دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
بنظرم کتاب خوبی بود ، اتمسفر تاریک و سنگینی داشت که حاصل از بین رفتن امیدها و زیباییا بود ، درکل بنظرم ارتباط میشه گرفت
با توجه به قیمتش و حجمش ، ارزش خرید داره
تو می‌پندارى من آدم صادق و درستکارى هستم ولى به شرافتم سوگند یاد می‌کنم که من آدم امینى نبودم، چه هفت سال است که با وجدان خود در جدال بوده‌ام و از انتشار کتابى که نشر آن مهم‌ترین وظیفه‌ اخلاقى، اجتماعى و وجدانى من است خوددارى کرده‌ام.
مریم محمدی وند این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دفترهای مالده لائوریس بریگه در میان آثار منثور راینر ماریا ریلکه، به قولی پس از گوته و هاینه مهم ترین و بزرگ ترین شاعر آلمان و از شاعران نخبه ی دنیا، از اهمیت خاصی برخوردار است. در کمتر مجموعه یا گزیده ی اشعار یا ترجمه های گوناگون از آثار اوست که نامی از این دفتر نبرند یا قسمتی را نقل نکنند، زیرا عصاره و چکیده ی بینش او درباره ی شعر و ... دیدن ادامه » شاعری، تئاتر و موسیقی، مرگ و زندگی و خلاصه همه ی جلوه های هستی، که در کتاب های شعر و نثر او دیده می شود، در این کتاب به اختصار و فشردگی تمام آمده است. درباره ی شباهت فضا و بعضی قسمت های این کتاب با بوف کور در جای دیگری نوشته ام و اشاره کرده ام. منابع فارسی نیز درباره ی تاثیر ریلکه و به ویژه کتاب حاضر بر صادق هدایت موجود است.
سمیه امیری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«ایزنشتین کارگردان سینما چهره ای است که تمام دنیا او را می شناسند. ایزنشتینِ نظریه پرداز مورد تحسین متفکرانی است که به سینما می اندیشند. می ماند ایزنشتینِ معلم. خیلی ها می دانند که او در انستیتوی دولتی مسکو برنامه درسی رشته ی کارگردانی را طراحی و تدریس کرد، اما عده ی کمی به خاطر دارند که چقدر از عمرش در کلاس های آموزشی صرف شد.»

این کتاب به قلم ولادیمیر نیژنی، یکی از شاگردان کلاس درس های کارگردانی ایزنشتین، در چهار فصل تنظیم شده و به شیوه ای مهندسی کارگردانی را آموزش می دهد. در هر فصل موضوعی مشخص آغاز می شود، به صورت جمعی مورد بحث قرار می گیرد و روند آموزشی تحقق می یابد.

«درس ... دیدن ادامه » های ایزنشتین نه تک گویی، که اساساً گفتگویی دوجانبه بود. این درس ها چیزهایی نبود که با حفظ کردن آموخته شود، یا مدرس قوانینی را در آن ها گنجانده باشد که باید پذیرفته شوند. این درس ها شکل تفحص به خود می گرفت. معلم و شاگردان با هم، دست به سفری مشترک برای کشف حقایق می زدند و وقتی به صورتِ منطقی حقایق می رسیدند، این حقایق بر ذهن دانشجویان حک می‌شد.» و چهار فصل این کتاب:

راه حل کارگردان [تجزیه و تحلیل «باباگوریو» اثر بالزاک]
میزانسن [پایان داستان «سلطان سیاه» اثر وینگرادوف]
نمابندی [بخشی از داستان «سلطان سیاه]
میزانشات [قتل در داستان «جنایت و مکافات» اثر داستایفسکی]
یو تکه ویچ، شاگرد دیگر ایزنشتین درباره اش می گوید: « او معلمی برجسته بود… که دانش خویش را برای تربیت کارگردانان جدید به کار می گرفت. او هرگز بین فعالیت های عملی، نظری، آموزشی و کار خلاقه اش تمایزی قائل نبود.»
محمد رضا میرزایی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سپانلو در این کتاب از نخستین برخوردهای قلمی خود با ادبیات و هنر معاصرش از نوجوانی تا روزگار میان سالی نمونه هایی آورده است. چنان که خود اشاره می کند بخشی از یادداشت ها و مقالات پیرامون مهم ترین حوادث ادبی و هنری دوران خاصی از حیات کشورمان و بخش دیگری تماشای رویدادها و البته عکس العمل های او نسبت به آنهاست.
نقدهای او درباره ی شعر «مرگ ... دیدن ادامه » ناصری» شاملو و مقاله ی گلشیری با موضوع شاعری و نیز بررسی قدیمی ترین یادداشت های یک موبد زرتشتی که از زمان یزدگرد سوم به ‌جا مانده و بحث گروهی از بزرگان ادب ایران حولِ شعرش، خواندنی است.
به این مجموعه بیافزاییم گزارش دیدارها و مصاحبه های او را با آگاتا کریستی، لویی آراگون، و نیز ملاقات مشهورش با خورخه لوئیس بورخس که به سبکِ خود بورخس نگاشته شده است.
دنباله ی نوشته های سپانلو، یعنی در واقع جلد دوم این کتاب، با عنوان دیده بان خواب زده توسط انتشارات نیلوفر در سال ۱۳۹۲ به چاپ رسیده است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و هوالحی
با کمال شعف به اطلاع دوستان و آشنایان
می رساند که بهرام صادقی زنده است.

بله، ... دیدن ادامه » زنده و حی و حاضر، همان طور که بود: بلند و باریک و با چشم های مهربان؛ اما زهر خندی بر لب. اصلاً شوخی کرده است، با همه ی ما. مگر از پس ۱۳۴۶ حتی از همان ۴۰، سال چاپ ملکوت، همین کارها را نمی کرد، با تو، یا با هر کس؟ – پیغام می گذاشت که:«حتماً حتماً ببینمت، کار واجبی است.»
روز و ساعت و حتی جای دقیق وعده را هم متذکر شده بود: «همان میز که سه کنج طرف راست فیروز است.»
بعد هم نمی آمد، یک هفته ای هیچ جا نمی آمد، گاهی حتی ماهی هیچ کس نمی دیدش، به هرجا هم که سر می زدیم، بی فایده بود. بالاخره روزی در جایی پیدایش می شد. می خندید. گاهی حتی سر چهارراهی و به ناگهان درنگی می کرد، چیزی یادش آمده بود، می گفت: «دو دقیقه همین جا باش، برمی گردم.»
از خم کوچه که رد می شد، باز برمی گشت:«جایی نروی،ها!»
نمی آمد، می دانستیم که نمی آید، اما می ایستادیم، آنقدر که به قول خودش در «سراسر حادثه».

برگرفته از: «یادی از بهرام صادقی» باغ در باغ
(مجموعه ی مقالات) هوشنگ گلشیری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از ترک تدریس در سال ۱۹۵۸، نابوکف تصمیم گرفت کتابی بر اساس درسگفتارهایش منتشر کند، اما هرگز این پروژه را آغاز نکرد. در دو کتابی که پیش رو دارید، درسگفتارهای او به همان شکل که در کلاس ارائه کرده بود حفظ شده اند. گذشته از اینکه باید به فال نیک گرفت که می توان در این درسگفتارها شاهد پاسخ نویسنده ای بزرگ به شاهکارهای ادبی به چهار زبان بود، شایسته است که خود درسگفتارها در دسترس مخاطبانی گسترده تر قرار گیرند، چون راهنماهای ماندنی یه سوی هنر داستان نویسی هم هستند. نابوکف، که رویکرد به ادبیات بر اساس مکتب ها و جنبش ها را خوار می داشت و منتقدانی را که با ادبیات چون وسیله ای برای انتقال پیام های اجتماعی – سیاسی رفتار می کردند نکوهش می کرد، کوشید تا فاش کند که شاهکارها چطور به وجود می آیند.

درسگفتارهایی که در این دو جلد جمع آمده اند یادگار تدریس نابوکف در ولزلی و کرنل اند. چهار درسگفتار هم برای موارد خاص تهیه شده اند. برای راحتی خوانندگان، درسگفتارها را در دو جلد آورده ایم:

نویسندگان ... دیدن ادامه » بریتانیایی، فرانسوی، و آلمانی؛
نویسندگان روس.
فردسن باوئرز



باید این پیشنهاد عملی را از من بپذیرید. ادبیات، ادبیات راستین، را نباید چون معجونی یحتمل مفید برای قلب یا مغز-مغز، این معده ی روح-فروبدهید. ادبیات را باید گرفت و ریز ریز کرد، بند از بندش جدا کرد، لهش کرد. بعد می توان رایحه ی تند و دوست داشتنی اش را در کف دست بوئید، می توان آن را جوید و با لذت بر زبان غلتاند؛ و آن وقت و فقط همان وقت می توان طعم کمیابش را، آن گونه که حقیقتاً استحقاق دارد، درک کرد و به این ترتیب است که ذره های خرد و خمیر شده اش در ذهنتان به هم می پیوندند و زیباییِ وحدتی را آشکار می کنند که شما چیزی از خونِ خود به آن داده اید.



شگفتا که این درسگفتارها مقابلمان اند. و هنوز از آنها عطر کلاس درس به مشام می رسد… «کار با این گروه پیوند بسیار خجسته ی چشمه ی صدای من و باغ گوش های شما بوده است. برخی گشاده، بقیه بسته، بسیاری بس پذیرا، چندتایی صرفاً تزئینی، اما همگی انسانی و آسمانی.» در این درسگفتارها تکه های طولانی از آثار را برایمان می خوانَد… باید لهجه، لذت غرّان و مسری، قدرت تئاتری این سخنران را تخیل کنیم که… از سنّت روسی اجرای شفاهی مطنطن هم بهره داشت. در جاهای دیگر، زیر و بم صدا، چشمک زدن ها، پوزخند زدن ها، هجوم های هیجان در نثر حضور دارند، نثر گفتاریِ سیالی که بدون تلاشی مشهود درخشان است و مستعد آنکه به استعاره و جناس بلغزد.

درسگفتارهایی که چنین هشیارانه خود را معرفی می کنند، و تعصب ها و صغری و کبری هایشان را ابداً پنهان نمی کنند، به معرفی بیشتر نیاز ندارند. دهه ی پنجاه، با تأکیدی که بر فضای خصوصی می شد، با نگاه تحقیر آمیزش به مسائل عمومی، حس هنرمند منزوی و رها از تعهد، و ایمان نقدنویی اش به اینکه تمامی اطلاعات ضروری در خود اثر جای گرفته است، صحنه ی مساعدتری برای عرضه ی ایده های نابوکف بود تا دهه های بعدی. اما در هر دهه ای که باشد، رویکرد نابوکف به لحاظ گسستی که میان واقعیت و هنر قائل است رادیکال جلوه می کند. «حقیقت این است که رمان های بزرگ قصه های پریان بزرگ اند، و رمان های این مجموعه قصه های پریانی درخشان هستند… ادبیات آن روزی زاده شد که پسرکی که فریاد می زد گرگ گرگ، آمد و گرگی پشت سرش نبود.»

جان آپدایک
مریم محمدی وند این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر چه سعی راوی همواره بر این بوده است که کارش (تدریس تاریخ) و خود تاریخ را محدود کند به آنچه که در محدوده‌ یک کتاب می گنجد و حساب زندگی شخصی گذشته خود و اطرافیانش را از تاریخ و به طور مشخص از تاریخ نیم قرن گذشته جدا کند و نه به عنوان استادیار تاریخ بلکه با یافته های یک شعور متوسط، خوب می داند که زندگی شخصی، خصوصی، رنج ها و شادی های ما آدم ... دیدن ادامه » ها در تنها جایی که ذکر نمی شود تاریخ است، ولی باز هم ذهن راوی به دنبال طنابی است که زندگی روزمره آدم ها را به کلیاتی چون سیاست و تاریخ گره می زند…. مرگ دوست دوران کودکی و نوجوانی و جوانی، نزدیک تر از برادرش… راوی را وا می دارد تا در یادآوری خاطرات او وجهی از هویت جمعی ما را شکل بدهد که در طول پنجاه سال گذشته تاکنون پرچمدار کلیه‌ تحولات سیاسی اجتماعی و حتی فرهنگی و اقتصادی این جغرافیا بوده است…
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اینگمار برگمان (۲۰۰۷-۱۹۱۸) در قلمرو فیلم سازان بزرگ جهان، جایگاهی مسلم دارد. با این وجود، نام او ناعادلانه تداعی گر تصاویری است سرشار از ملال و نومیدی، و منتقدان و مخاطبان آثارش اغلب، شوخ طبعی و سرزندگی موجود در توت فرنگی های وحشی، صحنه هایی از یک ازدواج، فانّی و الکساندر و بسیاری دیگر از فیلم هایش را نادیده می گیرند. تمامی فیلم های او با مسائلی مانند ایمان، اخلاق و مرگ سروکار دارند.
در این مجموعه، کارگردان از مراحل مختلف کار و وجوه فراوان حرفه اش می گوید و چهره ای سرگرم کننده، سرشار از زندگی، شگفت انگیز و در عین حال متفکر، عمیق و پیچیده از خود و فیلم هایش آشکار می کند.
برگمان در طی مصاحبه ها که همگی توسط نویسندگان، منتقدان و فیلم سازان مهمی از جمله جیمز بالدوین، میچیکو کاکوتانی، جان سایمون و ویلگوت شومان انجام شده، دیدگاه گسترده ای را وصف می کند که گواه علاقه و نزدیکی اوست به بزرگانی چون شکسپیر، ایبسن و داستایفسکی.
اولین ... دیدن ادامه » مصاحبه در سال ۱۹۵۷ انجام شده، وقتی تازه ساخت شاهکارش مهر هفتم را تمام کرده، و آخرین آن ها در سال ۲۰۰۲، که مهیای کارگردانی آخرین فیلمش ساراباند می شود.
رافائل شارگل، گردآورنده ی این مجموعه، منتقد فیلم و استاد فیلم و ادبیات در پراویدنس کالج است.
محمد رضا میرزایی این را خواند
محمدحسین طاهری نیا این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عکاس پیر سر حرفش مانده بود. عکس بد هم نشده بود: پرتره‌ی هنرپیشه‌ای مردم‌پسند! لب‌خند کم‌رنگ و رازآلود و تنگ کردن متفکرانه‌ی چشم‌ها که مشخصاً لنینی بود.
شب بود و باران بود و نزدیک‌های زمستان بود. توی آش‌پزخانه نشسته بودم و چای سرخم را می‌خوردم و از این که تنهایم، لذت می‌بردم. افکارم حول تعجبی می‌گشت که داشتم برای زنم می‌پختم، ... دیدن ادامه » نه دور و بر چرخش جدیدی که در روابط معیوبمان ایجاد شده بود، چرخشی که او را تمام شب بیرون از خانه نگه می‌داشت و حتی صبح هم که می‌آمد برای لباس عوض کردن یا برداشتن چیزی بود ـــ اما همین‌که ورودش را شنیدم، نه که حتی دیده باشم، اوضاع عوض شد. اگر چه بعد فهمیدم که برای انجام یکی از کارهای فوق‌الذکر آمده بود.
حالا که صحنه را ترک ‌کرد، حسی از سعادت جاودان و محبت، هر دو، مرا در بر‌گرفت. با وجود او در اطرافم، نمی‌توانستم با این باران شامگاهی به چنان احساسات عالیه‌ای مجال بروز بدهم. بعضی‌ها هستند که غیبتشان دلیل خوبی برای شادی و حتی سرمستی است. و اگر زنتان یکی از این آدم‌ها باشد، بدا به حالتان.
زنگ تلفن نتوانست این کنج عافیت را کأن لم یکن کند. .
مهنوش صالحی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی‌ها هستند که غیبتشان دلیل خوبی برای شادی و حتی سرمستی است. و اگر زنتان یکی از این آدم‌ها باشد، بدا به حالتان.
علیرضا شاهرودی این را خواند
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- سیا ، سیاوش... آخ، چی بگم؟ فقط و فقط زنده بمون ، تا منم زندگی کنم! همین...! همین. گل نسا را صدا زد ، از جا برخاست و هر دو همان طور که آمده بودند، رفتند. بوی تن نگار، در اتاق جا مانده بود.
تنوره ی دل سیاوش ناگاه گُر گرفت، سرش به تاب افتاد، دلش پرپر زد و از خود بی خود شد. بلند شد و از اتاق بیرون آمد، دیگر سردش نبود. به داخل اتاق نگاه کرد. سیاوش با ... دیدن ادامه » چشم های باز خوابیده بود! سرش را بالا آورد آسمان لُخت بود و به اندازه ی همه آدم های دنیا، ستاره چشمک می زد. داشت همه ی وجودش را بالا می آورد. احساس کرد باید داد بزند، و زد. حُسنش به این بود که جز خودش، کسی صدایش را نمی شنید و دیوانگی اَش را میان حیاط نمی دید. پس، به پارگی حنجره ی لرزان و بی طاقتش می ارزید... و باز فریاد کشید و کشید.
آن دوردست ها، در کنار ستارگان هفت پیکر و دبّ اکبر، اِلاهه ی سرگردان در آن شب پرسه می زد. ترتیب ستارِگان رو به بلوغ ، آشناتر از آن بود که سیاوش شک کند ممکن است نگاره ی نگار نباشد. نه ، بود! شاید هم اشتباه می کرد، خیالی بیش نبود. امّا هر چه بود، آن شب تا صبح سیاوش در تب و تاب سوخت و سوخت...!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«رومن کاتسف» با نامِ مستعار «رومن گاری»، در سال 1914 در مسکو متولد شد. رمان اولش، «تربیت اروپایی» در سال 1945 با موفقیت بسیار روبه‌رو شد و نویدِ نویسنده‌ای را داد با سبکی شاعرانه و در عین حال پر فراز و نشیب. در 1948 «رخت‌کن بزرگ» را نوشت و در 1956 جایزه‌ی گنکور فرانسه به خاطر نوشتن «ریشه‌های آسمان» به او تعلق گرفت. در 1961 مجموعه داستان «به افتخار ... دیدن ادامه » پیشتازان سرافرازمان» (که بعدها با عنوان «پرندگان می‌روند در پرو بمیرند» بازنشر شد) را نوشت و رمان «لیدی ال» را و بعدتر «کمدی آمریکایی و برادر اُسه‌آن» را تحویل مخاطبان داد. در 1979 زنش مُرد و رمان‌های گاری کم‌کم رنگ‌وبوی افول و پیری به خود گرفت: «از این محدوده به بعد بلیت شما اعتبار ندارد»، «روشنایی زن و بادبادک‌ها».
سمیه نوروزی مترجم اثر درباره‌ی این کتاب می‌گوید:‌ «مجموعه‌ی "پرندگان می‌روند در پرو بمیرند" شانزده داستان را شامل می‌شود که یازده‌تای آن پیش‌تر توسط این جانب ترجمه و در مجموعه‌های "قلابی" و "مرگ" منتشر شده است. پنج داستان دیگر را حدود چهار دهه پیش از این، استاد "ابوالحسن نجفی" به فارسی برگردانده بودند. تسلطِ استاد نجفی به زبان فرانسه و قدرتِ ایشان در زبان فارسی بر کسی پوشیده نیست. اما از آن‌جا که انتشار آن پنج داستان از سال 1357 متوقف شده بود، نسخه‌ای از آن در بازار این روزهای کتاب موجود نبود.»
وی در ادامه می‌گوید:‌ «طی این چهار سالی که از انتشار مابقی داستان‌ها می‌گذرد، خبری از بازنشرِ ترجمه‌ی استاد نجفی نشد. پس به سفارش ناشر و با علم به رضایتِ استاد نجفی از بازترجمه‌ی این داستان‌ها، تصمیم به ترجمه‌ی آن پنج‌تای دیگر گرفتم تا مجموعه‌ی کامل داستان‌های رومن گاری را تقدیمِ علاقه‌مندان این نویسنده کنم.»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«کتاب شن» شامل مجموعه‌ای از قصه‌های تخیلی خورخه لوئیس بورخس در قالب مجموعه داستان‌های این نویسنده آرژانتینی منتشر شد.
مانی صالحی علامه در مقدمه کتاب نوشته است که مجموعه داستان‌های تخیلی خورخه لوئیس بورخس با عنوان «هزارتوی بورخس» که با ترجمه او در بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شده و تا رسیدن به 9 جلد ادامه خواهد داشت، کامل‌ترین مجموعه ترجمه شده از آثار این نویسنده فقید آرژانتینی به زبان فارسی است.
او همچنین می‌نویسد که سبک نوشتاری بورخس و سیر تطور و تکامل زبان او را اگر از اولین کتابش دنبال کنیم، این نویسنده را بهتر خواهیم شناخت.
«کتاب ... دیدن ادامه » شن» شامل 12 قصه و روایت است: آن دیگری، اولریک، کنگره، چیزهای دیگری در جهان هست، فرقۀ سی، آینه و نقاب، اوندر، ناکجاآباد مردی خسته، رشوه، آوه لینوآره دوندو، سکه، کتاب شن.
بورخس در موخره‌ای بر کتاب نوشته است: «کنگره» شاید جاه‌طلبانه‌ترین داستان این کتاب باشد؛ موضوع آن موسسه‌ای آنقدر وسیع است که سرانجام با خود کائنات و کل روزها یکی می‌شود. آغاز تاریک و افسرده این داستان، تلاشی است برای تقلید از نحوه شروع داستان‌های کافکا، و پایان آن تلاشی است – بدون شک ناموفق – برای صعود به وجد و خلسه چسترتون یا جان بونیان. من هرگز سزاوار چنان مکاشفه و الهامی نبوده‌ام. اما سعی کرده‌ام تصوری از آن داشته باشم. در جریان داستان – همانطور که راه و رسم من است – بعضی از ویژگی‌های زندگینامه خودم را با آن درآمیخته‌ام...
«کتاب شن» از مجموعۀ «هزارتوی بورخس» منتشر شده است؛ مجموعه‌ای شامل داستان‌ها و نوشته‌هایی که خواننده را وارد هزارتوهای معنایی و تصویری می‌کند. بورخس استاد تلفیق مضامینی همچون رویاها، ادیان، افسانه‌ها و اساطیر، حیوان‌ها، کتاب‌ها و کتابخانه‌ها و… بود.
از مجموعه داستان‌های تخیلی بورخس تاکنون کتاب‌های «سه روایت از یهودا»، «تاریخچه‌ای عمومی از بی‌عدالتی و شرارت»، «در ستایش تاریکی»، «گزارش برودی»، «داستان جنگجو و دوشیزه اسیر» و «کتابخانه بابل» با ترجمه مانی صالحی علامه به چاپ رسیده است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رویکرد تطبیقی اولین گام برای درک بهتر تاریخ رسانه‌ها
گفت‌وگو - مصاحبه با داریوش دل‌آرا، مترجم کتاب «تاریخ تطبیقی رسانه‌ها».

روزبه ... دیدن ادامه » رحیمی: انتشارات ساقی در چند سال اخر کتاب‌هایی با موضوع رسانه منتشر کرده است که تازه‌ترین آن‌ها «تاریخ تطبیقی رسانه‌ها» نام دارد. مترجم این کتاب، داریوش دل‌آرا، فارغ‌التحصیل رشته‌ی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد تهران است. او در حوزه‌ی تولید کتاب هم دستی دارد و تاکنون مدیر تولید بیش از صد عنوان کتاب برای ناشران مختلف بوده است. دل‌آرا در کنار ترجمه و نشر کتاب، به روزنامه‌نگاری هم مشغول است و به‌صورت پاره‌وقت برای چند مجله مطلب می‌نویسد. مصاحبه‌ی اینترنتی ما با این مترجم را بخوانید:

شما ویراستار چند کتاب در زمینه‌ی رسانه‌ها و ارتباطات بوده‌اید. علاقه‌تان به این موضوع از کجا می‌آید؟
پس از اتمام تحصیل، بنا به علاقه‌، کارم را با ویراستاری کتاب آغاز کردم. معتقدم برای آن‌که مترجم قابلی شوید، ابتدا باید زبان مقصد را خوب بدانید. ویراستاری به شما کمک می‌کند درک خوبی از زبان مقصد داشته باشید. ویراستاری تطبیقی کتاب همواره برایم لذت‌بخش بوده و مجالی فراهم کرده تا بتوانم با کار مترجمان صاحب‌سبک، دقیق‌تر آشنا شوم و فوت‌وفن‌های ظریفشان را در ترجمه به‌خصوص در واژه‌گزینی بیاموزم. کتاب‌های بی‌شماری را عمدتاً بدون ذکر نام ویراستاری کرده‌ام. اولین کتابی که در حوزه‌ی ارتباطات و رسانه ویراستاری کردم، «انحصار نوین رسانه‌ای» و پس از آن «روپرت مورداک؛ امپراتوری رسانه‌ای» (هر دو، نشر ساقی، ۱۳۸۵). در واقع جرقه‌ی علاقه‌ام به ارتباطات با این دو کتاب زده شد. دنیای پررمز و راز رسانه‌ها و نحوه‌ی تطور و تأثیرگذاریشان بر زندگی بشر همواره برایم جذاب بوده و هست. پس از آن، در سال ۱۳۸۸، سرپرستی تولید مجموعه‌ا‌ی ۳ جلدی با موضوع کتاب‌های رسانه را برای انتشارات سروش برعهده گرفتم. «مصاحبه‌ی رادیویی»، «نویسندگی برای مطبوعات و رسانه‌های الکترونیک» و «ژورنالیسم؛ مفاهیم نظری و کاربردی» عناوین این مجموعه‌اند. کتاب آخر را دوست و مترجم نازنین، آقای داود حیدری ترجمه کرده‌اند و ویراستاری آن را بنده به عهده گرفتم.

لطفاً توضیحی در مورد جین چپمن، نویسنده‌ی این کتاب، بدهید.
خانم دکتر جِین چپمن، پروفسور ارتباطات و روزنامه‌نگاری دانشگاه کیمبریج است و تخصص‌شان تاریخ تطبیقی رسانه‌ها با تمرکز ویژه بر روزنامه‌ها است. ایشان ده کتاب و مقالات بسیاری نوشته‌اند که عنوان جدید‌ترین کتابشان «جنسیت، شهروندی و روزنامه‌نگاری؛ دیدگاه‌های تاریخی فراملی و تجزیه و تحلیل‌های فرهنگ عامه در هندوستان، بریتانیا و فرانسه» است. «تاریخ تطبیقی رسانه‌ها» کتاب اولشان است که در سال ۲۰۰۶ نامزد بهترین کتاب در ایالات متحده شد. خانم چپمن مدیر یک پروژه‌ی تحقیقاتی در شبکه‌ی بی‌بی‌سی با موضوع تاریخ فرهنگی رسانه‌های تصویری در خلال دو جنگ جهانی هم هست و با چند شبکه‌ی تلویزیونی اروپایی همکاری دارد.

از عنوان کتاب شروع کنیم. تاریخ تطبیقی رسانه‌ها به چه معناست و منظور از رویکرد تطبیقی چیست؟
در حوزه‌ی تاریخ رسانه‌ها کتاب‌های بسیاری نوشته‌ شده و هرکدام از منظری به این حوزه پرداخته‌اند. برخی از نظرگاه اجتماعی و جامعه‌شناسی به رسانه‌ها‌ پرداخته‌اند، مثل «تاریخ اجتماعی رسانه؛ از گوتنبرگ تا اینترنت» (نوشته‌ی ایسا بریگز و پی‌تر بِرک که با ترجمه‌ی دکتر نمک‌دوست به بازار آمده است) و برخی دیگر دیدگاه‌های تکنولوژیک و حتی اقتصادی را محور خود قرار داده‌اند. در این کتاب‌ها، ارائه‌ی مطلب و اطلاعات، به لحاظ تاریخی سیری خطی و پیوسته دارد. با این حال، به‌گمانم، آنچه «تاریخ تطبیقی رسانه‌ها» را متمایز می‌کند، رویکرد تطبیقی آن است. نویسنده معتقد است درک ارتباطات مدرن مقوله‌ای چندوجهی است و به عناصر بی‌شماری از جمله اقتصاد‌ها، سیاست‌ها‌، فناوری‌ها، جوامع، فرهنگ‌ها و حتی ادوار تاریخی وابسته است و صرفِ ترجیح یک عنصر حق مطلب را ادا نمی‌کند. بنابراین، برای ارزیابی و سنجش اهمیت هر کدام از عناصر ناچار به مقایسه‌ایم و تنها از این طریق است که می‌توان گذشته را در یک چشم‌انداز مشاهده کنیم و درک فراگیرتری از علت‌ها و معلول‌ها داشته باشیم. به باور نویسنده، رویکرد تطبیقی اولین گام مهم برای درک بهتر تاریخ رسانه‌‌ها و صنایع کشورهایی است که کتاب به آن می‌پردازد. «تاریخ تطبیقی رسانه‌ها» در واقع سیر تحولات و پیشرفت‌های هفت صنعت رسانه‌ا‌ی یعنی مطبوعات، رادیو، موسیقی، تلویزیون، سینما، تبلیغات و اینترنت را از اواخر سده‌ی هجدهم به این سو به صورت مقایسه‌ای بررسی می‌کند.


تقسیم‌بندی بخش‌های کتاب بر چه اساسی است؟ چرا انقلاب فرانسه به‌عنوان مبدأ این پژوهش انتخاب شده است؟
فصل‌بندی، هم براساس رخدادهای تاریخی‌ است و هم موضوعی. انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ رویداد سرنوشت‌سازی در تاریخ بوده و تقریباً تمام شئون زندگی مردمان سده‌ی هجدهم به بعد را متأثر کرده است. این ایده که مردم بتوانند به‌مدد رسانه‌ا‌ی نوپا (روزنامه‌ها) حکومتی را ساقط کنند، در تاریخ تحولات بشر بی‌بدیل بوده است. شیوه‌ی دست‌یابی فرانسه به این دگرگونی ـ از نظمی «قدیم» به نظمی «جدید» ـ تا امروز درک ما از «انقلاب» را به‌روشنی مشخص کرده است. جنبش‌های مدرن که ورای امور عمومی به‌تدریج بر حوزه‌ی تفکر سیطره یافتند ـ نظیر ملی‌گرایی، لیبرالیسم، دموکراسی، و سوسیالیسم ـ از رویدادهای سال ۱۷۸۹ الهام گرفته‌اند، به‌طوری که این مقطع تاریخی، امکان دسترسی به سده‌ی مهم نوزدهم و همچنین تأثیر سرنوشت‌ساز میراث اروپایی بر پیشرفت رسانه‌ها را فراهم کرده است. بنابراین، انقلاب فرانسه به عنوان الهام‌بخش دیگر انقلاب‌های جهان و موتور محرک توسعه و دگرگونی‌ رسانه‌ها، نقطه‌ی آغاز کتاب است.

این پژوهش درباره‌ی چه کشورهایی انجام شده و ملاک انتخاب آن‌ها چه بوده است؟
کتاب دربار‌ه‌ی گذشته و حال و صنایع رسانه‌ایِ پنج کشور صاحبِ رسانه‌ است که عبار‌ت‌اند از: بریتانیا، فرانسه، ایالات متحده، ژاپن و آلمان. ملاک انتخابشان نیز تجارب ارزشمندی است که در حوزه‌ی توسعه‌ی رسانه‌ها داشته‌اند. نخستین تجربه‌ی آزادی مطبوعات در فرانسه محقق شد. فرانسوی‌ها مبدع رسانه‌ی سینما هم هستند و در عصر روشنگری، عالم اندیشه‌ها ـ چه سیاسی و چه فرهنگی ـ به‌شدت متأثر از متفکران فرانسوی و زبانشان بودند.
از لحاظ اقتصادی، امپراتوری بریتانیا بر عالم حکم می‌رانْد و اداره‌ی مستعمرات بی‌شک بدون ارتباطات میسر نبود. تجربه‌ی روزنامه‌های زنجیره‌ای، روزنامه‌ و لُردهای مطبوعاتی ریشه در این کشور دارند. ایالات متحده نیز تجارب بزرگی را در حوزه‌ی رسانه‌ها از سر گذرانده، از جمله چاپ روزنامه‌های ارزان‌قیمت، پیدایش کمپانی‌های فیلم‌سازی در هالیوود و... . آلمان و ژاپن نیز به چند دلیل انتخاب شده‌اند. اول، اهمیت اقتصادی کنونی این دو کشور و مجتمع‌های عظیم چندملیتی رسانه‌ای تأثیرگذارشان است. دوم، شیوه‌ی برهم‌کنش سیاست و ایدئولوژی و رسانه‌ها در قرن بیستم، قبل و بعد از جنگ جهانی اول است. نویسنده معتقد است که نقش پیشتازی ژاپن در نهادینه‌سازی رسانه‌ها، به نحو چشم‌گیری دست‌کم گرفته شده است. به‌علاوه، شیوه‌ی واکنش ژاپنی‌ها به سنت‌زدایی، از طریق به‌کارگیری رسانه‌ها، و نیز فرایند خلاقانه‌ به «مدرنیته‌ی آخر» و فرآیند «مدرنیزاسیون بازتابی» یک جنبه‌ی مهم غیرغربی به رسانه‌های این کشور افزوده که معمولاً در تحقیقات نادیده گرفته می‌شود. پیدایش نمونه‌هایی از سازمان‌های کسب‌وکار رسانه‌ای و ارتباطشان با سیاست و نمونه‌های جالبِ رادیوـ‌تلویزیون‌های همگانی در دو کشور آلمان و ژاپن طی سال‌های پس از جنگ از دیگر دلایل انتخاب این دو کشور است.

عنصر «تداوم» که مورد تأکید این کتاب است به چه معناست؟
یکی از راه‌های نگاه‌کردن به تاریخ، بررسی تداوم و دگرگونی و نحوه‌ی برهم‌کنش این دو است. نویسنده معتقد است که سیر تاریخ، همواره با فراز و نشیب پیش می‌رود و این «تداوم» و «گسست»‌ها در تاریخ رسانه‌ها منشأ تحولات و پیشرفت‌های مهمی بوده‌اند. دگرگونی‌هایِ مکرر بیشتر در کانون توجه‌اند و بیشتر بررسی و تجزیه و تحلیل می‌شوند. کتاب، بر عنصر «تداوم» تأکید می‌کند و این بحث را پیش می‌کشد که در سیر تاریخ رسانه‌ها ریسمان‌های مشخص پاینده‌ای وجود دارند؛ گرچه سطح اهمیت‌شان بسته به شرایط و دوره‌ها متفاوت است. «تداوم» به این معنا نیست که روایت پیوسته‌ای به دست دهیم که پیشرفت‌های مستمر تا عصر حاضر را عیان کند که بهترین وضعیت ممکنِ توسعه در انقلاب رسانه‌ای است. «تداوم» همچنین روایت ساده‌ای از هژمونی تدریجی آمریکایی هم نیست. خاستگاه‌ها از مکان‌های دیگر نشأت می‌گیرند. بنابراین، کتاب، هم به دنبال یافتن تأثیرات «تداوم» بر میراث اروپا است و هم جست‌وجوی تأثیرات آن بر میراث ژاپن.

این کتاب میان سه مرحله‌ی توسعه‌ی رسانه‌ها تمایز قائل می‌شود: «خاستگاه‌ها»، «اوج‌گیری» و «شتاب‌گیری». لطفاً توضیحی در مورد این مراحل بدهید.
مسیر منتهی به جهانی‌سازی کنونی رسانه‌ها، در سده‌ی نوزدهم بنیان نهاده شد. در واقع، بنیان‌ها بی‌شک به این سده بازمی‌گردند. برای مثال، پیدایش سینما از خاستگاه‌ها و ریشه‌های فرهنگ بصری قرن نوزدهم منشعب شده است. قدمت رادیو و بین‌المللی‌شدن صنعت رسانه، به پیش از ۱۹۱۴ می‌رسد. بذرهای پخشِ رادیوـ‌تلویزیونیِ همگانی در بریتانیا در ۱۹۰۴ افشانده شد؛ زمانی که وزارت پست، برای نخستین‌بار مسئولیت اولین ارتباطات بی‌سیم را ـ که بسط نظام تلگراف تلقی می‌شد ـ برعهده گرفت. در‌‌ همان حال، در ۱۹۱۲، ایالات متحده در حال تجربه‌ی «ارتباطات بی‌سیم رایگان برای همه» بود. غرق شدن کشتی تایتانیک، اهمیت ارتباطات بی‌سیم را عیان کرده بود. از این رو، ارزش‌های ملی به‌سرعت اثرات خود را نشان دادند و الگوهای متمایزکننده‌ی توسعه در بریتانیا و آمریکا، در مراحل آغازینْ آشکار شدند.
فرایندی که طی آن جهانی شدن پدید آمد، به دلیل پیچیدگی‌اش، محل بحث و مناقشه‌های بی‌شماری است. قطعاً خاستگاه قرن نوزدهمیِ بین‌المللی‌شدن، بستر را برای شالوده‌های جهانی سازی مدرن فراهم کرد. این فرایند سه جنبه داشت. جنبه‌ی نخست: برخی صنایع رسانه‌ای ـ مثل رادیو، سینما و موسیقی ـ به‌عنوان صنایع جهانی شروع به فعالیت کردند. جنبه‌ی دوم: برخی صنایع رسانه‌ای، مثل روزنامه‌ها، به‌صورت منطقه‌ای و سراسری رشد کردند و صرفاً از طریق توسعه‌ی رویکردهای مدرنِ کسب‌وکار و به مدد تکنولوژی‌های جدید، جهانی شدند. جنبه‌ی سوم: در برخی صنایع، تفکر جهانی شدن خیلی زود‌تر آغاز شد. برای مثال، جولیوس روی‌تر پیش از پیدایش تلگراف، از کبوتر برای انتقال «اطلاعات» تجاری میان مرزهای کشور‌ها استفاده می‌کرد. شارل لویی آواس نیز کار خود را از ترجمه‌ی اسناد کشورهای دیگر برای دولت فرانسه آغاز کرد. وقتی تکنولوژی ابداع شد، کالایی شدنِ «خبر» از طریق شبکه‌های ارتباطی جهانی ممکن شد. هرچند، از دیدگاه برخی، این شکل از تجاری‌سازیْ نامطلوب و ناخوشایند به نظر می‌رسید.
چنین پیشرفت‌هایی را معمولاً به عنوان بخشی از فرایند «مدرنیته» طبقه‌بندی می‌کنند. میان مورخان اختلاف نظر وجود دارد که آیا فرایند جهانی‌سازی پیش از مدرنیته آغاز شده یا نه؛ آیا مدرنیته تنها ماهیت جهانی‌سازی را تغییر داد؛ و آیا جهانی‌سازی پیامد مدرنیته بوده یا نه. نمونه‌های پیشامدرنیته‌ی بسیاری نیز وجود دارند: همچون امپریالیسم و شبکه‌های بازرگانی پیش از کاپیتالیسم. از این رو، این کتاب میان سه مرحله‌ی توسعه‌ی رسانه‌ها تمایز قائل می‌شود: «خاستگاه‌ها»، «اوج‌گیری»، و «شتاب‌گیری».

مخاطبان این کتاب چه کسانی هستند؟
کتاب متنی روان و اطلاع‌رسان دارد. از این رو، علاوه بر دانشجویان ارتباطات و رسانه، تمام علاقه‌مندان به رسانه‌ها و ارتباطات را هم در ذیل مخاطبان خود می‌آورد.

وضعیت مطالعات رسانه در ایران و منابع موجودِ مرتبط با این موضوع را چگونه می‌بینید؟
یکی از دلایل انتخاب این کتاب، فقر منابع پایه‌ای و به‌روز در حوزه‌ی ارتباطات است. متأسفانه بیشتر منابعی که در دانشگاه‌ها و محافل آکادمیک ما استفاده می‌شود، قدیمی است. ناشرانی هم که انتشار این‌گونه کتاب‌ها جزو مأموریت‌شان است، به دلیل وضعیت بازار نشر تمایلی ندارند در این حوزه چندان فعال باشند. ‌البته معدودی کتاب تأثیرگذار در چند سال اخیر منتشر شده، که احتمالاً نه ماحصل یک جریان مستمر، که حاصل تلاش‌های انفرادی اشخاص است. در حوزه‌ی تاریخ رسانه‌ها تنها اثر قابل‌تأمل کتاب «تاریخ اجتماعی رسانه‌ها» است که به‌تازگی ترجمه و روانه‌ی بازار شده است.

کتاب جدیدی در دست ترجمه یا انتشار دارید؟
در سال ۱۳۸۶، یک مجموعه‌ی شش‌جلدی دایره‌المعارف برای نوجوانان ترجمه کردم و به دست انتشارات نغمه‌نواندیش سپردم که متأسفانه تنها یک عنوان آن تاکنون چاپ شده است. پنج عنوان بعدی در نوبت چاپ‌اند. «اطلس تاریخی جهان اسلام» را در ۱۳۸۹ برای انتشارات امیرکبیر ترجمه کرده‌ام که در دست انتشار است. اکنون مشغول مراحل پایانی ترجمه‌ی کتاب پرورقی هستم به نام «دایرة‌المعارف مصور تاریخ جامع موسیقی» که در سال جاری از سوی انتشارات سایان منتشر خواهد شد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پاسخ به تاریخ کتاب خاطرات محمدرضا پهلوی است که در اصل به زبان فرانسه و پس از انقلاب (۱۳۵۸) نگاشته شده است. این کتاب بعداً به زبان انگلیسی و زبان فارسی برگردانده شد. شاه در پیشگفتار درباره کتاب می‌گوید:
در این کتاب قصد دارم نشان بدهم که چرا در راه رسیدن به اهدافم پافشاری می‌کردم؛ و چرا می‌خواستم جامعه‌ای بر اساس عدالت اجتماعی، و نه ... دیدن ادامه » مبارزه طبقاتی بنا کنم؛ جامعه‌ای که همه در آن یکپارچه و وابسته به یکدیگر باشند. و گفتنی است چون با همه کشورهای جهان_ چه دنیای غرب، چه کشورهای بلوک شرق و چه جهان سوم_ حسن تفاهم داشتم، این امکان برایم فراهم آمد که بتوانم در محیطی آکنده از صلح و صفا، کوشش خود را برای رساندن ایران به سوی تمدن بزرگ دنبال کنم.
امیرحسین آل عوض این را خواند
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دیوان نمایش حاوی متن بازنگری شده‌ی نمایشنامه‌های بهرام بیضایی است. هر جلد پیشگفتاری از نویسنده درباره‌ی متن‌های آن جلد و مشخّصات چاپ‌های پیشین و شیوه بازنگریش دارد. جلدهای یک (ده کار) و دو (هشت کار) مجموعه نمایشنامه‌های نویسنده از آغاز تا پایان دهه چهل خورشیدی است.

فهرست جلد یکم:

پیشگفتار ... دیدن ادامه » / ۱
اژدهاک (۱۳۳۸)
آرش (۱۳۳۷ و ۱۳۴۲)
کارنامه ی بُندارِ بیدخش (۱۳۴۰ و ۱۳۷۴)
عروسکها (۱۳۴۱)
غروب در دیاری غریب (۱۳۴۱)
قصه ی ماه پنهان (۱۳۴۲)
پهلوان اکبر می میرد (۱۳۴۲)
هشتمین سفر سندباد (۱۳۴۳)
دنیای مطبوعاتی آقای اسراری (۱۳۴۴)
سلطان مار (۱۳۴۴)

فهرست جلد دوّم:

پیشگفتار / ۲
ضیافت (۱۳۴۶)
میراث (۱۳۴۶)
چهارصندوق (۱۳۴۶)
ساحل نجات (۱۳۴۷)
دیوان بلخ (۱۳۴۷)
در حضورِ باد (۱۳۴۷)
گُمشدگان (۱۳۴۸)
راهِ توفانیِ فرمان پسرِ فرمان از میان تاریکی (۱۳۴۹)
علی موسوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب شامل سه بخش است. بخش نخست مقاله بلندی است از استفانی کرونین با عنوان «پسیان و ناسیونالیسم انقلابی در ایران» که توسط عبدالله کوثری ترجمه و در این کتاب قرار گرفته و در واقع بخش اصلی این کتاب را در حجمی بالغ بر ۱۰۰ صفحه در بر می‌گیرد.
پژوهشگری سر شناس در تحقیقات تاریخ معاصر ایران است که پیش از این از وی کتاب ارتش و تشکیل حکومت پهلوی در ایران ترجمه شده‌است. وی همچنین گوشه‌هایی از تاریخ مربوط به صنعت نفت ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس را با تکیه بر اسناد آرشیو وزارت امور خارجه انگلیس بررسی کرده و روابط و زدوبندهای آشکار و پنهان مقامات امپراتوری انگلیس و شرکت نفت ایران و انگلیس را با رضاشاه پهلوی و برخی مقامات حکومتی ایران از ۱۹۰۵ تا ۱۹۴۱ تبیین نموده‌است.
کتاب «پسیان و ناسیونالیسم انقلابی در ایران» در بخش دوم از خود اما زندگی نامه ای خودنویس از کلنل پسیان را دربر می‌گیرد که در نشریه «ایران‌شهر» توسط حسین کاظم زاده و در برلین منتشر شده است. این نشریه در فاصله سال های ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۶ شمسی در برلین منتشر می شده است.
بخش ... دیدن ادامه » سوم از این کتاب نیز شامل مقاله ای است با ترجمه آبتین گلکار که به شرح تحصیل کلنل پسیان در آکادمی نظامی روسیه پرداخته است.
یادآوری می شود کلنل محمدتقی خان پسیان از نظامیان اواخر دورهٔ قاجاریه و اولین ایرانی بود که دوره آموزش خلبانی دید.
پس از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و روی کار آمدن دولت سیدضیاءالدین طباطبایی، کلنل محمدتقی خان پسیان طبق دستور رئیس دولت اقدام به دستگیری قوام‌السلطنه کرد (۱۳ فروردین ۱۳۰۰) و او را تحت‌الحفظ به تهران فرستاد، اما پس از مدتی سید ضیاءالدین متواری شد و قوام‌السلطنه خود به نخست‌وزیری رسید و کشمکش میان کلنل و قوام شروع شد. قوام‌السلطنه نجدالسلطنه را به حکومت خراسان گمارد. اما کلنل که از حکومت قوام‌السلطنه بیمناک شده بود به فکر طغیان افتاد و مصمم گردید که خود زمام امور خراسان را در دست بگیرد. بدین نیت هنوز چند روزی از کفالت نجدالسلطنه نگذشته بود که بدون بهانه و بی مقدمه شخص نامبرده را توقیف کرده، اداره حکومتی را خود در دست گرفت.
در مرداد ۱۳۰۰ دولت بار دیگر صمصام‌السلطنه بختیاری را به حکومت خراسان منصوب کرد و صمصام‌السلطنه نیز او را طی حکمی به کفالت ایالت خراسان منصوب نمود و با او مدارا کرد اما در اواخر مرداد ۱۳۰۰ قوام‌السلطنه با کلنل علناً مخالفت کرد و بدو پیشنهاد نمود تحت شرایط زیر کشور ترک کند.
اما کلنل این پیشنهاد را نپذیرفت و قوام طی تلگرافهایی برای حاکمان و خوانین منطقه کلنل را یاغی و متمرد خواند و دستور شورش علیه او را صادر کرد. بدین ترتیب سردار معزز والی بجنورد، شجاع‌الملک رئیس ایل هزاره، شوکت‌السلطنه و سید حیدر رؤسای طوایف سریری و سالارخان بلوچ جهت جنگ با کلنل بسیج شدند و در نهایت در نبردی در مهر ماه سال ۱۳۰۰ وی را در منطقه قوچان کشتند.
http://www.mehrnews.com/news/2510112
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توضیـــــــــــــــــــح!
مهسا اخوان این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توضیح لطفا!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ابلوموف الان دیگر یک اثر کلاسیک است و شاید خواندنش بر همه ی ما واجب. خیلی از ماها ـ گه گاه و یا همیشه ـ ابلوموفی را در خود داریم. من که از سطر سطر این کتاب لذت بردم و باید بگویم که ترجمه ی عالی سروش حبیبی سهم بزرگی در لذت بردن خواننده از داستان گنچاروف دارد. می خواهم اینطور بگویم، این رمان واقعاً یکی از بهترین ها در بازار نشر ایران است و ... دیدن ادامه » کتابهای کمی وجود دارند که هم از نظر کیفیت کار و هم کیفیت نشر ـ باید گفت که فرهنگ معاصر این کتاب را با کیفیت چاپ بسیار خوبی عرضه کرده ـ بهتر از ابلوموف باشند.
این ترجمه اصلا خوب نیست! نخونید به نظر من بهتره
متاسفانه من از این ترجمه خوندم و خیلی با زجر تمومش کردم
۲۳ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش توضیح میداید که مجموعه نمایشنامه ست یا چی؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وسترنر ضدقهرمان
گفت‌وگو - مصاحبه با حسین کربلایی طاهر (شاهین)، مترجم کتاب «گفت‌وگو با سم پکینپا».
روزبه رحیمی: مطالعه‌ی گفت‌وگو با کارگردان‌ها، این امکان را فراهم می‌سازد تا به شناخت عمیق‌تری از شخصیت و به‌دنبال آن سینمای یک فیلم‌ساز برسیم. از این رو ترجمه و انتشار چنین مصاحبه‌هایی برای عمق بخشیدن به دید و تحلیل سینمادوستان ضرورت دارد. «گفت‌وگو با سم پکینپا» عنوان کتابی است که به‌تازگی، نشر ققنوس با ترجمه‌ی حسین کربلایی طاهر منتشر کرده است. کوین جی.هیز مصاحبه‌های پکین‌پا در دوره‌های مختلف را در این کتاب جمع‌آوری و تصویری جامع از شخصیت و سینمای وی ارائه کرده است. گفت‌وگویی کردیم با مترجم این کتاب:

