دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

http://thenextweb.com/wp-content/blogs.dir/1/files/2013/08/158539421.jpg
با عکس‌های اینستاگرامی‌تان از رمان‌های نشر آموت ، جایزه بگیرید.
به ... دیدن ادامه » بهترین عکس_رمان به همراه انتخاب بهترین جمله که بر روی عکس قرار گرفته باشد جوایز نفیسی اهدا می شود.
برنده ها از میان ده عکس برتر انتخاب می شوند که در سه رده ی :
سه نفر نخست
سه نفر دوم
و
چهار نفر پایانی
قرار می گیرند.

مسابقه از نظر انتخاب کتاب و تعداد آثار فرستاده شده هیچ گونه محدودیتی ندارد عکس ها پس از ارسال در اینستای نشر_آموت قرار می گیرند.

شرکت کنندگان می توانند عکس ها، جمله و یا پاراگراف انتخابی خود و آدرس اینستاگرام‌شان را به شماره هاى :
٠٩٣٦١٩٠١٧٠٨
٠٩٣٦٠٣٥٥٤٠١
تلگرام کنند یا از دایرکت بفرستید یا نه، تگ و منشن کنید.

زمان ارسال آثار از حالا تا بیست‌وهشتم آذر ماه.
اعلام برندگان: شب یلدا.

#باشگاه_طرفداران_نشر_آموت
@aamout

#مسابقه_اینستاگرامی_نشر_آموت
#مسابقه_اینستاگرامی_نشرآموت
#مسابقه_اینستاگرامی_آموت

شما هم دوست داشتین به دوستان تون خبر بدهید
Emile آژار و راضیه حنیف این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان از دختر سیاه روی جلد آغاز می‌شود که از پنج سالگی زیر سایه‌ مادری معتاد به قرص و تینر و پدری که در حد سایه هم حضور نداشت بشکه‌های فاضلاب را جابه‌جا کرده است و از تکاپو پا پس نکشیده است تا در 14 سالگی برسد به ریاست تخلیه چاهی‌هایی که دنیایشان از بشکه‌های فاضلاب و محتویاتش فراتر نمی‌رود. نومبکو آفریده شده است که بداند و بفهمد و ... دیدن ادامه » پیش رود. توانایی او در محاسبات اعداد و ارقام را باید بازیچه و سرگرمی نومبکو دانست نه نبوغش. نومبکو نابغه ریاضیات نیست؛ او نابغه شعور و انسانیت است و بیشتر از همه صبر و استقامت. نومبکو در مسیر زندگی‌اش فراوان رنج می‌کشد اما نویسنده هیچ‌گاه از این رنج برای درگیر کردن مخاطب به واسطه احساساتش استفاده نمی‌کند؛ پیشرفت او چنان ذهن خواننده را مشغول می‌کند که مشکلات پیش روی دختر را سکوهای به هم پیوسته‌ای بداند برای رسیدنش به جایگاهی که شایسته اوست.
خواننده با داستان درگیر می‌شود چون با تاریخی مواجه است که در لایه‌های طنز جا خوش کرده است در نتیجه حتی محض بودن تاریخی که صفحات متوالی این کتاب را در بر گرفته است گریبان خواننده را نمی‌گیرد که خفقان آور و آزاردهنده باشد. سطر به‌ سطر و صفحه به صفحه کتاب گره است و درگیری خواننده با متن که می‌کشاندش به صفحات نهایی. آغاز کتاب همان قدر شگفت‌انگیز و غافلگیر کننده است که میان و پایانش. تکلیف خواننده با پایان داستان از نام کتاب مشخص است، او می‌داند این دختر 14 ساله‌ای که با فرو کردن قیچی در پای فرد زیاده‌خواه او را عقب می‌راند، با اتکا به همان قیچی فرد را وادار به آموزگاری می‌کند و با سرپرستش بر سر اختلاف آماری به جدل می‌پردازد قرار است ناجی پادشاه سوئد باشد. پس این ولع دانستن و کشف پایان کتاب نیست که خواننده را پا به پای کلمات می‌کشاند، این نبوغ نویسنده است که در قالب نومبکو در آمده و 578 صفحه را خلق کرده، جملات نابی که نویسنده برای سرفصل‌ها برگزیده و هر کدام پتانسیل این را دارند که بار تمام 578 صفحه را به‌دوش حروف خود بکشند تا خواننده را وادار کند با حوادث و اتفاقات داستان پیش رود و بخواهد در این نبوغ شریک شود، مبادا که احساس ضعف کند مقابل دخترک خدمتکار و نتواند به راه نجات پادشاه سوئد برسد.
خواننده مجبور است از جغرافیا، شیمی، فیزیک هسته‌ای سر در بیاورد مجبور است با جامعه شناسی آفریقای جنوبی و سوئد و چین آشنا باشد، حزب‌های مختلف سیاسی را بشناسد و به این فکر بیفتد که اگر من از شهروندان آن جامعه بودم از کدام حزب تبعیت می‌کردم. این اجبار خواننده را مبتلا می‌کند به نومبکو بودن، گویی خواننده است که با مهندس انگل برشت تصادف می‌کند و در دادگاه حکم به مجازاتش می‌دهند؛ حکم را به رنگ پوستش می‌دهند و نژادش که از آغاز تولد متهم است به سیاهی. گویی خواننده است که سال‌ها گرفتار حصار‌های الکتریکی 12 متری می‌شود. نه تنها نمی‌شود خواننده را از نومبکو جدا کرد، بلکه یوناس یوناسون نویسنده را هم نمی‌شود از نومبکو جدا کرد. دیگر حلقه متصل به این زنجیره کیهان بهمنی مترجم است نثر او کاملاً با نثر یوناس یوناسون یکی شده است و توانایی تشخیص را از خواننده می‌گیرد که عامل جذابیت را از مترجم بداند یا مؤلف. «دختری که پادشاه سوئد را نجات داد» خواندنی است به سبب هستی تاریخی، نوع عالی داستان پردازی و صدالبته ترجمه «کیهان بهمنی» بودنش.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب فوق العاده بود. احساس پاک و نابی داره و برخلاف اکثر لالایی ها بار مثبت بیشتری داره و بار سروده های منفی اش خیلی کمه. دوستش داشتم و لذت بردم
مارال اسکندری و آرمان حیدری ارجلو این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" من پیش از تو " را بخوانید؛ دقیق هم بخوانید تا به نام کتاب واقف شوید که سخن از تأثیر کدام شخصیت بر کدام شخصیت است...
این رمان بسیار حرف برای گفتن دارد که بسیاری ، حتی آنانکه کتاب را عمیق خوانده اند، گوش نگرفته اند که اگر بگیرند بار ها و بارها به دوست و آشنا پیشنهادش خواهند داد، که اگر بگیرند چاپ های دوم و سوم است که به دست همان دوستانشان ... دیدن ادامه » خواهد رسید...
"جوجو مویز" در آینده‌ای نزدیک در ایران بسیار معروف خواهد شد؛ همان‌طور که در انگلیس و جهان، معروف است
۰۸ تير ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* "بیوه کشی"؛ برای سفری به الموت*
مهشید سادات فهیم
سفر به الموت با بیوه کشی برای من از الف امضا شروع شد,داخل نمایشگاه همانجا که آقای علیخانی نوشتند برای مهشید سادات فهیم برای سفری به الموت.یکی دو روز طول کشید تا وقت کردم کتاب رو دست بگیرم کتاب نبود که باز کردم در اتاق خوابیده خانم بود که به رویم باز شد.من که رسیدم خوابیده خانم در ... دیدن ادامه » خواب بود و سخت تقلا می کرد ترس برم داشت که وااای از سفری که با خواب شروع میشود آن هم خواب های خوابیده خانم,همان چند خط اول برای ایستادن خوابیده خانم درونم کافی بود.از آنجا به بعد زندگی خوابیده نبود که می خواندم خوابیده را زندگی می کردم با بوی تندی که شامه ی خوابیده خانم را سوزاند چنان سوختم که روانم پر شد از تاول های آبداری که با تحمیل شدن هر درد و سختی به خوابیده خانم سر باز می کردند و تبدیل می شدند به اشک هایی که هیچوقت سرازیر نشدند که نکند از ایستادگی خوابیده خانم ذره ای کم شود.خوابیده خانم ایستاده ترین زنی بود که من احساسش کردم لمسش کردم با پاهایش در میلک قدم زدم ایستادم روی سکوی چوبی توی ایوان خانه اش وصلاه ظهر با چشمهایش به ستاره های میلک نگاه کردم با گوش هایش صدای کوکوهه و چوچوهه را شنیدم خوابیده خانمی شدم برای خودم و مادر عجب نازی که قشنگ خانمی بود برای خودش الآن هم که میگویم عجب ناز کیف میکنم از دانستن معنی اسم دختری که برایش مادری کردم حتی دستم شکست از پشت دستی که خواباندم توی صورتش. بیوه کشی را که تمام کردم,تمام نشد همچنان کنجکاو هستی چوچوهه ام و ممنون آقای علیخانی بابت رها کردن من خواننده میانه ی راه دانستن و ندانستن نکته های ریزی که هنوز هم مانده ام میخواهم بدانمشان یا نه ممنون از گفتن و نگفتن قصه ی عزیز و نگار که خواهان خواندن بمانم و حسرت نداشتن کتاب عزیز و نگارشان را بخورم که الحق نوش شده است به جانم, تا باشد از این حسرت های وسوسه برانگیز نه تنها حسرت خواندن عزیز و نگار بلکه خواندن هرکتابی که باز سفری باشد به سختی بیوه کشی و پر باشد از درد و رنجی که خوابیده خانم درونم پای تمامش بایستد...
سفر سلامت به تمام کسانی که اهل سفر سخت هستند و بیوه کشی را دست گرفته اند.
این از اون کتابایی بود که وقتی تمومش کردم، حس و حالش رفت توو وجودم و تا مدت ها باهام بود.
لذتشو برم و خوشحالم که خوندمش
۰۶ تير ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید