دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
دلم پوسید در این خانه ،
در این محبس ،
در این زندان بی ممکن ...

که ... دیدن ادامه » تو رفتی ،
که تو بردی
و من ماندم در این خانه ...

دلم آشفته زین شهر ،
که من می مانم و باران ،
که من می مانم و این غم ،
مرا بگریز از این خانه ...

مرا چون سهره ای نالان ،
رها کردی در این لانه ،
پر و بال مرا بردی
و من خواندم در این خانه

که ای درخت پر سر و شاخه ،
تو ای چنار بی همتا ،
چرا اینگونه می گریی
چونین ابر سیه پاره ...

مرا آغوش بگرفتی ،
میان نور و آن باران
و دنیای مرا بردی ،
غرق کردی در این ساحل ...

مرا بردی از این خانه ،
مرا رهایی بخشیدی ،
اما خودت کجا رفتی
در این سیل و نوا خانه ...

برگرد ، کنارم باش ،
برگرد به این خانه ،
مهم نیست اگر اینجا ،
باشد چو غم خانه ...

تا زمانی گر تو باشی ،
هرچه می خواهد ، بماند ،
من این را با تو میخواهم ،
حتی گر جهنمی باشد ...
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کتاب فوق‌العاده و پر از ماجراجویی برای نوجوانان و آدم‌‌بزرگ‌های دل‌جوان :)
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* فــــــقـــــیـــــر *
آلبوم: بـــوسه
ترانه، آهنگ، خواننده :
ژاکــلــیــن ... دیدن ادامه » دردریــان
______________________________

کاشکی بشه از دلِ من بازم سراغی بگیری
زندگیِ دو روزه رو اینقدر مشکل نگیری
من نمیگم برای تو قصر بلوری میسازم
اگه تو لایق بدونی زندگیمو پات میبازم
من که نگفتم زیر پات قالی کِرمون میذارم
به قیمت جونم برات تختِ سلیمون میارم
کِی تو شنیدی که بگم واست قیامت میکنم
برای خوشبختی تو دنیا رو غارت میکنم

قصر بلورین ندارم
تاج زرین ندارم
فقیرم اما میتونم
تو رو روی چشمام بذارم

با عشق پاکم واسه تو قصر بلور ساخته بودم
خیال میکردم عاشقی حیف تو رو نشناخته بودم
وقتی که دل عاشق باشه تختِ سلیمون نمیخواد
کلبه ی پاکِ عاشقا قالی کِرمون نمیخواد

قصر بلورین ندارم
تاج زرین ندارم
فقیرم اما میتونم
تو رو روی چشمام بذارم
سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوب است که آدم را دوست داشته باشند، حتی اگر دوام نداشته باشد. خوب است که آدم بداند روزی، روزگاری من بودم و او. بعد می‌رود و من طاقت جدا شدن از او را ندارم و به این فکر می‌کنم که نباید تمام شود.
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
مهدی ستایش ، Negar M و سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حیف است در کتابخانه ای این کتاب نباشد... به واقع شاهکاری است ترجمه شاهکار... مهندس کاظم انصاری استادانه آخرین اثر نیکالای واسیلیویچ گوگل را ترجمه کردند... بخوانید و بشناسید استاد داستان روسی را...
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعن اوج بدسلیقگی است تعبیر کاندید به ساده دل... کاندید یعنی خوش بینی... امان از دست آقای قاضی و ترجمه های خیلی آزادشان
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
رمان کاندید در سال 1759 نوشته ولتر با رمان ساده دل که در 1767 توسط ولتر نوشته شده کاملا متفاوت است. متاسفانه برخی به اشتباه تصور می کنند که این دو رمان کوتاه یکی هستند اما اینگونه نیست. مشخصات این دو رمان در ذیل آمده است.

- رمان کاندید یا خوشبینی
Candide ou L'Optimisme (Candid or the Optimism) by Voltaire 1759
- تکرار می‌گردد که فردی که نام کاندید در رمان مزبور را دارد٬ بسیار ساده لوح است و در واقع کلمه Candid دارای معنای صاف و ساده٬ سر راست و بی پرده٬ راستگو و بی غل و غش است.


- رمان "ساده دل" مشخصات
L'ingenu (The Ingenuous) by Voltair 1767
را دارد ... دیدن ادامه » که مرحوم محمد قاضی آن را در سال 1333 شمسی به خوبی ترجمه نموده و اکنون توسط نشر جامی( در 140 صفحه) نیز مجددا جاپ گردیده است.

لازم به ذکر است که کاندید در سال 1352 توسط مرحوم جهانگیر افکاری در 198 صفحه رقعی ترجمه شده و انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب آن را (در سال 1352) منتشر کرده اند اما سانسور شده آن را انتشارات علمی و فرهنگی در 130 صفحه رقعی نیز چاپ کرده است. به همین دلیل بنده فایل pdf سانسور نشده سال 1352 کاندید را برای علاقه مندان به این رمان کوتاه در پیوند زیر آپلود نموده ام:

http://s9.picofile.com/file/8303231684/Candide_ou_L_optimisme_1759_Voltaire_FARSI.pdf.html
۸ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حیف که دو زبانه نیست
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
_ خیلی عاشقانه است که در خفا عاشقانه باشی...


#جایی_که_عاشق_بودیم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
_ هیچ قانونی وجود ندارد ، چون زندگی همین حالا هم به اندازه کافی قانون دارد.

#جایی_که_عاشق_بودیم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو مرا خوشحال می کنی
هر وقت تو در اطرافم هستی ، در لبخندت احساس امنیت می کنم ،
تو مرا زیبا می کنی
هر ... دیدن ادامه » وقت احساس میکنم که کمی زیادی حواسم پرت است ،
تو مرا خاص می کنی و خدا می داند که من چقدر منتظر بودم تا به چنین انسانی تبدیل شوم
تو مرا عاشقت میکنی
و این عظیم ترین چیزی است که قلبم برای انجامش آماده شده است ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فضای خانه‌ای که تونی در آن زندگی می‌کند، در کنار مادری که با مردان متعددی هر بار به خانه می‌آید و نگاه پسربچه به این روابط، از نظر فرهنگی با جامعه ما تناسبی ندارد. (خانم دکتر م.ب)
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هزارآفرین به مترجم این اثر.با اختلاف بهترین ترجمه موجود در بازار همین ترجمه سپاس ریوندی هست.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه‌ی ما تصویر خاصی از یک جنایتکار در ذهن داریم، مخصوصا یک جنایتکار جنگی. برای مثال نگاه غریب، اگر نگوییم ظالمانه‌اش، را تخیل می‌کنیم که با مطالعه‌ی دقیق حالت چهره‌اش یا چشمانش قابل تشخیص است. در ظاهرش به دنبال چیزی می‌گردیم که افکار جنایتکارانه‌اش را برملا سازد. باور داریم اگر واقعا ممکن بود پلیدی آدم‌ها را ببینیم، همه‌چیز بسیار ... دیدن ادامه » آسان‌تر می‌شد. اما تاریخ هربار از نو نشان می‌دهد که چنین چیزی را نمی‌شود از ظاهر کسی تشخیص داد. ‌‌
کافه اروپا
اسلاونکا دراکولیچ
ای بسا که با دانستن این موضوع همه چیز سخت تر هم میشد وقتی کاری از دستمان بر نمی آمد.
۲ روز پیش، يكشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی کتاب روح القوانین اثر منتنسکیو رو داره؟
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حقیقتا به اندازه‌ای شخصیت‌پردازی قدرتمندی داره که هیچ‌وقت نمیتونین فکر‌ کنین همچین کسی واقعا وجود نداشته و این کارها و فکرا رو نکرده باشه ، به خصوص کسایی که تخیل مضاعفی دارن و پیش از هر کاری لحظه به لحظه انجام اون رو برای خودشون روی صحنه به نمایش میذارن خیلی با این داستان همذات پنداری میکنن.
از اینا گذشته پیچشی که تو داستان ایجاد میکنه و اتفاق هایی که میوفته مخاطب رو به نحوی رو هوا نگه میداره که تو هیچ لحظه ای نمیتونه عاملی برای قضایا پیدا کنه یا حتی بخاد قضاوتی بکنه.

یا ... دیدن ادامه » تعویض شدن جایگاه خواننده در ضمن داستان که یه لحظاتی از بالا و از نگاه دیگری بزرگ ، لحظاتی از جایگاه سوم شخص، لحظاتی اول شخص ، و این چرخش ها به نحوی حرفه ای برنامه ریزی شده که بعد از خوندن کامل کتاب میفهمه که چه اتفاقایی داشت می افتاد.

شدیدا پیشنهاد میکنم
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من روی جلدِ این کتاب اشتباه تایپی صورت گرفته، بجای "بدترین رمان" نوشته شده "بهترین رمان"
اصلا ارزش خوندن نداره
ناراحت وقتم هستم که صرف خوندن این کتاب شد
حیف
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست دگر بال و پری نیست
حالا که مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب ... دیدن ادامه » مرا برده و از من اثری نیست
بگذار که درها همگی بسته بمانند
وقتیکه نگاهی نگران پشت دری نیست...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«ماسلوا» دختری از طبقه پایین و فقیر جامعه است که از دوران بچگی خدمتکار خانه دو خانم بیوه بوده تا اینکه در 18 سالگی توسط جوانی اشراف زاده به نام «نخلودف»فریفته می‌شود. پس از آن ماسلوا مجبور به تن فروشی و تحمل شرایط خیلی سختی می‌شود و در آخر نیز گرفتار توطئه‌ای در خانه ارباب خود می‌شود و اربابش کشته می‌شود.

پلیس ماسلوا را به اتهام قتل ... دیدن ادامه » بازداشت می‌کند. هنگامی که ماسلوا در دادگاه حاضر می‌شود یکی از اعضای هیئت منصفه نخلودف است. نخلودف پس از اینکه متوجه می‌شود چه بلایی بر سر ماسلوا آورده است از کار خود پشیمان می‌شود و سعی می‌کند تا بتواند رنجی را که تمام این سال‌ها بر ماسلوا روا داشته است جبران کند، اما جبران تمام این سال‌ها کار ساده‌ای نیست.
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مجموعه خوبیه . شامل مقالاتی ادبی و سیاسی از چند نویسنده و نظریه پرداز بزرگ که خوش خوان و تقریبا همه فهم هست و پیچدگی خاصی نداره . این مقالات که توسط عبدالله کوثری ترجمه شده اند , قبلا در مطبوعات مختلف طی بیست سال چاپ شده اند و این کتاب صرفا گرد آوردی مطالب پیشین هست .
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار خوبی هست
مطالب به خوبی مدون و نوشته شده
فقط جنس کاغذ کتاب کاهی مانند هست
با آرزوی موفقیت
۶ روز پیش، چهارشنبه
مینا مکوندی این را خواند
امروزه استفاده از کاغذ کاهی که قابل بازیافت و سبک هست بسیار رواج دارد.
۲ روز پیش، يكشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان مالدیو یه داستان کوتاه مدرن از آشفتگی ذهن انسان معاصر و سردرگمیه.این داستان بهترین داستان این کتاب هست.البته شمعی برای یلنا و یازده و سی دقیقه به وقت تهران هم قابل توجهن.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام کی این کتابو موجود می کنید ؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب با نام «فرزندپروری؛ تربیت مغز و ذهن کودکان» با ترجمه سعید صیادلو توسط نشر دانژه هم منتشر شده است.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ادبیات آمریکای لاتین از خاص ترین ها یا شاید خاص ترینِ دنیای ادبیات هست . فوق العاده دلچسب و خواندنی
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقا کتاب خوبی است ولی آخرش خیلی مزخرف تموم میشه
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی با خاطرات بی‌نهایت تلخ و فوق العاده گیرا...
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سه داستان کوتاه خوب و عاشقانه با ترجمه روان از دو نویسنده معروف روس . تورگنیف و داستایوسکی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من این ترجمه از محاکمه ترجمه خوبی نیست. بارها موقع خوندن اون دچار عدم تمرکز شدم. اول فکر می کردم مشکل از خود من هست ولی بعد دیدم چند نفر دیگه که همین ترجمه رو خونده بودند همین مشکل رو داشتند. خلاصه اینکه تصمیم دارم محاکمه رو بار دیگه با ترجمه آقای علی اصغر حداد بخونم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

دلقکم ... !
مـــالــــــــک ِ
غمگین ... دیدن ادامه » ترین
قلب ِ این خاک... !!! چَشم
و دندانهایم
سپید ِ سپید
و قلبم سیاه ِ جداییها ... بگذریم رهگذر ...!! تو بخند
که خنده ات ،
نان ِ شب ِ کودک ِ
بی مادر ِمن است ... و ... من ،
میدانــم ،
که دلقکها ،
هــــرگـــــز ،
اسکار نمی گیرند ... .
.
.
#حسین_ناصری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وَ تَواصَو بِالصَّبر برای قلب تکه و پاره ام جواب نداد تو را خواندم ... .
.
.

بسم ... دیدن ادامه » الله الرحمن الرحیم ، « تو » ...
.
.
.
#حسین_ناصری
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 524