دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
ترجمه ی آقای رفیعی ب نظر من بهترین ترجمه ی این اثره.
گلدینگ در این اثر اشاره میکنه ک انسان در جایی ک تمدن نیست خوی وحشیگریشو نشون میده و در واقع انسان متولد میشه تا گناه کنه. این اثر لزوم وجود قانون رو در جامعه ب تصویر میکشه.
نمادها و مکالمات بین بچه ها در جزیره بسیار هنرمندانه است.
این ... دیدن ادامه » کتاب برنده ی جایزه ی نوبل شده.
داستان ماجرای شگفت انگیز گروهی پسر بچه است که طی جنگ هسته ای عازم منطقه امن میشوند ولی سقوط هواپیما آنان را ملزم به اقامت درجزیره میسازد.در آغاز همه چیز به خوبی پیش میرود اما اندکی بعد روحیه شرارت وتندخویی برخی از آنان بهشت زمینی را به دوزخی از خون وآتش بدل میکند وخردوپاکی از وجودشان رخت برمی بندد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شازده کوچولو
آدمها این روزها خیلی بی مسئولیت شده اند...یادشان رفته وقتی ک دلی را اهلی میکنند مسئولش هستند
یادشان رفته آنچه گلشان را یگانه میکند عمریست ک ب پای آن صرف کرده اند
آدما ... دیدن ادامه » فراموشکارند
آنهادیگر وقت نمیخرند تا با آن هرکاری ک دلشان میخواهد بکنند. آنها پولهایشان را جمع میکنند،چیزی ک زیاد است وقت...آخر پول است نه جان ک آسان بتوان داد...
اینجا چشم دل همه کور است شازده،همه چیز را نه حتی از چشم سر که از بوی پول میشناسند.
کاش سیاره ات
برای من هم
جا داشت.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خدای من ....بچه های ما امروز با قصه های خوبی ک یه مرد خوب براشون میگه بزرگ نمیشن.بچه های ما با بازیهای گاها خشن کامپیوتری بزرگ میشن و چ فاجعه های در انتظار آینده ی سرزمینیه که بچه هاش قصه های خوبشو بلد نیستن.
یه مرد_بزرگتر از اون که من بتونم توصیف کنم_ زحمت کشیده و قصه ها رو خونده و ساده شده ی اون قصه ها رو برای بچه ها نوشته. خودش بچه نداشت ... دیدن ادامه » اما برای بچه های سرزمینش از همه چیزش مایه گذاشت...و بنظرم ما_ بچه های بد_ داریم در حقش کم لطفی میکنیم....زحمتهاشو نادیده میگیریم.
shishi90 رحیم زاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چند وقت قبل تلویزیون یه برنامه ی مفید داشت....تعجب نکنید.گاهی پیش میاد که صداو سیما از دستش در بره و برنامه ی خوب هم پخش کنه.این برنامه دلمو خیلی سوزوند و حال و هوامو بارونی کرد.
موضوع برنامه یه مستند بود از زندگی پدر ادبیات کودک و نوجوان ایران،مهدی آذر یزدی.
خبرنگارا ب خونه ی بزرگ و ساده ی استاد آذریزدی رفتند.ایشون چای آوردن و آهی از ته دل کشیدن و گفتن اگه الان پری اینجا بود اون واسه شما چای میورد.{پری همسر خیالی ایشون بود...کسی ک توی رویا، خانم خونه و چشم و چراغ استاد بود....استاد تا آخر عمر مجرد بودند} و باز گفتن:اگه پری وجود داشت برام آبگوشت درست میکرد و یادش نمیرفت وقتی که من مشغول نوشتنم زیر قابلمه رو خاموش کنه تا غذا نسوزه.
بعد ... دیدن ادامه » از اینکه ازدواج نکرده صحبت کرد و از حسرت بی اندازه اش.از این میترسید که تو اون خونه بمیره و کسی نباشه ازش خبر بگیره.میگفت حق نشر کتاباش بعد از مرگش رو هوا میمونه چون بچه ای نیست که به دوستاش پز بده که :"قصه های خوب برای بچه های خوب را پدرم نوشته" و بعد از مرگش براش فاتحه بخونه و آمرزش طلب کنه.. بغض صداش آتیش به جونم کشید.
بعضی وقتا فکر میکنم اگه استاد بچه داشتن حتما برنامه ای درخور ایشون تهیه و پخش میشد.برنامه ای که زحمات این مرد خوب رو به بچه های امروز نشون میداد و ترغیبشون میکرد که حاصل عمرش رو بخونن.
خوبی این برنامه این بود که استاد یه نوه پیدا کرد که همیشه ب یادشه و براش فاتحه میخونه.من حالا 3تا بابابزرگ دارم و برای هرسه تاشون باهم فاتحه میخونم.
روح همه ی بزرگ مردای جهان شاد.
ضرغام کهزادی پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و در آخر:
من مطمئنم ک ماری حتی اگر تمام دنیا را داشته باشد باز هم یک جایی خالی را حس میکند...جای خالی یک دلقک را.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و اینها بخشی از عقاید هانس...عقاید یک دلقک:
*مردم یا متوجه منظور من می شوند یا نمی شوند. من یک مفسر نیستم.
*هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت ، باید آن ها را همان گونه که یک بار اتفاق افتاده اند، فقط تنها به خاطر آورد.
* ... دیدن ادامه » دلقکی که به مشروب روی بیاورد، زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می‌کند
آیا جداً ماری می خواست که تسوپفنر را در مراسم رسمی و جشن ها همراهی کند و با دستانش لک لباس رسمی تسوپفنر را بشوید ؟ مطمئنا این مسئله ای است که به نظر و عقیده هر آدمی مربوط می شود ، ماری اما این کار شایسته تو نیست . بهتر است که به یک دلقک بی اعتقاد اعتماد کنی که تو را صبح های زود از خواب بیدار می کرد تا به موقع به مراسم دعا در کلیسا برسی .
فاطمه نوروزی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هانس دلقک بی دینی ک از تمام مذهبی های دو آتیشه ای ک میبینیم خداشناس تر است.از جامعه طرد میشود چون مثل دیگران فکر نمیکند و ظاهر و باطنش یکی است.
مستقیما ب کاتولیک ها حمله میکند و برای این کارش دلایل خوبی دارد.
هانس اینگونه می خواهد که دین همچون سایر فکر ها ٬ مساله ای شخصی باشد و اجازه دخالت و ورود به حریم افراد را نداشته باشد.
عقاید ... دیدن ادامه » یک دلقک تصویری از زندگی دلقکی است ک بدون رودربایستی عقایدش را بر زبان میراند و بر تمام دورویی ها و دو رو ها میتازد.
در قسمتهایی از کتاب ماری_معشوقه اش_ را مستقیما مورد خطاب قرار میدهد و ب عقیده ی من این قسمت ها یکی از ناب ترین عاشقانه های عصر بی عاطفگی هاست.
این اثری یک شاهکار است...هم ب دلیل نمایش اثرات روانی پس از جنگ و اهمیت انسان و مقابله با هر چیزی که مانع انسان بودنش است و هم ب دلیل عاشقانه های ناب و معصومانه اش.
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
فاطمه نوروزی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عجبا....
من چقدر دیر این شاهکارو خوندم...
بحق ک شایسته ی دریافت جایزه ی نوبل بوده.البته با ترجمه ی خانم مشیری ک حرف نداشت!!
چ ... دیدن ادامه » درسهایی میداد این کتاب:
"ما آنقدر از مرگ میترسیم ک همیشه سعی میکنیم از تقصیرات اموات بگذریم.انگار پیشاپیش میخواهیم وقتی نوبت خودمان شد از تقصیرات ما هم بگذرند..."
ساراماگو را بسی دوست میدارم...
مشتاق حسین این را خواند
صدیقه فرخ سیر ، ناردون شهسواری و مریم محلی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اول از برگرداندن هوشمندانه ی عنوان کتاب شروع میکنم....مسخ در لغت نامه ی دهخدا "صورت برگردانیدن و بدتر کردن" معنا شده. این برگردان هوشمندانه ی عنوان نوید یه ترجمه ی خوب رو میده.حالا ترجمه زیاد انتظارات منو برآورده نکرد و خیلی خیلی بهتر میتونست باشه.
داستان کتاب زندگی مردی رو ب تصویر میکشه ک یه روز از خواب بیدار میشه و متوجه میشه ک ب یه حشره ی بزرگ وحشتناک و کریه تبدیل شده....{اهمیت برگردان عنوان اینجا ب روشنی آشکار میشود:مسخ__>بدتر شدن}
چیزی ک توجه منو جلب کرد و متاثرم کرد وفور امثال گره گور در جامعه ی ماست....حالا نه اینکه آدما از لحاظ ظاهر ب یه حشره ی نفرت انگیز تبدیل بشن...نه!
منظور ... دیدن ادامه » مسخ درونیه.اینکه در جامعه ی ما با فردی ک اعتیاد داره همونجور رفتار میشه ک با گره گور.تا اعتیاد ندارن و واسه اطرافیان مفیدن ب چشم یک "کار راه انداز" بهشون نگاه میشه و بعد از اعتیاد....یک طفیلی.
نمیدونم تا چندروز تحت تاثیر صحنه های آخر کتاب بودم.آقای کافکا یه آدم شناس فوق العاده است.
بقول ناباکوف:
«اگر کسی 'مسخ' کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.»
یوسف نیک نژاد و سعید علی پور این را خواندند
مهدی نیازی و آترین انصاری این را دوست دارند
مسخ معانی دیگری مانند زشت شدن و به شکل حیوان در آمدن نیز دارد که با توجه به کتاب و برای رساندن بیشتر مفهوم بهتر است از آن ها استفاده کنید .
۰۳ خرداد ۱۳۹۶
جسارتا فقط برای اطلاع به عرض می رساند که تناسخ از نظر موافقان این نظریه به چهار صورت می تواند رخ دهد:

1- هرگاه روح از بدن انسان خارج شود و به صورت انسانی دیگر به دنیای مادی بازگردد، آن را نسخ گویند،
2- هرگاه روح از بدن انسان خارج شود و به صورت جسم حیوانی ... دیدن ادامه » برگردد، آن را مسخ گویند،
3- هرگاه روح از بدن انسان خارج شود و به صورت جسم حشرات زمین و گزندگان برگردد، آن را فسخ گویند و
4- هرگاه روح از بدن انسان خارج شود و به صورت درختان و نباتات برگردد، آن را رسخ گویند.
۰۷ خرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه ی ما یه آرتور در درونمون داریم یا اگه تا حالا نداشتیم مطمئنا بعدها خواهیم داشت.
ب یه چیزی یا کسی خیلی اطمینان داریم و بت بزرگی ازش میسازیم و بعد تقققق...یه روز میشکنه.این فقط بت نیست ک میشکنه.ما و باورهامونم میشکنیم.و چ دردی داره این شکستن.
جالب اینجاست ک هنوزم ته ته دلمون حسرت اون بت شکسته شده رو میخوریم و میخوایم یه جورایی وصله پینه اش کنیم.
آرتور_ ... دیدن ادامه » این انقلابی دین ستیز_ مارو ب فکر فرو میبره و جالب اینجاست ک اون خودشو ملحد میدونه و من اونو موحد.
مگر حتما باید پیرو دین خاصی بود تا بتوان با خدا صحبت کرد؟؟آرتور در سخت ترین شرایط و بعد از دست کشیدن از دین ب مدت 13 سال، باز با خدا صحبت میکنه.باز دعا میکنه ک در اون لحظه ی خاص بیماریش عود نکنه.
رد پای اندیشه ی نیچه رو در اثر حس کردم.
در متن کتاب خرمگس ب مسیحیت میتازه اما در واقع فقط مسیحیت مدنظر نیست.مطئنا با هر دینی میشه سر مردم کلاه گذاشت.خاصیت انسانها اینه ک از هر قانونی بلدن چطور ب نفع خودشون میان بر بزنند و خلق را سرکیسه کنند.
البته اشکال از دین ها نیست، از دیندارانه.
این کتابو ب همه پیشنهاد میکنم.خوندنش خالی از لطف نیست.حتی اگه کتابهای انقلابی دوست ندارید بخونید.این یکی واقعا فرق میکنه.
یوسف نیک نژاد این را خواند
مجتبی نوروزی و atefeh javid این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید