دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
عنوان اصلی کتاب،"جنس بی مصرف" یا"جنس بی فایده"هست که به تصمیم مترجم وناشر،باعنوان"جنس ضعیف"به چاپ رسیده. کتاب،گزارشی ازوضعیت زنان درجهانه که توسط اوریانا فالاچی،طی سفرهاش به برخی نقاط مختلف جهان ازجمله کشورهای پاکستان،هند،ژاپن و سنگاپوربه ثبت رسیده....
کتاب جالبیه و خوندنش خالی از لطف نیست.البته مگه میشه کارای فالاچی ... دیدن ادامه » بد باشه؟!:))
مهدیه :) این را خواند
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
راج کوماری:زندونای هندهیچوقت راحت نبوده. اونجاحتی خوندن،نوشتن وکارکردن ممنوع بود! بااین وجودازبودن توزندون احساس رضایت میکردم.وقتی آدم نه میتونه بخونه،نه بنویسه یاکاردیگه ای بکنه،مجبوره فکرکنه ووقتی فکرکردبالاخره راه حل هرمشکلیرو پیدامیکنه.
فالاچی:شماتوزندون راه حل چه مشکلیروپیدا کردین؟
راج کوماری:فهمیدم که تموم زنای دنیاشبیه همن وآرزوهای واحدی دارن مثل خانواده، خونه،پول برای گذرون زندگی و..وآزادی! فهمیدم که زنای هند واسه پیدا کردن این چیزا چه شرایط سختی روتحمل کردن.اماازیه چیز مطمعنم!اونادیگه مثل قبل،پروانه های بی آزاری به حساب نمیان.اونا بدل به پروانه های آهنی شدن!
.
.
.
قدرت ... دیدن ادامه » اونا(مادرسالارا)بیشتربه مال ومنالشون تکیه داره.زمینایی که دارن مال خودشونه واون زمیناروفقط واسه دختراشون به ارث میزارن و بچه های پسرروداخل آدم به حساب نمیارن. فقط بایه مرد ازدواج میکنن وبهش وفادار میمونن.اسم خانوادگی مردروروی خودشون نمیزارن واسم خانوادگی مادرخانواده بعداسم بچه هامیاد.بعدازازدواج باشوهراشون زندگی نمیکنن.مردخانواده مثل دوران قبل ازازدواج توخونه مادرش زندگی میکنه وپدرهیچ اختیاری روبچه هانداره واوناتنهاازمادرشون حرفشنوی دارن.مادرسالارای زیادی تودنیاباقی نموندن اماهنوزم مثل کولیاوجوددارن وتوخیلی ازجا های دنیامثل ژاپن،استرالیا،دماغه طلایی،ساحل عاج وبعضی جاهای هندوستان زندگی میکنن.
"جنس ضعیف/اوریانافالاچی _ترجمه یغما گلرویی
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دخترادورم جمع شدن وازم امضاخواستن.گفتم تاوقتی باساری،تنیس بازی میکنین،ازامضا خبری نیست!تنیس لباس مخصوص خودش رو داره!حرفشون این بودکه پدرمادراشون نمیزارن ساریاشون رودربیارن!بهشون گفتم نبایدحرف اوناروگوش بدن!مگه انقلاب،بدون اجراکردن دستوراتفاق میفته؟
.
.
.
خورشیدتواین ... دیدن ادامه » کشوراروشنی عجیبی داره. نورش سفیده وپاک به نظرمیاد.امااکثرزنا هیچوقت این نوررونمیبینن وحس نمیکنن. چشمای اونابه تاریکی وسیاهی عادت کرده.به تاریکی توی شکم مادر،بعدش تاریکی خونه پدری،بعدازاون تاریکی خونه شوهرو..آخراز همه،تاریکی قبر!
.
.
.
این زنا(مادرسالارا)حتی ازحق رای خودشون تو انتخابات استفاده نمیکنن وعقیده دارن رای دادن به مردا یه کاراحمقانه اس وفقط باعث میشه که یه عده ظالم به قدرت برسن.

"جنس ضعیف/اوریانافالاچی _ترجمه یغما گلرویی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت پشت جلدکتاب:*این کتاب انگونه که شاملودرمقدمه خودمیگوید "زندگینامه یک جلادمدرن"است.این جلادکه دراثر،رودلف لانگ نام دارد،درحقیقت کسی جزرودلف فرانتس هوس نیست.ویلیام شایر درباره وی درکتاب معتبرش،ظهوروسقوط رایش سوم چنین اورده است:"هوس قاتل محکوم به اعدامی بودکه پنج سال زندان کشیده بود.این شخص درتمام سالهای عمر خویش یازندانی بودیازندانبان. وی که به سال1946دردادگاه نورنبرگ به جرم نظارت برسربه نیست کردن دوونیم میلیون انسان،به داراویخته شددرسراسرمدت محاکمه خویش لاف زنان ازاعمالی که کرده بودبرخودمیبالید!"رمان روبرمرل بادرامیختن افسانه وواقعیت،تصویری وحشتناک از دیکتاتوری مدرن درقالب فاشیسم و توتالیتاریسم رابرماعرضه میدارد.*
.
.
ابتدای ... دیدن ادامه » داستان واردفضای کودکی رودلف میشیم که درخانواده ای بسیارمذهبی تحت سرپرستی پدری سختگیرومنضبط تربیت میشه واین تربیت ازش شخصیتی مطیع ومنظم میسازه.پدری بسیارمذهبی که اونونذرکلیسا کرده بودامارودلف همیشه ارزوداشت نظامی بشه.پس ازیه سری اتفاقات دوران نوجوانی ودلزدگی ازمذهب،نهایتابه سمت سازمان اس اس سوق داده میشه ومسئولیت کشتارگاه آشویتس روبه عهده میگیره.(اردوگاهی که دراون یهودیانوابتدابه بهانه استحمام برهنه میکردن وسپس واردتالارهای گاز میکردن.
برای باورترپذیرکردن داستان هم چنددوش اب مصنوعی درتالارگازنصب شده بود.سپس درکوره های اتشسوزی به خاکسترتبدیل میکردن.ازخاکسترجنازه هابه عنوان کودو ازچربی حاصله هم درصنایع صابون سازی استفاده میشد!ازمو،لباس وحتی دندونای طلای این بخت برگشتگان هم بجای خوداستفاده میشد)رودلف همونجورکه خودش گفته ازشکنجه،لذتی نمیبردحتی به نظرش این کشتارچندان درست هم نبودولی معتقد بود کاراشتباهی نکرده چون اطاعت از مافوقش رو وظیفه اش میدونست!

فوق العاده است این رمان...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیتلر همیشه درتوجیه هرجنایت دیگرمیگفت: فکرش راهم نکنیداقایان.این هم جزیی از اقدامات دولت است درجهت چهارمیخه کردن قدرت قانونی حکومت.وانگهی که دیده است کسی ازپیروزمندان حساب پس بکشد؟
.
.
.
-نمیشدلاقل ... دیدن ادامه » دورزنهاراخط کشید؟
-ازقضادرست زنهاهستندکه بایدازمیان برشان داشت.چطور میشودنژادی رابرانداخت اگرقرار باشدماده هاشان راحفظ کرد؟
"مرگ کسب وکارمن است-روبرمرل/ترجمه احمدشاملو"
حدیث مرادزاده این را خواند
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه حماقتی!"افرادم رادوست دارم!"این هم از آن احساسات احمقانه شان است.من افرادم را دوست ندارم بلکه مواظبشانم.این دوتاباهم فرق دارند.ازآنهامواظبت میکنم چونکه افراد سواره نظامندومن هم افسرسواره نظامم و آلمان به سواره نظام احتیاج دارد.همین وبس!
.
.
.
زندان،زندان ... دیدن ادامه » است حتی برای زندانبان.

"مرگ کسب وکارمن است-روبرمرل/ترجمه احمدشاملو"
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلانفهمیدم کی گریه ام گرفت.مقاومت در برابرمهربانی بیگانه هاغیرممکن است.کسی که به تونگاه میکند،کسی که تورا نمیشناسدوبه تومیگوید،خب،هرچه هستی وهرکاری کردی،رنج برده ای ودردکشیده ای وحالامستحق بخشش هستی.به اواعتمادمیکنم ویک باردیگر فراموشم میشوداینجاچه میکنم.
.
.
.
به ... دیدن ادامه » این باوررسیده ام که چیزی رانمیتوانی جبران کنی ودوباره درست بگذاری اش سر جایش.حفره های زندگیت همیشگی هستند. توبایددراطرافش رشدکنی.مثل ریشه های درخت که ازاطراف سیمان بیرون میزنند.باید خودت راازلابلای شیارهابیرون بکشی.
"دختری درقطار-پائولاهاوکینز/ترجمه علی قانع
امـیـرحسـین آل عوض این را خواند
مائده جامی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی سعی میکنم اخرین تماس قابل درکی راکه باشخص دیگری داشتم به خاطربیاورم. فقط یک لمس ساده یافشاردستی ازصمیم قلب که دلم رابلرزاند.
.
.
.
من ... دیدن ادامه » متاسفم که زندگی ات کلافاجعه است.ولی درکم کن.درمقایسه بامال من،مثل رفتن به پیک نیکه.
.
.
.
احساس بی قراری وترس میکردم.ازاین اتاق به ان اتاق میرفتم.وسایل راجابجامیکردم.یک چیزی به اخررسیده بودودست اخرفهمیدم که این خودم هستم که به اخرخط رسیده ام.
.
.
.

"دختری درقطار-پائولاهاوکینز/ترجمه علی قانع
امـیـرحسـین آل عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این رمان،رمانی پلیسی-معماییه.داستان توسط راوی اول شخص واززاویه دیدسه زن:راشل،آنا ومگان نقل میشه وتلفیقی ازفضای معمایی وجنایی بادغدغه‌های زناشویی ونگرانی‌های زنان درمسائلی چون خیانت وازدواجه.راشل شخصیت اصلی داستان،زنی دائم الخمره ودچار عدم اعتمادبه نفس شدید،ازنظراوزنان فقط ازدووجه قابل توجهن:وضعیت ظاهری وایفای نقش مادری.بنابراین ... دیدن ادامه » اوکه نازاست وظاهری معمولی داره،نمیتونه موردتوجه مردی واقع شه.تام(همسرش)دوسال قبل،بخاطرمعشوقه اش(انا)ازش جداشد.راشل برای اینکه صاحب خونش متوجه اخراجش ازکارنشه،روزی دوبار سوارترن میشه.قطارازمقابل خونه شوهر سابقش میگذره که به تازگی صاحب فرزندی هم شده.راشل،بیش از اینکه درواقعیت زندگی کنه درخیال،سیرمیکنه.درچندقدمی منزل تام،زن وشوهری هستن که هرروز، اونارودربالکن خونه درحال صرف صبحانه میبینه.راشل اوناروزوج خوشبختی میدونه ودرخیالش اوناروجس وجیسون نامگذاری میکنه.درروزهای بعدخبری مبنی برگم شدن زنی به نام مگان دراون منطقه پخش میشه. راشل،شب حادثه،دراون منطقه بوده ومست هم بوده وچون باسرووضع زخمی واشفته به خونه برگشته بودوازطرفی هم به علت مست بودن، متوجه رفتارش نبوده وچیزیروبه خاطرنمیاورد، نگران میشه که شایدروزحادثه،در حالیکه مست وخراب بوده بلایی سرمگان آورده باشه،پس شروع به تحقیق درموردماجرامی‌کنه.این رمان پرفروشترین کتاب سال 2015بوده.داستان مهیج وجذابی داره وشیوه روایت داستان وقدم به قدم همراهش شدن جالب بود...
البته من این کتابو با ترجمه علی قانع -نشر کوله پشتی خوندم....رمان جذابی بود...
امـیـرحسـین آل عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
محشره این رمان....شخصیت خرمگس یه شخصیت انقلابی فوق العاده است که به شدت خواننده رو درگیر خودش میکنه...واقعا تعریف و تحسین این رمان در قالب چهار جمله ساده نمیگنجد!از سری رمان هایی که قبل از مرگ حتما باید خوند:)
دراین رمان فعالیت سازمان"ایتالیای جوان"طی سالیان۳۰تا۴۰ قرن نوزدهم ترسیم شده.بعدازقلع وقمع ارتش ناپلئون،سراسر ایتالیابه8کشورجداگانه ... دیدن ادامه » تقسیم گشته و عملاًدراشغال ارتش اتریش بود،پاپ رم،از اشغالگران اتریشی حمایت میکردوملت ایتالیا زیراین یوغ دوگانه رنج میبرد.سال۱۸۳۱ژوزف مازینی،انقلابی مشهور ایتالیایی،سازمان مخفی"ایتالیای جوان "راپایه‌گذاری کرد،آغاز وقایع رمان،مربوط به سال ۱۸۳۳ است،آن سال درنواحی مختلف ایتالیامردم دست به قیامهای مسلحانه میزدند،اتریشیهابادستیاری حکومتهای محلی،قیامهای مردم راباقساوتی بیسابقه درهم میشکستند،نویسنده باخلق سیمای باشکوه یک قهرمان مبارزدرعین حال،نقاب تقدس راازچهره خادمین کلیسا میدرد.آرتورجوان گُمان میبرد،کلیساراهنمای ملت است امادربرخوردبا واقعیات،پوچی این پنداررا عمیقادرک میکند،خرمگس درخشانترین چهره یک مبارز واقعی درسراسر ادبیات جهان است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جما:هرکشتارفقط پلیس راشریرترمیسازدو مردم رابه تجاوزووحشیگری بیشترخومیدهدو شایداخرین وضع اجتماع،بدترازنخستین وضع ان شود.
خرمگس:بنظرشمازمانی که انقلاب فرارسدچه حادثه ای رخ خواهدداد؟خیال میکنیدملت دران موقع به تجاوزخونخواهد گرفت؟جنگ،جنگ است.
جما:اری اماانقلاب علنی مساله دیگریست.این درزندگی مردم یک لحظه است وقیمتی است که مابایدبرای همه پیشرفت خود بپردازیم.شک نیست که وقایع وحشتناکی رخ خواهدداد.درهر انقلابی بایدرخ دهد.اینهاواقعیتهای مجزایی خواهندبود. خصوصیات استثنایی یک لحظه استثنایی.ترسناکترین چیزی که دراین خنجر زدنهای نامنظم وجوددارداین است که به صورت عادت دراید.مردم ان رابه دیده یک حادثه هرروزی مینگرندو احساسشان نسبت به تقدس حیات بشری سست میشود.انان به یک تجاوزغیرارادی خومیگیرند.
خرمگس:بدون ... دیدن ادامه » تردیداین بهترازان است که مردم به یک اطاعت وفرمانبرداری غیرارادی خوبگیرند.
جما:من اینطورفکرنمیکنم.همه عادات غیر ارادی،بدوناپسندواین یکی وحشیانه نیزهست.البته اگرشماکاریک فردانقلابی رافقط به زورگرفتن امتیازاتی معین ازحکومت بدانید،ان وقت ان دسته مخفی وان خنجربایددرنظرتان بهترین سلاح جلوه کندزیراچیز دیگری وجود نداردکه حکومتهاتااین اندازه ازان درهراس باشند.ولی اگرفکرکنیدکه کوتاه کردن دست حکومت فی النفسه پایان کارنیست بلکه وسیله ای برای رسیدن به پایان کاراست و انچه که ماواقعادرطلبش هستیم دگرگون ساختن روابط میان انسان هاست،انوقت بایدبه نحودیگری دست به کارشوید.عادت دادن مردم نااگاه به منظره خون،طریقه بالابردن ارزشی که انان برای حیات بشری قائلند نیست.
"خرمگس-اتل لیلیان وینیچ/ترجمه خسروهمایون پور
یوسف نیک نژاد این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«اتاق»داستان زنی جوانه که هشت سال دراتاقی محبوس بوده.مردی میانسال اونو دزدیده ومحبوسش کرده وفقط یه ‌سری وسائل ساده زندگی مثل تلویزیون،اجاق برقی،تخت ‌خواب وکمدودراختیارش گذاشته.مردسال‌هاست که هرشب سراغ زن میره وبهش تجاوزمیکنه. در‌‌نهایت «جک»به دنیامیاد. داستان اززبان «جک»،کودک پنج ساله،روایت میشه.کودکی که درهمین اتاق به دنیامیادوهیچ تجربه و شناختی ازدنیای بیرون نداره.دنیابرای جک بی خبرازدنیای واقعی وبیرون اتاق،به دو قسمت تقسیم شده.یکی دنیای واقعی که به فضای داخل اتاق مربوطه ودیگری دنیا وزندگی دروغی ونمایشی که در تلویزیونه.داستان دردوبخش اصلی روایت می‌شه:دوران اسارت دراتاق ودوران آزادی ورهایی ازاتاق."اتاق"بااین جملات از زبان"جک"شروع میشه:«امروزپنج ساله شدم.دیشب وقتی برای خوابیدن به جارختی رفتم چهارساله بودم اما وقتی در تاریکی توی تخت خوابم بیدارشدم،پنج ساله شدم.طلسم و جادو.قبلش سه ساله بودم. قبلش دو،قبلش یک وقبلتر صفر.
"کمترازاینم هست؟بالاتوی بهشت،منهای یک سال بودم،منهای دو،منهای سه؟"
مادر:نه،قبل ازپایین اومدنت،شماره هابه حساب نمیان.
«اِمادون ... دیدن ادامه » اهو"این داستانوباالهام اززندگی دختری اتریشی به نام الیزابت فریتزل نوشته که به مدت24سال توسط پدرش دراتاقی محبوس بوده وبارهاموردتجاوزقرارگرفته.حاصل این تجاوزهادراین مدت هفت بچه بوده که گویایکی ازاونادربدو تولدفوت میکنه.اطلاعات بیشتردرموردپرونده فریتزل-سال 2008-درنت موجوده.
گاردین:اتاق"امادون اِهو"نه تنهاقلب رابه درد می آورد،بلکه روح راهم به چالش میکشد.
ایریش ایندیپندنت:قدرت شگرف"امادون اِهو" جداازمهارت درداستان گویی،درنبوغ عاطفی اش نهفته است.
سان فرانسیسکو کرونیک:یک محقق هوشمندبه تمام معنا،حس برانگیزوصمیمی،یک تاریخ نگاری جالب.
ازپرفروشترینهای نیویورک تایمز-برنده جایزه داستان اورنج انگلیس۲۰۱۱-نویسنده برتر رمان ایراند۲۰۱۱-نامزدنهایی جایزه ادبی بوکر۲۰۱۱-برنده جایزه ادبیات معاصرکشورهای مشترک المنافع
بسیار احساسی و لطیف
توانایی بالا در توصیف یک فضای تنگ و تاریک
انسان موجود غیر قابل پیش بینی
۳۰ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مادر:میخوادماروتنبیه کنه.
جک(قلبم واقعابه تپش می افتد):چطوری میخواد ماروتنبیه کنه؟
مادر:نه،قبلااین کاروکرده،باقطع کردن برق.
جک:خب ... دیدن ادامه » پس اینطوری عیبی نداره.
مامان میخندد:منظورت چیه.خب یخ میزنیم.فقط بایدسبزیجات لزج بخوریم.
جک:ولی من فکرمیکردم میخوادطوردیگه ای تنبیهمون کنه.تصورکن.مثلاماروبیندازه توی دوتااتاق.من روتویکی وتوروتوی یه اتاق دیگه.
.
.
.
مادر:متاسفم.واقعامتاسفم.نبایداین داستانوبرات میگفتم.
جک:بایدمیگفتی.نمیخوام داستانهای بدوجود داشته باشه ومن اوناروندونم.
"اتاق-امادون اهو/ترجمه علی قانع"
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
البته من این ترجمه رو نخوندم و نمیدونم چطوره..ترجمه کتاب توسط عاطفه اسلامیان رو خوندم که به نظرم عالی بود و خوشم اومد. .


-همان ... دیدن ادامه » اول که آمدندوخواسته شان راگفتند آنطورکه بایدمقاومت نشان ندادیم.
-البته ترسیده بودیم وترس همیشه ناصح فهمیده ای نیست.
.
.
.
بدترازهمه این بودکه بگویندصبورباشید. حرفی بی رحمانه تر ازاین نمیشود.ادم رابه فحش و بدوبیراه ببندند،بهتر است.
.
.
.
مردهاهمه شان مثل همند،فکرمیکنند چون ازشکم یک زن بیرون آمده اند،همه چیزرادر موردزنهامیدانند.
.
.
.
اندرون ماچیزی هست که هیچ اسمی ندارد، آن چیزهمان است که هستیم.
.
.
.
اگرنمیتوانیم درست مثل آدم زندگی کنیم حداقل بیاییدتمام نیرویمان رابه کارگیریم تامثل یک حیوان زندگی نکنیم
"کوری_ژوزه ساراماگو/ترجمه عاطفه اسلامیان"
مشتاق حسین این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دربخشی ازمقدمه مترجم برکتاب آمده :
"کوری،کابوسی هولناک که واقعیت می یابد.داستان این کتاب باکوری غیرمنتظره و غیرقابل توجیه یک راننده اتومبیل پشت یک چراغ قرمز آغازمیشود.کوری سفید،نه سیاه.که درمدتی کوتاه شهری بی نام را غرق درسفیدی مطلق میکند.کورها قرنطینه میشوند،اماکوری به تدریج ومستمرانه به مانندطاعونی سراسرکشوررافرامیگیردو دنیای مدرن امروزی راناگهان به بربریت باز میگرداند.کوری به واقع استعاره ای بر بدبختی فردی وفجایع اجتماعی وسیاسی ونحوه واکنش انسان دربرابرآنهاست و ساراماگوبیماری رابه عنوان وسیله ای برای نمایش این بحرانهاانتخاب میکند.درحقیقت وی بااین کابوس هولناک ارزشهای انسانی فراموش شده رابه یادانسانها می اندازد تاکودک درونشان را زنده نمایند.همان ارزشهای انسانی که درداستانهای کودکان وجود دارد ودرزندگی واقعی آدم بزرگها به قهقرارفته است!ساراماگو نویسنده ای سطحی نگروبازاری نیست بلکه باجای دادن صحنه های فجیعی از خشونت،بی عدالتی وتجاوزدرلایه های داستانش مفاهیم عمیقی ازواقعیت رابه تصویر میکشد،واقعیتی که تلخی آن را به خواننده نیز میچشاند.وی خود میگوید:"این کوری یک کوری واقعی نیست. بلکه کوری خردومنطق است.مامخلوقات اهل عقل و تفکریم اما عاقلانه رفتارنمیکنیم. میبینیم ولی تامل نمیکنیم وگرنه دراین دنیا اینقدرشاهدگرسنگی وبدبختی نبودیم."


کتاب ... دیدن ادامه » واقعا عالی و تاثیر گذار نوشته شده و دنیای کثیفی -که مدنظر نویسنده بود -و به نوعی واقعیت دنیای خودمون خیلی خوب به خواننده القا میشه.
انقد خوب که جاهایی از کتاب انقد اعصاب خورد کن و چندش بود که مجبور میشدم کتابو ببندم و چند لحظه تنفس..و از نو شروع کنم.

کتاب جایزه نوبل ادبی سال 1998 رو ازآن خودکرد.
مشتاق حسین این را خواند
بهنام قاسمی و محمد علی بیک این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ناشناس:میدونم.توبه من ایمان نداری. دکترفرویدخدانشناسه،یک ملحدفوق العاده ،منکری که مومنهاروبی خدا میکنه،یک تعمیددهنده بی ایمانی.
فروید :چرا من؟چرا نرفتین پیش یه کشیش یا یه خاخام؟
ناشناس:هیچ چیزی به اندازه گفتگوبایه ستایشگر حوصله من رو سرنمیبره... تازه...
فروید ... دیدن ادامه » :تازه چی؟
ناشناس:تازه من مطمعن نیستم که یک کشیش من رو بیشترازشما تحویل بگیره. این آدمها اینقدرعادت کردن به جای من حرف بزنن،به جای من عمل کنن،به جای من نصیحت کنن.میترسم مزاحمشون بشم.
فروید :چرامن؟میخواین من رومومن کنین؟
ناشناس:عجب رویی!نه.دیگه دیره.چند ماه دیگه کتاب موسات رودرمیاری..من نمیتونم تورو مومن کنم.
.
.
فروید:شمانمیخواین جلواونهاروبگیرین؟
ناشناس :من انسانهاروآزادآفریدم .
فروید :برای شرارت آزادآفریدینشون!
ناشناس :آزاددربرابرخیروشر،درغیراین صورت آزادی هیچی نیست .
فروید :پس یعنی شما مسئول نیستین.
یک زن و یک مردرودستگیر کردن.دارن اون ها رو با خودشون میبرن..
کجا میبرن ؟
ناشناس :توی اردوگاه ها..
فروید :اردوگاه ها؟
جلوشون روبگیرین!نزارین این کاررو بکنن!چه انتظاری دارین که بعد از همه اینها آدم باز به شما ایمان داشته باشه ؟ جلوشون رو بگیرین.
ناشناس :نمیتونم.
فروید :یالله!مداخله کنین!همین الان جلوی این کابوس روبگیرین!
ناشناس :نمیتونم.دیر شده!
فروید :توتوانا هستی!
ناشناس :اشتباه میکنی.من انسانهارو آزاد آفریدم، اگه ربات آفریده بودم میتونستم همه چیز رو مهارکنم وهمه چیزرو از پیش بدونم.
فروید :پس چرا این جهان رو آفریدین؟
ناشناس :به خاطر همون چیزی که آدم همیشه براش حماقت میکنه،چیزی که آدم حاضره همه کار براش انجام بده،دلیلی که بدون اون همه چیز پوچه...از روی عشق.
حالا دیگه چشمهات روپایین میندازی، فروید عزیز،توچنین چیزی رونمیخواهی، مگه نه؟تو خدایی رو که عشق میورزه نمیخوای.تو خدای قهروخشم وغضب رو ترجیح میدی.شماانسانها همه تون پدر سختگیر رو به پدر مهربون ترجیح میدین...
اگر از روی عشق نبودپس چرا شمارو آفریدم؟ولی شما مهر خدا رو نمیخواین، شما خدایی رو نمیخواین که گریه میکنه..زجر میکشه..
توخدایی رو میخوای که در برابرش سجده کنی نه خدایی که در برابر تو زانو میزنه..
"مهمان ناخوانده-اریک امانوئل اشمیت/ترجمه تینوش نظم جو"
رها علیپور و پریسا لواسانی این را دوست دارند
چقدر قشنگ بووود :((((
۱۰ شهريور ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب فوق العادس.بحث وگفتگو و مکالمه های بین فرویدوخدا(ناشناس) بسیارجالب ومهیجه.درواقع نمایشنامه ایه فرانسوی و بارهاروسن اجراشده وجایزه گرفته.کتاب فوق العاده جذابه وحجمشم کم وحتی کم حوصله ها هم میتونن به راحتی مطالعش کنن:)
پریسا لواسانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مخملباف میگوید:"میدانید!بعضی آدم هارنج های احمقانه ای دارند.غصه تغییراتومبیل، تغییرخانه و آپارتمانشان رامیخورند."به نظر وی حالادیگر دغدغه های بشری خیلی کمرنگ و عواطف آدمها خیلی سطحی شده است:"خدا راشکرمیکنم که جزء نسل جدیدایران نیستم نسلی که وجوه اجتماعی بسیار کمی دارد. نسل قبلی ایران خیلی به مسائل اجتماعش توجه داشت.البته ... دیدن ادامه » این راهم میدانم که نسل ما آنقدر انواع واقسام آرمانهارا به کاربرد وآنقدر آنهارا بی محتوا کردکه حالا دیگرنسل جدیداز هرچه آرمان است بیزار شده.بااین همه هنوز هم ترجیح میدهم یک آرمانگرا باشم.میدانید! حتی آرمانگرایی احمقانه بهتراز یک زندگی بدون معنا است..."
مخملباف تعریف میکندکه چندروزپیش وقتی مشغول صحبت باچند نفرازدوستانش بودیکهو انقدریکی از پاهایش گرگرفت که گمان کرد که کف پایش راباآتش سیگارمیسوزانند.نگاه که کرد دیدزنبوری پایش رانیش میزند."زنبور پایم راسوزاندومرد.معمولازنبورهابعدازنیش زدن میمیرند.این موضوع برایم خیلی عبرت انگیزبود.معنایش این است که هرزنبوری حق داردفقط یکبارخشونت کند وبعدمیمیرد."اوآرزو میکندای کاش بشرهم بعدازاولین خشونتی که انجام میداد میمرد.دراین صورت خشونت ازکره ی زمین محو میشد.
"افسوس برای نرگس های افغانستان/ژیلا بنی یعقوب"
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده با نثرشیرین و روونی تلخ ترین مسائل افغانستان رو بیان کرده.از اون کتاباییه که بگیریددستتون زمین نمیزارین.کتاب فوق العاده ایه و خوندنش خالی از لطف نیست.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید