دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
# هزار کتاب
جزء از کل
نوشته : استیو تولتز
تاریخ ... دیدن ادامه » آغاز : 14/اسفند/94


هیچ وقت نمی شنوید ورزشکاری در حتدثه فجیع حس بویایی اش را ار دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان ها بدهد، که ابته این درس هم به هیچ درد زندگی آَینده مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را ار دست بدهد، فیلسوف عقلش،نقاش جشمش، آهنگ ساز گوشش و آشپز زبانش. درس من؟ من آزادی ام را از دست داد و اسیر زندانی عجیب شدم که نیرنگ آمیزترین تنبیهش سوای اینکه عادتم بدهد هیچ چیز در جیبم نداشته باشم و مثل سگی با من رفتار شود که معبدی مقدس را آلوده کرده، ملال بود.

ایرج پوراردشیر این را خواند
روژیتا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب

الفبای خانواده

تاریخ ... دیدن ادامه » شروع 94/11/22

دختر بچه که بودم، در خانه پدری ام، سر میز غذا، اگر من یا یکی از خواهر و برادرهایم لیوانی را روی میز بر می گرداندیم، یا باعث می شدیم کاردی به زمین بیفتد، صدای رسای پدرم بلند می شد که: "دهاتی بازی در نیاورید!" اگر نان را در خورشت می خیساندیم، فریاد می زد:" بشقاب ها را نلیسید!کثافت کاری نکنید، گند نزنید!"
مهنّا حسین زاده این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده در جای جای این اثر سعی کرده که نشان دهد که در دنیا همه چیز نسبی است و هیچ اطلاقی وجود ندارد ؛ هر کار و رفتاری در هر موقعیتی با موقعیت و شرایط دیگر متفاوت است .

اعمال انسانی در « موقعیت» معنا میشود و ملاک مطلقی برای قضاوت وجود ندارد، زیرا موقعیت انسان ثابت نیست و در تحول دائمی است. دغدغه عمده ذهن ساراماگو در این رمان فلسفی مسئله سرگشتگی انسان معاصر یا « انسان در موقعیت» است که از خلال ابعاد و لایه های مختلف و واکنشهای آنان بررسی می شود.

عشق ... دیدن ادامه » در کوری از عشق به همسر شروع می شود و تا عشق به انسان ها و به زیبایی گسترش می یابد.
مشتاق حسین این را خواند
حسن ده گلی و واصف جهانگیری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم می خواهد بگویم خیلی خیلی دوست دشتم


"عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن، عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است، اما هست........
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به دوشیوه می توان دروغ گفت: می توان حرف هایی را از خود ساخت و همچنین می توان حقیقت را با صدایی آرام، با خونسردی، مثل جرفی بین حرف های دیگر، حرف های کم اهمیت بیان کرد.
این شیوه دروغ گویی ظریفانه تر است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جومپا لاهیری از جمله نویسندگانی است که با خیال آسوده می توان یکی از کتابهایش را خرید.
لاهیری همیشه بی رحمانه از نگفته ها می گوید, از چیزهایی که بسیار تجربه کرده ایم اما کمتر از آن ها می گوییم و می نویسیم.
تمام کارهای لاهیری اندوه بزرگی در دل دارند و زخم عمیقی تا مدتها بر دل می گذارند.
مترجم دردها و خاک غریب از بهترین ها هستند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط یک توصیه درباره این کتاب دارم و اون اینه که : در اولین فرصت این کتاب رو بخونید و جملات خوبش رو های لایت کنید که تو این دنیای شلوغ و هیاهو هرازگاهی به سراغش برید .

چند جمله زیبا از کتاب:

1. ... دیدن ادامه » یا عاشق یکدیگر باشید و یا بمیرید.
2.امیدوارم بتوانی در میان غم و اندوه و رنج به قدرتی شفا بخش دست پیدا کنی.
3.اگر بپذیری که هر لحظه امکان دارد بمیری_ آن وقت ممکن نیست به اندازه الان جاه طلب باشی.
4.اگر چگونه مردن را یاد بگیری, چگونه زیستن را خواهی آموخت.
5.همه می دانند که خواهند مرد, اما آن را باور ندارند. اگر باور داشتیم کارها را طور دیگر انجام می دادیم.
.
.
. و چند صد جمله ریبای دیگر.
هر چه از لذت خواندن این کتاب بگم کمه....از حظ وافرم همین بس که بعد از این کتاب 2 کتاب دیگر از میچ آلبوم رو خوندم "سه شنبه ها با موری" و "در بهشت 5 نفر منتظر شما هستند" و بدون بزرگ نمایی هر سه بسیار خواندنی بودند.

جمله ایی از کتاب:

"بچه ... دیدن ادامه » ایی که از مادر خودش شرمنده است, صرفا بچه ایی است که به اندازه کافی عمر نکرده"
من خوندم ولی حس خوبی نداشتم بهش موضوع رو متوجه شدم ولی به نظرم پرکشش نبود
۲۷ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر هنوز کتابی از سوزانا تامارو نخوندید طوطی برای شروع خیلی خوبه و بعدش حتمن "دل به من بسپار" رو بخونید.

آنسلما (پیر زن داستان) تمام توجه‌اش را متوجه طوطی می‌کند، هر آن‌چه را که برای فرزندان خود دارد، برای شوهر ازدست‌رفته‌اش و برای هرکس که در اطراف او است و او را تنها گذاشته است، همه و همه را به او ارزانی می‌دارد. لازم نیست نگران ... دیدن ادامه » هیچ‌چیز باشید، داستان پایان خوشی دارد و بسیار شاعرانه است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بخشی از کتاب:
می دانی "ج" چه می گوید؟ اینکه هریک از ما نخی را به دست داریم که اگر آن را دنبال کنیم به ستاره ایی می رسیم. هریک از ما در آسمان صاحب ستاره ایی هستیم که اقبال ما بستگی به آن دارد، یک ستاره باد بادکی، باید یادبگیریم که آن را دنبال کنیم و نخ آن را گم نکنیم، در غیر این صورت همه چیز را از دست داده ایم.


می ... دیدن ادامه » دانم که این مسایل برای تو اهمیتی ندارد، اما از من بپذیر، اگر تو ستاره ات را دنبال نکنی، دیر یا زود ستاره ات با ستاره های دیگر کلاف می شود و کسی هم قادر به باز کردن آن کلاف نیست.


داستان روان و دلنشین که می تواند عصرهای کش دار تابستان را دلچسب کند.
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بخشی از کتاب:

بدترین چیزها همیشه در درون آدم اتفاق میافته, اگر اتفاق در بیرون بیافتد مثل وقتی که اردنگی می خوریم, می شود زد به چاک. اما از دورن غیر ممکن است.

فکر ... دیدن ادامه » می کنم این گناهکارانند که راحت می خوابند چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس بی گناهان نمی توانند بخوابند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند چون نگران همه چیز هستند. غیر از این بود بی گناه نمی شدند.
کتاب پیام گمگشته حکایت آشنایی یک زن آمریکایی است با بومیان یکی از قبایل استرالیا که خود را مردم حقیقی معرفی می کنند. بومیان استرالیا یا ابوری جینی ها رازها و حکمت های فراوانی در زندگی خود دارند.
این کتاب به بشریت پیام می دهد که: هنوز امکان نجات جهان وجود دارد, به شرط آنکه متوجه شویم تمامی موجودات بخشی از یگانه ی در همه جا حاضر است.

نویسنده ... دیدن ادامه » می گوید: انسانهای امروز به جای آنکه حقیقت را زندگی کنند, اجازه می دهند قوانین هستی, زیر مخلوطی از رفاه و مادی گرایی و نا امنی پنهان شود...هدف از گذر زمان این است که به شخصی فرصت داده شود که بهتر و فرزانه تر گردد....تنها راه قبولی در آزمون زندگی, گذراندن وضعیت های به ظاهر ناخوشایند به صورت فرصتی برای گذراندن آزمون معنوی است.
فاطمه حبیبی و مرتضی خرسند این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

رمان «سرزمین گوجه‌ها‌ی سبز» تلخ و نفسگیر است. بوی مرگ می‌دهد. داستان دانشجویانی است که با هزار امید و آرزو راهی شهر شده اند تا بخوانند و یاد بگیرند، اما...

... دیدن ادامه » شاید بعد از خواندن کتاب «سرزمین گوجه‌ها‌ی سبز»، تابستان با دل راحت سراغ گوجه سبز نروید. شاید تا مدت‌ها‌ از بستن کمربند حالتان به هم بخورد. شاید از دست زدن به ناخن گیر چندش‌تان بشود. شاید... اما با همه این شایدها....خواندنش رو از دست ندید.

بخشی از کتاب : هیچ کس از من نپرسید که در کدام خانه, در کجا, پشت کدام میز, در کدام رختخواب و در کدام مملکت دوست دارم راه برم, بخورم, بخوابم و یا چه کسی را از سر ترس دوست داشته باشم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ارزش خواندن این کتاب رو شاید فقط بشه تو این جمله خلاصه کرد : ما ناگزیریم بدترین موقعیت ها رو به بهترین موقعیت تبدیل کنیم.

داستانی بسیار روان و جذاب که در صفحات آخر خواننده را درگیر یک شک بزرگ می کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین کتابی است که از ناتالیا گینزبورگ خواندم...نثر روان و دوست داشتنی کتاب موجب شد که کتاب را وقتی ببندم که داستان تمام شد...این کتاب از زنی سخن می‌گوید که شرایط درونی و بیرونی‌اش او را در آن واحد بدل به موجودی چندگانه می‌سازد: او ظاهراً منفعل است، ولی در واقع در ازدواج و زندگی‌شان تمام اتفاقات توسط وی رقم زده شده است، او ظاهراً ترسو ... دیدن ادامه » و وابسته است، اما در واقع با صبر و شجاعتی تحسین‌آمیز می‌کوشد خانه و خانواده‌ سست و لرزانش را حفظ کند. او رنج‌هایش را نادیده نمی‌گیرد و از آنها فرار نمی‌کند، بلکه می‌ماند و می‌کوشد با آنها زندگی کند. با این همه تحمل او هم یک روز تمام می‌شود. او زنی است که حتی کسی از او اسمی نمی‌برد، اما نقش اول و قهرمان زندگی غم‌انگیز و شگفت‌آوری است....نکته جالب داستان این است که اسم زن را نمی دانی.

تلخی داستان بعد از 2 روز هنوز زیر زبانم است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی از یه زاویه جدید به وقایع نگاه می کنی همه چیز جالب و با مزه می شه.

بخشی از کتاب :
اوایل ... دیدن ادامه » دهه نود ساکن نیویورک بودم و برای یک شرکت که خدمات نظافت خانه ارائه می داد کار می کردم. شغلم به من یاد داده بود که هر چقدر هم کامپیوتر حسن داشته باشد تمیز کردنش پدر صاحب بچه آدم را در میاورد. سطحش آهنربای چربی و کثافت است و تمیز کردن لای دکمه ها کیبور کار حضرت فیل. بارها شد که اشتباهی دکمه ایی را فشار بدهم و از دیدن اینکه صفحه خالی ناگهان با شنای یک ماهی عجیب و غریب و یا پرواز یک دسته تستر زنده شود دومتر از جا پریدم.

جدی بودن کافی است.... توصیه می کنم در اولین فرصت این کتاب رو بخونید.
کاش گزینه خیلی دوست داشتم بود... برای این کتاب دوست داشتم بسیار کم است.
گاهی عشق خیلی عمیق تر از اونی که بشه توصیفش کرد اما بختیار علی به کمک ممد دل شیشه ای و سریاس تونست روی دیگر عشق رو نشون بده.

بخشی ... دیدن ادامه » از کتاب:
انار شیشه ایی ام را برداشتم و تا آن جایی که دستم قدرت داشت به ته دره پرتابش کردم. آن انار هنوز هم همان جاست, در شیب دره و لای سنگلاخ هایی که دیگر دست هیچ بنی بشری به آن نمی رسد. انگار با پرتاب آن انار داشتم خودم را انکار می کردم. تولدم, جوانی ام, کودکی ام و آن میثاق را که با آن جوان مرگ هابسته بودم.
با مرگ آن ها دیو درونی ام آزاد شده بود.
پس از مرگ آن ها من دیگر هیچ نبودم.
فاطمه حبیبی این را خواند
محمدرضا کشاورزی و فاطمه آهوپا این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"پل دی" می دانست که کمی کمتر دوست داشتن بهتر بود. هر چیزی را کمی دوست داشتن. در این صورت روزی که آن چیز می شکست و یا توی یک گونی می چپاندند شاید کمی عشق برای چیز بعدی تو وجود آدم باقی می ماند.

داستان دلبند اینقدر عمیق ه که از یه جایی به بعد جزیی از وجود آدم می شه. دردهایی که گفتنش خیلی سخته.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید