دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
واژه ی اومانیسم را میتوان به دو معنی درک کرد:
نخست به معنایی ضعیف که بر پایه ی آن اومانیسم به رویارویی با فرمالیسمِ بی سیمای منطق قرون وسطایی و با سخت گیری ناخوشایند مشاجره های اسکولاستیک برخاست ، و فرهنگی بود زنده تر با پژوهش گرانی انسانی تر ،
دوم:
به ... دیدن ادامه » معنای قوی بنا بر آن ، سخن بر سر ستایش ارج مندی و کرامت سرشت انسانی است تا انسان کامل را به تحقق رساند ، که بالندگی آزاد معنوی اش نه مانعی می شناسد و نه حد و مرزی .
بدین سان ، سخن بر سر تزی فلسفی است درباره ی گوهر انسان و ارج مندی انسان.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در واقع یا انسان به سادگی انسان است ، یعنی ترکیب شده از تنی انسانی و روحی خردمند ، به این معنی، هر انسانی انسان شمرده میشود، خردباخته یا فرزانه ، کودکی خردسال یا کسی که به سن تمیز و توانایی رسیده باشد.
اما هم چنین کسی را " انسان " مینامیم که رشد جسمانی اش به پایان رسیده و عملا موجودی نیرومند و توانا شده باشد ، به این معنی ، نوزاد و کودک از این که انسان نامیده شوند به دور اند.
سرانجام ، این صفت درباره کسی به کار می رود که از نظر روحی پخته و از نظر فضیلت کامل باشد، به این معنی ، نه نوزاد و نه بزرگسالِ خودباخته ، بلکه تنها دانش مندان و فرزانگان انسان یه شمار می روند.

آرمان حیدری ارجلو و مونا طاهری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان نمرده است ، نه همچون نوع ، نه همچون ایده و نه همچون آرمان و ایده آل ، اما مردنی است و این خود دلیل مهم تری برای دفاع از اوست.

آندره کنت اسپیون ویل
فیلسوف فرانسوی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان،
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ،
درختان ... دیدن ادامه » اسکلتهای بلورآجین،
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،
غبارآلود ، مهر و ماه ،
زمستان است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من اینجا دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است.
بیا ره توشه برداریم،
قدم ... دیدن ادامه » در راه بی برگشت بگذلریم،
ببینیم آسمانِ "هر کجا " آیا همین رنگ است؟
*
تو دانی کاین سفر هرگز بسوی آسمانها نیست.
سوی بهرام، این جاویدِ خون آشام،
سوی ناهید، این بد بیوه گرگِ قحبه بیغم،
که میزد جام شومش را بجام حافط و خیام،
و می رقصید دست افشان و پاکوبان بسان دختر کولی،
و اکنون می زند با ساغر "ملک نیس" یا " نیما "
و فردا نیز خواهد زد بجام هرکه بعد از ما
سوی این ها و آنها نیست
*
بسوی پهندشتِ بی خداوندیست
که با هر جنبش نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پرپر بخاک افتند.
*
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به من میگویند دزد، درست است که من دزدی میکنم اما آخر همه با دزدی و غارتگری زندگی میکنند، همه کلاه سر یکدیگر می گذارند و یکدیگر را لخت میکنند.
آری، خدا ما را دوست ندارد ، اما شیطان نوازشمان می کند.
سپیده شوهانی این را خواند
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ارباب مسخره ام می کند. بسیار خوب، تحمل میکنم ، اهمیت ندارد. او شخصیت دارد، چیزهایی میداند که من نمیدانم. اما وقتی موژیکی که مثل خودم است سر بسرم میگذارد، چطور میتوانم تحمل کنم؟ چه فرقی بین من و این موژیک هست؟ فقط او پولش را به روبل میشمارد و من به کوپیک....اختلاف ما همین است و بس.!
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بد نام گشت گرگ ولی چون نظر کنی
انسان هزار مرتبه از گرگ بدتر است

عکس: صادق هدایت در کنار صادق چوبک
محمد اکبری این را خواند
داریوش ولیپور و سبحان معصومی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ای لاله ی من!
تو میتوانی ساعتی سرمست باشی
با دیدن یک شیشه سرخ
یا ... دیدن ادامه » گوهر سبز
*
اما من از این رنگها بسیار دیدم.
وزین سیه دنیا و هرچیزی که در اوست
از آسمان و ابر و آدمها و سگها
مهری ندیدم،میوه ای شیرین نچیدم
وز سرخ و سبز روزگاران
دیگر نظر بستم،گذشتم،دل بریدم
*
داریوش ولیپور این را خواند
atefeh javid این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و بعد در آمدم به سمت خانه. سعی میکنم هرچه دیرتر برسم. با این سید بروجردی و مجلس هر شبه اش روی بام. تعجب می کند که چرا نماز را میروم با جماعت اهل تسنن میخوانم و پشت سر او نمیخوانم.
یک بار بهش گفتم : آقا جان! ما آمده ایم اینجا که خودمان را در اجتماع گم کنیم، نیامده ایم به تشخص و انفراد و انزوا.
*
ولی ... دیدن ادامه » گمان نمیکنم سرش بشود.بنده خدا همه مقدمات و موخرات اسمش را زده و تنها " بروجردی " را نگه داشته.
به گمان این که هر گردویی گردوست. و با دهنی یخ و لهجه ی غلیظ ولایتی منبر هم میگوید.
تازه از شکیات و سهویات بدتر ازو ، مردکی است که اول با مکبری همین آقا شروع کرد. و حالا امشب دیدم دارد تمرین مداحی میکند.
*
در قافله مان روضه خوان و واعظ و مداح کم داشتیم حالا این یکی را هم سوغات به وطن برخواهیم گرداند.
*
داریوش ولیپور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من به این زندگی مردم شهر تُف می کنم و دورش می اندازم. من کی می تونم برم پشت دکون بشینم و صبح تا شام صلوات بفرستم و منتظر یک مشتری کوفتی باشم؟ یا کی حوصله دارم ، برم کار دولتی بگیرم و دفتر حضور و غیاب امضا کنم. داییم چند بار گفته که بیام و برم تو اداره ی ثبت برام کاری بگیره. سرشو بخوره. به خودشم گفتم.
بدبخت اونم واسه ی خاطر من نیست که دلسوزی ... دیدن ادامه » می کنه. میخواد دخترشو به پام ببنده و منو خونه نشین کنه...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وطنم ، وطنم ، وطنم
دیگر نه کلاه ساخت تو برایم مانده است
نه کفشی که راه های تو را درنوردیده
آخرین ... دیدن ادامه » پیراهنم هم خیلی وقت پیش در تنم پاره شد
از کتان "شیله" بود
*
تو اکنون فقط در سپیدی موهایم
در سکته قلبی ام
در چین های پیشانیم هستی وطنم
وطنم
وطنم...
*
سبحان معصومی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوب است که ما بدبین باشیم و دست از زندگی بشوویم و گوری بکنیم و درونش بخوابیم و برای مردن شتاب کنیم؟
ابدا!
زندگی می کنیم ، احساسات داریم ، دوست داریم کودکان خود را تربیت کنیم ، ما راه هایی می سازیم و از قانون کلی طبیعت پیروی می کنیم.
سبحان معصومی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"زمستان"

باد می وزید
درخت ... دیدن ادامه » تکیده بود
کلاغ از روی شاخه پرید
انگار زمستان رسیده بود
اما
زمستان برای من
از چشمان تو آغاز شد
نگاهت که یخ زد
خنده هایم قندیل بست
و در دلم برف بارید

زمستان
نگاه سرد تو بود
سبحان معصومی و داریوش ولیپور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما به قدر موژیک های روسی هم کتاب نمیخوانیم.

مردمی که کتاب نخوانند و تمایلی برای یافتن آگهی نشان ندهند ، سرشان کلاه میرود ، عمرشان برای پوچ هدر میشود و خونشان برای هیچ ریخته میشود.

24 ... دیدن ادامه » آبان ، روز کتاب و کتابخوانی بر اهل ناچیز اش تبریک.
نرگس سینکی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون،چون قرص مه میداشت بالا یود
وان سیاه چرده که مینالید پایین بود؟
*
اگر ... دیدن ادامه » یک فرد انسان واحد یک بود،
این تساوی زبر و ور میشد
حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید؟
*
یا چه کس دیوار چین را بنا میکرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟
یا که زیر ضربت شلاق له میگشت؟
*
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس میکرد؟
*
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست...
*
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مفهوم و اشارات حافظ در غزل هایش هیچ ارتباط منطقی و عقلانی با تفسیر های پایِ صفحه که بعنوان "فال" در نظر مردم رایج است ندارد. تفاسیری که به سه خط ختم میشوند و بعنوان فال تصور میشوند نه تنها هیچ ارتباطی با مفاهیم ژرف شاعر ندارد بلکه از نظر من خواسته یا ناخواسته نوعی تحریف اثار شاعر هم هست. وقتی نیت میکنند و کتاب را باز میکنند: یا ابتدا سراغ "پایین صفحه" میروند و شرح حال خودشان را در آن دو خط که بسیار شبیهه "دو خط های صفحات بعد و قبل" است میابند.
عده ای شعر را لفظی و ظاهری روخوانی میکنند تا به "دو خط پایین" برسند.
از نظر من ، تفاسیر و مفهوم در "خود غزل" جاریست و باید شعر و نثر انسان را وادار به تفکر کند ، نباید تفاسیر و مفاهیم همچون لقمه ای آماده " آن هم نادرست و بدمزه" جلوی دهان من قرار گیرد.
اگر ... دیدن ادامه » اینگونه باشد "تفسیر به شکل فال" را میتوان برای هر غزلی در آورد.
این خصوصیت نه تنها قوه ی تفکر را از خواننده گرفته ، بلکه سبب خرافه شده و شخصیت حقیقی حافظ را نهان نموده.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اما بر خلاف تورگینف ، اسکار وایلد در نمایشنامه ی کوچک اما بسیار دل نشین اش ، نگاهی فرا تر از واقعیت به قهرمان داستانش ویرا ساباروف دارد ، او انقلابی است که بواسطه کشتن احساساتش ، قصد گرفتن انتقام خون برادرش را از تزار را دارد ، اما این دختر انقلابی با داشتن چنین تمایلاتی باز هم سعی میکند به عقیده ی خود آن کسی که لایق مرگ است را نابود کند، ... دیدن ادامه » در طی داستان ، در حالی که همه برای ترور فرزند تزار برنامه میریزند او با شناختی که از تزارویچ دارد مخالف این رای میشود و به خیانت محکوم میشود.
اسم کتابی که اینجا توضیحش رو دادید رو میشه بفرمایید؟ نویسنده اش هم اسکار وایلد هستش.
ممنون
۰۴ آذر ۱۳۹۴
راستی! توی شهر کتاب این کتاب هست؟؟ من پیداش نکردم....
۰۶ دى ۱۳۹۴
من این کتاب رو مستقیما از سایت انتشارات امیرکبیر خریداری کردم...اونجا قابل تهیه ست.
۱۸ دى ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از اولین رمان هایی بود که خواندم ، نگاه تورگینف به شخصیت های این داستان آنگونه که معمول بود نبود، در دوران آرمانگرایی ها بیشتر نویسندگان به سمت آرمان ها تمایل داشتند. اما در این کتاب شخصیت بازارف با شخصیت دیگر نیهیلیست ها متفاوت بنظر میرسد ، تورگینف سعی کرده قهرمان داستانش را اسیر واقعیات زندگی کند و نشان دهد که او یقینا آنگونه که از ... دیدن ادامه » پایمردی در عقاید سخن میگوید عمل نمیکند. هر شخصیت این داستان بقدر خود قهرمانی میکند ، چه دهقانان و چه خدمتکاران و چه آرکادی و بازاروف دانشجو.
زینب مهدوی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شعری از بوریس ویان:

هر نکته ای را،
صدبار ... دیدن ادامه » گفته اند.
و بسیار بهتر از من.
اگر باز شعر می گویم،
بدان جهت است که خوشم می آید،
خوشم می آید،
خوشم می آید و کاری به شما ندارم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شعری از ویکتور هوگو "رسالت شاعر"

ای مردم!
به ... دیدن ادامه » ندای شاعر گوش فرادهید!
سخنان این خیالباف مقدس را بشنوید!
در شبتان، که بی او ظلمانی ست،
تنها جبین اوست که روشن است،
*
روزگاران آینده، تیرگیها را می درد،
فقط اوست که جوانه های نشکفته را،
در کرانه های تاریکش میبیند
*
او مردی است که همانند زنان مهربان است
خدا در گوش جان او آهسته نجوا می کند،
هم چنانکه با جنگلها و امواج سخن می گوید.
*
mahsa nzr ، مریم محمدی وند و سبحان معصومی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفی در حقم کن و زیاد دوستم نداشته باش
از آخرین باری که زیاد دوستم داشتند به بعد
کم ترین محبتی ندیدم.
مریم محمدی وند و سبحان معصومی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همدیگر را در آغوش میگیریم.
من پارچه ای گران را لمس میکنم
تو ارزان را.
در ... دیدن ادامه » آغوش گرفتن مان هول هولکی ست
تو به ضیافتی می روی
و پشت سر من شکنجه گران هستند.
ما از آب و هوا حرف میزنیم و از دوستی دیرینه مان.
سخن گفتن از هرچیز دیگر
چه تلخ می بود در این گاه.
مریم محمدی وند این را دوست دارد
خیلی خوبه اشعارش.همینطور ترجمه ی رضایت بخش..
۲۳ آبان ۱۳۹۴
هم در شعر و هم در نمایشنامه نویسی
برشت واقعا شیرین شعر میگه:

"رویداد خوشحال کننده"

کودک،دوان دوان می آید:
مادر،پیش بندم را ببند!
و پیش بند بسته میشود.
۲۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شب است
زوج ها در بستر می آرامند.
زنان جوان
کودکان یتیم خواهند زاد.
سبحان معصومی این را خواند
مریم محمدی وند این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با مردمان مهربانم
به آیین آنها کلاه کج بر سر می گذارم.
می گویم: عجب جانوران بوگندویی هستند.
بعد میگویم: بی خیال ، خود من نیز چنینم.
مریم محمدی وند و سبحان معصومی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس از خانم آزاده اخلاقی: لحظه تصادف و مرگ فروغ فرخزاد

حاشا حاشا
که ... دیدن ادامه » از مرگ هرگز نهراسیده ام
اگر چه...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس از خانم آزاده اخلاقی : لحظه ی یافتن جسد صمد بهرنگی درون رودخانه

برای شناخت اجتماع و جواب یافتن به پرسش ها چند راه وجود دارد. یکی از این راه ها این است که به روستاها و شهرها سفر کنیم و با مردم مختلف نشست و برخاست داشته باشیم.
راه ... دیدن ادامه » دیگرش کتاب خواندن است. البته نه هر کتابی.

"زنده یاد صمد بهرنگی"
سبحان معصومی این را خواند
محمد اکبری ، پروین اربابی و مریم محمدی وند این را دوست دارند
خدا رحمتش کند...
عجیب مردی بود
۲۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه ها بی شک آینده در دست شماست و خوب و بدش هم مال شماست. شما خواه نا خواه بزرگ میشوید و هم پای زمان پیش می روید.
زندگی احتماعی را با همه ی خوب و بدش صاحب میشوید. فقر...ظلم...زور...عدالت...شادی و اندوه...بی کسی..کتک...کار و بی کاری...زندان و آزادی...مرض و بی دوایی...گرسنگی و پابرهنگی و صدها خوشی و ناخوشی اجتماعی دیگر مال شما میشود.

در اجتماع سالم ... دیدن ادامه » هم نباید نشانی از ناخوشی باشد.
سبحان معصومی و مریم محمدی وند این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کلاغ به غم وفادار است.
مریم محمدی وند و سبحان معصومی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دربطن شیر دل گوسفند می تپد.صفا و سادگی، دل شیر را هم به رحم می آورد.
مریم محمدی وند و سبحان معصومی این را دوست دارند
ممنون.خیلی خوب بودن و می خرمش
۲۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3