دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
دهانم از سمت بادها می‌وزید و – مکثی بر شعر خورشید گرفتگی این ماه، سروده‌ی مصطفا فخرایی – محمد لوطیج
http://jenzaar.com
خورشید گرفتگی این ماه دومین مجموعه شعر مصطفا فخرایی است. مهم‌ترین شاخصه‌ی این مجموعه که در پیوند با کلیت شاعری فخرایی قابل ارزیابی است؛ حرکت مشخص و نظام‌مند در دو مجموعه‌ای است که از او منتشر شده است. به عبارت دیگر، تکلیف فخرایی با خودش و شعرش مشخص است و تلاش می‌کند در همین مسیر – فارغ از ارزشداوری – راه بپیماید. او در طول دو دهه فعالیت ادبی، کم‌تر دست‌خوش تلاطم‌های مقطعی می‌شود و ضمن بهره‌وری از پیش‌نهادهای شعر امروز، در دنیایی خودساخته گام برمی‌دارد. تورق و مقایسه‌ی شعرهای دو مجموعه- داوود در حنجره داشت و خورشید گرفتگی این ماه – به خوبی این مسیر ویژه و فردیت‌یافته را بازتاب می دهد.
تورقی ... دیدن ادامه » در شعرهای این مجموعه نشان می‌دهد که فخرایی در بیش‌تر شعرها تلاش می‌کند تا به نوعی از زمان¬مند و مکان¬مند کردن شعر پرهیر کند؛ مکان / زمان‌زدایی‌ای که در پرهیز از کاربرد اسامی خاص، نام جای‌ها / نام و نشانه‌های جغرافیایی، تاریخی و نظایر این‌ها تجلی می‌یابد. چنین رویکردی، وجه نوستالوژیک، خاطره‌ساز و تداعی‌آفرین و … شعر را می‌زداید و متنی قائم‌بذات می‌آفریند که تا حد ممکن از ارجاع و یادآوری دوری می‌کند. این رویه در بخش عمده‌ای از شعرها به چشم می‌خورد.
ساخت بیش‌تر شعرهای فخرایی در این مجموعه به گونه‌ای است که انگار شعری ترجمه شده را می‌خوانیم و این شاخصه نیز معطوف به همان رویکردی است که پیش¬تر از آن سخن رفت؛ یعنی شعر از هر گونه نشانه‌ی جغرافیایی، تاریخی و زمانی و مکانی خاص تهی می‌شود. به عنوان نمونه در این شعر، هیچ عنصر ارجاع پذیری به چشم نمی‌آید. حتا کنایه یا تمثیلی معطوف به حافظه‌ی درازمدت زبان فارسی نیز در آن یافت نمی‌شود. این شعر می‌توانست سروده‌ی یک شاعر اهل هرکجای این کره‌ی خاکی باشد:
«چشمم را که از عکس برداشتم / کفش¬هایم به درازای شب جسبیده بودند و / دایره‌ای در شکل راه رفتنم افتاده بود / دهانم از سمت بادها می‌وزید و / دستی را که از ساقه‌ی خودم نبود گرفته بودم / حرف‌هایم افتاده بود روی موهایش / و برای آویزان شدن از موج‌هایش/ شاخه‌ای کم داشتم/ از خودم کم شده بودم / برای سایه‌ای که نمی‌خوابید / دیوارها نامریی می‌شدند» (ص۷۸).
این رویه در شعرهایی که به نظر بازسرایی فضایی سنّتی محسوب می شود، با حذف نشانه ها و نمادهای قابل ارجاع پی گرفته می شود:
«با شیهه ی اسب ها اهلی شدم / جز غبارهای کهنه / رنگی از گرد راه روشن نشد / غروبی که در چشم هایم می سوزد / تصمیمی به بیشتر ندارد/ و ستاره ای که از رنگش پریده / در پلک هایم خاموش شد / چشم هایم با شتاب لنگه به لنگه/ نگاه می کردند…»(ص۵۶).
اما چهار شعر پیوسته ی «پیراهن ها» بیرون از این حوزه قرار می گیرد که با ارجاعاتی عمدتا معطوف به فرهنگ و فولکلور جنوب سامان می یابد؛ شاخصه ای که در شعرهای پیشین فخرایی، یکی از عناصر سبک ساز شعرش به شمار می آید و به طور مشخص، عناصری از زیست بوم جنوب را در وجه زیبایی شناسانه بازتاب می دهد.
با این که شاعر تلاش می¬کند تا ارجاعات جغرافیایی، تاریخی و محلی را دور بزند، به نظر می¬رسد که زیرساخت دریایی شعر او به شکل زیرپوستی، منتشر و ناخودآگاه خودش را نشان می¬دهد. واژگان دریایی و متعلقات آن مانند دریا، موج، ماهی، لنج، کشتی، آب، ساحل چنین کارکردی دارند؛ دریایی که لزوما به یک جغرافیای خاص ارجاع نمی¬دهد و مانند بیشتر واژگان شعرش، عام و بی نشانه است و شاعر این عناصر را به نفع وجه سوررئال شعرش مصادره می کند:
«با ابتدای نامت بر بازوانم / می خواهم به مردمک های غرق شده ام دریانوردی بیاموزم / و به تاریکی آب ها طعنه بزنم / ای که در فرصت آب ها فراموشم کرده ای / ای که در صدف های سربسته برای غصه هایم دلیلی باز نمی کنی / ای که پنهانی ای که / لنج های سرگردان در انگشتانم / ای که نامت در گوشه ی آسمان آفتابی / ای طناب های پوسیده سلام / ای جنازه های فوری / می خواهم از گریه تا صبح / برقصم با نامت»(ص۶۶).
فخرایی با زبان شعر کار اعجاب¬آوری انجام نمی¬دهد و اصولا در کاربرد زبان شیوه¬ی پیچیده¬ای ندارد و بیشتر روانی کلام را در نظر می¬گیرد، با این حال ساخت زبان در محور افقی و عمودی، خالق لحن خاصی است که نوعی تمایز را به ارمغان می¬آورد؛ لحن و ریتمی که به گمانم یکی از مهم¬ترین اختصاصات فردی شعرهای فخرایی در این مجموعه به شمار می¬رود، قطع و وصل های به موقع، تغییر به هنگام زاویه ی دید، وسواس در گزینش واژگان، به گریز از نثر روزنامه ای، خلق نوعی موسیقی درونی و در نتیجه ریتم و لحنی خاص منجر می شود.
«از همین حالای اکنون / تا عصر یک شنبه ی بعد و اکنون / بروم هفت صبر از کجا بیاورم؟! / از این جا / تا به شیراز هم که همه سنگ سیاه بیاورم / چند خط در میان می آیی / با نقطه ای در دهان که تدریجی است…»(ص۳۲).
نام و عنوانِ شعر از آن دست امکاناتی است که فخرایی بی¬اعتنا از کنار آن می¬گذرد و جمله¬ی نخست هر شعر به مثابه¬ی عنوان شعر تکرار می شود، در حالی که با التفات به فضای خاص شعرهای فخرایی، نام شعر نیز می توانست به مثابه ی یک عنصر شعری به کار گرفته شود و در تعمیق معنا و ساخت فضایی تازه و یا تشدید ساخت سوررئالی شعرها دخیل شود.
چند شعر درخشان- با التفات به معنای صفت درخشان- در این مجموعه گنجانده شده است و در این آشفته بازار شبیه نویسی های آزاردهنده، خورشید گرفتگی این ماه غنیمتی است.

شعر خورشید گرفتگی این ماه / مصطفی فخرایی/ چاپ نخست، بوتیمار۱۳۹۶


برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید