دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

رهش اثبات این مدعاست که امیرخانی دیگر نمی‌خواهد یک نویسنده باشد و ترجیح می‌دهد که یک روشنفکر یا مصلح اجتماعی نامیده شود. کتاب جدیدش رسما یک بیانیه و مقاله علیه معیارهای شهرسازی در تهران است که نهایتا چیزی بیشتر از یک حس نوستالژیک در حد خانه ی مادربزرگ و گلدان های شمعدانی به مخاطب اضافه نمی کند

مشکل ... دیدن ادامه » رهش این است که بنیاد و اساس خودش را بر مبنای شعار تعریف کرده و این حجم عظیم از شعارزدگی واقعا برای ساکنین پایتخت ملال آور و البته نوستالژیک و برای مخاطب غیرتهرانی، بی معنا و مفهوم است؛ نوعی «خوشا به حالت ای روستایی» است که انگار تبدیل به یک رمان شده است

فحش های بیجا و بدون دلیل امیرخانی به نمادهای مذهبی مثل سپاه و بسیج و حتی شخصیت احمق داستان - علا، شوهر لیا - که به طرز اسفباری مذهبی و ریاکار است و در ادامه، به مبتذل ترین و کلیشه ای ترین حالت ممکن قرار است از او متنفر شویم، واقعا غیرقابل درک است

نویسنده کتاب را در حالت عصبانیت نوشته و برای همین به همه فحش داده است؛ به بسازوبفروش ها، به مدیران شهرداری، به مردم، به همه و همه به جز مسئولان سفارت بریتانیا در تهران که اتفاقا مورد تمجید آقای امیرخانی قرار گرفته است؟ بابت چه؟ بابت سبز نگه داشتن بخشی از خاک اشغال شده ی تهران! حکایت همان جوک مسخره ی تلگرامی که خوب شد برخی از اشیا باستانی ایران به لوور فرانسه دزدیده شد تا سالم بماند

شخصیت صفورا دقیقا قرار است چه بخشی از روایت داستان را برای ما باورپذیرتر کند؟ مهندس که جز سیاهی چیزی ندارد، دقیقا مصداق کدام پدیده است؟ علا چرا اینقدر غیرمنطقی بد و اعصاب خردکن است و ارمیا چرا اینقدر غیرمنطقی، خوب و دوست داشتنی است؟ این تعابیر رویایی از دوشیدن شیر بز و مصداق های دیگرش، واقعا چه تناسبی با فحش های واقعی امیرخانی که به مسئولین شهری میدهد، دارد؟

رهش را در مجموع باید نقطه ی پایین منحنی نویسندگی امیرخانی دانست. اگر من او قله باشد که هست، بی وتن در حکم سراشیبی کوتاهی بود پس از آن؛ جانستان کابلستان و نفحات نفت را هم در کوهپایه ها باید جستجو کرد؛ قیدار هم رگه هایی از انحطاط قلم را برای ما به نمایش گذاشت و حالا رهش، تیر خلاصی است به تمام امیدهایی که به امیرخانی داشتیم
۲۳ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید