دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
مرا هزار امید است و
هر هزار
تویی

#سیمین_بهبهانی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دل‌تنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگِ رُخت، زمانه زندان من است

بر ... دیدن ادامه » هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچْ از غم هجران تو، بر جان من است

#مولانا
پریسا آهنین و فاطمه حبیبی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما شکیبا بودیم
و این است کلامی
که ما را به‌تمامی
وصف ... دیدن ادامه » می‌توان کرد

#شاملو
پریسا آهنین این را خواند
مصطفی صفایی ، سبحان معصومی ، عطیه صالحی و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش طوفان امروز
مرا پرت می کرد سمت خانه ی شما
باد که می خوابید
من ... دیدن ادامه » طوری وانمود می کردم که انگار
از خیلی سال پیش،
کنارت بودم
و تو
و تو...
راستی !
تو با پرنده ای که خودش را
به پنجره ی اتاقت می کوبد،
چه کار می کنی؟

#رسول_ادهمی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه‌ی ما معمولی هستیم،همه‌ی ما کسالت باریم،
همه‌ی ما با شکوهیم،همه‌ی ما شرمساریم،
همه‌ی ما شجاعیم،همه‌ی ما قهرمانیم،
همه‌ی ... دیدن ادامه » ما مستاصل‌ایم،
فقط به روزش بستگی دارد!

*براد_ملتزر*
دارد پاییز می رسد

انار نیستم
که ... دیدن ادامه » برسم به دست هایِ تو

برگم !

پُر از
اضطرابِ افتادن...


#رضا_کاظمی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طوفانِ نوح، کلِّ جهان را گرفته است
تنها رهایمان نکنی؛ کشتیِ نجـــــات
#امید_صباغ_نو
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سیمین بهبهانی"

ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟!
ما ... دیدن ادامه » دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟!
جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..!
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟
"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟!
دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟!
چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟
ﺷﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍﺩﯾﺮ ﺁﻭﺭﺩﯼ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺑﺮﺩ
ﺧﺸﺖ ﺧﺸﺖ ﻭ ﺁﺟﺮ ﺁﺟﺮ ﭘﯿﮑﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺑﺮﺩ


ﻣﻦ ... دیدن ادامه » ﺑﻠﻮﻃﯽ ﭘﯿﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﭘﺎﯼ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﺑﻠﻨﺪ
ﻧﯿﻤﻢ ﺁﺗﺶ ﺳﻮﺧﺖ،ﻧﯿﻢ ﺩﯾﮕﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺑﺮﺩ


ﺍﺯ ﻏﺰﻟﻬﺎﯾﻢ ﻓﻘﻂ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﺟﺎ
ﺑﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺷﻦ ﻭ ﺷﻌﻠﻪ ﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺑﺮﺩ


ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﯿﻤﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺴﺎﺯ
ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﻧﯿﻤﻪ ﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺑﺮﺩ


ﺑﺎﻝ ﮐﻮﺑﯿﺪﻡ ﻗﻔﺲ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﻢ ﻋﻤﺮﻡ ﮔﺬﺷﺖ
ﻭﺍ ﻧﺸﺪ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺑﺮﺩ


ﺣﺎﻣﺪ ﻋﺴﮑﺮﯼ
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با من راه بیا...

که "برای تو"...

از

بیراهه ... دیدن ادامه » های زیادی...

گذشته ام...!!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دیروز
چون دو واژه به یک معنی
از ما،دو نگاه
هریک ... دیدن ادامه » سرشار دیگری
اوج یگانگی
و امروز چون دو خط موازی
در امتداد یک راه
یک شهر یک افق
بی نقطه تلاقی و دیدار
حتی در دیدار
محمدرضا شفیعی کدکنی
مریم جعفری این را خواند
فاطمه آهوپا و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هست طومار دل من به درازی ابد
برنوشته ز سرش تا سوی پایان «تو مرو»
#مولانا
فاطمه آهوپا ، میم امیری و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شازده کوچولو پرسید:
از کجا بفهمم وابسته شدم؟!
روباه جواب داد:
تا ... دیدن ادامه » وقتی که هست،نمی فهمی...
کتابی فوق العاده...هرکی تاحالا نخونده،نصف عمرش بر فنا رفته...
مهدی موسوی ، میم امیری و مهدیس خلیلی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تنهایی
زمستان «سیبری»است انگار
استخوان می ترکاند لاکردار!
رضا کاظمی
محمدرضا کشاورزی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جلد چهارم از سری چهار جلدی *قصه های امیرعلی*که من واقعا هر چهار جلدشو دوست دارم...به همه دوستان کتابخونم پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو بخونن،خیلی بانمک و جذابه و البته نکات ریز اخلاقی زیادی هم در داستانهاش نهفته س.خوندنش لذت بخشه...شاد باشید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ای فکرهای لعنتیِ احمقانه ام

این وقت شب به من چه که او در خیال کیست !...

پدیده ... دیدن ادامه » زارع
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید