دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
از متن کتاب:

- خدا اگر بخواد یک چیزی دائم حرکت کند درازش می کند روی زمین، مثل خود جاده، یا اسب، یا گاری. اگر بخواد یک چیزی سرجاش وایسه سرپا درستش می کند، مثل درخت یا آدم.

- ... دیدن ادامه » برای آدم درست کردن دو نفر لازمه، برای مردن یک نفر. دنیا این جوری به آخر می رسه.

- یادم هست وقتی جوون بودم خیال می کردم مرگ پدیده ای است مربوط به بدن آدم. حالا می فهمم که فقط یکی از احوال روحی آدمه، اون هم احوال روحی اون هایی که کسی رو از دست داده اند.

- من این رو قبلا هم تو زن ها دیده ام. دیده ام آدم هایی رو از اتاق بیرون می کنند که با محبت و دلسوزی اومده اند سراغشون، اومده اند کمکشون کنند، اون وقت به یک جونور بی قابلیتی می چسبند که هیچ وقت براشون چیزی به جز یابوی بارکش نبوده اند.

- مغز آدمیزاد عین ماشین می مونه زیاد نمی شه باش ور رفت. بهترین صورتش اینه که یک نواخت کار کنه، هر روزی کار همون روز رو بکنه، هیچ قسمتیش بیش از اندازه ی لازم کار نکنه.

- ما به این دلیل زندگی می کنیم که آماده بشیم که تا مدت درازی مرده باشیم.

- گناه و عشق و ترس فقط صداهایی هستند که آدم هایی که نه گناه کرده اند و نه عشق بازی کرده اند و نه ترسیده اند از خودشون در می آرند برای چیزی که هرگز نداشته اند و نه می تونن داشته باشند، الا وقتی که اون کلمه ها رو فراموش کنند.

- آدمه هایی که گناه به نظرشون فقط چند کلمه است، رستگاری هم به نظرشون فقط چند کلمه است.

- قضیه این نیست که آدم چه کاری می کند، قضیه اینه که اکثریت مردم چه جوری به کارش نگاه می کنند.

- آدمی که کار خرابی کرد دیگه راه در رو نداره.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از متن کتاب:

- واقعیات گذشته همیشه تها خوشی ها را به همراه دارند.

- ... دیدن ادامه » واقعیت گذشته هر قدر هم پرمصیبت و تلخ باشد، یادآوریش سراسر قند و عسل است و تلخی و بلا و سختی هایی که در گذشته تجربه شده در کام انسان کمرنگ می شود.

- آگاهی از اشتباهات گذشته، روح ایمان به آینده را در انسان می کشد و او را بیش از پیش سرگرم مزمزه کردن شیرینی های گذشته می کند.

- سکوت تنها برای آنهایی که حرفشان را زده اند و دیگر چیزی برای گفتن ندارند سهمگین است، برای آنهایی که هیچگاه چیزی برای گفتن نداشته اند، برای آنها آسان و ساده است.

- اندوه خسته ما، اندوه آدم های زنده ایست که نور آفتاب را از آنها دزدیده اند، اندوه بردگان است.

- زنده ماندن و زندگی کردن وقتی که هیچ چیز دور و بر آدم عوض نمی شود خیلی دشوار است و حتی اگر بتوانی روحت را از مرگ برهانی، هر روز که می گذرد بی حرکتی پیرامون برایت سخت تر و دردناک تر می شود.

- هر چیزی که زیبا باشد احترامش حفظ می شود، حتی نزد مردم بی تمدن.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از متن کتاب:

- همه اش که نباید فکر کرد.
... دیدن ادامه » راه که بیفتیم، ترسمان به کلی می ریزد.

- "مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید، اما من تا می توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم - که می شوم - مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد...."
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از متن کتاب:

- خواب چیزی مثل اوقات فراغت است، یک وجه اشتراک بزرگ مابین انسان و حیوانات، اما بهترین شکل اوقات فراغت آن است که انسان با آگاهی کامل آن را تجربه کند.

- ... دیدن ادامه » هنرمند و زن مناسب ترین وسیله برای استثمار هستند و مدیران هم نقش دلال محبت زنان فاحشه را بازی می کنن.

- انسان های تشنه ای وجود دارند که کنیاک تقلبی را به رنج تشنگی و عطش ترجیح می دهند.

- مادر معتقد بود که بادکنک خریدن مساوی پول دور ریختن است. درست است بادکنک خریدن اسراف است، ولی برای به باد دادن میلیون ها مارک کثسف شما این خواسته های کوچک ما کفاف نمی دادند.

- حتی پاپ هم با تمام دانش، آگاهی و کهولتش چیزهایی از یک دلقک را در وجودش دارد.

- انسان بایستی بعضی کارهای حتی به ظاهر احمقانه را فورا و بدون تفکر و تعمق انجام دهد.

- هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همان گونه که یک بار اتفاق افتاده اند، فقط تنها به خاطر آورد.

- "وقتی باد در موهای تو می وزد، می دانم تو مال منی."

- امروزه شکل های عجیب و غریب و ناشناخته ای از فحشا وجود دارد که در قیاس با آن، فحشای واقعی، حرفه ای شرافتمندانه و درست به حساب می آید: چون در فاحشه خانه حداقل در مقابل پول چیزی هم عرضه می گردد.

- یک هنرمند مرگ را همیشه با خود به یدک می کشد، درست مانند کشیشی که همیشه کتاب مقدس را با خود حمل می کند.