گفت‌وگو ... دیدن ادامه » را با نقل خاطره‌ی شما از کلاس درس رابین وود شروع کنیم. قدری از خودتان، تحصیلاتتان و کلاس رابین وود بگویید.
فعالیت هنری‌ام را از تئا‌تر شروع کردم. اولین کار حرفه‌ای تئاتری‌ام در سال ۱۳۶۸، به‌عنوان بازیگر در نمایش آواز باران در سالن شماره ۲ تئا‌تر شهر بود. قبل از آن در کانون و دبیرستان کارهای تئاتری می‌کردیم. در سال ۱۳۷۲ به اتفاق همکارم گروه تئا‌تر معرفت را با هدف مطالعه و تحقیق در نمایش‌های سنتی ایرانی مثل تعزیه و تخت‌حوضی تأسیس کردیم و تا پیش از رفتنم برای ادامه‌ی تحصیل، ۶ نمایشنامه اجرا کردیم. پس از بازگشتم به کشور در سال گذشته، نمایش مضحکه گرگ ساختارشکن را با همین گروه در تماشاخانه‌ی سنگلج به صحنه بردیم که با استقبال فراوان روبه‌رو شد. هم‌زمان از سال ۱۳۶۶ در کلاس‌های فیلم‌سازی سوپر هشت و عکاسی انجمن سینمای جوان فعال بودم و تعداد زیادی فیلم کوتاه نوشته و کارگردانی کردم که در جشنواره‌های مختلف داخلی و خارجی به نمایش درآمده و جوایزی هم کسب شد. در دانشگاه یورک رشته‌ی کارگردانی سینما را ادامه دادم و هم‌زمان به تجربیات تئاتری می‌پرداختم. در دوران دانشجویی یکی از کارهای تجربی‌ای که انجام دادم، اجرای یک نمایش سیاه‌بازی کوتاه به زبان انگلیسی بود. خوشبختانه محیط بین‌المللی دانشگاه یورک این بستر را برایم فراهم آورد تا تماشاگرانی با فرهنگ‌های گوناگون و از چهارگوشه‌ی جهان داشته باشم و نمایش تخت‌حوضی را در ارتباط مستقیم با مخاطبین غیر ایرانی قرار دهم. نتیجه‌ی کار حیرت‌آور بود. در مجموع ۳ نمایشنامه را در آنجا نوشته و کارگردانی کردم و در چند نمایش به ایفای نقش پرداختم. سال ۲۰۰۷ کمپانی تولید فیلم شاهینفیلمز (۱) را در تورنتو تأسیس و در سال ۲۰۰۹ اولین فیلم بلند خود را به‌نام «برهنه تا شب» تهیه و کارگردانی کردم که در جشنواره‌ی بین‌المللی فلستاف در انگلستان کاندید بهترین فیلم بلند داستانی شد و در بیست ونهمین جشنواره‌ی فیلم فجر در بخش بین‌المللی به نمایش درآمد. از سال ۲۰۰۷ به‌عنوان استادیار در دانشکده‌ی فیلم دانشگاه یورک مشغول انجام وظیفه هستم. هم اکنون در حال تحقیق و نگارش دومین فیلم بلند خود هستم و درکنار تحقیق و پژوهش در دانشگاه به تدریس رشته‌ی کارگردانی مشغولم. در دوره‌ی فوق‌لیسانس برای اخذ درجه‌ی M. F. A این افتخار را داشتم تا شاگرد پروفسور رابین وود باشم. ایشان در دهه‌ی نود بازنشسته شده بودند و در دانشگاه یورک در مقام پروفسور این رزیدنس (Professor in Residence) حضور داشتند که یکی از والا‌ترین پست‌های آکادمیک محسوب می‌شود. ایشان هرازگاهی کلاس‌های ویژه‌ای برای دانشجویان مقطع فوق و PhD می‌گذاشتند. من از‌‌ همان آغاز ورود به دانشگاه یورک آرزو می‌کردم تا در دوران تحصیلی‌ام، ایشان کلاسی ترتیب دهند تا افتخار شاگردی‌شان نسیبم شود که شکرخدا این‌طور شد و در کلاس سینمای کلاسیک آمریکای ایشان خود را روبه‌روی پیرمرد افسانه‌ای دیدم. ایشان به سینمای ایران و خاور دور علاقه داشت و از ترجمه‌های پر از اشتباه مطالبش در نشریه‌های سینمایی ایرانی باخبر بود. استاد ۷۷ ساله با مترو و اتوبوس به دانشگاه می‌آمد و از آنجایی که هم‌مسیر بودیم، این شانس مضاعف را داشتم تا در مسیر اتوبوس ایستگاه داونزویو تا دانشگاه با ایشان هم‌کلام باشم. امیدوارم روزی بتوانم اجازه‌ی انتشار این مکالمات را کسب کنم. خاطره با ایشان زیاد است، مثلاً یکی از بحث‌های ما راجع به سینمای غیر جشنواره‌ای ایران بود. در همین رابطه فیلم کندو اثر روان‌شاد فریدون گله را زیرنویس کرده و به ایشان دادم. بد نیست ذکر شود که ایشان این فیلم را با توجه به سال ساخت آن، با کارهای اسکورسیسی قابل قیاس یافتند. خداوند روحش را بیامرزد، سینما یک فیلم‌شناس را از دست داد.

برای اینکه بحث درباره‌ی کتاب را شروع کنیم، بهتر است از این سؤال آغاز کنم که چرا به سراغ سام پکین‌پا و این کتاب رفتید؟
باید عرض کنم که صحیح‌تر آن است تا نام این فیلم‌ساز به فارسی «سم پکینپا» قید شود که در واقع همان‌گونه‌ایست که هجا می‌شود. سَم در زبان انگلوساکسون مخفف سَموئل است و اعراب در کتاب‌هایشان آن را «ساموئل» و در نتیجه «سم» را «سام» ذکر می‌کنند. و در زبان فارسی دلیلی برای نگارش این نام به‌صورت «سام» یا «ساموئل» وجود ندارد. و پکینپا که یک کلمه است و دلیلی برای دوپارگی ندارد. و اما سوال شما، پکینپا از فیلم‌سازان مورد علاقه‌ی من است و فکر نمی‌کنم شما سینمادوستی را پیدا کنید که حداقل یکی از کارهای او جزء فیلم‌های محبوبش نباشد. این فیلم‌ساز بزرگ و تأثیرگذار توانست تا خیل انبوهی از تماشاگران را اعم از خاص و عام (گرچه شخصاً به این تقسیم‌بندی اعتقادی ندارم) به پای پرده‌ی نقره‌ای بکشاند و وادارد تا با تنهایی قهرمانانش همدلی و با خوشحالی آن‌ها شادی کنند. از طرفی شخصیت غیرمتعارف و جان‌سخت پکینپا، به‌خصوص در مبارزه‌ی طولانی‌اش با هالیوود و نظام استودیویی، این فیلم‌ساز را برجسته‌تر کرده و بر اهمیت مطالعه‌ی او و سینمایش می‌افزاید. دلیل دوم، علاقه‌ی شدید بنده به سینمای وسترن است، که این علاقه وقتی با تحلیل‌های رابین وود از این ژانر درآمیخت، باعث شد تا افق تازه‌ای راجع به سینمای وسترن در مقابلم بیابم که منجر به تحقیقات گسترده‌ام راجع به این ژانر سینمایی مهم گشت. و وقتی دیدم علی‌رغم حضور انبوه مشتاقان به پکینپا در ایران حتی یک کتاب به زبان فارسی راجع به او نیست، تصمیم گرفتم تا این ترجمه را در دست بگیرم و درایت و آگاهی انتشارات ققنوس در تشخیص اهمیت این کتاب باعث شد تا هم‌اکنون در دست علاقه‌مندان قرار گرفته و با این کار قدم کوچکی در شناخت بهتر این فیلم‌ساز بزرگ برداشته باشم.

مصاحبه‌های این کتاب مربوط به چه سال‌هایی است؟ و این گفت‌گو‌ها توانسته‌اند تصویری جامع از این فیلم‌ساز بزرگ ارایه دهند؟
مصاحبه‌کننده‌های این کتاب، خبرنگاران و منتقدان جدی سینما مثل استفن فاربر، ریچارد ویدهال، جان اَگهِد و... و از طرف نشریه‌های مهمی چون سایت‌اند سوند، نیویورک تایمز، فیلم و... هستند. این مصاحبه‌ها از سال ۱۹۶۳، در رابطه با دومین فیلم بلند پکینپا و اولین فیلم مهم او یعنی «در ارتفاعات بران»، تا سال ۱۹۸۲، یعنی سال ساخت آخرین فیلمش «تعطیلات آخرهفته آسترمن»، را در بر می‌گیرد. کتاب در مجموع شامل پانزده گفت‌وگوی خواندنی در ارتباط با تک‌تک فیلم‌های پکینپا و از زوایای دید متفاوت است که هرکدام به‌جای خود گوشه‌ی خاصی از زندگی و نحوه‌ی فیلم‌سازی وی را به ما معرفی می‌کنند. نکته‌ی جالب در مورد این مصاحبه‌ها سیر تاریخی آن‌هاست. خواننده با خواندن این مصاحبه‌ها در جریان فیلم‌سازی پکینپا، از اولین فیلم او تا آخرینش، قرار می‌گیرد و با سینمای او گام به گام به شیوه‌ای غیرمستقیم آشنا می‌شود.

فکر می‌کنم محتوای کتاب و تخصص شما می‌طلبد که بحث را از خصوصیات کتاب فرا‌تر ببریم و به موضوع آن بپردازیم. بازن می‌گوید: «وسترن، تنها ژانری‌ست که سرچشمه‌اش حدوداً با سرچشمه‌ی خود سینما، یکی‌ست...» قدری در مورد این ژانر سینمایی و جایگاه سام پکین‌پا در آن بگویید.
جالب اینجاست که پکینپا خود را یک وسترن‌ساز نمی‌داند و در مصاحبه‌هایش در همین کتاب بارها ذکر کرده است که می‌خواهد از دستش خلاص شود! پکینپا با نگاهی انسان‌شناسانه و از منظر جامعه‌شناسی، وسترن می‌ساخت و به همین دلیل وسترن‌هایش متفاوت است. سرجئولئونه هم تنها به این دلیل که استودیو‌ها به وی اجازه‌ی ساخت فیلم رویایی‌اش، «روزی روزگاری در امریکا»، را بدهند، سه‌گانه‌ی دلار و وسترن‌های بعدی‌اش را ساخت. لذا، علی‌رغم زیبایی‌شناسی و زبان سینمایی منحصر به فرد پکینپا در ژانر وسترن، که باعث تحولات بزرگی در زبان سینما شد (مثل استفاده‌ی خاص او از تکنیک اسلوموشن، قطع‌های تند در تدوین، فیلم‌برداری در لوکیشن به جای استودیو و ثبت مناظر خیره‌کننده‌ی غرب در مقابل تنهایی قهرمانانش و...) او را باید اول یک فیلم‌ساز بزرگ دانست و بعد یک وسترن‌ساز. درحالی‌که، مثلاً جان فورد، اصلاً یک وسترن‌ساز است، و البته استادانه. جمله‌ی معروف او را در دادگاه‌های تفتیش عقاید مک‌کارتی به یاد بیاورید: «من جان فورد هستم. من وسترن می‌سازم». و اما در مورد مسئله‌ی ژانر و ژانر وسترن. لازم است ذکر کنم که اصلاً مقوله‌ی ژانر در سینما یک مقوله‌ی امریکایی است. ژانر به سینمای امریکا، آن هم سینمای حاصل از نظام تولید استودیویی که هدفش جلب مخاطب بیشتر و به سینمای هالیوود معروف است، مربوط می‌شود. همان‌طور که کریستین گلیدهِل در «کتاب سینما» (۱۹۸۵) ذکر می‌کند، اولین‌بار در فرانسه، و به‌خصوص در مقالات سینمایی بازن و شابرول، به واژه‌ی ژانر در سینمای هالیوود اواخر دهه‌ی چهل و پنجاه میلادی اشاره می‌شود. و به همین خاطر یک کلمه‌ی فرانسوی برای بازگویی و توصیف این بخش از سینمای هالیوود به‌کار گرفته می‌شود. در امریکا و انگلستان در دهه‌ی ۶۰ و ۷۰، این واژه جایگاه خود را پیدا می‌کند که از آن زمان تاکنون به یکی از بحث برانگیز‌ترین مسائل مطالعات سینمایی تبدیل شده است. فیلم اسکولارهای متعددی نظیر جیمز اَگی، منی فاربر، متس، پارکر تایلور، اندرو ساریس، رابین وود، استیو نیل و... در مورد آن به نظریه‌پردازی پرداخته و مقالات زیادی ارائه داده‌اند که بحث در مورد آن از حوصله‌ی این گفت‌وگو خارج است، اما دو نکته‌ی مهم، اول اینکه تقریباً تمام نظریه‌پردازان، وسترن امریکایی را یک ژانر سینمایی غیر قابل بحث می‌دانند. و دوم اینکه در بسیاری از موارد واژه‌ی ژانر بجای واژه‌ی Cycle (فیلم‌های چرخه‌ای) مورد استفاده قرار می‌گیرد. ذکر این نکته را لازم می‌دانم که استفاده از واژه‌ی «ژانر» احتیاط بیشتری می‌طلبد.

بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰، تولید فیلم‌های وسترن آمریکایی کاهش چشم‌گیری پیدا کرد. در همین زمان وسترن ایتالیایی (اسپاگتی) ظهور و در دهه‌ی شصت رشد بسیاری یافت و حتی تعدادی از ستارگان سینمای هالیوود (از جمله کلینت ایستوود) به ایتالیا رفتند و تولیدات موفقی داشتند. سینمای اسپاگتی چه اثری بر سینمای وسترن آمریکایی در کل و بر سینمای پکین‌پا گذاشت؟ آیا تصویر بی‌پروای خشونت در سینمای پکین‌پا را می‌توان متأثر از سینمای ایتالیا و خصوصاً سرجیو لئونه دانست؟
اتفاقاً سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰، سال‌های شکوفایی سینمای وسترن امریکا است و به هیچ‌وجه کاهش پیدا نکرد. جان فورد وسترن زیبای «جویندگان» را که به اعتقاد خیلی از منتقدین برجسته، بهترین وسترن او و یکی از بهترین وسترن‌های ساخته شده تاکنون است را در ۱۹۵۶ ساخت. همین‌طور وسترن ستودنی «شِین» اثر جورج استیونس (۱۹۵۳) و وسترن غیرمتعارفی چون «صلاة ظهر» یا «ماجرای نیمروز» اثر فرد زینه‌مان (۱۹۵۲) که برای اولین بار قواعد وسترن کلاسیک را زیرپا گذاشت. به‌طور مثال از قواعد ثابت وسترن کلاسیک این است که وسترنر فردی تنها، بی‌خانمان و مجرد است. درحالی‌که فیلم صلاة ظهر، اصلاً با عروسی وسترنر آغاز می‌شود! و یا نقش پررنگ زن در این فیلم به‌طوری‌که در مبارزه به کمک وسترنر آمده، ششلول در دست می‌گیرد و جان وسترنر را «یک زن» نجات می‌دهد!
سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰، از این جهت سال‌های شکوفایی سینمای وسترن است که این تغییرات در این ژانر صورت می‌گیرد و وسترن‌های متفاوتی ساخته می‌شود که به «وسترن‌های اندیشمندانه» معروفند. به‌طور مثال در وسترن «نیزه‌ی شکسته» ساخته دلمر دیویس (۱۹۵۰) برای اولین‌بار یک فیلم وسترن از زاویه دید یک سرخپوست پرداخته می‌شود. و یا وسترن‌های زیبای باد باتیچر مثل «تصمیم در غروب آفتاب» (۱۹۵۷)، «تن‌ها بران» (۱۹۵۹) و «ایستگاه کمانچی» (۱۹۶۰) که برای اولین بار مضامین اجتماعی را وارد ژانر وسترن می‌کند که اتفاقاً فیلم‌های سم پکینپا را خیلی به فیلم‌های او تشبیه کرده‌اند. همین‌طور وسترن‌های آنتونی‌مان در این سال‌ها مثل «ارتفاعات دوردست» (۱۹۵۵)، «مردی از لارامی» (۱۹۵۵) و «مردی از غرب» (۱۹۵۸) که شخصیت‌ها دارای خصوصیات روانی خاص و پیچیده‌تری نسبت به وسترن‌های کلاسیک دارند.
وسترن‌های اسپاگتی که در اروپا فیلم‌برداری و تهیه می‌شدند مشخصاً در سال ۱۹۶۴ و با فیلم «به‌خاطریک مشت دلار» اثر سرجئولئونه متولد شد. در ابتدا به آن‌ها وسترن ایتالیایی گفته می‌شد چون اکثر دست اندرکاران آن‌ها ایتالیایی بودند. تا اینکه ژورنالیست ایتالیایی آلفونسو سانچا واژه‌ی وسترن اسپاگتی را برای اولین‌بار ارائه داد و از آن پس به این نام شهره شدند و سپس فرمول این نوع وسترن مورد استفاده‌ی کارگردانان دیگر ایتالیایی چون سرجیو کورباچی، جیلیو کواِستی، لوچیو فولچی و... قرار گرفت. تفاوت اصلی بین وسترن اسپاگتی و وسترن امریکایی در این است که وسترن امریکایی یک ژانر است اما وسترن اسپاگتی یک Cycle Movie است. این نوع وسترن‌ها به دلیل بودجه کم تولید و سود سرشار فروش خیلی زود مورد توجه استودیوهای هالیوود قرار گرفت اما بازار اصلی آن‌ها خارج از مرزهای امریکا بود. اروپا و آسیا محل اصلی فروش وسترن‌های اسپاگتی بودند. در این بین فیلم‌های سرجئولئونه به دلایلی، که مهم‌ترین آن‌ها استفاده‌ی صحیح و اندیشمندانه‌ی او از فرهنگ بومی امریکایی و تلفیق هنرمندانه‌ی آن با اصول وسترن اسپاگتی است، استثناء بود. به‌طور مثال تحقیق‌های مفصلی که سرجئولئونه از فرهنگ گاوچران‌های غرب امریکا در اواخر قرن ۱۸ برای ساخت فیلم‌هایش ارائه داد به گونه‌ای بود که به اعتراف خیلی از محققان سینمایی، این فرهنگ را دوباره برای خود امریکایی‌ها تعریف کرد. مثلاً بارانی‌های بلندی که شخصیت‌های فیلم «روزی روزگاری در غرب» به تن دارند، که حاصل تحقیق‌های لئونه بود، برای اولین بار به سینما ارائه شد. دقت وی در تلفیق فرهنگ امریکایی آن‌چنان بود که در صحنه‌هایی از همین فیلم که تماماً در اسپانیا فیلم‌برداری شد، دستور داد تا ماسه‌های صحرای نوادا را به اروپا بیاورند و استفاده کنند. چون جنس ماسه‌های آنجا با ماسه‌های اروپا متفاوت است!
سینمای سرجئولئونه و سینمای پکینپا دو مقوله‌ی کاملاً مجزا هستند. البته در همین کتاب، پکینپا نقل می‌کند که قرار بوده تا باهم کار مشترکی داشته باشند که البته این اتفاق هرگز نیفتاد. مسئله‌ی خشونت در سینمای پکینپا تحت تأثیر سینمای ایتالیا یا لئونه نیست. پکینپا از منظر روان‌شناسی و انسان‌شناسی به خشونت می‌پردازد. او عقیده داشت که خشونت جزئی لاینفک از وجود آدمی است. چیزی که از بچگی با ما است. صحنه‌ی بازی بچه‌ها با عقرب و لذت حاصل از سوزاندن آن را در ابتدای «این گروه خشن» بیاد بیاورید. همین‌طور حضور آن‌ها را در صحنه‌های متعدد‌‌ همان فیلم. و یا حضور بچه‌ها در ابتدای «سگ‌های پوشالی». از زاویه‌ای دیگر، پکینپا در فیلم‌هایش به نقد مسئله‌ی خشونت در جامعه‌ی امریکا می‌پردازد. به اعتقاد پکینپا خشونت باید به‌‌ همان صورت که اتفاق می‌افتد در سینما عرضه شود. چیزی تلخ و کریه و البته هیجان‌آور که بعد از دیدن آن از خود متنفر شویم که چنین توانایی‌ای در وجود تک‌تک ما، و حتی در شخصیت یک پروفسور تحصیل‌کرده (داستین هافمن در «سگ‌های پوشالی»)، است. او به نحوه‌ی ارایه‌ی خشونت در فیلم‌های هالیوودی که به زعم وی خوش‌تراش و مصنوعی هستند اعتراض داشت.

جیم کیتسز در سال ۱۹۶۹ کتاب افق‌های غرب را نوشت که در آن به فیلم‌های پکین‌پا، آنتونی مان و باد باتیچر پرداخته بود. تا آن زمان به جز چند مقاله از آندره بازن، نوشته‌ی مهمی درباره‌ی ژانر وسترن وجود نداشت. کیتسز سعی کرد با تحلیلی ساختارگرایانه تعریفی از ژانر ارائه دهد. پکین‌پا چه تحولی در ژانر ایجاد کرد؟
همان‌طور که در پاسخ به یکی از سوال‌ها ذکر شد، اصلاً در امریکا از دهه‌ی شصت و هفتاد به مقوله‌ی ژانر توجه شد. مهم‌ترین تحولی که فیلم‌های پکینپا در ژانر وسترن ایجاد کردند به‌وجود آوردن نوع جدیدی از فیلم‌های وسترن بود که به وسترن مدرن یا ضدوسترن معروف شدند. ویژگی‌های این نوع وسترن بسیار است که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به ترجیح رئالیسم بر رمانتیسیزم و حضور وسترنر ضدقهرمان اشاره کرد. اگر زمین زیر پاهای جان وین در وسترن کلاسیک می‌لرزد و تصویرش پرده‌ی نقره‌ای را تسخیر می‌کند و ناجی‌وار همچون خدایان یونان باستان حضوری نامیرا دارد، در ضدوسترن، قهرمان مانند انسانی عادی شکست می‌خورد، زمینی است، گاهی توانایی تشخیص خوب از بد را ندارد و حتی مورد تمسخر قرار می‌گیرد. مثل جول مک کرا در فیلم «در ارتفاعات بران» اثر سم پکینپا (۱۹۶۲) که با حضور غریب وارانه‌اش در ابتدای فیلم، گویی اصلاً دیگر در غرب جایی برای هفت‌تیرکشانی چون او وجود ندارد و مضحکه‌ی مردم شهر می‌شود.

دان سیگل توانایی قابل توجهی در بهره‌برداری نامتعارف از قرارداهای ژانر دارد. سینمای پکین‌پا چقدر مدیون سیگل است؟
بهتر است بگوییم خود پکینپا چقدر مدیون دان سیگل است. بی‌دلیل نیست که او دان سیگل را ولی‌نعمت خود می‌داند. ‌دان سیگل او را به‌عنوان تنظیم‌کننده‌ی دیالوگ و دستیار در تولید فیلم‌هایش استخدام کرد و به پکینپای جوان فرصت ابراز وجود در فیلم‌های تلویزیونی به‌عنوان نویسنده و سپس کارگردانی داد. ‌دان سیگل، یک‌بار دیگر دست پکینپا را می‌گیرد، این‌بار در اواخر دوران فعالیت پکینپا. ‌دان سیگل که در دهه‌ی ۵۰ به او کمک کرد تا کارش را شروع کند، در ۱۹۸۲ زمانی که پکینپا به‌دلیل برخوردهای بد تهیه‌کنندگان، تندخو شده و بیکار شده بود، دوباره او را به پشت دوربین می‌فرستد. پکینپا وقتی متوجه می‌شود که سیگل برای فیلم‌برداری صحنه‌های شب فیلم «بدشانس» با مشکل روبه‌روست، داوطلبانه حاضر می‌شود تا سکانس‌های شب آن را برای سیگل کارگردانی کند، و سیگل پیشنهاد اورا می‌پذیرد. این تجربه او را تشویق می‌کند تا دوباره به کارگردانی فیلمی از خودش بپردازد که منجر به تولید آخرین فیلمش یعنی «تعطیلات آخر هفته آسترمن» (۱۹۸۳) شده و سال بعد در ۱۹۸۴ دار فانی را وداع می‌گوید.

پکین‌پا در طول دوران فیلم‌سازی‌اش جدل‌ها و اختلاف‌نظرهای بسیاری با تهیه‌کنندگان و عوامل فیلم‌هایش یعنی کسانی که به گفته‌ی او به تمامیت هنری آثارش بی‌توجهند و موافق استانداردهای او عمل نمی‌کنند داشت. این درگیری‌ها تا چه اندازه در این مصاحبه‌ها منعکس شده است؟
کاملاً منعکس شده است. تقریباً گفت‌وگویی وجود ندارد که در آن پکینپا به اعتراضش نسبت به مداخله‌های بی‌جای تهیه‌کنندگان و نظام استودیویی هالیوود در فیلم‌هایش اشاره نکرده و داستانی جذاب و خواندنی تعریف نکرده باشد. در واقع با مطالعه‌ی این گفت‌وگو‌ها، نبوغ پکینپا که در سایه‌ی جهالت و پول‌پرستی هالیوود خرد شده آشکارتر می‌شود و تصویر واقعی‌تری از سینمایش برایمان ترسیم می‌گردد.

این مصاحبه‌ها علاوه بر جذابیتی که هر مصاحبه‌ی خوب سینمایی برای علاقه‌مندان به سینما دارد چه کمکی می‌تواند به کارگردانان جوان بکند؟
اینکه تحت هیچ شرایطی از کارکردن نباید دست کشید. فیلم‌سازی هنری گران و دشوار است و کارگردان بزرگی چون پکینپا نیز برای ساخت فیلم‌هایش هزینه‌های سنگینی پرداخته است. پس باید آگاهانه تصمیم گرفت و با دانش کافی، به‌خصوص در زمینه‌ی نظام تولید و ساز و کار‌هایش در راه فیلم‌سازی قدم برداشت.

شما کتابی با عنوان ده فیلم‌ساز معترض نوشته‌اید. ممکن است در مورد این کتاب هم توضیح دهید؟
بله. کتاب ده فیلم‌ساز معترض به معرفی و شناخت سینمای ده فیلم‌ساز مهم و تاثیرگذار که متأسفانه منابع فارسی در رابطه با آن‌ها کم و یا اصلاً نیست می‌پردازد. این ده فیلمساز عبارتند از: جان کاساوتیس، جیلو پونته کوروُ، اکی کاریسماکی، آرتور پن، کوستا گاوراس، کن لوچ، راینر ورنر فاسبیندر، سم پکینپا، اسپایک لی و ایلماز گونی. انتشارات آبگین رایان کتاب را مدتی است منتشر کرده و منتظر پخش و خروج از چاپخانه است.

کتاب جدیدی در دست ترجمه یا انتشار دارید؟
بله، چند تألیف دارم. مجموعه داستان‌های کوتاهم به نام «یک روز سگیِ یک مرد دقیق» توسط انتشارات سپندارمز درحال طی اخذ مجوز است. کتاب «جامعه‌شناسی سینمای دهه‌ی ۶۰ امریکا» که بخشی از رساله‌ی دوره‌ی PhD بنده است آماده ارائه است. همین‌طور کتاب «سبک‌شناسی» که امیدوارم با انتشاراش خلاء موجود در زمینه‌ی شناخت و تفکیک سبک‌ها از مکاتب و جریانات سینمایی پر شده و شناخت آگاهانه‌تری در زمینه‌ی ژانر‌شناسی به تمامی مشتاقان سینما و به‌خصوص دانشجویان بدهد، و کتاب «فرهنگ سینمای آخرالزمانی» که به معرفی تک‌تک فیلم‌های آخرالزمانی از آغاز تاریخ سینما تا هم‌اکنون می‌پردازد و کتاب «سینمای ضد وسترن». این‌ها آماده‌اند و منتظر انتشاراتی که نشرشان را برعهده گیرد. همین‌جا لازم می‌دانم تا به مسئله‌ی مهم نشر کتاب‌های سینمایی اشاره کنم. وجود کتاب‌های جدی و مرجع در رابطه با سینما لازم و ضروری است. هرچه دانش‌مان از سینما بیشتر شود، حتماً فیلم‌های بهتری خواهیم ساخت و سینمای ایران دوران بهتری را خواهد دید.

۱- www.shahinfilms.com
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شکار کوسه‌های بی‌خطر
گفت‌وگو - مصاحبه با شادی فرزین، مترجم نمایشنامه‌ی چلاق آینیشمان، نوشته‌ی مارتین مک‌دونا
روزبه رحیمی: شادی فرزین متولد تیرماه ۱۳۵۶ در تهران و فارغ‌التحصیل مقطع کارشناسی رشته‌ی ادبیات نمایشی از دانشگاه سوره است. او پس از پایان تحصیلات، ترجمه‌ی نمایشنامه را زیر نظر دکتر حمید امجد آغاز کرد. فرزین در سال ۱۳۸۶ به شورای کتاب کودک رفت، و پس از گذراندن کارگاه‌های ارزش‌گذاری در زمینه‌ی ادبیات کودکان، مسئول و هماهنگ‌کننده‌ی گروه داستان و ترجمه در شورای کتاب کودک شد. او تا کنون دو کتاب کودک به نام‌های: «باغ کودک» و «آه، قصه‌ی دوستی» را در انتشارات رشد آموزش به چاپ رسانده است.

شما ... دیدن ادامه » این نمایشنامه را سال‌ها پیش ترجمه کرده‌اید و این کتاب در سال ۱۳۸۴ از کتابخانه‌ی ملی فیپا گرفته است. چرا انتشار آن به تعویق افتاد؟
کتاب من هم بعد از چند سال از محاق در آمد.

لطفاً درباره‌ی مارتین مک‌دونا و آثارش توضیح دهید.
مارتین مک‌دونا (متولد ۲۶ مارس ۱۹۷۰) نمایشنامه‌نویس، فیلم‌ساز و فیلمنامه‌نویس ایرلندی‌ـ‌انگلیسی است. از او به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌نویسان معاصر ایرلند یاد می‌شود و تا به امروز از او پنج نمایشنامه به نام‌های: ملکه‌ی زیبایی لی‌نین، مرد بالشی، چلاق آینیشمان، مراسم قطع دست در اسپوکن، ستوان آینیشمور و فیلمنامه‌ی در بروژ به فارسی برگردانده شده است.

مک‌دونا میراث سنگینی را بر دوش می‌کشد. او از کشوری می‌آید که غول‌هایی چون برنارد شاو، اسکار وایلد، ساموئل بکت و ویلیام باتللر ییتس را به ادبیات جهان معرفی کرده است. سایه‌ی سنگین این میراث در آثار او هم احساس می‌شود و مضمون دشواری‌ها و هزینه‌هایی که یک نویسنده برای نوشتن می‌پردازد، در برخی از نمایشنامه‌های او به شکل مستقیم مطرح شده است. مک‌دونا چه جایگاهی در ادبیات نمایشی ایرلند و اروپا دارد؟
مارتین مک‌دونا بیش از آنکه سینماگر باشد، به‌عنوان درام‌نویس مطرح شده است. او از کشور ایرلند می‌آید که تاکنون سه دوره‌ی مهم تئاتری را پشت سر گذاشته و امروز مک‌دونا و سایر هم‌اندیشان‌اش جزو مکتب سوم آن به شمار می‌آیند. آن‌ها نگاهی سیاه به ایرلند دارند و بنابراین می‌کوشند تکه‌تکه‌های ایرلند سنتی را پیش روی نور قرار بدهند تا دریابند کژی‌ها و راستی‌های این کشور در کجاها بوده است. از دیگر سو ایرلند از نظر سیاسی نیز تاریخی پر فراز و نشیب داشته است و همان‌طور که می‌دانید مارتین مک‌دونا ایرلندی مقیم انگلیس است. از طبقه‌ی کارگر که به قول خودش به سمت هنر رفتن برایش غیر ممکن بود و او را عصبانی می‌کرد. همان‌طور که گفتید مضمون دشواری‌ها و هزینه‌هایی که یک نویسنده برای نوشتن می‌پردازد، در برخی از نمایشنامه‌های او به شکل مستقیم مطرح شده است. به‌عنوان مثال در چلاق آینیشمان بیلی چلاقه که از طبقه‌ی کارگر است با دادن هزینه‌هایی چون دروغ، فلاکت و دوری از عزیزان و... می‌خواهد به سمت هنر برود.

محل رویدادهای نمایشنامه‌های مک‌دونا ایرلند است و مرتب به حوادث و شخصیت‌های تاریخی ارجاع می‌دهد. و به نظر می‌رسد ایده‌ی این نمایشنامه بر اساس فیلم مستند مشهور رابرت فلاهرتی، مردی از آران، شکل گرفته است. در مورد ویژگی‌های سبکی مک‌دونا و خشونت و طنز سیاه در آثارش توضیح دهید؟
مارتین مک‌دونا سبک رئالیسم سوسیالیستی یا اجتماعی دارد و در آثارش به‌شدت بر خرافات، دگماتیسم و کلاً مردم‌شناسی ایرلند تأکید دارد و از بینامتنیت به وفور استفاده می‌کند. او هوشمندانه مردی از آرن، اثر پدر سینمای مستند، رابرت فلاهرتی، را با نمایشنامه‌ی خودش یعنی چلاق آینیشمان تلفیق می‌کند و به احیای مراسمی می‌پردازد که پنجاه سال قبل از ورود فلاهرتی به آینیشمور از بین رفته بود، یعنی شکار کوسه‌ای بزرگ اما بی‌خطر که فلاهرتی از جزیره‌نشینان استفاده کرده بود. او نیز از همان جزیره‌نشینان دگم بهره می‌برد و اثری می‌آفریند که هم مستند فلاهرتی را بعد از سال‌ها زنده می‌کند، هم موقعیت اجتماعی و خشونتی که در مردم ایرلند آن زمان به علت جنگ و فلاکت نهادینه شده بود را به تصویر می‌کشد. مردمی که شکار کوسه‌های بی‌خطر را به تماشا می‌نشینند!

مارتین مک‌دونا نویسنده‌ی جوانی محسوب می‌شود، اما اجرای نمایش‌های ملکه‌ی زیبایی لی‌نین و مرد بالشی و انتشار چند نمایشنامه از او در ایران، نشانه‌ی استقبال جامعه‌ی نمایشی ما از آثار وی است. شما علت استقبال از این نویسنده‌ی ایرلندی را چه می‌دانید؟
سئوال‌تان را ارجاع می‌دهم به پاسخ سئوال قبلی، شاید این استقبال ریشه در شباهت محیط ایرلند و ایران دارد و متأسفانه اگر خواننده با محیط ایرلند آشنا نباشد عمق مطلب را نمی‌فهمد.

مک‌دونا در سینما نیز مطرح است. پس از فیلم «شش تیرانداز» که در سال ۲۰۰۶، برنده‌ی اسکار بهترین فیلم کوتاه شد، فیلم «در بروژ» او را به شهرت جهانی رساند. مک‌دونا مدعی است که: «همیشه دلبسته‌ی سینما بوده و نمایشنامه‌هایی می‌نوشته است که خوره‌های سینما از آن‌ها خوش‌شان بیاید نه عشاق تئاتر.» چه ویژگی‌های سینمایی‌ای در آثار او وجود دارد؟
پیشتر هم گفتم او حرف‌ها و اعتراضاتش را با استفاده از بینامتنیت و تلویحاً بیان می‌کند. برای نمونه فیلم «کالواری» روایت روشن، استوار و گزنده‌ای از سوءاستفاده جنسی کشیشان کلیسای کاتولیک است. این رسوایی سال ۲۰۰۹ با گزارش «کمیسیون بررسی سوءاستفاده از کودکان» در ایرلند به‌طور کامل روشن و همگانی شد. در این گزارش از ۸۰۰ سوءاستفاده‌گر، در ۲۰۰ کلیسا و مؤسسه‌ی کاتولیک طی ۳۵ سال در ایرلند نام برده است. اما مارتین مک‌دونای کارگردان که به جای رویکرد ناتورالیستی، کمدی تیره را انتخاب کرده است می‌گوید: «این یک موضوع، سخت، آشوب‌زا، وحشتناک و شیطانی است؛ رسوایی سوءاستفاده روحانیان! چرا باید با شیوه‌ی مستقیم و عریان به آن بپردازی؟ شاید بهترین راه یک زوایه غیرمستقیم و افزودن کمدی باشد.»

کتاب جدیدی در دست ترجمه یا انتشار دارید؟
بله نمایشنامه‌ای به نام «ازدواج بتی و بو» از کریستوفر دورانگ را در انتشارات نیلا دارم. همچنین در حال ترجمه‌ی دو نمایشنامه‌ی دیگر از همین نویسنده به نام‌های Sister Mary Ignatius Explains It All For You and The Actoro’s Nightmare هستم که زیر نظر دکتر حمید امجد آن را به چاپ خواهم رساند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در تو گم شده‌ام،
مثل جنگلی
که درختانش
نمی‌گذارند ببینمت...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درس‌های ایزنشتین نه تک‌گویی، که اساساً گفت‌وگویی دوجانبه بود. این درس‌ها چیزهایی نبود که با حفظ کردن آموخته شود، این درس‌ها شکل تفحص به خود می‌گرفت. معلم و شاگردان با هم، دست به سفری مشترک برای کشف حقایق می‌زدند و وقتی به‌صورت منطقی حقایق می‌رسیدند، این حقایق بر ذهن دانشجویان حک می‌شد.
محمد رضا میرزایی این را خواند
داریوش ولیپور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما مردم به زبان بسیار علی علی می گوییم. اگر با حرف، کارها درست شود از ما شیعه تر در دنیا نیست، اما اگر تشیع، حقیقی باشد - که هست - و اگر تشیع به معنی علی مآبی و علی گونگی باشد کار خیلی مشکل است و همین، یک نمونه است .

صفحه 81
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان شهید و غیر شهید داستان همان شمع و شاهد است که پروین به نظم در آورده :
شاهدی گفت به شمعی کامشب / در و دیوار مزین کردم
دیشب از شوق نخفتم یک دم / دوختم جامه و بر تن کردم
کس ... دیدن ادامه » ندانست چه سحر آمیزی / به پرند از نخ و سوزن کردم
صفحه کارگه از سوسن و گل / به خوشی چون صف گلشن کردم
تو به گرد هنر من نرسی / زان که من بذل سر و تن کردم
شمع خندید که بس تیره شدم / تا ز تاریکیت ایمن کردم
پی پیوند گهر های تو بس / گهر اشک به دامن کردم
گریه ها کردم و چون ابر بهار / خدمت آن گل و سوسن کردم
خوشم از سوختن خویش از آنک / سوختم، بزم تو روشن کردم
گرچه یک روزن امید نماند / جلوه ها بر در و روزن کردم
تا فروزنده شود زیب و زرت / جان ز روی و دل از آهن کردم
خرمن عمر من ار سوخته شد / حاصل شوق تو خرمن کردم
کارهایی که شمردی بر من / تو نکردی ، همه را من کردم

صفحه 66 - 67
اتنا تقوی این را خواند
داریوش ولیپور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شجاعت، تحقق همه‌ی فضیلت‌های روانی انسان
گفت‌وگو - گفت‌وگو با حسین کیانی درباره‌ی برگردان کتاب «شجاعت خلاقیت».

روزبه ... دیدن ادامه » رحیمی: آقای حسین کیانی را با کتاب «تنوع تجربه‌ی دینی» ویلیام جیمز شناختم. کتابی که سال‌ها پیش ترجمه کرده بود اما عوامل و موانع مختلف انتشار آن را به تعویق انداخت. کارنامه‌ی کاری قابل توجه او، صبر و سخت‌کوشی‌اش را آشکار می‌ساخت. با او به گفت‌وگو نشستم درباره‌ی ترجمه‌ی کتاب «شجاعت خلاقیت»، که انتشارات دانژه مدتی‌ست منتشر کرده است.

خوانندگان ما با شما و آثارتان آشنایی دارند و پیش‌تر نیز مطالبی از شما در سایت شهرکتاب منتشر شده بود. برای آشنایی بیشتر خوانندگانی که به تازگی به ما پیوسته‌اند قدری از خودتان و فعالیت‌هایتان بگویید.

من در کنار کار دولتی که از سال ۱۳۶۱ مشغول به آن بودم همواره ذهنم به جاهای دیگری پر می‌کشید، گویی به دنبال چیزی گمشده در پس ظواهر دنیا بودم و این دغدغه سرانجام مرا به فراگیری زبان انگلیسی در دانشگاه علامه طباطبایی در سال ۱۳۶۴ پیوند داد و افق‌های تازه‌ای در برابر من گشوده شد. در زمان دانشجویی چند مقاله‌ی علمی و از جمله مطالبی درباره‌ی اختر‌شناسی ترجمه کردم. سپس قطعاتی ادبی و عرفانی از جبران خلیل جبران و پس از آن مقاله‌ی معروف فرانسیس بیکن باعنوان «مطالعه» را برای نشریات مختلف ترجمه کردم. پس از پایان تحصیلات با یکی از دوستان به ترجمه‌ی اولین کتاب خود باعنوان «شیوه‌های تفکر ملل شرق» در دو جلد از هاجیمه ناکامورا پرداختیم که به چاپ دوم هم رسید. طی ۲۵ سال گذشته نیز در مجموع حدود بیست کتاب در حوزه‌های فلسفه، روان‌شناسی و ادبیات ترجمه کرده‌ام. همچنین مقالات بسیاری را برای مجلاتی چون اطلاعات حکمت و معرفت، کتاب ماه فلسفه و... ترجمه کرده‌ام که فهرست همه‌ی آن‌ها در ویکیپدیای (دانشنامه) فارسی موجود و قابل دسترسی است.


روان‌شناسی وجودگرا، در مقابل گرایش‌های موجود در روان‌شناسی از قبیل ساخت‌گرایی، کنش‌گرایی، رفتارگرایی، روان‌شناسی گشتالت و روانکاوی که دارای قوانین، اصول و روش‌های معین بودند قد برافراشت. لطفاً در مورد این مکتب و نگاه ویژه‌اش به انسان توضیح دهید.

هر کدام از گرایش‌ها و مکاتب به وجود آمده در روان‌شناسی به بخش یا حوزه‌ی خاصی از عرصه‌ی گسترده و پیچیده‌ی حیات آدمی می‌پردازد. به عبارت دیگر، حد یا پایانی برای ظهور این نظریه‌ها و مکتب‌ها برای ما متصور نیست و طبیعی است که در این میان نگاه یا گرایشی اگزیستانسیال یا وجودگرایانه نیز پدیدار شود. روان‌شناسی وجودگرا از خود انسان شروع می‌کند و او را در فرآیند صیرورت یا شدن در موقعیت‌های زندگی نشان می‌دهد. روان‌شناسی وجودگرا هیچ‌گاه به دنبال کمال نیست چون معتقد است انسانی که پیوسته در حال شدن از حالی به حالی دیگر و از مرتبه‌ای به مرتبه‌ی دیگر است چگونه می‌تواند در جایی تمام شود و کامل شود. کامل شدن و کامل بودن از نظر فلسفه‌ی وجودی یعنی تمام شدن و متوقف شدن. تمرکز اصلی در روان‌شناسی وجودی به اراده و اختیار آدمی و خلاقیت او در یافتن راه‌ها و شیوه‌های جدید زندگی است ضمن آنکه می‌پذیرد انسان‌ها در موقعیت‌ها و شرایط مختلف ممکن است با توجه به میزان خودآگاهی و اراده‌ی خویش واکنش‌های خاصی از خود نشان دهند.


رولو می‌، از جمله کسانی است که در نزدیک‌ کردن افکار پدیدار‌شناختی و روان‌شناختی اهتمام ورزید و معتقد بود که «آنچه در روان‌شناسی به دنبال مطالعه‌ی آن هستیم، انسان است». این اندیشمند، در مکتب روان‌شناسی انسان‌گرا و در میان شخصیت‌هایی چون ویکتور فرانکل، بوگنتالو و یالوم، چه نقش و جایگاهی دارد؟

رولو می‌ در آغاز کارهای تحقیقاتی خود زمان زیادی را صرف شناخت ماهیت اضطراب کرد و آثار سورن کرکگور را برای پی بردن به ابعاد وجودی اضطراب مطالعه کرد که حاصل آن کتابی با عنوان «معنای اضطراب» بود. کتاب معروف دیگر او «عشق و اراده» است که فکر می‌کنم ترجمه شده و در دست چاپ است. رویکرد رولو می تلفیقی از مفاهیم روانکاوانه و مضامین وجودی و همچنین متأثر از آرای آدلر است. همان‌طور که عناوین کتاب‌های او نشان می‌دهند او به مضامین وجودی عشق و اراده، قدرت و معصومیت، شجاعت خلاقیت و آزادی و سرنوشت توجه دارد و در ‌‌نهایت علاقه خود را به آثار کلاسیک با اشتیاقش به وجودگرایی در هم آمیخت و کتاب «ندای اسطوره» را نگاشت.


فکر می‌کنم شجاعت خلاقیت هشتمین کتابی است که از این نویسنده به فارسی ترجمه شده است. در مورد این کتاب، موضوعات مورد بحث آن و اهمیتش در میان سایر آثار رولو می‌توضیح دهید.

تا آنجا که من اطلاع دارم شجاعت خلاقیت چهارمین کتابی است که از رولو می‌به فارسی ترجمه و منتشر شده است. این کتاب در واقع به هسته‌ی اصلی خلاقیت که از نظر او شجاعت است می‌پردازد و معتقد است که شجاعت، فضیلت یا ارزشی در میان سایر ارزش‌ها نیست، بلکه اساس و زیربنای همه‌ی فضیلت‌هاست و خلاقیت را پیامد ضروری هستی می‌داند. خلاقیت از نظر او آنجا پدید می‌آید که آدمی مرزهای عقلانیت و فهم‌های متعارف را درنوردد و این عبور از عادت‌ها و باید‌ها به نوعی شجاعت نیازمند است.


منظور از «شجاعت» در عنوان کتاب، شجاعت خلاقیت، چیست؟

رولو می‌ معتقد است که شجاعت الزاماً به معنای غیاب یأس و ناامیدی نیست، بلکه توانایی حرکت به جلو علی‌رغم یأس و ناامیدی است. خصوصیت اصلی این شجاعت آن است که مستلزم نوعی محوریت در درون هستی خود ماست که بدون آن خود را تهی احساس می‌کنیم. به علاوه، شجاعت، قدرت‌نمایی و لاف زدن نیز نیست. واژه‌ی شجاعت در واقع از ریشه‌ی فرانسوی Coeur به معنای «قلب» مشتق شده است. بنابراین، همان‌طور که قلب آدمی با پمپاژ کردن خون به اندام‌ها موجب توانایی بخشیدن به آن‌ها می‌شود، شجاعت نیز تحقق همه‌ی فضیلت‌های روانی انسان را ممکن می‌سازد. انسان‌ها با بسیاری از تصمیم‌هایی که هر روز در زندگی اتخاذ می‌کنند به ارزش و منزلت خویش دست می‌یابند و این تصمیم‌ها به شجاعت نیاز دارند.


در پیش‌گفتار کتاب آمده است که پل تیلیش استاد و دوست رولو می‌ بود و می این کتاب را به تأسی از کتاب «شجاعت بودن» پل تیلیش نام‌گذاری کرده است. تیلیش در ایران چهره‌ی شناخته‌شده‌ای است و کتاب‌هایی از او و درباره‌اش منتشر شده است. می چه نسبتی با تیلیش و اندیشه‌ی الهیاتی او دارد؟

رولو می بیشتر تحت تأثیر نگاه اگزیستانسیالیستی پل تیلیش بوده است. پل تیلیش از شجاعت در کتاب شجاعت بودن به‌عنوان امری وجود‌شناختی که برای هستی و هست بودن ما ضروری است سخن می‌راند.

آثار شما حوزه‌های مختلف فلسفی (دین، علم و...)، ادبیات و روان‌شناسی را شامل می‌شود. از علایق خود و ملاکتان در انتخاب یک کتاب برای ترجمه بگویید.

من هم مثل هر جستجوگر حقیقتی دوره‌های مختلفی را در زندگی از سر گذرانده‌ام. زمانی اسرار خلقت را در کائنات و طبیعت جستجو می‌کردم و زمانی در دین و عرفان و روان‌شناسی و دوره‌ی کوتاهی هم به بحث‌های اجتماعی و دمکراسی و عدالت و آزادی علاقه‌مند شدم و در هر دوره فکر می‌کردم که آن‌گونه آثار می‌توانند در جامعه اثرگذار باشند ولی اینک به این نتیجه رسیده‌ام که گستره‌ی زندگی درونی و بیرونی انسان طیف وسیع و متکثری از موضوعات را در بر می‌گیرد که هر کدام نقشی و سهمی در سرنوشت او دارند. اگر در ترجمه‌ی آثار جدی و نخبه‌گرا افراط شود خود به خود سهم مردم متوسط و عادی در فهم معارف و ایفای نقش موثر در اجتماع کاهش می‌یابد و چنانچه بیشتر روی آثار عامه‌پسند و به اصطلاح نشریات زرد تکیه شود جامعه نمی‌تواند از استحکام فکری و عقلانی مناسبی برخوردار شود. ما باتوجه به شرایطی که در جامعه‌ی خود داریم نیازمند ترجمه‌ی آثاری هستیم که مردم را هر چه بیشتر به تجربه‌ی زندگی واقعی، نظم و رعایت حقوق و قوانین شهروندی و اخلاق و حفظ محیط زیست و برخورداری از انواع هنر‌ها و ایجاد فضای پویا و پرنشاط و انگیزه‌مند رهنمون سازد. با نگاهی به بازار کتاب گاهی آثاری را می‌بینید که نه تنها هیچ ربط و ارتباطی به مسائل و شکل‌های زندگی ما ندارند و مشکلی را رفع نمی‌کنند بلکه غلظت مالیخولیایی فضای روانی و اندیشه‌ی مردم را افزایش می‌دهند و همه را مستاصل و درمانده‌تر و منفعل می‌سازند و یا ذهن‌ها را معطوف به موضوعات و حوزه‌هایی می‌کنند که گرفتاری و دغدغه‌ی اصلی مردم ما نیست. لذا ملاک من برای انتخاب و ترجمه‌ی کتاب، آثاری است که روشنگر و تاثیرگذار و بهبودگر وضعیت فکری و فرهنگی، اجتماعی، دینی و هنری ما باشند.

شما از مجموعه‌ی دانشنامه‌ی آکسفورد کتابی از نایجل واربرتون ترجمه کرده‌اید که در دست انتشار است. ممکن است در مورد این کتاب هم توضیحی دهید؟

من تاکنون سه کتاب از مجموعه‌ی دانشنامه‌ی آکسفورد با عناوین «درآمدی بسیار کوتاه بر فلسفه»، «درآمدی بسیار کوتاه بر آزادی بیان»، و «درآمدی بسیار کوتاه بر اگزیستانسیالیسم» را ترجمه کرده‌ام که سومین این‌ها با عنوان اگزیستانسیالیسم در سال ۱۳۹۱ از سوی انتشارات بصیرت منتشر شد و اینک چاپ دوم آن در دست اقدام است. قرار است دو کتاب دیگر تا پایان سال جاری چاپ و منتشر شوند. کتاب آزادی بیان نوشته‌ی نایجل واربرتون است که به بحث درباره‌ی آزادی، آزادی بیان و مطبوعات، حدود و مخالفان و موافقان محدودیت‌سازی آزادی بیان و بحث‌های مفیدی درباره‌ی فضای مجازی و شبکه‌های دیجیتال و نسبت آن‌ها با چالش‌های آزادی بیان می‌پردازد.

چه کتاب‌هایی در دست ترجمه یا انتشار دارید؟

در حال حاضر قرارداد جلد اول کتاب «فلسفه‌ی ارتباطات» با ناشر منعقد شده است. این کتاب با همکاری استاد محترم آقای دکتر غلامرضا آذری به صورت مشترک ترجمه شده است که امیدواریم تا نمایشگاه سال آینده چاپ و منتشر شود. جلد دوم این کتاب را نیز در دست ترجمه داریم. کتاب‌هایی را نیز ترجمه و در سال‌های خیلی پیش به انتشارات حکمت تحویل داده‌ام که متأسفانه هنوز چاپ نشده‌اند. از جمله کتابی با عنوان «علم و دنیای نو» از آلفرد نورث وایتهد، و کتاب «اصول روان‌شناسی» از ویلیام جیمز. به جهت علاقه‌مندی به حوزه‌ی ادبیات و داستان، سه داستان کوتاه از جیمز رمزی اولمن، ری بردبری، و رابیندرانات تاگور نیز ترجمه کرده‌ام که با عنوان سه داستان کوتاه از سوی انتشارات رامان سخن در همین روز‌ها منتشر خواهد شد. در سال جاری بیشتر به کارهای ویرایشی مشغول بودم.

خاطرم هست گفته بودید روند چاپ کتاب «تنوع تجربه‌ی دینی» پانزده سال به طول انجامید. این روز‌ها با نشر و سختی‌های آنچه می‌کنید؟

متأسفانه هنوز هم روند چاپ و انتشار کتاب تسهیل نشده است و با مشکلات عدیده‌ای روبروست که تنها به اخذ مجوز محدود نمی‌شود. مشکل عمده‌ی ما فرهنگی است. البته کتاب تنوع تجربه دینی به چاپ دوم رسید، اما خیلی بیش از این‌ها باید این‌گونه کتاب‌ها خوانده شوند. چرا شهرداری یا نهادهای فرهنگی نباید در هر محله‌ای ساختمانی زیبا و با مدیریتی نیرومند به‌عنوان کتابخانه و سالن مطاله بنا کند و خود شهرداری یکی از خریداران عمده‌ی کتاب برای عرضه‌ی عمومی باشد تا به تدریج این واحدهای فرهنگی جایگزین مراکز درمانی سوءاستفاده از مواد شوند. اگر ما می‌خواهیم جرایم و ناهنجاری‌های اجتماعی و اخلاقی در جامعه کاهش یابد و مردم به اصول شهروندی و اجرای قانون و نظم پایبند شوند و به طور کلی پیشرفت کنیم چاره‌ای جز فرهنگ‌سازی نداریم و این امر نیز جز از طریق کتاب، ترویج کتاب‌خوانی و ارائه‌ی آموزش‌ها و مهارت‌های لازم برای یک زندگی مدنی شایسته و در شأن جمهوری اسلامی میسر نخواهد شد. امیدوارم زمانی برسد که متولیان امور فرهنگی به دنبال جلب نظر اساتید، دانشوران، نویسندگان، مترجمان و هنرمندان باشند نه بالعکس.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید