دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
عالی بوود .... او دیگر زار ممد نبود و تمامی اهل تنگسیر به او می گفتند شیر محمد
۲۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دانستن رنج بردن است
دیدن عصیان در پی دارد و گاه انزوا ..
۲۱ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر طول می کشد که عطر کسی که دوستت می داشته از خاطرهات پاک شو ؟
چقدر باید بگذرد که دیگر دوستش نداشته باشی ؟
کاش ساعت شنی داشتم.
۱۸ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اسپینوزا ملقب به شاهزاده فلسفه
۱۶ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی جالبه جلوی تلویزیون خاموش یه عده جمع بشن و وانمود کنن که تلویزیون روشنه و رو مخ سرپرستار رچدرژه برن . فیلم و کتاب عالی و فراموش نشدنی
۱۵ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی ها با خود حرف می زنند،
آنها که زمزمه می کنند،
آن ا که غرولند می کنند ،
و ... دیدن ادامه » آنها که برای خود قصه می گویند ،
انگار کسی با آن هاست ...
از متن کتاب
۲۱ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تقریبا همه آدم بزرگا
پر از حسرت خداحافظی هایی هستن
که آرزو می کنن کاش می تونستن برگردن
و ... دیدن ادامه » بهتر اداش کنن ...
از متن کتاب
۱۵ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای نجات یک زندی ، باید از بعضی چیزها بگذرید و این قصه کوتاه درباره همان چیزهاست .
۲۳ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
محمود لحظه ای مقابل خانه قدیمی و فرسوده باغ دماوند می ایستد و باغ را نگاه می کند. تمام درختان باغ دماوند بار داده اند ، جز درخت گلابی ...
کاش ، از آن کاش های محال ، فقط یک بار دیگر در کنار " میم " می نشستم و بوی کفشهای کتانی اش دوباره به دماغم می خورد .
دنیای از حباب ساخته بودم که با تلنگری از هم پاشید.چه خیالهای خام و شعارهای شیرینی ...
و ... دیدن ادامه » در همین درخت گلابی ، اگر مردی هست در سرخوشی و ناخوشی ، در خنده و گریه ، در غرور و غبن ، در باروری و یا انجماد و سکون ذهنی ، همانند با بی ثمری درخت گلابی ، از زنی تاثیر پذیرفته است و او این تاثیر پذیری را در یک یادآوری خلسه وار لذت بخشی به یاد می آورد و با مااز آن سخن می وید .
مرد از زنی می گوید که چه در حضور قطعی در قعر گذشته های دور و چه پس غیبت و خاموشی و مرگ همیشه حضور دارد ...
آیا هیچ با هیچ " میمی " سروکارتان افتاده است ؟
۲۳ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حتی یک دلقک هم یک دلقک دیگر را نمی فهمد .
۱۵ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو چقد خوب بودی " در رویای بابل" یه نقد ازش خوندم عالیه شمام بخونید :برخی رمان در رویای بابل را انتقام براتیگان از جامعه‌اش می‌دانند. او جامعه را بسیار پول‌ پرست توصیف کرده است. به شکلی که مادر در هر تماس فرزندش قرض و بدهی او را یادآور می‌ شود و هیچ اثری از محبت مادری در او نمانده است. محتوای مکالمه‌ ی کارآگاه خصوصی با همه‌ی طلبکارانش ... دیدن ادامه » به یک شکل است. تفاوتی نمی‌کند که مادرش باشد یا دوست دوران جنگ و دانشگاه. صرفاً مبلغ بدهکاری‌ اش به آن‌ها متفاوت است. این گویای این مسئله است که ارزش انسان‌ ها برای یکدیگر به سادگی با کمک پول قابل‌ اندازه‌گیری است. اگر برای دوست قدیمی ۲۰ دلار برای مادر ۶۰۰ دلار. چیزی به نام محبت بی قید و شرط وجود ندارد. براتیگان این مسئله را به شکل غریبی با طنازی در گوشت و تن داستانش گنجانده است.گ براتیگان هم به سبک قصه‌هایش بود. او همان‌طور که در داستان‌ هایش اتفاقات عجیب‌ و غریب خیلی ساده و غیر منتظره رخ می‌دهند و خودش هم با ساده‌ترین و بی‌خیال‌ ترین شکل ممکنه آن را روایت می‌کند، تصمیم گرفت رو به دریای پشت پنجره‌ی خانه‌ اش با یک تفنگ خودکشی کند و به زندگی اش پایان بدهد.
۱۵ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در این کشور همه احساس می کنند که کلاه سرشان رفته است و بنابراین فکر کی کنن که حق دارند سر دیگران کلاه بگذارند.
چقد شبیه کشور ما ایران است ...
۱۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اینجا به پول و خنجر راهی باز نمی کنی ،
اما به یک سلام همیشه مهمانی .
۱۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مِرگان که سر از بالین برداشت ، سلوچ نبود .....
جای خالی سلوچ ، رمانی رئالیستی از محمود دولت آبادی ؛
- خیلی از آدما یه جاهایی خالی تو زندگیشون دارن و همیشه در پی پر کردن این جاهای خالی هستن ، و بعضی از این جاهای خالی هیچ وقت پر نخواهد شد و همیشه خالی خواهد ماند و یه حسرت جاودان تا آخر عمر همراه آدمها باقی خواهد ماند ...
این ... دیدن ادامه » جای خالی میتونه ، یک اسم باشه ، یا شاید یک نیاز ، یک شخص ، یک هویت ، یا یک حس تکرار نشدنی ...
و اسم این کتاب دلیلی بود برای خوندن این رمان ؛
- تا چشمهایت با تو هستند به نظر عادی می آیند ؛
اما همینکه این چشم ها ناگهان کور شوند ،
به میله ای داغ یا به سرپنجه هایی سرد ؛
تو دیگر تنور خانه ای را هم که عمری در آن آتش افروخته ای ، نمیبینی.
تازه درمیابی که چه از دست داده ای !
چه عزیزی از تو گم شده است ...
- جای خالی ....
‏جایش خالى خواهد ماند ، و جاى خالیش از همه آنها که هستند زیباتر است.
۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من آزادی ام را گم کردم و اکنون جهنم برایم دارد شروع می شود ...
از متن کتاب
۰۶ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 4