دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
لویاتان
سودمندی فلسفه اخلاق و سیاست را باید نه بر حسب اسایشی که به واسطه داشتن چنین دانش هایی حاصل ما می‌شود بلکه بر حسب مصیبتهایی بسنجیم که بدون آگاهی از آن دانشها بر سر ما می آید. و البته، همه مصیبتهایی که ممکن است از طریق کوشش آدمی مرتفع شوند از جنگ به ویژه از جنگ داخلی بر می خیزند، زیرا جنگ داخلی سر چشمه کشت و کشتار، تنهایی و انزوا ... دیدن ادامه » و از دست رفتن همه چیز است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که ... دیدن ادامه » در آن هیچ کسی نیست که دربیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند
قایق از تور تهی
و
دل از آرزوی مروارید
همچنان خواهم راند
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیوهاشان
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
دور باید شد دور
مرد آن شهر
اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ آینهتالاری سرخوشی ها را تکرار نکرد
چاله ابی حتی مشعلی را ننمود
دور باید شد دور
شب سرودش را خواند
نوبت پنجره هاست
همچنان خواهم خواند
همچنان خواهم راند
پشت دریا ها شهری است
که در
آن پنجرهها رو به تجلی باز است
بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله به یک خواب لطیف
خاک موسیقی احساس ترا می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد
پشت
دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند
پشت دریا ها شهری است
قایقی باید ساخت
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز ... دیدن ادامه » هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !
قیصر امین پور
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید، دلتنگی مرا
زیبا ... دیدن ادامه » هنوز عشق
در حول و حوش
چشم تو می‌چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و
کوچه‌های محبت را با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل‌ ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تند باد عشق نلرزد
زیبا آن‌ گونه عاشقم
که حرمت مجنون را
احساس می‌کنم
آن‌ گونه عاشقم
که نیستان را
یک‌ جا هوای زمزمه دارم
آن‌ گونه عاشقم
که هر نفسم شعر است
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا
کنار حوصله‌ ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره عشق
بنشان مرا به منظره باران
بنشان مرا به منظره رویش
من سبز می‌شوم
زیبا ستاره‌ های کلامت را
در لحظه‌ های ساکت عاشق بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود
و عشق بچرخانم بر حول این مدار
زیبا زیبا …
تمام حرف دلم این است
من عشق را
به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا
مینا مکوندی و ghazal azad این را خواندند
کلمات زیبا و عاشقانه همیشه قشنگه خوندم اما جاری نبود بهش جون بده کلام عاشقانه باید جاری بشه در وجود ممنون
۱۵ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه.
گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران ... دیدن ادامه » در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
 
بر
بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
ـــ چون دل یاران که در هجران یاران ـــ
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
 نیما یوشیج
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در ... دیدن ادامه » گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی
شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
و
فراموشی خاک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه
چه کسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی در کرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی
لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تاته دشت بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند
سهراب سپهری
مینا مکوندی و امیرحسین آل‌عوض این را خواندند
فاطمه خیاطی ، صبریه رضایی و حمید اشرف این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه زیبا گفت سهراب....
زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری ... دیدن ادامه » تا شقایق هست زندگی باید کرد
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تاته دشت بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند.
و من خالی زشعر و شاعر، مینویسم سهراب..!!!!
زندگی خالی است
مهربانی همچون... کرم سیبی لِه شد
همه ایمان من بر لب برکه روان شد چون سیل ...
دختری یادم هست که شقایق نام داشت ...
پدرش معتاد و مادرش بدکاره ....
دخترک خود را کُشت ... سر حرف مردم ...
دل من چیزی است مثل یک کوره داغ ،مثل مرگ شبنم توی گرمای ظهر ...
و چنان آرامم که دلم میخواهد
برم بر خواب و برم در ته گور ....
دورها آوایی است ... ولی من میشنوم اوج صدایی را که...
بر لب هرچه شقایق خشکید ...
شبنم فتحعلی
مینا مکوندی این را خواند
سلام
با خوندن این شعر، یاد و خاطره ی معلم ادبیاتم -خانم نوروزی- در دوره ی دبیرستان برای من زنده شد، معلمی که با عشق تدریس میکردند و چقدر دغدغه داشتند، دغدغه ی نسل بعد از خودشان، دغدغه ی مطالعه ی مناسب برای ما، دغدغه ی درست تلفظ کردن واژگان و...
یکبار " ... دیدن ادامه » دست هر کودک ده ساله ی شهر، شاخه ی معرفتی است " رو خوندن: دست هر کودک ده ساله ی شهر، یک نخ سیگاری است.
۲۵ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با چشم‌هایت حرف دارم‌
می‌خواهم ناگفته‌های بسیاری را برایت بگویم
از بهار
از ... دیدن ادامه » بغض‌های نبودنت
از نامه‌های چشمانم... که همیشه بی‌جواب ماند

باور نمی‌کنی؟
تمام این روز‌ها
با لبخندت آفتابی بود
اما دلتنگی آغوشت رهایم نمی‌کند
به راستی
عشق بزرگ‌ترین آرامش جهان است

سیدعلی صالحی
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


ماکس پلانک بعد از این‌که جایزه نوبل را در سال ۱۹۱۸ می‌گیرد یک تور دور آلمان می‌ گذارد و در شهرهای مختلف درباره کوانتوم مکانیک صحبت می‌کند. چون هر دفعه دقیقا یک محتوا را ارائه می‌کند راننده‌ اش احساس می کند که همه مطالب را یاد گرفته است.
او ... دیدن ادامه » روزی به آقای پلانک می گوید«شما از تکرار این حرف‌ها خسته نمی‌شوید؟ من الان می توانم به جای شما این مطالب را برای دیگران ارائه کنم. می خواهید در مقصد بعدی که شهر مونیخ است من سخنرانی کنم و شما لباس من را بپوشید و در جلسه بنشینید ؛ برای هردوی ما تنوعی ایجاد می‌شود». پلانک هم قبول می‌کند!

شوفر خیلی خوب در جلسه درباره کوانتوم مکانیک صحبت می‌کند و شنونده‌ها هم خیلی لذت می‌برند. در انتهای جلسه فیزیک‌دانی بلند می‌شود و سوالی را مطرح می‌کند. شوفر که جواب سوال را نمی داند در نهایت خونسردی می‌گوید «من تعجب می‌کنم که در شهری پیشرفته مثل مونیخ سوال‌هایی به این اندازه ساده می‌پرسند که حتی شوفر من هم می‌تواند جواب بدهد! شوفر عزیز، لطفا شما به سوال ایشان پاسخ دهید».

امروزه در علم مدیریت اسم این اثر را «اثر شوفر» گذاشته اند. این اثر ناشی از نوعی توهم دانایی است که افراد همه چیز دان بیشتر به آن مبتلا می شوند. باید توجه کرد که دانش مانند کوهی یخی است که بخش کمی از آن قابل رویت است و بخش اعظم آن را نمی توان مشاهده کرد. افراد سطحی نگر صرفا بخش قابل مشاهده دانش را می بینند و گمان می کنند که کل دانش را دریافت کرده اند در حالی که این فقط توهمی از دانایی است.
سِیّد عِرفان باقِری و مینا مکوندی این را خواندند
مریم بحرانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«به کجا چنین شتابان؟»
گَوَن از نسیم پرسید
«دلِ من گرفته زینجا
هوس ... دیدن ادامه » سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم...»
«به کجا چنین شتابان؟»
«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»
«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلامِ ما را»
محمد رضا شفیعی کدکنی
این شعر خیلی خوبه
جز شعرهایی هست که از دوران مدرسه ثبت شد در ذهنم ☆
۰۷ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دونم چرا دیگه نوشته های اصیل خریدار ندارند و کتاب های سطحی و توخالی طرفداران بیشتری دارند. کتاب هایی که فقط احساسات رو تحریک می کنند و اندیشه ای در پشت آنها قرار ندارد.من کتابی رو می خونم که من رو به تفکر عمیق وادار کنه و من رو مجبور کنه به ژرفترین دردها و امیال انسان فکر کنم. کتابی که من رو به سمت تبدیل شدن به یک ابرانسان هدایت کنه ... دیدن ادامه » مثل نوشته های داستایوفسکی، تولستوی ،یالوم ،کامو، سارتر، یووال نوح هراری و... . آنچه که عوام امروزه می پسندند بیشتر به مدهای لباس شباهت دارد.
وارن بافت سرمایه گذار افسانه ای وال استریت روزانه شش ساعت مطالعه می کند هر چند که به گفته ی خودش دیگر مانند روزگار جوانی توانایی سریع خواندن را ندارد. عادت به مطالعه در او از هفت سالگی شروع شد و تا اکنون که در آستانه ی نود سالگی قرار دارد ادامه یافته است.در هشت سالگی تمامی کتابهای مربوط به سرمایه گذاری کتابخانه ی شهر را خواند و در یازده ... دیدن ادامه » سالگی سرمایه گذاری را به عنوان شغل خود انتخاب کرد در حالی که عقیده داشت تا آن موقع وقتش را تلف کرده.وارن پیوسته در پی یادگیری در زمینه سرمایه گذاری بود .سالها وقت خود را صرف مطالعه و کسب تجربه برای فهم بیشتر و بهتر بازار کرد حتی زمانی که ثروت او بالغ بر میلیاردها دلار بود.وارن به خاطر پول کار نمی کرد بلکه او عاشق این بازی بود.باور داشت که اگر فردی برای پول شغلی را انتخاب کند در آن موفق نمی شود و همیشه این توصیه را به جوانان می کرد:فرض کنید فردی باشید که پول زیادی دارید آن وقت چه شغلی را انتخاب می کنید؟. عطش او به یادگیری هیچگاه فروکش نکرد در هشتاد سالگی در حالی که کوهی از علم وتجربه را حمل می کرد, اعتقاد داشت که چیزهای زیادی در مورد بازار وجود دارد که نمی داند .
اکنون که به گذشته,به دور دستها که می نگرد در می یابد که راه درازی را پیموده راهی که در آن رنجها و مشکلات بسیاری را متحمل شده و اکنون در اینجاست اما نه بر قله, تنها قطره ایست از دریا.آری ((درختان تا آسمان بالا نمی روند))
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
مینا مکوندی این را دوست دارد
سلام
میشه لطفا راهنمایی بفرمایید کتاب زندگی نامه است یا تخصصی در زمینه ی سرمایه گذاری؟ و اینکه اسم کتاب رو من ندیدم...
ممنون
۰۲ مرداد
متن رو از کتاب کپی نکردم و خودم نوشتم
۰۲ مرداد
ممنون از پاسخگویی شما :)
چقدر خوب نوشتید ☆
۰۲ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خانه دل تنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
... دیدن ادامه » و شب از شب پر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود بر خواهد گشت
ابری هست به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد ؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟
آه ای واژه شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه
هوشنگ ابتهاج
امیرحسین آل‌عوض و سیروس کرمزاده این را خواندند
مریم طالبی و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تا الان رمانهای زیادی خوندم. نوشته های داستایوفسکی مثله برادران کارامازوف ،جنایات و مکافات، نوشته های اروینگ استون و.... اما هیچی مثل کتاب« دن آرام» نوشته شولوخوف نبود هنوز هم حسرت خوندن کتاب دیگه ای مثله این به دلم مونده. فوق العاده بود یه ماجراجویی دراماتیک، یه شاهکار ادبی تمام عیار. با این کتاب زندگی کردم
مینا مکوندی و سِیّد عِرفان باقِری این را خواندند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
به خوندنش ترغیب شدم :)
۱۶ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«نفس مرگ ما را نابود می کند اما اندیشیدن به مرگ نجات بخش است»
به اعتقاد هایدگر دو وجه اساسی برای هستی وجود دارد ۱-فراموشی هستی ۲-اندیشیدن به هستی
زمانی که انسان با اشیا سروکار و در پی متعلقات دنیاست در مرتبه فراموشی هستی قرار دارد. در واقع مرتبه ی فراموشی هستی مرتبه عادی و روزمره هستی است که هایدگر آن را غیر اصیل و نا موثق می داند. در ... دیدن ادامه » مرتبه ی دوم فرد با آزادی و پوچی مطلق رودررو می شود و از این مواجهه مضطرب و نگران. هایدگر معتقد بود فرد با تفکر ساده، تحمل و دندان ساییدن ، از مرتبه‌ی فراموشی هستی به مرتبه ی آگاهانه تر و اضطراب انگیزتر اندیشیدن به هستی نمی رسد. موقعیت های غیرقابل تغییر و جبران ناپذیرخاص و تجربیات مبرم خاصی وجود دارند که فرد را از درون تکان می دهند، از مرحله ی روزمره هستی بیرون می کشند و به مرحله اندیشیدن به هستی می رساند. مرگ موقعیتی بی همتا و منحصر به فرد است. مرگ موقعیتی است که امکان زندگی اصیل و موثق را برایمان فراهم می کند. همانگونه که فروید می گوید ناپایداری زندگی به شور و شوق ما برای زیستن می افزاید.افراد بسیاری بودند که پس از مواجهه با مرگ و بازگشت به زندگی، زندگی متفاوت و سرشار از اشتیاق و محبت را نسبت به گذشته شروع کرده اند.
بنابراین این گونه است که اندیشیدن به مرگ نجات بخش می باشد.
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای ساختن چرخ، محورها را به هم وصل می کنیم ولی این فضای تهی میان چرخ است که باعث چرخش آن می شود.
ار گل کوزه ای می سازیم، این خالی_درون کوزه است که آب را در خود جای می دهد.
از چوب خانه ای بنا میکنیم، این فضای خالی درون خانه است که برای زندگی سودمند است.

مشغول ... دیدن ادامه » هستی ایم، در حالی که این نیستی است که به کار می آید.

"تائوت چینگ"
۰۸ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ویل دورانت در کتاب «لذات فلسفه» می گوید کسانی که ما به نحوه ی حکمرانی آنها می خندیم و تصمیماتشان را مسخره می کنیم همانند ما انسانهایی با ارزشند و صاحب فکر وخرد.
اشتباه مردم آن است که تصور می کنند علت مشکلات و مصاعب جامعه این است که افراد نالایق و بی سواد در کادر حکومتی قرار دارند و کشور را اداره می کنند. اما این تفسیر درست نیست و به نظر می رسد این پاسخ به این علت است که ذهن ما برای ارضای سریع خود تنها به دنبال ساده ترین پاسخ می گردد.
این قضیه در کتاب «چرا ملتها شکست می خورند»،نوشته دارون عجم اوغلو، در فصل جهل به تفصیل بیان گردیده است. دارون می گوید در کشور کنگو  در حالی که حکمران این کشور  در ثروت غرق گشته اما مردم بسیار فقیرند .مردم برای شخم زدن زمینهای خود از ابتدایی ترین وسایل استفاده می کنند . سوال این جاست در حالی که حکومت پول لازم برای خرید وسایل پیشرفته کشاورزی را دارد چرا برای بهبود اوضاع کشور خود هیچ اقدامی نمی کند تا وضعیت اقتصادی مردم بهتر شود ؟ آیا به علت جهل و بی سوادی حکمران است؟ دارون با قاطعیت پاسخ می دهد خیر و می گوید نخبگان چنین کشورهایی برای حفظ منافع خود بالاخص حفظ قدرت نیازمند اتخاذ تصمیماتی هستند که باعث فقر و مشکلات اجتماعی می شوند تا بدین صورت رقیبی برای گرفتن قدرت وجود نداشته باشد.
آدولف ... دیدن ادامه » هیتلر، رهبر نازی آلمان، با آن که تحصیلات دانشگاهی نداشت اما در سخنوری استاد بود و سیاست را به گفته روزنبرگ به خوبی می دانست هر چند در علمش نظمی وجود نداشت. او یک فرد خود آموخته بود که هر آن چه را می دانست از کتابهایی بودند که در جوانی خوانده بود. او در کتاب «نبرد من» ، کتاب مقدس نازی ها، از علاقه خود به کتب تاریخی و نظامی اشاره دارد.
مائو تسه تونگ رهبر خلق چین بر اساس آن چه که در کتاب «مائو» آمده  بزرگترین علاقه وی مطالعه بوده است. در ماجرای پیاده روی تاریخی ارتش سرخ چین به گفته خودش یک دوجین کتاب خواند. 
الیزابت ، ملکه بریتانیای کبیر، که اذعان داشت خورشید در سرزمینش غروب نمی کند
به چند زبان تسلط داشت به طوری برای صحبت با سفرای کشورهای دیگر نیازمند مترجم نبوده و به زبان مادری آنها صحبت می کرد. الیزابت نیز کتاب های بسیار خواند که به گفته ی خودش برابر بود با کتابهای خوانده شده توسط پادشاهان عیسوی. به گفته فیلسوف بزرگ، فرانسیس بیکن، وی از خردمند ترین زنان تاریخ بود.
دانایی قدرت است. تاریخ همواره درسهای بزرگی به ما داده است.
با این حال آیا فکر می کنید به قدرت رسیدن این افراد اتفاقی بوده است؟ آیا حکمرانی انها بر مردم ناشی از جهل مردم نسبت به آنها نیست؟ چه کسی دچار جهل است؟

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ویل دورانت در کتاب «لذات فلسفه» می گوید کسانی که ما به نحوه ی حکمرانی آنها می خندیم و تصمیماتشان را مسخره می کنیم همانند ما انسانهایی با ارزشند و صاحب فکر وخرد.
اشتباه مردم آن است که تصور می کنند علت مشکلات و مصاعب جامعه این است که افراد نالایق و بی سواد در کادر حکومتی قرار دارند و کشور را اداره می کنند. اما این تفسیر درست نیست و به نظر می رسد این پاسخ به این علت است که ذهن ما برای ارضای سریع خود تنها به دنبال ساده ترین پاسخ می گردد.
این قضیه در کتاب «چرا ملتها شکست می خورند»،نوشته دارون عجم اوغلو، در فصل جهل به تفصیل بیان گردیده است. دارون می گوید در کشور کنگو  در حالی که حکمران این کشور  در ثروت غرق گشته اما مردم بسیار فقیرند .مردم برای شخم زدن زمینهای خود از ابتدایی ترین وسایل استفاده می کنند . سوال این جاست در حالی که حکومت پول لازم برای خرید وسایل پیشرفته کشاورزی را دارد چرا برای بهبود اوضاع کشور خود هیچ اقدامی نمی کند تا وضعیت اقتصادی مردم بهتر شود ؟ آیا به علت جهل و بی سوادی حکمران است؟ دارون با قاطعیت پاسخ می دهد خیر و می گوید نخبگان چنین کشورهایی برای حفظ منافع خود بالاخص حفظ قدرت نیازمند اتخاذ تصمیماتی هستند که باعث فقر و مشکلات اجتماعی می شوند تا بدین صورت رقیبی برای گرفتن قدرت وجود نداشته باشد.
آدولف ... دیدن ادامه » هیتلر، رهبر نازی آلمان، با آن که تحصیلات دانشگاهی نداشت اما در سخنوری استاد بود و سیاست را به گفته روزنبرگ به خوبی می دانست هر چند در علمش نظمی وجود نداشت. او یک فرد خود آموخته بود که هر آن چه را می دانست از کتابهایی بودند که در جوانی خوانده بود. او در کتاب «نبرد من» ، کتاب مقدس نازی ها، از علاقه خود به کتب تاریخی و نظامی اشاره دارد.
مائو تسه تونگ رهبر خلق چین بر اساس آن چه که در کتاب «مائو» آمده  بزرگترین علاقه وی مطالعه بوده است. در ماجرای پیاده روی تاریخی ارتش سرخ چین به گفته خودش یک دوجین کتاب خواند. 
الیزابت ، ملکه بریتانیای کبیر، که اذعان داشت خورشید در سرزمینش غروب نمی کند
به چند زبان تسلط داشت به طوری برای صحبت با سفرای کشورهای دیگر نیازمند مترجم نبوده و به زبان مادری آنها صحبت می کرد. الیزابت نیز کتاب های بسیار خواند که به گفته ی خودش برابر بود با کتابهای خوانده شده توسط پادشاهان عیسوی. به گفته فیلسوف بزرگ، فرانسیس بیکن، وی از خردمند ترین زنان تاریخ بود.
دانایی قدرت است. تاریخ همواره درسهای بزرگی به ما داده است.
با این حال آیا فکر می کنید به قدرت رسیدن این افراد اتفاقی بوده است؟ آیا حکمرانی انها بر مردم ناشی از جهل مردم نسبت به آنها نیست؟ چه کسی دچار جهل است؟

سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
مینا مکوندی این را دوست دارد
اگر کشوری با سرکوب اداره شود، اندوه و نیرنگ بر آن حکمفرما می شود. وقتی میل به قدرت در راس امور است، هرچه ایده آل ها والاتر باشند، نتیجه اندک تر است.
هر چه ممنوعیت ها بیشتر باشد، پاکدامنی و تقوا در جامعه کمتر خواهد بود، هر چه ابزار نظامی بیشتری انبار کنید، ... دیدن ادامه » کمتر در امنیت خواهید بود...
"تائوت چینگ"
۰۸ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
سال گذشته نسبت به بالا بودن قیمت کتاب اعتراض نمودم. اما با گذشت یک سال قیمت ها نه تنها کاهش نیافت بلکه چند برابر شد. از نظر علم اقتصاد کتاب یک کالای پر کشش است. کالای پرکشش کالایی است که با تغییر قیمت، مقدار تقاضای ان بسیار تحت تاثیر  قرار می‌گیرد. بنابراین با بالا رفتن قیمت کتاب تقاضای آن بسیار کاهش می یابد. این کاهش تقاضا موجب کاهش  فروش می گردد که به نوبه خود خطر ورشکستگی ناشران و کتاب فروشیها را در پی خواهد داشت. به علاوه زمانی که یک کالا گران می گردد تقاضا برای کالای جایگزین آن کالا افزایش میابد. بنابراین میزان تقاضا برای کتابهای الکترونیکی(pdf)، که جایگزینی برای کتابهای چاپی است، افزایش می یابد و همین امرموجب بی رغبتی نویسندگان و مترجمان برای تولید محتوا خواهد شد و چرخه تولید علم و فرهنگ از کار خواهد افتاد.
باری کشور ما با خطر بسیار برزگی روبه روست.اگاهی را در غل و زنجیر کرده ایم و در ها را برای تجاوز جهل باز گذاشته ایم. تنها کافیست به تاریخ نگاهی کوچک بیندازیم تا بدانیم چه خطراتی ما را تهدید می کند(کتاب مسئله اسپینوزا را بخوانید ). قیمت اگاهی در کشورما بالا و قیمت جهل بسیار ارزان است. این به معنای آن خواهد بود که  باید شاهد اقلیت دانا و اکثریت نادان باشیم در حالی که در کشورهایی نظیر ایسلند عکس این قضیه حاکم است. در ایسلند تمامی مردم کتاب می خوانند. اما متاسفانه در کشور ما پارکها از کتابخانه‌ها و کتاب فروشیها شلوغتر است.هرگاه این منظره غمگین را به یاد می آورم با خود می گویم آه که مردم چه سرمایه گرانبهایی را( وقت) به بهایی ناچیز می فروشند(چرا؟). گویی در این سرزمین  جهل خریداران زیادی دارد و فروشندگان آن سود سرشاری به دست می آورند(کتاب ۱۹۸۴ را بخوانید ).
گران ... دیدن ادامه » بودن کتب فقط موجب ویرانی و گسترش بی فرهنگی می گردد.از ناشران تقاضا دارم حتی المقدور هزینه‌های خود را برای کاهش قیمت کتاب پایین آورند. یا کتابفروشیها امکان تعویض کتاب دست دوم با کتاب جدید( مطابق با ارزشگذاری ) را فراهم آورند.
با تشکر

با همه ی تبلیغاتی که ترغیب میکنه مارو به مطالعه ی کتابهای الکترونیکی، به خاطر قطع نکردن درختان و... و با همه ی علاقه ای که به محیط زیست دارم، هرگز کتاب خوندن از پشت صفحه ی گوشی یا لپ تاپ برای من جذاب نبوده، این لذت کتاب رو در دست داشتن، ورق زدن و بوی خوش کاغذ، ... دیدن ادامه » علامت گذاشتن بین صفحات - حتی با گیره ی سر - که یادم نره تا کجا خونده بودم، خط کشیدن زیر جملاتی که دوست میدارم و ... من رو همچنان خریدار کتاب نگاه داشته.
پیام شما از دل و جان بود، ممنون ☆
۰۱ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام اگه ممکنه رمانی راز آلود و فلسفی معرفی کنید به طوری که من رو وارد تفکر عمیق کنه دینی و عرفانی نباشه و نویسنده اش حتما اروپایی یا امریکایی باشه
نوشته های یالوم و گوردر رو خوندم با تشکر
parisa zendebudi این را دوست دارد
من در حال حاضر کافکا در کرانه را مطالعه می کنم و فکر می کنم براتون جالب باشه. اگرچه خیلی رازآلود نیست. اما مطمئنا فلسفی است.
۱۴ خرداد
چر آمریکایی اروپایی آخر؟
۲۱ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید