دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
زن بگو آ.

مرد آ.

زن ... دیدن ادامه » مهربون تر، آ.

مرد آ.

زن آهسته تر، آ.

مرد آ.

زن من یه آی لطیف تر می خوام، آ.

مرد آ.

زن با صدای بلند اما لطیف، آ.

مرد آ.

زن بگو آ، یه جوری که انگار می خوای بهم بگی دوستم داری.

مرد آ.

زن بگو آ، یه جوری که انگار می خوای بهم بگی هرگز فراموشم نمی کنی.

مرد آ.

زن بگو آ، یه جوری که انگار می خوای بهم بگی خوشگلم.

مرد آ.

زن بگو آ، یه جوری که انگار می خوای اعتراف کنی خیلی خری.

مرد آ.

زن بگو آ، یه جوری که انگار می خوای بگی برام می میری.

مرد آ.

زن بگو آ، یه جوری که انگار می خوای بهم بگی بمون.

مرد آ.

زن بگو آ، یه جوری که انگار می خوای بهم بگی لباسات رو درآر.

مرد آ.

زن بگو آ، یه جوری که انگار می خوای ازم بپرسی چرا دیر اومدی.

مرد آ ؟

زن بگو آ، مثل این که بخوای بهم بگی سلام.

مرد آ.

زن بگو آ، مثل این که بخوای بهم بگی خداحافظ.

مرد آ.

زن بگو آ، مثل این که ازم بخوای یه چیزی برات بیارم.

مرد آ.

زن بگو آ،

مرد آ.



. . .



زن آهان. بگو آ، انگار که می خوای یه چیز خیلی مهم بهم بگی.

مرد آ.

زن بگو آ، انگار که بخوای بهم بگی که دیگه ازت نخوام بگی آ.

مرد آ.

زن بگو آ، انگار که می خوای بگی فقط با آ حرف زدن خیلی عالیه.

مرد آ.

زن ازم بخواه که بگم آ.

مرد آ.

زن ازم بخواه که یه آی لطیف بگم.

مرد آ.

زن ازم بخواه که که آهسته یه آی لطیف بگم.

مرد آ.

زن ازم بپرس همون قدر که دوستم داری، دوستت دارم؟

مرد آ ؟

زن بهم بگو که دارم دیوونت می کنم.

مرد آ.

زن و این که دیگه حوصله ت سر رفته.

مرد آ.

زن خب، من قهوه می خوام؟

مرد آ ؟

زن معلومه که می خوام.

[ مرد بلند می شود و برای زن قهوه می ریزد.]

مرد آ ؟

زن آره یه قند کوچولو، مرسی.

مرد [ پاکت سیگارش را به سوی او می گیرد.] آ ؟

زن نه خودم دارم.

[ زن پاکت سیگارش را در می آورد و سیگاری از آن بیرون می کشد.]

مرد [ فندکش را را به سوی او می گیرد.] آ ؟

زن فعلا نه، مرسی.

مرد آ؟

زن نمی دونم... شاید... ترجیح می دم امشب خونه غذا بخوریم.

مرد آ.

زن باشه، ولی آخه سسش رو داریم؟

مرد آ.

زن پس بریم بیرون.

مرد آ.

زن پس همین جا بمونیم.

مرد آ...

زن بیا این جا...

مرد آ...

زن تو چشام نگاه کن.

مرد آ.

زن تو دلت یه آ بگو.

مرد ...

زن مهربون تر.

مرد ...

زن بلند تر و واضح تر،برای این که بتونم بگیرمش.

مرد ...

زن حالا یه آ تو دلت بگو، انگار که می خوای بهم بگی دوستم داری.

مرد ...

زن یه بار دیگه.

مرد ...

زن یه آ تو دلت بگو، انگار می خوای بهم بگی هیچ وقت فراموشم نمی کنی...

مرد ...

زن یه آ تو دلت بگو، انگار می خوای بگی خوشگلم.

مرد ...

زن حالا می خوام یه چیزی ازت بپرسم... یه چیز خیلی مهم... و می خوام تو دلت بهم جواب بدی. آماده ای؟

مرد ...

زن آ ؟

مرد ...

زن ...

مرد ...
سپیده شوهانی و پروین اربابی این را دوست دارند
یکی از زیباترین نمایشنامه هایی که تا به حال خوندم...
۱۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه از چیزهایی که حجم شان بزرگتر از دل می شود ‘ می ترسم .

از چیزهایی که برای نگاه کردن شان _ بس که بزرگ اند _ باید فاصله بگیرم‘ می ترسم
مهدیه دلجو ، درسا نجاری و فاطمه نوروزی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

همراهی نوش و نیش کتاب « ادویه برای گوشتهای تلخ »


شعرهایش ... دیدن ادامه » بوی شعر ندارند. طعم دل نوشته های یک روح لطیف و خسته که کنار پنجره به دور دستها خیره شده را تداعی می کنند. از همان طرح روی جلد مشخص می شود که این کتاب برای تغییراتی در مذاق روحیه ی شما نوشته شده است.
«مسئله را هر طور نگاه کنی، همان جور پیش می‌رود…»
باور کنید:
من هی دارم
خیلی خوب جوری نگاه می‌کنم؛
خیلی خوب جوری…
شاید
مسئله‌اش خراب است!
خوب!»

دریک عصر پاییزی از هانا مهر می خواهم که ساعتی را باهم بگذرانیم. در یک کافه دنج حواشی مرکز تهران همراه هم می شویم . خلوت ترین نقطه کافه می نشینیم . از خودش می گوید از خانواده اش که نقطه عطف او به ادبیات بوده اند . پانزده سال روزنامه نگاری را تجربه کرده است. امّا مثل اینکه شعر وادبیات در خلق و خویش برجسته تر بوده و باز به شعر روی آورده. می گوید در خانواده اش همه ادیب وفاضل بودند و او هم خود به خود شیفته ادبیات شده ولی شاید شیطنت های دوران نوجوانی به او اجازه نداده که فقط به ادبیات اکتفا کند. روزنامه نگاری را ادامه داده و اکنون چند سالیست این حرفه را رها کرده و مدرس دانشگاه است.
از کتابش « ادویه برای گوشت های تلخ » می گوید که سبک جدیدی است. نه شعر نو نه شعر کلاسیک و به قول خودش : « نمی دانم چه اتفاقی افتاد که شعرهایم به این شکل در آمدند ! شاید همان طور که آقای اکبر اکسیر گفتند : « این دل نوشته ها را فرا شعر باید نامید »
تمام اشعار این کتاب از تجربه های خودش سرمنشا می گیرد. و معتقد است که ادویه برای گوشتهای تلخ حاصل تجارب به اضافه ایهام فراوان است .
نشنیده‌ای:

«دوش وقت سحر ار غصه نجاتم داد…»؟

وقتی غصه داری،
باید صبح زود دوش بگیری!»

باید در نوشته هایش زیاد تأمل کنید تا به عمق تلخ موضوع پی ببرید. مثلا ً قطعه « چراگاه » از نگاههای سنگین مردان بر دختری سبزه رو حاصل شده. یا « مه روم » که از دیدار چوپانی که عطر گوچی زده بود ولی پاهایش کبود بود. و . . .

از طرح روی جلد چندان رضایتی ندارد شاید هم حق با اوست. جذابیتی که در متن هست بر جذابیت طرح می چربد و اصلا ً خودش می گوید سر کلاس دانشگاه دانشجویان مرد هیچ ارتباطی با طرح روی جلد برقرار نکردند. ولی دختران خیلی زود متوجه شدند که ماجرای کتاب از چه قرار است. این هم شاید دلیلش بیشتر سرو کارداشتن خانمها با لوازم آشپزخانه است. شعرهای اُثمانی، استخدام، ناصر خسرو و مه روم و . . . دل نوشته های برجسته او در این کتاب به شمار میروند. و به گفته خودش شعرهایش همراهی نوش و نیش است.
می گوید شعرهایم را ویرایش نمی کنم فقط منتظر همان حس ّ آمدن واژه ها می مانم. وقتی جاری شوند خود به خود روی کاغذ می غلتند.
یک کتاب که در سال ۱۳۹۱ به چاپ رسیده هنوز برای خواندنش دیر نشده و دیر نمی شود این ادویه تلخ را از دریای کتاب بگیرید و بخوانید تا مذاق شیرین این نویسنده را بچشید.


منبع : سایت نت نوشت http://netnevesht.ir/
نویسنده : شکوفه آزادگان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چندی پیش کتاب فارنهایت 451 را به پیشنهاد همسرم گرفتم.
دوستداران کتاب می دانند که لذت خواندن کتاب کاغذی برابر با هیچ نوع کتاب دیگری اعم از الکترونیکی و صوتی و.... نیست.
حالا تصور کنید کار به جایی برسد که مجبور باشید کتابهایتان را بسوزانید. بی شک کابوسی بیش نیست. در مدت خواندن این کتاب فکر میکردم که سوختن کدام کتابها شعله های گرمتری ایجاد ... دیدن ادامه » می کند.
داود صباغ این را دوست دارد
من فیلم این داستان را قبل از انقلاب دیده بودم. البته نه در سینما های رسمی بلکه در یک اکران تقریبا خصوصی که توسط اتاق فیلم دانشجویان ترتیب داده شده بود.
کاش می شد الان این فیلم را پیدا کنم و دوباره ببینم.
این کتاب هم خوب است. التبه کمی ترجمه سنگینی دارد. ... دیدن ادامه » شاید ناشی از تاکید بیشتر آقای شیعه علی به حفظ نثر نویسنده است. و من این را در دیگر ترجمه های ایشان نیز دیده ام
۱۵ اسفند ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متنش شلوغه
تعدد کاراکترها گیجت می کنه
دیالوگها تو هم توهمه
یه ... دیدن ادامه » جاهایی از داستان احساس خفگی بهت دست می ده
ولی
نمی دونم چرا اینقدر این کتاب بی نظریه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این ماجرای اهلی کردن را هیچ کس به اندازه این کتاب خوب حالی نااهلان نمی کنه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با خواندن این کتاب یک بار دیگر بهم ثابت شد که رویا درمانی حقیقت دارد .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درکش کردم و دوستش داشتم .
محمد رضا میرزایی این را خواند
فاطمه آهوپا ، فاطمه حبیبی و سمیه امیری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خیلی باید خوب باشه
ولی خب گرونه :(
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حالا میشه متوجه شد که دنیای زنان خانه دار امروز با زنان کدبانوی دیروز چقدر فاصله دارد
کتاب اشتهابرانگیز :)
کتابی جذاب که هم ما رو می بره به کوچه پس کوچه های خاطراتمون هم یک دنیا غذا و مربی و ترشی و شیرینی های مختلف رو بهمون یاد میده
وقتی کتابو میخونی انگار خودت میری توی سطر سطر کتاب و با راوی هم قدم میشی
عالی بود! عالی
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زمانی اسم کتاب و مسلما نویسنده اش جذبم کرد وقتی خواندمش فهمیدم نه نیرویی درون کتاب بوده است که جذبش شدم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نخواندم
ولی نمی دانم چرا مدام دوست دارم بخوانمش
انگار حرفی برایم دارد !!
قاریاقدی یُلمه این را خواند
z zomorrod ، parisa zendebudi ، خانم نیک انجام و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
بخونش.. کلی حرف خنده دار و بغض دار داره این اگنیشس
۱۰ تير ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب را سه مرتبه در طول یک سال خواندم .
دوستش نداشتم
عاشقش شدم
Emile آژار این را خواند
فاطمه احمدی آذر ، فاطمه حبیبی و سمیه امیری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید