا یک بنّا و کارگر را در نظر بگیرید. واژه‌هایی نظیر آجر، ستون، بتن و ... برای این دو کاربرد خاصی دارد. مثلا اگر بنا بگوید آجر، کارگر می‌فهمد که بنا نیاز به آجر دارد. این یک بازی زبانی است، یعنی الفاظ و واژه‌ها در یک بستر، کارکرد خاصی می‌یابند که ممکن است در بستری دیگر چنین کاربردی نداشته باشند. دغدغه‌ی وی در دوران متقدم، معنای زبان بود، حال آنکه در دوره‌ی متأخر بر کارکرد زبان تأکید کرد و توضیه‌ی مشهودش این بود که «از معنا نپرسید، از استعمال بپرسید». منظور این ایده چیست؟ با توجه به مثالی که آورده شد، فیلسوف نباید به دنبال معنای مطابق با گزاره‌ها باشد، بلکه باید به زمینه‌های زبانی ـ اجتماعی توجه نماید و از استعمال آن آگاه شود. اگر می‌خواهیم واژه‌ای را توصیف کنیم باید به انواع استعمال آن توجه نماییم. از اینجاست که وی برای توضیح مقصود خود، از «بازی زبانی» بهره می‌گیرد. در واقع او زبان را با بازی مقایسه می‌کند و به مشابهت‌های آن توجه می‌کند، قواعد بازی از قبل تعیین شده‌اند، بازی امری جمعی است نه فردی، یعنی بازی جایی معنا می‌یابد که حداقل دو نفر قواعد آن را تعریف کرده باشند. زبان هم همینگونه است، زبان خصوصی وجود ندارد و قواعد آن از قبل تعیین شده‌اند؛ مانند بازی‌های گوناگون، زبان نیز دارای زمینه‌های مختلف و کارکردهای مختلفی است که باید برای تسلط بر هر یک، قواعد آن را آموخت. «اشکال زندگی»(Forms of life) در کاربرد واژه‌ها دخیلند، مثلا واژه‌هایی یکسان برای مؤمن و کافر، معانی متفاوتی می‌دهند که این به نحوه‌ی زندگی آنها بر می‌گردد.

کار فیلسوف این است که حد و مرز منطقی این بازیها را مشخص نماید و پیش‌فرض‌های اساسی هر یک را بازنماید. طبق نظر متأخر ویتگنشتاین، زبان دیگر آیینه‌ای برای جهان خارج نیست، بلکه فعالیتی است مانند دویدن. برای فهم زبان باید در شکل حیات زبان وارد شد تا آن را فهمید. برخلاف نگاه پوزیتیویستهای منطقی که زبان دین را بی‌معنا قلمداد می‌کردند، ویتگنشتاین معتقد گشت که زبان دین در زمینه‌ی خود دارای کاربرد و قابل فهم است اگرچه ممکن است در بستری دیگر فاقد استعمال باشد.

ویتگنشتاین و دین
ویتگنشتاین مانند دیگر مسیحیان به کلیسا نمی‌رفت ولی زندگی بسیار ساده و به دور از تجمّلی داشت. با اینکه از خانواده‌ای ثروتمند بود ولی هم کارگری می‌کرد و هم باغبانی. او در رساله می‌گوید که مابعدالطبیعه حوزه‌ی سکوت است، زیرا نمی‌توان در مورد آن حکمی ایجابی یا سلبی داد و نورمن ملکوم از وی نقل می‌کند که گفته است «من مفهوم خالق را نمی‌فهمم». اما آثار تولستوی بر وی تأثیر بسزایی داشت تا آنجا که به گفته‌ی خود عمیقا تحت تأثیر کتاب وی در باب اناجیل قرار گرفته بود. به نظر، ملکوم جمع‌بندی خوبی از نسبت ویتگنشتاین با دین ارائه داده باشد آنجا که می‌گوید:

«نمی خواهم این فکر را القا کنم که ویتگنشتاین ایمان دینی‌ای را پذیرا شده بود ـ که یقینا نشده بود ـ یا شخص متدینی بود. اما گمان می کنم که در وی، به یک معنا، امکان دین وجود داشت. من معتقدم که او دین را نحوه‌ی معیشتی می‌دید که خودش در آن مشارکتی نداشت اما با آن همدلی داشت و سخت مجذوب آن بود.»

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آن جا
زیر باران
زنان سفید پوش
ردیف ... دیدن ادامه » ایستاده
دارند رو به تو دست تکان می دهند،
دست تکان بده!

پس ... میان این همه مردم
تو چرا پیدایت نیست!؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نترس
بیا بخوابیم
مرده ها بیش از زندگان
به ... دیدن ادامه » آغوش یکدیگر محتاجند
و رنگ مهتابی مرگ
چقدر به پوستم می آید
نترس
گرمم کن
حالا که
از اسمان کلاغ می بارد
رقیه بهشتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقت کار کردن ندارم، اما شاید فرصت مردن داشته باشم. زندگی مبتنی بر معرفت، ان زندگی است که علی رغم سختی و اضطرار جهان سعادتمندانه است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب فیلسوفان بدکردار از جهت نگاه جامعی که به فلسفه به عنوان مجموعه ای از فیلسوف و فلسفه پردازی دارد، اثری ااستثنایی به شمار می رود. این کتاب با کنکاشی در زندگی خصوصی و اجتماعی هشت فیلسوف برجسته، نشان می دهد که آنچه فیلسوفان به عنوان چهارچوب های ذهنی و نظری ارائه می کنند تا حدود زیادی واکنش به پیچیدگی های روانی و شخصیتی آن ها دارد. بنابراین، ... دیدن ادامه » استدلال نایجل راجرز و مل تامپسون این است که نگاه ذات گرایانه به فلسفه و جدا کردن اثر از پدیدآورنده، کاری گمراه کننده است.
میم امیری ، نرگس حسن‌لی و علی محمودی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هنگامی که به آلاچیق رسیدم و روی تخت افتادم و کشاله رفتم و تلاش کردم که بخوابم، طرح قیافه ی پیرمرد جلو چشمم مجسم شد که لب هایش می لرزید و با خشم فروخورده ای نجوا می کرد: «هرکس یک نوع خریت دارد، هرکس یک نوع خریت دارد...»
تادانه ... این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سواری خونین و خسته و فرسوده، از شرق به سویم می آمد. در چند قدمی من از اسب پیاده شد و با صدایی تسکین ناپذیر و بی رمق به زبان لاتینی، نام رودخانه ای را از من پرسید که در کنار دیوارهای شهر جاری بود. به او گفتم رود مصر است که از باران ها آب می گیرد. او با ترشرویی جواب داد: «من در جست و جوی رود دیگری هستم، رودخانه ی اسرارآمیزی که مرگ را از انسان ... دیدن ادامه » ها می زداید و دور می کند.»
آرمان حیدری ارجلو و رقیه بهشتی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در حاشیه ی جهانی که به آستانه ی ظرفیت خود برای زندگی انسان ها در کنار هم و سهیم شدن زندگی با طبیعت نزدیک می شد، افرادی دوباره گرد هم آمدند تا اشکال نوینی از ما بودن، مردم بودن، را تجربه کنند. در آغاز تعدادی اندک بودند، صدها تن به آن ها پیوستند، سپس شبکه ای از هزاران تن ایجاد شد و آنگاه میلیون ها تن با صداها و تمنای درونی شان برای امید از ... دیدن ادامه » آن ها حمایت کردند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دستیابی به عشق واقعی، زمانی امکان پذیر است که دو نفر از کانون هستی خود به یکدیگر بپیوندند، یعنی هریک بتواند کانون هستی خود را در کانون هستی دیگری درک و تجربه کند. واقعیت انسان تنها در کانون هستی است، زندگی تنها در این جا جریان دارد، بنیان عشق در این جا است، عشقی که این گونه درک شود، در پویایی همیشگی است؛ سکون نیست، حرکت است.
پویا عباس زادگان این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 477 از 478