دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کتاب "جای خالی سلوچ" محمود دولت آبادی را ورق میزدم.جایی از کتاب نوشته بود :

" روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند.
روز ... دیدن ادامه » و شب دارد،
روشنی دارد، تاریکی دارد،
کم دارد، بیش دارد.

دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود،
بهار می آید".

دیدم گوشه ی همین صفحه نوشته ام :
" از یک جایی به بعد، حال آدم خوب نمیشود "..

حرفم را پس گرفتم، خط زدم جمله ی خودم را.
اصلأ همانی که دولت آبادی گفته...

از یک جایی به بعد، آدم آرام میگیرد،
بزرگ میشود،
بالغ میشود،
پای تمام اشتباهاتش می ایستد،
سنگینی تصمیمی که گرفته را گردن دیگری
نمی اندازد،
دنبال مقصر نمیگردد،
قبول میکند گذشته اش را
انکار نمیکند آن را،
نادیده اش نمیگیرد،
حذفش نمیکند،
اجازه میدهد هرچه هست، هرچه بوده در همان گذشته بماند،
حالا باید آینده را بسازد،
از نو، به نوعی دیگر ....

یاد میگیرد زندگی یک موهبت است
غنیمت است
نعمت است
قدرش را بداند
و آن را فدای آدم های بی مقدار نکند...


همه ی اینها را که فهمید یک آرامشی می آید مینشیند توی دلش، توی روح و روانش

اینجای زندگی همان جایی است که دولت آبادی گفته
اصلا از یک جایی به بعد حال آدم خوب میشود....
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بخشی از شعر《دختر خرداد》
از کتاب《دختر خرداد》
...
دست ... دیدن ادامه » کشیده ز کاسه ی صبری
دست نشانده ی هاله ی سعدت
دوباره پاگردِ راهِ مردی
دوباره در بی گدار دردی
دوباره پله ی اول می شوی
خود را
دختر خرداد خلوت خود را
دوباره مادر می شوی.
maede hayati این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شازده کوچولو به سیاره دوم رفت. آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی میکرد.
بعد از ملاقاتی کوتاه، شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند.
اما فرمانروا که دلش میخواست او را نگه دارد گفت:
نرو، ... دیدن ادامه » تو را وزیر دادگستری میکنیم.
شازده کوچولو گفت: اینجا کسی نیست که من او را محاکمه کنم
فروانروا گفت:
خب پس خودت را محاکمه کن! این سخت ترین کار دنیاست! اینکه بتونی درباره خودت قضاوت درستی داشته باشی و عادلانه خودت رو محاکمه کنی./.

شازده کوچولو/ "آنتوان دوسنت اگزوپری"
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شازده کوچولو به سیاره دوم رفت. آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی میکرد.
بعد از ملاقاتی کوتاه، شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند.
اما فرمانروا که دلش میخواست او را نگه دارد گفت:
نرو، ... دیدن ادامه » تو را وزیر دادگستری میکنیم.
شازده کوچولو گفت: اینجا کسی نیست که من او را محاکمه کنم
فروانروا گفت:
خب پس خودت را محاکمه کن! این سخت ترین کار دنیاست! اینکه بتونی درباره خودت قضاوت درستی داشته باشی و عادلانه خودت رو محاکمه کنی./.

شازده کوچولو/ "آنتوان دوسنت اگزوپری"
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
فرشته اتین وند و شکوفه آزادگان این را دوست دارند
دیالوگهای این کتاب جواهره
۰۷ آبان ۱۳۹۴
کاربر گرامی سرکار خانم فتانه جوهری
لطفا متن ماندگار مربوط به هر کتاب را در صفحه همان کتاب منتشر کنید.
http://shahreketabonline.com/products/1/44307
۰۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آغاز هفته کتاب و کتابخوانی بر همگی مبارک
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از نامه های جودی ابوت به بابا لنگ دراز
بابالنگ دراز عزیز، من عاشق دانشکده هستم و بیش از همه عاشق شما که مرا به دانشکده فرستادید، آنقدر خوشحالم که از شدت هیجان خوابم نمی برد. شما نمی دانید اینجا با پرورشگاه «ژان گریر» چقدر فرق دارد. دلم برای دخترانی که نمی توانند به این دانشکده بیایند می سوزد...»
همین الان سالی ماک براید سرش را کرد ... دیدن ادامه » توی اتاق و گفت: «آنقدر دلم برای مامان و پاپا تنگ شده که دارم دق می کنم، تو چطور؟ من هم تبسمی کردم و گفتم: چاره چیست باید ساخت. دلتنگی خانوادگی از آن بیماری هاست که من اقلاً در برابر آن مصونیت دارم! مگر دل کسی هم برای دارالایتام و مادام لیپت تنگ می شود؟»./.
بابالنگ دراز-جین وبستر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید