دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
این را که امروزه ملال احتمالا گسترده‌تر از هر زمان دیگری است می‌توان با توجه به این نکته ثابت کرد که درمان‌های موهوم آن بیش از هر زمان دیگری است. علت اینکه می‌بینیم تعداد چیزهایی که جانشین معنا شده‌اند افزایش یافته است این است که تعداد معناهایی که نیازمند جانشین هستند بیشتر شده است. هنگامی که با فقدان معنای فردی روبه‌روییم، باید با سرگرمی‌های مختلف، یعنی معناهای جعلی، به دنبال خلق جایگزینی برای آن باشیم. یا پرستش شخصیت‌های مشهور را در نظر بگیرید که باعث می‌شود مردمی که زندگی خودشان از هرگونه معنایی تهی است کاملا مجذوب زندگی دیگران شوند. آیا شیفتگی ما به چیزهای عجیب و غریب، که رسانه‌های جمعی هر روز به آن دامن می‌زنند، ثمره‌ی آگاهی ما از این ملال نیست؟ هجوم سراسیمه به سرگرمی‌ها دقیقا ترس از خلأ بزرگی را نشان می‌دهد که پیرامونمان را احاطه کرده است.

«کتاب فلسفه ملال ؛ لارس اسوندسن، ترجمه افشین خاکباز، صفحه 30»

http://ideality.ir
۱۶ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آنتونی استور (Anthony Storr) می نویسد: «وقتی در روزنامه ها یا کتاب های تاریخ از ستم و قساوتی می خوانیم که آدمیزاد بر آدمیزاد روا داشته، گرچه از وحشت پس می افتیم، در دل می دانیم هر یک از ما در درون مان همان تکانه های سبعانه و ظالمانه را داریم که به قتل، شکنجه و جنگ می انجامد.»

در یک جامعه ی سرکوبگر، هر یک از افراد نمایانگر دیوآسایی زمانه ی خویش اند و این قساوت ها را به نیابت از کل جامعه ابراز می کنند.

«عشق ... دیدن ادامه » و اراده، صفحه 166»

http://ideality.ir
۲۸ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان ویکتوریایی در جست و جوی عشق بود بی‌آنکه در دام سکس بیفتد، انسان امروزی در جست و جوی سکس است بی‌آنکه در دام عشق بیفتد.

«عشق و اراده، صفحه 57»
۲۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
غلط کردم
لطفا از من نپرس
چه و کجا
و ... دیدن ادامه » چطور و چرا و چه وقت.
فقط بگذار بگویم
من غلطی کرده‌ام
و فکر نمی‌کنم دیگربار تکرار کنم.

«سروده‌ای از شل سیلورستاین؛ ترجمه‌ی مهدی افشار»
۲۲ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر که هستی بیا؛
رویاپروری بیا،
آرزومندی، امیدواری، بیا،
دروغ ... دیدن ادامه » پردازی،
دعا خوانی،
لوبیای سحرآمیز خریداری بیا …

بیا، زیرا وقتی پیاده‌رو پایان می‌یابد، تازه دنیای سیلوراستاین شروع می شود. در این دنیا با بچه‌ای رو به رو می‌شوید که به تلویزیون تبدیل شده و جای دیگر دختری می‌بینید که نهنگی را می‌خورد. تک‌شاخ و هیولایی که خوراکش چای و شاعر است در همین دنیا زندگی می‌کنند، همین‌طور سارا سینتیا سیلویا استاوت که آشغال‌ها را بیرون نمی‌برد.

در این دنیا جایی وجود دارد که می‌توانید سایه‌ی خود را بشویید، باغی هست که در آن الماس می‌روید و محلی که کفش‌ها پرواز می‌کنند. خواهرها حراج می‌شوند و تمساح‌ها پیش دندان‌پزشک می‌روند. شما در این کتاب با مجموعه‌ای از اشعار و تصویرهای خنده‌دار و عمیق سیلوراستاین رو به رو هستید.

«برگرفته از متن پشت جلد کتاب “آنجا که پیاده رو پایان می‌یابد” سروده‌ی شل سیلورستاین»
http://ideality.ir
۰۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پزشکان دو دست خط دارند: به زحمت خوانا برای نوشتن نسخه ها و روشن و خوانا برای نوشتن صورتحساب ها.
آرتور شوپنهاور
http://ideality.ir
عذرا موسی خانی این را خواند
الهام ندیمی فر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یا عبارتِ محفوظ، یا می زَرانِ من!

وقتی به مرگ می اندیشم
می ... دیدن ادامه » بینم عجیب
زندگی چقدر محشر است،
خاصه … موسمِ عاشقی.

وقتی به زندگی می اندیشم
می بینم عجیب
مرگ چه فرصت خوبی‌ست
خاصه … موسمِ خستگی.

وقتی به خود می اندیشم
میبینم عجیب
آدمی چه موجودِ مغمومِ شریفی‌ست
که گاهی حتی
به تشبیهاتِ ساده خود شک می کند.

از من بشنو!
تو به شک بیندیش،
نه مرگ بی‌نظیر است و نه زندگی.
عجیب فقط خودِ تویی
خاصه … همین دقیقه
که تنها فرصت عاشقانه آدمی‌ست.

«سیدعلی صالحی»
http://ideality.ir
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به یاد یک نفر از مردم ِ همین دنیا
من آن سلیمانم که مور
به خوابگاه بارانم آمده است،
و ... دیدن ادامه » می دانم تنها عشق
عصای آسمان را از دستِ من
خواهد گرفت.

زنهار!
من از این خانه
رخت برکشیده بسیار با کلماتِ خویش،
– بی مور و بی عصا –
تبعیدِ آفتاب می شوم
هم به سِحرِ سکوت،
وگرنه مرا
با شما هرگز سَرِ سخن نبوده است!

«سیدعلی صالحی»
http://ideality.ir
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند رونده باش

امید ... دیدن ادامه » هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش.


تاسیان | هوشنگ ابتهاج
http://ideality.ir
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
“در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند” ترجمه ای است از کتاب “The Five People You Meet in Heaven” نوشته ی میچ آلبوم (Mitch Albom) که در سال 2003 میلادی منتشر شد. این کتاب در ایران توسط “نشر قطره” با ترجمه ی “پاملا یوخانیان” منشر شده است.

هر پایانی آغاز هم هست، فقط در آن لحظه این را نمی دانیم.
ادی، ... دیدن ادامه » سرباز کهنه‌کاری است که احساس می‌کند در زندگی بی‌معنایش، شامل نگهداری از دستگاه‌های یک شهربازی، به دام افتاده است. در طول سال‌ها، شهربازی عوض شده و ادی هم همین‌طور، از جوانی خوش‌بین و امیدوار، به پیرمردی تلخ و دل خسته مبدل می‌شود. زندگی‌اش سرشار از یکنواختی، تنهایی و پشیمانی است.

و بعد، ادی در روز تولد 83 سالگی اش، در سانحه ی غم انگیزی، هنگام نجات دادن دختر کوچکی از سقوط یک گردونه، می میرد. در دم آخر، دو دست کوچک را در دستانش احساس می کند و بعد هیچ. ادی در زندگی پس از مرگ چشم می گشاید و درمی یابد که بهشت، باغ عدن سرسبز نیست، بلکه جایی است که پنج نفر که در زندگی او نقشی داشته اند، زندگی زمینی اش را برایش توضیح می دهند. این پنج نفر ممکن است از عزیزان او، و یا غریبه باشند. اما همه ی آنها، زندگی او را به شکلی تغییر داده اند. آن پنج نفر، به نوبت، پیوندهای نادیده ی زندگی زمینی او را نشانش می دهند. در تمام طول داستان، ادی نومیدانه به دنبال یافتن رستگاری در آخرین اقدام زندگی اش، یعنی نجات آن دخترک است؛ آیا کارش موفقیتی قهرمانانه بوده یا شکستی مفتضحانه؟ پاسخ این سوال که از نامحتمل ترین شخص می آید، به اندازه ی لحظه ای دیدن بهشت، الهام بخش است.

میچ البوم داستانی بدیع و خارق العاده آفریده است که تصور شما را درباره ی زندگی پس از مرگ و معنای زندگی هر انسان بر روی زمین، زیر و رو می کند.

http://ideality.ir
آرش رخش این را خواند
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خاموشانه

من در صدف تنها
با ... دیدن ادامه » دانه ای باران
پیوسته می آمیختم پندار مروارید بودن را
غافل که خاموشانه می خشکد
در پشت دیوار دلم دریا

«سیاوش کسرایی – با دماوند خاموش»
http://ideality.ir
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر و مادرها به ندرت فرزندانشان را رها می کنند، بنابراین بچه ها آنها را رها می کنند. می روند. دور می شوند. لحظاتی که قبلا معرف والدین بود – تایید مادر، سر تکان دادن پدر – با لحظات حاوی دست آوردهای خودشان پوشانده می شود. بچه ها تنها بعد از آن که پوستشان شُل و قلبشان ضعیف شد، پی می برند که سرگذشت و دست آوردهای خودشان، مثل سنگی بر سنگ های ... دیدن ادامه » دیگر، در زیر آب های زندگی شان، تکیه بر سرگذشت های پدران و مادرانشان دارد.
«از کتاب: در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند – میچ البوم»
http://ideality.ir
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پس این بود معنای خواب من. پاشنکا سرمشق خوبی می بود برای من. ولی من به راه او نرفتم. خدا و خدمت او را بهانه کردم و چشم به مردم داشتم. پاشنکا برای خدا زندگی می کند، به این خیال که برای مردم زنده است. بله، یک کار نیک، یک پیاله آب که بی طمع پاداش به تشنه ای داده شود ارجمندتر از همه کارهای خوبی است که من در راه مردم کرده ام. از خود پرسید: آیا به راستی ... دیدن ادامه » ذره ای نیت صدق نسبت به خدا در دل من بود؟ و جوابش این بود: بله، بود، اما هر چه بود با علف هرز شهرت خواهی و شهوت نام در چشم مردم، پوشیده و آلوده شده بود. بله، برای کسی که مثل من برای کسب نام در نظر مردم زندگی کرده خدا وجود ندارد. من از این پس به جست و جوی خدا خواهم رفت.

http://ideality.ir
مشتاق حسین و روژیتا احمدی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متن پشت جلد کتاب سباستین:

«وقتی پرچم آمریکا بالا می رفت و در وزش نسیم کناره ی اقیانوس اطلس، ستاره هایش را به رخ دشمن قدیمی می کشید، با خودم فکر می کردم آینده ی کوبا چگونه خواهد بود؟ قضاوتی نمی کنم که بهتر است یا بدتر، این را خود کوبایی ها باید بگویند و تاریخ، اما هر چه هست دیگر شبیه کوبای امروز نخواهد بود. کوبایی که هنوز "چه" قهرمان رویایش است، کوبایی که یکی از آخرین مظاهر دیگرگون بودن است... من دوست دارم این کوبا را ببینم، نه کوبایی که مثل جاهای دیگر دنیا پر از مک دونالد و کی اف سی است. من دوست دارم بر دیوارهای شهرهایش عکس چه گوارا را ببینم نه جاستین بیبر را... چند روز بعد خطر جدی تر شد. باراک اوباما هم قرار شد برای ملاقات با رائول کاسترو به هاوانا برود. شک ندارم که روند تغییرات و آمریکاییزه شدن سرعتی بیش از پیش خواهد گرفت. باید می جنبیدم، اگر امسال هم به کوبا نمی رفتم معلوم نبود تا سال دیگر چه میزان تغییرات در آنجا صورت بگیرد و چقدر کوبا می تواند از دام کاپیتالیسم برهد و همچنان شبیه جاهای دیگر نباشد. باید می جنبیدم و می رفتم. باید آخرین یادگاری های استقلال را می دیدم و ثبت می کردم.»

سباستین ... دیدن ادامه » (سفرنامه و عکس های کوبا) نوشته ی منصور ضابطیان

http://ideality.ir
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سباستین و باز هم همسفر شدن با منصور ضابطیان و خواندن داستانهای شیرین او از سفر. این بار منصور ضابطیان به کوبا سفر کرده، جایی که خیلی از ما، به سفر به آنجا حتی فکر هم نمی کنیم. سباستین ترکیبی ست از سفرنامه و عکس های او در سفر به کوبا. سرزمین فیدل کاسترو و سیگارهای برگ و خیلی چیزهای دیگر که ما از آن خبر نداریم و شاید خواندن این کتاب کمی ما را با آن ها آشنا کند.

سباستین هم مثل کتاب های “مارک دو پلو” و “برگ اضافی” که قبلا از ضابطیان خواندم، دلنشین، روان و جذاب و خواندنی ست. در حقیقت بیش از آنکه سفرنامه باشد؛ به گونه ای ذکر خاطراتی شیرین از یک سفر دور و دراز است.

http://ideality.ir
علیرضا اعرابی این را خواند
روژیتا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من چیستم؟ جزئی از لایتناهی. کل مسئله در همین دو کلمه نهفته است.مگر می شود بشریت فقط از دیروز این پرسش را برای خودش مطرح کرده باشد؟ مگر می شود پیش از من هیچ‌کس این پرسش را برای خودش مطرح نکرده باشد؟ پرسشی به این سادگی بر زبان هر کودک عاقلی هم جاری می شود.

آخر این پرسش از همان زمانی که انسان هایی بوده اند که چنین پرسشی را مطرح کنند وجود داشته است. از همان آغاز، انسان فهمیده بود که برای حل این مسئله، سنجیدن متناهی با متناهی همانقدر ناکافی و نامناسب است که سنجیدن نامتناهی با نامتناهی؛ چون از همان آغاز انسان به دنبال این بوده است که رابطه میان متناهی و نامتناهی را بیان کند.

ما ... دیدن ادامه » همه این مفاهیمی را که در آن متناهی با نامتناهی سنجیده می شود و معنای زندگی به دست می آید – مفاهیمی مانند خدا، آزادی، نیکی – مورد بررسی منطقی قرار می دهیم. ولی این مفاهیم تاب نقد عقل را ندارند.

اگر این مسئله اینقدر وحشتناک نبود، حتما خیلی مضحک به نظر می رسید که ما با چه غرور و خودشیفتگی، همانند بچه ها، در ساعت به کندوکاو می پردازیم، فنری را از آن بیرون می کشیم، از آن یک اسباب بازی می سازیم و سپس شگفت زده می شویم که چرا ساعت از کار کردن باز می ایستد.

حل تناقض متناهی و نامتناهی ضروری و ارزشمند است و پاسخ به پرسش زندگی، پاسخی است که زندگی با آن ممکن می شود. این یگانه راه حلی است که آن را همیشه و در همه جا، نزد همه ملت ها می یابیم، راه حلی برآمده از زمانی که زندگی انسان در آن از چشم ما محو می شود، راه حلی آن قدر دشوار که ما از عهده پدید آوردن چیزی مشابه آن ناتوانیم؛ و ما همین راه حل را سهل انگارانه نابود می کنیم تا دوباره پرسشی مطرح کنیم که مختص همه است و برای آن پاسخی نداریم.

مفاهیم بیکرانگی خدا، الوهیت روح، ارتباط امور بشری با خدا، مفاهیم خیر و شر اخلاقی، اینها مفاهیمی هستند شکل گرفته از دوردستهای تاریخ زندگی بشر، که چشم ما بر آنها بسته است، مفاهیمی هستند که بدون آنها نه زندگی وجود می داشت و نه خود من؛ ولی من با کنار گذاشتنِ کل این کارِ نوع بشر، می خواهم خودم به تنهایی همه چیز را به روش خودم از نو بسازم.

http://ideality.ir
مشتاق حسین این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«اعتراف»

خارها
خوار ... دیدن ادامه » نیستند

شاخه‌های خشک
چوبه‌های دار نیستند

میوه‌های کال کرم خورده نیز
روی دوش شاخه بار نیستند

پیش از آنکه برگ‌های زرد را
زیر پای خویش، سرزنش کنی
خش‌خشی به گوش می‌رسد:

برگ‌های بی‌گناه،
با زبان ساده اعتراف می‌کنند
خشکی درخت
از کدام ریشه آب می‌خورد!

«اعتراف ، آینه های ناگهان ، قیصر امین پور»
http://ideality.ir
امیر ملکی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خضر هم از شکن زلف تو در گمراهی است
بعد از این زخم و عطش رهزن مرگ آگاهی است

http://ideality.ir
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ کودکی فلسطینی
یا آمریکایی
نیست
هیچ ... دیدن ادامه » کودکی آفریقایی
یا استرالیایی
نیست
کودکان فقط کودکند
پرنده‌ها پَر می‌کشند
بادکنک‌ها می‌ترکند
و کودکان می‌میرند
کاشکی تفنگ‌ها هم می‌مردند

http://ideality.ir
محمدرضا نجفیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قاعده چهلم
عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.

http://ideality.ir
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دلارامم نشسته ور لب جو
گلی از اُو (آب) گرفته می کنه بو
گلی که اُو بیاره بو نمیده
خودم ... دیدن ادامه » گل میشم و یارم کنه بو

http://ideality.ir
رعنا ارشدی و سهیل میراحمد این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اسدو تو راه شهر بود. می رفت شهر کاری پیدا کند. از قالی و قالیبافی و قالیبافخانه بدش می آمد، و از آنها که با کفش روی قالی راه می روند.

http://ideality.ir
رعنا ارشدی این را خواند
علیرضا اعرابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من نویسنده را که عقب اتوبوس میان بچه های کوچک بود نگاه می کردم. نویسنده همه کس و همه چیز را نگاه می کرد و شاد بود، گاهی کف می زد. فکر می کردم او به چه چیزی فکر می کند. ازش پرسیده بودم که: «آیا تمام داستانهایی که نوشته است واقعی است یا خیالی؟» و او گفته بود: «خیال جزء جدا نشدنی داستان است. اگر واقعیت را آنطور که پیش آمده بنویسیم کاری نکرده ایم. زمانی واقعیت داستان می شود که ما با خیال مان آن را بپرورانیم و شاخ و برگ بدهیم. در حقیقت هر داستانی با دو بال می پرد، یک بال واقعیت و یک بال خیال. هر کدام نباشد، نمی توان به آن داستانِ هنرمندانه گفت. تفاوت نویسنده و خبرنگار هم در همین است.»

از نویسنده پرسیده بودم: برای داستان پایان شاد بهتر است یا پایان غم انگیز؟
گفته ... دیدن ادامه » بود: پایان هر داستانی باید از دل داستان بجوشد. نباید پایان را با چسب به داستان بچسبانیم. امیدواری و شادی در پایان داستان چیز خوبی است. اما اگر داستان جور غمگینی هم تمام شود، اشکال ندارد. مهم این است که پایان داستان ذهن خواننده را درگیر کند.

برگرفته از کتاب "پلو خورش" نوشته "هوشنگ مرادی کرمانی"

http://ideality.ir
امـیـرحسـین آل عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زوشنکو، همانند گوگول، «میان گریه» می خندد، ولی خنده اش امیدوارانه است و البته امید را هم به طنز می گیرد؛ چنان که خودش می گوید: «ولتر زمانی با خنده های خود شعله هایی را فرونشاند که مردم را در آن ها می سوزاندند، ولی ما با خنده ی خود می خواهیم دست کم چراغ کوچکی را روشن کنیم که برخی از مردم در نور آن ببینند چه چیزی برایشان خوب است و چه چیزی بد... اگر اینگونه شود، آنگاه می توانیم بگوییم که در نمایش زندگی، نقش ناچیز خود را به عنوان منشی و نورپرداز صحنه، درست اجرا کرده ایم.»

متن پشت جلد کتاب حمام ها و آدم ها نوشته میخاییل زوشنکو

http://ideality.ir
مجید حاج حسینی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتم: اجازه می دهید من هم قهوه ام را بیاورم اینجا کنار شما بنشینم؟
گفت: بفرمایید.
گفتم: راستی چرا شما تشریف نمی آورید داخل؟
گفت: ... دیدن ادامه » من معمولا با لباس کار وارد نمی شوم. محل کارم منطقه ی سه است. اگر بخواهم بروم منزل، لباس عوض کنم و برگردم، بیچاره می شوم. از اینجا تا قرچک خیلی دور است. چند ساعت طول می کشد تا دوباره برگردم.
من همچنان با حیرت و دهان باز می گویم: شما واقعا رفتگر هستید؟
می گوید: بله. تعجب شما به خاطر این است که قهوه می خورم؟ یا چون اسم اصلی اسکار وایلد را می دانم؟ راستی شما می دانید آشغال ها چه تفاوتی با زباله ها دارند؟
خندیدم و گفتم: چند حرف است؟
گفت: نه. جدا دانستنش خیلی اهمیت دارد. پای منافع ملی مان در میان است.
گفتم: نه. چه تفاوتی دارند؟
گفت: تفاوت دارند. زباله ها قابل بازیافتند، در حالی که آشغال ها را باید دور ریخت.
من باز با تعجب گفتم: جدا؟
گفت: راستش این تعجب های شما باعث می شود من خیال کنم در حقم اجحاف شده. در حالی که قهوه خوردن یا بلد بودن اسم اسکار وایلد برای حل جدول ها مهم نیست، برای من مهم دانستن تفاوت زباله ها و آشغال هاست و من تفاوت اینها را می دانم و به کاری که می کنم مفتخرم.
با او محکم دست دادم و گفتم: قهوه را میهمان من هستید.
خندید و گفت: ممنونم ولی اینجا معمولا قهوه ی بیرون بر را پیش پیش حساب می کنند. وقت دیگر شاید.

«دوازده حرف؛ از کتاب “کاپوچینو، کیک پنیر” نوشته محمد صالح علاء»

http://ideality.ir
حمید رضایی این را خواند
حجت اله شهنی ، احسان جهروتی و مهرداد شریف این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3