دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
پس به جای این که به دخترت باد بدهی که دوست داشتنی باشد ، به او یاد بده که صادق و مهربان باشد . یاد بده که شجاع باشد ؛ او را ترغیب کن افکارش را به زبان بیاورد ، حقایق وجودی اش را بیرون بریزد
وقتی این گونه شد ، او را مدح و ستایش کن ، وقتی در شرایط سخت ، موضعی حقیقی را در پیش گرفت و روی آن پافشاری کرد او را بیش از هر زمانی تشویق کن . به او بگو که ... دیدن ادامه » مهربانی مهم است ، او را تحسین کن ، اما به او یاد بده که هرگز مهربان بودن را باری به هر جهت نگیرد . به او بگو که او نیز شایسته مهربانی دیگران است . به او یاد بده برای تمام عقایدش ایستادگی کند .
آلاله پورکرم این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ایشون از همکاران دکتر محمودرضا اشرفی هستن؟
https://bit.ly/2VFmREI
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان بر باد رفته با ترجمه ی اقای شهبازی هنوز چاپ میشه؟ چرا کمیاب شده
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو دارم با چاپ‌خیلی عالی دارای کاور و جعبه برای حمل آسان..اینها مشخصات ظاهریه کتابه ولی محتوای آن عالی و یک مرجع برلی هنر..خیلی دوسش دارم..اما از قیمتش الان هیچ اطلاعی ندارم کسی میدونه؟؟؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرگرم ساختن خود به مرگ!
نمی دانم چرا زنده یاد دکتر طباطبایی این نام را برای ترجمه استثنایی خود برگزیده اند، اما هنگام مطالعه رمان دنیای قشنگ نو، آنجا که در سرود همبستگی، سرود می خواندند «خوش باش و در خوشی بمیر ...» عمیقاً متاثر شدم. این کتاب درد آخر آماست. بهتر بگویم ریشه همه مشکلات ماست. وقتی نقد پستمن بر مناظرات ریاست جمهوری آمریکا ... دیدن ادامه » در زمان ریگان یا سالها قبل از آن در زمان داگلاس و لینکلن را می خواندم تنها به وقایع سال 88 فکر می کردم. چه ساده از کنار اصلی ترین دلیل آن اتفاق گذشتیم. همه یا سیاسی نگاه کردیم و یا امنیتی و یا ... پاسخ در استایل آمریکایی تلویزیون بود که با چهارچوب آمریکایی مناظرات در آن سال تخریب گر فرهنگ ایران و ایرانی بود.
کتاب زیبا است و ماندگار با ماندگار ترین ترجمه ای که تاکنون دیده ام، بیش از این نمی توان چیزی گفت.سلطان کتاب ها است و هرکسی باید آن را نه یک بار که هزار بار بخواند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موجود میشه؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب عالی بود طوری که 3 4 روزه تمومش کردم...میشه کتابی که مثل این قشنگ باشه معرفی کنید؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وزارت ترس نام یک کتاب ادبی است که توسط هنری گراهام گرین رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، منتقد ادبی و سینمایی و نویسندهٔ پرکار داستان‌های کوتاه انگلیسی نوشته شده‌است.
او در طول عمر طولانیش در غالب معرکه‌های سیاسی و انقلابی گوشه و کنار جهان حاضر و ناظر بود و ماجراهای داستان‌هایش عمدتاً در متن همین وقایع قرن بیستم می‌گذرد، آثاری که ... دیدن ادامه » ابهامات انسان نوین در این دنیای ناآرام را می‌نماید. این کتاب یکی از آثار ادبی برجستهٔ جهان است.
در این کتاب می خوانیم "آرتور رو" در حال رفتن به خانه است که جذب یک گاردن پارتی می شود. در آنجا و در میان انبوه غرفه ها او با غرفه ای برخورد می کند که هیچکس در مقابل آن نیست. در داخل آن زنی فالگیر از شخصیت و گذشته افراد می گوید ولی حق ندارد آینده افراد را بازگو کند.آرتور به واسطه ی فالگیر برنده یک کیک می شود که در حقیقت نباید می شد چون این کیک پیام ویژه ای برای شخص به خصوصی دارد. افراد سازمانی ناشناس بسیج می شوند تا کیک را پس بگیرند اما آرتور حاضر نمی شود و همین امر سبب جنگ و گریزهای بدی و کشیده شدن آرتور به ماجرا می شود...
سید رضا هاشمی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و احترام
خیلی سایت و فروشگاه خوبی دارید . فروش و تحویل کتاب ها منظم هستند ، فقط تعداد کتاب های ناموجودتان بسیار زیاد است . خیلی از کتاب ها را سرچ میکنم معمولا ناموجود اعلام می کند ، در صورتیکه وقتی به فروشگاه های دیگر مراجعه می کنم کتاب های مورد نظر را دارند . خواهشمندم موجودی کتاب هایتان به ویژه در حوزه ادبیات و نقد را بیشتر کنید ... دیدن ادامه » . ترجیح میدهم از فروشگاه شما خرید کنم تا دیگر سایت ها . لطفا این پیشنهاد و درخواست را مد نظر قرار دهید .
با تشکر فراوان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک حس مبهم!
«کمیته دیروز،
چوب های طبل، اما طبلِ پاره.
نیمه ... دیدن ادامه » شب، در شهر.
فلوت ها، در خلاء.
لب ها، دوخته و چهره ها به خواب.
هر ماشینی، افتاده از کار.
در اماکنِ خاموش و پر زباله،
همان مکان هایی که جمعیت در آنها بوده،
سکوت ها همه مسرورند،
می گریند (بلند یا آرام)،
سخن می گویند ولی به کدامین صدا؟!
نمی دانم.
غیبتِ، تو بگو سوزان!
غیبتِ ایگریا.
دستها و آغوش آنها،
لب ها و آه... کفل ها،
به آرامی در نظر مجسم می شود.
چه کسی است؟! و من می پرسم:
برای چه چنین گوهر بیهوده ای
که چیزی است که نیست
باز هم باید سکنی دهد این شب تهی را
نیرومند تر از آنچه با آن جماع می کنیم؟
چرا باید اینچنین زننده به نظر آید؟

این کتاب را خواندم ولی ترجمه ای بس ناشایسته داشت. در سه سال گذشته که با متن انگلیسی کتاب دست و پنجه نرم کرده ام نظرم بکلی درباره آن ترجمه ضعیف عوض شد. این ترجمه با اختلاف رکورد دار بدترین ترجمه قرن است. به هیچ عنوان دقیق نیست و توصیفات بدیع هاکسلی را نادیده می گیرد. در واژه یابی و فهم توصیفات بسیار ناموفق عمل شده. مثلا ترجمه پاراگراف دوم رمان که در حقیقت باید اینچنین باشد:
سالن وسیع طبقه همکف رو به شمال واقع بود.به رغم تابستان پشت شیشه ها، شعاع سرد، زننده و باریکی از نور از پنجره به درون خیره بود. حریصانه به دنبال لم دادنِ یک مانکن آراسته یا صورتی رنگ پریده از مقداری گوشتِ غازِ آکادمیک، اما تنها چیزی که می یافت شیشه و نیکل بود و درخشش غم افزای ظروف چینی یک آزمایشگاه. سوز به سوز پاسخ می گفت. لباس کارگران سفید با دستانی پوشیده از دستکش پلاستیکی رنگ پریده و مرده گون بود. روشنایی، یخ زده و مرده، مثل روحی بود که تنها به واسطه ظروف استوانه ای میکروسکوپ ها غنا و جوهره می یافت و در طول لوله های صیقلی مثل کره دراز می کشید. رگه ای پشت رگه های زیبا، در تمامی مسیر تا پشت میزهای کار.
دقت کنید که سالن رو به شمال در منطقه ای در مدار رائس السرطان واقع است و رو به شمال. در تابستان آفتاب به سختی از پنجره چنین سالنی وارد سالن می شود. حالا شعاعی از نور که با گذشتن از پنجره سرد شده است، به سختی داخل سالن آمده و در به در دنبال کسی است که در این تابستان بخواهد زیرش لم بدهد. ولو یک مانکن لباس پوشیده؛ ولو یک مقدار گوشت غاز در این فضای آکادمیک. (که هردو کنایه از آدم های بی مصرف رمان اند)
دانش اموزان حرفها را مستقیما از دهان اسب به دفترچه انتقال می دهند نه مرد بزرگ هاکسلی صریحا گفته Horse’s mouth، یا پشت سم های مدیر گام بر می دارند نه پشت سرش . هر سطر متوسط یکی دو خطای مبتنی بر سوء برداشت از توصیف و وژه یابی دارد.
در مورد خود کتاب و با صرف نظر از این ترجمه بسیار ضعیف و اجازه دهید بگویم ترجمه رمان ضایع کن باید گفت دنیای قشنگ نو یک ابر رمان است پر از طوماری کنایه، ارجاع علمی، ادبی، تاریخی و.... مثلا به معانی اسم ها دقت کنید: لنینا کنایه ایست به لنین رهبر شوری و علاقه اش (به رغم تعجب همگان) به مارکس منفور در جهان یوتوپیایی صنعتی، نشان مارکسیست بودن او، لنینا از بنیتو هوور یعنی بنیتو موسولینی به اضافه هربرت هوور زده شده است، پلی تروتسکی کنایه ای است به یکی دیگر از انقلابیون مارکسیست روسی و پلی معمولا نام طوطی است. هاکسلی انقلابیون مارکسیست روسی را به دخترانی تشبیه می کند که به همه عرضه می شوند، مثل خود لنینا که در بخش سوم در آسانسور می خوانیم: او دختر محبوبی بود با اکثرشان یکی دو شب گذرانده بود. یا خود پلی تروتسکی که دختر بچه ای هشت نه ساله است و با این حال (بگذریم!!!)...مورگانا روچیلد که مترجم آن را به غلط روتشیلد تلفظ می کرده در مراسم «اُرگی پُرگی»، که ای کاش مترجم بجای زحمت برای ترجمه نام آن مراسم ملکامیستی و شیطان پرستی به «هرکی هرکی» نام خود مراسم را می نوشت، (به تورات مراجعه کنید. نام اگی از مراسمات پرستندگان شیطان در قالب بت بعل در زمان ایلیا یا همان حضرت الیاس نبی است که هر چه پیامبران بنی اسرائیل آن مراسم را منسوخ می کنند بعد از مدتی دوباره شروع می شود. دقت کنید که یونانیان به تقلید از تورات مراسم ارگی می گرفته اند.) بله مورگانا روچیلد را می گفتم کنایه ای است به خاندان یهودی ابر سرمایه دار روچیلد و از همین روست که برنارد مارکس (نماد کومونیستی داستان) از او نفرتی ناخودآگاه و عمیق دارد و اگر غیر از این است اجازه دهید بپرسم چرا باید هاکلسلی در عمیق ترین رمان خود برای توصیف تفکر برنارد درباره یک شخصیت حاشیه ای وقت تلف کند. (در همین قسمت از رمان سمت راست برنارد هم یک دتردینگ نام که هم نام یک سرمایه دار هلندی و بزرگترین رقیب دیوید راکفلر ملیاردر آمریکایی در تجارت نفت است نشسته و برای همین کل مراسم در دهن برنارد ضد سرمایه دار زهر مار شد) و ابروان به هم پیوسته مورگانا که بلای جان اوست ارجاع به مورگان لی فی جادوگر داستان شاه آرتور. آخرین کسی که به سرود همبستگی می آید شلخته ای است از مارکس بدتر به اسم انجلز که کنایه ای است به فردریش انجلز که به همراه کارل مارکس مقاله «کومونیست مانیفستو» را نوشته و پایه های کومونیسم را محکم کرده است و باور کنید این سناریو در پس تمامی نامها و ریز به ریز وقایع رمان موج می زند. بوخانوفسکی از متفکران بنام و طرفداران نظریه کنترل اجتماعی است و مالتوس (کمربند مالتوسی پیش گیری از بارداری لنینا به یاد بیاورد) کنایه ای به اقتصاددانی هم عصر هاکسلی یعنی توماس مالتوس است که می گفت اگر رشد جمعیت با عقیم سازی افراد کنترل نشود، در اثر عدم توانایی تولید و عدم کفایت محصولات غذایی، جهان در حوالی سال 2050 میلادی در اثر جنگ و بیماری یکی دو میلیارد نفر در مدت یکی دو سال می میرند. که هاکسلی در رمانش از آن تاریخ در سخنان مصطفی موند با نام جنگ نه ساله یاد می کند یا جنگ مذاهب. مترجم در فهم نام فورد هم اشتباهی فاحش، بسیار گمراه کننده و نابخشودنی و متاسفانه در همان ابتدای رمان داشته است. منظور از فورد قطعا فروید نیست. هاکسلی به صراحت از هرکس خواسته در این رمان اسم برده، از ژان ژاک روسو بگیر تا مصطفی کامل آتاتورک. فورد خود توماس هنری فورد رئیس شرکت اتومبیل سازی فورد است به این سه جمله از رمان و تحلیل آن دقت کنید:
1- تاریخ روی کار آمدن اولین مدل T حضرت فورد را به عنوان مبداء تاریخ نام نهادند.
