دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
◀ من به راستی به کار ترجمه از همان ابتدا عشق می ورزیدم و حس می کردم که کسالت و حتی خستگی اوقات بیکاری را هیچ چیز به قدر پرداختن به یک کار مورد علاقه از تن آدم بیرون نمی کند.
◀ من مترجم خوب و به نام بودن را بر شاعر بد و حتی متوسط بودن ترجیح می دادم.
◀ کتابهای شیرین و سرگرم کننده ولی بی ارزش زیاد بود و خواندن آنها مدتی از وقت مرا می گرفت، ... دیدن ادامه » در همان جا بود که کم کم حس کردم هر کتابی تا محتوای مفید و آموزنده ای نداشته باشد و به بالا بردی سطح فکر و معلومات خواننده کمک نکند، به زحمت ترجمه کردن نمی ارزد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
دوستان عزیز کسی اطلاعی داره که آیا ما برای تایپ هر دیوار نوشته ای محدودیت استفاده از تعداد کاراکتر (مشخصا تعداد حروف) داریم یا خیر؟
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
سلام
نمیدونم تا چند کاراکتر مدّ نظرتون هست. ولی مثلا تا این اندازه یا بیشتر رو من دیدم.
https://shahreketabonline.com/products/38/102946/%D8%B3%D9%87_%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87_%D8%A7%D9%88%D9%84_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B115
۱۷ تير
همراه گرامی
محدودیتی در تعداد کاراکتر وجود ندارد
۱۸ تير
ممنون از پاسخگویی شما شهر کتاب آنلاین :)
حتما موفق نبودن من در ثبت دیوار نوشته دلیل دیگری داشته...
۱۸ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من این کتاب رو از پدرم قرض گرفتم برای خواندن، و الان تقریبا یک سوم کتاب رو مطالعه کردم، عجب زندگی پرفراز و نشیبی داشتن آقای قاضی، اصلا فکرش رو نمیکردم :) داستان زندگیشون برای من جالب و آموزنده ست و در دل ازشون متشکرم که با صداقت و شرافت تجربه هاشون رو در قالب این کتاب در اختیار ما به یادگار قرار دادند.
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
آرزوی سلامتی دارم برای این خانواده‌ی کتابخوان (♡)
۱۸ تير
سپاس ☆
سلامتی برای همه...
۱۸ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
■ اینکه چه قدر به موضوعات نزدیک می شوی، فاش می کند که چقدر قصد نزدیک شدن به خودت را داری.
■ اجازه بده دلت همه ی انتخاب هایت را انجام دهد، آنگاه از عقلت برای رسیدن به آن سود ببر.
■ هر چیزی هنر است، اگر آن چیزی که می بینی و انجامش می دهی از دلت برآید، یک هنرمندی.
... دیدن ادامه » شانس هر دیدار، فرصتی است مهم، اگر ما قدرش را بدانیم.
■ یک دوربین هرگز تحت تاثیر غروب آفتاب قرار نخواهد گرفت، اما دل می تواند.


مریم طالبی و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مرغ گرون شد، مردم صف گرفتن و خریدن
گوشت گرون شد، مردم به خاطر 250 گرم گوشت که همونم نخوری سالم تر می مونی، صف گرفتن و زدن توو سر و کول همدیگه
ماشین گرون شد، مردم یه جوری شروع کردن به پیش خرید که انگار داشتن ماشین به جونشون بسته بوده و تا حالا اطلاعی نداشتن
شکر ... دیدن ادامه » گرون شد، یه جوری از این مغازه به اون فروشگاه سراغش رو میگیرن انگار دنبال اکسیر جوانی میگردن

تنها کالایی که وقتی گرون شد مردم اعتراض کردن و از خریدش دست کشیدن کتابه
یه همچین ملتی هستیم...

با اینکه کلا با مقوله ی " صف " و " گرانی " مشکل دارم ولی فانتزیم اینه مردم ما به خاطر خرید کتاب صف های طولانی بگیرن و به خاطر رسیدن به کتاب بپرن رو سر و کول همدیگه

#کتاب_رو_از_سبد_خریدمون_حذف_نکنیم.

خلاص
متن شما زیباست
۵ روز پیش، پنجشنبه
لطف شما باعث خوشحالیه آقای نیکپور :)
۴ روز پیش، جمعه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* تاریخ که با آفرینش تفاوت های انسان آغاز شده بود، با غلبه بر تفاوت ها و لغو آن ها پایان می یابد.

* به طور کلی، هر چه هنرمندان نسبت به هنر گذشته آگاه تر می شوند، خود هنر برای آنان پیچیده تر و شبهه آمیزتر می شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واشتی، حتی بدون اینکه نقطه ای بکشد، یک نقطه نقاشی کرد.
Zelda link و سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
← بی بی زیر لب وِردی خواند و به مندو فوت کرد و گفت: حواست باشد به دریا، طلسم پریان، آدمیزاد را دیوانه می کند. از قدیم گفته اند. پری ها می آیند، عاشق آدم ها می شوند، دل آنها را به خودشان وصل می کنند و بعد یکباره آدم را ول می کنند و خِلاص.

← مندو گریه کرد، ماسه ها را بر سرش ریخت، دندان هایش را به هم سایید و در دلش پری را صدا کرد: پری... پری... پری...
دو ... دیدن ادامه » صیاد دست های او را گرفته بودند و از چپ و راست نصیحتش می کردند که آرام باشد و حوصله کند تا دریا آرام شود، کسی از دل او خبر نداشت. سرانجام زائرعبدوس سیلی محکمی بر گوش او خواباند. برق از چشمان مندو پرید، سرش گیج رفت و موج ها را تیره و تار دید. دست و پایش سست شدند. زائرعبدوس، موی بلند و سفید را از صورتش کنار زد و گفت: زار زده شده!

● نویسنده، قصه ی این کتاب را از یکی از افسانه های فولکور جنوب الهام گرفته است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با صدای پایی
دو نیمه می شود
سایه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همین جا می پوسیم و بدون وجود مرد در خانه خاکستر می شویم... اما به این شهر بدبخت و پست اجازه نمی دهیم تا اشک ما را ببیند.

* من کتاب صد سال تنهایی رو با ترجمه ی آقای محمدرضا راهور مطالعه کردم.
سِیّد عِرفان باقِری و امیرحسین آل‌عوض این را خواندند
نادیا شریفات و Zelda link این را دوست دارند
کتاب سانسور شده که خوندن نداره
۰۶ تير
ممنون برای پیشنهادتون در خصوص ترجمه ی دیگری از این کتاب ☆
اجازه بدید من هم به نمایندگی از خانوم ها طرفدار شخصیت " اورسولا " باشم :) :)
۰۸ تير
خواهش میکنم.
اورسلا... نماد استقامت و بردباری...
خیلی هم عالی :)
۰۹ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موقع خوندن کتاب اگر خودتون رو به جای پرسشگر تصور کنید، انگار که دارید با مارکز یه گپ و گفت دوستانه میزنید که در حین صحبت شمارو خیلی راحت و دلچسب با زوایای مختلفی از زندگیش آشنا میکنه، چی حسی بهتر از این؟ :)
بعد از خوندن کتاب اینو با قطعیت میگم دو موضوعی که در شخصیت ما و جهان بینی ما به شدت تاثیرگذارند: چگونه گذراندن دوران کودکی و کتابهایی ... دیدن ادامه » که در طول زندگی میخوانیم، هستند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زمان برای کسانی که می خواهند بمانند، حرکت نمی کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زن دستش را روی صورتش گذاشت. رویش را به دیوار کرد و با صدای بلند گریست. مدت زیادی با همان صدای دوران جوانی اش گریست، کمی هم با آهستگی با صدای دوران پیری. سه بار هم با صدای زن دیگری گریه کرد. سپس آرام گرفت.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- بچه یی که پدرش پلیس باشد، مثل این است که دو برابر بقیه، پدر داشته باشد.
- تنها چیزی که برایم جالب بود، این بود که بدانم محمدی که صحبتش بود من بودم یا نه، اگر من بودم، پس ده سال نداشتم و چهارده سال داشتم و این خودش مهم بود. چون اگر چهارده سال داشتم دیگر بچه نبودم و این بهترین چیزی است که می شود برای کسی اتفاق بیافتد.
- آقای هامیل می گوید ... دیدن ادامه » که بشریت ویرگولی است در کتاب قطور زندگی و وقتی پیرمردی چنین حرف چرندی می زند دیگر واقعا نمی دانم من چه می توانم اضافه کنم.
فاطمه خیاطی این را خواند
بهروز آدینه این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اوضاع رزا خانم داشت بیش از بیش خراب می شد و نمی دانم چطور بگویم که وقتی آدم فقط برای زجر کشیدن زنده باشد، چقدر غیرعادلانه است. وضع بدنش دیگر به درد نمی خورد و وقتی یک چیزش خراب نبود، چیز دیگرش عیب می کرد، همیشه هم این جور بلاها سر پیرهای بی دفاع می آید...
آقای شارمت یک حلقه ی گل مخصوص عزا برایش فرستاده بود، چون نمی دانست که آقای بوافا مرده ... دیدن ادامه » است بلکه فکر می کرد رزا خانم مرده، مثل همه که از روی نیت پاک، چنین آرزویی را برای رزا خانم می کردند، و این باعث خوشحالی رزا خانم شده بود و امیدوارش کرده بود چون اولین بار بود که کسی برایش گل می فرستاد.
امید کرمی این را خواند
Zelda link و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با خوندن این کتاب احساس کردم دارم فیلمی می بینم با دورن مایه ی جنگی با دیالوگ های خوب بین سه تا شخصیت اصلی قصه...
امید کرمی این را خواند
Zelda link و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جلوی آینه ایستاد، نگاه کرد، بیهوده لبخند زد و بار دیگر کار را از سر گرفت، پادری ها را تکاند، ظرف های چینی را برداشت و باز نگاه زیر چشمی خود را به آینه دوخت، گویی هر چه باشد او هم دلخوشی هایی داشت، گویی مرثیه ی وجودش را هاله ای از امیدی جاودان فرا گرفته بود. حتما حین رخت شویی چشم اندازهایی از شادی به نظرش می آمد
شاید با فرزندانش (اگر چه دو تا مرده به دنیا آمده و یکی او را ترک کرده بود)
یا هنگام نوشیدن در کافه
یا ... دیدن ادامه » زیر و رو کردن چیزهایش در کشوها
حتما میان تیرگی شکافی پدید می آمد، شیاری در ژرفای تاریکی که چنان نور می افکند که چهره اش در آینه لبخند می زد و باعث میشد همان طور که دوباره شروع به کار می کرد آهنگ قدیمی ای که در برنامه های تئاتری موزیکال اجرا می شد را زمزمه کند.
Zelda link این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان درباره ی پادشاهی است که با دیدن تصویری از چهره ی نقاشی شده ی دختری عاشق و شیفته ی اون دختر میشه، این در حالیه که دختر شهزاده ای بسیار زیبا و بسیار داناست که شرط ازدواجش رو مطرح کردن معماهایی از دلباختگانش گذاشته که در صورت ناتوان ماندن در جواب معما، از آن_خواستگار گردد...
کتاب شامل 19 روز، 19 حکایت، 19 معماست که با داستان پادشاه و ... دیدن ادامه » شهزاده و داستان آفرینش زن در واقع کلا 21 بخش میشه.

در پیشگفتار مترجم انگلیسی آمده: مهپاره، شانزدهمین بخش از نسخه ی کهن متن مفصل سانسکریتی است به نام جوهر اقیانوس زمان.
Zelda link این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
> ممکنه یک نفر به قدری شیفته و مفتونش کنه که واقعا یک چیزهایی بنویسه، چیزهایی دنباله دار، که از درون بهش الهام میشه و شاید فقط یکیش شعر از آب در بیاد، اما بلاخره هست. شاید اگه به اندازه کافی مجال ببینه بتونه حرفاش رو شاعرانه بیان کنه و من فکر میکنم اگه اون به این جا اومده، جایی که چهار مایل پیاده گز کرده تا یک نفر رو پیدا کنه که باهاش حرف بزنه، یک وقتی میرسه که آموس گرین هم این شاعر رو با کت آبی اش به رسمیت بشناسه.

> وقتی زنی را ببینید که نیم ساعت پای میز توالتش، جلوی آینه نشسته و حتی به خودش نگاه نمی کند و در آینه حرف می زند، دقیقا زمانی است که بوی خوبی از اوضاع به مشام نمی رسد.

> ... دیدن ادامه » فاتحه ی دنیا هم دیگه خونده شده، سفیدها فاتحه ش رو خوندن، تا قبل از اینکه سفیدها، سیاهاشون رو به جونمون بندازن، ما سال های سال این جا بی دردسر زندگی کرده بودیم، قدیما، پیرمردها می نشستن توی سایه و خوراک ذرت و گوشت گوزن می خوردن و چپق می کشیدند. از شجاعت حرف می زدن، از کارهای مهم. حالا ما چیکار می کنیم؟
Zelda link این را خواند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر تجربه ی زیباشناختی ارزشمند است، و اگر لذت بخش است، و اگر لذت ارزش باشد، آن گاه نتیجه می شود که ارزش تجربه ی زیبا شناختی در نوع خاص لذت آن است.

Zelda link و سیّد عرفان باقری این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو نشر محترم ایجاز منتشر کرده، از لحاظ محتوا کتاب خوبی هست ولی اشتباه تایپی خیلی زیاد داره، البته چاپ اول هست، امید که در چاپ های بعدی برطرف میشود.
Zelda link و فاطمه خیاطی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب علاوه بر بیوگرافی و یادداشت هایی به یادگار از بزرگان در ستایش استاد ایرج انواری مجموعه ای از تصاویر آثار استاد انواری شامل( نشانه ها، جلد کتاب، پوستر، طراحی پارچه، دودلینگ، نقاشی و تصویرسازی و در پایان کوتاه نوشته هایی ) از ایشان می باشد.
حتی فقط ورق زدن و نگاه کردن به مسیر پرتجربه ای که طی کردند برای هنردوستان خالی از لطف ... دیدن ادامه » نیست.
Zelda link و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
◆ زندگی همین است، ما باید عذاب می کشیدیم ولی این عذاب کشیدن دلیلی داشت، یک دلیل موجه و هر کس که شکایتی از این موضوع داشته باشد معلوم است که مفهوم زنده بودن را درک نمی کند.

◆ بهتر نیست به جای سر کردن در وضعیت تردید دائمی، یک بار برای همیشه واقعیت را در یابد؟
به ... دیدن ادامه » خود می گوید: شاید
و بعد می گوید: شاید هم نه.

◆ تقصیر این قرص های کوفتی است که به من خورانده اند. مخم را پنچر کرده اند، دیگر حتی نمی توانم بفهمم دارم می روم یا دارم می آیم.
سیّد عرفان باقری و فاطمه خیاطی این را خواندند
Zelda link این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
● می توانم بگویم خیلی خوب بهم نگاه می کرد، خیلی نرم، خیلی راحت.
● اهمیتی نمی دم که باهاش چیکار میکنی، وقتی پشتم به توئه.
● یه نویسنده، هیچ وقت یه مجرم معمولی نیست.
... دیدن ادامه » رابطه رمانتیک نیست، به ویژه وقتی تجاری شده.
● کافه را مثل یک کتاب می شناختم.
● وقتی زیاد ازش میخوری کمتر مزه ی آشغال میده.
● در تناوب میان مودهای شادمانی و سیاه ترین نوع مالیخولیا.
Zelda link این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مایلم واقعیت ها و حقایق را بپذیرم و عاقلانه رفتار کنم، کاری که تا کنون نکرده ام.
Zelda link این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سپس، باز غرق مطالعه می شد، به انزوای خوشایند درونی اش پناه می برد.
Zelda link این را خواند
بنیامین اشرفی ، سیّد عرفان باقری و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تا به حال ندیده بودم کسی شاعرانه غذا بخورد.
بنیامین اشرفی و سیّد عرفان باقری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همینگوی:
زمانی که نوشتن به صورت اساسی ترین کار و بزرگ ترین لذت در بیاید، فقط مرگ قادر است آن را متوقف کند.
Zelda link این را خواند
بنیامین اشرفی و سیّد عرفان باقری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قلبش از ترس می تپید و در آن امیدی موج می زد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بهتر است آدم پیرمرد باشد تا پسر بچه ای که گمان می کند مرد است.
Zelda link این را خواند
رها علیپور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2