دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
روایت داستانِ کتاب که از زبان پسر داستان(علی)هستش، امروزیه(اشتغال و دغدغه کارپیداکردن با مدرک ارشدداشتن/کش و دال آدماش/حرف از شبکه های اجتماعی/تاکسی اینترنتی/رابطه و..)
من تو 5 ساعت حدودا خوندمش..خیلی رمان ایرانی نخوندم...اگه کتابو به 3 قسمت تقسیم کنیم مطمئنا دو قسمت اول کتاب جذابتر و بنظر من سرتر هست از یک سوم انتهایی کتاب.بنظرم یک مورد که خیلی بهش پرداخته شده در جای جای داستان و در شخصیتهای مختلف درگیر داستان، سیگار کشیدن هستش که بنظرم نکته منفی کتاب هستش!خواننده کتاب بعد خوندن یا شایدم حین خوندن داستان بارها وسوسه و ترغیب شاید به کشیدن نخی سیگار بشه!شایدم نویسنده منظوری داشته از پرداخت زیادی به این موضوع! بنظرم جاهایی هم شاید ممیزی باید میشده یا شایدم شده جاهاییش که ما نمیدونیم!در کل داستان نسبتا جذابی داره و حتما یک بار خوندن این کتاب ارزششو داره!کتابی که صف خرید و جنجال داشته در نمایشگاه کتاب امسال!شاد و موفق باشید..

از ... دیدن ادامه » متن کتاب

...شرایط کارش عجیب به نظر می رسید،اما دیگر تحمل نگاههای ترحم آمیز مادر و نذرهای پیاپی اش را برای شاغل شدنم نداشتم،که اگر شاغل می شدم باید حقوق ده سال اولم را می دادم پای نذورات،یا تحمل حرف های بابامنصور راکه سر سفره قیمت تمامی اجزای تشکیل دهنده ی غذا رابا جزییات بیان می کرد ودقیقا همان لحظه که داشتم لقمه را توی دهنم فرو می بردم زل می زد توی چشمهایم و می گفت:هر لقمه همین غذا،بااحتساب پخت وپز وشست وشو وهضم و دفع،دوهزارتومان آب می خوره.هرکی کار نکنه توی این دوره زمونه از گرسنگی میمیره.!


...این یکنواختی تو جذابیت رو برای رُخشید از بین می بره...تو اگه رشد نکنی اگه توی مسیرهای مختلف قرار نگیری ذوق رُخشید برا داشتنت افول می کنه.


...تو قرار نیست تنهایی مرا پر کنی،تنهایی من از جای خالی آدمهایی تشکیل می شه که یه روز بوده ن و الان نیستن.تو هم اگه بری یه جای خالی از خودت می ذاری.جای خالی آدما با هم فرق داره.!

...بد بختی این است که هیچ وقت نمی شود از دل کسی خبردار شد.
۶ روز پیش، چهارشنبه
Mansure Akbarian و شهر کتاب آنلاین این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تعداد ترجمه های فارسی رمان شاهزاده کوچولو به مرز 90 ترجمه نزدیک شده و این درحالی است که شادی بین تمام این ترجمه ها تعداد بسیار کمی واقعا ترجمه باشند و کارشناسان باید نطر بدهند که اسم باقی این کارها را چه باید گذاشت. سوال من از این به اصطلاح مترجمین این است که معنی ترجمه ی کتاب چیست؟آیا ترجمه قوانینی ندارد؟ آیا مترجم اجازه ی دخل و تصرف ... دیدن ادامه » در واژه ها و یا لحن گفتگویی که مورد نظر نویسنده بود را دارد؟ در مورد کتاب شاهزاده کوچولو این کار بسیار ظریف و حساس تر نیز هست. اگر چه این کتاب ظاهرا کم حجم و با طراحی هایی کودکانه نوشته شده و بسیاری بر این باورند که این کتاب، برای کودکان نوشته شده و مترجمین عزیز به این باور کتاب را با واژه هایی سلیقه ای ترجمه کرده اند که خوشایند کودکان باشد، اما باید این را بدانند که این کتاب هب هیچ وجه کتاب کودک نیست بلکه کتابی است فلسفی وشاعرانه که اگزوپری آن را در سال 1939 آغاز می کند ولی برای نوشتنش نیاز به فراقتی خاص دارد که برای کتابهای دیگرش این کار را نکرده . اگزوپری پیش از اتمام شاهزاده کوچولو دو کتاب دیگر را شروع کرده و چایان می رساند( کتا خلبان جنگ سال 1942 که بعد از انتشاردر شش ماه اول پرفروشترین کتاب سال امریکا می شود/ و کتاب نامه ای به یک اسیر- سال 1943 )و شاهزاده کوچولو را در همان سال یعنی 6 آوریل 1943 به چایان می رساند و از بین سیزده کتاب اگزوپری شاهزاده کوچولو تنها کتابی است که در فصل چهار آن به شکلی وصیت بار از زبان راوی قصه و دومین کاراکتر اصلی (خلبان) می گوید:" من دوست ندارم کتابم را سرسری بخوانند" / در مورد ترجمه ی این رمان کاش مترجمین عزیز با انگیزه ای فرهنگی و ارزشمند اقدام به این کار کنند نه با نگاهی بیزنسی یا به دلیل کسب شهرت؛ این رمان امروز در کالج فرانسه با پیشگفتاری نسبتا طولانی تدریس می شود و شناخته تر از دیگر آثار اگزوپری است و محققین معتقدندشاهزاده کوچولو خود اگزوپری است و گل رُز معروف قصه کسی نیست جز همسر محبوبش کنسوئلا؛
شهر کتاب آنلاین این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من به عنوان یکی از دوستدارن رمان شاهزاده کوچولو و کسی که کتابی تحقیقی (محبوب ترین شاهزاده ی دنیا) ونمایشنامه ای برای این رمان نوشته، به تحقق دوستی محقق و ساکن فرانسه، ترجمه ی آقای پرویز شهدی را از بین حدود نود ترجمه فارسی ، بهترین و درست ترین ترجمه ی میدانم واز همینجا از آقای شهدی بخاطر ترجمه ی این رمان صمیمیانه تشکر میکنم.
کاش دوستانی ... دیدن ادامه » که دست به ترجمه ی این رمان می زنند با هدفی ارزشمند تر این کار را انجام دهند نه اینکه با هدف پرفروش بودن کتابشان (که البته بسیاری از ترجمه های فارسی اصلا ترجمه نیستند بلکه فقط کپی و رونویسی هستند.آنهم اگر از ترجمه هایی استفاده کرده باشند که از اصل فرانسوی نوشته شده باشد. در غیر این صورت بیشتر ترجمه های انگلیسی این رمان اشتاباهات زیادی دارند.)
شهر کتاب آنلاین و مهدی کریمی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من خوندمش قبلا. خیلی عالیه. چخوف کلا عالیه
شهر کتاب آنلاین این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از هر داستان میگم این بهترین داستان این مجموعه است و نظرم با خواندن داستان بعدی عوض می شد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نباید ناامید شد کتابا بهم یاد دادن "هر تجربه تلخ نشونه ی جون سختی ماست نشونه طاقتمون, همین تجربه‌ها بهمون یاد میدن چطور زندگی کنیم..."
ساجده قاسمی این را خواند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نیل گایمن قلم بسیار شیرین و روونی داره.من زبان اصلی این کتاب رو خوندم.و محشر بود.یه نگاه به ترجمه انداختم.کمی ترجمه شیرینی قلم گایمن رو از بین برده بود متاسفانه.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متأسفانه برخی از زنانی که در این کتاب معرفی شده اند، الگوهای خوبی برای دختران ما نیستند. از جمله ژاکوت دولائه که یک دزد دریایی است. لذا این کتاب را کتاب خوبی نمیدانم. ما باید الگوهای مناسبی را به مردم معرفی کنیم نه اشخاصی که به دلایل منفی مشهور شده‌اند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مقصود این کتاب مظلوم نمایی قوم یهود است و به نظر می‌رسد مبدأ تولید آن، صهیونیست‌ها هستند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کی میشه این کتاب رو موجود کنین؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حمویه-سرگذشت پادشاه سامانی و دلدادگان-حسینقلی مستعان
رخند قامتی بلند و رسا داشت که در چهارده سالگی به بالای برادر بیست و دو ساله اش اسماعیل رسید. گیسو ی تابدارش شبه رنگ بود و چهرهء کشیده اش را بینی باریک بلندش به دو قسمت متمایز کرده بود و این چهره از هر سمت به صورت دیگر دیده می شد. گمان می بردی که دو نیمرخ زیبا از دو تن زیباترین دختران ... دیدن ادامه » بهشت گرفته و با ترکیب آن دو این چهره را ساخته اند. زیبا تر و فروزان تر از همه چشمانش بود که در نظر اول فرو هشته و نیم خفته دیده می شد و اضطرابی در دل می افکند که در این حالت که چنین دلپذیر است، اگر گشوده شود چه حالت خواهد داشت.
لطفش، جاذبه اش، قدرتش، خشمش، سخن گفتنش، فرمان دادنش نیز در چشمانش بود. رفتاری چنان باشکوه داشت که مانندش در هیچ ملکه ای دیده نشده بود. مردم بخارا که هنوز حکایات زندگی ملکهء فرمانفرمای قرن پیشین، مادر طغشاده و جاذبهء عجیب او را از یاد نبرده بودند اعتراف می کردند که وی هرگز نمی توانست از لحاظ جاذبه و ابهت و شکوه به پای رخند برسد.
فاطمه خیاطی این را خواند
یگانه زربافتی و عزیز داش تیموری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شب مینا-گابریل گارسیا مارکز-ترجمه از صفدر تقی زاده
ردِ خون تویِ برف
نناداکونته در دستشویی متوجّه شد که بلوز و دامنش خونی شده است، اما حوصله شستنشان را نداشت. دستمال خونی اش را در سبد آشغال انداخت، حلقه نامزدی اش را به انگشت دست دیگرش کرد و انگشت زخمی را با آب و صابون شست. خراش انگشت تقریباً نامریی بود. اما همین که سوار اتومبیل شدند، ... دیدن ادامه » انگشتش باز به خون افتاد، و نناداکونته انگشتش را از پنجرهء اتومبیل بیرون آورد، با این فکر که باد پرسوزی که از روی مزارع می وزد، زخم را می سوزاند. این شیوه نیز بی فایده بود، اما هنوز دل نگران نبود. با همان شوخ طبعی ذاتی اش گفت: 《اگر بخواهند رد ما را پیدا کنند، خیلی ساده است. کافی است رد خون مرا روی برف دنبال کنند.》 آن وقت به حرفی که زده بود فکر کرد و در نخستین پرتو بامدادی چهره اش شکوفا شد.
گفت: 《فکرش را بکن، رد خون بر روی برف از مادرید تا پاریس. راستی نمی شود بر روی این یک آهنگ ساخت.》
یگانه زربافتی این را خواند
Zahra Ranjbar و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دختری در قطار-پائولا هاوکینز-ترجمه از مهر آیین اخوت
ریچل-عصر
وقتی قوطی را نزدیک دهانم می آورم و می نوشم، جین و تونیکِ آماده لبِ قوطی کف می کند. خوشبو و سرد است، مزه ی اولین تعطیلاتم با تام را می دهد؛ سفر به دهکده ای ماهیگیری در ساحل باسک، سال ۲۰۰۵. صبح ها یک کیلومتر در جزیره ی کوچکی در خلیجِ آن جا شنا می کردیم و در سواحلِ مخفی و دور از چشمی که آن جا پیدا کرده بودیم عشقبازی می کردیم؛ عصرها توی نوشگاه می نشستیم و جین و تونیکِ مردافکن می خوردیم و دسته ی بازیکنانِ فوتبالِ ساحلی را تماشا می کردیم که روی شن های وقتِ جزرِ دریا مشغولِ بازیِ پرآشوبی بودند با بیست و چند نفر در هر تیم.
جرعه ... دیدن ادامه » ای دیگر می خورم و بعد یکی دیگر؛ هیچی نشده قوطی به نصف رسیده، اما عیبی ندارد. سه تای دیگر توی کیسه ی پلاستیکی دارم که کنار دستم است. فردا تعطیل است، درنتیجه از بابتِ نوشیدن و بعد سوارِ قطار شدن عذاب وجدان ندارم. خوشبختی یعنی همین. خوشی از همین جا شروع می شود.
گفتند تعطیلاتِ آخرِ هفته معرکه می شود. آفتابِ عالی، آسمان بی ابر. قدیم ها احتمالاً با ماشین تا کوُرلی وود می رفتیم و وسایل پیک نیک می بردیم و تمام عصر روی پتو زیر آسمانِ لکه لکه و آفتاب گذرا دراز می کشیدیم و شراب می خوردیم. شاید هم توی حیاط با رفقا چیزی کباب می کردیم یا می رفتیم رستوران و بارِ رُز و توی حیاطش می نشستیم که چهره ی همه از آفتاب و الکل می درخشید و عصر سلانه سلانه می گذشت و تلو تلو خوران و دست در دست بر می گشتیم خانه و روی مبل خوابمان می بُرد.
آفتاب زیبا، آسمان بی ابر، کسی همبازی ام نیست، کسی نیست که همراهش کاری بکنم. زندگیِ اینطوری، این طور که من در لحظه زندگی می کنم، تابستان ها که طولِ روز بیشتر است سخت تر می شود... تابستان ها که پوششِ تاریکی کم تر است، وقتی همه بیرون اند و می گردند و دیوانه وار و آشکارا سر خوش اند. طاقت فرساست و باعث می شود اگر به آن ها ملحق نشوی حالّت خراب شود.
تعطیلاتِ آخرِ هفته پیش رویم است؛ چهل و هشت ساعتِ خالی تا پر کنم. قوطی را دوباره تا دهانم می آورم، اما یک قطره اش هم نمانده.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب عالیه. مثال ها و روش های کاربردی زیادی داره. من اخیرا مطالعه اش رو تموم کردم و دارم از بعضی روش هاش در زندگی ام استفاده می کنم. واقعا در ایجاد عادت های خوب موثره.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود این کتاب
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه ی بسیار روانی داشت. خوندنش رو توصیه می کنم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتالب عالی بوداما صحافی اش افتضاح. چند صفحه اولش رو که خوندم همه ی کتاب برگ برگ شد!!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی که دید هر کس رو نسبت به زندگی تغییر میده. به جرات میتونم بگم خوندنش برای همه از لزوماته
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من چاپ دوم این کتاب را خریدم که فقط شامل دو نمایشنامه است و 90 صفحه هم بیشتر نیست. چاپ اول شامل 6 نمایشنامه است و تعداد صفحاتش همان است که تو توضیحات این صفحه می بینید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو چیزی نیستی که به آن فکر میکنی ، تو با چیزی که در سرت داری تعریف و شناخته نمی شوی ، بلکه چیزی هستی که انجام میدهی ، یعنی اعمالت .
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبی بود مهمتر اینکه برای پسرم جذابیت داشت. حتما پیشنهاد میکنم.
شیما خسروشاهین این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هی فلانی زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک.
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز ... دیدن ادامه » برای او و جز با او نمیخواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد.
یگانه زربافتی و الهام رحیمی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توضیح و معرفی بیشتر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
...
آدمو ساختی که خرابش کنی؟
از تو بهش یهو جوابش کنی؟

به‌خاطر ... دیدن ادامه » یه سیب نیم‌خورده
کی آبروی بنده‌ای رو برده؟

زدی تو پوزش که سرافکنده شه؟
پیش زنش طفلکی شرمنده شه؟

میگن همیشه بخشش از بزرگاس
خدا کیه؟ بزرگِ کلِ دنیاس

قربون قدرتت، تو که خدایی
اول و آخر بزرگیایی

خودت بهش کلی ماشالّا گفتی
وقتی که ساختی باریکلّا گفتی
...
محسن باقری و محمدجواد اسماعیلی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من سفارش دادم و نوشته تحویل بعداز۳تا۶روز کاری امروز روز ششم است ولی هنوز برای نرسیده
علیرضا کمداری این را دوست دارد
همراه گرامی
جهت پیگیری سفارشات در ساعات اداری با شماره 02188210852 تماس حاصل فرمایید.
۱۹ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جالبی است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب مجموعه ای از 18 یادداشت متمرکز بر توصیف احساس نویسنده از جنگ بر پایه تجربه شخصی اش از جنگ کرواسی است. می توان چکیده کل مطالب این کتاب را در یادداشت 17 با عنوان "نامه ای به دخترم" یافت. انتظار یک داستان پیوسته را نداشته باشید.

گزیده ای از نامه ای به دخترم:

از ... دیدن ادامه » آن روز به بعد خدا رو شکر می کنم که تو یک مرد نیستی، که مادر یک زن هستم. هر کس هر چه می خواهد بگوید، به نظر من فرزند پسر داشتن در دوران جنگ بدترین بلایی است که می تواند سر یک مادر بیاید ... در جنگ موضع میانه ای وجود ندارد. ناگهان، تو به عنوان یک کروات یا صرب مسئول تمام کارهایی می شودی که کروات ها یا صرب های دیگر انجام می دهند. یک دفعه به یک ملیت تقلیل پیدا میکنی. در واقع محکوم می شوی چرا که در موقع جنگ ملیت این خطر را دارد که فقط به خاطر آن کشته شوی ... ما زن ها را سربازی نمی برند. زن ها هم در جنگ کشته می شوند، اما کسی از آنها انتظار ندارد بجنگند. به هر حال کسی باید باشد که مرده ها را دفن کند، برایشان عزاداری کند و زندگی را ادامه بدهد. و به همین دلیل وضع ما در جنگ فرق می کند. در اصل، جنگ یک بازی مردانه است. شاید برای اینکه آدم کشتن برای آنها که بچه ای به دنیا نیاورده اند راحت تر است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گــاهــی وقــت‌هــا
دروغ‌هــا
تــنــهــا چــیــزی هــســتــنــد کــه مــا را در کــنــار هــم نــگــه مــی‌دارد.
فاطمه خیاطی این را خواند
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 2 از 481