که یعنی یکم اکتبر 1908 که تاریخ عرضه این ماشین است مبداء تاریخ است و رمان در حدود 2550 میلادی می گذرد. کدام مدل T فروید؟
2- فورد توی اتوموبیل کوچکش نشسته کار دنیا به سامانه
در گوگل سرچ بفرمایید توماس هنری فورد تا او را در اولین اتوموبیل T نشسته بیابید. این معروف ترین تصویر اوست. بیش از این درباره این جمله واضح دی اچ سی حرفی ندارم.
3- حضرت فورد یا حضرت فروید آنگونه که خود در ارجاعات مربوط به روانشناسی به دلیلی نامکشوف دوست می داشت به این نام خوانده شود....
فروید را بسیاری از منتقدان او تکنولوژی ستیز می دانستند و هاکسلی با کنایه ای که در این نام مستور است راه را برای انفجار عقاید روانشناسانه او در 2550 میلادی باز و برای عقاید صنعت گریزانه اش بسته. لذا فورد داستان این است:
دارای عقاید روانشناسانه و بقول هاکسلی ضد خانواده فروید و نیز برخلاف او هیولای صنعت مثل توماس هنری فورد.
این کتاب پر از ارجاع است به اندازه موهای بنیتو هوور!!!. با جست و جوی هر جمله و نام و تشبیه به یک منبع وسیع و جدید می رسید. وقتی مصطفی موند (به نام کوچکش دقت کنید) درباره سوما می گوید: «تمام فواید مسیحیت و الکل را داشت بی هیچ یک از معایب آن» کنایه می زند به سخنان فردریش نیچه در کتاب دجال یا همان ضد مسیح که با مقایسه فرهنگ مسلمانان و اعراب آندلس در اسپانیا که توسط اشراف زادگان مسیحی آلمانی و جنگجویان صلیبی قتل عام شدند و به قول نیچه از فرهنگشان که تنها امر پاک باقی مانده بر زمین بود ویرانه ای ساختند می گفت: «شخصی به اسم اشراف زاده آلمانی در تاریخ و فرهنگ متعالی اصلاً وجود ندارد... و شکی نیست که می توانیم علت را حدس بزنیم: مسیحیت و الکل هر دو بزرگترین عامل تباهی بشر اند.» حالا انگار مصطفی می گوید سوما چون جنگ جویان صلیبی رفتار نمی کند!!
با وجود آشنایی محدودم با زبان انگلیسی شروع به ترجمه آن برای خود کرده ام و امیدوارم این یادداشت کوچک بتواند مرا با برخی از مشتاقان این رمان پیوند دهد. خوشحال می شوم اگر نظرتان را درباره ان یادداشت بشنوم. هرچه بگویم و بنویسم کم است شاید یک روز ترجمه ای شایسته تر و تحلیلی عمیق از آن به فارسی انتشار بیابد. (بعد از این همه سال مسلما بعید است و دور. انگلیسی بیاموزیم و والسلام!)

آلاله پورکرم این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو ماهی یکبار هم که بخونی، هنوز تازه است.
انگار دقیقا داره حال و روز مارو حکایت میکنه. دردناکه، جگرسوزه، ولی تلنگریست برای فرداهای بهتر...
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درگیری ها شدید بود. تو جنگ های تن به تن حضور داشتم. وحشتناک بود.بنظر می اومد آدمیزاد نمی تونست اون کارها رو انجام بده. میزنن با سرنیزه بدن همدیگه رو سوراخ می کنن، با دست همدیگه رو خفه می کنن، استخونای همدیگه رو می شکنن. همه جا پر از ناله و فریاده. هیچ چیز انسانی نمیشه اینجا پیدا کرد...
۳ روز پیش، چهارشنبه
آلاله پورکرم این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- عمه لیوبا، می توانی کمی غذا برایم بفرستی؟ خجالت می کشم چنین تقاضایی از تو میکنم ولی گرسنگی باعث این کار شده است.
- یک سرباز آلمانی به خانواده اش می نویسد: نگران نباشید، گریه زاری نکنید، چون هر چه زودتر زیر خاک بروم، کمتر رنج خواهم کشید.
- حتی آبدیده ترین سربازان هم از فکر ندیدن دوباره زن و فرزند به گریه می افتادند. آنهایی که درون گرا ... دیدن ادامه » تر بودند به خاطره های روزهای خوش پناه می بردند و خود را به آن دلخوش می کردند.
۳ روز پیش، چهارشنبه
آلاله پورکرم این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما در اینجا حبس شده ایم و با دنیاهیچ ارتباطی نداریم، همیشه در وحشت و اضطراب به سر می بریم، بخصوص در این چند هفته اخیر. پس چرا وقتی که همدیگر را دوست داریم، باید از هم کناره بگیریم؟ چرا نباید در چنین مواقعی به همدیگر ابراز علاقه کنیم؟ چرا باید صبر کنیم تا به سن مناسب برسیم؟
۳ روز پیش، چهارشنبه
آلاله پورکرم این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پس از چند دقیقه چفت آهنی واگن برداشته می شود و در سنگین واگن کنار می رود. ناگهان زندانیان غرق در نور خورشید می شوند.چشم هایشان را می مالند و سپس با چشمی نیمه باز به دنیای بیرون نگاه می کنند. چشم اندازی که از واگن می بینند، بی درخت و سوت و کور است. مسطح، برهوتی بی انتها و جنگلی در دوردست. آنها تنها انسان هایی هستند که به چشم می خورند...
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- در حال آزادی، انسان هیچ چیز را نمی بیند. نه گونه گونی رنگ گل ها را، نه تعداد اشکال برگ های درختان را، نه زیبایی طبیعت را، معذالک، تصور می کنیم ستایشگر صمیمی آنها هستیم...
- برای ما،هیچی از این شیپور "بیدار باش" صبح ها بی معناتر نیست. چون که اصلاً خوابی وجود ندارد تا "بیدار باشی" بتواند وجود داشته باشد.
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمونه کتاب
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روان، خواندنی، فاخر
شازده احتجاب، جریانِ سیالِ ذهن است.
گفت و گوهایی که گاه مستقیم در ذهن شخصیت های داستان است و گاه بصورت غیر مستقیم، یعنی نویسنده اطلاعاتی را درمورد آن شخصیت به خواننده می دهد. داستان از قاجار و نوادگانش حکایت می کند؛ و تصویر سازی های نویسنده و اطلاعاتی که درمورد رسوم و فرهنگ آن زمان خاندان قاجار ارائه می دهد، گواه ... دیدن ادامه » خوبی بر اطلاعات جامع نویسنده از آن دوره است. در این اثر، هر شخصیتی می تواند یک نماد باشد: مراد نمادی است برای افول قاجار، فخرالنساء نمادی از یک زن روشنفکر و ظلم دیده، فخری یک رعیت تمام عیار که با فخرالنساء ادغام می شود و به شکلی در هم گم می شوند که خواننده را هم در خود گم می کنند. روند داستان به حدی به هم پیوسته است که نمی‌توان کتاب را زمین گذاشت.حس خفگی که هنگام خواندن کتاب داشتم، پیش تر در "سال بلوا" تجربه کرده بودم.
۳ روز پیش، چهارشنبه
سید حسین فرهادی این را دوست دارد
فضای حاکم بر داستان، خانه ای با دیوار بلند، فروختن وسایل خانه و خالی بودن خانه، بلند خندیدن برای نشنیدن صدای سرفه های فخرالنساء، خاطرات جدشان و ... همه دست به دست هم می‌دهند برای شکل گیری احساس در خواننده.
۳ ساعت پیش
پس داستان فضای سرد و سیاه داره با این تفاسیر .
۳۳ دقیقه پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب یکی از زیباترین های جیبی ماهی هست که ما رو دقیقا با فضای اون روستایی که این پزشک جوان برای سپری کردن طرح مجبور بوده در اون زندگی کنه .
به درستی که از ترجمه دقیق و رسایی برخورداره و هیچ کجای کتاب اجساس نمیشه که ترجمه افتاده یا به شکلی هست که مخاطب نتونه باهاش ارتباط بگیره .
سبک روایی این داستانمدلی که با ساعت و روز و تاریخ همراه ... دیدن ادامه » شده ، حس مستند هایی رو به ادم القا میکنه که از دیدن و مطالعشون سیر نمیشی .
مریم بحرانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چطور تهیه کنم ؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا موجود نیست چطور باید تهیه کرد ؟
۴ روز پیش، سه شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
لطفا مجموعه کتاب داستان های حسنی(استاد احترامی)رو هم موجود کنید خیلی کمیاب شده
۵ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا این کتاب رو موجود کنید من واقعا بهش نیاز دارم T_T
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام.میشه چنتا کتاب در مورد متافیزیک ، اختر فیزیک و کتابهایی مثل *جهان های موازی* برای یه بچه 14 ساله معرفی کنید ؟؟ باتشکر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام، لطفا این کتاب را موجود کنید میخوام بخرمش.. مرسی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عاشقانه حقیقی، که حاصل تخیل و هنرمندی نویسنده ای نیست، دو نفر یک زندگی زیبا و عاشقانه ساخته اند...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
استاد عشق
زندگی پر فراز و نشیب تنها حافظ قرآنی که شاگرد انیشتین بود
کتابی جذاب و دلنشین
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه ی ضعیف، ارزش اثر را پایین می آورد. برای من که به ژانر عاشقانه علاقه ی چندانی ندارم، تجربه ی خیلی بدی بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب تاثیرگذار و زیبایی بود
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای چندمین بار، اینجانب مجتبی سلطانی انتساب کتاب جعلی «نهضت آزادی ایران» را به خود، تکذیب می‌کنم و مسئولیت علمی و حقوقی محتوای آن را بر عهده نمی‌گیرم. این کتاب، متعلّق به بنده نیست، و نام مرا بی‌اجازه و به دروغ بر آن درج کرده‌اند. لطفاً این کالای تقلّبی را به سبد خرید خود، اضافه نفرمایید.
سایت ناشر در تاریخ 1396/2/17: "کتاب خط سازش، «سرشت و سرگذشت نهضت آزادی ایران» عنوان جدیدترین اثر منتشره از سوی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ...به قلم آقای مجتبی سلطانی... در دو جلد و بیش از دوهزار صفحه ارائه گردیده است."https://ir-psri.com/print.php?Page=ViewNews&NewsID=5886
مسئولین مؤسسه‌ی مزبور، هیچ مجوّز قانونی نداشته‌اند که از کتاب دوجلدی اینجانب با بیش از 2000صفحه، حدود 800 صفحه را تکّه‌تکّه کرده و با سانسور و دخل و تصرّف و تحریف و تغییر، آن را به یک جلد کتاب مجعول تبدیل کنند، و بدون اجازه و اطلاع بنده، نام مرا بر روی آن قرار دهند، و منتشر کنند.
اینجانب ... دیدن ادامه » هنوز زنده و حاضر هستم و بارها انتساب این کتاب جعلی را به خود تکذیب کرده و می‌کنم، ولی ناشر متخلّف به اصرار و اجبار می‌خواهد آن را به بنده منسوب و ثبت کند.
اولین مجموعه مقالات کتاب بنده به سال 1364 در روزنامه‌ی اطلاعات منتشر شد، و چاپ اول و دوم کتاب «خط سازش» در سال 1367 و 1368 عرضه شد. اینجانب اختیار دخل و تصرّف به اسم ویرایش، و اجازه‌ی سانسور و تحریف کتاب دارای هویت 32ساله را به ناشر مزبور نداده‌ام. هیچ قرارداد و یا توافق مکتوب و غیر مکتوب برای نشر کتاب تکجلدی فوق، وجود ندارد. ناشر، قرارداد تألیف و انتشار کتاب حداقل 1500صفحه‌ای بنده با تیراژ 6000 نسخه را رأساً در فروردین 1397 منفسخ اعلام کرد.
به هیچ طریقی نمی‌توانند کتاب جعلی و تحریف شده‌ی مذکور را به نام اینجانب، ثبت و تثبیت کنند. حتی اگر قرارداد معتبری وجود می‌داشت، که وجود ندارد، باز هم ناشر حق نداشت و اجازه نداشت که کتاب مرا تکّه‌تکّه و مُثله و سانسور کند. در فرض وجود قرارداد معتبر، ناشر باید ویرایش شکلی و محتوایی را با موافقت و اجازه‌ی نویسنده انجام دهد، و در صورت بروز اختلاف و عدم توافق، نمی‌تواند رأساً و خودسرانه اقدام کند. نهایتاً قرارداد مفروض، می‌تواند لغو شود، و نویسنده، اثرش را با ناشر دیگری منتشر کند. مسئولیت علمی و حقوقی محتوای اثر با نویسنده است که نامش بر کتاب درج می‌شود، ناشر که محتوای دو جلد کتاب مرا قبول نداشت، فقط می‌توانست آن را منتشر نکند، نه اینکه قیّم‌مآبانه، بدون اطلاع و اجازه‌ی نویسنده، در کتاب، دخل و تصرّف نماید و آن را تقطیع و سانسور و تحریف کند.
توضیحات و اسناد بیشتر، به مسئولان ذیربط، ارائه شده، در محکمه‌ی قضائی هم بررسی خواهد شد، و در دادگاه افکار عمومی نیز از طریق نوشته‌ها و مصاحبه‌های تفصیلی، تشریح خواهد شد. البته اگر ناشر متخلّف، تصوّر می‌کند به اتکای قدرت دولتی و با ترفندهای اداری و حقوقی، پیروز خواهد شد، در محکمه‌ی افکار عمومی و دادگاه عدل الهی، راه گریز و مفرّی نخواهد یافت.
سایت مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی 1396/2/17: "کتاب خط سازش، «سرشت و سرگذشت نهضت آزادی ایران» عنوان جدیدترین اثر منتشره از سوی موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی است. این کتاب به قلم آقای مجتبی سلطانی، محقق و پژوهشگر برجسته مباحث تاریخی به رشته تحریر درآمده ... دیدن ادامه » و در دو جلد و بیش از دو هزار صفحه ارائه گردیده است. این کتاب ویراست جدید اثری است با عنوان «خط سازش» در یک مجلد در سال 1367 نوشته شده است."
https://ir-psri.com/print.php?Page=ViewNews&NewsID=5886
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)1396/2/12: "مسئول انتشارات موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی...اظهار کرد: کتاب دو جلدی «خط سازش، سرشت و سرگذشت نهضت آزادی ایران» اثر مجتبی سلطانی در حال آماده شدن است که احتمالا به روزهای پایانی نمایشگاه برسد، جلد نخست آن سال 67 با همین عنوان چاپ شده، اما موسسه دو جلد مذکور را هر کدام تقریبا در 950 صفحه برای نمایشگاه آماده خواهد کرد."
http://www.ibna.ir/vdcaw0nui49nyy1.k5k4.html
۳ روز پیش، چهارشنبه
پس از تکذیب‌ها و روشنگری‌های بنده، سایت مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی در تداوم اقدامات نادرست، صفحه‌ی محذوف کتاب دوجلدی "خط سازش"، قابل بازیابی گوگل‌کَش را نیز در تاریخ 99/4/11 حذف کرد:
https://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:Akzot04gAOUJ:https://psri.ir/%3Fid%3Ds926xxmp+&cd=7&hl=en&ct=clnk&gl=ir&client=firefox-b-d
اینگونه ... دیدن ادامه » تلاش‌های زشت و ضد فرهنگی برای از بین بردن اسناد و محو حقایق، به جایی نمی‌رسد. علاوه بر اینکه صفحه‌ی سِیوشده و اسکرین‌شات آن موجود است، لینک همان صفحه در آرشیو جهانی اینترنت، ذیلاً تقدیم می‌شود:
https://web.archive.org/web/20170606034935/https://ir-psri.com/show.php?page=ViewNews&NewsID=5886&cat=0
همچنین، لینک صفحه‌ی پرینت، قابل دسترسی مستقیم:
https://ir-psri.com/print.php?Page=ViewNews&NewsID=5886
ضمناً متن صفحه‌ی محذوف مزبور، قبلاً در این سایت نیز بازنشر شده است:
http://khorasannews.com/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=575217
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 546