- کسی که آواز بخواند هنوز زنده است. و کسی که گرسنه شود و از خوردن غذا لذت ببرد، هنوز از دست نرفته است.

- مردم ثروتمند در مقایسه با مردم فقیر خیلی بیشتر هدیه دریافت می کنند.

- به اعتقاد من، عصر ما تنها شایسته یک لقب و نام است: "عصر فحشا. مردم ما به تدریج خود را به فرهنگ فاحشه ها عادت می دهند.

- بهترین محافظ انسان، توانایی های شغلی و حرفه ای او با توجه به ساختمان بدنش می باشد.
از متن کتاب:

- عقل موقعی به سراغ آدم می آید که دیگر خیلی دیر شده است.

- ... دیدن ادامه » چقدر باعث تاسف است که ببینی هنوز کسانی وجود دارند که به خاطر مسائلی بجز عشق، خودکشی می کنند.

- علامت بیماری عشق، عینا مثل بیماری وبا است.

- تا جوان هستی سعی کن تا جایی که می توانی رنج عشق را بچشی. چون این طور چیزها تا ۀخر عمر نمی ماند.

- نه تنها بدون عشق که در مخالفت با عشق هم می توان احساس سعادت کرد.

- به دست آوردن هر وجب از آزادی، صرفا به خاطر عشق است و بس.

- هر چه بر سر عشق یک نفر بیاید به تمام عشق های جهان سرایت می کند و همه همان طور می شوند.

- زبان بلد بودن مال موقعی است که می خواهی چیزی را به فروش برسانی، ولی وقتی می روی خرید کنی، همه زبان تو را می فهمند.

- انسان فقط روزی متولد نمی شود که از شکم مادر بیرون می آید، بلکه زندگی وادارش می کند چندین مرتبه دیگر از شکم خود بیرون بیاید و متولد شود.

- تنها چیزی که از مرگ متاسفم خواهد کرد، این است که مرگم از عشق نباشد.

- مرد وقتی متوجه پیر شدنش می شود که دریابد به پدرش شبیه شده است.

- با ازدواج یا بی ازدواج، رسمی یا غیر رسمی اگر در بستر خود مرد نداشته باشی، زندگی ارزش زیستن ندارد.

- عشق، قبل از هر چیز، یک استعداد ذاتی است. "یا از بدو تولد بلدی یا هرگز یاد نمی گیری"

- مادران فرزند خود را فقط به خاطر به دنیا آوردن دوست ندارند، بلکه منشا اصلی این دوست داشتن همدستی، رفاقت و شیر دادن است.

- وقتی نسیم وجود دارد، به بادبزن احتیاجی نیست.

- اشکال زندگی زناشویی در این است که هر شب، پس از عشقبازی، خاتمه می یابد و فرو می ریزد و آن وقت هر روز صبح، قبل از صبحانه باید بار دیگر آن را از نو ساخت.

- وقتی دهان او را باز کرد تا ببیند عشق کجای او را به درد آورده است متوجه شد که لثه هایش ورم کرده است.

- می توان در آن واحد عاشق چند نفر بود و خیانت نکرد.

- قلب بشر، از فاحشه خانه هم بیشتر اتاق دارد.

- زن ها هیچ وقت خود سوال را در نظر نمی گیرند، بلکه به معنی دو پهلوی آن فکر می کنند.

- به یاد داشته باش در زندگی زناشویی خوب، سعادت مطرح نیست، پابرجا بودن اهمیت دارد.

- چه مضحک است که می بینی در میان آن همه بدبختی چگونه سال های سال خوشبخت بوده ای و در واقع باز هم نفهمیده ای که آیا عشق بوده است یا نه؟...

- عشق در زمان مصیبت و بلا قشنگ تر و متعالی تر می شود.

- عشق زیاد هم درست مثل کمبود عشق، مضر است.

- این زندگی است که جاودانی است، نه مرگ.
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
صابر عیسی پناه و یاشار حبیب راده این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از متن کتاب:

- اگر یک عشق قرار است متولد شود، جایی نوشته شده است و مدت و محتوایش هم نوشته شده است.

- ... دیدن ادامه » مخالفت کردن با یک جنبش، خودش به نوعی شرکت در آن است. نمی شود از دوران خودت فرار کنی. به هر حال چه در این سو باشی و چه در آن سو، در آن شریک هستی و قاطی شده ای.

- وقتی امیدهایمان بیشتر از خودمان از دست بروند، آن وقت دیگر برای خودمان زندگی نمی کنیم.

- عشق مثل رودخانه ای است که از نسلی به نسلی دیگر در جریان است.

- وقتی کار می کنم بدنم را دم در می گزارم. مثل مسلمان ها که وقتی وارد مسجد می شوند کفش هایشان را دم در می گذارند. در این وضعیت، بدن مثل یک گیاه فقط وجود دارد و به همین دلیل است که عموما ما نقاش ها عمرمان زیاد است.

- به عقلتان گوش نکنید، وگرنه عمیق ترین چیزهای زندگی را به دلیل عقل گرایی از دست خواهید داد.

- همه از من ایراد می گیرند چون جسارت دارم که به روش خودم زندگی کنم. آن هم جلوی چشم همگان و شاید با خرابکاری هایی بیش از دیگران، اما با شرافت و حقیقتی بیشتر.

- پوزه ماده میمون را نگاه کن آن وقت می فهمی چقدر شیر می دهد.

- در زندگی "لحظاتی است که یک نفر می تواند به تنهایی بار عشق دو نفر را به دوش بکشد."
یوسف حبیبی سوها این را خواند
مینا اولیا این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید