دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
قیمت این کتاب طبعا 250 هزار تومان نیست

لطفا اصلاح کنید
۱۰ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ بسیار بد
۱۰ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صدایی زنانه گفت: «مادرم می‏‌گفت با این هوا که در سر داری عاقبت به همسری شاه می‏‌روی و من خواستم که از زوجات شاه باشم.» اولین کلمه را که گفت لرزه‌ای کوتاه، آمیخته با لذتی ناشناخته، به جانم انداخت. صاحبِ صدا فقط می‌‏توانست همان زنی باشد که آن شب مسخ‏‌مان کرده بود. جمله‌‏اش را که تمام کرد چادرِ سیاهی دیدم که چرخ‏‌زنان در روشنایی ... دیدن ادامه » چراغ‌‌دیواری قرار گرفت. چند دور گِرد مجسمه‌‏ی ناصرالدین‌شاه گشت تا عاقبت نشست و دست‌‏ها را روی ران‌های مجسمه گذاشت. بعد ادامه داد: «از شمارگان صیغه‌‏های محترمه بودن چنگی به دل نمی‌‏زد. نیت کرده بودم از زنان عقدی همایونی باشم.» سرش را بالا آورد تا به صورت مجسمه نگاه کند که گوش‏واره‌‏های بلندش پایین افتاد. شکل قطره‏‌های اشک بود. گفت: «می‏‌خواستم تا آن‏جا طرفِ میل شاه باشم که نقدینه و جواهرآلات و حتی خوراک شاه به دست من باشد.» بعد از پای مجسمه بلند شد و دوباره شروع کرد به چرخیدن.
۰۲ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا عکس این کتاب رو برای نمایش فعال کنید.
باتشکر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا عکس این کتاب رو برای نمایش فعال کنید.
باتشکر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا عکس این کتاب رو برای نمایش فعال کنید.
باتشکر
نسرین امینی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره یکی از آثار جان فانته ترجمه شد
اون قدری که تعریفشو شنیده بودم ازش لذت نبردم
۱۸ شهريور ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب های نشر کارنامه همه گران هستند اما

یک ویژگی منحصر به فرد دارند :

دقت ... دیدن ادامه » نظر - وسواس و طراحی بی نظیر در کتاب که حس عالی به مخاطب می دهند.

یاد محمد زهرایی - مدیر نشر کارنامه - گرامی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی ساده - اما بدیع - داستان با یک نامه‌نگاری ایمیلی شروع می‌شود و ادامه پیدا می‌کند و بعد... با هر نامه بیش‌تر وارد دنیایی می‌شوید که تصورش را هم نمی‌کردید. عنوان کتاب هم چیزی به شما نمی‌گوید. آخرش هم نمی‌گوید. شبیه اثری از دیوید لینچ است. آرام آرام به درون دنیایی دیگر می‌لغزید، بی‌شتاب اما مشتاقانه. آخرش می‌پرسید چرا تمام شد؟ ... دیدن ادامه » پس بقیه نامه‌ها چه شدند؟ آن‌ها چه شدند؟ این‌ها از کجا آمدند؟ ...اما این لغزیدن بطئی به درون چنین دنیایی به شکلی طبیعی اتفاق افتاده؛ بدون آکروباسی‌های آزاردهنده فرمی. و بعد نمی‌پرسید: کاپوزی؟ چرا کاپوزی؟ ....چون تجربه‌ای دلپذیر است.

از نوشته ی استاد هوشنگ گلمکانی در صفحه اینستاگرام ایشان
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام این کتاب رو موجودیش رو فعال کنید برای خرید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روح و روان دکتر یداللهی عزیزمان

این انسان فرهیخته و شاعر محبوب عاشقانه ها و میهن پرستی هایمان

شاد ... دیدن ادامه » باد و در آرامش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیه این کتاب

حتما بخونید
ضیا حسینی این را خواند
مریم محمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو را باور دارم از میان اشک ها و خنده ها
تو را باور دارم حتی اگر از هم دور باشیم
تو را باور دارم حتی صبح روز بعد
آه ... دیدن ادامه » وقتی سپیده نزدیک می شود
آه، این احساس هم چنان در قلبم است
مگذار زیاد دور شوم،
مرا پیش خود نگاه دار
آنجا که همواره تازه می شوم
و آنچه را که امروز به من داده ای
با ارزش تر از آن است که بتوانم ادا کنم
مهم نیست دیگران چه می گویند
من تو را باور دارم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب ز روی مهر مهی در سرای ماست

کز یمن مقدمش سر مه زیر پای ماست

ای ... دیدن ادامه » عشق پا به تارک جمشید سوده‌ایم

تا سایهٔ‌تو بر سر خورشیدسای ماست

ما از ازل رضا به قضای خدا شدیم

زان تا ابد رضای قضا در رضای ماست

عهدی نبسته‌ایم که در هم توان شکست

سختی که هیچ سست نگردد وفای ماست

منت خدای را که غم روی آن پری

بیگانه از شماست ولی آشنای ماست

جان می‌دهیم و ناز طبیبان نمی‌کشیم

زیرا که درد او به حقیقت دوای ماست

تا ریخت خون ما لب یاقوت رنگ دوست

کون و مکان کنایتی از خون بهای ماست

بالاتریم ما ز سکندر به حکم آنک

آیینه، عکسی از دل گیتی نمای ماست

یک شب قدم ز چاه طبیعت برون گذار

تا بنگری صفای فلک از صفای ماست

گفتم که عیسی از چه کند زنده مرده را

گفتا نتیجهٔ نفس جان‌فزای ماست

گفتم هنوز بی تو فروغی نمرده‌است

گفتا بقای زنده‌دلان از بقای ماست
S.Ahmad Ardi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر روان مجاهد نستوه و امین امت حضرت آیت الله آقای هاشمی - اعلی الله مقامه -

کسی که با تمامی ناملایمات روزگار در حفظ انقلاب و حقوق حقه ی مردم تلاش کرد .

روانش ... دیدن ادامه » شاد باد
محمد رضا میرزایی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر استاد بزرگ ما - افتخار ایران و ایرانی

بهرام خان بیضایی
محمد رضا میرزایی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به لحاظ کیفیت واقعا عالی هستند فیلم ها با درجه کیفی الف

ولی در نهایت فقط 2 فیلم استاد بیضایی در این مجموعه قرار گرفته است.

باشو ... دیدن ادامه » غریبه ی کوچک و عمو سیبیلو

و اصولا کارهای خود استاد عزیزمان در کانون
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از مدت ها منتشر شد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باید خیلی کتاب جذابی باشه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر کوروش کبیر

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از متن کتاب : صــــفــــحــــــــــــــه : 150

دنیا فراتر از هر سرنوشت شخصی است . آن برگ بر روی درخت را روزی باد با خود خواهد برد

نویسنده ... دیدن ادامه » ای اخیرا در ایران خودکشی کرد. جسدش را در جنگل یافتند ؛ آویزان بر طنابی.
عکسی هم در کار بود.

اگر به گوشه دیگری از عکس نگاه می کردید می دیدید که جهانِ درختان ، پرندگان و زیبایی پیرامونی به کار خود ادامه می دهد.

ما در حال گذاریم.

اما ابدیت می ماند.

هر چیز دیگری زیادی ست .
عادل خالدی کلهر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باید کتاب جذابی باشه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی که کتاب رو خوندن لطفا بگن که این ترجمه بهتره یا ترجمه ی آقای بهمن فرزانه ؟
مطمعنن اقای فرزانه :)
۰۷ آبان ۱۳۹۵
ترجمه آقای میرعباسی از زبان اصلی (اسپانیایی) ترجمه شده و این خودش یه مزیته
اما ترجمه آقای فرزانه از زبان واسطه ترجمه شده
۱۴ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به به یک رمان جدید از احمد رضا احمدی

نشر ثالث
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک رمان دلپذیر و عالی

اردشیر رستمی عزیز هم که کاریکاتوریست کتاب باشه دیگه واقعا عالی تر میشه

به ... دیدن ادامه » نظرم از اون دسته رمان هایی هست که تازیخ انقضا نداره

پس همگی بیایین به این رمان دلپذیر سلام کنیم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عباس معروفی (زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶) نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، ناشر و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است.[۱] او فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری آغاز کرد و در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.

عباس معروفی به سال ۱۳۳۶ خورشیدی در سنگسر (مهدی‌شهر کنونی) متولد شد. فارغ التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است و حدود یازده سال معلم ادبیات در دبیرستان‌های تهران بوده‌است.

نخستین ... دیدن ادامه » مجموعه داستان او با نام «رو به روی آفتاب» در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. پیش و پس از آن نیز داستان‌های او در برخی مطبوعات به چاپ می‌رسید اما با انتشار «سمفونی مردگان» بود که نامش به عنوان نویسنده تثبیت شد.

در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را پایه گذاری کرد و بطور جدی به کار مطبوعات ادبی روی آورد. سبک و روال وی در این نشریه با انتظارات دولت ایران مغایر بود و موجب فشارهای پی در پی و سرانجام محاکمه و توقیف آن شد.

معروفی در پی توقیف «گردون» ناگزیر به ترک وطن شد. او به آلمان رفت و مدتی از بورس «خانه هاینریش بل» بهره گرفت. اما پس از آن برای گذران زندگی دست به کارهای مختلف زد؛ مدتی به عنوان مدیر یک هتل کار کرد و پس از آن «خانه هنر و ادبیات هدایت» را که کتابفروشی بزرگی است در خیابان کانت برلین، بنیاد نهاد و به کار کتابفروشی مشغول شد. و کلاس‌های داستان نویسی خود را نیز در همان محل تشکیل داد.

او سردبیر نشریه ادبی گردون بود که توقیف شد[۲].

او همچنین بنیان‌گذار دو جایزه ادبی قلم زیر گردون و تیرگان است.

سمفونی مردگان (۱۳۶۸)
سال بلوا (۱۳۷۱)
پیکر فرهاد
فریدون سه پسر داشت (۱۳۸۲)
ذوب شده (۱۳۸۸)
تماماً مخصوص (۱۳۸۹)

مجموعه داستان

پیش روی آفتاب (۱۳۵۹)
آخرین نسل برتر (۱۳۶۵)
عطر یاس (۱۳۷۱)
دریاروندگان جزیره آبی‌تر (۱۳۸۲)
آن شصت هزار، آن شصت نفر

نمایشنامه
تا کجا با منی (۶۲-۱۳۶۱)
ورگ (۱۳۶۵)
دلی بای و آهو (۱۳۶۶)
آونگ خاطره‌های ما (سه نمایشنامه) (۱۳۸۲)
علی آقا اسکندراوف متخلص به واحد از شاعران آذربایجانی‌زبان معاصر به‌شمار می‌رود.

علی آقا واحد در یک خانواده روستائی زاده شد. بعد از چند سال تحصیل، مدرسه را ترک کرده و در شهر باکو برای امرار معاش به بقالی و سپس نجاری و خراطی مشغول شد. بدلیل استعداد و شوقی که به ادبیات داشت، روزنامه‌ها و نشریات مختلفی را که در باکو چاپ و منتشر می‌شدند مطالعه می‌کرد و اشعاری را که سروده بود برای دوستانش می‌خواند. در سال ۱۳۷۰هجری شمسی داستان زندگی واحد در فیلم سینمایی غزل خان به تصویر کشیده شد.

بر ... دیدن ادامه » اثر تشویق دوستانش، مدتی را در نزد شاعر بزرگ باکو، عبدلخالق یوسف به فراگیری فنون شعر پرداخت. در جلسات ادبی که در منزل استادش برگزار می‌شد شرکت می‌کرد و از محضر ادبا و شعرائی چون آقاداداش منیری و صمد منصوری و عبدالخالق یوسف بهره می‌جست و اشعار خود را نیز در همین مجالس عرضه می‌کرد. تخلص واحد را نیز در همین مجلس ادبی به او دادند. واحد در شعر و شاعری، در حدی بود که به وی یادگار فضولی می‌گفتند.
علی آقا واحد درهفتاد سالگی به سال ۱۳۴۴هجری شمسی در باکو چشم از جهان فرو بست. او تا آنجا مورد غضب عمال حکومت کمونیستی شوروی قرار داشت که وقتی در اتاق مخروبه اش جان سپرد دوستداران و علاقه‌مندانش از ترس مامورین حکومتی جنازه اش را مخفیانه به قبرستان انتقال دادند. چون خوف این را داشتند که به دلیل کینه ورزی اجازه دفن جنازه واحد را در باکو ندهند.

خبر مرگ استاد غزل «واحد» را شنیدم و به خانه اش رفتم. جنازه اش در داخل یک تابوت چوبی قرار داشت که با یک جاجیم کهنه پوشانده شده بود. محل زندگی واحد یک اتاق تنگ و تاریک ومحقر بود. بعد از دیدن جنازه اش و با تأثر و تأسف فراوان این شعر را برایش سرودم:

واحدی داخما دا یاتمیْـش گؤردوُم گنجی ویرانه دَه باتمیْـش گؤردوُم
آیـیْن اؤرتموُشدوُ بولود چهرَه سینی هگوُنَشی مغربَه چاتمیْـش گؤردوُم
بو وفاسیْـز فَـلَـکین هرزَه ا َلین یوسفی درهَمَه ساتمیـْش گؤردوُم
یئنَه باخدیْم، کیمی گؤردوُم هامیْ سیـْن بیر دَرین ماتَـمَـه باتمیـْش گؤردوُم
گؤی گؤلوُ، خان آرازی، میل دوُزوُنـوُ بـوُسـبـوُتـوُن شَـنلیگین آتمیـْش گؤردوُم
بیگدلی واحدیـمـیـز اؤلمـَز دی شاعری، شعری یـاتـمـامـیـْش گؤردوُم


واحد را در داخل دخمه در حال خواب دیدم گنج را در ویرانه فرورفته دیدم
چهرهٔ ماه را ابر پوشانده بود آفتاب را به مغرب رسیده دیدم
دست هرزهٔ این فلک بی وفا یوسف را به درهم فروخته دیدم
دوباره نگاه کردم. هرکس را که دیدم، همه را دریک ماتم عمیق فرورفته دیدم
اهالی گؤی گؤل - خان آراز و میل دوزو همگی شادی خود را دور انداخته دیدم
بیگدلی واحد ما هرگز نمی‌میرد شاعر و شعر را بیدار دیدم



نمونه ای از شعر علی آقا :



بیلدی عالم هیتلرین خائنلیگین ادنا لیغیْن یاغدیْریْر میلیونلا دونیا خلقی نفرت دوُشمنه
حاضیْریْق واحد، صداقتله وطن اوغروندا بیز هر زمان گؤستَرمَگه قطعی جسارت دوشمنه

دنیا خیانت وپستی هیتلر را فهمید میلیونها خلق عالم نفرت خود را بر سر دشمن می‌ریزد
ای واحد، با صداقت در راه وطن ما حاضریم هرزمانی جسارت خود را به دشمن نشان دهیم.


امیل آژار این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2