دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
نویسنده دو شیوه زندگی را میکاود،اول با کار فکری که با تعمق در پدیده های زندگی بوجود می‌آید،دوم با هنر که ژرف کاوی همان پدیده ها و درک آنهاست که نه به وسیله ذهن بلکه با تمامی وجود آدمی و به عبارت دیگر از طریق کشف و شهود انجام میگیرد.در شیوه نخست یعنی کار فکری نویسنده باید موادی را که مطالعه کرده است به گونه منطقی منتقل کند،حال آنکه شیوه ... دیدن ادامه » دوم یعنی شیوه هنری،اجازه میدهد تا ماهیت همان پدیده را توسط یک دستگاه تصویر سازی هنری بیان کند.
نویسنده داستان تصویری از زندگی به ما عرضه میکند که این تصویر به سادگی عکس برگردان نیست،بلکه تصویری است که به صورت یک واقعیت هنری جدید در آمده است و در نتیجه رویدادی که توجه نویسنده را جلب کرده است با درخشش بی نظیر نبوغ یا استعداد نویسنده به طور مشخص جلوه گر میشود
گمان میرود که یک نویسنده واقعی باید زندگی را فقط به شکل باز نمود هنری آن نشان دهد،اما در واقع تعداد این نویسندگان ناب بسیار نیست و حتی ممکن است اصلا چنین نویسندگانی وجود نداشته باشند،گاه گاه پیش می‌آید که یک نویسنده هم هنرمند است هم فیلسوف!
از موخره کتاب
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آبلوموف که مهمترین رمان گنچاروف است مفهومی جدید به فرهنگ ادب جهانی افزوده است، ابلومویسم واژه‌ای است، برای بیان ویژگی‌های روان شخصیتی مبتلا به بی‌دردی درمان‌ناپذیر و بی‌ارادگی و ضعف نفس. این ویژگی ممکن است در جامعه‌ای به صورت بیماری مزمن و همه‌گیر درآید، چنان‌که از خصوصیات ملی آن جامعه شود. این داستان به تحول رآلیسم روانشناختی ... دیدن ادامه » در ادب روس کمکی ارزنده کرده و شهرتی جهانی یافته است. لیا ایلیچ ابلوموف دوران کودکی را در املاک پدرش در روستا در کنار خانواده و دوستش آندره میگذارند. در جوانی در سن پترزبورگ به استخدام دولت در می‌آید. پس از سالها خدمت در کار دولتی، ابلوموف بازنشسته همه روز در خانه روی کاناپه می‌لمد. لمیدگی برای او نه از روی خستگی یا کسالت، بلکه خو و عادت اوست. هر وقت در خانه است، که همیشه هست، بر روی کاناپه لمیده یا در خواب است. آندره می‌کوشد ابلوموف را با زندگی اجتماعی آشنا کند و او را از سستی و خمودگی نجات دهد. اما تلاش او بی ثمر می‌ماند. عشق اولگا هم نمی‌تواند او را از رخوت و سستی بدر آورد. ابلوموف همچنان به زندگی راحت و خمودگی خود ادامه می‌دهد. با بیوه‌ای ازدواج می‌کند و تا آخر زندگی با تن آسایی خود، که آن را ابلوموفیسم می‌نامد، بسر می‌برد.
ایرج پوراردشیر ، Ori Toudeh و شهر کتاب آنلاین این را خواندند
آلاله پورکرم این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی در آثار پیکاسو چنان آسان‌پسندی مبنذلی میبینم که از هنر او بیزار میشوم. برای نمونه از تابلوی»گوئرنیکا»هیو خوشم نمی‌آید،هرچند گاهی به آویزان کردن آن کمک کرده‌ام.من هم از لحن پرسوز و گداز این تابلو بدم می‌آید و هم به طور کلی با سیاسی کردن هنر نقاشی به هر قیمت و بهایی مخالف هستم.این اواخر فهمیدم که آلبرتی و برگامین هم با من هم عقیده ... دیدن ادامه » هستند.خیلی خوب میشد که ستایی به سراغ«گوئرنیکا»میرفتیم و منفجرش میکردیم؛اما ما هر سه برای بمبگذاری زیادی پیر شده ایم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب حالا بغیر از محتواش که کاملا گفتگو پیرامون مسعود هست و بعضی جاها خسته کننده میشه،با این وجود تصویری تازه هم از جنگ های داخلی افغانستان بعد از سقوط کابل بما میده که خواندنش خالی از لطف نیست ،ازدید من مصاحبه هیرومی ناگاکورا بهترین مصاحبه این کتاب بود چرا که شخصیت مسعود رو از دید یک شخص غیر بومی نشان میداد
فاطمه رحیم زاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آگاتا بسیار چاق است و عاشق دونات شکلاتی. هرجا باشد، بعدا می‌شود از تکه‌های شکلاتی که روی زمین ریخته ردّش را زد. سر ماشین اداره هم که زیر پایش است، چنین بلایی آورده؛ هرجا سر و کله‌ دونات‌های شکلاتی عظیمی که روی سقف ماشین کار کرده‌اند پیدا شود، یعنی آگاتا دارد می‌آید... این‌ها شاید برای یک آدم عادی مشکلی درست نکند، اما کارآگاه پلیسی ... دیدن ادامه » که راحت بشود تعقیبش کرد قطعا توی کارش به مشکل می‌خورد. شاید همین مشکلاتی که به نظر او پیش پا افتاده است، باعث شده او را از اداره پلیس نیویورک تبعید کنند نیویورکِ جدید؛ شهری که فقط یک خیابان است و صد و نود و هشت فلکه، هیچ احدی از آن‌جا رد نمی‌شود، هیچ جرمی توش اتفاق نمی‌افتد، و هیچ پرونده‌ای دست آگاتا نمی‌رسد. این‌ها به کنار، در این شهر حتی نمی‌شود به اینترنت هم دسترسی داشت. به همین دلیل کارآگاه آگاتا کریسپی جز خوردن دونات‌های هر روزش، باشگاه کتابخوانی راه می‌اندازد و سعی می‌کند از کارمندان کتاب‌نخوان و شوتِ اداره پلیس عشق‌کتاب بسازد. یکی از همین روزهای ساکتِ کسالت‌بارِ بی‌اینترنتِ گرمِ تابستان، حین بحث درباره اهمیت ادبیات کلاسیک با کارمندی که پشت میز پذیرش اداره پلیس مشغول مانیکور کردن ناخن‌هاش بود، بالاخره قتلی اتفاق می‌افتد...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در "دکامرون" بوکاچیو داستان بار دیگر با گریز آدمی و مرگی که در تعقیب آن است آغاز می‌شود. این بار مرگ پشت در ملکی ییلاقی در کمین است؛ مرگی که در لباس طاعونی فراگیر ظهور یافته و راویان کتاب ما با محصور کردن خود پشت درهای این باغ سرسبز و ییلاقی تلاش می‌کنند زندگی خود را از مرگ سیاه مصون بدارند.

از این جهت می‌توان طرح اولیه کتاب بوکاچیو را آشنا و مسبوق به سابقه ادبی در نظر گرفت (بهانه‌ای برای گنجاندن این اثر در فهرست رمان و ادوار آن).

برای ... دیدن ادامه » مثال پیش از این در کتاب هزار و یک شب، مرگ در اراده پادشاهی مستبد و خودخواه بروز یافته بود و شهرزاد را ملزم به قصه گویی و حفظ تعلیق تا شب بعد؛ برای زنده ماندن می کرد. در آن کتاب شهرزاد برای حفظ جان خود تا هزار شب روایت خود را بسط داد. روزانه جان خود را به نرخ هر داستان که تعریف می کرد، می‌خرید. اما در کتاب بوکاچیو راویان قصه ما تا 10 شب این سنت و کشاکش را ادامه می‌دهند و در هر شب یک راوی وظیفه دارد داستانی برای سایرین ( مهمانان محفل شبانه که یک سوم آن را بانوان تشکیل می دهند) تعریف کند.

اگرچه طول زمان کلی کتاب از چهارده روز می‌گذرد که دو روز در هرهفته برای کارهای دیگر اختصاص می‌یابند. یک روز برای کارهای شخصی ساکنان حصر و یک روز مقدس که هیچ کس در آنروز کاری انجم نمی‌دهد. با کسر این چهار روز در پایان ده روز، صد داستان تعریف می‌شود.

این کتاب که احتمالا در نیمه دوم قرن چهارده میلادی تحریر شده انعکاسی از زندگی مردم آن زمانه هم هست. علی الخصوص که بوکاچیو با محور قرار دادن چند کاراکتر مونث در این کتاب به شکل شفافی شرایط نامطلوب و ملال‌انگیز زندگی زنان جامعه خود را شرح داده است. زنانی که به علت منع شدن از هرگونه فعالیت بیرونی و اجتماعی مجبور هستند آرزوها و توانایی های خود را به صرف رویاپردازی و قصه‌سرایی سرکوب و محدود به دیوارهای خانه شان کنند.

در کتاب "دکامرون" به رغم اینکه ما هر شب شاهد بازگو شدن یک داستان متفاوت با شب‌های گذشته هستیم در نهایت تمام قصه‌ها به یکدیگر متصل و مرتبط می‌شود و وحدت نهایی آنها ساختار یکپارچه و کلی کتاب را تشکیل می‌دهد.

یکی دیگر از علل اهمیت این کتاب در حوزه داستان نویسی همین ساختار و فرم کلی کتاب بوکاچیو است. اثری که هریک از داستان‌های درونی و فرعی اش شبیه یک شاخه از درختی است که در مجموع به‌واسطه منطق درونی رویدادها و ضرورت اتصال انها به هم، به تنه اصلی درخت ( که همان منطق علی کلیت کتاب است) منتهی می‌شوند. استفاده کردن از این‌گونه ساختارهای روایی در تاریخ ادبیات بسیار محدود و انگشت شمار است. برای مثال باز می‌توان به هزار و یک شب اشاره کرد که ساختار روایی آن به صورت پوست پیازی و تو در تو است.
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
مهدی استخری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بوریس شکلکی درآورد و گفت«بله.»
«چرا برایم شکلک در می‌آوری؟»
(همبنطوری،هولم می‌کنی.)
«چرا؟حقیقت ... دیدن ادامه » ندارد که دوستم داری.»
(چرا؟.)
«چرا هیچ وقت خودت به من نمیگویی؟باید همیشه بپرسم؟»
(چون به زبانم نمی‌آید.به نظرم بعضی چیزها را نباید گفت.)
«یعنی وقتی من میگویم دوستت دارم بدت می‌آید؟»
(نه تو میتوانی هر وقت به زبانت آمد بگویی،ولی نباید از من بپرسی دوستت دارم یا نه)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

این کتاب، با قطع دوست داشتنی کتاب های جیبی که خود به خود آسان می کنند خواندن کتاب را، دو داستان خوب دارد. هر دو داستان، درونی اند و از دریچه دید شخصیت واحد روایت می شوند.
شخصیت های هر دو داستان (که یکی زن است و دیگری مرد) شخصیت های تنهایی هستند و در ترک غار تنهایی شان احساس ترسی عمیق دارند... آن قدر عمیق که حتی در برابر موقعیت های خوب و مناسبی که جهان خواه ناخواه برایشان مهیا می کند بی اعتنا می مانند... آن قدر عمیق، که این تنهایی به جای آنکه چیزی مقدس باشد، تبدیل به بیماریِ مخرب هم برای فرد و هم برای اطرافیانش می شود.
روس ... دیدن ادامه » ها، استادان روانشناسی فردی هستند، و مسلما نینا بربرووا هم با اینکه نویسنده ای است که در ایران چندان معروف نیست، با همین دو داستان که با ترجمه خوب سروژ استپانیان به ما معرفی شده است، نشان داده که می توان او را وارث این ویژگیِ تاحدودی منحصر به فرد ادیبان روس دانست.
(نقل از محسن رجبی )
۱۴ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در کل هر گونه زندگی نامه که تا حالا خوندینو فراموش کنین
این فوق‌العاده است!
۱۵ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرنوشت پترنی یورموویچ را میتوان اینطور تشریح کرد:اولا او سیزدهمین فرزند مادرش بود.البته اولین فرزند خانواده بودن هم در همه حال انسان را خود به خود خوشبخت نمیکند ولی سیزدهمین فرزند خانواده بی بروبرگرد میشود آدم زیادی،مادرش همیشه لعن و نفرینش میکرد و با وجود اینکه هیچیک از برادرها و خواهرهایش زنده نمانده بودند او را هم هرگز در خانواده ... دیدن ادامه » دوست نداشتند.از آن زمان احساس میکرد نه آدم ها دوستش دارند و نه سرنوشت خلاصه آنکه در زندگی هم سیزدهمی بود...

شاهکار و جذاب و خواندنی پر از طنز تلخ
۲۸ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان کوتاه یک فرار
۲۲ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چکیده که نه گزارشی تکان دهنده و جالب بود از شکل گیری اروپایی معاصر
۱۴ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب کوتاه و عمیقی از خاطرات افسردگی نویسنده و برخوردش با بازرگانی مثل رومن گاری و کامو و دید نویسنده نسبت به مقوله ی افسردگی خیلی جالبه و ارزش خوندن داره خیلی
۱۴ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب استعاره ای و گزارش گونه از زبان حیوانات از زندگی و معیشت مردم در دوران کمونیسم در اروپای شرقی
۱۴ خرداد ۱۳۹۷
کتاب بسیار خوبیست
۲۰ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک گزارش خواندنی از انقلاب از دید یک غریی
۱۱ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گزارشی کوتاه جذاب و گیرا از وقوع انقلاب در آنگولا که خواندنش خالی از لطف نیست!
۱۰ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

در مقام مقایسه(هرچند اشتباه )این کتاب و این مولف راوی مستند تری هست نسبت به بانوی بلاروسی و برنده نوبل ،نثر روان و طرز گفتار کتاب هم خیلی جذابه آقای کاپوشچینسکی هم از درون به زندگی شاهنشاهی نگاه می اندازه هم از دید اطرافیان و نزدیکان و هم از دید خودش!(و البته گفتگوها و نمایشنامه انتهایی کتاب )

۰۵ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک رمان آمریکای لاتینی پر از سکس و خشونت و بازی های سیاسی اما با طنزی سیاه نوشته رومن گاری
۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک داستان جنگی مینیمال برای لمحه ای کوتاه
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 17