دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
با خواندن این کتاب یک بار دیگر بهم ثابت شد که رویا درمانی حقیقت دارد .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درکش کردم و دوستش داشتم .
محمد رضا میرزایی این را خواند
فاطمه آهوپا ، فاطمه حبیبی و سمیه امیری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خیلی باید خوب باشه
ولی خب گرونه :(
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حالا میشه متوجه شد که دنیای زنان خانه دار امروز با زنان کدبانوی دیروز چقدر فاصله دارد
کتاب اشتهابرانگیز :)
کتابی جذاب که هم ما رو می بره به کوچه پس کوچه های خاطراتمون هم یک دنیا غذا و مربی و ترشی و شیرینی های مختلف رو بهمون یاد میده
وقتی کتابو میخونی انگار خودت میری توی سطر سطر کتاب و با راوی هم قدم میشی
عالی بود! عالی
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زمانی اسم کتاب و مسلما نویسنده اش جذبم کرد وقتی خواندمش فهمیدم نه نیرویی درون کتاب بوده است که جذبش شدم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نخواندم
ولی نمی دانم چرا مدام دوست دارم بخوانمش
انگار حرفی برایم دارد !!
قاریاقدی یُلمه این را خواند
z zomorrod ، parisa zendebudi ، خانم نیک انجام و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
بخونش.. کلی حرف خنده دار و بغض دار داره این اگنیشس
۱۰ تير ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب را سه مرتبه در طول یک سال خواندم .
دوستش نداشتم
عاشقش شدم
Emile آژار این را خواند
فاطمه احمدی آذر ، فاطمه حبیبی و سمیه امیری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیامبری و درختی و شهیدی...



پیامبری ... دیدن ادامه » و درختی و جوانی در جوار هم بودند. پیامبر نامش آشنا بود، درخت نامش سرو و جوان نامی نداشت، او شهیدی گمنام بود.
پیرزن دوان دوان به سمتشان آمد. سراسیمه خودش را روی مزار پیامبر انداخت، ( بی آنکه او را بشناسد) و به زاری گفت: پسرم را از تو می خواهم، شفایش را.
و به شتاب، آبی روی سنگ شهید پاشید، ( بی آنکه نامش را بداند ) و به گریه گفت: پسرم را. و به چشم بر هم زدنی دستمالی بر درخت بست، ( بی آنکه بداند چرا) و به التماس گفت: شفایش را.
پیرزن با همان شتابی که آمده بود، رفت. او می دانست که فرصت چقدر اندک است. پیرزن در جستجوی استجابت دعا می دوید.
پیرزن دور شد و پیامبر و درخت و شهید او را می نگریستند.
درخت به پیامبر گفت: چقدر بی قرار بود! دعایی کن، ای پیامبر، پسرش را و شفایش را. و پیامبر به شهید گفت: چقدر عاشق بود! دعایی کن، ای شهید، پسرش را و شفایش را. و هر سه به خدا گفتند: چقدر مادر بود! اجابتی کن، ای خدا، دعایمان را و پسرش را و شفایش را.
فردای آن روز پیکر پیرزنی را بر روی دست می بردند، مردم؛ با گامهایی شمرده، بی هیچ شتابی.
و آن سوتر، پسر آرام دستمالی را از درختی باز می کرد؛ سنگ قبر شهیدی را با گلاب می شست و پسر اما نمی دانست چه کسی دستمال را بر درخت بسته است و نمی دانست چرا سنگ شهید خیس است و نمی دانست این جای پنج انگشت کیست که بر مزار پیامبر مانده است.
پسر رفت و هرگز ندانست که درخت و پیامبر و شهید برایش چه کرده اند.

پسر رفت و هرگز ندانست که مادرش برای شفایش تا کجاها دویده بود.

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی شبیه یک روز مرخصی اضافی حین خدمت، کمی مهلت، فاصله ی بین دو پرانتز، یک لحظه لطافت، چند ساعتی که از دیگران ربوده بودیم...
گریز دلپذیر| آنا گاوالدا| نشر قطره
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب فوق العاده ی خوب و مثبتی است پیشنهاد میکنم بخرید
فوق العاده خوب و انرژی بخش بود. پیشنهاد می کنم حتما بخونید. کتابی خواندنی با ترجمه بسیار عالی و روان.
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
حس و حال خیلی خوبی داره این کتاب و بسیار بسیار خوب و روان ترجمه شده،حتما بخوانید
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
دوست داشتنی است با ترجمه ای ممتاز
۱۶ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سپاس از تمامی شرکت کنندگان مسابقه ی اینستاگرامی شهرکتاب اینترنتی - هدیه کد تخفیف 10 درصدی

تمام شرکت کننده ها تا آخر خردادماه با انتشار عکس های ارسالی بر روی دیوار شهرکتاب می توانند از 10 درصد تخفیف در سفارش خود بهره مند شوند.
.
کد ... دیدن ادامه » تخفیف : 5861278146
.
نحوه انتشار پست روی دیوار شهرکتاب :
بعد از ثبت نام و ورود به سایت، کتاب مورد نظر را جستجو کنید. در پایین صفحه کتاب، بر روی دیوار متن را نوشته و عکس را آپلود نموده و پست را منتشر کنید. پست های شما بر روی دیوار کلی هم نمایش داده می شود.
.
نحوه استفاده از کد تخفیف:
در هنگام ثبت سفارش، کد تخفیف خود را وارد نمایید.
دوست عزیز اگه کتابی که ما عکس را منتشر کردیم در سایت وجود نداشته باشد چکار کنیم :)
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
روی دیوار شهرکتاب منتشر کنید.


http://shahreketabonline.com/wall/
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نتایج مسابقه ی اینستاگرام شهرکتاب اینترنتی

انتخاب 7 عکس از بین حدود 800 عکس خیلی سخت بود اما بالاخره تمام شد.هفت نفر از دوستان ما در این مسابقه برنده شدند، اما عکس های خوب بیشتر از این ها بود، جوایز را از 2 به 7 افزایش دادیم و ای کاش می توانستیم جوایز بیشتری بدهیم.
عکس ... دیدن ادامه » ها به چند بخش تقسیم شد و سعی کردیم از هر بخش بهترین را انتخاب کنیم. در پست های بعدی درباره ی این بخش بندی ها بیشتر صحبت می کنیم.
سعی می کنیم به زودی نشستی برگزار کنیم و با حضور همه ی شرکت کنندگان عزیز این مسابقه، جوایز را به دوستان تقدیم کنیم.

در دیوار شهرکتاب میتوانید تصاویر منتخب را مشاهده فرمایید
به تمام برندگان مسابقه و همینطور شرکت کنندگان تبریک می گم.
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
از مجموعه شهر کتاب که همیشه امکانات خوبی رو در اختیارمون قرار داده تشکر میکنم که این طرح رو با تمام سختی ای که داشت به پایان رسوندن و این شور رو در شرکت کننده ها به وجود آوردند.
امیدوارم دیوار شهر کتاب محلی پربازدید و پر از تبادل باشه و در کنار هم از خوانده ... دیدن ادامه » هامون یاد کنیم.
به همه دوستانم که انتخاب شدن و نشدن تبریک میگم.
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان همان است که باور دارد
با خود گفتم : « چه آدم سنگدلى ! بى تفاوتى اش نسبت به آنچه از سر تواضع بر زبان آوردم چه واضح و آشکار است! او انسان خوشبختى است و عادت انسان هاى خوشبخت همین است که هر چه در اطرافشان مى گذرد، عادى و طبیعى بینگارند.
خوشبختى این آدم ها باعث مى شود که همه چیز در چشمشان خوب و درخشان جلوه کند. اگر من همین حالا به میان رودخانه بپرم و یا اینجا زیر این ... دیدن ادامه » طاقى روى سنگفرش از درد به خود بپیچم، در هر صورت سرنوشت من بى هیچ مزاحمتى با خوشبختى او همساز خواهد بود...»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما همانند زیتون هایى هستیم که هر وقت خرد مى شویم هر آنچه در درون داریم ارزانى مى کنیم.

تنهایى پرهیاهو
نوشته ... دیدن ادامه » بهومیل هرابال
ترجمه احسان لامع
انتشارات بوتیمار
بادبادک باز. نوشته خالد حسینی
--------------------------------
... بعد لحظه ی موعود فرا رسید. چشم هایم را بستم و بند را شل کردم. وقتی باد آن را می کشید و می برد باز انگشت هایم را آش و لاش کرد . و بعد...برای این که بدانم چی شده لازم نبود صدای نعره ی جمعیت را بشنوم. حسن داشت جیغ میکشید و بازوهایش را دور گردنم حلقه می کرد.
براوو ... دیدن ادامه » ! براوو امیر آقا !
این عکس بابابزرگ من است. این هم عکس سبیل بابابزرگ من است. سبیل بابابزرگم در عکس جا نشده است. بعدش سبیل بابابرگم در این صفحه هم جا نشده است. بعدش این صفحه را ورق بزنید. بعدش سبیل بابابزرگم را ببینید!
من در این داستان همه چیز را ننوشته‌ام. اولش خاله شهرزاد گفت بنویس. من گفتم: «من نوشتن بلد نیستم. چه‌جوری باید بنویسم؟» خاله گفت: «همین‌جوری که می‌خواهی یک چیزی را برای بقیه تعریف کنی!»
اگر می‌خواهید بدانید خاله کیست، باید صبر کنید. داستان را که بخوانید خاله خودش می‌آید توی داستان. من فقط چیزهایی را نوشته‌ام که درباره‌ی سبیل بابابزرگ است.
اگر ... دیدن ادامه » می‌خواهید بدانید کجا را می‌گویم، کتاب را بخوانید تا برسید به "هیئت مدیره‌ی خل و چل‌ها".

بابابزرگ سبیل موکتی، علی‌اصغر سیدآبادی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آینه قدی را جلوش گرفته بودند و همین طور عقب عقب می آمدند تا رسیدند به در... صورتش را ندیده بود. وقتی هم آینه را کج کردند تا از در بیاورند بیرون باز هم صورتش را ندید. فقط پاها و دامن سفید و بلند عروسیش را می دید و گلی را که به دست راستش بود...
شاید مثل حالا به داماد نگاه می کرد که از میان ادم ها رسیده بود جلوش و اناری هم به دستش بود...
چند بار دیده بودش،
سیبیل ... دیدن ادامه » داشت.
بلندتر از او بود.
شیک بود.
اغلب کراوات می زد،
موهایش را فرق باز می کرد.
روغن هم می زد...
گفت: مبارک است. مرد بدی نباید باشد، ولی به شرطی که قول بدهد سیگار نکشد، به مشروب هم لب نزند.
مایکل: فکر کنم یه روزی نویسنده خیلی مشهوری میشی، خدا حفظت کنه. اون روز رو می بینم.
کاتوریان: کی؟
مایکل: گفتم که یه روزی.
کاتوریان: ... دیدن ادامه » اونا تا یک ساعت و نیم دیگه اعداممون می کنن.
مایکل: اه آره، خب پس فکر نکنم نویسنده مشهوری بشی.
کاتوریان: اونها الان میخوان همه چیز رو از بین ببرن. می خوان ما رو از بین ببرن، میخوان داستانام رو از بین ببرن. اونا همه چیز رو از بین میبرن.
مایکل: خب، فکر کنم بیشتر باید نگران خودمون باشیم کاتوریان، نه داستانات.
کاتوریان: اه، آره؟
مایکل: آره. اونا فقط کاغذن.
کاتوریان: اونا فقط چین؟
مایکل: اونا فقط کاغذن.
کاتوریان یک مرتبه سر مایکل را به زمین سنگی آنجا میکوبد. مایکل بیشتر ازینکه دردش گرفته باشد از این حرکت متعجب به نظر می رسد. او متوجه خونی می شود که از سرش می آید.
کاتوریان: اگه همین الان اونا می اومدن و ازم می پرسیدن ما از بین این سه تا دو تاش رو میخوایم آتیش بزنیم: تو، برادرت(مایکل) یا داستانات، بهشون می گفتم اول تو رو بسوزونن بعدش هم من رو بسوزونن، تنها چیزی که نجات می دادم داستانام بود.

مرد بالشی، مارتین مک دونا
سالهای پیش از انقلاب، زمانی که صمد بهرنگی هنوز در قید حیات بود؛ وقتی ناشر کتاب ماهی سیاه کوچولو (که بهرنگی برای کودکان نوشته بود)، چاپ نفیسی از آن را با سرو شکل زیبا و قیمت بالا به بازار داد؛ بهرنگی با توجه به خلقیاتی که داشت واکنش نشان داد و نوشت که راضی نیست کتابش به شکلی نفیس چاپ شود که به خاطر بالا رفتن قیمت آن طبقه محروم توان خریدن آن را نداشته باشند.

این حرف در آن روزگار که هنوز کتاب رقبای امروز خود در سرگرم کردن کودکان را نداشت به مذاق برخی خوش آمد؛ هرچند که بر منطق چندان محکمی هم استوار نبود. اما از آن زمان سا‌لها گذشته، بچه های این دوره سرگرمی‌های متنوع و عجیب و غریبی دارند که بی تعارف کتابخوانی را در حاشیه قرار داده اند. در این سالها برای اینکه بتوان تبلت، پلی استیشن و دیگر ابزار وقت تلف کنی را از دست بچه ها گرفت و کتاب دستشان داد، از هیچ نکته‌ای نباید صرف نظر کرد. از جذابیت خود متن گرفته تا سروشکل اثر و کیفیت چاپ آن به گونه ای که بتواند توجه کودک را جلب کند.

مجموعه ... دیدن ادامه » کودکانه های بامداد که به همت نشر چشمه به انتشار مجموعه آثار کودکانه احمد شاملو اختصاص یافته، مصداق خوبی در این زمینه محسوب می شود. مجموعه ای با قطع خشتی مناسب کودکان و جلد سخت و کیفیت مطلوب چاپ که در دست بچه ها به راحتی آسیب نمی بیند. کتابهایی که سروشکلشان نه تنها علاقه کودکان که حتی رغبت بزرگترها را برای خواندشان برمی انگیزند.

بعد از انتشار قصه هفت کلاغون و ملکه سایه ها، خروس زری پیرهن پری سومین کتاب از این مجموعه است که به بازار آمده است. دو کتاب قبلی را ضیاءالدین جاوید تصویر سازی کرده بود اما در خروس پری پیرهن زری از نقاشی‌های فرشید مثقالی برای تصویر سازی کتاب استفاده شده و حاصل کار او جذابیت کتاب را دوچندان کرده است.

خروس زری پیرهن پری را احمد شاملو قریب به چهاردهه پیش از این نوشته، در اوایل دهه شصت علاوه بر انتشار آن درقالب کتاب، به صورت گویا نیز روی نوار با صدای خود شاملو و صداپیشگانی نظیر منوچهر آذری منتشر شد که اجرای گرم احمد شاملو و فضای شاد ترانه های آن که توسط منوچهر آذری اجرا می شد، به شدت مقبول طبع مخاطبان افتاد. جذابیت «خروس زری پیرهن پری» برای کودکان به اندازه ای بوده که علاوه بر انتشار به صورت کتاب، بارها روی صحنه نمایش نیز رفته است. برخلاف بسیاری از کتاب های کودکان که نویسندگانشان برای کودکان نوشتن را با کودکانه نوشتن اشتباه می گیرند؛ کیفیت نثرداستان و زیبایی اشعاری که در متن کتاب می خوانیم به گونه‌ای ست که نه تنها برای کودکان که حتی برای مخاطب بزرگسالی که کتاب را برای کودکان می خواند جذاب و دلنشین است. این یکی از مهمترین وجوه کودکانه های بامداد است.

به هر روی در طول این چهار دهه چند نسل از مخاطبان با آن دمخور بوده اند و از آن خاطره ها دا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍رند. چاپ چنین آثاری که هم ریشه در فلکلور و قصه های عامیانه دارد و هم اینکه به دلیل کیفیت کار تا سالهای سال ماندگار است و مقبول طبع نسلهای مختلف واقع می شود، سوای جذابیت و آموزندگی دارای این نقش کلیدی ست که بین نسل های مختلف ارتباطی فرهنگی ایجاد می کند و خاطراتی مشترک می سازد.

«خروس زری پیرهن پری» حکایت یک طُرقه*، یک گربه و یک خروس است که به اتفاق زندگی کرده و روزگار می گذرانند. گربه همیشه پالتوی پوست زیبایی برتن می کند و طُرقه نیز نیم تنه‌ای مخملی می‌پوشد، ولی خروس دم نیلی، شکم سیاه و سرخ و نارنجی و پرهای سفیدی دارد که وقتی در نور آفتاب می‌ایستد مثل طلا برق می‌زند. به دلیل همین زیبایی خروس لباس نمی‌پوشد، چون پرهایش زیر نور آفتاب به طلا می‌ماند و به همین خاطر هم خروس زری خوانده می شود و البته اهل خودنمایی هم هست. خروس هر روز به پشت بام رفته و آواز سر می‌دهد بی آنکه به نصیحت دوستانش درباره حیله گر بودن روباه توجه داشته باشد. خروس به دلیل بی احتیاطی در دام روباه می‌افتد و به کمک دوستانش نجات پیدا می‌کند و سرانجام روزی آنها با یکدیگر متحد می‌شوند تا روباه را فراری دهند.

در این داستان با نثری ساده اما استوار و زیبا و همچنین به مدد اشعاری دلنشین و کودکانه مفاهیمی مانند: توجه کردن به نصیحت دیگران، دوری از خود پسندی و... را به کودکان ارائه شده و مهمتر از همه اینکه به آنها می آموزد که چگونه اتحاد و همبستگی می‌تواند سبب پیروزی و غلبه بر دشمن شود.

در بخش‌هایی از این کتاب می خوانیم:
قوقولی قوقو سحر شد/ سیاهی دربه درشد
فرشته ها دویدن/ ستاره ها رو چیدن
خورشید خانم در اومد/ با یک شفق سراومد
تا شب نکرده حاشا/ بچه ها بیاین تماشا

http://www.alef.ir/book
فاطمه حبیبی این را خواند
کیانا برنج کار این را دوست دارد
کودکی من با کاستایی گذشت که یکیش همین قصه بود و الان که بهش فک میکنم میبینم در مقایسه با بچه های الان چه قصه های لطیفی داشتیم با قلم شاملو
تو بچگی نمیدونستیم قصه ای که گوش میدیم از کیه ولی همون موقع هم ارزشمندیش رو متوجه میشدیم.
۲۳ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قانونی داریم که همیشه صادق است:

""ما به محیط مان عادت می کنیم""

اگر ... دیدن ادامه » با آدم های بدبخت نشست و برخواست کنید، کم کم به بدبختی عادت می کنید و فکر می کنید که این طبیعی است.

اگر با آدم های غرغرو همنشین باشید عیب جو و غرغرو می شوید و آن را طبیعی می دانید

اگر دوست شما دروغ بگوید، در ابتدا از دستش ناراحت می شوید ولی در نهایت شما هم عادت می کنید به دیگران دروغ بگوییدو اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم دروغ خواهید گفت.

اگر با آدم های خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید شما هم خوشحال و پرانگیزه می شوید و این امر برایتان کاملا طبیعی است.

"تصمیم بگیرید به مجموعه افراد مثبت ملحق شوید وگرنه افراد منفی شما را پایین می کشند و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمی شوی"..
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حماقت بزرگترین نیروی روحانی تمام تاریخ بشر است
هر رازی که فاش میکنی یک ماهی قرمز می میرد:
اﻧﮕﺸﺘﻢ ﺭا ﺩﺭ ﻫﻮا ﺳﺮ ﻣﻴﺪﻫﻢ و ﺣﺠﻢ ﺗﻨﺖ ﺭا ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻴﻜﻨﻢ. ﻫﺮﻭﻗﺖ ﺭﻭﺯ ﻛﻪ ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﻣﻴﺸﻭﺩ,ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻢ.
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻭﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﻴﭙﺮﺳﻨﺪ:ﺑﻪ ﻛﺠﺎ ﺧﻴﺮﻩ اﻱ? اﺗﻔﺎﻗﻲ اﻓﺘﺎﺩﻩ?
ﻣﻦ ... دیدن ادامه » ﻛﻪ ﻣﻴﺪاﻧﻢ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ اﺗﻔﺎﻕ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﻮﻳﻲ..
صابر ابر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان زیبایست... شکست عشق و شکست عشق
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از شاهکارهای جهان کتاب شازده کوچولو نوشته سن اگزو پری است. این کتاب دربردارنده عمیق ترین مفاهیم فلسفی و روانشناسی و اجتماعی است.
از این کتاب ترجمه های متعددی از جمله ترجمه احمد شاملو ، ترجمه محمد قاضی به چاپ رسیده است؛
در زیر بخشی از این کتاب که شاید بتوان گفت زیباترین بخش کتاب هست (گفتگوی روباه با شازده کوچولو) آمده است :

روباه ... دیدن ادامه » گفت : سلام

شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید ولی مودبانه جواب سلام داد.

صدا گفت : من اینجا هستم زیر درخت سیب...

شازده کوچولو پرسید : تو که هستی؟ چه خوشگلی!...

روباه گفت :من روباه هستم.

شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن . من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...

روباه گفت : من نمی توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده اند.

شازده کوچولو آهی کشید و گفت : ببخش! اما پس از کمی تامل باز گفت : اهلی کردن یعنی چه؟ روباه گفت : اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده ای است. یعنی ایجاد علاقه کردن...

-ایجاد علاقه کردن؟

روباه گفت : البته. تو برای من هنوز پسر بچه ای بیش نیستی مثل صدها هزار پسر بچه دیگر و من نیازی به تو ندارم تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر.ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.
شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می فهمم...گلی هست... و من گمان می کنم آن گل مرا اهلی کرده است...
روباه گفت: تو اگر مرا اهلی کنی زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد.من با صدای پایی آشنا خواهم شدکه با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت. صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فرو خواهد برد ولی صدای پای تو همچون نغمه موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید.بعلاوه خوب نگاه کن.آن گندم زارها را در آن پایین می بینی ؟من نان نمی خورم و گندم در نظرم چیز بیفایده ایست. گندم زارها مرا به یاد هیچ چیز نمی اندازند.اما تو موهای طلایی داری و چقدر خوب خواهد شد آنوقت که مرا اهلی کرده باشی .چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت آنوقت من صدای وزیدن باد را در گندم زار دوست خواهم داشت...
بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همین که ساعت وداع نزدیک شد روباه گفت خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است:بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است. آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای.
روباه گفت : آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی. تو هرچه را اهلی کنی همیشه مسول آن خواهی بود. تو مسول گل خود هستی...

شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد: من مسئول گل خود هستم..
ما زنان وقتی عاشق می شویم همه ی قلب و وجودمان را به مرد محبوبمان می سپاریم آنگونه همه زیبایی ها و لذات دیگر در رابطه با او معنا می یابند... اما شما مردان وقتی عاشق می شوید تنها قسمتی از قلب و وجود خود را در اختیار زن محبوبتان می گذارید, بقیه را برای موفقیتها و کسب قدرتها و خودخواهی خود نگه می دارید.
حرفی نیست شاید اگر ما هم مرد بودیم چنین ... دیدن ادامه » می کردیم اما آنچه از شما می خواهیم این است که آن قسمتی از قلبتان را که به ما سپردید دیگر ملعبه هوسبازی هایتان نکنید، ما به همان سهم هر چند کوچک, اگر زلال و اطمینان بخش باشد قانعیم ..
رومن رولان
زیگموند فروید (۱۸۵۶-۱۹۳۹) در سال ۱۹۳۰ کتاب کوچکی منتشر کرد که با استقبال گسترده‌ای مواجه شد، تا آن جا که تمام نسخه های آن فروخته شد و پس از یک سال به چاپ دوم رسید. بعدها این کتاب یکی از مشهورترین آثار فروید در سراسر جهان معرفی شد. عنوان این کتاب "تمدن و ملالتهای آن" بود. توجه به این اثر دلایل متعددی دارد. اول این که مختصر و مفید است. دوم ساده و روان نگاشته شده است. سوم شرح اصول روانکاوی و کاربرد آنها در مسائل انسانی در این کتاب به سادگی قابل فهم است و در نهایت به مسائل مهم و حیاتی انسان پرداخته است.

از نظر فروید ضمیر ما دو نیروی متضاد و متخاصم دارد که همه ساخته‌های بشریت حاصل آن است: عشق و مرگ. نویسنده این دو نیرو را آشتی ناپذیر می‌داند و اعتقاد دارد تاکنون برای آن راه حلی یافت نشده است. این دو نیروی متخاصم در اصل فردی هستند لذا تمام فعالیت های انسان نیز فردی است. اما برای رسیدن به آنها باید اجتماعی باشیم؛ در غیر این صورت نمی‌توانیم بین این دو تعادل بوجود آوریم. انسان موجودی فردی و اجتماعی است. برای آنکه بتوانیم در جمع بمانیم باید امیال فردی خود را مهار کنیم. تنها در این صورت است که بین این دو، عشق و مرگ، نوعی تضاد و تخاصم شکل می‌گیرد، که نویسنده آن را ناخشنودی یا ملال می‌نامد.

فروید ... دیدن ادامه » در این کتاب کوچک به زبانی، ساده و روان از نظریات خود در روانکاوی برای تجزیه و تحلیل شکل گیری تمدن انسانی استفاده می کند. او هم به عوامل ایجاد تمدن و هم عواملی که می تواند آن را نابود کند می پردازد. البته به تبع این بحث به موضوعاتی همچون خانواده، عشق، جنگ، دین، میل جنسی، روابط انسانی، سعادت، آزادی و موضوعات مشابه دیگر نیز پرداخته است. این کتاب نه فقط برای علاقمندان به روانشناسی و روانکاوی، بلکه برای همه کسانی که دل مشغول علوم انسانی هستند جذاب است. مترجم این اثر مقدمه خوبی به آن افزوده که علاوه بر کوتاه و مختصر بودن بسیار مفید و روشنگر بوده و درآمدی بسیار خوب برای آشنایی با اندیشه های فروید و فهم بهتر کتاب است.

http://www.alef.ir/book
سمیه امیری و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به یاد دارم در نوجوانی شیفته خواندن کتابهای پر حادثه‌ی پلیسی و جنایی بودم که در سالهای پیش از انقلاب در قطع جیبی و با کیفیت چاپ پایین روی کاغذهای کاهی ارزان منتشر می‌شدند و کتابهایی که اغلب یا ترجمه‌هایی نازل داشتند و یا دستپخت پاورقی‌نویسان وطنی بودند با نامهای فرنگی!

دهه اول انقلاب بود و ده سالی می‌شد که این آثار دیگر منتشر نمی‌شدند و ما آنها را از دکه‌ای در لاله زار کرایه می کردیم. یکی از آخرین بازماندگان دکه‌هایی که در این خیابان هم کتاب می فروختند و هم اجاره می‌دادند، که این یکی درست سر کوچه ملی قرار داشت و فروشنده‌اش صاحب مجموعه‌ای بی‌نظیر از این کتابها بود که حیف همانند باقی چیزها در گذر ایام از صفحه این خیابان محو شد . خیابانی که روزی راسته فرهنگی شهر بود پر از سالنهای سینما، تئاتر، دفاتر روزنامه و انتشاراتی ها (تابلوی انتشارات کانون معرفت را در همان سالها نیز در اوایل لاله زار می شد دید) و کافه – قنادی هایی که پاتوق اهل فرهنگ بود و...

بگذریم... ... دیدن ادامه » سالها گذشت ما قدم به ایام جوانی گذاشتیم با اندوخته‌ای نسبی از خواندن آثار جدی ادبی از کلاسیک های فرنگی گرفته تا داستان نویسان معاصر وطنی که سرشان به تنشان می ارزید. در این میان برای اینکه یادی از ایام نوجوانی کرده و به قولی نشخوار نوستالژی کنیم گریزی زدیم به برخی از همان کتابهای جیبی ایام قدیم که با لذتی وصف ناشدنی چندین و چند بار خوانده بودیم. حاصل اما بسیار ناامید کننده بود و تمام آن خاطرات خوب و آن لذتی که از خواندن در این آثار در ذهن داشتیم به یکباره فرو ریخت. چنان ضعیف و پیش پا افتاده به نظر می‌رسیدند که حتی حوصله تمام کردنشان را هم نداشتیم!

این شد که به دوستان همواره پیشنهاد می کردم که کتابهای محبوب کودکی و نوجوانی‌تان را نخوانید تا همچنان برایتان محبوب بمانند! اما این درست خلاف حسی بود که در هنگام بازخوانی آثار کلاسیک قدیمی به من دست داد. فی المثل قمارباز داستایفسکی را که در نوجوانی خوانده بودم در خوانش دوباره اش لذتی به مراتب بیش از گذشته برایم به همراه آورد پر از کشف و شهود لایه های پنهانی که آن روزها از کنارش به سادگی گذشته بودم تا تنها خط سیر داستان را دنبال کنم.

اما این ماجرا چه ربطی به کتاب چرا باید کلاسیک ها را خواند اثر ایتالو کالوینو دارد؟

کالوینو در این کتاب جنبه دیگر این تجربه را دیده و برای ما به زیبایی شکافته است. او در کتاب خود از آثاری صحبت می کند که خواندن دوباره آنها به مثابه کشف تازه آنهاست به خصوص اگر آنها را در سنین پایین ترخوانده باشیم و حالا در سنین بالاتر با خواندن مجدد آنها نه تنها حظ بیشتری می بریم بلکه به درک کاملتر وی درباره آنها رسیده و ابعاد نادیده مانده آنها را نیز کشف خواهیم کرد. البته این کتابها نه از آن قسم آثار سرگرم کننده و نازل دوران نوجوانی ما که از جمله آثار کلاسیک درجه یکی هستند که اغلب ما نام برخی از آنها راشنیده ایم.

ایتالو کالوینو نویسنده‌ نامدار ایتالیائی است که شهرتی عالمگیر دارد و عمده آثارش نیز به فارسی ترجمه شده است و از این سبب نیز در ایران نامی شناخته شده و معروف است. از آثار معروف او می توان به بارون درخت نشین با ترجمه مهدی سحابی و اگر شبی از شبهای زمستان مسافری با ترجمه لیلی گلستان یاد کرد که به دلیل استقبال فراوان از آنها مکرر تجدید چاپ شده اند. پاره ای از آثار کوتاه بلند او نیز در مجموعه آثار ادبیات ایتالیا به همت نشر کتاب خورشید به فارسی ترجمه و منتشر شده‌اند. او که به سال ۱۹۲۳ در سانتیاگو لاس وگاس کوبا به دنیا آمد به سال ۱۹۸۵ در شهر سی ان ایتالیا درگذشت. کالوینو در طول زندگی در سبکهای گوناگون طبع آزمایی کرد. آمیختن طنز و تخیل (و حتی نوعی گرایش به مضامین علمی تخیلی) با رویکرد نوگرایانه به شکل روایت، از ویژگی‌های عمده آثار اوست. اما سرانجام با کنار گذاشتن چنین گرایشهایی با رمان پالومار در سال ۱۹۸۲ نقطه پایان بر کارنامه ادبی خود گذاشت.

اما چرا کلاسیک ها را باید خواند؟ کتابی که با این عنوان توسط آزیتا همپارتیان ترجمه شده، یکی از آثار متفاوت در کارنامه ایتالو کالوینوست. متفاوت از این جهت که ما او را اغلب به عنوان داستان‌نویس می‌شناسیم، اما این کتاب وجه دیگر از فعالیت نوشتاری کالوینو را پیش روی ما قرار می‌دهد که بدان کمتر توجه شده و آن چیزی نیست جز فعالیت های روزنامه‌نگارانه او و در واقع مقالاتی که برای نشریات نوشته، مقالاتی که تعدشان کم هم نیست و کتاب حاضر نیز بخشی از مجموعه فعالیت‌های او در این زمینه است. بخشی که یادداشت‌های او درباره آثار نویسندگان ادبیات اختصاص یافته که از نظر او آثارشان به عنوان ادبیات کلاسیک جهان (در زمان نگارش مقاله) دارای اهمیت بوده است.

نباید فراموش کنیم که او از ابتدا به نیت انتشار یک کتاب این مقالات را ننوشته، بلکه رویارویی او با آثار کلاسیک در در زمانهای مختلف و تاثیر پذیری اش از آنها باعث شده دست به نگارش این مقالات بزند و اتفاقا نقطه قوت و جذابیت این نوشته‌ها نیز به دلیل فوران همین واکنشها در برابر تاثیری ست که از این آثار گرفته. از همین رو این کتاب نه شامل همه آثار کلاسیک مهم است و نه حتی همه کلاسیک های مهم از نظر کالوینو بلکه دربر گیرنده آثاری است که او درباره آن ها نوشته است و هنگام انتشار این کتاب با درنظر گرفتن توالی زمانی انتشار آثار کلاسیک منتشر شده اند و نه توالی زمانی نوشته شدن آنها توسط کالوینو.

به هر روی کتاب بازگو کننده عمق نگاه کالوینو و درک غنی او نسبت به ادبیات است که با بیانی پر احساس از کشف مجدد این آثار کلاسیک به روی کاغذ آمده است. گزنفون، هفت پیکر نظامی، رابینسون کروزوپه، دنی دیدرو ، چالز دیکنز، بالزاک، گوستاو فلوبر، تولستوی، گی دوموپاسان، مارک تواین، هنری جیمز، جوزف کنراد، ارنست همینگوی، بورخس، ریمون کنو، چزاره پاوزه و...از جمله نویسندگانی هستند که کالوینو درباره آنها و آثارشان در این کتاب نوشته است.

اما به غیر از مقالات کالوینو درباره آثار کلاسیک، کتاب از دو نوشته دیگر نیز برخوردار است، نخست مقاله کوتاهی از فیلیپ سولرز که به کالوینو و اهمیت او پرداخته و در نهایت نیز تصویری از کالوینو نه به عنوان یک نویسنده که به عنوان یک خواننده و علاقمند ادبیات کلاسیک ارائه کرده است.سوای این مقاله نوشته ای دیگر نیز در ابتدای کتاب آمده به قلم خود کالوینو با عنوان چرا باید کلاسیک‌ها را خواند، مقاله‌ای که قرار است درباره اهمیت این ماجرا برای مخاطب سخن گفته و از آن رازگشایی کند.

کالوینو معتقد است: بازخوانی آثار کلاسیک همواره توأم با کشفی است که هنگام خواندن برای نخستین‌بار به همراه داشته. اثر کلاسیک اثری است که مدام ابری از گفتمانهای نقادانه ایجاد می کند و پیوسته آن را از خود می‌راند. آثار کلاسیک کتابهایی هستند که با خواندن، چنان تازه، غیرمنتظره، و شگفت انگیز می شوند، که تصور می شود پیشتر شنیده یا شناخته شده‌اند. اثر کلاسیک خود را معادلی برای جهان معرفی می‌کند، در برابر آن نمی‌توانیم بی‌تفاوت بمانیم و... او همچنین معتقد است که اثر کلاسیک کتابی ست که همه حرف خود را به یکباره نمی‌زند، در هر زمان و یا سن و سالی که به سراغ آن بروید حرفهایی ناگفته برای شما دارد. از این منظر همانگونه که خوانش دوباره آن همانند خوانش نخست حرفهای تازه دارد، خوانش نخست آن نیز خوانشی دوباره است!

سرانجام اینکه، مقاله مورد اشاره به زیبایی سوالی که در عنوان کتاب مطرح شده پاسخ می‌دهد و خواننده را آماده می‌کند که سفری به دنیای کلاسیک‌ها داشته باشد.

جالب اینکه کالوینو اگر چه خود درباره کلاسیک‌ها نوشته، اما به مخاطب تاکید می‌کند که خواندن اصل کتابها به مراتب مهمتر است از خواندن درباره آنها و این مهم را با اشاره‌ای جالب مورد تأکید قرار می‌دهد: «کتابی که درباره کتابی سخن می‌گوید، از خود آن کتاب حرف بیشتری برای گفتن ندارد.»

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

مارکز در گفتگوی مفصلش با پلینیو مندوزا در کتاب «عطر گوابا» این رمان را بهترین اثرش می‌داند.
گزارش یک مرگ روایتی روزنامه‌نگارانه از کشته شدن جوانی به نام سانتیاگو ناصر به دست دو برادر است؛ مرگی که بعد از گذشت بیش از بیست سال هنوز دست از سر شاهدانش برنداشته، مرگی از پیش اعلام شده که همه از آن خبر داشتند. یکی از دوستان سانتیاگو ناصر- ... دیدن ادامه » راوی ناشناس داستان- هنوز کنجکاو این مرگ است و با کسانی که در جریان آن بوده‌اند بعد از گذشت چند دهه به گفت‌وگو نشسته و دیده‌ها و شنیده‌هایش را از آن روز نحس بازگو می‌کند. روایت داستان روندی معکوس دارد، مخاطب در همان صفحه اول از این مرگ آگاه می‌شود و همراه راوی به همه جای دهکده‌ای که قتل در آن به وقوع پیوست سر می‌کشد. راوی بین گذشته و حال سرگردان است و روایت دقیق و ظریف او از حادثه‌ای که تمام اهالی دهکده از آن خبردار بودند و با این حال هیچ کس نتوانست مانع وقوعش شود، داستانی حیرت‌انگیز خلق می‌کند؛ داستانی که دلیل اهمیت آن نه قتل، بلکه چگونگی به وقوع پیوستن آن است..
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نوسازی، مدرنیته، تجددخواهی و... از جمله واژگان (یا مفاهیم) بسیار کلیدی و مهمی هستند که در طول تاریخ معاصر بیش از هر واژه دیگری مورد کج‌فهمی قرارگرفته و از همین سبب مناقشه‌انگیز نیز شده‌اند. عدم درک درست این مفاهیم باعث شده که برای بسیاری تجددخواهی معادل غرب‌زدگی قرارگرفته و نوسازی نیز غرب‌گرایی نامیده شده و سرانجام نیز بدون درک مقتضیات زمانه یکسره به نفی آن‌ها برخیزند.

اما حقیقت اینجاست که نه تجددخواهی یکسره به معنای غرب‌زدگی است و نه نوسازی به‌تمامی غرب‌گرایی معنی می‌دهد. نوسازی درواقع فرایند تغییراتی اجتماعی است که بر مبنای مدرنیته و باهدف رسیدن به جامعه‌ای مدرن و توسعه‌یافته شکل می‌گیرد. البته باید اذعان داشت که نوسازی در ایران با نگاه به غرب مطرح‌شده؛ هم از سوی کسانی که به‌عنوان نخستین محصلین ایرانی به غرب رفتند و هم از سوی آن‌ها که به‌عنوان مأموران دولت بخت سفر به آن‌سوی مرزها را داشتند و در سفرهایشان از پیشرفت‌های آن سامان سخن گفتند و نهایتاً هم توسط اندیشمندانی که به جهت آشنایی نسبی با مبانی فکری، فرهنگی و سیاسی کشورهای پیشرفته از نحوه اداره دولت و مملکت‌داری جدید سخن گفتند. همچنین نباید از این نکته غافل شد که آن‌ها موفقیت‌های کشورهای فرنگی را دیده بودند و به‌زعم خود به دنبال راهی می‌گشتند که مسیر پیموده شده توسط آن‌ها که به‌تدریج طی شده بود درزمانی کوتاه پشت سر گذاشته شود؛ غافل از آنکه در آن سرزمین‌ها در ادامه رنسانس تجربه مدرنیته با ماهیتی درونی و یکپارچه جهان غرب را از مرحله‌ای به مرحله‌ای دیگر رهنمون می‌ساخت، به عبارتی فرایند نوسازی یک دوره گذرا برای قدم گذاردن در جهان مدرن بود که به شکلی درونی و ابعادی فراگیر، مرحله‌به‌مرحله پیش‌آمده و به شرایط و پیشرفت‌های آن روز رسیده بود.

در ... دیدن ادامه » اواسط قرن نوزدهم جوامع غیر غربی نیز هر یک به طریقی با آگاهی از دستاوردهای مدرنیته در زندگی جوامع غربی کوشیدند با در نظر گرفتن شرایط و اقتضائات خاص حاکم بر کشور خود به سمت مدرن شدن گام بردارند. برای این منظور نیازمند پاره‌ای تغییرات و اصلاحات عملی سیاسی بودند که از آن به‌عنوان نوسازی یاد می‌شود. این نوسازی در روسیه تزاری گرفته تا امپراتوری عثمانی، ایران و حتی مصر و... دیده می‌شود و در هریک از سرزمین‌ها نیز با توجه به ویژگی‌های تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی‌شان با فرازوفرود و سرانجام گوناگونی روبه‌رو شدند.

این رخ دادها در ایران تقریباً همزمان بود با عصر مشروطه، به لحاظ فکری و تئوریک چند دهه پیش از خیزش جریان مشروطه در کتاب‌ها، رساله‌ها و نشریات مطرح‌شده و سرانجام نیز در قالب خیزش‌های مردمی شکل عملی به خود گرفت و... موضوع کتاب نوسازی سیاسی در عصر مشروطه ایران نوشته حسن قاضی مرادی نیز بررسی و تجزیه تحلیل همین تغییرات و اصلاحاتی ست که در دوران مشروطه ایران به نیت گذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن انجام‌شده است.

به‌عنوان پیش‌فرضی مهم پیش از ورود به این بحث باید توجه داشت که اگر تجددخواهی را بعد فکری جریانی بدانیم که خواستار ترقی و پیشرفت ایران در اثر آگاهی از عقب‌ماندگی‌های ایران از غرب بوده است؛ نوسازی آن جنبه از اقدامات اصلاحی است که برای کاستن از این فاصله و جبران عقب‌ماندگی‌ها انجام‌شده است. قاضی مرادی نیز در ابتدای کتاب به تبیین این مسئله که نقش مهمی در دریافت محتوای کتاب دارد پرداخته و سپس به ارتباط متقابل این دو جنبه نیز نگاهی گذرا می‌اندازد. نویسنده کتاب در این رابطه اشاره به دیدگاه‌های صاحب‌نظران ایرانی (از گذشته دور تا دهه‌های اخیر) درزمینهٔ نحوه رویارویی با مدرنیته از قلم نینداخته و مروری تقریباً کامل بر آراء و افکار آن‌ها دارد.

باید توجه داشت که نوسازی در ایران ابعاد گوناگونی داشته است که مهم‌ترین آن نوسازی سیاسی بوده که مشخصاً با رویکرد اصلاح‌گرایانه در حوزه سیاسی کشور انجام‌شده است. در این رهگذر اگرچه میرزا فتحعلی آخوندزاده، طالبوف تبریزی، میرزا ملکم خان یا میرزا آقا خان کرمانی و... به‌عنوان چهره‌های فکری جریان تجددخواهی در ایران صاحب‌نام شده‌اند. اما سیاست مردان اصلاح گری همانند شاهزاده عباس میرزا، امیرکبیر، میرزا حسین‌خان سپهسالار و... نیز نخستین گام‌های را در رابطه مدرنیزاسیون برداشته‌اند.

قاضی مرادی با این فرض قرین به واقعیت ساختار کتاب را طراحی کرده است که نقطه آغاز تاریخ تجدد و نوسازی در ایران عصر مشروطه نیست بلکه فصلی مهم و چه‌بسا مهم‌ترین فصل از این تاریخ به شمار می‌رود. بنابراین می‌توان گفت کتاب حاضر برای پرداختن به تاریخ نوسازی ایران مهم‌ترین بخش آن را برگزیده است، فصلی که برخلاف گذشته اقدامات اصلاح‌گرایانه از جنبه فردی و نظری آن خارج‌شده و شکلی جمعی و عملی‌تر پیدا می‌کند. و در عصر مشروطه سطح بلوغ فکری مردم به حدی رسیده است.که برای به سرانجام رساندن این اقدامات اصلاح‌گرایانه به لحاظ اجتماعی نیز وارد میدان شوند و حتی بعد از به توپ بسته شدن مجلس و تحکیم استبداد محمدعلی شاهی به مدد مجاهدانی بیایند که بساط استبداد محمدعلی شاه را برچیده و او را از کشور بیرون راندند.

کتاب نوسازی سیاسی در عصر مشروطه در دو فصل نوشته‌شده است فصل نخست برای روشن شدن بحث و تبیین آنچه کتاب قصد پرداختن به آن را دارد، به ماجرای گذار از جامعه سنتی به جامعه متجدد، در جوامع غیرغربی اختصاص‌یافته است. در واقع فصل نخست کتاب پروژه نوسازی در جوامع غربی را موردتوجه قرار داده و افقی از آنچه دیگر کشورها به هنگام نوسازی در پیش رو داشتند در برابر خواننده قرار دهد.

در بخش دوم کتاب که بخش اصلی کتاب محسوب می‌شود قاضی مرادی به سراغ جامعه ایران می‌آید و می‌کوشد اندیشه و عمل گذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن را در عصر مشروطه موردتوجه قرار دهد.

http://www.alef.ir/book
فاطمه حبیبی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید