دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
اواخر ماه جولای سال ۱۸۴۶ است. سام استپلز، کلانتر شهر و مأمور مالیات، به برکه والدن در نزدیکی شهر کنکورد می رود. در آنجا کسی زندگی می کرد که مالیات معوقه چند سال خود را پرداخت نکرده بود. سام خیلی مودبانه و محترمانه درخواست مالیات کرد، اما آن شخص از دادن هر گونه پولی امتناع کرد. سام حتی پیشنهاد کرد که اگر مشکل مالی دارد، خودش مبلغی را به او قرض دهد تا بتواند مالیات خود را بپردازد، اما آن شخص باز هم نپذیرفت که چنین کند. در پایان سام مجبور شد او را به زندان ببرد. پس از یک شب زندانی فرد ناشناسی که احتمالا عمه آن شخص بود، مالیات ناچیز او را پرداخت کرد و او هم آزاد شد. آن شخص پرشور و حرارت کسی نبود جز هنری دیوید ثورو ( ۱۸۱۷- ۱۸۶۲)؛ نویسنده، اندیشمند و فیلسوف نامدار آمریکایی. اما او چرا آنقدر بر حرف و نظر خود پافشاری می کرد؟

او تقریبا دو سال پیش، در حالی که ۲۸ سال بیشتر نداشت، از دوست خود تبری به امانت گرفت و در منطقه ای نزدیک کنکورد به نام آبگیر والدن، با درختان کاج و صنوبر، خانه چوبی کوچکی برای خود ساخت. پس از آن زندگی بسیار ساده ای را در آنجا آغاز کرد. او به کارهای دستی مشغول بود و در باغچه خود سبزیکاری می کرد، و از این طریق درآمد اندکی بدست می آورد و زندگی خود را می گذراند. در جنگل قدم میزد و وقت خود را با مطالعه و تفکر و اکتشاف می گذراند. سال ها بعد کتاب والدن یا زندگی در جنگل را تحت تاثیر همین تجربه نگاشت. هر چند آن کتاب در زمان خودش با استقبالی مواجه نشد اما بعدها یکی از آثار مشهور و جهانی شد. او البته در آنجا منزوی نبود؛ مرتب به خانواده خود سر میزد و همیشه مهمانان گوناگونی داشت. دلیل او از امتناع پرداخت مالیات نیز به همین نحوه زندگی او مربوط میشد. او میگفت من در این مدت از خدمات دولتی استفاده نکرده ام پس چرا مالیات بپردازم. ثانیا و از همه مهمتر این بود که چرا باید دولتی را با مالیات تقویت و پشتیبانی کنم که برده داری را مجاز می داند و علیه کشور همسایه خود، مکزیک، می جنگد؟ اینها دلایلی بود که ثورو بخاطر آنها از پرداخت مالیات امتناع کرد و به زندان افتاد.

آن ... دیدن ادامه » بازداشت موقت هر چند تجربه بسیار کوتاهی بود اما اثر عمیقی بر ثورو از خود به جای گذاشت و او را به تأمل جدی واداشت. حاصل تاملات او رساله ای شد با عنوان " نافرمانی مدنی ". این رساله در سال ۱۸۴۹ چاپ و منتشر شد اما کسی از آن استقبال نکرد. توجه به این رساله از اواخر قرن نوزدهم شروع شد و علاوه بر اینکه در تاریخ معاصر آمریکا نقش بسیار مهمی ایفا کرد، در قرن بیستم نیز الهام بخش بسیاری از فعالان مدنی و سیاسی در سراسر جهان شد، به طوری که در گفتمان سیاسی و اجتماعی، هم از جهت نظری این اصطلاح وارد ادبیات علوم سیاسی شد و هم از جهت عملی راه حل و شیوه نوینی برای فعالیت های سیاسی به شمار آمد. تأثیرات این رساله فقط به موارد فردی و گروهی محدود نشد و حتی در سیاست گذاری های مربوط به دولت هم مورد توجه واقع گشت. این سخن ثورو که " بهترین دولت، دولتی است که کمترین فرمان را صادر کند " الهام بخش ایده کوچک سازی دولت ها بوده و هست.

اما نافرمانی مدنی چیست؟ به طور خیلی خلاصه می توان گفت که اقدامی با انگیزه های سیاسی و اخلاقی است که کاملا علنی و مسالمت آمیز بوده و برای اعتراض به عملکرد نادرست قوای دولتی صورت می‌گیرد و لذا هر چند به نوعی نقض قانون خاصی است اما به هیچ وجه انقلابی و برانداز نیست و هدف آن اصلاح و بهبود عملکرد و قوانین حکومت است. نافرمانی مدنی فعالیتی است که کنشگران آن جان های بیدار و امیدوار جامعه هستند که نقشی فعالانه را در بهسازی جامعه خود ایفا می کنند و حتی اگر عجالتا به نتیجه هم نرسند دست کم مشعل اخلاق، وجدان، مسئولیت فردی و اجتماعی را روشن نگه می دارند و در دراز مدت باعث اصلاح ملت و حکومت خود می شوند.

در باب این ترجمه هم بیان این نکته بایسته است که مترجم علاوه بر اصل رساله حدود هفت ضمیمه بسیار خوب و مفید به آن اضافه کرده است. این موارد همگی به نوعی شرح و توضیح نظریه نافرمانی مدنی هستند و برخی نیز به زندگی و زمانه ثورو اختصاص دارند. همه این گفتارها به همراه اصل مقاله ثورو خواننده را یاری می کنند که در جریان یکی از جذابترین و چالشی ترین موضوعات قرن بیستم قرار گیرد. در هر صورت، هر چند این رساله یکی از آثار کلاسیک سیاسی به شمار می آید اما به دلیل نثر خوب، ساده و روانِ آن، برای همگان قابل فهم و استفاده است.

در پایان هم بخشی از سخنان جذاب ثورو را می خوانیم:
- در بهترین حالت، دولت چیزی بیشتر از یک مصلحت نیست، اما معمولا بیشتر حاکمیت ها و گاهی تمام شان ضد مصلحتند.
- قبل از هر چیز می باید انسان بمانیم و پس از آن شهروند. خردمندانه نیست که به قانون همان احترامی را بگذاریم که به حقیقت و راستی.
- در سرزمینی که حاکمیت انسان ها را ستمگرانه به زندان می اندازد، طبیعی است که جای راستین انسان منصف هم در زندان باشد.
- فرصت های زندگی، با افزایش آنچه که ابزار نامیده می شوند کم می شوند. بهترین کاری که انسان می تواند در زمان ثروتمندی برای اعتلای روحش انجام دهد این است که تلاش کند آن رویاهایی زنده سازد که در زمان فقرش او را سرگرم می کردند.
- فقیرترین مردم کسانی اند که اشیایی بی ارزش را به دور خود گرد آورده اند، اما نمی دانند که چگونه از آن ها استفاده کنند، یا از دستشان خلاص شوند، و به این ترتیب زنجیرهای زرین یا سیمین بردگی را، خود به دست و پای خود بسته اند.
- باید در درون خودت زندگی کنی، و همیشه با گام هایی آماده برای آغازی دوباره، به نیروی اراده خود متکی باشی.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر معناهای ما با مرگ معنای مؤلف آغاز شده باشند، جز فرم یا صورت مادی متن که هریک از ما به دلخواه خود برای پر کردن آن هجوم می‌بریم، منشأ مشترک دیگری ندارند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
محبوبه صمیمی ، parisa zendebudi و مجتبی ملک پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از روزی که حقوق اجتماعی مردم کشورم، دغدغه وجودی ام شد؛ به این موضوع فکر می کردم که اگر نقش قلم زنده کردن اجتماع بشری و نشان دادن راه و رسم زندگی است، گمشده امروز زندگی مردم کشورم چیست که باید به آن بیندیشم و نمایانش کنم؟

جستجویی در پرونده های موکلانم و شنیده هایی از جلسات مشاوره هایم، مروری بر آمار جنایات و اتفاقات کوچک وبزرگ، تحلیل چرایی بالا بودن حجم پرونده های محاکم در دادگستری ونهاد های شبه قضایی، میزان بالای بیماری ها و مرگ ومیر ناشی از سکته های مغزی و قلبی، پایین آمدن سطح سنی اعتیاد و جرایم و... به این پیش فرض رهنمونم کرد که گمشده نسل ما شاد زیستن و شاد نگریستن و شاداب بودن است!

گمشده ... دیدن ادامه » ای که نبودش مغایرت اساسی با آموزه های دینی و باستانی و نیازهای ذاتی بشر دارد. شادی و شادابی موضوعی نیست که برای داشتن آن نیاز باشد که آسمان ریسمان کنیم تا بتوانیم ثابت کنیم باید شاد زندگی کنیم زیرا شادی با زندگی عجین است و آن قدر به زندگی تنیده شده است که زندگی بدون شادی را می توان نوعی مرگ به شمار آورد. گرچه انسان ناشاد می تواند زنده باشد ولی نمی تواند ادعا کند زندگی می کند زیرا شادی و زندگی لازم و ملزوم یکدیگر هستند.

من در این اثر، شادی را حق مسلم همه طبقات اجتماعی می دانم و قائلم؛ حتی خود فرد هم نمی تواند شادی را ازخود سلب کند و به نوعی برای زنده نگهداشتن شادابی اش تکلیف دارد و ترک آن از موجبات مسئولیت می باشد. همان طور که در مواردی چون حضانت گفته می شود هیچیک از پدر ومادر نمی توانند حق و تکلیف خویش را نسبت به حضانت فرزند، ازخودشان سلب کنند موضوعاتی همانند شادی هم همینطور است.

فردی که شادی را ازخود می گیرد و جریان فکری و آیینی که خروجی اش حزن و اندوه می باشد و حاکمیتی که مردمانش بدور از شادی بوده و با وضع مقررات سختگیرانه و بدبینانه، افسردگی و غم و دلمردگی و ناامیدی را جایگزین شاد زیستن می کند در مقابل تمامی تبعات و آثار آن مسئول است و قابل پیگرد می باشد.

در این کتاب به دنبال تبیین این پدیده بودم که چطور ممکن است دینی مانند اسلام که دینی سرشار از شادی و مسرت برای پیروان خود است در میان جامعه ما به عنوانی دینی آکنده از اندوه و سوگواری معرفی و جا انداخته شده است و در گامی فراتر به این مسئله پرداخته که چگونه پروژه دین¬سازی بر مبنای اسلام توسط عده‌ای با تمرکز بر مقوله سوگواری در دست اقدام و اجرا قرار گرفته است.

برای نیل به این هدف کتاب خود را با تعریف شادی و کارکردهای اجتماعی آن آغاز کردم و در ادامه به بررسی سیر شکل گیری انواع شادی‌ها در ایران پرداختم. پس از این مقدمه به مقوله شادی در اندیشه اسلامی و تبیین شاخصه‌های شادی در آیین اسلام بر آمدم. برای تبیین همین مسئله به تشریح رویکرد غیرباستانی و غیر دینی به شادی نیز پرداخته‌ام و در پی آن مؤلفه ها و پیش درآمدهای تولید شادی در جامعه را مورد توجه قرار داده‌ام. برای این منظور گام‌های فردی و حاکمیتی مورد نیاز برای خلق شادی در جامعه را تشریح کرده ام و به بررسی شیوه‌های مورد نیاز برای شاد کردن جامعه پرداخته ام.

مسئله آسیب‌شناسی شادی در جامعه نیز موضوع دیگری است که در این کتاب به آن ورود پیدا کرده ام و نسبت میان شادی با توسعه، حاکمیت قانون، رفاه، آزادی و بالندگی اجتماعی و… را مورد بررسی قرار داده ام.

دراین اثر خواسته ام همه را به ضرورت شادابی و شادی کردن دعوت کنم زیرا به خوبی می دانم، چاره بسیاری از معظلاتی چون افزایش طلاق و کاهش ازدواج و پایین آمدن سطح سنی ابتلاء به اعتیاد و گسترش نزاع های محلی و گروهی و گسست رو به تزاید اجتماعی ودوری خانواده ها از یکدیگر و.. ناشی از گم شدن حلقه شادی در میان مردم ایران زمین است
امیداست از ثمرات اجتمای کتاب حاضر، « تشکیل کمپین شادی » برای طرد تمامی مظاهر مغایر با شادی برای داشتن جامعه ای پرنشاط و امیدوار و بالنده باشیم.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روزگاری استانبول در عثمانی پاتوق بسیاری از ایرنیان تبعیدی بود، کسانی که هریک به دلیلی جلای وطن کرده بودند و در این شهر بندری رحل اقامت افکنده بودند. جایی که هم از مملکت خوشان چندان دور نبود و هم اینکه به دلایل جغرافیایی و رفت و آمد مسافران فرنگ با رسم و رسوم تجددخواهانه بیگانه نبود. میرزا حبیب که دستی در شعر داشت به دلیل اشعاری که سروده بود انگ مخالفت با حکومت قاجار خورد و سپس برای اینکه راحت‌تر بتوان او را آزار و اذیت کرد، وصله‌ی الحاد میز بدان افزوده شد، از این سبب بهتر دید که از ایران خارج شود. بنابراین از راه روسیه خود را به عثمانی رساند.

میرزا حبیب نیز در استانبول ساکن شد و به دلیل تبحری که در زبان فارسی داشت آموزگاری پیشه کرد و روزگار گذراند. آنان که میرزا حبیب را از نزدیک دیده اند از او به عنوان مردی فاضل یاد کرده‌اند، هر چند که با احوالات روحانی چندان میانه ای نداشته است.

میرزا ... دیدن ادامه » حبیب با زبانهای خارجی هم آشنایی بوده و ترجمه هایی نیز انجام داده که اصل شهرت او نیز به همین واسطه بوده است. ترجمه سرگذشت حاجی بابای اصفهانی اثر جیمز موریه که از جمله متون شاخص در نهضت ترجمه عهد قاجار و همچنین اثری مهم در تاریخ شکل گیری نثر جدید است؛ معروف‌ترین اثر او محسوب می شود که از قضا تا سالها این ترجمه مهم، به غلط به شیخ احمد روحی نسبت داده می شد؛ تا اینکه چند دهه بعد ادوارد براون نامه ای منتشر کرد خود شیخ احمد روحی ترجمه حاجی بابا را به میرزا حبیب منسوب کرده بود. بر این قرار که میرزا به دلیل احتمال سانسور یا عدم انتشار کتاب حاجی بابا در استانبول، آن را به دست روحی سپرده بود که شاید این مهم در انگلستان بدست ادوارد براون میسر شود.

اما میرزا حبیب اصفهانی تألیفات دیگری هم داشته که اگرچه شهرتشان به پای سرگذشت حاجی بابا نمی رسد، اما بی اغراق اهمیت آنها چندان نیز کمتر از این کتاب نبوده است. به ویژه کتاب دستور سخن که به تازگی به کوشش محسن معینی توسط نشر چشمه به بازار آمده است. کتابی که در واقع حاصل تلاش میرزا حبیب برای بیرون کشیدن قواعد زبان مادری خود و مکتوب کردن آن با اسلوب و شیوه گرامرهای زبانهای فرنگی بوده است.

در مقدمه کتاب آمده: «میرزا حبیب سالیان دراز در استانبول معلم زبان و ادبیات فارسی بوده و چون دور از وطن می‌زیسته و در کشور غیر فارسی‌زبان به سر می‌برده، احتیاج فارسی را به تدوین قواعد خوب احساس کرده است. میرزا حبیب دارای ذوقی سرشار و سلیقه‌ای بسیار مستقیم بوده، زبان فارسی و ترکی و عربی و برخی زبان‌های اروپایی را هم خوب می‌دانسته و از آن‌ها در تدوین قواعد فارسی استفاده کرده، بیشتر عمر خود را در تعلیم و تألیف و تصنیف و تتبع و تمرین زبان و ادبیات گذرانده و از همه بالاتر درد و عشق کار داشته و فارسی را برای فارسی دوست می‌داشته است.»

با توجه به آنچه محسن معینی در مقدمه کتاب آورده، می توان دریافت که میرزا حبیب به واسطه شغلی داشته (آموزگاری زبان فارسی) به خوبی به ضرورت وجود کتاب دستور زبان فارسی پی برده و طبق آنچه شاید نمونه اش را درکتابهای دستور زبان فرنگی دیده به فکر تدوین کتابی کارآمد برای آموزش دستور زبان فارسی افتاده است و به جرأت می توان گفت که حاصل کار او تا آن زمان نمونه مشابهی نداشته است و بر کتابهای دستور تألیف شده پس از خود نیز تأثیر بسیار گذاشته است.

دستور سخنِ میرزا حبیب اصفهانی در دو بخش و ۱۶ فصل نوشته شده است. بخش اول کتاب مشتمل بر ۱۰ فصل به نام‌های «در بیان اسما»، «در بیان صفات»، «در بیان کنایات»، «در بیان افعال»، «در بیان فروع»، «در بیان قیودات»، «در بیان حروف و ادوات»، «در بیان مرکبات»، «در بیان تألیفات کلمات» و «در ضوابط خط و املا» است.

و بخش دوم این کتاب نیز از ۶ فصل تشکیل شده با نام‌های «در بیان اصطلاحات عربیه که در میان عبارات فارسی به عینه و به صورت متداول و مستعمل است»، «در بیان برخی لغات متداول و مستعمل»، «در بیان اصطلاحات و استعارات فارسی»، «در ضروب و امثال و بعضی تعبیرات مشهوره فارسی»، «در بعضی ضروب امثال و تعبیرات عربیه که در میان عبارات فارسی زیاد دیده می‌شود» و «منابع مقدمه و تعلیقات» می‌شود.

هرچند که در برخی متون تاریخی اشاراتی به این کتاب شده اما در مجموع «دستور سخن» با وجود ارزشهایش، در ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است. به هر روی میرزا حبیب بعد از دستور سخن، دبستان فارسی و راهنمای فارسی را نیز منتشر کرد که کتابچه هایی کوچکتر هستند و برای آموزش زبان فارسی به دانش آموزان تدوین شده‌اند؛ در حالی که در دستور سخن، نیت او تدوین کتابی برای اهل فن و آنها که جدی تر به ادبیات می پردازند، بوده است.

اگر چه در این ایام کتابهای ریز درشت بسیار درباره دستور زبان فارسی نوشته شده است که پاسخگوی نیازهای ما مطابق با اسلوب های زمانه است، اما باید گفت کتاب میرزا حبیب اصفهانی علاوه بر پاره‌ای ارزش‌های فنی، از منظر تاریخی ارزش‌های در خر اعتنایی دارد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
16 اکتبر (24 مهر)، زادروز اسکار وایلد

آدم در انتخاب دشمنش هرچه بیشتر دقت کند باز هم کم است.
- تصویر دوریان گری
۲۴ مهر ۱۳۹۴
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
16 اکتبر (24 مهر)، زادروز گونتر گراس

در تمام زندگی‌ام تلاش کرده‌ام صادق باشم و اغلب توضیح داده‌ام که سال ۱۹۴۵ وقتی هنوز اسیر جنگی نیروهای آمریکایی بودم به ناسیونال سوسیالیسم اعتقاد داشتم. بعد از آن، سال‌های آموختن از راه رسید و بررسی‌های دقیقم دربارهٔ گذشتهٔ آلمان و جنایات آلمان مرا به این نتیجه رساند که باید زودتر از این‌ها و برای ... دیدن ادامه » همیشه از همهٔ ایدئولوژی‌ها دست می‌کشیدم.
۲۴ مهر ۱۳۹۴
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
15 اکتبر (23 مهر)، زادروز میشل فوکو

به نظرم سیاسی شدنِ یک روشن‌فکر به طور سنتی ناشی از دو چیز باشد: موضعِ روشن‌فکرانه‌اش در جامعهٔ بورژوا، در نظام تولید سرمایه‌داری و درون ایدئولوژی‌یی که تولید می‌کند یا (استثمار شدن، در فلاکت غلتیدن، طرد شدن، «ملعون» بودن، متهم بودن به براندازی، فساد و غیره را) بر وی تحمیل می‌کند؛ و گفتمان خاص‌اش، ... دیدن ادامه » به عنوان آن‌چه حقیقتِ به‌خصوصی هویدا می‌کند، هم‌آن‌چه آن مناسبات سیاسی که پیش‌تر آدم چیزی از آن‌ها نمی‌فهمید را کشف می‌کند.
۲۴ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
15 اکتبر (23 مهر)، زادروز فریدریش نیچه

این نوشتار کوچک اعلام جنگی ست بزرگ: و در بابِ به صدا در آمدنِ بت‌ها، آنچه این بار به صدا در می‌آید نه بت‌هایِ زمانه که بت‌های جاودانه‌اند . . . و اینجا چنان پتک را با ایشان آشنا می‌کنم که گویی مضراب را _ با بت‌هایی که که کهن تر و ایمان آورده تر و آماسیده تر از آنها بتی نیست ... همچنین پوک‌تر ... و هیچ‌یک ... دیدن ادامه » از اینها سبب نمی‌شود که بیش از همه به آن‌ها ایمان نیاورند. هیچ‌کس آن‌ها را بت نمی داند، به ویژه والاترین‌ها شان را ... .
۲۴ مهر ۱۳۹۴
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
14 اکتبر (22 مهر)، سال روز درگذشت لئونارد برنستاین، رهبر ارکسترموسیقی کلاسیک
۲۴ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
21 مهر، سال روز درگذشت غلامحسین مصاحب

غلامحسین مصاحب ریاضی‌دان ودانشنامه‌نویس ایرانی بود. به سبب کوشش‌های او در راه ترویج ریاضیات جدید در ایران وی را «پدر ریاضیات جدید» در ایران می‌دانند.
۲۴ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشق است مِه
معشوق است،
دره!

دلشوره‌هایم ... دیدن ادامه » را می‌سراید
توکای جوان
بر مازوی پیر

می‌خواهمت
می‌خواهمت
چون نرینه‌ی مه،
دره‌های دشوار را...
محبوبه صمیمی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"بیست سال دیگر، شما بیشتر حسرت کارهایی که نکرده اید را خواهید خورد تا کارهایی که کرده اید. پس بادبانها را بکش. از بندر امنَت دور شو. با باد موافق به حرکت درآی و رویاها را کاوش و کشف کن."

مارک تواین
کامیار مظاهری تهرانی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"همه ی جوان ها بالاخره یک روز عاشق می شوند
ولی همه ی زندگی به همان عشق اول ختم نمی شود
معمولا آدم با عشق اولش ازدواج نمی کند
حتی ... دیدن ادامه » گاهی با او حرف هم نمی زند
اما احساس قشنگی است که
همیشه خاطرات آدم را شیرین می کند ..."

چهل سالگی - ناهید طباطبایی
سارا کوچکی و محبوبه صمیمی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"بعضی وقت ها هست که چشم های یک آدم باز است
اما جایی را نمی بیند
شاید در اینجور لحظه ها او تصور موجودی ،
شیئی ... دیدن ادامه » و یا موضوعی را به درون خود ، به مخیله ی خود برده
و دارد به آن فکر می کند
به آن و به خودش ، در خود و با خودش ..."

با شبیرو - محمود دولت آبادی
محسن علوی زاده ، محبوبه صمیمی و hedieh mayeli این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من شنونده‌ی بی‌نوای خاطرات خودم هستم.
از من خواسته که به صدایش بی‌وقفه گوش کنم،
ولی من بی‌قرارم، بی‌تاب،
گوشش ... دیدن ادامه » می‌دهم و نمی‌دهم،
می‌روم، می‌آیم، و باز، می‌روم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رابطه‌ی میان سینما و شهر رابطه‌ایست پایدار و ناگسستنی؛ رابطه‌ای صدواندی ساله و به قدمت خود سینما. فیلم‌ها در طول تاریخ، از هر ژانر و هر دوره‌ای، هیچ‌گاه نسبت به مکان‌ها، فضاها، فعالیت‌ها و رفتارهای شهری بی‌اعتناء نبوده و همواره تصاویر و نشانگانی از آن‌ها را در خود گنجانیده‌اند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در آغاز بحث اشاره کردم که بسیار مهم است که میان دو امر تمایز بنهیم: احساسات عاشقانه داشتن و عمل کردن بر مبنای آن احساسات (خصوصا پروراندن آن احساسات یا تداوم عمل کردن بر آن مبنا). این که فردی احساسات رمانتیک نسبت به فردی داشته باشد کاملا قابل فهم است اما در عین حال عمل کردن بر مبنای آن احساسات میتواند امری کاملا احمقانه و ناسنجیده باشد، ... دیدن ادامه » همان طور که عمل کردن بر مبنای خشم موجه میتواند کاری کاملا احمقانه باشد. هر چه باشد ما گاهی به مردم توصیه میکنیم که بر احساسات رمانتیکشان چیره شوند، هر چند که داشتن آن احساسات را امری کاملا موجه و قابل فهم میدانیم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در چشم عاشق هیچ کس بهتر از محبوبش نیست. ممکن است عاشق فکر کند که محبوبش میتوانست از بعضی جهات بهتر باشد، مثلا خمیر دندان را در دستشویی رها نکند و... ، اما وقتی تصور خود را از آن محبوب بهتر بیان میکند، در واقع تصویری از همان محبوبش میدهد که اندکی جرح و تعدیل شده است نه تصویری از یک آدم کاملا متفاوت. هیچ کس دیگری نمی تواند جای او را بگیرد. ... دیدن ادامه » مهم نیست که این کس چه خصوصیاتی دارد. شاید دلیلش خصوصیت ویژه صفاتی باشد که تو عاشقشان شده ای. تو عاشق شوخ طبعی نیستی، عاشق نوع خاصی از شوخ طبعی هستی. تو عاشق ادا در آوردن نیستی، عاشق نوع خاصی از ادا درآوردن هستی. بنابراین تو عاشق ویژگی های خاص تر و خاص تری میشوی، نه جنبه ها و ویژگی های کلی. تو عاشق عقل کلی یا محبت کلی نمی شوی، بلکه عاشق یک ذهن خاص یا نحوه خاصی از مهر ورزیدن میشوی. کسی که هنوز عاشق نشده ممکن است به دنبال یک فرد با ویژگی های معین بگردد اما وقتی آن فرد خاص (یا کسی که کمابیش شبیه اوست) را یافت و عاشقش شد، می بیند که محبوبش آن صفات را به نحوی خاص که او از ابتدا هیچ تصوری از آن نداشت، از خود نشان میدهد و اکنون عاشق آن صفات در این صورت خاصش شده است. دیر یا زود باید محبوب را به خاطر آن نحوه بسیار خاص و تقلید ناپذیری که خصوصیات کلی را باز می نماید دوست داشت، نه به دلیل ویژگی های کلی یا امتیازاتی که به سبب آن ویژگی ها کسب میکند و از همین روست که برای عاشق تاخت زدن محبوب با دیگری معنایی ندارد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"خورشید را می دزدم
فقط برای تو!
می گذارم توی جیبم
تا ... دیدن ادامه » فردا بزنم به موهایت
فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم!
فردا تو می فهمی
فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت. می دانم!
آخ ... فردا!
راستی چرا فردا نمی شود؟
این شب چقدر طول کشیده...
چرا آفتاب نمی شود؟
یکی نیست بگوید خورشید کدام گوری رفته؟"

شل سیلور استاین
مریم احمدی این را خواند
سمانه خانی و سارا کوچکی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"چون احتیاج داشتم که دوست بدارم و دوستم بدارند
تصور کردم که عاشق شده‌ام
به عبارت دیگر خودم را به حماقت زدم ..."

آلبر ... دیدن ادامه » کامو - سقوط
سمانه خانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"آدم ها خیلی کم بلدند خودشان باشند!
ای کاش آن دسته هم که نقشی بازی می کنند، توانایی داشتند نقششان را به خوبی ایفا کنند و همان نقش را هم به خوبی درآورند ..."

فرنی و زویی - جی دی سالینجر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دارم توی یکی از خیابان های شهر گرانادا قدم می زنم که یکدفعه خشکم می زند!

اینجا پر از خطاط های عرب است که از تونس یا مراکش به جنوب اسپانیا آمده اند. کارشان این است که بند و بساط خطاطی را کنار خیابان پهن کنند و منتظر توریست های اروپایی یا ژاپنی بمانند که رسم الخط عربی و شکل نوشتن با قلم و مرکب برایشان جالب است...مرد عربی که دیدنش مرا شوکه می کند هم کارش همین است با این تفاوت که در ساعت بیکاری اش به جای آنکه بلند بلند با خطاط بغل دستی اش حرف بزند، دارد در سکوت روی یک بوم نسبتا بزرگ می نویسند:

«از ... دیدن ادامه » صدای سخن عشق ندیدم خوشتر!»

سلام می کنم و می پرسم: «این چیه می نویسی؟» می گوید: «شعر» می گویم: «معنی اش چیه؟» می گوید: «نمی دانم. عربی نیست!» می پرسم: «شاعرش کیه؟» می گوید: «یه شاعر ایران یه به اسم خافظ!» می گویم: «من ایرانی ام!» قلم و بوم اش را زمین می گذارد و با من دست می دهد و به عربی سلام علیکم غلیظی می گوید و مرا محکم در آغوش می کشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای ؛ تحویل دهی...
خواه با فرزندی خوب
خواه با باغچه ای سرسبز
خواه ... دیدن ادامه » با اندکی بهبود شرایط اجتماعی
و اینکه بدانی ...
حتی فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است...
این یعنی تو موفق شده ای!"

گابریل گارسیا مارکز
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"ﺳﻌﯽ ﻛﻦ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺸﻨﺎﺳﯽ، ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﺸﻮﯼ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﻮ . ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ
ﺣﺎﻻ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻭ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ, ﻫﺮﮔﺰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺷﻨﺎﺧﺖ !"

ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ ﻧﻮ - ﺁﻟﺪﻭﺱ ﻫﺎﮐﺴﻠﯽ
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"مگر می شود در یک نقطه ماند ؟ مگر می توان؟
تا کی و تا چند می توانی
چون سگی کتک خورده درون لانه ات کز کنی؟
در ... دیدن ادامه » این دنیای بزرگ ، جایی هم آخر برای تو هست
راهی هم آخر برای تو هست ..
در زندگانی را که گِل نگرفته اند!

جای خالی سلوچ - محمود دولت‌ آبادی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچند در سالهای اخیرخلاء شدید متون تاریخی و تحلیلی درباره ادبیات پلیسی وجنایی، تا اندازه‌ای مرتفع شده اما باید گفت که در میان معدود کتابهای منتشر شده در این زمینه نیز هنوز اثر جامع و کاملی که از جنبه های مختلف به این ژانر پرداخته باشد دیده نمی شود.

ادبیات سیاه تألیف و ترجمه یاسمن منو که با عنوان فرعی گفتارهایی در سبک پلیسی / جنایی به همت انتشارات جهان کتاب به بازار آمده هفتمین عنوان از مجموعه «هزارتوی نوشتن» این ناشر است که این‌بار به بررسی و تحلیل ادبیات پلیسی و جنایی اختصاص یافته است.

برخی ... دیدن ادامه » گفتارهای کتاب نوشته خود مترجم است و برخی دیگر نیز کار نویسندگانی همچون یان پلوگستل، کریستین فرنیو، الیزابت لوگرو شاپوی، فیلیپ سولرز و ژروم دوپویی که توسط یاسمن منو به فارسی برگردانده شده است.

کلیت کتاب از دوازده فصل تشکیل شده که هر یک از فصول حکم یک مقاله کوتاه را دارد که حول موضوع ادبیات پلیسی جنایی نوشته شده است: رمان سیاه، انتقام رمان پلیسی - جنایی، رویکردی جدید به رمان پلیسی، هفت شیوه‌ی غالب در سبک پلیسی، پلیسی‌نویسان مشهور معاصر، زنانِ پلیسی‌نویس، داستان‌های پلیسی از سرزمین وایکینگ‌ها، دویست‌ سالگی ادگار آلن‌‌پو، تقدیر نویسندگان از ژرژ سیمنون، گفت‌وگو با جیمز الروی، شخصیت‌های زن در رمان‌های پلیسی – جنایی و شخصیت‌های رمان سیاه عناوین گوناگون کتاب را تشکیل می‌دهد.

اگر چه مترجم با نوشتن فصولی همانند رمان سیاه (که به تعارف و ویژگی های این گونه از مان می‌پردازد) و فصل پلیسی‎نویسان مشهور کوشیده انسجامی ظاهری به کلیت کتاب بدهد، اما همچنان عدم انسجام مهمترین ویژگی کتاب محسوب می شود. از سوی دیگر ادبیات پلیسی جنایی به خصوص با رشد و تکاملی که در دهه‌های اخیر پیدا کرده موضوعی گستردتر از آن است که در کتابی ۱۲۷ صفحه ای به همه آن پرداخت و فارغ از این مهم جنبه های گوناگونی از ادبیات پلیسی و جنایی هست که در این کتاب بدانها پرداخته نشده است. با این حال باید اذعان کرد کتاب ادبیات سیاه علیرغم عدم جامعیت و نیز پراکندگی موضوعی فصول آن، اثری ارزنده و خواندنی برای علاقمندان ادبیات پلیسی و جنایی‌ست. اما چرا؟ اجازه بدهید به جای نیمه خالی لیوان نیمه پر آن را نگاه کنیم و داشته های کتاب را مورد توجه قرار دهیم و نه نداشته هایش را.

در پشت جلد کتاب آمده است: «امروز رمان سیاه از برزخ کتاب‌هایی که به سرعت نوشته و چاپ می‌شوند، خوانندگان بدون تأمل آنها را می‌خرند، با سرعت می‌خوانند و به فراموشی می‌سپارند، خارج شده است. دیگر موفقیت این نوع رمان‌ها انکار نمی‌شود.»

اهمیت کتاب حاضر متناظر به نکته‌ای ست که در این نقل قول وجود دارد. ادبیات پلیسی و جنایی در این سالها آنقدر جدی شده که هیچ فرقی با دیگر گونه ها ندارد. این مهم اگر چه تا اندازه زیادی ناشی از تعدیل نگاه مخاطبان ادبیات جدی به این ژانر بوده است؛ اما بخش عمده آن به رشد و کمال یافتگی ادبیات پلیسی جنایی هم در محتوا و هم در فرم اختصاص داد. بی‌شک آثار نازل ادبیات پلیسی و جنایی که در گذشته نوشته شده اند، هنوز هم نازلند! کمالی در آثار برخی نویسندگان متأخر می‌توان یافت در گذشته تنها در بخش اندکی از تولیدات ادبیات پلیسی و جنایی دیده می شد.

از بحث خود دور نشویم، آنچه به کتاب یاسمن منو اهمیت می‌دهد این است که عمده کتابش به همین دوره متأخر می پردازد. دوره‌ای که از قضا به زبان فارسی درباره آن به ندرت بتوان نوشته درخوری یافت. درباره آگاتا کریستی، آرتورکنان دویل، ادگار آلن پو و از این قسم نویسندگان پیشگام و برجسته بسیار نوشته شده، اما ادبیات پلیسی در کشورهای اسکاندیناوی (که این روزها بسیار نیز مطرح شده‌اند)، پلیسی‌نویسان زن و همچنین ادبیات پلیسی و جنایی چند دهه اخیر (که با دگرگونی‌های زیادی روبه‌رو شده و با تریلرهای حادثه‌ای نیز پیوندی نزدیک یافته‌اند) و... موضوعاتی هستند که به ندرت بتوان مطلبی درباره آنها به فارسی پیدا کرد که خوشبختانه در این کتاب یاسمن منو مقالات سودمندی را درباره آنها ترجمه یا تألیف کرده است. کتاب ادبیات سیاه شاید کتاب کاملی نباشد، اما کتابی ست خواندنی به خصوص برای آنها که با ادبیات پلیسی و جنایی دمخورند و می‌خواهند درباره ویژگی های آثار این گونه (به خصوص در سالهای اخیر) بیش از گذشته بدانند.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در این هستی انگار انسان گریز و گزیری از عشق ندارد. به اطرافت که بنگری در انواع زندگی ها، کتاب ها، فیلم و... عشق هویدا است و یکی از عناصر تاثیر گذار در حیات آدمی است. پس بسیار نیکوست و حتی واجب که نگرش خود را در این باره با مطالعه و تفکر تمیزتر کنیم.
احساسات و توجه به آنها امری حیاتی است. فقدان احساسات، ما را از درک و دریافت حسی که برای دست ... دیدن ادامه » زدن به انتخاب های عقلانی در عمل ضروری است محروم می کند.
کتاب حاوی 6 مقاله است که از ابعاد مختلف و به هم وابسته به عشق می نگرد. ترجمه کتاب عالی و روان است.
تنها نکته منفی این است که اثر از لحاظ کیفیت کتاب پردازی و ساخت نامطلوب است که این از انتشاراتی مثل نی دور از انتظار است.
مجید حاج حسینی این را خواند
کامیار مظاهری تهرانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این اولین کتابی بود که من را به کتاب خوانی علاقمند کرد. زندگینامه ای داستانی از یکی از بزرگترین شخصیت های ایران زمین. این کتاب بسیار خواندنی است. بر ما ضروری است که افراد بزرگ کشورمان را بشناسیم و از زندگی آنها پند بگیریم
رضا صادقی و آرمان حیدری ارجلو این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من هیچ علاقه ای به ادبیات روسیه نداشتم به پیشنهاد دوستم کتاب رو خریدم از زمانی که صفحه اول رو باز کردم تصور پارک توی ذهنم کاملا نقش بست و از اون زمان تا آخر کتاب به عنوان شخص سوم در همه جا با نویسنده بودم... شاهکار رمان نویسی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید