دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
"هنگامی که پیر شوی"

هنگامی که پیر و سپیدموی و خوابالود شوی
و ... دیدن ادامه » کنار آتش چرت بزنی، این کتاب را به پایین بیاور
و به آرامی آن را بخوان و در رویای ظاهر لطیف باش
که زمانی چشمانت آن را دارا بودند و سایه آنها عمیق بود
چند نفر دوران شکوه تو را دوست داشته‌اند
و با عشقی راست یا دروغین زیبایی تو را دوست داشته‌اند
اما یک نفر روح زائر درون تو را دوست داشته است
و اندوه صورت در حال تغییر تو را دوست داشته است
و در حالی که کنار میله‌های شومینه به پایین خم شده‌ای
نجوا کن، کمی غمگنانه، که چگونه عشق می‌گریزد
و بر کوه‌های دور دست قدم می‌زند
و صورت خود را میان ستارگان پنهان می‌سازد


ویلیام باتلر ییتس
ترجمه: مرسده خدادادی
ساناز شفیع پور این را خواند
فرشته اتین وند و کاوه پناهی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز شهر کتاب مرکزی بودم. روبروی قفسه داستان جهان بودم دیدم صدای آشنایی صحبت کردن کسی می آید. اول گفتم خب لابد یک نفر است که صدای رسایی دارد. کمی گذشت دیدم عجبا! دکتر الهی قمشه ای است. عده ای استاد استاد کنان به سمتش میرفتند کمی با او باب صحبت را باز میکردند و یا درخواست عکس انداختن با این سخنران مشهور کوچک اندام را میکردند و او با خوش ... دیدن ادامه » اخلاقی قبول میکرد. من عامه پسند بوکوفسکی را در دست گرفته بودم بالا پایین میکردم بخرمش یا نه. دیدم روی جلدش خش افتاده، جلد دیگری هم توی قفسه نبود؛ منصرف شدم. جلوی stand کتابهای تازه ایستاده بودم، دست بردم طرف "یاداشتهای پیک ویک" دیکنز، که او هم نگاهی به کتاب دست من انداخت و رد شد. من مثل همیشه که یک فرد مشهور میبینم برخلاف دیگر مردمان سرم را پایین انداختم و کتاب را نگاه میکردم. از در شهر کتاب که خارج شدم دیدمش روی همان مبل شل و ول کوتاه کنار قفسه داستان جهان نشسته و با کت شلوار سرمه ایش دارد کتابی را مطالعه میکند. نمیدانم چرا الان که دارم فکر میکنم میبینم شباهت کمی به عکس ژوزه ساراماگو روی جلد کتاب "نوت بوکش" دارد. دست خالی از شهر کتاب برگشتم اما دیدار یک فرد آشنا که پدرم عاشق سخنرانی هایش است دلچسب بود.
"یک روز رمدیوس خوشگله به آسمان رفت".
اگر بگویند بهترین نمایشنامه ای که تا کنون خوانده ای کدام است، بی شک میگویم مرگ فروشنده. این کتاب از آنهاست که هم باید خودش را خواند، هم نمایشش را حتما تماشا کرد. بیانگر ناامیدی و یاس انسان قرن معاصر. بیف را بیشتر از ویلی لومان دوست داشتم. ناامیدی اش تلخ تر بود. ویلی لومان در دوره میانسالی اش ناامید شده ولی بیف در همان ابتدای جوانی دریافته ... دیدن ادامه » است هیچ چیز هیچ فایده ای ندارد.
اجراشون واقعا خوب بود، پارسال دیدم، نمی دونستم کتابش هم به فارسی ترجمه شده.
۰۲ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه چیزی مهمتر از اینکه استاد عزیزم دکتر بهزاد قادری در نگاشتن این ترجمه دست داشته است؟ مقاله ایشان را که خواندم بیشتر ترغیب به مطالعه این نمایشنامه شدم.
کامیار مظاهری تهرانی این را خواند
Elham Toumari این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه که بودم کتابی در کتابخانه پدرم بود به اسم "زنبورها"، اثر موریس مترلینگ. خوشحالم بعد از سالها میبینم نمایشنامه ای هم از او به فارسی ترجمه شده.

خانم خدادادی عزیز شما در چ فضای مجازی عضو هستید برای ارتباط؟؟
۳۱ شهريور ۱۳۹۴
سلام،
ممنون از لطفتون
با ایمیلم تماس بگیرید: mercede.k@gmail.com
۰۱ مهر ۱۳۹۴
سپاس مرسده عزیز
۰۸ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"دیدی هلیکون نیامد؟ دیدی ماه را نیاورد؟"

"حکومت کردن یعنی دزدیدن، همه این را می دانند. اما راه و رسم دزدیدن فرق می کند. من علنا می دزدم. این کار خیال شما را از دله دزدی فارغ می کند."
اگر بخواهم برای کسی کتاب کادو بخرم بدون شک این اولین انتخابم است.
این کتاب پر از جسارت و تخلفات دوست داشتنیه.
هیجان انگیز برای نوجوان ها و جوان ها
۳۰ شهريور ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گتسبی بزرگ، گتسبی عزیز. از آن کتابهاست که باید در دم دست ترین طبقات کتابخانه ات بگذاری، هی بخوانی و اندوه پنهان زیر جملات و کلمات را به دوش بکشی. جزو سه کتاب برتر همه کتابهایی است که در عمرم خواندم.
دو کتاب دیگه چی هستن؟
۳۰ شهريور ۱۳۹۴
ناطور دشت رو خیلی می پسندیدم ولی اولی رو نخوندم. حس کردم کتابایی که واسشون متن میزارینو چقدر دوسشون دارین. خورشید همچنان میدمد را هم حتما می خونم. خوشحال می شدم کتابای بیشتری رو پیشنهاد بدین.
۳۱ شهريور ۱۳۹۴
هاروکی موراکامی در کتاب از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم خیلی ازش تعریف کردهمن هنوز نخوندمش ولی قطعا تو لیست کتابهاییه که باید بخونم
۱۸ فروردين ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی بیشتر از آن که خود کتابها خاطره انگیز باشند، حال و هوای روزهایی که در آن کتاب خوانده ای برایت خاطره باشد. این کتاب را به انتها نبردم. مرا به یاد تابستان سال 2012 می اندازد، به ایران برگشته بودم، زنبورها در مغزم ویز ویز میکردند، تمرکزم سر جایش نبود. این کتاب را به انتها نبردم، به خاطر تابستان 2012 و همه آن زنبورها.
نمیتوانم بگویم کتاب بدی بود، اما وقتی به پایانش بردم انتظار داشتم عمیق تر باشد. شاید من بیش از حد در کتاب به دنبال احساسات عمیق تر میگشتم. شاید اگر بعدها متن اصلی کتاب را به فرانسه خواندم نظرم عوض شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه آقای اسدالله امرایی را دوست داشتم، بیشتر از سایر ترجمه های این کتاب.
چیزی که بیشتر از همه در کتاب مرا تحت تاثیر قرار داد آنجا بود که ساراماگو میگوید هنگامی که پرتغال میخواست به اتحادیه اروپا بپیوندد، کشاورزان تشویق میشوند تا درختان کهنسال زیتون را ریشه کن کنند و به جایش ذرت بکارند. ساراماگو در کتابش مینویسد هنگامی که کشاورزان ... دیدن ادامه » بعدها از این تصمیم ابراز پشیمانی میکنند، نه تنها ناراحت نمیشد بلکه دلش خنک هم میشده، زیرا سزای مردمی که گنجینه های سرزمین خود را قدر ندانند همین است.
آرمان حیدری ارجلو ، فاطمه حبیبی و Elham Toumari این را خواندند
hedieh mayeli این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"در پایین باغهای سالی"



در ... دیدن ادامه » پایین باغهای سالی

من و عشقم با هم ملاقات کردیم

او با پاهای کوچک به سفیدی برف

از میان باغهای سالی

قدم میزد.



او به من پیشنهاد داد که عشق را آسان گیر

آنگونه که برگ بر روی درختان میروید

من اما جوان و خام

با او موافق نبودم.



در مزرعه ای کنار رودخانه

من و عشقم ایستادیم

و بر روی شانه ام

او دستان سفید همچون برفش را گذاشت.



او به من پیشنهاد داد که عشق را آسان گیر

آنگونه که علف بر روی خاکریز میروید

من اما جوان و خام بودم

و اکنون چشمانی اشکبار دارم.


ویلیام باتلر ییتس
ترجمه: مرسده خدادادی
۲۹ شهريور ۱۳۹۴
Elham Toumari ، مجتبی ملک پور و محمدرضا کشاورزی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید