دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
استپان: تا وقتی هنوز حتی یه نفر توی این دنیا در بنده، آزادی هم خودش یه زندونه.


آننکوف: ... دیدن ادامه » کالیایف. جناب شاعر هم صداش می کنیم.
استپان: این لقب به یه تروریست نمی خوره.
آننکوف: (می خندد) یانک نظرش درست برعکسه. می گه شعر ذاتا انقلابیه.
استپان: فقط بمبه که انقلابیه (سکوت)


کالیایف: (سعی می کند بر خودش مسلط شود) تو منو نمی شناسی برادر، من عاشق زندگی ام. من فرط ملال ندارم. من چون عاشق زندگی هستم انقلابی شده ام.
استپان: من عاشق زندگی نیستم، من عاشق عدالتم، و عدالت خیلی بالاتر از زندگیه.
کالیایف (با تلاشی آشکار) هر کسی اونجوری در خدمت عدالته که خودش می دونه و می تونه. باید قبول کنیم ما همه مون یه جور نیستیم. ما باید همدیگه رو دوست داشته باشیم، اگه قدرتش رو داریم.
استپان: نداریم.
کالیایف: (با خشم) پس تو رو چه به ما؟ اومدی اینجا چیکار؟
استپان: اومدم یکی رو بکشم نه اینکه کسی رو دوست داشته باشم، یا بگم درود! درود بر فرق هایی که با هم داریم!
کالیایف: (هم چنان خشم آلود) تو دست تنها و به خاطر هیچ و پوچ اون یک نفر رو نمی کشی. تو اونو با ما و به نام خلق روسیه می کشی. این دلیل تو برای کشتن اون یک نفره.
استپان: (باز با همان لحن) من احتیاجی به دلیل ندارم. من دلیلم رو یه شب، سه سال پیش، توی زندان پیدا کردم.


کالیایف: (بلند می شو و با هیجان زیاد) امروز؟ امروز چیزی رو می دونم که قبلا نمی دونستم. حق با تو بود، به این سادگی ها نیست. فکر می کردم کشتن خیلی آسونه، و همین که آرمانی داشته باشی کافیه، و البته دل و جرات، ولی من به اون مرتبه نرسیدم. حالا می دونم که هیچ چیز خوبی توی نفرت نیست،. همه ی اینها شره، همه ی اینها شره، چه در من چه در دیگرون. قتل و بزدلی و بی عدالتی. آخ! ولی لازمه، باید بکشمش... باید... باید تا ته خط برم و می رم! ورای نفرت!
دورا: ورای نفرت؟ چیزی ورای نفرت نیست.
کالیایف: چرا هست، عشق.
دورا: عشق؟ نه، عشق اون چیزی نیست که تو بهش احتیاج داری.
کالیایف: اخ، دورا، چطور می تونی همچو چیزی بگی؟ تو... تویی که من قلبت رو می شناسم.
دورا: دنیا پر از خونه، پر از خشونت، و زیادی هم پر. آدم هایی که واقعا عدالت رو می خوان حق ندارن عاشق بشن. اونا بیچاره ن، مثل من، گرفتار، سرهاشون بالا و نگاهشون خیره فقط به یک جهت. عشق چه جایی می تونه توی این دلهای مغرور داشته باشه؟ عشق سر آدم رو می ندازه پایین، ولی ما گردنهامون کشیده س.
کالیایف: ولی ما مردم رو دوست داریم.
دورا: آره، دوستشون داریم. این واقعیت داره. ولی عشق ما به اونها یه عشق بزرگه، به وسعت خیال، که متوجه آدم بخصوصی نیست، یه عشق ناخوش، ما از اونها دوریم، از اونها جدا افتادیم، توی اتاقهای بسته ی خودمون هستیم، غرق و گمشده توی فکرهامون. و مردم چی؟ مردم هم مارو دوست دارن؟ حتی اصلا خبر دارن که ما دوستشون داریم؟ مردم ساکتن. و چه سکوتی، چه سکوت سهمگینی!


《 اگر من به قله ی مقاومت در برابر خشونت رسیده ام، پس بگذار تا مرگ من تاجی باشد بر فراز اعمال من که نشانه ی پاکی آرمان من است 》
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر کی از نوشتن _به هر شکلش_ خوشش بیاد ولی از این کتاب خوشش نیاد یا به دردش نخوره خَره. :))
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کتاب متوسط از ویرجینیا وولف. :)) خوندنش با نخوندنش فرق زیادی نداره. :)) نظر من هست البته. از ویرجینیا وولف اون کتاب هایی که به سبک خودش نوشته شده خارق العاده ست... این نه به سبک خودشه نه داستان خاصی داره نه حرف یا چیز خاصی برای گفتن: نظر منه. نه این که پشیمون باشم نه. فقط همین. خیلی متوسطه و... همین دیگه حرفی ندارم واقعا. همچنان که خنثی ست بنابراین ... دیدن ادامه » نه پیشنهاد می کنم نه پیشنهاد نمی کنم...
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بخش دیگری از کتاب.
.
" روی تراس کافه ای در اسلو در کفِ شیر برای قهوه لاتّه، حشره ای غرق شده بود. حشره روی زبان آلیس بود، جسمی چند دست و پا و پنهان در کف سفید. آلیس تف کرده بود و زبانش را تا جایی که می شد از دهن درآورده بود، داشت خفه می شد و تف کرده بود توی قاشق. آنا، که هم نگران شده بود و هم داشت حالش به هم می خورد، با کنجکاوی به جلو خم شده بود و گفته بود داری چی کار می کنی‌. آلیس گفته بود اگر عنکبوت باشد که الان هوار می زنم. عنکبوت نبود. چیز دیگری بود،..."
آلیس؛ ... دیدن ادامه » یودیت هرمان
محمود حسینی زاد. چاپ چهارم. نشر افق.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر می کنم از خواندنش پشیمون نخواهید شد.
.
.
... دیدن ادامه » بخشی از کتاب:
" مارگارت تلفن زد و گفت سیگار لازم دارد و آب. چیز دیگری نه، اما سیگار و آب را واقعا لازم دارد، هر چه سریع تر.
از کدوم سیگارها.
از این سیگارهای باریک بلند، سیگارهای زنانه، اسلیم لاین. آب هم آبِ گازدار.
واقعا چیز دیگه نمی خوای؟
نه، واقعا چیز دیگه نمی خواهم. ممنون.
آلیس گفت، حدود یک ساعت دیگه می آم. زودتر می آم".
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر می خواهید درگیر ماجراها و اتفاقات متنوع بشید یا یک ماجرای داستانی پیچیده رو دنبال کنید، "آخر داستان" کتابی نیست که پیشنهاد کنم. "آخر داستان" کتابیه که نویسنده آخر داستان رو در ابتدا تعریف کرده. و ماجرایی بیش از آن: ماجرای بزرگی بیش از اون وجود نداره. گویا نویسنده همون اول می خواد خیالتونو راحت کنه، تا در طول داستان صرفا ... دیدن ادامه » با احساسات و افکار و حالات خودش "همراه" شید... ولی اگر دغدغه نثر و روایت دارید و فارغ از آنچه رخ خواهد داد تمایل دارید از توصیفات و نوع نگارش نویسنده لذت ببرید کتاب خوبیه. که البته گاهی نیاز به حوصله ی زیادی داره!در هر حال من خوشحالم که خوندم. گر چه پدرم دراومد! و اون موقع گاهی برایم فرساینده می شد...
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب شگفت انگیزه.
یکی از بهترین کتابهایی که خوندم.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ظلمت در نیمروز در ارائه تصویری دقیق از یک نظام دیکتاتوری ایدئولوژیک واقعا موفق بوده است. نویسنده در این کتاب با خلق شخصیت های مستعار اما نمادینی مانند روباشف و دیگران، هر کدام را در جایگاه دقیق خودش به کار گرفته و از جنبه های مختلف نشان می دهد که چگونه در این نظام ها "هدف وسیله را توجیه می کند" و چگونه این توجیه وسیله در نهایت گریبان ... دیدن ادامه » کارگزاران همان نظام را می گیرد. ترجمه کتاب هم بسیار خوب به نظر می رسد. به هر حال کتابهایی مانند ظلمت در نیمروز به زمان و مکان خاصی اختصاص ندارند و حداقل در دوران ما کهنه نخواهند شد.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ظاهراً این کتاب با نام «مهمانخانه قاچاقچی ها» توسط نشر پرتقال هم به چاپ رسیده است.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ظاهراً این کتاب با نام «خانه سبز شیشه ای» توسط نشر «دنیای اقتصاد» هم به چاپ رسیده است
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر می رسد این کتاب، این باور نادرست و مخالف با نظر اسلام را که «شیطان می تواند روح اشخاص ناصالح و فاسد را بعد از مرگشان، به تسخیر خود درآورد» را به خواننده منتقل می‌کند.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لویاتان
سودمندی فلسفه اخلاق و سیاست را باید نه بر حسب اسایشی که به واسطه داشتن چنین دانش هایی حاصل ما می‌شود بلکه بر حسب مصیبتهایی بسنجیم که بدون آگاهی از آن دانشها بر سر ما می آید. و البته، همه مصیبتهایی که ممکن است از طریق کوشش آدمی مرتفع شوند از جنگ به ویژه از جنگ داخلی بر می خیزند، زیرا جنگ داخلی سر چشمه کشت و کشتار، تنهایی و انزوا ... دیدن ادامه » و از دست رفتن همه چیز است.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من این کتابو واقعا دوست داشتم . داستانش تخیلی بود و مخصوصا پر هیجان . عکس هایی هم که داشت زیبا بود و تصورات ادم رو دقیق تر و واضح تر میکرد.
جلد دومشو هم سفارش دادم و مشتاقانه منتظرشم
مینا مکوندی و محمد مبینی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این اثر از نظر محتوایی داستان ضعیفی است و جذابیت چندانی ندارد.
مینا مکوندی و Sana Fallahi این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه کتاب به درد بخوری نبود. وقت تان برای خوندش تلف نکنید. خیلی بهتر از این کتاب هست برای خوندن.
شخصیت اول کتاب مازوخیسم دارد و واقعا حوصله آدم از خنگ بودنش سر می ره.
کلا یک کتاب حوصله سر بر که چیزی به دانش و احساس شما اضافه نمی کند.
مینا مکوندی و Sana Fallahi این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب رو خوندم، البته مقدمه رو نه
مقدمه روی دریافت مطلب از کتاب تاثیر میگذاره و ترجیح دادم مستقیم با نویسنده و تفکراتش آشنا بشم.
تخیلش عالی بود
روایت ... دیدن ادامه » داستان بسیار خوب بود
البته که تصور این بود که سور رئال باشه، چون با عینک های دوربین و نزدیک بین و بهتره بگم روایت واقع گرایانانه با جزئیات زیاد و در عین حال جادو همراه بود، اما در انتهای کتاب نظرم عوض شد.
حدود یک ششم کتاب رو که خوندم احساس کردم هر دو شخصیت در هر دو داستان یک نفر هستش که درست بود.
حس تنهایی عمیقی در کتاب جاری بود که در انتها خیلی بیشتر هم شد.
انتظار پایان بندی دیگری داشتم اما نویسنده ترجیح داد که قهرمان داستان تسلیم شرایط بشه و در صفحه انتهایی از تلاش برای تغییر دست بکشه. این رو به شخصه دوست نداشتم.
چرا که مسائلی که مطرح شد مربوط به خود شناسی بود و من ذهنی و این مسائل رو برای کسی مطرح میکنند که امید به تغییر و اصلاحش داشته باشند و تسلیم شدن کار مناسبی نیست.
در مجموع کتاب خوبی بود و فقط دو صفحه آخرش رو دوست نداشتم.
مینا مکوندی این را خواند
Sana Fallahi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش نامه رو زیادی دوست داشتم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبی بود, شاید اکثر موضوعاتشو همه بدونیم.
ولی ریز جزئیاتی داشت که اطلاعات مفیدی به آدم میداد, مثل این که ابوبکر و عمر بن خطاب پدر زن حضرت محمد(ص) و عثمان و حضرت علی(ع) داماد پیغمبر بودند.
.
.
.
نمیخوام ... دیدن ادامه » قضاوت کنم که این کتابو آقای ضبیح الله نوشته یا توش دست برده یا شخصه دانشمند "رومانی" این کتاب رو به تحریر درآورده, ولی محتوی این کتاب مغایر با اون چیزی که اکثر ما درباره ی رسول(ص) شنیدیم و خواندیم نیست.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار جذابی است اما با توجه به مطالبی که در آن وجود دارد، (کنایه های جنسی و ...) خواندن آن را برای نوجوانان نامناسب و بلکه مضر می‌دانم.
Sana Fallahi و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید انسان ترجیح می دهد درکش کنند تا اینکه دوستش داشته باشند.

- ۱۹۸۴ اثر جورج اورول
فاطمه شیدا و مینا مکوندی این را خواندند
Sana Fallahi و سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر کسی به تو لقب بدی داد لزومی ندارد که به تو بربخورد..
این لقب به تو صدمه نمیزند
برعکس نشان می دهد که خود گوینده از لحاظ اخلاقی چقدر فقیر است

- ... دیدن ادامه » کشتن مرغ مینا اثر هارپرلی
مینا مکوندی این را خواند
فاطمه شیدا این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به طور ضمنی، نگهداری سگ توسط کودکان ترویج می شود. لذا این کتاب مناسب کودکان مسلمان نیست.
ربطی نداره
۴ روز پیش، شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب عالی است
سفرنامه ای بکر
سرح حال مردم در دوره قاجار
وضعیت ... دیدن ادامه » سفرهای طولانی در آن زمان
و ...
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع کتاب تبعیض نژادی در جامعه امروز امریکاست. بسیار تکان دهنده و تعجب اوره که هنوز جامعه امریکا با چنین مسایلی به این شدت دست و پنجه نرم میکنه.
متاسفانه ویراستاری کتاب بسیار ضعیفه و روی خواننده تاثیر منفی می ذاره
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بارها به خونمان کشیدند/ به یاد آر/ و تنها دستاورد کشتار/ نان‌پارۀ بی قاتق سفرۀ بی برکت ما بود.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من بابا لنگ دراز خوندم خیلی جالبه
مینا مکوندی این را خواند
بابا لنگ دراز اثری بسیار زیبا و انرژی بخشه من هم خیلی این کتاب رو دوست دارم
۴ روز پیش، شنبه
منم خیلی دوسش داشتم
۴ روز پیش، شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
... آیا به آزادی اراده عقیده دارید؟ من که دارم بی چون و چرا.
من با فیلسوفانی که فکر میکنند اعمال ما جبری است و از عواملی غیر ارادی ناشی میشود، مخالفم و و این عقیده را غیر اخلاقی میدانم. اگر این را قبول داشته باشیم، نباید کسی را به خاطر کارهایش سرزنش کنیم. اگر آدم به قضا و قدر معتقد باشد، باید دست روی دست بگذارد و بگوید:« خواست خدا هرچه باشد،همان ... دیدن ادامه » می شود.» و آنقدر سرِ جایش بنشیند تا بمیرد. من به آزادی اراده و همت برای رسیدن به خواسته هایم اعتقاد کامل دارم. این اعتقاد کوه را جابه جا میکند...!

-بابا لنگ دراز اثر جین ویستر
مینا مکوندی این را خواند
parisa zendebudi و سید رضا هاشمی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
... من رمز خوشبخی واقعی را یافته ام. باید حال را دریابی، نه اینکه همیشه افسوس گذشته را بخوری و فکر آینده باشی. باید قدر لحظاتی را که در اختیار داری بدانی. مثل کشاورزی: آدم، هم می تواند در یک زمین پهناور بذر بپاشد، هم می تواند کشاورزی خود را به یک قطعه زمین کوچک محدود کند و از همان نقطعه ی کوچک نهایت استفاده را ببرد. من هم میخواهم کشت و کارم ... دیدن ادامه » را به یک قطعه ی زمین کوچک محدود کنم. میخواهم از لحظه لحظه ی عمرم لذت ببرم و بدانم که دارم لذت می برم. بیشتر مردم زندگی نمی کنند، فقط می دوند. آنها سعی می کنند به هدفی دور و دراز دست بیابند، اما در وسط راه چنان از نفس می افتند و خسته می شوند که اصلا مناظر زیبای محیط آرام اطراف خود را نمی بینند. وقتی به خود می آیند که پیر و فرسوده شده اند و دیگر فرقی نمیکند به هدفشان برسند یا نه...!

-بابا لنگ دراز اثر جین ویستر
مینا مکوندی این را خواند
سید رضا هاشمی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب‌های استاد دکتر رکنی یزدی، خواندنی‌اند و در عین سادگی، مستند.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
۲۰ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 502