دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
درخورِ تحسین و زیبا
ترجمه ی خوبی هم شده است.

جایش ... دیدن ادامه » در کتابخانه تان خالی است!!

"دستش را به طرف لیوانی که فراموشش کرده بود، دراز کرد. آن را بهطرف دهانش بالا برد و بعد دوباره کنارش روی زمین گذاشت. بعد با صدایی که تا اندازه ای بلند بود گفت: گوش کن. همه چیز را می شود بخشید، غیر از آنکه به خودت و به مردم، از روی قصد، دروغ گفته باشی."
مشتاق حسین این را خواند
داریوش ولیپور و پروین اربابی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آگوتا کریستف، فضای زیبایی رو رقم زده است. پس از سه گانه موفق دوقلوها، در این رمان سرگذشت مردی را روایت می کند که زندگی اش بین کار یکنواخت در کارخانه و رویای نوشتن خلاصه شده است. او منتظر زنی است که انگار باید از متنِ رویا بیاید. توصیه میکنم در کتابخانه تان قرارش دهید!

"من هم تشنه ام بود سرم را عقب دادم و خودم را رها کردم تا بیفتم وسط درخت ها. صورتم را فرو کرم توی گِل سرد و دیگر تکان نخوردم.
من ... دیدن ادامه » این طور مُردم.
به زودی، تنم با زمین یکی می شود."
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متنِ ثقیل و بعضا پاراگراف های بی ارتباطی دارد و فضاهای مبهمی که تا انتهای مطالعه، شما را همراهی می کند. انتظار بیشتری داشتم از جناب ابوتراب خسروی!

"به خانه که رسیدم، درِ بزرگِ خانه باز بود. لنگه های در بر هم افتاده بود. در را باز کردم، محوطه ی باغ مثل همیشه ساکت بود، هوا ساکن بود، ولی برگ های نارنج می لرزیدند. همه ی مسیر خیابانِ وسطِ ... دیدن ادامه » باغ را پیمودم تا به ایوان رسیدم. اقلیما را صدا زدم، چند بار. شکل تو در توی اتاق ها طوری است که صدا در آن ها طنین برمی دارد، حتی فکر گردم باید جوابی هم شنیده باشم. انگار صدایی شبیه به صدای اقلیما در هوا ایستاده بود..."
پروین اربابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بیش تر از هر چیزی توی دنیا دوستش داشتم، بیش تر از هر چیزی ... نمی دانستم که می شود کسی را این قدر دوست داشت ... حداقل در مورد خودم این طور فکر می کردم... فکر می کردم برای این جور دوست داشتن ساخته نشده ام.
ابراز عشق، بی خوابی، شور و هیجان ویرانگر... این ها همه مفت چنگ آدم های دیگر.

#کتابِ متفاوتی است از آنا گاوالدا؛ بیان از زبان ضمیرِ ناخودآگاهِ ... دیدن ادامه » این کتاب، منو یاد نحوه ی بیانِ "نامه ای به کودکی که هرگز زاده نشد" مینداخت. اگر این فضاها رو دوست دارید، امتحانش کنید!
داستانِ خوبی است؛ علی رغم اینکه یک جاهایی روال طبیعی پیشبرد داستان دچار کُندی می شود، اما در مجموع یک کار متفاوت و خواندنی ست.
پروین اربابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید