دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

نقد نمایشنامه رویای آمریکایی

رؤیای ... دیدن ادامه » آمریکایی تمثیلی است از چشم انداز آمریکایی که منحرف شده است، چشم انداز و تصویری که اینجا با‌ شخصیت های مامی سادیستی، دَدی عقیم و مادربزرگ بدخلق نمود پیدا می کند. این نمایشنامه به نمایش تصوری از آنچه از رؤیای آمریکایی در این خانه باقی مانده است می پردازد.

رؤیای آمریکایی در مرد جوان نمود پیدا می کند؛ جوانی رعنا، شیک و مرتب اهل غرب میانه از ایالات آمریکا که خودش را یک «گونه» می نامد. با اینکه از نظر جسمانی عالی و بی ایراد است، اما ناکاملی هایی در خود دارد؛ تمامی احساسات و عواطفش را نسبت به قتل برادر دوقلویش را از دست داده است، برادری که مشخص می‌شود برادر دوقلویش بوده که از همان بچگی از هم جدا شده اند. این قل یعنی اولین پسری که مامی و دَدی به فرزندی قبول کردند، به عنوان عدم تکاملی در مقابل برادرش قرار می گیرد. او سر، ستون فقرات، شکم، گوشت و … ندارد. به علاوه او از زجر و عذاب شکجنه های سادیست گونه مامی رنج می برده، از تنبیه ها و عذاب هایی که به خاطر هر یک از رفتار هایی دیده که به مقتضای رشد جسمی و خواست های کودکانه اش داشته است. مثلا: چشمی به خاطر داشتن علاقه زیاد به ددی و «آن جایش» به خاطر خود ارضایی و غیره.

این کودک که «ابزار مسرت» هم خطاب می‌شود، نمی‌تواند آن چه بالاترین خواسته مامی و ددی است را برآورده کند: رضایت و خرسندی آن ها. نتیجه این شکنجه ها این مرد جوان می شود، مردی تخریب شده و به دور از دیگران اما از نظر شکل و قیافه ظاهری فردی تمام و کمال است. کسی که نمی‌تواند ربطی به دیگران داشته باشد، اما این ساختار موجود در اطرافش را پذیرفته است، اینکه دیگران بایستی ربطی به او داشته باشند. او پسری برای مامی و دَدی می‌شود و آن رضایت و خرسندی را برایشان فراهم می‌آورد که آن‌ها سال‌ها است آرزو دارند. او کسی است که می‌گوید برای پول هر کاری می کند،‌ از لحاظی این همان چیز کاملی است که مامی و ددی سال‌هاست که به دنبالش هستند، همان کالایی که همیشه می خواستند.

تمثیل آلبی از رؤیای آمریکایی واقعاً عجیب است. رؤیای آمریکایی به عنوان اینکه چه کسی تا پایان می تواند ادامه دهد یا به عنوان یک طرز تفکر ظاهر نمی شود، بلکه به عنوان یک شخص یا یک ملک نشان داده می شود. یک تشریح احتمالی از این تمثیل، شامل مفهوم تئاتری مهمی در رابطه با نقاب افراد است. همراه با ارتباطی جدا نشدنی، دوقلوها از لحاظی چهره هایی هستند برای نشان دادن بازیگر و نقابش. مرد جوان به عنوان رؤیای آمریکایی، نقابی است که مردی در پشت آن قرار ندارد، شخصیت پردازی که فاقد یک فردیت است. همان‌طور که او به مادربزرگ می گوید، او یک گونه است. قتل برادر دوقلویش، قتل همان مرد پشت نقاب است، حذف آن جسم یاغی، حذف آن شوق است که تنها از طریق عذاب و شکنجه‌‌هایی که دیده می‌تواند خودش را در بهترین شکل و قالب قرار دهد. محصول این شکنجه و تخریب، همین مرد جوان است. بدین صورت آلبی شرحی اهریمنانه از رؤیای آمریکایی را ارائه می دهد،‌ و آن را به عنوان نقابی از انسان، زیاده خواهی، تندروی و افراط گری هایش تصور می کند.
ادامه مطلب در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه پرندگان اثر آریستوفان

نمایشنامه ... دیدن ادامه » کمدی پرندگان نوشته نمایشنامه نویس یونان باستان، آریسوفان است که در سال ۴۱۴ قبل از میلاد برای اولین بار در جشنواره دیونیسوسیا اجرا شد و جایزه دوم جشنواره را کسب کرد. داستان مرد میانسالی به نام پیستاروس است که پرندگان جهان را متقاعد می‌کند تا شهر جدیدی در آسمان بسازند (در نتیجه می‌توانند روی تمامی ارتباطات انسان‌ها و خدایان کنترل داشته باشند) و نهایتاً خودش هم به شکل معجزه آسایی به پیکر خدایی پرنده گونه تبدیل می شود و جایگزین زئوس، بالاترین قدرت در عالم می شود.

نمایش از اینجا آغاز می‌شود که دو مرد میانسال به نام های پیستاروس و یولپیدیس ( که در ترجمه انگلیسی به دوست وفادار و نوید خوب ترجمه شده است)، در پای دامنه کوهی دور افتاده، در جستجوی ترئوس هستند؛ پادشاه افسانه‌ای تراکیان که در قالب هدهدی مسخ یافته است. از زندگی‌شان در آتن با آن سیستم قضایی، سیاست، پیشگویی های اشتباه و وضعیت نظامی موجود خسته شده بودند. امیدوار بودند بتوانند از نو زندگی جدیدی را در جایی دیگر آغاز کنند و باور داشتند ترئوس/هدهد می‌تواند پند و آموزه های با ارزشی برایشان داشته باشد.

پرندگان طولانی‌ترین اثر به جا مانده از آریستوفان؛ نمونه‌ای خوب و مناسب از کمدی کهن. برخی منتقدان مدرن آن را یک فانتزی قابل درک کامل و خوب می دانند، که همیشه خاطر تقلید از پرندگان و شور موجود در آوازهایش بسیار مورد توجه بوده است. در آن زمان آریستوفان را به عنوان یکی از شاخص ترین کمدی نویسان آتن می شناختند.

برخلاف دیگر آثار قبلی اش، در پرندگان هیچ اشاره مستقیمی به جنگ پلوپونزی ها وجود ندارد، و تقریباً اشارات کمی هم به سیاست‌های آتن می شود، اگر چه هنگام اجرای اثر زمان زیادی از آغاز جنگ سیسیل نگذشته بود (حمله آتن به سیسیلی در سال ۴۱۵ قبل میلاد آغاز و تا ۴۱۳ طول کشید). لشکرکشی جاه طلبانه ای که شدیداً تعهد آتنی ها را برای انگیزه و تلاش برای جنگ افزایش داده بود. در آن زمانِ آتن، عموم مردم نسبت به آینده جنگ و حمله به سیسیل خوشبین بودند، البته هنوز مخالفانی هم نسبت به جنگ و فرمانده آن آلکیبیادس دیده می شدند...
ادامه در سایت نقد روز
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه مده آ، اثر اوریپید:
مده‌آ که اغلب از آن به عنوان بزرگ ترین اثر اوریپید یاد می شود، مطالعه ای قدرتمند در باب فرآیند تبدیل شدن عشق به نفرت است. این نمایشنامه اگرچه یک تراژدی است، ولی با مفهومی که ارسطو از تراژدی ارائه داده بود تفاوت دارد. اما موفق می شود تاثیری فوق العاده بر روی مخاطب به جای بگذارد. این نمایشنامه هم چنین به خوبی نشان می دهد که اوریپید در نمایش رنج انسان، تا چه حد متفاوت از تراژدی نویس های هم عصر خود همچون سوفوکل و آیسخولوس عمل می کرد. در مده‌آ دیگر مخاطب نمی تواند از نمایشنامه از نظر روحی فاصله بگیرد و با خیال راحت ماجراهای آن را دنبال کند. برعکس، اوریپید در این جا تمام تلاشش را می کند که مده آ را به یک زن واقعی تبدیل کند. او عطش این زن برای انتقام گیری را به صریح ترین و بی پرده ترین شکل ممکن نمایش می دهد و تاثیرات آن را آشکار می کند. مخاطب نظاره گر این میل مخوف است و هیچ وقت با قطعیت نمی تواند مشخص کند که آیا خود اوریپید هم موافق این اتفاقات هست یا خیر. نویسنده تنها به صورت عینی این داستان را روایت می کند. به این ترتیب، ما به درکی از شخصیت مده آ می رسیم، ولی این که نویسنده دقیقا به دنبال چیست، مساله ای است که خود مخاطب باید تعیین کند.

اولین ... دیدن ادامه » بار که نمایشنامه اجرا شد، اوریپید تقریبا در دهه پنجاه زندگی خود بود. شخصی در این بازه سنی به خوبی می داند زندگی می تواند چه درد و رنجی بر سر یک شخص نازل کند. چیزی که مد نظر نویسنده بوده، جامعیت این رنج است. رنج، زندگی هر انسانی را تحت تاثیر خود قرار می دهد. نفرت در زندگی مده آ به حدی رسیده است که دیگر جایی برای سلطنت، قوانین، فرهنگ، عزت نفس و حتی عشق مادرانه باقی نمانده است. در مده‌آ، نویسنده یکی از جنبه های مهم رنج کشیدن را به نمایش می گذارد، این که کسی که رنج دیده است میل زیادی دارد که همین احساسات را در دل کسی که این عامل این رنج هاست، به وجود بیاورد. نویسنده به خوبی به ارتباط میان غم و نفرت پی برده است. گفته شده است که اوریپید همیشه خلوت نشین بوده و از مردم فاصله می گرفته است. می توان درک کرد که مردی همچون اوریپید که تا این حد نسبت به رنج های بشر حساس بوده است، باید هم از مردم فاصله می گرفته است.

به منظور نمایش دغدغه های خود، اوریپید به سراغ افسانه قدیمی جیسون و پشم زرین رفته است. او داستان را از جایی پی می گیرد که جیسون با کمک مده آ ماموریت خود را با موفقیت انجام می دهد. جیسون مده آ را با دو پسر کوچک تنها می گذارد و می رود تا با گلاوکه، شاهدخت یونان ازدواج کند. همان طور که ندیمه هم در تک گویی ابتدایی خود می گوید، مده آ کسی نیست که چنین خیانتی را نادیده بگیرد. در ابتدای نمایشنامه مده آ در غم و اندوه غرق شده است و حتی می خوهد خودش را بکشد، ولی ندیمه به خوبی می داند این زن تا چه حد بی رحم می تواند باشد. به همین دلیل نگران جان پسران مده آ ست. یکی از از تهمیداتی که اوریپید در نمایشنامه به کار می برد این است که از یک سخنرانی یا بخش ابتدایی برای توضیح داستان های پس زمینه استفاده کرده و مخاطب را آماده مواجهه با نقطه اوج داستان می کند.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه مرگ تصادفی یک آنارشیست

مرگ ... دیدن ادامه » تصادفی یک آنارشیست شکلی از تئاتر سیاسی است که داریو فو در واکنش به مرگ گوسپی (پینو) پینلی نوشت، آن آنارشیستی که در بازداشت پلیس و طی بازجویی هایی درباره بمب گذاری که در آن هیچ نقشی نداشت، جانش را از دست داد. اطلاعات اشتباهی توسط رسانه ها در مورد این مرگ تصادفی پخش شده بود، برخی از مخاطبان فو که پایثابت نمایش هایش بودند از او خواستند تا نمایشنامه ای بنویسد و اطلاعاتی واقعی را در قالب نمایشنامه ای به مردم نشان دهد. او در مورد این مساله دست به بررسی ها و تحقیقاتی دقیق زد، از دو پایگاه اطلاعاتی رسمی و همچنین اطلاعاتی هم از خبرنگاران و وکیل های مرتبط جمع آوری کرد. هدف او ارائه و نمایش این اطلاعات تکمیلی بود به صورتی که بتواند در دسترس همگان قرار بگیرد.

اصلاحات در برابر انقلاب

هنگامی که فو این نمایشنامه را نوشت، ارزش و شایستگی اصلاحات در مقابل انقلاب، بحث و جدلی مداوم در ایتالیا بود. در سایه ی مساله پینلی، عامه مردم به بررسی گزینه هایی می پرداختند مربوط به این که بهترین راه برای بررسی و رسیدگی فسادها و انحرافات ایجاد شده چه راهی می تواند باشد. از طرفی اصلاح طلبان می خواستند سیستم حاضر را بهبود بخشند، و از طرف دیگر انقلابیون در نظر داشتند تا کلا جامعه و نهادهای حکومتی را از نو بسازند و ساختارهای جامعه را از نو بنا کنند. طرفداران انقلاب، اصلاحات را راه حلی موقت می دانستند که نمی تواند تغییراتی واقعی را در کشور ایجاد کند.

مرگ تصادفی یک آنراشیست نمایشنامه ای انقلابی است که سیاست های خود فو را نشان می دهد. مانیاک باورهایش را در مورد انقلاب در سخنانش از تهمت ها و دروغ هایی که ئخش شده اند، بیان می کند:

«مردم می گویند که عدالتی واقعی می خواهند... پس ما آن ها را با سیستمی اندکی ناعادلانه فریب می دهیم. کارگران معترض و ناراحت اند که آن ها همچون میمون رنج کشیده اند... پس کاری می کنیم که این کمی از میزان شدت این زجر و عذاب ها کاسته شود، اما بهره برداری و سودجویی ها ادامه می یابد. نیروهای کار در کارخانه ها دیگر نباید دچار سانحه های مرگ بار شوند... به این صورت آن جا را کمی امن تر و پرداخت خسارت به بیوه ها را بیشتر می کنیم. آن ها از برداشتن این اختلاف طبقاتی ها خوش حال خواهند شد... پس ما تا جایی که بتوانیم مرز طبقات مختلف را کم می کنیم و یا لاقل کاری می کنیم این گونه به نظر برسد. آن ها یک انقلاب می خواهند... و ما به آن ها اصلاحات می دهیم. ما آن ها را غرق در اصلاحات می کنیم. یا قول هایی برای اصلاحات می دهیم، چون که واقعیت این است که آن ها قرار نیست به چیزی برسند.»...
ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه پرومته در زنجیر

در ... دیدن ادامه » این نمایشنامه، زئوس یک ظالم مطلق به تصویر کشیده می شود. چرا که او اعتقادی به قوانین حاکم بر دوستی ندارد و اصلا مفاهیمی همچون دوستی، عشق یا هم دردی را درک نمی کند. با وجود این که پرومته یکی از عوامل مهم پیروزی زئوس بر علیه تایتان ها است، باز هم زئوس او را تنبیه می کند. این تنبیه از نظر مخاطب بسیار شنیع به نظر می آید، نه به خاطر این که خود تنبیه بسیار بی رحمانه است، بلکه به این خاطر که این تنبیه بر شخصی تحمیل می شود که از دوستان زئوس بوده است. آیسخولوس در طول نمایشنامه با ارجاع های مختلف به دوستی، عامدانه بر روی این حقیقت تاکید می کند. هفستوس به دلیل دوستی با پرومتئوس، نمی تواند به راحتی دستورات زئوس را اجرا کند. گروه همسرایان اگرچه در ابتدا بر اطاعت تاکید می کنند، در اواخر نمایشنامه اعلام می کنند که دوستی ارزشی با اهمیت تر است. علاوه بر این باید این نکته را مد نظر داشت که یکی از دلایل مجازات شدن پرومته این است که او دوستی با انسان ها را به احترام و اطاعت از زئوس ترجیح می دهد. زئوس به دلیل خودخواهی و مستبد بودن نمی تواند این مسائل را درک کند. تاکید پرومته بر اهمیت دوستی، در بخش نهایی نمایشنامه و توسط هم سرایان برجسته می شود. آن ها تاکید می کنند که اطاعت کردن باید در جایگاه دوم قرار گیرد. استبداد زئوس به جای این که بر حق و منصفانه باشد، شیطانی و گمراهانه به نظر می رسد.

پرومته و زئوس نمایندگان عقل و زور هستند. پرومته با هوشمندی خود به زئوس کمک می کند تا تایتان ها را شکست دهد. ولی زمانی که تصمیم می گیرد با استفاده از عقل و هوش خود به انسان ها کمک کند، زئوس با استفاده از زور او را تنبیه می کند. این کشمکش در طول نمایشنامه بارها مورد تاکید قرار می گیرد. ملازمان زئوس پرومته رو به سخره می گیرند که چرا این قدر تیزهوش نبوده که از تنبیه زئوس جلوگیری کند. هم سرایان به شیوه ای هم دلانه تر او را نکوهش می کنند. ولی پرومته معتقد است بدون دانش او زئوس سقوط می کند. چرا که قدرتی بالاتر از او شکستش می دهد. زور شاید بتواند بر تفکر غلبه کند، ولی بدون آن عمر چندانی نخواهد داشت. در پرومته در زنجیر، آیسخولوس با نشان دادن به عنوان قربانی ضعیف اما مقاوم یک نیروی مافوق قدرتمند و ستمگر که به لطف قوانین مستبدانه اطاعت محض زیردستانش به قدرت ادامه می دهد، به نمایش کشمکش حل ناشدنی میان زور و عقل می پردازد. با این حال در لایه زیرین این کشمکش، این ایده مطرح می شود که زور برای تداوم بقاء خود به تفکر هم نیاز دارد. آیسخولوس این تصور را در ما به وجود می آورد که در نهایت، عقل و زور در صورت همکاری با یک دیگر است که مانع بروز فاجعه می شوند. مقاومت متفکرانه پرومته که در نقطه مقابل اطاعت بی چون و چرای زیر دستان زئوس قرار دارد، بر اهمیت تداوم تفکر تاکید می کند. قضاوت مشخص پرومته بالاخره روزی باعث نجات زئوس می شود. در حالی که مخالفت او با زئوس در نهایت منجر به نابودی می شود.
ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه مرغ دریایی اثر آنتون چخوف:
در نمایشنامه مرغ دریایی، آنتون چخوف صرفا داستانی درباره چند هنرمند و عشق نمی نویسد. چخوف با بهره مندی از ویژگی های متمایزی که در تک تک شخصیت هایش وجود دارد، انواع مختلف یک هنرمند، به ویژه یک هنرمند عاشق را به تصویر می کشد. هر چهار قهرمان اصلی داستان هنرمندان عاشقی هستند. آرکادینا، تریگورین، ترپلف و نینا نسبت به هنر و عشق های خود دارای ارتباط های مختلفی هستند. آرکادینا و نینا برای بازیگری ارزشی ویژه قائل هستند و آن را امری با ارزش تر از زندگی روزانه می دانند. آرکادینا برای خودش هم چنین ارزشی قائل است و معتقد است به واسطه هنر بازیگری خود شایسته غرور و تکبر است. نینا هم همیشه با دیده تحسین به بازیگری نگاه می کند. ولی برعکس آرکادینا، او معتقد است بازیگری نیازمند نجابت، از خود گذشتگی و بخشش است. ترپلف همیشه به دنبال کمال در نوشتن می گردد و با این هدف عملا دچار انفعال شده است. از سوی دیگر اما تریگورین مرتب در حال جمع کردن جزئیات زندگی اطراف خود و استفاده از آن ها در کارهایش است. بدون این که اجازه دهد کارش تاثیری بر روی زندگیش داشته باشد.

در ... دیدن ادامه » این نمایشنامه، چخوف هیچ گاه نظری درباره هنرمند و جایگاه هنرمند در زندگی و عشق بیان نمی کند. هیچ کدام از شخصیت ها خیر یا شر مطلق نیستند. چخوف طوری این شخصیت ها را خلق می کند که ما با آن ها همذات پنداری می کنیم و اعمال و صحبت هایشان را مورد بررسی قرار می دهیم. او برداشت های مختلفی از عشق و هنرمند ارائه می دهد. به این ترتیب به واسطه این مثال های مختلفی که مطرح می شود، مخاطب می تواند به برداشت مورد نظر خود برسد. نکته مهم این است که ممکن است بعضی از این نمونه ها شبیه زندگی این مخاطب ها باشد. هر چهار شخصیت به نوعی هنر را به این دلیل دنبال می کنند که باعث بهبود شخصیتی آن ها می شود. آن ها به واسطه کارشان مورد تحسین و احترام بقیه قرار می گیرند. ترپلف به ویژه همیشه منتظر بوده که به واسطه استعدادهایش و یا اصلا شخصیتی که دارد مورد تحسین قرار بگیرد. ضمیر شخصیتی او در سیطره مادرش و نینا قرار دارد. موفقیت هم در عشق و هم در نویسندگی برای او بسیار مهم است، اگرچه در هیچ کدام به دستاورد چندانی نرسیده است. تریگورین در نویسندگی تا حدی به رضایت رسیده است. اگرچه او هیچ گاه به رضایت کامل نمی رسد. به محض این که یک داستان را تمام می کند به سراغ بعدی می رود. در بحث روابط عاشقانه، تریگورین به دنبال نینا است. او به این باور رسیده است که اگر بتواند جای خالی عشق را که از دوران جوانی تا به حال در زندگیش وجود نداشته را پر کند، می تواند تا حدی حس رضایت و کمال در نویسندگی را نادیده بگیرد. به نوعی می توان گفت نیاز به دوست داشته شدن باعث شده که شخصیت های این نمایشنامه تا این حد به دنبال احساس رضایت به واسطه هنر باشند.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/pd

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه مرغ دریایی اثر آنتون چخوف:
در نمایشنامه مرغ دریایی، آنتون چخوف صرفا داستانی درباره چند هنرمند و عشق نمی نویسد. چخوف با بهره مندی از ویژگی های متمایزی که در تک تک شخصیت هایش وجود دارد، انواع مختلف یک هنرمند، به ویژه یک هنرمند عاشق را به تصویر می کشد. هر چهار قهرمان اصلی داستان هنرمندان عاشقی هستند. آرکادینا، تریگورین، ترپلف و نینا نسبت به هنر و عشق های خود دارای ارتباط های مختلفی هستند. آرکادینا و نینا برای بازیگری ارزشی ویژه قائل هستند و آن را امری با ارزش تر از زندگی روزانه می دانند. آرکادینا برای خودش هم چنین ارزشی قائل است و معتقد است به واسطه هنر بازیگری خود شایسته غرور و تکبر است. نینا هم همیشه با دیده تحسین به بازیگری نگاه می کند. ولی برعکس آرکادینا، او معتقد است بازیگری نیازمند نجابت، از خود گذشتگی و بخشش است. ترپلف همیشه به دنبال کمال در نوشتن می گردد و با این هدف عملا دچار انفعال شده است. از سوی دیگر اما تریگورین مرتب در حال جمع کردن جزئیات زندگی اطراف خود و استفاده از آن ها در کارهایش است. بدون این که اجازه دهد کارش تاثیری بر روی زندگیش داشته باشد.

در ... دیدن ادامه » این نمایشنامه، چخوف هیچ گاه نظری درباره هنرمند و جایگاه هنرمند در زندگی و عشق بیان نمی کند. هیچ کدام از شخصیت ها خیر یا شر مطلق نیستند. چخوف طوری این شخصیت ها را خلق می کند که ما با آن ها همذات پنداری می کنیم و اعمال و صحبت هایشان را مورد بررسی قرار می دهیم. او برداشت های مختلفی از عشق و هنرمند ارائه می دهد. به این ترتیب به واسطه این مثال های مختلفی که مطرح می شود، مخاطب می تواند به برداشت مورد نظر خود برسد. نکته مهم این است که ممکن است بعضی از این نمونه ها شبیه زندگی این مخاطب ها باشد. هر چهار شخصیت به نوعی هنر را به این دلیل دنبال می کنند که باعث بهبود شخصیتی آن ها می شود. آن ها به واسطه کارشان مورد تحسین و احترام بقیه قرار می گیرند. ترپلف به ویژه همیشه منتظر بوده که به واسطه استعدادهایش و یا اصلا شخصیتی که دارد مورد تحسین قرار بگیرد. ضمیر شخصیتی او در سیطره مادرش و نینا قرار دارد. موفقیت هم در عشق و هم در نویسندگی برای او بسیار مهم است، اگرچه در هیچ کدام به دستاورد چندانی نرسیده است. تریگورین در نویسندگی تا حدی به رضایت رسیده است. اگرچه او هیچ گاه به رضایت کامل نمی رسد. به محض این که یک داستان را تمام می کند به سراغ بعدی می رود. در بحث روابط عاشقانه، تریگورین به دنبال نینا است. او به این باور رسیده است که اگر بتواند جای خالی عشق را که از دوران جوانی تا به حال در زندگیش وجود نداشته را پر کند، می تواند تا حدی حس رضایت و کمال در نویسندگی را نادیده بگیرد. به نوعی می توان گفت نیاز به دوست داشته شدن باعث شده که شخصیت های این نمایشنامه تا این حد به دنبال احساس رضایت به واسطه هنر باشند.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/pd

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان برادران کارامازوف

تضاد ... دیدن ادامه » بین ایمان و تردید، مساله‌ای فلسفی و اصلی در رمان برادران کارامازوف است که در شخصیت‌های زوسیما و آلیوشا (ایمان)، ایوان و فیودور پاولوویچ (تردید) نمود پیدا می کند. این کشمکش نتیجه‌ای است از مساله اختیار و از این واقعیت نشأت می‌گیرد که انسان مختار است به خدا ایمان داشته باشد یا نداشته باشد.

داستایفسکی نشان می‌دهد که ایمان و تردید رفتارهای کاملاً متفاوتی را نتیجه می دهند. عشق زوسیما و آلیوشا به خدا، عشق به انسان و هم‌نوع را نتیجه می دهد. آن‌ها عشقی را تجربه می‌کنند که عشق ورزیدن، بخشش و خودداری از قضاوت دوستان را در خود دارد و اینکه هر گاه امکانش بود سعی کنند در کاستن غم و رنج‌ هم نوعان قدمی بردارند. ایوان فردی منطقی است که در وجود خداوند و جاودانگی روح تردید دارد. او فکر می‌کند تنها دلیل خوب بودن مردم، ترس آن‌ها ازعقوبت کارهای بدشان در آخرت است. از آنجا که او خدا را انکار می کند، کدهای اخلاقی خوب و بد را هم رد می کند و به موعظه پیام «هر چیزی جایز است» می پردازد. ایوان خودش به آنچه می گوید یقین کامل ندارد: او شخصی بسیار اخلاق مدار است و از کسانی که طبق اصل «هر چیزی جایز است» زندگی می‌کنند به ویژه فیودور پاولوویچ و اسمردیاکوف، متنفر است. در روح ایوان تمایزهایی وجود دارد. فقدان باور و ایمان او به خدا، باورهایش به خود و دیگر همنوعانش را تحت تأثیر قرار می دهد. این مساله به سوی اندیشه‌ای ساکن و سرد و ناتوانی در شناخت و پذیرش عشق می‌انجامد (برای مثال در مورد آلیوشا و کاترینا). هم آلیوشا و هم ایوان در دیدگاه هایشان چالشی احساس می کنند، و هر دو با بحرانی روحی رو به رو می شوند. این بحران در آلیوشا وقتی رخ می‌دهد که زوسیما می‌میرد و بدنش خیلی سریع فاسد می شود، و این مساله تردید هایی را در مورد قداست برایش ایجاد می کند. آلیوشا تا حدی غرق ناامیدی می شود، اما با ملاقات گروشنکا بهتر می شود، و به صورت غیره منتظره ای موجی از عشق را احساس می‌کند و اعتمادی در میان آن دو شکل می گیرد...
ادامه مطلب در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان برادران کارامازوف

تضاد ... دیدن ادامه » بین ایمان و تردید، مساله‌ای فلسفی و اصلی در رمان برادران کارامازوف است که در شخصیت‌های زوسیما و آلیوشا (ایمان)، ایوان و فیودور پاولوویچ (تردید) نمود پیدا می کند. این کشمکش نتیجه‌ای است از مساله اختیار و از این واقعیت نشأت می‌گیرد که انسان مختار است به خدا ایمان داشته باشد یا نداشته باشد.

داستایفسکی نشان می‌دهد که ایمان و تردید رفتارهای کاملاً متفاوتی را نتیجه می دهند. عشق زوسیما و آلیوشا به خدا، عشق به انسان و هم‌نوع را نتیجه می دهد. آن‌ها عشقی را تجربه می‌کنند که عشق ورزیدن، بخشش و خودداری از قضاوت دوستان را در خود دارد و اینکه هر گاه امکانش بود سعی کنند در کاستن غم و رنج‌ هم نوعان قدمی بردارند. ایوان فردی منطقی است که در وجود خداوند و جاودانگی روح تردید دارد. او فکر می‌کند تنها دلیل خوب بودن مردم، ترس آن‌ها ازعقوبت کارهای بدشان در آخرت است. از آنجا که او خدا را انکار می کند، کدهای اخلاقی خوب و بد را هم رد می کند و به موعظه پیام «هر چیزی جایز است» می پردازد. ایوان خودش به آنچه می گوید یقین کامل ندارد: او شخصی بسیار اخلاق مدار است و از کسانی که طبق اصل «هر چیزی جایز است» زندگی می‌کنند به ویژه فیودور پاولوویچ و اسمردیاکوف، متنفر است. در روح ایوان تمایزهایی وجود دارد. فقدان باور و ایمان او به خدا، باورهایش به خود و دیگر همنوعانش را تحت تأثیر قرار می دهد. این مساله به سوی اندیشه‌ای ساکن و سرد و ناتوانی در شناخت و پذیرش عشق می‌انجامد (برای مثال در مورد آلیوشا و کاترینا). هم آلیوشا و هم ایوان در دیدگاه هایشان چالشی احساس می کنند، و هر دو با بحرانی روحی رو به رو می شوند. این بحران در آلیوشا وقتی رخ می‌دهد که زوسیما می‌میرد و بدنش خیلی سریع فاسد می شود، و این مساله تردید هایی را در مورد قداست برایش ایجاد می کند. آلیوشا تا حدی غرق ناامیدی می شود، اما با ملاقات گروشنکا بهتر می شود، و به صورت غیره منتظره ای موجی از عشق را احساس می‌کند و اعتمادی در میان آن دو شکل می گیرد...
ادامه مطلب در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان جنگ و صلح

سرنوشت ... دیدن ادامه » آزاد یا از پیش تعیین شده

در طول جهان این رمان مضامین سرنوشت آزاد و تقدیری از پیش تعیین شده مورد بررسی قرار می گیرند. بحث این است که آیا مردم خود سرنوشتشان را تعیین می‌کنند و تصمیماتشان در زندگی از سر اختیار است یا داستانی از پیش تعیین شده را زندگی می کنند ( یعنی تقدیری از پیش نوشته شده)؟ این فلسفه ها و تفکرات متضاد در ارتباط با جنگ و همچنین به شکلی وسیع‌تر، در ارتباط با تصمیماتی که مردان و زنان در زندگی‌شان می گیرند، بررسی می شوند. تنش موجود این دو مساله در اعمال ما، به صورتی ویژه از طریق تصمیماتی که ناپلئون و پی‌یر می‌گیرند به نمایش در می آیند، مخصوصاً در بخش پایانی رمان که بخشی طولانی هم هست به تفصیل بررسی می شوند و ارتباط بین سرنوشت آزاد و سرنوشتی غیرقابل اجتناب به بحث کشیده می شود.


مفهوم آزادی در تصمیم گیری، مساله مرکزی این مباحثه است و رمان می خواهد بگوید که این مساله پیچیده‌ای است و آزادی بستگی به موقعیتی دارد که در آن قرار می‌گیریم. این مساله روشن تر می‌شود وقتی پی‌یر به این تشخصی می رسد که اگر اسیر باشد احساس آزادی بیشتری دارد تا اینکه یکی از اشراف ثروتمندی باشد که دستشان در انتخاب هایشان بازتر است.

تاریخ

بازگویی گذشته و روایت و بازسازی حقایق مفروض تاریخی همچون رویدادهایی که آدولف تیر تاریخ نگار نگاشته است، در این رمان مورد بررسی قرار می گیرند.این مساله هم بحث می شود که اشغال موسکو و عقب نشینی روسیه به دور از هرگونه جلال و شکوهی بوده است. به جای اینکه برای درک قوانین تاریخ تنها روی یک فرمانده تمرکز کند، هم مستقیم و هم به صورتی ضمنی می‌خواهد بگوید که می توان درک روشن تری ازرخدادهای طبیعی داشت وقتی که به بررسی بخش‌های کوچک آن بپردازیم. این بخش ها از تاریخ و رویدادها بسیار مهم هستند مثلا وقتی می‌فهمیم آتش جنگ چگونه روشن و بر انگیخته شده است.

اصلاح و باز سازی

اشاره به مضمون بازسازی (تولدی دوباره) در این اثر به صورتی متناوب ادامه می یابد. هم پی‌یر و هم آندره در طول رمان می‌خواهند از نو متولد شوند و اقدام به نوعی بازسازی کنند. این حس در پی‌یر ابتدا از طریق فراماسون ها و بعداً در تمایل و آرزویش برای کشتن ناپلئون نمود پیدا می کند. شاهزاده آندره پس از مرگ همسرش لیزا در پترزبورگ، در جنگ به دنبال این تولد دوباره می گردد . عشق این دو شخصیت به ناتاشا نمادی است از پایان جستجویشان برای معنا و تولدی دوباره؛ به صورتی که به شکلی از حقیقت برسند.
این احتمال هم هست که بتوان تا حدی مدعی شد سوختن و نابودی مسکو موقعیت وشرایط تولدی دوباره برای مردم روسیه باشد. حال و آینده می‌تواند متفاوت باشد اگر مردم متناسب با مشکلات موجود عمل کنند و گذشته را به خاک بسپارند.
ادامه مطلب در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان محبوب اثر تونی موریسون

محبوب ... دیدن ادامه » نه تنها تأثیرات فیزیکی بلکه تأثیرات روحی روانی ناشی از برده‌داری را نیز به تصویر می کشد. نشان می دهد که برده داری چگونه آزادی، خانواده و در برخی موارد، عقل و منطق را هم از انسان می گیرد. اقدام سث برای کشتن فرزندش نتیجه‌ای مستقیم از رنج و عذابی است که از سوی اسکول‌تیچر و برادرزاده هایش بر او متحمل می شود.

موریسون از طریق سث و بیبی‌ساگز (مادر شوهر سث) در مضمون مادرانگی به کاوش می پردازد. بیبی‌ساگز که پسرش هال او را از بردگی رها می کند، علمداری روحی از رشد و پرورش در جامعه است. از طرفی، سث با تجربیاتش از بردگی آن‌قدر از نظر روحی روانی دچار آسیب شده است که غریزه های مادرانه اش با ترس و احساس گناه در هم گره خورده است.

از بسیاری جهات، شخصیت محبوب (بیلاود) تصویری جسمانی از اندوه و آشفتگی مداوم در زندگی شخصیت های رمان است. او انگار دخترِ مرده‌ی سث باشد، که هم به عنوان روحی انتقام جو ظاهر می شود و هم به عنوان یادآوری قتلی که سث مرتکب شده است. او ممکن است روح همان کودک به قتل رسیده باشد که خانه ۱۲۴ را تسخیر کرده است‌، چون با ظهور ناگهانی و عجیب این زن،‌ خانه از تسخیر توسط روح کودک در می آید و این زن هم رفتارهای کودکانه ای دارد. کودک کشته شده هم بی‌نام است. نام این زن از نوشته روی سنگ قبر کودک کشته شده‌ی سث گرفته شده است، که روی سنگ قبرش نوشته شده محبوب. محبوب باعث می‌شود وضعیت و به هم ریختگی روانی خانواده نمایان شود، دیوانگی را در خانه ایجاد کرده و آرام آرام باعث تخریب سث می شود.

شخصیت پردازی موریسون از زنی مهاجر،‌ سث،‌ دختر کشته شده اش، محبوب، در داستان نویسی بی سابقه است. این رمان تصویر دقیقی است از تجربیات و زندگی زن‌های برده سیاه پوست. سث در چهارده سالگی ازدواج می‌کند و در نوزده سالگی برای چهارمین فرزندش حامله است. آقای گارنر از خوش رفتاری اش و نوع برخوردش با برده های مرد به خود افتخار می کند، با این حال او هم این تفکر برده داران را دارد که از زنان برده با هدف باروری استفاده می کنند. اسکول‌تیچر هم سث را برای توانایی بارداری و پولی که می‌تواند از این راه به دست آید، ارزش قائل است...
ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان ناطور دشت، اثر جی. دی. سلینجر:
در ناطور دشت، سلینجر تصویری نامتعارف از فرآیند بلوغ یک پسر را نشان می دهد. هولدن بیش تر شبیه نوجوانی می ماند که در دردسر افتاده و به دنبال این است که از این مرحله پر دردسر عبور کند. در واقع هولدن پسری خاص با نیازهایی خاص است. او نه دنیای اطراف خود را درک می کند و نه اصلا تمایلی به درک آن دارد. در واقع، بخش عمده ای از کتاب درباره احساس پشیمانی او بابت معلوماتی است که دارد. اگرچه معصومیت او در حوزه هایی همچون مدرسه، پول و غریزه جنسی از بین رفته است، ولی هولدن هم چنان امیدوار است که بتواند از بقیه بچه ها محافظت کرده و آن ها را از این موضوعاتی که مختص بزرگسالان هستند دور نگاه دارد.

عصیان ... دیدن ادامه » گری که هولدن دست به آن می زند، شبیه کاری نیست که از دیگر نوجوانان خیالی دنیای ادبیات دیده ایم. او نسبت به معلم ها و والدینش بی اعتماد می شود، نه تنها به خاطر این که خودش را از آن ها جدا کند، بلکه هم چنین به دلیل این که نمی تواند آن ها را درک کند. در واقع تنها بخش خیلی کوچکی از دنیا وجود دارد که هولدن به خوبی می فهمد. تنها افرادی که او به آن ها اعتماد دارد و مورد احترام قرار می دهد عبارتند از الی، برادر مرحومش و فیبی، خواهر کوچک ترش. به جز این دو نفر، هولدن بقیه آدم ها را حقه باز می بیند. در واقع، هولدن هرکسی را که مورد پسندش نیست، حقه باز می نامد. او از هم اتاقی اش استردلیتر هم دوری می کند چرا که استردلیتر به خاطراتی که برای هولدن بسیار عزیز است، چندان توجهی نمی کند. حتی ارنی، نوازنده پیانو هم حقه باز است چرا که در کارش خیلی ماهر است. هولدن ناخودآگاه مهارت را مساوی با غرور می بیند (مساله ای که قطعا ریشه در گذشته او دارد) و نمی تواند بین این دو تمایزی قائل شود. حتی آقای آنتولینی، معلم مورد علاقه هولدن هم وقتی می خواهد او را نوازش کند، در دسته حقه بازها قرار می گیرد. به این ترتیب، این پسر بیچاره با مجموعه ای از خاطرات عمدتا بد تنها می ماند.
ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/kh

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان ناطور دشت، اثر جی. دی. سلینجر:
در ناطور دشت، سلینجر تصویری نامتعارف از فرآیند بلوغ یک پسر را نشان می دهد. هولدن بیش تر شبیه نوجوانی می ماند که در دردسر افتاده و به دنبال این است که از این مرحله پر دردسر عبور کند. در واقع هولدن پسری خاص با نیازهایی خاص است. او نه دنیای اطراف خود را درک می کند و نه اصلا تمایلی به درک آن دارد. در واقع، بخش عمده ای از کتاب درباره احساس پشیمانی او بابت معلوماتی است که دارد. اگرچه معصومیت او در حوزه هایی همچون مدرسه، پول و غریزه جنسی از بین رفته است، ولی هولدن هم چنان امیدوار است که بتواند از بقیه بچه ها محافظت کرده و آن ها را از این موضوعاتی که مختص بزرگسالان هستند دور نگاه دارد.

عصیان ... دیدن ادامه » گری که هولدن دست به آن می زند، شبیه کاری نیست که از دیگر نوجوانان خیالی دنیای ادبیات دیده ایم. او نسبت به معلم ها و والدینش بی اعتماد می شود، نه تنها به خاطر این که خودش را از آن ها جدا کند، بلکه هم چنین به دلیل این که نمی تواند آن ها را درک کند. در واقع تنها بخش خیلی کوچکی از دنیا وجود دارد که هولدن به خوبی می فهمد. تنها افرادی که او به آن ها اعتماد دارد و مورد احترام قرار می دهد عبارتند از الی، برادر مرحومش و فیبی، خواهر کوچک ترش. به جز این دو نفر، هولدن بقیه آدم ها را حقه باز می بیند. در واقع، هولدن هرکسی را که مورد پسندش نیست، حقه باز می نامد. او از هم اتاقی اش استردلیتر هم دوری می کند چرا که استردلیتر به خاطراتی که برای هولدن بسیار عزیز است، چندان توجهی نمی کند. حتی ارنی، نوازنده پیانو هم حقه باز است چرا که در کارش خیلی ماهر است. هولدن ناخودآگاه مهارت را مساوی با غرور می بیند (مساله ای که قطعا ریشه در گذشته او دارد) و نمی تواند بین این دو تمایزی قائل شود. حتی آقای آنتولینی، معلم مورد علاقه هولدن هم وقتی می خواهد او را نوازش کند، در دسته حقه بازها قرار می گیرد. به این ترتیب، این پسر بیچاره با مجموعه ای از خاطرات عمدتا بد تنها می ماند.
ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/kh

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان بوف کور، اثر صادق هدایت:
از بوف کور به عنوان یکی از بهترین رمان های قرن بیستم یاد می شود. اثری که هم به سبک کارهای ادگار آلن پو خیالی و ترسناک است و هم تحت تاثیر هزار و یک شب قرار دارد و علاوه بر این، نیم نگاهی هم به مسائل فلسفی و هستی شناسانه دارد. این رمان اگرچه به فرانسوی و انگلیسی هم ترجمه شده است، متاسفانه هم چنان آن طور که باید مورد توجه مخاطبان دنیای غرب قرار نگرفته است. هدایت از پیروان جدی ژان پل سارتر بود. به همین دلیل می توان تایید کرد که بوف کور به نوعی با الهام از تهوع سارتر نوشته شده است. در هر دو رمان، با راوی طرف هستیم که در دنیایی سرگیجه آور، خیالی و پرتکرار به سر می برد و زاویه دید داستان به صورت پیوسته تغییر می کند.

در ... دیدن ادامه » ژانری که بوف کور به کار گرفته است، با شاهکارهای زیادی همچون دفترهای مالده لائوریس بریگه از راینر ماریا ریلکه، نامیرا از آندره ژید، سقوط از آلبر کامو و خانواده پاسکال دوارته از کامیلو خوزه سلا طرف هستیم. این نوع داستان ها، با بهره مندی از نوعی سبک روایی که شبیه اعتراف های پشت سرهم می ماند، به تدریج خواننده را وارد اعماق جهان تکان دهنده راوی می کنند. این داستان ها معمولا با یک شوک به پایان می رسند. برای مثال در رمان سلا، مرد به یک باره تصمیم می گیرد مادرش را به قتل برساند.

بوف کور با یک ابراز احساسات قوی و آرام شروع می شود: «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزواء می‌خورد و می‌تراشد.» در یک داستان، بخش افتتاحیه نقش بسیار مهمی دارد، چرا که لحن داستان مشخص می شود و همین ابتدا متوجه می شویم قرار است در بقیه اثر با چه چیزی سروکار داشته باشیم. چیزی که در این همین ابتدا توجه ما را جلب می کند، گنگی قلم هدایت است. او هیچ وقت نمی گوید منظورش از زخم چیست. زخم جسمی؟ روحی؟ او در ادامه دوباره بر روی این درد و رنج ناشناخته راوی تاکید می کند و هم چنان ما را سردرگم نگه می دارد. ما متوجه می شویم که تنها داروی آن «فراموشی توسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است.» ولی ما می دانیم که این نوع مسکن ها در نهایت منجر به سقوط می شوند و به جای تسکین درد، باعث بدتر شدن آن می شوند.

در رمان، راوی دچار آشفتگی است که هر لحظه شدیدتر می شود. او معتقد است در یک حالت اغما، فضایی بین برزخ و مرگ گیر افتاده است. به قول خودش نه بیدار است نه خواب. چطور چنین اتفاقی رخ داده است؟ راوی تلاش می کند با سایه خودش صحبت کند. راوی هرگونه تماس انسانی را قطع کرده و در چاردیواری خانه اش که همچون یک تابوت می ماند، زندگی می کند. راوی اعلام می کند که از طریق نقاشی روی قلمدان زندگی اش را می گذراند. البته تمام نقاشی هایش یکی هستند، تصویر یک زن جوان که در کنار یک نهر ایستاده و یک پیرمرد رو به رویش قرار دارد.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/m8

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان آوای وحش اثر جک لندن:
چارلز داروین در کتاب خود به نام خاستگاه گونه ها (۱۸۵۹) این نظریه مهم را مطرح کرد که حیات بر روی زمین بر اثر فرآیند انتخاب طبیعی به وجود آمده است. موجوداتی که قوی تر بوده اند و خود را با محیط وفق داده اند موفق شده اند که زنده بمانند. خیلی ها معتقدند این نظریه بی رحمانه و غیراخلاقی است و هیچ خبری از پاداش و جزا در آن نیست. به نظر می رسد جک لندن هنگام نوشتن رمان آوای وحش این نظریه داروین را مد نظر داشته است. جالب این است که وقتی جک لندن در سال ۱۸۹۷ به منطقه کلوندایک مهاجرت کرد، کتاب داروین را هم همراه خود برده بود. در رمان، به محض این که باک از مزرعه قاضی میلر دزدیده می شود، به قانون جدید زندگی پی می برد. قانونی که کاملا با قانون عشق و محبتی که پیش تر یاد گرفته بود تفاوت دارد. این قانون جدید را لندن، قانون چماق و دندان می نامد. یک عبارت کوتاه که به خوبی نشان می دهد بر اساس قانون جدید، تنها شایسته ترین ها زنده می مانند. طبق این قانون، کسی که از همه قوی تر باشد ارباب بقیه است. قوی ترین می تواند کنترل کند و ضعیف ترها مجبورند که اوامر فاتح را اطاعت کنند. در غیر این صورت کشته می شوند. باک با همان کتک اول خیلی سریع به این قانون پی می برد و خود را با آن وفق می دهد. خو گرفتن یکی از عناصر کلیدی داستان است. باک تلاش می کند نشان دهد که قوی ترین، زیرک ترین و شجاع ترین فرد گروه است. از آن جا که باک از همه شایسته تر است، اوست که در نبرد بی رحمانه برای بقا زنده می ماند.

قانون ... دیدن ادامه » مهم بقاء شایسته ترین ها، در دنیای انسان ها هم اعمال می شود. پرالت و فرانسوا، افراد باهوشی هستند که خود را بر اساس نیازهای موجود در محیط اطرافشان وفق داده اند. هر چالشی پیش رویشان قرار می گیرد، آن ها می توانند خودشان را با آن سازگار کنند. برعکس اما چارلز، هال و مرسدس که به تازگی از یک شهر متمدنانه تر در جنوب مهاجرت کرده و به شمال آمده اند، قادر به چنین سازگاری نیستند و به همین دلیل ناکام می شوند.

لندن خودش یک جبرگرا بود. یعنی معتقد بود که زندگی بر اساس عواملی همچون وراثت و محیط شکل می گیرد و شرطی و غیرقابل تغییر است. این باور در این رمان دیده می شود. باک تا زمانی که در مزرعه میلر زندگی راحتی دارد، یک سگ اهلی خوب باقی می ماند. غریزه های اصلی او پنهان می مانند چرا که هیچ گاه فرصت بروز پیدا نمی کنند چون محیط اجازه چنین چیزی را نمی دهد. ولی باک به محض این که وارد یک محیط تازه می شود، به سرعت تغییر می کند. بعد از مدت کوتاهی او چنان تغییر می کند که دیگر قابل تشخیص از آن حیوان رام اهلی که در مزرعه دیدیم نیست. این محیط است که شخصیت او را شکل می دهد. ولی وراثت هم نقش مهمی در این تغییر و تحول بازی می کند. دلیل این که باک این قدر خوب می تواند خود را با شرایط تازه وفق دهد این است که او ویژگی های مهمی همچون غریزه قوی تر برای بقا را از نیاکانش به ارث برده است. به این مساله در بخش دوم اشاره می شود.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/re

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2