دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
سلام.جلد سوم این اثر را برای فروش قرار نمی دهید؟ ظاهرا چاپ شده. ممنون
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باسمه تعالی
نگاهی کوتاه به رمان دایره سرخ
رمان با ملاقات سرهنگ علی نقی خان،فرستاده ی حمزه میرزا ، و جبار یک چشم در یک ظهر داغ دومین ماه بهار آغاز می شود.ملاقات،حول محورگیرانداختن جوانکی به اسم حاجی مراد – که موی دماغ دسته های نظامی شده بود- می چرخد و...
دایره ... دیدن ادامه » سرخ،رمانی است با کاراکترهای مختلف و در عین حال، سلائق متفاوت.این تفاوت سلیقه ها چه در میان صحرانشینان(جبار یک چشم و تویلی خان)و چه میان حمزه میرزا و سرهنگ های لشکر،بخصوص سرهنگ جباری، تضادهای زندگی این شخصیت ها و برخورد میان ان ها را به نمایش می گذارد.
بُن مایه ی این کشمکش ها میان دو شخصیت اصلی حاجی مراد و جبار یک چشم پایه ریزی شده است که کشمکش های دیگر که اغلب ذهنی می باشند:
کشمکش میان جبار یک چشم و تویلی خان،سرهنگ جباری و حمزه میرزا،و حتی واگویه های درونی حاجی مراد پس از گرفتارشدن در دام عشق جرن، بُنیاد حوادث داستان را می ریزند.
خواننده در این داستان،از طریق اعمال و رفتار و گفتگوهای شخصیت ها با خُلق و خوی آن ها آشنا می شود.یک نویسنده می تواند به چند شکل مختلف شخصیت های داستان خود را به خواننده معرفی کند.اول این که مانند یک دانای کُل از بالا بر داستان تسلط داشته و به صورت مستقیم به شرح و تحلیل
اعمال و رفتار و افکار شخصیت ها بپردازد.مانند معرفی شخصیت ها در رمان کلیدر توسط شخص نویسنده. دیگر این که شخصیت ها از طریق رفتار و گفتار در طول داستان،خود را به خواننده معرفی نمایند. ما، در دایره سرخ،بیشتر از طریق همین رفتار و گفتار پی به ویژگی های اشخاص می بریم.
به عنوان مثال وقتی در فصل آغازین رمان، جبار یک چشم وارد می شود: " ناس دهانش را به طرفی تُف کرد،سپس در حالی که با کف دستش باقی مانده ی ناس دور لب هایش را پاک می کرد،جواب داد: که چی؟" مضافا این که خود عنوان جبار یک چشم می تواند گویای خیلی از مسایل باشد.
جبار یک چشم را می توانیم شخصیتی پویا در نظر بگیریم که از یک شخصیت منفی و کسی که فقط به فکر منافع خود می باشد، هرچند نه عمیق، ولی در سطحی قابل قبول تغییر کرده و سرانجام حاضر می شود دختر خود،جرن، را به عقد حاجی مراد درآورد.ولی بیشتر شخصیت ها مثل: حاجی مراد،تویلی خان،سرهنگ جباری و اسن دارای شخصیتی ایستا می باشند که حوادث داستان در ایشان، یا تاثیری نمی گذارند و یا اگر می گذارند،خیلی کم. ضمنا حمزه میرزا را هم می توانیم جزو شخصیت های پویا در نظر بگیریم که سرانجام دست از لجاجت برمی دارد و به توانایی های سرهنگ جباری اقرار می کند.
گفت و گوهای میان شخصیت ها هم یکی از نکات مهم می باشد که بخش عظیمی از داستان ها را به خود اختصاص می دهند.حتی در داستانی مثل دایره سرخ که پر از جنگ و گریز می باشد،باز گفت و گو بر جنگ و تحرک و هیجان می چربد.گفت و گو می تواند یکی از موارد مهم موفقیت یاعدم موفقیت یک داستان باشد که پرحرفی های بی هدف،شاید باعث دل زدگی خواننده شود مگر این که نویسنده ورای این پرحرفی ها هدفی داشته باشد. و این به مهارت وی بستگی دارد که در این رمان،به نظر، نویسنده توانسته است گفت و گوها را مدیریت کرده و به سرمنزل مقصود برساند. و اما مکان در داستان هم یکی از کاراکترهای مهم و موثر می باشد.این مکان می تواند یک اتاق یا یک منزل باشد یا مثل بستر رمان دایره سرخ، صحرایی وسیع. در هر صورت شکی نیست که پرداخت عالی یک مکان،به مهارت نویسنده بستگی دارد.در این صورت،آن مکانه در اذهان خوانندگان به نام آن نویسنده ثبت می شود. مثل نیویورک برای پُل اُستر،استانبول برای اورهان پاموک،پاریس برای پاتریک مودیانو و دوبلین برای جیمز جویس.
بستری که دایره سرخ در آن اتفاق می افتد،بین مرو و سرخس و آخال،در کناره های رود مرغاب(ص347 رمان) می باشد.این صحرای وسیع به نویسنده این امکان را می دهد که فارغ البال،قلم را مانند اسبان تیزتک به جولان درآورد و از این وسعت و وجود تپه ماهورها،قلعه ها،کانال ها و...
به نفع داستان سود بَرَد.روایت داستان به گونه ای است که می توان با توجه به توصیفات ، مکان مورد نظر را در ذهن خود تجسم نمود و از خوانش آن لذت بُرد.
سخن آخر،هنجارگریزی برخی کلمات و اصطلاحات در این رمان می باشد.یعنی در نوعی هنجارگریزی، کلمات و اصطلاحات قدیمی را در عبارات امروزین،به کار می برند.مخصوصا در شعر های نیما و اخوان این مورد را می توان مشاهده کرد.ولی این که کلمات و اصطلاحات رایج در زبان امروز را ببریم و در زبان شخصیت های تاریخی قرار دهیم؛ یعنی شخصیت های کتاب که در زمان قاجار می زیستند، بیایند و از اصطلاحات امروزین استفاده
کنند، شاید این کار، مقداری نازیبا نماید.

مشتاق حسین ، Emile آژار و سبحان معصومی این را خواندند
نیما معصومی و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آخرین برگ سفرنامه ی باران

این است

... دیدن ادامه » که زمین،چرکین است.



( استاد شفیعی کدکنی)
سبحان معصومی این را خواند
داریوش ولیپور و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان 20کلمه ای

نمی دانم،غمی که از دیشب رو قلبم چنبره که نه،بلکه مثل لوک بهارمست میرزا،آوار شده بود،مجبورم می کند داد بزنم:چرا سلوچ؟چرااا؟... و درخود فرو بروم و بنالم: حیف هاجر...حیف مرگان... خدایا چه غمی دارند اینان!
۰۲ شهريور ۱۳۹۴
جای خالی سلوچ اثری زیبا و جاندار از دولت آبادی است که می تواند سرآغازی باشد برای مطالعه کتاب بی نهایت زیبای کلیدر
۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یعنی این آقای سپهر حاجتی چکار کرده که این کتاب عظیم را در 60 صفحه ترجمه کرده!!!!!!چطوری آخه؟
دوست عزیز قاریاقدی یُلمه

از برخی کتب در سایت چند نسخه موجود است و من متن ماندگار را در دیوار تمام آنها یادداشت میکنم تا کاربران با مراجعه به هریک از نسخه ها به آن دسترسی داشته باشند.


با تشکر از توجه شما
۲۰ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این فرهنگ راهنمای ساده‏ ای است برای رفع نیاز آنی علاقمندان ادبیات دیروز و امروز فارسی، اعم از دانشجویان و کتابخوانان که مجموعه‏ ای از اطلاعات را به صورتی مدون، به دور از کلی گویی و توضیحات مبهم و عبارت‏ پردازی‏های مرسوم فراهم آورده است.

به نظر می آید که کتاب خوبی باشد؛مخصوصا برای دانش آموزان ،دانشجویان و شیفتگان ادب فارسی؛آن هم ... دیدن ادامه » در تنگی وقت که ناچار به ارائه ی مطلبی در خصوص مدخلی باشند.
فاطمه حبیبی و سمیه امیری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نادر ابراهیمی و قصه های صحرا


من ... دیدن ادامه » هر جا بمانم مثل اب راکد میگندم
باید مسافربود وهمیشه درراه بود
هیچ شهری اخرین شهر نیست وهیچ چشمه ای اخرین چشمه نیست
من مرد راه وسفرم ولگرد وکوله بار بردوش نادر ابراهیمی

نادر ابراهیمی(1387 – 1315) کارگردان مجموعه تلویزیونی آتش بدون دود ،نویسنده ی پُرکاری که سالیانی چند
به عنوان کمک تعمیرکار ادوات کشاورزی و صنعتی در روستاهای گنبد کار می کرد و گوشه ی چشمی هم به ضبط افسانه ها،آداب و رسوم مردم منطقه داشت.کسی که در جلد آخر مجموعه آتش بدون دود صراحتا بیان می نماید که: اگر ترکمن ها بپذیرند،من خود را یک ترکمن می دانم. و این ،نشان از مهمان نوازی مردم صحرا دارد.وی به نشانه ی تشکر و قدردانی از این مهمان نوازی ها،یک رمان ،چند قصه و طرح قصه از صحرا به رشته ی تحریر در می آورد و صحرا را برای خود خواب شیرینی می داند و رویایی که به آنجا بازخواهد گشت . به اعتراف خود او،صحرا در تمامی سالیان عمر خود در درونش بوده و هست.برای این نویسنده ی صاحب سبک،یک افسانه،چند بیت عاشقانه و آگاهی از رسوم مردم ترکمن کافی بود تا عاشقانه و از بُن جان،زیباترین داستان های ممکن را ساخته و پرداخته کند.قصه هایی جذاب و برخاسته از دل در توصیف طبیعت صحرا ،آیین ها و مراسم،غم ها و شادی های این قوم.این نوع داستان ها که در مورد فرهنگ و آداب و رسوم محلی،شیوه های زندگی مردم یک منطقه،خشونت ها و تعصبات قومی و قبیله ای ،ترانه ها ،افسانه ها ،مکان هاو مناطق،لهجه و گویش و... می باشد،به داستان های اقلیمی معروفند که در دهه های چهل و پنجاه در ایران رواج داشتند.

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جبار یک چشم، راهزن بی‌رحم در صدد جذب حاجی مراد، جوان جنگجوی شجاعی است که به خاطر کشته شدن پدرش بر خلاف خانِ ترکمن‌ها برای خودش سپاه درست کرده است اما ایل و تبار حاجی مراد با جبار یک چشم خصومت دیرینه دارند. در این بین حاجی مراد دلباخته‌ی جرن، تنها دختر جبار شده است. جبار از این فرصت استفاده می‌کند اما لشکرکشی سپاه خراسان و جنگ ناخواسته مسیر دیگری را پیش روی این دو جوان قرار می‌دهد که ...
"دایره سرخ" رمانی است با زمینه‌ی تاریخی، زندگی و درگیری‌های ترکمن‌های قوم تکه در زمان سلطنت ناصرالدین شاه را به تصویر می‌کشد.
این رمان نیز مثل رمان‌های دیگر اونق ، پر از ماجرا و حوادث پیچیده‌ای است که خوانندگان را تا آخر قصه با خود همراه می‌کند.
عبدالرحمان ... دیدن ادامه » اونق متولد 1339 در ترکمن صحرا از نویسندگان مطرح این سال‌هاست. بعضی از آثار منتشر شده او عبارتند از: قصه‌های ترکمن (مجموعه داستان)- سورتیک(مجموعه داستان)- در عمق شبهای تار (رمان نوجوان)- چوپان کوچک (رمان نوجوان)- راز خایر خوجه (رمان بزرگسال)- آوای صحرا (رمان بزرگسال)- حماسه ی گوراوغلی (رمانس)- سماجت (مجموعه داستان ترجمه از ترکمنستان). رمان رازخایر خوجه و آوای صحرا جایزه‌ی جشنواره ی معلم کشور را در سال‌های 81 و 83 دریافت کردند. به سفارش شبکه‌ی 2 از روی کتاب سورتیک فیلم تلویزیونی ساخته شد. خواندن این رمان را به هموطنان عزیز توصیه می کنم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جناب استاد اشرف زاده، از اساتید بزرگوار و چیره دست ادبیات فارسی می باشند و بنا به فرموده ی خود ایشان،سالیان زیادی است که در مورد عطار تحقیق و تفحص دارند.شاهد این مدعا،یادکرد مرحوم دکتر زرین کوب از ایشان می باشد در مقدمه ی کتاب صدای بال سیمرغ.
امیل آژار این را خواند
اشکان رفیعی و محمدرضا کشاورزی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از زیباییهای این اثر،توصیفات زیبا و موثر آن می باشد.توصیفات،آن قدر زیبا هستند که لاجرم در خواننده تاثیر می گذارند و هم حسی را درون او تقویت می نمایند . توصیف چانه زدن دو مردی که یک پای آن ها از زیر زانو قطع شده بود بر سر خرید و فروش پای مصنوعی.پای مصنوعی که فروشنده با پول ان می توانست حداقل یک هفته شکم زن و بچه اش را سیر نماید.یا توصیف ... دیدن ادامه » صحنه ای که در استادیوم قاضی شهر کابل در مقابل ان همه جمعیت اتفاق می افتد و توصیفات بی شمار دیگر که هرکدام از آن ها نشان از توانایی نویسنده در تصویرسازی دارند.
شروع زیبای این اثر (فضاسازی) هم برای جلب خواننده و ادامه ی خوانش ان بی تاثیر نیست.

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این اثر،بُرشی از زندگی موراکامی است که لحظه ها و موقعیت های نمونه ای شخصیت وی
را به تصویر می کشد.به طوری که(مثل اغلب داستان های کوتاه چخوف)، خواننده به خصلت و کیفیت زندگی نوعی و خصوصیت های اخلاقی و روانی این شخصیت پی می برد که وی شخصی است هدفمند که برای رسیدن به هدف خود،از هیچ کوششی دریغ نمی ورزد وضمنا از دستش ،پُلی نمی سازد برای گذر ... دیدن ادامه » از آبروی خویش.این ،یکی از بزرگ ترین درس هایی است که می توانیم از وی بیاموزیم.این اثر،حسب حال اوست.شرح دوره ای از زندگی او.شرح پرداختن به دو کار مورد علاقه ی او:نوشتن و مخصوصا دو استقامت.موراکامی در این اثر،آن قدر وارد جزئیات مربوط به دو می شود که می توانیم آن را یک کتاب آموزشی در این زمینه بدانیم.این کتاب،ضبط ساده ای می باشد از روایتی گفتارگونه؛هرچند پیرنگ این داستان،دارای خط سیر منظمی از نظر تاریخی نیست و ترتیب و توالی وقایع رعایت نشده مثلافصل پنجم کتاب مربوط به سال2005 و فصل ششم آن مربوط به سال 1996 می باشد.ولی مجموعه ی سازمان یافته ای از وقایع می باشد که این وقایع و حوادث،با رابطه ی علت و معلولی به هم پیوند می خورند.آگاهیم که پیرنگ،فقط به شکل اثر مربوط نمی باشد بلکه با مُحتوای آن هم ارتباط عمیقی دارد.نویسنده ی مُجربی مانند موراکامی هیچ وقت قالب و استخوان بندی و سلسله ی حوادث داستان را به حال خود رها نمی کند تا آشفتگی برآن چیره شود.جذابیت این اثر به خاطر خود موراکامی نیست؛بلکه به علت و انگیزه ی وی از ارتباط ماهرانه ی هنر و ورزش و تجربیاتش در این مسیر می باشد.برخلاف آثار بزرگ،این کتاب دارای یک شخصیت است(خود موراکامی)و شخصیت مقابلی هم در آن دیده نمی شود.در نتیجه کشمکشی هم به آن صورت در این اثر وجود ندارد.ولی در عوض ما می توانیم کشف ها و آگاهی های او(در مورد دو)در طول داستان و واکنش نویسنده نسبت به آن ها را مشاهده کنیم. یکی از دلایلی که باعث شده این اثر ،صمیمانه و موثر از آب درآید،نقل داستان با ضمیر اول شخص مفرد(من) می باشد که ارتباط مطالب را ساده کرده و به وحدت و هماهنگی آن استحکام بخشیده است.در این اثر رئالیستی (حقیقت مانندی)شرح دقیق واقعیت ملحوظ شده است.واقعیت تلاش موراکامی در جهت بهبود هرچه بیشتر و بهتر دویدن و دویدن و دویدن؛که درون مایه و جهت فکری نویسنده هم که می توان از اعمال و گفتار موراکامی دریافت،همان می باشد.همچنین در این اثر مثل دیگر آثار موراکامی،از آرایه های ادبی تشبیه و تشخیص(شخصیت بخشی) فراوان استفاده شده که تشبیهات آن ،ابتدایی و از نوع محسوس به محسوس و عقلانی می باشد.مثل:عضلات،شباهتی آشکار با حیوانات دارند.یا:مثل یک تکه گوشت بودم که آهسته در چرخ گوشت خُرد می شود.نمونه ای از آرایه تشخیص:تمامی اعضای بدنم فرصت پیدا کردند تا اظهار وجود کنند و گله و شکایت سردهند.
خلاصه آن که این کتاب را باید خواند و لذت بُرد چرا که هر کدام ازوقایع و خاطرات موراکامی(که با شکسته نفسی ،آن ها را فلسفه نمی نامد)،فلسفه ی زندگی است. درس هایی است که خواننده می تواند از این اثر به تحفه بردارد و به کار ببندد.
رضا پورحبیب این را خواند
آرمان حیدری ارجلو و نسترن ملایی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
راوی را مولانا در نظر بگیرید و الکسیس زوربا را شمس.زوربا،منجی راوی است از بلاتکلیفی .زوربا مانند شمس تبریزی است که آتش در مولوی می زند و جهان تازه ای را در برابر دیدگان وی می نمایاند.اواخر کتاب، مشحون است از عباراتی که مانند آن ها را در مثنوی مولوی هم می توانیم به عینه مشاهده کنیم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خواندن آثار نیکوس کازانتزاکیس را فراموش نکنید. هر اثرش ،دانشگاهی است.
۲۹ اسفند ۱۳۹۳
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید