دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
یعنی قرار بود ما فقط داستان‌های پادشاه‌های شجاع و شوالیه‌ها را پر کنیم؟ قرار بود عین گیاه باشیم؟ چرا محکومم که نقش گیاه رو داشته باشم؟ کی رو باید مقصر بدونیم؟ کی رو؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای مطالعه متن کامل یادداشت می توانید به وبلاگ بنده مراجعه کنید. behroozadineh.blog.ir

مانطور که از اسم کتاب مشخص است در آن با شخصیتی به نام یوریک مواجه هستیم که ، شاید حتی غیرارادی، عمه خود را با یک تبر به قتل می‌رساند. پس از قتل تا بخش هفتم کتاب، داستان کاملا خطی است و راوی داستان (خود یوریک) در مورد اتفاقات روزمره بعد از قتل به خواننده توضیح می‌دهد. یوریک مدام به دنبال راهی برای از بین بردن جسد عمه‌اش است. ابتدا تصمیم می‌گیرد آن را بسوزاند اما وقتی پای عمه را در اجاق می‌اندازد با بو و دود مواجه می‌شود. سپس تصمیم می‌گیرد تکه‌هایی از بدن را به مناطق مختلف پست کند.

همانطور ... دیدن ادامه » که از توضیحات بالا مشخص است، یوریک شخصیت خیلی ساده و تاحدودی احمق به نظر می‌رسد. کشتن عمه‌ای که به گفته خودش با او به مهربانی رفتار می‌کرده و رفتارهای پس از آن کاملا این موضوع را نشان می‌دهند. اگرچه خیلی‌ها این رمان را با آثار کافکا مقایسه کرده‌اند اما به نظرم (با در نظر گرفتن اینکه آنان کارشناس هستند و من یک خواننده ساده) توصیفات و توضیحات نویسنده اصلا قابل مقایسه با کافکا نیست. اگرچه لحن این دو نویسنده کاملا متفاوت است اما باز هم کلیت داستان نیز شباهت چندانی ندارد. لحن کافکا خشک و رسمی اما لحن بورسا پر از شوخی و طنز است.

بورسا خیلی سعی کرده است که یوریک را یک انسان بی‌اراده و بی‌هدف توصیف کند و مثل خیلی از داستان‌ها با وارد کردن یک دختر به زندگی‌اش هدف بدهد اما باز هم نحوه ترسیم این آشنایی و رسیدن به نقطه مشترک عجیب در مورد قتل عمه اصلا برای من قابل هضم نبود. یوریک با دیدن دختری به نام ترزا در قطار با او رابطه برقرار می‌کند و به قول خودش این دختر جای جسد را برای او می‌گیرد. اما آیا برای کسی که اینقدر بی‌هدف است و زندگی برایش معنایی جز روز و شب ندارد، آشنایی و ادامه مسیر با یک دختر اینقدر ساده خواهد بود؟ عجیب‌تر اینکه دخترک هم با یوریک هم‌دست می‌شود و با شنیدن اعترافش به او می‌پیوندد.

البته باید در نظر داشته باشیم که چون داستان کشتن عمه خانم یک داستان خطی و ساده نیست، احتمالا نویسنده از بیان این رابطه و هم‌دست شدن دختر با قاتل داستان اهداف مختلفی را در نظر داشته است. اما نحوه بیان داستان باز هم قانع کننده نبود.

تا ابتدای بخش یازده همه‌چیز خیلی واقعی به نظر می‌رسد. پسری عمه‌اش را کشته و حالا با همدستی‌ دوست‌دخترش می‌خواهد از شر جسد خلاص شود. اما فصول یازده و دوازده کاملا خواننده را متحیر خواهند کرد. از این دو فصل که بگذریم اوج ماجرا در فصل سیزدهم و پایانی کتاب است. این‌جا هم خواننده دوباره شوکه خواهد شد.

به نظرم، اگر فرض کنیم که این داستان توسط افرادی غیر از نویسنده دستکاری نشده باشد، نویسنده درواقع سه پایان متفاوت برای داستان خود نوشته است و هر سه را در کتاب آورده است. این واقعا جالب و خواندنی است. پس از اتمام کتاب سوالات زیادی برای خواننده در مورد داستان بوجود خواهد آمد. اما این سوالات بازهم با سوالاتی که با خواندن کتاب‌های کافکا برای من بوجود آمد کاملا متفاوت است. با این حال به این نویسنده لقب «کافکای لهستان» می‌گویند.

در مورد بحث روانشناختی رمان فکر کنم تا اینجا متوجه شده باشید که بیشتر به مفاهیم پوچ‌گرایی اشاره دارد. یوریک از طبقه متوسط با یک زندگی متوسط دچار یاس و ناامیدی شدیدی است که خودش هم از آن بی‌خبر است. درواقع، پوچ بودن زندگی و مسیری که طی می‌کند برای او یک امر مسلم و قطعی است. به دنبال تغییر و یا حتی بهتر شدن نیست. حتی به آن فکر هم نمی‌کند. انجام قتلی چنین سادیسم‌گونه و تفکرات بعد از آن توسط چنین فرد خنثی‌ای منطقی به نظر می‌رسد. اگرچه یوریک در صحنه‌‌هایی دچار پیشمانی هم می‌شود اما این احساسات نسبتا مثبت هم نمی‌توانند او را از مسیرش منحرف کنند. البته تمام این‌ها قبل از ملاقات ترزا است. بعد از این ملاقات ناگهانی در قرار و قرارهای بعدی، یوریک کم کم ذهنیات و تفکراتش باز می‌شود. در جایی از متن خود یوریک می‌گوید:

«البته من اصلا احساس قاتل بودن نمی‌کردم. در مورد من، کشتن عمه معلول حالات روانی مختلف و مرتبط به هم بود. نتیجه عقده‌ها و افسردگی‌هایی که بارها پیشتر در وجودم کشف و تحلیل کرده بودم و اگر باز می‌خواستم آن‌ها را در وجودم کشف و تجزیه و تحلیل کنم، خب، این می‌شد یک عمل روزمره بیهوده.» صفحه 52

اگر با برخی صحنه‌های نسبتا مشمئزکننده داستان مشکلی نداشته باشید، یک‌بار خواندن آن را پیشنهاد می‌کنم.
با سلام، ممنون از وقتی که صرف کردید و نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتید.
۲۸ مرداد
سلام. خواهش میکنم.
۲۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای مطالعه کامل این یادداشت می توانید به وبلاگ بنده مراجعه کنید.
behroozadineh.blog.ir

رمان ... دیدن ادامه » کوتاه «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» نوشته خانم عطیه عطارزاده توسط نشر چشمه در 117 صفحه برای اولین بار در بهار سال 1396 چاپ شده است. بنده چاپ پانزدهم این کتاب در سال 1398 به قسمت 17000 تومان خریداری کردم و اطلاع دارم که چاپ هجدهم آن با قیمت 18000 به بازار کتاب آمده است! کتاب از 23 پرده (نویسنده نام پرده را برای هر بخش خود انتخاب کرده است) تشکیل شده است.

قبل از اینکه وارد داستان بشوم، نکته‌ای در مورد تیتر هر پرده باید ذکر کنم. ترکیب «در باب» درست نیست. «در» و «باب» هر دو به یک معنی هستند. البته نظر شخصی نویسنده بوده است و نمی‌توان به آن ایراد گرفت.

از همان پرده اول متوجه می‌شویم که راوی یک دختر 22 ساله است که در 5 سالگی به دلیل سهل‌انگاری پدر کور شده است و با مادرش تنها زندگی می‌کند. پدر به همراه دختر یکی از ملاکان و خان‌های خوی به نام مه‌لقا فرار کرده است و مادر به تهران، خانه ارثی‌اش، پناه آورده است. دخترک با توجه به کتاب‌هایی که مادر برایش می‌خواند و به دلیل اینکه مادر اجازه خروج از خانه را به وی نمی‌دهد، تنها همدم‌هایش ابوعلی‌سینا و سردار نامی هستند. بیشتر واکنش‌ها و کارهای دخترک برگرفته از ابوعلی‌سینا است.

نویسنده در مصاحبه‌هایش ادعا کرده است که نقاشی‌هایی که در برخی صفحات (مجموعا 13 نقاشی در 13 صفحه) آورده شده است کاری جدید در امر نویسندگی است و تابحال کسی اینگونه رمان ننوشته است. این نقاشی‌ها که همواره متنی، با فونت کوچک‌تر از فونت متن اصلی، در بالا یا پایین آن آورده شده است، اطلاعاتی در مورد بعضی واژه‌ها یا موارد موجود در همان صفحه در اختیار خواننده قرار می‌دهد.

از تیتر و نقاشی‌ها که بگذریم به متن اصلی داستان می‌رسیم. شاید نقطه قوت کتاب باید نگاه یک نابینا از جامعه و اطراف‌اش باشد که متاسفانه نیست. جالب اینجاست که نویسنده ادعا کرده است که با چند نابینا در مستند‌هایش کار کرده است. اما نحوه توصیف و اشارات راوی اصلا بنده را قانع نکرد. بیشتر شبیه این بود که کسی خود را به نابینایی زده است اما قادر به دیدن اشیا و محیط پیرامونش است.

نحوه کور شدن دخترک و اینکه چرا معالجه نشده است هم جزو مسائل عجیب کتاب است. پدری دخترش را کور می‌کند و بعد هم به همسرش خیانت می‌کند و می‌رود! خیلی کلیشه‌ای است. حتی توضیحات چندانی هم در کتاب برای اینکه خواننده متوجه علت این اتفاقات شود وجود ندارد.

پرده دوم و سوم کتاب همچنان به مسائل مربوط به دخترک و مادرش می‌پردازد. این دو از طریق سید با دنیای بیرون در ارتباط هستند. سید برای آن‌ها گیاه می‌آورد و این دو داروهای گیاهی می‌سازند و از طریق سید می‌فروشند. اما پرده چهارم کاملا عجیب و غریب است. اصلا معلوم نیست به یک‌باره سر و کله پدر و مه‌لقا از کجا پیدا می‌شود. آیا دخترک پدر را می‌بیند؟ مه‌لقا را از کجا می‌شناسد؟ حتی خواننده هم تا پرده یازدهم گنگ و گیج می‌ماند!

پرده چهارم دوباره نامی جدید، بورخس، به میان می‌آید. باید تا پرده ششم صبر کنید تا بدانید کیست و چرا به داستان وارد شده است.

دوباره در پرده هشتم همه‌چیز عجیب و غریب می‌شود. برلین؟ مه‌لقا؟ همه این‌ها سوال‌هایی است که نویسنده به راحتی در ذهن خواننده ایجاد می‌کند و او را به حال خود رها می‌کند.

در ادامه داستان خاله و پسرخاله دخترک هم وارد ماجرا می‌شوند. رازهایی از مادر فاش می‌شود. از اینجا به بعد، تقریبا پرده دوازدهم، داستان تغییر جهت می‌دهد. دخترک ناگهان هوای فرار به سرش می‌زند. از مادر متنفر می‌شود. احساس به جنس مخالف را می‌خواهد تجربه کند اما خواننده هیچ‌وقت نمی‌فهمد که این احساس چه بلایی سرش آمد! از پرده پانزدهم به بعد دخترک به اوج منفی‌بافی و افسردگی می‌رسد. خیال‌بافی‌های عجیب و غریب با دو موجود، همان ابوعلی‌سینا و سردار، ایجاد شده در ذهنش باعث می‌شود که خواننده تنها با افکار پوچ و بی‌معنی یک انسان افسرده روبرو شود.

در انتهای کتاب هم که مادر می‌میرد و دخترک قصد مومیایی کردن وی را دارد. صحنه‌های مشمئز‌کننده زیادی در چند پرده آخر وجود دارد که واقعا قابل‌قبول نیست. همچنین، دخترک با چند زالو می‌خواهد به زندگی خودش هم پایان دهد!

خب به نظرم مجبور بودم بیشتر داستان را اینجا تعریف کنم. چون همه داستان پر از سوال است. سوال‌هایی که نویسنده چه از روی عمد و چه سهوا در کتابش قرار داده است و خواننده باید خودش برای آن‌ها پاسخی بیابد.

اگر کتاب را خوانده‌اید که هیچ، اما اگر نخوانده‌اید توصیه نمی‌کنم. در همین حدی که در این متن توصیف کرده‌ام کافی است. بقیه‌اش توصیفات اضافی است. حالا اینکه چطور کتاب در مدت دو سال به چاپ هجدهم رسیده است خودش هم سوالی است. من در این کتاب هیچ ندیدم. نه لذت خواندن، با آن صحنه‌های عجیب و غریب، و نه مواردی برای یادگیری.
پیام های شما راهنمایی کننده های خوبی هستند. ممنون.
۲۸ مرداد
خواهش میکنم.
۲۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«ولی آنچه در حافظه می‌ماند همیشه آن چیزی نیست که شاهدهش بوده‌ایم.» صفحه 3

«ما در زمان به سر می‌بریم، زمان ما را محدود و متعین می‌کند، و زمان است که وظیفه دارد تاریخ را محک بزند، مگر نه؟ ولی اگر زمان را نفهمیم، از راز آهنگ و پیشروی آن سر در نیاوریم، چه بخت و مجالی با تاریخ داریم- حتی با تکه‌ای کوچک و مشخص و معمولا غیر مستند، یعنی تاریخ معاصر خودمان؟» صفحه 68

«سرانجام ... دیدن ادامه » هستند کسانی که تمام توان‌شان را در این راه خرج می‌کنند که، به هر قیمت شده، دیگر آسیب نبینند. و اینها افراد بی‌رحمی می‌شوند که باید مراقب‌شان بود.» صفحه 51

«قانون، جامعه، دین، همگی می‌گویند نمی‌شود شخص سالم و سرعقل باشد و خود را بکشد. شاید مقامات دولتی می‌ترسند که دلیل آوردن برای خودکشی ممکن است ماهیت و ارزش زندگی را به وجهی که دولت سامان داده است زیر سوال ببرد- و همین‌طور مواجب پزشکی قانونی را.» صفحه 57

«هرچه بیشتر می‌آموزی، کمتر می‌هراسی. «آموختن» نه به مفهوم تحصیل دانشگاهی، بلکه به معنای شناخت عملی زندگی.» صفحه 94

«آیا زندگی من افزونی یافته بود یا فقط زیاد شده بود؟» صفحه 100

«بگذار زمان کافی بگذرد، آن‌وقت بهترین تصمیمات‌مان دمدمی و یقین‌های‌مان بلهوسی جلوه خواهد کرد.» صفحه 106

«روی رابطه‌ای شرط می‌بندی، به جایی نمی‌رسد؛ به سراغ رابطه دیگری می‌روی، آن هم به جایی نمی‌رسد: ولی آنچه تو در این میان از دست می‌دهی چه بسا نه سرجمع دو منفی ساده بلکه مضرب چیزی باشد که وسط گذاشته‌ای.» صفحه 118

«گاهی فکر می‌کنم مقصود زندگی آشتی دادن ماست با مرگ آنی- از طریق فرسایش تدریجی ما، با نشان دادن به ما که زندگی، هرچه هم به درازا بکشد، آن‌طورها‌ که تعریف می‌کنند نیست.» صفحه 120
مینا مکوندی ، مریم طالبی و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب دارای دو بخش است. هر دو بخش از زبان راوی نوشته شده است. راوی داستان در بخش اول در مورد شور و هیجان بچگی و دوران دبیرستانش حرف می‌زند. اینکه سه دوست صمیمی بودند و ناگهان یک نفر به نام «اِیدرئین فین» به جمع آن‌ها اضافه می‌شود. فین شخصیت فلسفی‌واری دارد و سعی می‌کند با معلمان و دوستان خود به مانند یک فیلسوف برخورد کند. بچه‌ای تنها و گوشه‌گیر است که با ورود به گروه راوی داستان بیشتر با او و خلق و خوی‌اش آشنا می‌شویم. در ادامه این چهار دوست صمیمی وارد دانشگاه می‌شوند. راوی اولین ماجرای عشقی‌اش را تجربه می‌کند. حتی به دیدار خانواده دوست دخترش هم می‌رود. دیداری که اساس بسیاری از ماجراهای دیگر و اصلی داستان است. پس از این دیدار دوست دخترش از او جدا می‌شود و به سراغ دوستش، ایدرئین، می‌رود. راوی در اینجا به شدت بهم می‌ریزد و بدتر اینکه ایدرئین نیز نامه‌ای به وی می‌زند و به اصطلاح نمک روی زخمش می‌پاشد. در انتهای فصل اول به یک باره راوی به سراغ زمان حال می‌رود. زمانی که بیش از 40 سال از ماجراهای گفته شده گذشته است و وی دارای یک دختر بزرگ است. این فصل با یک شک پایان می‌پریزد. ایدرئین خودکشی می‌کند!

در فصل دوم در پی دریافت یک نامه از مادر دوست دختر سابقش که فقط یک بار او را دیده بود، متوجه می‌شود که ایدرئین دفترچه خاطراتی دارد و این دفترچه خاطرات پیش مادر دوست دختر سابقش است. این دفترچه به همراه مبلغی پول برای راوی به ارث رسیده است. و ...

نحوه ... دیدن ادامه » روایت داستان خیلی جذاب نبود. اگرچه ترجمه بد هم تاثیر زیادی در این مساله داشت که در بخش بعدی به آن می‌پردازم. درواقع در کل کتاب ما درگیری‌ها ذهنی و واقعی نویسنده مواجه هستیم. درگیری‌هایی که مثل تمام انسان‌ها گاهی در یک جهت هستند و گاهی خلاف جهت یکدیگر عمل می‌کنند. افکار راوی همیشه حرف غالب داستان است و خواننده مدام با تفکرات عجیب و گاهی فلسفی او مواجه می‌شود. البته این تفکرات برخی اوقات برگرفته از حرف‌های دیگران، خصوصا دوستش ایدرئین، است. بهرحال، این مساله گاهی واقعا آزار دهنده است. توضیحات زیاد و با جزئیات شاید برای کسی که زیاد رمان نمی‌خواند جالب باشد. اما لااقل برای من کلیت داستان و نحوه روایتش کشش زیادی نداشت.

در این رمان خبری از تعلیق و کشش آنچنانی نباشید. داستان خطی است. اگرچه دارای اوج، وقتی که دوستش خودکشی می‌کند و مسائل بعد از آن، است اما همین اوج و فرود هم با توضیحات بیش از حد راوی تاثیر خود را از دست می‌دهند.

مباحث فلسفی کتاب بیشتر در مورد وجودیت انسان، زمان و نحوه برخورد ما با آن و تاثیر زمان و انسان بر هم است. نویسنده سعی کرده است تا ذهنیات و تفکرات یک انسان عادی، در اثر برخورد با یک انسان تا حدودی فلسفی را به تصویر بکشد. این مساله شاید برای خیلی از ما اتفاق افتاده باشد. بدون اینکه خودمان بخواهیم و یا حتی دوست داشته باشیم وارد یک رابطه می‌شویم، با جنس موافق یا مخالفش مهم نیست، که باعث بهم ریختن ذهنی می‌شود. ما را با خود وارد دنیای جدیدی می‌کند که شاید هرگز به آن توجه نمی‌کردیم. سوالاتی برای ما پیش می‌آورد که هرچند ساده هستند اما جواب دادن به آن‌ها واقعا سخت و گاهی غیرممکن است. باید توجه کنید که در این کتاب هم پاسخی به این سوالات داده نمی‌شود. بلکه مانند بسیاری از کتاب‌های دیگر این سوالات پرسیده می‌شوند و نظریات نویسنده، از طریق راوی، به ما گفته می‌شود. اما شاید با خواندن کتاب نظریات جدیدی به دانسته‌های قبلی شما در مورد برخی مسائل فلسفی داده شود.

در مورد ماهیت روانشناسی داستان هم باید مطالبی بیان کنم. در این داستان ابتدا با پسری مواجه می‌شویم که در دنیای کودکی‌اش زندگی می‌کند. کارهای بچه‌گانه می‌کند اما وجود دوستی او را کمی تکان می‌دهد. نکته قابل تامل اینجاست که تمام داستان بچگی این پسر از زبان راوی بعد از گذشت 40 سال بیان می‌شود. همانطور که خود راوی هم می‌گوید و در فصل دوم کاملا مشخص می‌شود، تمام داستان، گفت و گوها و اتفاقات بچگی این پسر شاید واقعا آن چیزی نباشد که می‌خوانیم. درواقع، این‌ها ذهنیات و شاید حتی رویاهای خود راوی است. این نکته بسیار مهمی است. همه ما این‌گونه هستیم. رخ‌دادهای گذشته را بعد از گذشت سال‌ها آن‌طور که می‌خواهیم، دوست داریم و یا فکر می‌کنیم درست است به خاطر می‌آوریم. آیا می‌شود به این هاله‌های ذهنی و رویاهای گاها اشتباه اتکا کرد؟ سوالی است که باید جواب داده شود. مطالب روان‌شناسی دیگری هم می‌توان بیان نمود که خودتان با مطالعه کنید آن‌ها را درک خواهید کرد.

کتاب قطعا ارزش یک بار خواندن را دارد. توصیه می‌کنیم اگر به این نوع ادبیات، ساده، روان و تا حدودی فلسفی، علاقه دارید، حتما مطالعه کنید و لذت ببرید.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حتا اگر در یک زمان خاصی، یاد گرفتن موضوعی بی‌فایده به نظر برسد، باز هم نباید آن را سرسری بگیری. بعدها می‌فهمی چقدر به دردت می‌خورد. هیچ‌کدام از درس‌هایی که می‌خوانی بی‌فایده نیستند. این قانون دنیاست.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کیف به خودی خود نه هدفی دارد و نه آرزویی؛ اما هر وسیله یا هر چیزی را که ما بخواهیم، با آغوش باز می‌پذیرد. شما به کیف اعتماد می‌کنید و کیف هم به نوبه خود به شما اعتماد می‌کند. به اعتقاد من، کیف نماد صبوری است، نشانه درک عمیق است.
فاطمه خیاطی این را خواند
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر کتاب قبلی نویسنده یعنی خدمتکار و پروفسور را خوانده‌اید و یا یادداشت بنده را مطالعه کرده‌اید باید بگویم که کتاب جدید، یعنی انتقام، بسیار با آن تفاوت دارد. مهم‌ترین تفاوت این است که انتقام یک مجموعه داستان کوتاه است حال آنکه خدمتکار و پروفسور یک رمان است. با این حال، نبوغ نویسنده در هر دو کتاب و بخصوص این کتاب بسیار بارز است. علاوه بر این، کتاب خدمتکار و پروفسور دارای داستان خطی و با پایانی منطقی است اما مجموعه داستان‌های انتقام متفاوت است که در ادامه به بررسی آن می‌پردازم.

به شخصه نحوه قرار گرفتن داستان‌ها و ارتباط هرچند اندک این 11 داستان کوتاه را بسیار دوست داشتم. اگرچه در اکثر داستان‌ها اتفاق اصلی مربوط به مرگ و کشته شدن انسان‌ها است اما نوع بیان داستن بسیار دلچسب بود. از خواندن این کتاب لذت بردم. به نظرم این داستان‌ها از نوع پست مدرن باشند. اگرچه مطمئن نیستم اما از آنجایی که داستان‌ها برش‌های کوتاهی از زندگی واقعی افراد مختلف هستند بدون اینکه نتیجه خاصی در هر داستان قرار داشته باشد. در واقع، نویسنده در هر داستان صحنه‌هایی از زندگی افراد را بیان می‌کند. باید متذکر شوم که در تمام داستان‌ها یک راوی به بیان اتفاقات می‌پردارد. البته، در برخی داستان‌ها راوی از خودش و گذشته‌اش نیز مواردی را بیان می‌کند. با این حال، هر داستان به خودی خود دارای نکته‌های عجیب و گاهی شک‌برانگیز دارد. به احتمال قوی به دلیل وجود مرگ در اکثر داستان‌ها و فضاهای عجیب آن مثل موزه شکنجه، وجود زبان در جیب لباس و غیره به این یازده داستان، «یازده داستان سیاه» گفته‌اند.

موضوع ... دیدن ادامه » دیگری که در داستان‌ها برایم جالب بود، افت و خیز بالای هر داستان می‌باشد. داستان‌ها با اینکه کوتاه هستند، اما نویسنده به خوبی لحظات شک‌آور و عجیبی را در آن‌ها قرار داده است که خواننده را مجذوب خودش می‌کند. علاوه بر این، نحوه اتصال داستان‌ها نیز بسیار جالب است. انتظار نداشته باشید که هر داستان ادامه داستان قبلی خود باشد. در واقع، زمان وقوع اتفاقات هر داستان کاملا متفاوت با داستان‌های دیگر است. علاوه بر مساله زمان، مکان نیز غالبا متفاوت است. اما باز هم نویسنده به خوبی هر داستان را به داستان‌های دیگر متصل کرده است.

نکته دیگر در داستان‌های مجموعه انتقام این است که نویسنده مدام، بدون از دست دادن خواننده، از موضوع اصلی خارج می‌شود و به توصیف صحنه‌ها و اتفاقاتی می‌پردازد که شاید اگر دقیق باشیم به نظر اهمیتی ندارند. اما گاهی در داستان‌های دیگر همین مسائل باعث ارتباط بین داستان‌های می‌شوند. واقعا نبوغ و زیرکی نویسنده در نوع خود جالب است.

آخرین داستان این مجموعه داستان کمی عجیب‌تر از دیگر داستان‌ها بود و به قول مترجم، شاید با خواندن آخرین داستان به یاد اولین داستان مجموعه بیافتید. در انتها به شدت کتاب را توصیه می‌کنم. خصوصا برای کسانی که با فضاسازی‌های سیاه مشکلی ندارند و از کمی هیجان خوششان می‌آید.

برای اطلاعات بیشتر می توانید به فایلی که در وبلاگم قرار داده ام مراجعه کنید.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب «تمام زمستان مرا گرم کن» مجموعه 10 داستان کوتاه در 138 صفحه توسط نشر مرکز در سال 1379 به چاپ رسیده است. این کتاب در سال ۱۳۸۰ برندهٔ جایزه هوشنگ گلشیری شد و در جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی عنوان «بهترین مجموعه داستان دهه ۸۰» را به دست آورد. همچنین، در نظرسنجی روزنامه همشهری نیز در سال ۱۳۹۰، به عنوان بهترین مجموعه داستان دههٔ ۸۰ برگزیده شد. بنده چاپ یازدهم کتاب را که در سال 1396 در 500 نسخه و با قیمت 16900 چاپ شده است در چهارمین خیریه اسفندگان کتاب خریداری کرده‌ام.

همان‌طور که بیان شد، کتاب دارای 10 داستان کوتاه است. ابتدا در مورد هر داستان به صورت خیلی خلاصه توضیح می‌دهم. باید ذکر کنم که به نظر می‌رسد به جای واژه داستان کوتاه شاید بهتر باشد «داستان خیلی خیلی کوتاه» را برای این کتاب استفاده کنیم. داستان‌هایی داریم که تنها 6 صفحه هستند!

به ... دیدن ادامه » طور کلی ویژگی‌های داستان‌های کوتاه علی خدایی را می‌توان چنین بیان کرد:
- راوی خود مشغول نوشتن داستان است یا به فضاهای غیرواقعی علاقه خاصی دارد،
- تشریح روابط و اتفاقات خیلی ساده و پیش‌پا افتاده زندگی مانند چای خورد دو نفر، احوال‌پرسی‌های روزمره،
- عدم وجود فراز و فرود در داستان‌ها. روایت داستان‌ها کاملا خطی است،
- جملات بسیار کوتاه و گاهی بی‌معنی،
- حضور افراد غیرایرانی به شدت در داستان‌ها خودنمایی می‌کند،
- علاقه شدید نویسنده به اصفهان و شمال ایران!
خب شاید با توضیحات بالا نظر شخصی بنده کاملا مشخص شده باشد. اصلا نتوانستم با داستان‌های کتاب ارتباط برقرار کنم. علاوه بر این، تغییر سبک نوشتاری نویسنده اجازه نمی‌داد که به ساختار داستان‌ها عادت کنم. همچنین، برای کسی مثل من که بیشتر دنبال دلیل و علت در داستان‌ها می‌گردد این داستان‌های ساده معنا و مفهوم خاصی نداشتند.
برای اطلاعات بیشتر در مورد نویسنده و کتاب و همچنین نظر شخصی بنده در مورد هر داستان می توانید به فایل قرار داده شده در وبلاگم مراجعه کنید.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان آبی‌تر از گناه در 125 صفحه و 10 فصل توسط نشر ققنوس در سال 1384 به چاپ رسیده است. دو جایزه معتبر و بسیار خوب هوشنگ گلشیری و مهرگان ادب را در همان سال از آن خود کرده است. بنده، چاپ هشتم این کتاب در سال 1397 را با شمارگان 660 عدد و قیمت 9500 تومان در چهارمین خیریه اسفندگان کتاب خریداری نموده‌ام. باید عرض کنم که در کمتر از دو ساعت کتاب مذکور را مطالعه کرده‌ام. به همین دلیل پیشنهاد می‌کنم حتما شما هم آن را ورق بزنید.

اولین جمله کتاب
«من ... دیدن ادامه » کسی را نکشته‌ام. همه‌اش از همان عکس شروع شد.»، که البته آخرین جمله کتاب هم هست، خبر از این می‌دهد که قتلی رخ داده است، یا لااقل کسی کشته شده است و خواننده می‌تواند انتظار یک رمان جنایی را داشته باشد. در این رمان راوی داستان را به صورت اول شخص بیان می‌کند. با توجه به جمله اول کتاب، مشخص است که مضنون اصلی خود راوی داستان است. جالب اینجاست که تا آخر کتاب نام راوی فاش نمی‌شود و رمان علاوه بر راوی، شش شخصیت دیگر نیز شامل شازده، عصمت (زن شازده)، پدر و مادر راوی، مهتاب و دکتر مسایف در داستان وجود دارند.

داستان بگونه‌ای است که انگار راوی در محکمه‌ای نشسته و بازجویی می‌شود. با این کار، وقتی رمان جلو می‌رود، خواننده بدون اینکه سوالات بازجو را ببیند و با خواندن حرف‌های راوی متوجه آن‌ها می‌شود. البته می‌توان این فرض را نیز در نظر گرفت که ممکن است راوی با خودش حرف می‌زند و درواقع، خواننده ماحصل پاسخ‌های راوی به بازجو و گفت‌و‌گوهای داخل ذهن وی را می‌خواند. به هر حال، در این بخش نویسنده به خوبی توانسته از هنر خود برای جذاب کردن داستان استفاده کند. کششی که در رمان‌های ایرانی کمتر دیده می‌شود. البته باز هم شاید یکی دو فصل اضافی در رمان وجود داشته باشد که به دلیل حجم کم آن‌ها می‌توان از آن گذشت.

رابطه‌ها در رمان هم نسبتا خوب شکل پیدا کرده‌اند. راوی که به نظر می‌رسد یک ویراستار (شغل اصلی نویسنده!) ساده است و از شهرستان به تهران آمده است، برای کار به سراغ خانه شازده می‌رود. البته شخصیت شازده چندان موجه و قابل درک نیست. اگرچه نویسنده سعی کرده شخصیت وی را مرموز (مانند تمام شخصیت‌های دیگر داستان) نشان دهد، اما خلق و خوی شازده با آنچه که در پیشینه وی آمده است در تعارض است. عصمت که زن شازده است و راوی به قتل او متهم است، به نظر زنی عجیب و فریب‌کار است. مهتاب نیز بسیار ناشناخته است. زنی که به یکباره در خانه راوی ظاهر می‌شود و عجیب بودن ماجرای قتل را بیشتر می‌کند. اگرچه تا فصول آخر به نظر نمی‌رسد مهتاب نقش چندانی در داستان داشته باشد اما در بسیاری از فصول ردپای او دیده می‌شود.

به نظر می‌رسد مهتاب عاشق راوی و راوی هم عاشق عصمت است. اگرچه برخی افراد رمان را عاشقانه پنداشته‌اند اما فکر نمی‌کنم ردپای عشق (به معنای دل‌دادگی و محبت قلبی) در این رمان آنقدر زیاد باشد. اولا تمام داستان از زبان راوی است، پس نمی‌توان به درست بودن آن مطمئن بود. ثانیا که در همین داستانی که راوی ساخته و پرداخته هم آنچنان شور و هیجان عشق دیده نمی‌شود.

نویسنده به خوبی توانسته است حس تعلیق را در داستان خود به خواننده القا کند. تعلیقی که با حرف‌های راوی مدام بالا و پایین می‌شود.

ردپای تاریخ و سیاست نیز در رمان دیده می‌شود. اگرچه علت قتل کاملا مساله‌ای سیاسی به نظر می‌رسد اما نمی‌توان رمان را سیاسی دانست. در همین بخش هم نویسنده نتوانسته است علت قتل را به خوبی به خواننده بقبولاند. اینکه پسری عقیم که از خانواده خود فرار کرده است به یکباره به وصیتی عمل کند که چند نسل در خانواده آن‌ها بوده است بسیار عجیب و غیرواقعی به نظر می‌رسد.

مانند برخی افرادی که در مورد رمان نظر داده‌اند، پایان داستان را دوست نداشتم. از یک طرف اعتراف ناگهانی راوی و از طرف دیگر سرانجام نامعلوم پدر و مادر راوی و مهتاب که بنده به شخصه نفهمیدم اگر مرده‌اند چرا؟ و اگر زنده‌اند نقششان دقیقا در این ماجرا چه بوده است.

در انتها باید عرض کنم که یک مساله در طول کتاب بنده را اذیت می‌کرد. اگرچه کتاب بسیار روان نوشته شده است اما اینکه در برخی مواقع مدام کلمه‌ «گفتم» یا «گفت» تکرار می‌گردید واقعا آزاردهنده بود. با این حال، برخی این حرکت را از ویژگی‌های کتاب دانسته‌اند اما این نظر شخصی بنده بود.

نکته انتهایی که به نظر شخص بنده در اینگونه رمان‌ها جالب است و نیاز به تفکر دارد مربوط به مقصر اصلی داستان است. اگرچه قاتل و علت قتل هم مشخص گردد اما باز هم عاملی که باعث ایجاد این حرکت می‌شود بسیار مهم‌تر از خود عمل است. اینکه چرا قاتل این کار را کرده است شاید به نظر مشخص باشد اما اینکه چه عواملی باعث ایجاد این حرکت فرد شده‌اند همیشه جای سوال دارد.

باز هم تاکید می‌کنم که حتما کتاب را مطالعه کنید. مطمئن باشید به عنوان یک رمان ایرانی ارزش وقت گذاشتن را دارد.
۲۲ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شما که بهتر می‌دانید هرکسی برای نجات خودش از یک دردسر کوچک حاضر است دیگران را دچار بدترین دردسرها کند. یعنی هیچ‌کس اصلا فکر نمی‌کند که کارش چه به روز دیگری می‌آورد. وجدان هم شده است حرف، حتی اگر حرفش هم زده نمی‌شود. انگار جنگ است، جنگ زنده ماندن. همه به خودشان فکر می‌کنند. همه می‌ترسند حتی با یکی دو روز گرفتاری از زندگی که نه، از زنده ... دیدن ادامه » ماندن عقب بمانند.
۲۲ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می‌گفتم: «نقش کدام است؟ جریان است. تاریخ است. زمان است که می‌گذرد و آدم‌ها را، فکرها را عوض می‌کند.»
۲۲ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می‌خندیدم. انگار نمی‌دانست زنده ماندن چقدر خرج دارد. منظورش از حلال، نان بخور و نمیر بود، نمی‌دانست که آن هم کیمیاست. نمی‌دانست صبح تا شب مثل سگ جان می‌کنیم و باز به جایی نمی‌رسیم.
۲۲ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست داشتن، آن هم دوست داشتن کسی که سی چهل سال از آدم بزرگ‌تر است که جرم نیست. حماقت است، خیالات است، بیماری است، اما جرم نیست.
۲۲ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شما که می‌دانید برخلاف آن همه حرف‌ها که از مظلومیت زن و این‌ها گفته می‌شود، همیشه حق را به زن‌ها می‌دهند، وای به روزی که بفهمند مجرد هم بوده‌ای، هر چه دلیل و مدرک هم بیاوری کسی باور نمی‌کند، همه فکر می‌کنند که تو مزاحم شده‌ای و حرف‌هایت همه‌اش دروغ است.
۲۲ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیش بینی پایان ها ممکن است ما را ترغیب کند که زمان حال را با نشاط بیشتری درک کنیم
۲۹ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب مخلوقات فانی و دیگر داستان های روان درمانی اثر اروین د. یالوم (برای اطلاعات بیشتر می توانید به وبلاگم بنده مراجعه کنید)
در کتاب ده داستان وجود دارد که محور اصلی بیشتر آن ها ( ٨ داستان) مرگ و چگونگی مواجه با آن است.
معمولا فرد مراجعه کننده نگران مرگ خود یا عزیزانش است و یا عزیزی را در زندگی از دست داده و درگیر
مشکلات ... دیدن ادامه » روانی پس از آن است. در بیشتر داستان ها خود یالوم اشاره می کند که بیش از ٨٠ سال دارد و در
نتیجه فکر می کنم این کتاب درواقع پاسخ برخی پرسش های خودش است. پرسش هایی درباره طریقه مقابله با
مرگ و بهره وری هرچه بیشتر از زندگی کنونی که دارد. به صراحت این موضوع را خودش اشاره کرده است که
می خواهد خواننده (چه خواننده عادی و چه روان درمان گران) متوجه شود که مهم ترین مساله در زندگی، تمرکز
برروی زمان حال است.
چند داستان اول جذابیت کمی داشت، با این حال مانند کتاب های دیگر یالوم که مطالعه کرده بودم دارای
نکاتزیادی برای یادگیری است. بعد از ششمین داستان، کتاببهتر می شود. در داستان هفتم پیرزنی هفتاد ساله
مراجعه می کند که می خواهد شغلش را از فیزیک به نویسندگی تغییر دهد. شاید بتوان گفت نقطه عطف کتابداستان هفتم و هشتم آن است. همانطور که یالوم در صفحه ٢٣۴ می گوید در بیشتر داستان ها، مراجعه کنندگان
و نحوه تفسیر و مواجه آن ها با مشکلاتشان او را سرگشته می کند:
یک بار دیگر حسکردم که پیچیدگی بی پایان ذهن انسان مرا شکست داده و از بی معنایی تلاش های صورت »
گرفته در رشته ام برای ساده سازی و تدوین و ارائه کتابچه های راهنما برای درمان بیماران با بعضی از روش های
«. گروهی از پیش طرح شده ناامید شدم
توصیه می کنم اگر فرصت دارید برای یک بار حتما کتاب را مطالعه کنید. خصوصا به روا ندرمان گران توصیه
می کنم که نحوه برخورد یالوم با مراجعه کنندگان را یاد بگیرند و استفاده کنند. البته به عنوان خواننده عادی نیز
می توانیم از این کتاب بسیار استفاده کنیم. بهرحال، در زندگی همه ما وقت هایی وجود دارد که دیگران برای درد
و دل و شنیدن نظرات ما مراجعه می کنند و می توانیم با کمک این کتاب که دارای مثال های عملی و واقعی
است به بهترین شکل آن ها را کمک کنیم.
مانند کتاب های دیگر یالوم باز هم اشارات زیادی به فلسفه می شود و نکات فلسفی زیادی در کتاب وجود
دارد تا آنجا که در داستان دهم مستقیما به کتابی فلسفی اشاره می شود که یالوم به دو مراجعه کننده خود پیشنهاد
می کند تا بخوانند.
۲۹ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید