دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
"تو دلت رفته بود، ماندن نداشتی دیگر، هیچکس نمی‌توانست نگهت دارد، چه برسد به من، که دستهایم دور تن‌ات باز بود و خودم پَرَت دادم، مثل کبوتر در آسمان، جلو چشمم بال زدی و دور شدی و دور شدی تا دیگر ندیدمت. حالا دیگر هرچقدر هم زل بزنم به آن تکه‌ی آبی‌یی که در آن محو شدی و فریاد بزنم من هنوز عاشقانه‌هایم را نخوانده‌ام، برنمی‌گردی." ... دیدن ادامه » معرکه‌ست این کتاب..!
اونقدر قشنگ نوشته شده که شخصیت‌های داستان رو لمس کردم
کاملا حس میشد غمی که بعد از رفتن میثاق، زندگی لیلا رو فرا گرفته بود، ترس‌ها و بدبختی‌هایی که از بچگی با شبانه بزرگ شده بود و باعث شده بود نتونه تصمیمی بگیره، و روجایی که حال بدش رو خیلی خوب پشت خنده‌هاش قایم کرده بود و ضجری که بخاطر نرسیدن به آرزوش می‌کشید...
۱۴ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حدود ده سال پیش برادر بزرگم این کتاب رو بهم داد که بخونم، سرسری خوندمش ولی لذت بردم، امروز دوباره خوندنش رو تموم کردم، خوب فهمیدمش و دونستم چرا همیشه بعنوان یک شاهکار ازش یاد میشه.
و چقد زیبا دوست داشتن و دلبستگی رو معنا کرده بود و روی کاغذ آورده بود، همینطور داشتن چیزهایی که یکتا نیست اما برای ما یکتاست...

"چیزی ... دیدن ادامه » که مایه‌ی زیبایی‌ست از چشمِ سر پنهان است."

شاید بعدها یکبار دیگر و یکبار دیگر بخونمش...
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب من رو توو اوج خستگی‌ها و مشکلات مجذوب خودش کرد و از خوندنش واقعا لذت بردم.
روایت بسیار زیبا از عشق و عاشقانِ جا مانده پس از معشوقه‌هاشان...
تشکر از خانم علیدوستی بابت ترجمه‌ی بسیار زیبا

خیلی ... دیدن ادامه » جذاب پیش رفت و شخصیتهای داستان را زیبا به هم گره زده
و چه زیبا گفته بود از عشق
از عشق آلما و شارلوت به دیوید
از عشق صوی به رزا و رزا به صوی
و از عشق لئوپلد به آلما...
لئوپلدی که ناخواسته به واسطه‌ی اتفاقاتی درحالیکه زندگی میکرد، مرد..!
"تا کتاب را نخوانی متوجه نمیشوی چه میگویم"
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید