دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
یک کتاب خوب،جامع با ترجمه روان فقط چاپ چهارم و ازین ببعدش دیگها عکس ها گلاسه نیستن و حجم کتاب بیش از حد بالاست(اندازه سه جلد کتاب )که خیلی تو ذوق میزنه
۲۵ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روایت جذابی از کشمکش نویسنده بر سر تصاحب آپارتمان دولتی همراه با طنزی تلخ
۲۰ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

یکی از رازهای عجیب زندگی این است که، بی گناهان باید جای خطاکاران تقاص پس بدهند. لطفا، بازداشتم کنید
میلان کوندرا
والس ... دیدن ادامه » خداحافظی
عباس پژمان
۰۴ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

اگر بمیرم و ندانم چه وقتی است
ساعت را از که بپرسم؟

اگر ... دیدن ادامه » رنگ زرد تمام شود
با چه نان بپزیم؟

چه کسی می شنود
پشیمانی اتومبیلی که با آن دزدی می کنند؟

اندوه بار تر از این در دنیا هست
که قطاری زیر باران ایستاده باشد؟

آیا صلح مال کبوتر است؟

اگر همه ی حرفا زده شده
چرا مردم آنقدر صحبت می کنند؟

دانه های یاقوت چه گفتند
وقتی با آب انار روبرو شدند؟

چرا پنجشنبه وسوسه نمی شود
پس از جمعه بیاید؟

چه کسی از ته دل فریاد شادی برآورد
زمانی که رنگ آبی به دنیا آمد؟

این درست است که در لانه ی مورچگان
رؤیانیز یک وظیفه است؟

خوب نیست بی جهنم زندگی کنیم
نمی توانیم دوباره بسازیمش؟

بهتر نیست هرگز نرسیم
تا اینکه دیر برسیم؟

مرکز دریا کجاست؟

می توانم از کتابم بپرسم
آیا واقعا من نوشته امش؟

عشق،عشق،عشق آن زن، عشق آن مرد
اگر رفته اند، کجا رفته اند؟

پس واقعیت نداشت که
خدا در ماه زندگی می کند؟

چند هفته در یک روز است
و چند سال در یک ماه؟

آیا قطارهایی که راه گم کرده اند
از خجالت آب شدند؟

از چه کسی بپرسم برای ایجاد چه اتفاقی به این دنیا آمدم؟

چیزی احمقانه تر از این در دنیا هست
که نامت پابلو نرودا باشد؟


زندگی ما تونلی نیست
میان دو روشنایی مبهم؟

آیا مرگ از نبودن ساخته شده
یا ماده ای خطرناک در درونش هست؟

استخوان های پوسیده ات چه خواهند کرد؟
بار دیگر در جستجوی شکل تو خواهند بود؟

می دانی مرگ از کجا سر میرسد،
از بالا یا از پایین؟

نام اندوه تنهایی گوسفند
چیست؟

و کبوتران اگر آواز خواندن بیاموزند
در لانه شان چه اتفاقی می افتد؟

اگر مگس عسل بسازد
زبورها دلخور می شوند؟

اگر کرگدن دلرحمی پیشه کند
چقدر به عمرش اضافه می شود؟

آیا آن که همیشه در انتظار است بیشتر عذاب می کشد
یا آن که هرگز در انتظار کسی نبوده است؟

رنگین کمان کجا به پایان می رسد
در روح تو یا در افق؟

چیزهایی که در رؤیا هستند کجا می روند؟
آیا وارد رؤیای دیگران می شوند؟

و پدری که در خواب هایت زنده است
پس از بیداری دیگربار می میرد؟

کجاست کودکی که بودم؟
هنوز در درونم است یا ترکم کرده است؟

چرا این همه وقت صرف کنیم
که بزرگ شویم تا از هم جدا شویم؟

وقتی کودکی ام مرد
چرا هر دو نمردیم؟

کدام بیشتر سنگینی می کند بر کمر آدم
غم ها یا خاطرات؟

زمانی که دریا را می بینم
او نیز مرا قبلا دیده است یا نه؟

چرا امواج همان پرسش را می کنند
که من از آدم ها؟

چه کسی می تواند دریا را متقاعد کند
که عاقل باشد؟

آیا دریا را برای زمانی اندک
به زمین امانت نداده اند؟

زمانی که در بستر بیماری بودم
چه کسی به جای من زندگی کرد؟

چگونه است ترجمه ی
زبان پرندگان؟

ماهی از کدام رودخانه می آید؟

از پشت کدام پنجره بود
که خاکسپاری زمان را تماشا کردم؟

زنبور برای خواندن برنامه ی سفر
چه حروفی را یاد گرفته است؟

و مورچه با چه اعدادی
تعداد سربازان کشته شده را تفریق می کند؟

گردباد وقتی ایستاده است
چه نام دارد؟

فصل ها چگونه می فهمند
باید پیراهن عوض کنند؟

چه کسی در دنیا بیشتر کار می کنند
انسان یا دانه ی گندم؟

وعده ی ملاقات گل سرخ محکوم در زیر زمین
چه روزی ست؟

پابلو نرودا
احمد پوری
۰۳ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دست به شورش زد، بله. به این بلا و واقعۀ وحشیانه تن نداد، حاضر نشد در برابرش جا بزند. به نام روح و اندیشه بر ضد طبیعت که سه چهارم یک شهر شکوفا و زندگی هزاران انسان را قربانی جنون فجیع خود کرد فریاد اعتراض بلند کرد. تعجب می‌کنید؟ لبخند می‌زنید؟ راجع به تعجب حرفی ندارم، ولی دربارۀ لبخندتان به خود اجازه می‌دهم، به شما اخطار کنم. این رفتار مردی است از تبار همان گال‌هایی که تیرهاشان را به سوی آسمان پرتاب می‌کردند... می‌بینید مهندس، این دشمنی روح است بر ضد طبیعت، بی‌اعتمادی غرورآمیزش به آن، پافشاری والامنشانه‌اش در حق خرده‌گیری بر آن و بر قدرت پلید و نابخردانه‌اش. طبیعت قدرت است، و این بردگی است که به قدرت تن دهند، با آن کنار بیایند... بگذارید بگویم: از ته دل با آن کنار بیایند. و نیز این همان انسانیتی است که درگیر مخالفت نمی‌شود، موش مرده بازی مسیحی را برخود نمی‌پسندد، آنجا که مصممانه در جسم اصل پلید و شیطانی را می‌بیند، تناقضی که به نظر شما می‌رسد در اصل همان تناقض همیشگی است. «چه مخالفتی با تجزیه دارید؟» هیچ، اگر در خدمت آموزش، آزادی و پیشرفت باشد. همه‌ گونه، اگر بوی گند گور ازآن برخیزد. در مورد جسم هم وضع فرقی نمی‌کند. باید ستایشش کرد و پشتیبانش بود، هرگاه سخن از رهایی و زیبایی‌اش باشد، سخن از آزادی حواس، از سعادت تمنیاتش. باید خوارش داشت، هرگاه به عنوان اصل ثقل و سنگین‌پایی رو در روی حرکت به سوی تور بایستد، باید از آن رو گردان بود، هرگاه کارش به نمایندگی و دفاع از اصل بیماری و مرگ بکشد، بشود مظهر انحراف، فساد، شهوت و ننگ. 
کوه جادو
توماس مان
حسن ... دیدن ادامه » نکوروح
۰۱ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

پدربزرگ من... چیز زیادی ازش یادم نمیاد جز اینکه شطرنج بازی کردن رو بهم یاد داد. هر بار که بازیمون تموم میشد و مهره ها رو توی جعبه ش میذاشتیم، یه چیز بهم می گفت، هنوز صدای آرومش تو گوشمه:" میبینی کرول! زندگی مثل شطرنجه، وقتی بازی تموم میشه همه مهره ها، پیاده ها، شاه ها و وزیرها‌ همه به یک جعبه برمیگردن."

دروغگویی ... دیدن ادامه » روی مبل
آروین بالوم
۱۵ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با فریب زدن، نویسنده جشن Chimamanda Ngozi Adichie یک لحظه ماندگار در تاریخ مدرن آفریقا را روشن می کند: Biafras مبارزه برای ایجاد یک جمهوری مستقل در جنوب شرقی نیجریه در اواخر 1960s. ما این دهه پرجمعیت را در کنار پنج شخصیت فراموش نشدنی تجربه می کنیم: اوگوو، خانه دار سیزده ساله که برای ادنیببورو کار می کند، یک استاد دانشگاه پر از غرور انقلابی؛ اولانا، معشوقه ... دیدن ادامه » زیبای استاد است که زندگی خود را در لاگوس برای یک شهر گرد و غبار و جذابیت عاشق خود رها کرده است؛ و ریچارد، انگلیسی انگلیسی خجالتی که با خواهر دوقلو خواهر زاده اولانا، کینن، آشنا شد. نیمی از خورشید زرد یک رمان فوق العاده تحریک کننده وعده، امید و ناامیدی جنگ بیفان است.
۱۲ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر آدمی به ناگزیر همان راه و رسم زندگی خودش را تکرار می کند، حالا هر جا که می خواهد باشد. حد و حدودش را با خودش این ور و آن ور می کشد و با همین ها محیط خودش را تعیین می کند، قواعد بازی خودش را وضع می کند و با کسانی که قبولشان دارند شریک می شود. این مثل حکم محکومیت زندان است که وقتی صادر شد فقط می توانی توی خیال خودت حق انتخاب داشته باشی اما ... دیدن ادامه » هیچ وقت قادر نیستی این حق را فعلیت ببخشی. نوعی حس که در آن تظاهر به این میکنی که آزادی و امنیت می توانند با هم جمع شوند.
باغ همسایه
خوزه دونوسو
عبدالله کوثری
۱۲ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

اگر از من بپرسند سیاست به کجا خواهد انجامید، می گویم به سیاست بازار. من ناگزیرم اعتراف کنم و بگویم که پیشرفت علم مساوی است با کورذهنی عمومی. هرچه بیشتر می دانیم، بیشتر می فهمیم که نمی دانیم.

نوشتن ... دیدن ادامه » همین و تمام
مارگریت دوراس
رضا صادقی این را خواند
مجتبی نوروزی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زنها مثله زاغچه نمکنشناس و پستند.
خانواده پاسکوآل دوآرته
کامیلو خوسه سلا
دوست عزیز
من این کتاب رو نخوندم اما میدونم از کتب مطرح ادبیات اسپانیاست.
ایا جمله ای غیر از این برای معرفی چنین کتاب و نویسنده ای وجود نداشت؟
۰۱ آبان ۱۳۹۶
ناراحت نشید سرکار خانم برعکس نام کتاب که از نام خانواده داخلش استفاده شده بسیار کتاب خشنیه!!!
۱۶ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها ظاهراً سرنوشت ما گم‌شدن، حبس‌شدن، خفه‌شدن، تحت تعقیب بودن و بردگی است. تنها چیزی که برامان مانده این است که نیهیلیست بشویم و هر ایدئولوژی را که وعده‌ی راه‌حلی می‌دهد انکار کنیم. وقتی جواب همه چیز از لوله‌ی مسلسل بیرون می‌آید چه فایده‌ای دارد که دنبال راه‌حل صلح‌آمیز بگردیم؟
حکومت نظامی
خوزه دونوسو
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای صدمین بار به خود می گویم چه شد که کار به این جا کشید. شوهرم نیز به همان صورت است که بود، فقط چین میان ابروانش عمیق تر و موهای سفید شقیقه هایش بیشتر شده است و نگاهش که زمانی نافذ و پیگیر بود پشت پرده ای ابهام پنهان و از من گریزان است. من هم همانم که بودم، گیرم دلم از عشق و میل به دوست داشتن خالی است. دیگر به کار کردن احساس نیاز نمی کنم و از خودم رضایتی ندارم. شور مذهبی و وجد عشق و رضایت از سرشاری زندگی در نظرم به گذشته ای بسیار دور واپس رفته است و ناممکن جلوه می کند. زندگی برای همنوع، که زمانی در نظرم چنین بدیهی و درست می نمود امروز به دشواری برایم فهمیدنی است. زندگی برای همنوع، جایی که میلی به زندگی برای خودم نیز ندارم چه معنایی دارد؟
سعادت زناشوی
تولیتوی
سروش ... دیدن ادامه » حبیبی
روزبه جعفری این را خواند
پریسا لواسانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه‌ی اصول ما درست بودند، ولی نتایج غلط از آب درآمدند. این قرن بیمار است. ما بیماری و علت‌هایش را با دقت میکروسکوپی تشخیص دادیم، ولی هرجا چاقوی شفابخش را فرو بردیم، زخم تازه‌ای سرباز کرد. نیت ما جدی و پاک بود. مردم می‌بایست دوستمان داشته باشند، ولی آن‌ها از ما متنفرند. چرا اینقدر نفرت‌انگیز و منفوریم؟

ظلمت در نیمروز
آرتور کوستل
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا انصاف است که شکسپیر سروانتس را تحت‌الشعاع قرار دهد؟
میگل د سروانتس و ویلیام شکسپیر ۴۰۰ سال پیش به فاصله یک روز درگذشتند. هر یک در زبان و سنت ادبی خود بزرگان بی همتایی تلقی می شوند. اما تمایز فاحش در ابعاد مراسم چهارصدمین سال درگذشت این دو، چه در کشورهای خود و چه در سراسر جهان، باعث شده برخی از هواداران خالق دن کیشوت از این تفاوت گلایه کنند.
در بزرگداشت ادیب بریتانیایی برنامه های گسترده ای ترتیب داده شده و "جهان به صحنه ای از یادواره هنری شکسپیر" بدل شده است. ولی بزرگداشت ادیب اسپانیایی درحد "جلسات و برنامه های ادبی و تحلیلی" محدود مانده است.
برنامه ... دیدن ادامه » هایی که برای بزرگداشت شکسپیر تدارک دیده شده قرار است نیم میلیارد بیننده داشته باشند. بخشی از آن تحت عنوان "راهپیمایی کامل" شامل ۳۷ فیلم کوتاه از اجرای تمامی نمایشنامه های شکسپیر در روزهای اخیر به نمایش درآمد. اما مجموعه برنامه هایی که دولت اسپانیا برای بزرگداشت سروانتش ترتیب داده بسیار محدودتر و بخش اعظم آن برگزاری کنفرانس و نمایشگاه در موزه ها و کتابخانه های آن کشور است.
این باعث شد برخی از چهره های مهم ادبیات و فرهنگ اسپانیا به صراحت اعتراض خود را بیان کنند.
پس از انتشار نامه دیوید کامرون٬ نخست وزیر بریتانیا در بسیاری از روزنامه های مهم سراسر جهان که برنامه های گسترده برای بزرگداشت شکسپیر را اعلام کرد، داریو ویانوئوا٬ مدیر آکادمی سلطنتی اسپانیا گفت:"برای آماده کردن خود برای این مناسبت ۴۰۰ سال وقت داشتیم."
او افزود: "برنامه های مختصری تدارک دیده شده ولی شخصیت سروانتس لایق اقدامات گسترده تری از سوی نهادهای عالی رتبه کشور است."
وزارت فرهنگ اسپانیا اذعان دارد که برنامه های مربوط به این مناسبت هنوز تکمیل نشده اند و برخی از برنامه ها ممکن است در سال ۲۰۱۷ آماده شوند.
اما آندرس تراپییو، داستان نویس اسپانیایی، معتقد است تفاوت در ابعاد بزرگداشت تا حد زیادی به خود این دو نویسنده و شناخت مردم از آنها ارتباط دارد. او می گوید:"دولت می توانست برنامه های گسترده تری برای بزرگداشت سروانتس ترتیب دهد ولی حقیقت این است که شکسپیر محبوبتر است."
مقایسه سروانتس با شکسپیر
موسسه سروانتس می گوید دن کیشوت به ۱۴۰ زبان ترجمه شده است. شورای بریتانیا می گوید آثار شکسپیر به بیش از ۱۰۰ زبان ترجمه شده اند.
نمایشنامه های شکسپیر دستمایه اصلی بیش از ۱۰۰۰ فیلمنامه سینمایی بوده اند. حدود ۵۰ فیلم بلند به زبان های مختلف از داستان دن کیشوت ساخته شده است.
فیلم های سینمایی معتبری که براساس آثار شکسپیر ساخته شده عبارتند از نسخه های سینمایی هملت به کارگردانی کنت برانا و لارنس اولیویه و رومئو و ژولیت به کارگردانی باز لورمن.
فیلم های سینمایی خارجی موفقی که بر اساس دن کیشوت ساخته شده اند بسیار نادرند. اورسن ولز و تری گیلیام نتوانستند پروژه های سینمایی خود براساس این داستان را تکمیل کنند.
مردی از لامانچا (براساس دن کیشوت) و وست ساید استوری ( براساس رومئو و ژولیت) مشهورترین موزیکال هایی است که با الهام از آثار این دو نویسنده تهیه شده اند.
یک نظرسنجی در سال ۲۰۱۵ نشان داد که فقط ۲۰ درصد از اسپانیایی های بالغ داستان دن کیشوت را بطور کامل خوانده اند و فقط نیمی از این تعداد ادعا کردند که نام شخصیت اصلی داستان "آلونسو کیخانو" را می شناسند.
آندرس تراپییو می افزاید: "آثار نمایشی او (شکسپیر) روی صحنه ۲ تا ۳ ساعت طول می کشند و خدا می داند چند فیلم براساس آن ساخته شده است. سروانتس آثار متعددی دارد ولی مهمترین آنها دن کیشوت، هزار و صد صفحه است و هزاران پانویس دارد."
تراپییو می گوید دشواری های خواندن این اثر سروانتس، که به اعتقاد بسیاری اولین داستان مدرن اروپایی است، همچون یوغی بر گردن اسپانیایی های معاصر سنگینی می کند و خیلی از آنها سروانتس را با تجربه فرهنگی منفی مرتبط می دانند.
"همه می گویند اهمیت دن کیشوت را درک می کنند اما یک احساس کلافگی ملی وجود دارد که نمی توانند این کتاب را به راحتی بخوانند. مردم دچار نوعی عقده می شوند. هر چند سال یکبار عزم خود را جزم کرده و شروع می کنند به خواندن کتاب. ولی وقتی به داستان آسیاب های بادی می رسند، که حوالی صفحه ۵۰ کتاب است، خواندن را رها می کنند."
این بخش از کتاب صحنه ای را توصیف می کند که دن کیشوت، یک نجیب زاده کم استطاعت که تصور می کند شوالیه ای حادثه جوست، آسیاب های بادی را غول های عظیم الجثه ای می بیند و سوار بر اسب نحیفش به نام روسینانته به جنگ آنها می رود.
این حقیقت که ترجمه داستان دن کیشوت به زبان اسپانیایی معاصر توسط آندرس تراپییو در اولین انتشارش ۳۰ هزار نسخه فروش داشت، به خوبی نشان می دهد که اسپانیایی ها چقدر به شناخت این داستان علاقمند هستند و در عین حال خواندن متن اصلی تا چه حد برایشان دشوار است.
نمایشنامه های شکسپیر دستمایه اصلی بیش از ۱۰۰۰ فیلمنامه سینمایی بوده اند
در عین حال فیلم هایی که به زبان انگلیسی براساس و با اقتباس از آثار شکسپیر ساخته شده او را به شکل گسترده ای در اسپانیا معرفی کرده اند
خوزه ریواس، مهندس کامپیوتر ۲۵ ساله و اهل مادرید می گوید وقتی به شکسپیر فکر می کند اولین چیزی که به ذهن او می آید " کنت برانا" است و بعد فهرستی از آثار شکسپیر، از "هنری پنجم" تا "هیاهوی بسیار برای هیچ" را یادآوری می کند که همه آنها را به خاطر فیلم های سینمایی شناخته است.
در مقابل او هیچگاه آثار سروانتس را نخوانده و حتی نمی داند که امسال بزرگداشت چهارصدمین سالمرگ غول ادبیات اسپانیایی است.
لوپه استوز داستان نویس کودکان می گوید:"برداشت من این است که در بریتانیا واقعا شکسپیر را تحسین می کنند ولی در اسپانیا سروانتس تقریبا فراموش شده است."
وقتی او در دوران مدرسه داستان دن کیشوت را خواند از طنز آن متعجب شد."نمی توانستم باور کنم که چنین چیزی در آن دوران نوشته شده است. ولی روش برخورد ما با سروانتس، به عنوان مثال در فیلم های سینمایی و آثار تلویزیونی، خیلی خشک و عتیقه است. به عبارتی می توان گفت که نسل معاصر درک نادرستی از سروانتس دارد. امیدوارم روش جدیدی برای لذت بردن خردسالان از آثار سروانتس پیدا شود."
مسئول برنامه ریزی های مربوط به بزرگداشت چهارصدمین سالمرگ میگل د سروانتس معتقد است بخش زیادی از این انتقادها منصفانه نیست.
خولیو کرسپو٬ مدیر موسسه سروانتس در لندن می گوید: "هدف از یک چنین مناسبتی چیست؟ مهمترین موضوع ترویج آثار نویسنده و رساندن آن به مخاطبان معمولی است و نه سر و صدا به پا کردن. می توان پول هنگفتی را صرف برنامه هایی کرد که ظاهرا بسیار جذاب و تاثیر گذارند ولی مضمون جدی ندارند."
او به خوبی تشابه این دو نویسنده بزرگ را توضیح می دهد. دقیقا به این خاطر که تخمین زده می شود هر دو در روز ۲۳ آوریل درگذشته اند این روز به به عنوان روز جهانی کتاب تعیین شده و آثار هر دو به بیش از ۱۰۰ زبان ترجمه شده است.
"آنها نویسندگان متفاوتی بودند و هر یک شیوه خاص خود را داشتند ولی هر دو یکسان سطح زبان و فرهنگی را که به آن تعلق داشتند، ارتقا دادند."
آندرس تراپییو، از مریدان سروانتس، در عین حال به شکسپیر علاقه وافری دارد.
I"هملت نمایشنامه مورد علاقه من است، ولی حتی در برخی از آثار ضعیف تر شکسپیر هم فرازهای خارق العاده ای وجود دارد. به عنوان مثال، از نظر من رومئو و ژولیت اثر چندان عالی نیست ولی صحنه خداحافظی بین عاشق و معشوق کیفیت بی نظیری دارد
تراپییو معتقد است خصیصه دراماتیک آثار شکسپیر به آن حال و هوای مدرن تری داده و به همین دلیل ساختن آثار سینمایی براساس آنها ساده تر است.
"اما در مقابل دن کیشوت در واقع مجموعه ای از حکایت های کوتاه است و به سختی می توان آن را به زبان سینمایی ترجمه کرد. تمام فیلم هایی که در مورد دن کیشوت ساخته شده سعی کردند خنده دار باشند ولی همه عقیم ماندند."
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب
شروع 95.1.15
در این دنیا چه چیز ، کدام رمان است که حماسه ای به وسعت یک آلبوم عکس بسراید ؟
طبل ... دیدن ادامه » حلبی
گونتر گراس
رضا صادقی ، مشتاق حسین و روزبه جعفری این را خواندند
عطیه هجری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طوری صحبت میکردی که انگار وجود اهرمن و ظلمت رامنکری.فکرش را بکن:اگر اهرمن نمیبود،کار خیر شما چه فایده ای میداشت و بدون سایه دنیا چه شکلی پیدا میکرد؟مردم و چیزها سایه دارند...آیا میخواهی زمین را از همه ی درختها،از همه ی موجودات پاک کنی تا آرزویت برای دیدار نور مطلق تحقق یابد؟خیلی احمقی! ... دیدن ادامه » #مرشد_و_مارگاریتا
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب
شروع 95.1.3
پایان 95.1.8
هر ... دیدن ادامه » کشوری لایق همان حکومت بالاسرش است.
در ستایش مرگ
ژوزه ساراماگو
ترجمه شهریار وقفی پور
چه تطابق خوبی بین متن و تصویر..
۱۰ شهريور ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
شروع 94.12.21
پایان 94.12.29
عبارت ... دیدن ادامه » روزگار خوش گذشته به آن معنی نیست که اتفاقات بد در گذشته کمتر رخ می دادند فقط معنی اش این است که خوشبختانه مردم به آسانی آن اتفاقات را از یاد برده اند .

ارنستو ساباتو
کتاب تونل
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب
تاریخ شروع 94.12.9
پایان.94.12.15
زندگی ... دیدن ادامه » یک انسان از تولد تا مرگ چند آیین گذراست که اورا به اجداد و نیاکانش نزدیک و نزدیکتر میکند.
چینو آچه به
همه چیز از هم میپاشد.
مشتاق حسین این را خواند
سعید زمانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
شروع 94.11.29
پایان 94.12.03
... دیدن ادامه » ﻣﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﺳﺮ ﺩﺭ ﻧﻤﯽﺁﻭﺭﻡ .
ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪاﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ.
ﺷﺎﯾﺪ ﮐﺸﺘﻦ ﻣﺎﻫﯽ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﺘﻪ ﺑﺎﺷﻤﺶ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺷﮑﻢ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﻢ .

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﺮﮐﺎﺭﯼ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﺒﺎﺵ .
ﺣﺎﻻ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩٔ ﮔﻨﺎﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺷﺪﻩ.
ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﻝ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻨﺪ .
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﻤﺎﻥﻫﺎ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﯼ ﮐﻪ
ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮ ﺷﻮﯼ !
ارنست_همینگوی
پیرمرد و دریا
مشتاق حسین غوردروازی و siamak taheri این را خواندند
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب
تاریخ شروع 95.11.22
تاریخ پایان 94.11.23
این آزارها نیستند که مارا رنج میدهند،اینها برخوردهای بی قابلیت بین بندگان خداست.
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«از خواننده اجازه می‌خواهم این مقدمه را با شعری که در سال ۱۳۴۲ به یاد کلنل و در توصیف صحنه‌ی شهادت او سروده‌ام به پایان ببرم. این شعر، هرچه هست، کلام از دل برآمده‌ی نوجوانی هفده‌ساله است در سوگ و ستایش مردی که ایران را عاشقانه دوست می‌داشت و همچون بسیاری از دوستداران این وطن قدرناشناخته ماند و جوان کشته شد.
در تیرگی و ظلمت شب ماه خفته است
روی از زمین به عشو.ه‌ی دیرین نهفته است
افتاده ... دیدن ادامه » سایه‌های غم‌آلود و پر ز درد
بر دره‌ی کبود و بر تپه‌های زرد
بر دشت‌های سرد.
 
دود است و آتش است به بالا و پست‌ها
خون است و ناله است و گره کرده دست‌ه
هر دم صفیر و ناله‌ی تیری رسد به‌گوش
هر دم فتد ز پای دلیری ولی خموش
افتاده از خروش.
 
او بر فراز تپه و دشمن به زیر پای
هر دم فتد یکی ز دلیران او ز پای
دشمن فزون و یار وفادار او کم است
پایان این ستیز خدایا چه مبهم است
شادی است یا غم است؟
 
در دیده‌اش ز دود سیه خون دویده است
فریادها به ماتم یاران کشیده است
پیچد به زیر گنبد گیتی صدای او
لرزد به خویش خصم ز بانگ رسای او
گوید صدای او:
 
ماند به صدر صفحه‌ی تاریخ نام ما
جام حقیقت است رفیقان به کام ما
در کوی عشق ز بیم جان غیر ننگ نیست
جان را به راه هستی جانان درنگ نیست
پروای جنگ نیست.
 
ما روی جز به مادر میهن نمی‌کنیم
پروای از فزونی دشمن نمی‌کنیم
مردیم و پیش خصم کمر خم نکرده‌ایم
پروای توپ و «جیش معظم» نکرده‌ایم
سر خم نکرده‌ایم.
 
همچون خدای جنگ به سنگر نشسته است
مردانه پشت دشمن غافل شکسته است
او را دگر به غیر تنی چند یار نیست
و اندر سرش هوای گریز و فرار نیست
مرگ است و عار نیست.
 
اکنون ز پای جمله‌ی یاران فتاده‌اند
بر تپه آن گروه دلیران نمانده‌اند
تنها هم‌اوست مانده به جای و به پای خویش
دارد نظاره گاه به پیش و قفای خویش
بیند فنای خویش.
 
خاموش و سرد و بیهده گشته سلاح‌ها
برمی‌کشد به حسرت آن‌ها چه آه‌ها
دشمن ز راه می‌رسد اکنون شتابناک
آید گلوله‌ای ز قفا و آن جوان پاک 
غلتد به روی خاک.
 
کم‌کم سپاه روز به شب چیره می‌شود
چشمش بر این صحیفه‌ی خو خیره می‌شود
خون است و خامشی است به دشت و به کوهسار
و ز داس شوم مرگ به هر گوشه و کنار
مانده‌ست یادگار.
 
آن‌جا به روی تپه‌ی خونین و سهمناک
افتاده است مرد دلیری به روی خاک
در سینه‌اش هنوز دلی مهرپرور است
در خون او سیاهی فردا مصور است
خاموش و بی‌سر است.
شنبه، ۲۳ آذر ۱۳۴۲»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 5