دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
خیابانی به یکباره فرو می‌نشیند و خودرویی را می‌بلعد؛ خودرویی که اگر بلعیده نمی‌شد در گوشه‌ای از شهر شاید خودسوزی می‌کرد. هواپیمایی در حال اوج گرفتن در خیابان کناری زمین می‌خورد. قطاری مسافرانش را به مرگ می‌رساند. شهری شعله می‌کشد و پلاسکویی فرو می‌ریزد. غول فلزی فاز 13 پارس جنوبی به اعماق دریا می‌رود. و حال گوشی همراهم را در دستانم منفجر می‌بینم.

همسان با روش کتاب با مثال شروع کردم؛ زیرا موضوع چنان است که بود و نبودش و یا چقدر بودنش در نتیجه‌اش ظهور و بروز خواهد نمود و احتمالا این بهترین روش برای کسب درک بهتری از اهمیت چنین موضوعیست. آقای فلدرمن به خوبی کتابش را می‌آغازد. اما به دو دلیل نمونه‌هایی بومی ذکر شد. اول اینکه خواننده ایرانی درکی روشن‌تر از موضوع پیدا کند و دیگر آنکه شرایط کنونی کشور در ارتباط با موضوع بهتر نشان داده شود. ترجمه چنین کتابی در شرایط فعلی بسیار ضروری است؛ زیرا لازم است که اخلاق در جامعه مهندسی کشور جدی گرفته شود. چرا که همواره در هر جامعه‌ای گفت‌وگویی خاموش و پیچیده میان مهندسان و جامعه جریان دارد. گفتگویی نه از جنس کلمه و صوت که بیشتر از جنس اثر. گفت‌وگویی که بسیاری از طرف‌های آن از قرارداشتن در موقعیت بی‌خبرند و به همین دلیل گاهی بداخلاقی‌ها و بی‌اخلاقی‌هایی در مسیر آن رخ می‌نماید. اما در هر صورت رعایت اخلاق در گفتگوی میان مهندسان و جامعه اولویتی است که اگر جدی گرفته نشود، خشونت به بار می‌آورد؛ خشونتی که انسان‌ها را قربانی و محیط زیست را سلاخی می‌کند و سرمایه‌ها را به آتش می‌کشد.
... دیدن ادامه »
کتاب پیش رو به تفصیل از چیستی، چرایی و چگونگی چنین اخلاقی سخن می‌گوید: «اخلاق مهندسی». و آن را این‌گونه تعریف می‌کند: «اخلاق مهندسی تصمیمات اخلاقی است که باید توسط مهندسان در طول دوره کار مهندسی اتخاذ شود» و نیز هدف از طرح موضوع را «توانایی پاسخگویی مناسب مهندسان به چالش‌های اخلاقی پیش‌آمده در طول دوره کار مهندسی» می‌داند. دیدگاهی بس تامل برانگیز و خلاقانه در نگاه آقای فلدرمن وجود دارد که نشان از درک روح فضای مهندسی دارد. او در هر فصلی علاوه بر توضیح مبانی، نمونه‌های متعددی را شرح می‌دهد و در پایان هر فصل نیز پرسش‌هایی برای تأمل در هر مسئله مطرح می‌کند.

در فصل اول فلدرمن ما را سوار فورد پینتو می‌کند و پیرامون اخلاق و ریشه‌های آن، رابطه‌اش با قانون، رابطه اخلاق مهندسی و اخلاق فردی، چرایی و ضرورت اخلاق مهندسی می‌گرداند. همزمان داستان سه دختری را که پینتو به علت نقص فنی به کام آتش فرستاده بود، برایمان تعریف می‌کند: «در 10اوت 1978 ، یک خودروی پینتو در بزرگراهی در ایندیانا از عقب تصادف کرد. در اثر این سانحه مخزن سوخت خودرو منفجر شد که به مرگ سه دختر نوجوان داخل خودرو انجامید ...». همین کافی‌ست تا ما را متوجه کند با چه موضوعی روبه‌رو هستیم و ترس سراسر وجودمان را فرا بگیرد چرا که ما نیز همگی سوار بر یک پینتو هستیم!

آیا سازندگان پینتو حرفه‌ای بودند؟ اصولا حرفه‌ای یعنی چه؟ حرفه را چگونه تعریف کنیم؟ آیا مهندسی که در شرکت فورد، طراحی پینتو را به عهده گرفته بود به آن به عنوان یک حرفه می‌نگریست؟ پرسش‌هایی که در فصل دوم بدان‌ها پاسخ داده می‌شود و سنگ محکی به دست می‌دهد تا به آن حرفه را از غیرحرفه بازشناسیم و در پایان مهندسی را حرفه بدانیم. در ادامه به اصطلاح آشنایی برمی خوریم: «منشور اخلاقی».

همه ما کم و بیش آن را شنیده‌ایم و برداشت‌های متفاوتی داشته‌ایم. استفاده‌های متفاوتی از آن شده است که گاهی اخلاقی هم نبوده است! در برخی موارد نیز انتظارات از یک منشور اخلاقی بسیار فراتر از آنچه هست، بوده، اما جمله‌ای از کتاب روشنگر است: «منشورها به عنوان نقطه آغاز تصمیم‌گیری‌های اخلاقی به کار می‌آیند». سپس به گفتگو در مورد منشورهای اخلاقی، منشورهای اخلاقی مهندسی، بررسی نمونه‌های موردی و انواع منشورها می‌نشیند و ما بعد از سال‌ها متوجه می‌شویم که مشکل ریزپردازنده پنتیومی که در دل رایانه‌مان بود از کجا ناشی می‌شود!

«رویکرد ما به حل مسائل اخلاقی همانند رویکرد اتخاذ شده در سایر کلاس‌های مهندسی است». این همان دیدگاه خلاقانه‌ای است که پیش‌تر به آن پرداختیم و راهنمای مسیر است. نویسنده بیان می‌کند که برای پاسخ به هر مسئله‌ای باید در ابتدا شناختی از مبانی نظری پیرامون موضوع و ماهیت آن مسئله کسب کنیم. فصل سوم به نظریه‌های اخلاقی می‌پردازد. در حالی که چیستی و چگونگی نظریه‌های اخلاقی را مرور می‌کنیم، رفته رفته بوی گازی که از کارخانه شیمیایی یونیون کارباید در بوپال هند نشت کرده به مشام می‌رسد و ما امیدواریم که از چنین چیزی جان سالم به در ببریم؛ برخلاف ساکنان اطراف آن.

فصل چهارم فصل تکنیک‌هاست لیکن نه تکنیک‌های شسته‌رفته و نه فرمول‌هایی عددی؛ زیرا این روش‌ها کارآمد نخواهد بود. در مقابل، روش‌های دیگری برای تحلیل مسایل اخلاقی و چگونگی به‌کارگیری آن‌ها فرا خواهیم گرفت. در این بخش، هوا به گونه‌ای مرموز گرم شده و ما شیشه‌های پینتو را کمی پایین می‌کشیم! همان موقع متوجه این پارادوکس می‌شویم که پایین آوردن شیشه تاثیری در درجه حرارت ندارد. این گرم شدن جهانی است. معلوم شده که گازهای گلخانه‌ای سبب آن است. انتشار این گازها از خودروها و کارخانه‌ها غلظت دی اکسید را در جو افزوده و گرما فراگیر شده است. همین امر ما را به کلی از یافتن فرمولی عددی منصرف می‌کند، همانطور که در ادامه نویسنده نشان می‌دهد که تمایز بین رشوه و هدیه را نمی‌شود با هیچ فرمولی بدست آورد.

ازهمان اول که سوار پینتو شدیم و داستان آن سه دختر را شنیدیم احساس ترسی عمیق یا بهتر بگوییم احساس عدم امنیت درون ما را پر کرده است. به راستی وظایف مهندس پینتو چه بود؟ آیا طراحی چهار چرخی که پیش می‌رود کافی است؟ امنیت کجای این داستان قراردارد؟ ریسک چه قیمتی دارد؟ آقای فلدرمن می‌گوید: «هیچ یک از وظایف مهندس، مهم‌تر از حفظ ایمنی و سلامت جامعه نیست». لذا در فصل پنجم سخن از ایمنی و ریسک به میان می‌آید. این دو موضوع تعریف می‌شوند و وابستگی‌هاشان بیان می‌شود. طراحی برای ایمنی را مرور می‌کنیم و تحلیلی از ریسک – سود خواهیم داشت. به مبحث ایمنی و ریسک مشغول هستیم که رادیو اعلام می‌کند طوفان کاترینا سیلی به راه انداخته است که 75 درصد شهر نیواورلینز را به زیر آب برده و دلیل آن کارآمد نبودن سیستم خاکریز و کانال‌های ساخته شده توسط مهندسان بوده است. درمی‌یابیم که قیمت ریسک ممکن است 75 درصد یک شهر باشد و یا شاید هم بیشتر!

فصل ششم را شاید بتوان خوشایندترین بخش کتاب برای مهندسان به حساب آورد؛ چرا که از حقوق آنان سخن می‌گوید. آیا به‌راستی کارفرمایی می‌تواند از مهندسی درخواست کند که کلاه مهندسی را از سر بردارد؟! «اساسی‌ترین حق یک مهندس حق وجدان حرفه‌ای است. این حق شامل عمل به داوری حرفه‌ای در ادای وظایف و عمل به این داوری به شیوه اخلاقی است». حال با این تعریف او حق دارد کلاه مهندسی‌اش را از سر بر ندارد و این حقی است که کتاب آن را «حق نپذیرفتن آگاهانه» می‌نامد و حتی در مواردی دست به «افشاگری» بزند! آری حق دارد افشاگری نماید با اینکه «رازداری» را نیز نباید فراموش کرد، اما چگونگی و زمان عمل به آن را باید تشخیص داد. در ادامه این فصل درخصوص این موضوعات بیشتر می‌خوانیم و بخشی از داستان جالب ترمز گودریچ را از زبان یک افشاگر می‌شنویم.

موضوعات اخلاقی بسیاری در کار مهندسی پیش می‌آید. برخی از آن‌ها بسیار مهم و گریزناپذیرند و برخی از آن‌ها به گونه‌ای نسل‌های پس از طراحی را نیز هدف می‌گیرند. یکی از آن موارد «اخلاق زیست محیطی» است. جایگاه انسان در جهان در نظریه‌های مختلف، خروجی‌های زیست محیطی متفاوتی در پی خواهد داشت که در نهایت وارد طراحی مهندسی خواهد شد.

و اما «اخلاق رایانه» نیز مورد توجه است. فلدرمن می‌گوید که «دو دسته گسترده از مسایل اخلاق رایانه وجود دارد: در دسته نخست، رایانه برای ارتکاب عملی غیراخلاقی به عنوان ابزاری برای کمک به یک پایگاه داده مورد استفاده قرار می‌گیرد. در دسته دوم، از رایانه به عنوان یک ابزار مهندسی، به نادرستی استفاده می‌شود». در ادامه این دو مورد شرح و بسط می‌یابد.

همچنان در پینتو نشسته‌ایم‌. چقدر با این کتاب فاصله داریم در حالی که دردستانمان قرار دارد! «این مشکل من نیست». «اگر من این کار را نکنم ، دیگرانی هستند که آن را انجام دهند». «نمی‌توانیم همه اتفاقات را پیش‌بینی کنیم» و... . همه ما از این نوع پاسخ‌ها شنیده و شاید هم گفته‌ایم . اینها برخی از دلایلی است که برای انجام ندادن کار درست طراحی شده‌اند! فصل هشتم عنوانی دارد که بیشتر یک فعل است لیکن فعلی که حاکی از فرآیندی اخلاقی است. «انجام دادن کاردرست» و یا «کاردرست انجام دادن». در این بخش پیرامون هرکدام از این‌گونه پاسخ‌ها شرحی می‌آید و بدون شک یکی یا شاید هرسه پاسخ‌هایی بودند که در فرآیند ساخت پینتو بارها شنیده شده بود. اما آیا این پاسخ‌ها مسئولیت اخلاقی را از دوش مهندسان برمی‌دارد؟

در پایان کتاب دو پیوست آمده است. پیوست یک گذری است بر منشورهای اخلاقی جوامع حرفه‌ای مهندسی و پیوست دوم با عنوان اخلاق و آموزش. خواندن این دو پیوست نیز خالی از لطف نیست اگر چه آگاهی یافتن از آن، نبود یا کمبودش را برای‌مان دردآورتر می‌کند. اما چه بسا همین درد است که ما را به سوی اخلاق رهنمون می‌شود.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در این روزگار مرام پهلوانی کمرنگ شده، صفت پهلوانی نیز چنان از سکه افتاده که آن را به آسانی خرج هر تازه از راه رسیده‌ای می‌کنند. در میدان کشتی که زمانی به داشتن غلامرضا تختی فخر می‌فروخت، این سالها شمار پهلوانانی که آمده و رفته اند چنان فراوان بوده که به تنهایی، می‌توان سیاهه بلند بالایی از پهلوان خوانده‌های امروز نوشت. غافل از اینکه هر مدال آوری پهلوان نیست که اگر چنین بود تختی که صفت پهلوانی را در روزهای اوجش گرفت در آن سالهای آخر که زمین خورده بود، پهلوان باقی نمی‌ماند. تختی مرام پهلوانی‌اش را از بیرون تشک به درون آن آورد؛ پس چه باک اگر روی تشک زمین هم می خورد باز دستِ بالا را داشت.

در این روزگار که مفهوم پهلوانی رنگ باخته و دگرگون شده، خوانش احوال و اعمال پهلوانان واقعی این دیار، بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر می رسد و به همین دلیل انتشار مجموعه «رخصت مرشد» اثر خسرو آقایاری را که به همت نشر نیستان به بازار آمده باید به فال نیک گرفت. به خصوص آن که این مجموعه در قالب آثاری با روایتی داستانی به علاقمندان عرضه شده است. این ویژگی باعث شده خواننده با متونی روبه‌رو شود که علاوه بر مستند بودن به پژوهش‌های دامنه‌دار نویسنده، به آسانی با آنها ارتباط برقرار می‌کنند.

در ... دیدن ادامه » هر گوشه از این خاک پهناور پهلوانانی یافت می شوند که نزد مردم هم الگو بوده اند و هم مورد اعتماد و حتی آشکار و پنهان به آنها یاری رسانده‌اند. این پهلوانان، اغلب از سطوح پایین جامعه برخاسته و به توده‌های عامی مردم تعلق داشته اند؛ پس عجیب نیست که حکایت این پهلوانی‌ها نیز به میان همین مردم رفته، مکرر نقل شده و دست آخر بخشی از تاریخ شفاهی سرزمین ما را تشکیل داده است. بنابراین سالها نقل قهوه خانه‌ها و زورخانه‌ها بوده و یا در میان مردم سینه به سینه نقل شده و به امروز رسیده است. اما در این میان کم نبوده اند مواردی که یا شرح ماجرا عمومیت نیافته و یا از چشم عامه مردم پنهان مانده اند.

نکته مورد اشاره نیز بر اهمیت پژوهش خسرو آقایاری و ارائه آن در قالب این مجموعه می افزاید. یکی از مهمترین جنبه‌های مجموعه 9 جلدی «رخصت مرشد» جمع آوری و زنده نگه‌داشتن همین حکایت‌هاست، چه آنها که پهلوانانی مشهور بوده‌اند و چه آنها که نامشان کمتر به گوش مردم رسیده است.

در هر شهر یا منطقه‌ای در سالهای دور و نزدیک پهلوانانی در میان مردم بالیده‌اند که برخی شهرتشان فراگیر شده و برخی در همان شهر و منطقه باقی مانده‌ است. چون زندگی این پهلوانان به عنوان الگوهای مرام و مردانگی با زندگی مردم همان خطه پیوند خورده، نویسنده با رویکردی پسندیده هر جلد از این کتاب را به شهری اختصاص داده است. این حکایتها براساس منابع حقیقی و وقایعی که سینه به سینه نقل شده‌اند، به ساحت داستان آمده‌اند و در قالب روایت‌هایی واقع‌گرایانه که به زبانی ساده و روان نوشته شده‌اند. سادگی زبان کتاب نه تنها به دلیل ارتباط بهتر و بیشتر مخاطبان که مهم‌تر از آنها به دلیل خاستگاه اجتماعی شخصیت‌های اصلی این داستان‌ها انتخاب شده است. بنابراین انتخاب زبانی که بین نثر معیار کتابت امروز و زبان نقالی و حکایت قرار گرفته و به فراخور محتوای کتاب از آنها وام گرفته یکی دیگر از ویژگی‌های درخور اعتنای این مجموعه محسوب می‌شود.

بنابراین می‌توان گفت یکی از جذابیت‌های این مجموعه همین زبان روایی حکایتهاست که خسرو آقایاری با استفاده از سنت‌های قصه‌گویی ایرانی و کلمات و اصطلاحاتی که برای خواننده نسل حاضر غریبه نباشد، آن را پرورانده و در کتاب استفاده کرده است.

در مجموعه «رخصت مرشد»، به پهلوانان شهرهای مختلف ایران، از قم و تهران گرفته تا شیراز و ... پرداخته شده و اگر چه کتاب‌های این مجموعه از نظر محتوا از زمینه‌ای مشابه، حال و هوایی همانند برخوردار است و از منظر فرم نیز حاصل رویکردی همسان در ارائه روایت‌های پهلوانی بوده‌اند، اما به دلیل جغرافیای داستانی متفاوت این کتابها، هر جلد از شخصیت‌هایی متفاوت و داستانی مستقل برخوردار است. نخستین جلد این مجموعه به شهر اردبیل اختصاص یافته و هفت حکایت از هفت پهلوان این خطه را روایت کرده است. قصه‌‌های این کتاب شرحی از پهلوانی‌های مردانی است که به دلیل خصوصیات اخلاقی و مرام و مردانگی‌شان از دیگران ممتاز بوده‌اند. بایرامعلی ذبیحی، عبدالحسین روح نواز، محمد حسین بهبودی (کور پهلوان)، ملا ابراهیم ناقلی، جواد خان حاجی خواجه لو، فرضعلی دولتی و پهلوان طرلان مرادی آدمهایی واقعی هستند که شخصیت اصلی این داستانها را تشکیل می‌دهند.

خسرو آقایاری در جلد نخست کتاب تلاشی قابل اعتنا برای دستیابی به منابع شفاهی از خود نشان داده و مصالح مورد نیاز برای نگارش این هفت داستان از مصاحبه با بازماندگان و نزدیکان این پهلوانان و همچنین کسانی که قدم در جای پای این هفت تن گذاشته و حالا به سن پیری رسیده‌اند، برگرفته است.

تمرکز روی روش و منش پهلوانی باعث غفلت نویسنده از جنبه های دیگر نشده، این هفت روایت اگر چه شرح زندگی پهلوانان شهر اردبیل است اما در عین حال گوشه‌هایی از زندگی، آداب و رسوم و باورهای مردم این شهر را نیز بازگو می کند و از ارزش‌هایی بوم شناسانه نیز برخوردار است. آقایاری برای جذابیت بخشیدن به این داستانها در هریک روی یکی از مبارزات این اشخاص متمرکز شده و کوشیده روایت‌هایی پرکشش را تدارک ببیند. با توجه به این نکته، داستانها کتاب هم از جنبه‌های دراماتیک برخوردار شده اند و خواننده را تا انتها به دنبال خود می کشند و هم در این رهگذر شاخص‌های هریک از این پهلوانان را در زندگی فردی و اجتماعی‌شان پیش روی خوانندگان می گذارند.

بنابراین در کتاب می‌توان اشاره‌هایی به تاریخ معاصر ایران از جمله حمله اشغالگران روسی به مرزهای شرق و شمالی، بی‌لیاقتی‌های حاکمان قاجار و... را نیز مشاهده کرد و دریافت که پهلوانی از منظر این مردان نه زور بازو و نه کوبیدن پشت حریف بر زمین که فروتنی در برابر خلق خدا و عشق ورزیدن به کردار، رفتار و پندار علی (ع) است.

«ای پهلوان، اگر می‌خواهی نامت به پهلوانی بماند، پهلوانی را در مغلوب کردن و زمین زدن حریفان مپندار، چرا که پهلوانی به میدان کشتی و خم کردن کمر حریفان نیست.»

http://alef.ir/book
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
معین محبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روایت است وقتی برای خواجه نظام الملک (وزیر سلجوقی) خبر آورندند که کتابدار مشهور دانشگاه بغداد (فردی دانشمند و صاحب تالیفات فراوان) در دانشگاه به شراب‌خواری و مفسده می‌پردازد؛ در نامه‌ای به صورت سربسته و با ظرافت خطاب به او می‌نویسد: چون مخارج شیخ زیاد شده، مبلغی به دستمزد او افزوده است. کتابدار از این پیام درمی‌یابد که خواجه نظام الملک از عشرت‌های او خبردار شده و از این سبب عادت تازه عشرت طلبی خود را ترک کرده و مشکل مرتفع می‌شود.

کتاب «مدیرانه‌های ایرانی» نوشته محمد ابراهیم محجوب با نقل این حکایت از شیوه‌ای مدیریتی که به 950 سال پیش برمی‌گردد (از کتاب فرار از مدرسه اثر عبدالحسین زرین‌کوب) آغاز می‌شود. حکایتی از یک شیوه مدیریتی که درست نقطه مقابل روش‌های مدیران دانشگاه‌های دولتی در این روزگار است. خواجه نظام‌الملک با شیوه‌ای ظریف (در مدیریت) به مقصود می‌رسد؛ بی‌آنکه خط و نشانی بکشد و آبروی کسی را بریزد، فردی دانشمند را که در آستانه سقوط و حذف شدن بوده، حفظ می کند. (آیا این نمونه ای عالی در امر به معروف و نهی از منکر نیست؟ یا آن سیاست جذبی که بر آن همواره تاکید می شود؟)

نقل ... دیدن ادامه » بجای این روایت در ابتدای کتاب حاضر، به شکلی تاثیرگذار، از نحوه رویکرد محمد ابراهیم محجوب در پرداختن به جنبه‌های نظری و اجرایی مدیریت در تاریخ ایران حکایت می‌کند. «مدیرانه‌های ایرانی» بر پایه دیدگاهی در حوزه مدیریتی شکل گرفته که باور دارد: «جنبه انسانی رهبری بسیار مهمتر، پیچیده‌تر، و برای تربیت مدیران، لازم‌تر از جنبه فنی آن است».

بی تردید اغلب ما در حوزه‌های مختلف شاهد شکست خوردن طرح‌های مدیرانی بوده‌ایم که به لحاظ نظری نه تنها بر جنبه‌های تئوریک و فنی علوم مدیریتی روز (در جهان) اشراف داشته‌اند، بلکه گاه علیرغم استفاده از شیوه‌های مدیریتی امتحان پس داده، در موفق‌ترین نمونه‌های دنیا نیز ناکام مانده‌اند. این ناکامی حکایت از حلقه‌ی مفقوده‌ای در این میان دارد که محمد ابراهیم محجوب آن را پایه و اساس کتاب خود قرار داده است.

نویسنده معتقد است که «رفتاری که از ما سر می‌زند عمدتا تابع ژن فرهنگی – تاریخی ما است». براساس این فرض می‌توان گفت که واکنش نیروهای انسانی ایرانی که از فرهنگ، تاریخ و مناسبات فردی و جمعی کاملا متفاوتی با نیروهای انسانی (مثلا) اروپایی برخوردارند در فرایندهای مدیریتی، بایکدیگر متفاوتند و براین اساس می‌توانند به نتایج متفاوتی نیز بینجامند. به عبارت دیگر رهبری نیروهای انسانی تابع جغرافیای فرهنگی و تاریخی بوده و عدم توجه به این مهم می‌تواند نتایج کاملا متفاوتی برای نمونه‌های همانند مدیریتی از جنبه فنی، رقم بزند. این همان حلقه مفقوده‌ای است که اغلب چنان که باید مورد توجه قرار نگرفته است.

بنابراین محجوب امیدوار است که پژوهشگران و اندیشمندان ایرانی به جنبه‌های رهبری نیروهای انسانی، با در نظر گرفتن چنین ضرورت‌هایی نگاهی جدی داشته باشند تا خلاء‌های آشکار و پنهان این حوزه مرتفع شود. کتاب «مدیرانه‌های ایرانی» نیز خود گامی در همین راستاست، درواقع محجوب تنها به طرح صورت مسئله نپرداخته بلکه عمده صفحات کتاب به شرح و بسط راهکارها ارائه شده توسط نویسنده اختصاص یافته و مملو از نمونه هایی است که از این دیدگاه تبعیت می‌کنند.

محجوب باور دارد که بررسی جنبه‌های نظری و عملی مدیریت و رهبری سازمانی در گذشته به درک رفتارهای زمان حال ما کمک می‌کند. به عبارت روشن با رجوع به نمونه‌هایی از مدیریت نیروهای انسانی که در تاریخ ما وجود دارند و تعداد آنها کم نیست، می‌توان به درک بهتری از کنش و واکنش‌های نیروی های انسانی ایرانی در موقعیت‌های مختلف مدیریتی رسید.

با توجه به چنین باوری محمد ابراهیم محجوب در کتاب مدیرانه‌های ایرانی با رویکردی خردورزانه و با رجوع به منابع تاریخی و ادبی بازمانده از پیشینیان به دست چین برجسته‌ترین نمونه‌های مدیریت ایرانیان در گذشته دور و نزدیک پرداخته است و البته در این رهگذر کوشیده روایتی تاریخی از این نمونه‌ها ارائه کند.

او با اشاره به تأکید ویل دورانت در کتاب مشهور درس‌های تاریخ، در رابطه با عبرت گرفتن از تاریخ و خوشه چینی از میراث تمدن، به شکلی موجز به تبارشناسی مدیریت و رهبری نیروهای انسانی در غرب می پردازد و جنگ‌های درگرفته در طول تاریخ را (از 3500 سال تاریخ مدون، 3230 سال آن جنگ وجود بوده!) مهمترین خاستگاه و بستر پرورش دانش و هنر مدیریت و رهبری نیروهای انسانی برمی شمارد. در ادامه نیز کلید واژه‌های مشترک میان آنها همانند ماموریت، استراتژی و تاکتیک، هدف، مبارزه، تاکتیک و ... را که در ادبیات مدیریت بسیار کاربردی هستند، حاصل چنین نکته ای محسوب می کند. این مهم در تاریخ ایران نیز کم و بیش می‌تواند مصداق داشته باشد، با این حال اما به این نکته اشاره شده که در تاریخ ایران این وزارت بوده که به عنوان رکن عالی مدیریت جلوه‌گر شده است، به ویژه اینکه در نظام حکومتی پادشاهی ایران هر گاه سلطانی توانسته به توفیق هایی در ارائه حکومتی کار آمد و دادگر برسد، همواره در کنار خود وزیری کاردان را نیز داشته است.

«مدیرانه‌های ایرانی» از یک دیباچه و چهارده فصل تشکیل شده و اگرچه نویسنده به سبکی کاملا پژوهشی و از جنبه نظری به بحث مورد اشاره پرداخته و کوشیده با طرح خاستگاه‌های تاریخی مدیریت و رهبری نیروهای انسانی در تاریخ ایران راهی برای پژوهش‌هایی تازه در این زمینه بگشاید؛ اما تاکید و روایت نمونه‌های تاریخی گوناگونی که از روزگار پیش از ورود اسلام و وزارت بزرگمهر آغاز و تا استقرار نهاد وزارت پس از اسلام و اندیشه و عمل نامدارانی همانند فارابی، خواجه نظام الملک، خواجه رشید الدین فضل‌اله همدانی، امیرکبیر و میرزا حسین خان سپهسالار ادامه پیدا می‌کند اما در این بین به نمونه‌های برگرفته از ادبیات کلاسیک ایرانی همانند کلیله و دمنه، مثنوی معنوی و نیز آثار پند آموز سعدی می‌پردازد.

اشاره به این نمونه‌ها «مدیرانه های ایرانی» را فارغ از کتابی تاریخی و نظری در حوزه مدیریت و رهبری نیروهای انسانی به اثری کاربردی در این حوزه نیز تبدیل کرده است که در مجموع مطالعه آن را برای همه کسانی که به نوعی با مدیریت و رهبری نیروهای انسانی سرو کار دارند، سودمند است. نثر روان کتاب و استفاده از الگوهای روایی برای بازگویی این تجربه‌های مدیریتی در تاریخ ایران، مطالعه کتاب حاضر را برای مخاطب نه لذت بخش که در عین حال واجد دریافت‌هایی ارزنده و کارآمد در حوزه مدیریت ساخته است.

http://alef.ir/book
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
معین محبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان آینه‌های خندان نوشته مهدی محبتی، از آن نوع داستان‌هایی است که نویسنده کوشیده با فاصله گرفتن از الگوهای رایج، طرحی نو دراندازد. محبتی با بهره‌گیری از سنت و فرهنگ مباحثه و تضارب آرا، دست به بدعتی شیرین و سنت شکنی مبارک در عرصه رمان زده و رمانی در قالب نمایش سنتی روحوضی در 10 پرده (فصل) نوشته است که بدون اغراق، مطالعه آن، چشیدن دریای ادبیات ایران زمین است.

در این داستان، با تعداد بسیار زیاد شخصیت‌های ادبیات کهن و امروزی ایران، از شعرا و عرفا و نویسندگان که هریک در برهه و یا برهه‌هایی از داستان پدیدار می‌شوند و نقد حال و چکیده آثار خویش را به خوانندگان ارائه می‌دهند، مواجه هستیم. آن‌ها کاملاً شخصیت‌هایی امروزی و قابل باور هستند. پیچیده، هدف‌مند و غیرقابل پیش‌بینی. حتماً خوانندگان، آثار برخی و یا بسیاری از آنان را می‌شناسند و هر از گاهی در این آینه‌های تمام‌نمای بشری و سترگ و حتی بعضاً مبتذل آنان، مرور و مطالعه‌ای دارند، اما طرح داستانی که محبتی ریخته، علی‌رغم همه این‌ها، کاملاً نو، بدیع و متنوع بوده و خواننده را بر اساس رویدادهای طراحی شده در بستر و درونمایه داستان به دنبال خود می‌کشد تا در کشمکش‌ها و رویدادهای آن، به تأمل، تزکیه و همذات‌پنداری با شخصیت‌ها و رویدادهای پیش‌بینی نشده داستان بپردازند.
... دیدن ادامه »
درخلال داستان، روشنک و حمید، دو دانشجوی تشنه چشمه زبان و ادبیات فارسی، در یک گفتگوی پیچیده و البته پرمحتوا و همه فهم، به یکدیگر و وحدت در عین کثرت می‌رسند. نوعی سیر و سلوک که زندگی به بارمی‌آورد. آینه‌های خندان، تمثیلی است از ادبای این مرز و بوم که هر یک در بنا نهادن خشت خشت ادب و فرهنگ فارسی و حتی تأثیر گذاشتن در آن سوی مرزهای این سرزمین نقش داشته‌اند و از این حیث، آینه‌های خندان این داستان که در برابر آینه وجود خوانندگان قرار گرفته‌اند تا برای آنان، ابدیتی دلپذیر بسازند، تقدیری به غایت درخور ادبیات این سرزمین می‌باشد که همین یک اثر می‌تواند حق مطلب را در رسالت و تعهد نویسنده رمان به ادب این سرزمین ادا نماید. دست مریزاد و نازشست مهدی محبتی که چنین اثری زیبا، شیوا و جذاب را به بازار پررونق امروز ادبیات داستانی کشورمان عرضه کرده است.

کشمکش داستان با گفتگوی روشنک و حمید پیرامون ادبیات دیروز و امروز و ضرورت‌ها و چالش‌های آن تنظیم شده است؛ البته با پرهیز از شعارزدگی و سطحی‌نگری که معمولاً ورود بی محابا و محاسبه نشده به این وادی، دامن‌گیر محققان و نویسندگان این عرصه می‌شود. روشنک و حمید در یک کشمکش فلسفی و ادبی قرار گرفته و به صورت کاملاً ناخودآگاه، ضمن رسیدن به تفاهمی که به ازدواج این دو نیز می‌انجامد، آشتی پرچالش دیروز و امروز ادبیات ایران را به دور از مانیفست‌ها و مجموعه‌ای از ژست‌های روشنفکرمآبانه افرادی که با قصد و غرض خاص و هدف‌دار وارد این وادی شده‌اند، رقم می‌زنند. اندیشه رسیدن به وحدتی در عین کثرت که شوربختانه، در محافل ادبی امروز ما شاید به فراموشی سپرده شده و پیام ثانویه داستان، می‌تواند تشری باشد به جامعه و صنف ادب و ادبیات ما.

آینه‌های خندان در امتداد خط داستانیش همان قدر به داستان وفادار می‌ماند که به ادبیات و این، نشان از خطرپذیری نویسنده اثر می‌باشد. هرگونه لغزشی در مسیر داستان، می‌تواند داستان‌نویس را به ورطه‌ای مملو از هجو و هزل رهنمون سازد و یا در بهترین شکل، پیام آن، به صورت بیانیه‌ای ادبی و شعارگونه مطرح شود.

محبتی در 10 پرده نمایش که روشنک و حمید را، دم به دم به هم نزدیک‌تر و همدل‌تر می‌ سازد، سیر و سلوکی را رقم زده که به شناخت بیشتر آنان در بستری از ادبیات و عرفان می‌انجامد. در این مونتاژ موازی سیر ادبیات با آشنایی پرکشمکش دو شخصیت اصلی داستان، ادبیات، بستری برای عبور از خویشتن خویش و پیوستن به خردی جمعی است. سیری عرفانی که فضای امروز را با گذشته‌ای بس دور و شاید دست نیافتنی پیوند می‌زند.

در منزل یا پرده اول سیر و سلوک، با عنوان چشمه سبز بخارا، شکاف نسل‌ها مورد توجه و تأکید نویسنده قرار گرفته است به نحوی که محبتی پیام خود را از زبان فردوسی چنین بیان می‌کند که چگونه می‌توان فرزند خواند آن را که از مادر می‌گریزد و پدر را در خویش می‌کشد و دل از تبار و یار می‌برد و پشت به خویشان می‌کند و در جزیره‌های سرگردان، جان به بیگانگان می‌سپارد؟ چرا باید مهر چنین فرزندی را پرورد و ره به دنبالش رفت؟ آیا شما هم رای و هم آوای من نیستید؟... و در یک کشمکش ذهنی و روزگار مسخ شده و از خود بیگانگی نهفته در آن را به رخ خوانندگان داستان می‌کشد تا تلنگری باشد به قصد تزکیه آنان و انتقال چکشی پیامی روشن و آشکار. در منزل یا پرده دوم با نام سلطان معشوقان نیز روشنک درگیر کشمکشی شیرین و البته فرساینده با خود شده است که چرا حمید؟ دو سه باری مصمم و جدی با خود عهد می‌کند که هفته آینده به خانه اندیشمندان نرود و دیگر هم به حمید فکر نکند، اما مجلس سلطان عاشقان، او را به وادی عشق رهنمون می‌سازد و در بستر رومانسی دلنشین از شعر و شعور، به عافیت و بصیرتی برای رسیدن به حمید رهنمون می‌سازد. ساحل امنی که کرانه‌هایش از مجلس یا پرده سوم یعنی در بارگاه سلطان تا مجلس نهم – کانون شاعران ایران که به یک نتیجه گیری و جمع بندی متقن از داستان دست می‌یابد، امتداد دارد. در این پرده، کاروان ادبا تا دامنه‌های دماوند می‌رسند، دراز آهنگ و پیچان و معظم که به روز سرنوشت و روزگار انتخاب می‌رسند و لحظه دیدار. به روزی که از میان خود شخصی برمی‌گزینند و می‌فرستند به دیدار نور دیده‌ها و میوه دل‌ها که تدبیر امروز آنان، تقدیر فردای آنان است. چرا که اگر به تاریخ و سرنوشت فردا می‌اندیشند، باید به هوش باشند که تاریخ فردا، هم اکنون در دست آنهاست.

http://alef.ir/book
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
معین محبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«شازده کوچولو» شاهکار آنتوان دوسنت اگزوپری تاکنون به 270 زبان ترجمه و نزدیک به صد و پنجاه میلیون نسخه از آن به فروش رفته است. فقط در کشور خودمان این کتاب بیش از بیست ترجمه مختلف داشته است. فارغ از بحث کیفیت این ترجمه‌ها، چنین اقبالی به ترجمه مجدد کتابی که ترجمه‌های مقبول آن در بازار است، بیشتر حکایت از تلاش ناشران گوناگون برای سهیم شدن در بازار همیشگی این کتاب دارد تا ارائه کاری که لااقل هم کیفیت قابل دفاع داشته باشد و هم دلایلی که ارائه مجدد این کتاب را موجه می‌‌سازد. «شازده کوچولو» با ترجمه مدیا کاشیگر در دسته دوم جای می‌گیرد و اگر چه ترجمه‌ای دوباره از این اثر مشهور را ارائه کرده اما از افزوده‌هایی برخوردار است که می‌تواند متضمن نگاهی متفاوت و تازه به این کتاب باشد. متاسفانه اکثریت قریب به اتفاق این ترجمه ناشی از تصور مترجمانی است که سادگی ظاهری متن، آنها را به توهم برخورداری از توانایی ارائه ترجمه این اثر ارزنده دچار ساخته است.

شازده کوچولو نخستین بار در آغاز سال 1943 منتشر شد، نه در کشور خود نویسنده که در امریکا. فرانسه در آن زمان تحت اشغال آلمان بود و نویسنده در امریکا به‌سر می‌برد. انتشار «شازده کوچولو در فرانسه در سال 1946 اتفاق افتاد. که متاسفانه خود نویسنده دیگر در قید حیات نبود. انتشار کتاب در امریکا حاصل سفارش ناشر آن بود که می‌خواست برای تعطیلات آغاز سال کتابی به مخاطبان کم سن و سال ارائه کند؛ کتاب که از قضا نه تنها برای این گروه سنی که چندی بعد به اثری محبوب برای زن و مرد، کودک و نوجوان و حتی جوانان، میانسال‌ها و پیرها بدل شد و چه حیف که اگزوپری نماند تا شاهد این توفیق پرشکوه باشد.

آنچه ... دیدن ادامه » ترجمه مدیا کاشیگر از این اثر را در خور توجه می‌سازد، نه فقط ترجمه مقبول کتاب- که به هرحال پیش از این نیز ترجمه‌های برجسته از این داستان وجود داشت- بلکه نوع رویکرد او به ارائه شازده کوچولو به شکلی متفاوت است که در نهایت به دریافت‌‌هایی تازه از این اثر نیز انجامیده است.

یک چهارم پایانی این کتاب شامل ضمیمه‌‌ای است منحصر به فرد با عنوان «تولد شازده کوچولو» که بیشتر از ماهیت تصویری برخوردار است. در این ضمیمه شاهد تعداد زیادی از اتودها و طراحی‌های آنتوان اگزوپری هستیم که با موضوعیت شازده کوچولو ترسیم شده‌اند. طراحی‌هایی که از یک سو نشان دهنده بخش دیگری از توانایی‌های هنری اگزوپری است و مهمتر از آن بازگو کننده چگونگی خلق این نوشته و درواقع تولد قهرمان کوچک آن هستند. در رهگذر این طراحی و اتودهای اولیه اگزوپری می‌‌توان دریافت که چگونه طرح نهایی شازده کوچولو کامل شده است. اگزوپری در اتودهای اولیه خود پسرکی تقریبا متفاوت را پیش رو ما قرار داده، پسرکی بالدار به تدریج بالهایش را از دست می‌دهد و به تصویر شازده کوچولوی فعلی نزدیک می‌شود.

این طراحی‌ها با مقدمه کوتاهی از آلبان سریزیه در انتهای کتاب جای گرفته‌اند که در مجموع حکایت کننده نوع نگاه اگزوپری به شازده کوچولو هستند و همچنین روایت‌گر چند و چون خلق و کسب هویت یکی از محبوب‌ترین و ماندگارترین شخصیت‌‌های داستانی هستند.

سنت اگزوپری پیش از نوشتن داستان شازده کوچولو، قهرمان این داستان را در ذهن مجسم و بدان هویت بخشیده بود. چنان که گویی خالق و مخلوق در آن سالها با یکدیگر مراوده و نشست و برخاست دارند. سنت اگزوپری چنان با این شخصیت دمخور شده و بدان علاقمند بود که نزدیکانش از این ارتباط ذهنی باخبر شده بودند و گویا چنان با عشق از شازده کوچولو حرف می‌زد که ناشر به او پیشنهاد می‌کند چرا داستان این شخصیت را نمی‌نویسی؟

برگردان کاشیگر از «شازده کوچولو» در واقع حاصل کنار هم گذاشتن دو کتاب است که با افزودن مقدمه‌ای کوتاه به قلم خودش با عنوان «با پدر و مادرها»، کتاب حاضر را تشکیل می دهند. «تولد شازده کوچولو (اتودهای اولیه)» که بخش عمده‌ای از جذابیت و منحصر به فرد بودن این کتاب مدیون آن است در سال 2006 توسط نشر گالیمار منتشر شده به چگونگی تولد شازده کوچولو و نوشته شدن آن توسط سنت اگزوپری پرداخته و شامل نکاتی جالب توجه است.

در این بخش از مادر سنت اگزوپری به عنوان هنرمندی پاستل کار یاد شده که علاقمندی او به هنر نقاشی باعث شده بود که تلاش بسیاری برای ایجاد علاقه و آموزش فرزندانش از خود نشان بدهد. او نیز همواره به طراحی کردن علاقه نشان می‌داد، اما طراحی‌های خود را فاقد آن سطح کیفی لازم می‌دانست از این بابت همواره نسبت به مادرش احساس گناه می‌‌کرد.

سنت اگزوپری در اوقات فراغت خود برای سرگرمی و زدودن خستگی به طراحی می‌پرداخت، آلبان سریزیه در نوشته خود که به عنوان مقدمه طراحی‌های سنت اگزوپری منتشر شده، با اشاره به این سرگرمی‌ها، ایده جذابی را مطرح می‌‌کند: نوشته شدن «شازده کوچولو» در شکل داستانی، نتیجه ناکامی سنت اگزوپری در طراحی است. این ایده البته می‌تواند در خور تامل باشد چون اتودها و طراحی‌های اگزوپری بیش از آن که خود به عنوان اثری شاخص مطرح باشند بیشتر به واسطه کسی که آنها را کشیده و اطلاعاتی که از دل آنها درباره یکی از شاهکارهای ماندگار تاریخ ادبیات می‌توان از آنها کسب کرد واجد اهمیتند.

شاید اغلب ترجمه‌های دیگر شازده کوچولو در سالهای اخیر حرفی برای گفتن نداشته و صرفا تابع تمایلات تجاری منتشر کنندگان آن باشند اما ترجمه کاشیگر شازده کوچولو نه تنها ترجمه‌ای پاکیزه و خوش خوان محسوب می‌شود، بلکه به دلیل ضمائم افزوده شده به کتاب از تازگی و جذابیت برای علاقمندان شازده کوچولو نیز برخوردار است.

http://alef.ir/book
هادی زارع زاده و افشار سپهری این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«امیدوارم آیندگان درباره من قضاوت خوبی داشته باشند. انسان مگر از دنیا چه می‌خواهد؟ البته آخرت هر کسی به اعمال و حساب و کتابش در دنیا و رابطه او با پروردگار ارتباط دارد که دقیق است و در نامه عمل انسان هم ثابت است».

این جملات برگرفته از گفتگوهایی ست با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که در قالب کتاب «در آینه» به همت نشر کویر، به‌تازگی منتشر شده است. این کتاب زمانی وارد بازار شد که ایشان هنوز در قید حیات بودند، اما متأسفانه این معرفی زمانی نوشته می‌شود که به شکلی غیرمنتظره به دیار باقی شتافته‌اند.
... دیدن ادامه »
در اینکه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی یکی از برجسته‌ترین سیاست مردان چهار دهه گذشته بوده کمتر کسی تواند تردید داشته باشد. مبارزی قدیمی که روزگاری در پشت پرده از توانایی اقتصادی و مکنت مالی خود در جهت حمایت از برخی خانواده‌های زندانیان سیاسی پیش از انقلاب بهره برد و خدمات غیرقابل‌انکاری در به بار نشستن انقلاب اسلامی داشت. بااین‌حال آیت‌الله هاشمی رفسنجانی اگرچه برای ساواک چهره‌ای آشنا محسوب می‌شد و بارها زندان را تجربه کرده بود، اما در هنگام پیروزی انقلاب در میان توده مردم چندان شناخته‌شده نبود. نخستین حضور او در صف مقدم مردان انقلاب، زمانی رقم خورد که امام (ره) وظیفه خواندن حکم نخست‌وزیری مرحوم بازرگان در دولت موقت را به او سپرد. بر عهده گرفتن این وظیفه نشان از جایگاه و اعتبار هاشمی نزد رهبر فقید انقلاب داشت. ازآن‌پس هاشمی همواره به‌عنوان یکی از سیاست مردان بزرگ انقلاب در صحنه بود؛ آن‌هم در پست‌هایی بسیار کلیدی و حساس همانند فرماندهی جنگ، ریاست مجلس، رئیس‌جمهوری، ریاست خبرگان رهبری، ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و... زندگی سیاسی این روحانی عمل‌گرا فرازوفرودهای پررنگی داشت و بااینکه در دوره‌هایی جایگاه سیاسی او نزد مردم بسیار متزلزل بود، اما توانست با ترمیم آن دوباره به صحنه بازگردد.

کتاب «در آینه» شامل چهار گفتگو، یک نامه و همچنین تصاویری از دوره‌های مختلف زندگی اوست. برخلاف اغلب گفتگوهای انجام‌شده با آیت‌الله هاشمی که به سیاست ورزی، خاطرات سیاسی و اوضاع‌واحوال ایران در دوران مسئولیت‌های اجرایی و توجه دارند، گفتگوهای کتاب «در آینه» به وضع و زندگی خانوادگی و خاطرات شخصی هاشمی پرداخته است. اگرچه مشغله‌های خاص هاشمی باعث شده انجام این گفتگوهای قریب به دو سال به طول انجامد اما به دلیل رویکرد مشخص و از پیش طراحی‌شده غلامعلی رجایی و مدیریت گفتگو در سمت‌وسوی موردنظر، این مجموعه از کلیتی منسجم برخوردار شده است. ازاین‌سبب زمینه‌ای فراهم آمده که در این رهگذر نسبت به یکی از شخصیت‌های سیاسی پرنفوذ و تأثیرگذار تاریخ معاصر ایران (به‌خصوص پس از انقلاب اسلامی) به شناختی کم‌وبیش دقیق و کامل رسید.

غلامعلی رجایی، مشاور هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده، ازاین‌رو با شناختی کامل و در طی گفت‌وگویی صریح و بی‌پرده به سراغ مسائلی کمتر پرداخته‌شده رفته است که به‌عنوان نکاتی پرسش‌برانگیز در میان افکار عمومی درگذشته و حال نسبت به هاشمی و نزدیکانش مطرح بوده است. بنابراین گفتگوهای کتاب حاضر علاوه بر اینکه به زندگی شخصی هاشمی و دارایی و اموال او می‌پردازد از فرزندان هاشمی و حاشیه‌ها و شایعات پیرامون آن‌ها غافل نمی‌شود. برخورداری از این ویژگی باعث شده است کتاب حاضر به اثری متفاوت و ویژه بدل شود.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی پنج فرزند به نام‌های فاطمه، فائزه، یاسر، مهدی و محسن دارد و همسرشان عفت مرعشی فرزند آشیخ اکبر مرعشی است. هاشمی دوستی دیرینه و نزدیکی با مقام معظم رهبری داشت که باوجود اختلاف‌سلیقه‌ها قریب به شصت سال تداوم یافت که در دنیای سیاست کم‌نظیر است. علی‌اکبر هاشمی، دوران طلبگی خود را در قم گذراند در همسایگی امام خمینی (ره) می‌زیست و به این بهانه هرروز دررفت و آمد به فیضیه با امام همراه می‌شد جالب اینکه بعدها در روزگاری که امام منطقه جماران در شمال تهران را برای زندگی برگزید، بازهم هاشمی در خانه‌ای نزدیک ایشان سکونت می‌کرد.

گفت‌وگوی اول این کتاب به خانواده اجدادی، روزهای کودکی، محیط زندگی، نحوه درس خواندن، مهاجرت آیت‌الله هاشمی به قم و حضور در حوزه علمیه اشاره دارد و درمجموع دوره کودکی و نوجوانی او را شامل می‌شود. گفتگوی دوم این کتاب به دوره نوجوانی و جوانی آیت‌الله هاشمی اختصاص‌یافته است. دغدغه‌های دوره نوجوانی و جوانی، نحوه آشنایی با امام، جو بسته آن سال‌های قم، ایام پر تب‌وتاب دهه سی و مبارزات گروه‌های سیاسی مسلمان و همچنین سازمان فداییان اسلام و... ازجمله موضوعات مطرح‌شده در بخش دوم این کتاب است.

دستمایه سومین گفت‌وگوی کتاب بیشتر پیرامون علایق شخصی و برنامه‌های هاشمی در سال‌های اخیر متمرکزشده است. در این بخش برنامه یک روز کاری هاشمی نیز مرور می‌شود؛ به‌خصوص ساعاتی را که در داخل خانه و با خانواده خود سپری می‌کند. هاشمی از دیرباز علاوه بر مطالعه، برای اینکه در جریان وقایع داخل و خارج کشور قرار بگیرد، ساعاتی را به تماشای تلویزیون اختصاص می‌دهد. او در این کتاب به خاطره خریدن رادیو در ایام جوانی‌اش اشاره می‌کند. کاری که به توصیه امام خمینی و با پولی در اختیار او قرار می‌دهد انجام‌شده و هاشمی را به یکی از اولین طلبه‌های روزگار خود بدل می‌کند که در خانه رادیو داشته است!

غلامعلی رجایی در گفت‌وگوی چهارم، به سراغ خانواده هاشمی رفته و از او درباره چگونگی تربیت فرزندانش می‌پرسد. هاشمی در این بخش اشاراتی به فعالیت‌های فرزندانش داشته و از دارایی‌های شخصی خود و اموالی که از پدرش به ارث رسیده سخن می‌گوید. جالب اینکه پدر هاشمی از معدود کسانی است که امام خمینی برخلاف عادات معمول خود، خواندن نماز میت او را بر عهده گرفته است.

پایان‌بخش متن کتاب، یکی از نامه‌های آیت‌الله هاشمی در میانه دهه شصت را شامل می‌شود. نوشته‌ای با عنوان «نامه‌ای به فرزند رزمنده» که درواقع بازنشر نامه هاشمی به فرزندش یاسر است که آن روزها در جبهه به سر می‌برده است. صفحات آخر کتاب را اسناد و تصاویری از دوران قبل و بعد انقلاب آیت‌الله هاشمی رفسنجانی تشکیل می‌دهد.

گفتگوهای کتاب «در آینه» باوجود صراحت به‌کاربرده شده توسط غلامعلی رجایی، از فضا و لحنی دوستانه برخوردار است. هاشمی با صبر و حوصله به سؤالات مطرح‌شده پاسخ می‌گوید. صبری که در دوران مختلف فعالیت سیاسی خود بدان شهره بود. هاشمی در طول شش دهه فعالیت جدی در حوزه سیاسی، باوجود شایعات گوناگون و رفتارهای پرسش‌برانگیز برخی از اعضای خانواده او و همچنین تلاش‌های مستمر و جدی رقبا و مخالفانش برای پیاده کردنش از قطار انقلاب و بی‌اعتبار شدن او نزد توده مردم، سرانجام هاشمی به‌واسطه صبر بسیار و شم سیاسی قوی با خوش‌نامی بازندگی وداع کرد. تشیع جنازه تاریخی او که یادآور خداحافظی رهبر فقید انقلاب بود، تأکیدی است براین واقعیت انکار ناشدنی.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلسوف بنیان‌ها را می‌کاود. به جاهایی سرک می‌کشد که هیچ عالِمی را یارای ورود به آن نیست. کار فیلسوفان تراز اول زیر و زبر کردن این بنیان‌ها است. کاری که شاید از نگاه ما ملال‌آور و بیهوده به نظر برسد! یکی از این فیلسوفان تراز اول مارتین هایدگر (1976-1889) است. مولف کتابِ پیشِ رو نیز در تایید این مطلب خاطر نشان می‌کند که «مارتین هایدگر، با هر معیاری، می‌باید از جمله بزرگترین و مبتکرترین فیلسوفان قرن بیستم به شمار آید». این مطلب زمانی واضح‌تر می‌شود که توجه کنیم این کتاب چه در زبان اصلی یعنی انگلیسی و چه در زبان ترجمه‌شده یعنی فارسی، در مجموعه «پدیدآورندگان الهیات جدید» گردآوری شده است. نکته اخیر ما را دلیر می‌کند که تاکید کنیم هایدگر از جمله متفکران تراز اولی است که وصفشان رفت. هایدگر طبق تلقی بسیاری از شارحانش به هیچ وجه فیلسوفی دینی نبود و فلسفه‌ای دینی را نپروراند. اما آنچه او را در زمره پایه‌گذاران الهیات جدید قرار می‌دهد، قوت فلسفی‌اش در دگرگون ساختن بنیادها است. او در فلسفه کاری کرد که سابق بر او حتی وجود نداشت. عجیب به نظر نمی‌رسد که الهیات هم بر اساس این تغییر بنیادی، متحول شود. وقتی فلسفه تغییر می‌کند، جهان به جهانی دیگر تبدیل می‌شود.

زلزله‌ای که هایدگر ایجاد کرد، از این قرار بود که گفت سنت پساسقراطی فلسفه غرب تماما نوعی غفلت یا به عبارت دیگر انحراف بوده است. سرِ ستیزه او با مابعدالطبیعه بود. می‌گفت مابعدالطبیعه در این دو هزار و اندی سال به جوهر یا به تعبیری دیگر به هستنده that which is پرداخته است و از خودِ هستی Being غافل شده است. این سخن او انقلابی بود، نه فقط از این جهت که تاریخ بلند فلسفه غربی را چنین بی‌رحمانه نفی می‌کرد، بلکه از این جهت که بسیار معاصر بود. منظور از معاصر بودن این است که گرچه او در ادامه سنت مدرنِ کانتی سعی کرده بود بر مابعدالطبیعه چیره شود اما همچنین خود را در سنت نیچه‌ای حفظ کرده بود و نگذاشت که جریان‌های پوزیتیویستی او را ببلعند. به عبارت دیگر علاوه بر اینکه سرِ ستیز خود را با مابعدالطبیعه عیان می‌کند، به هیچ وجه در مقابل سیلاب پوزیتیویسم تسلیم نمی‌شود.

هایدگر ... دیدن ادامه » همواره به دشوار نویسی شهره بوده است، دشوارنویسی او بالطبع به دشوارفهمی آثارش انجامیده است. این مسئله شاید خواننده را در مواجهه با او دچار مخاطره کند. برای اینکه مواجهه با هر فیلسوفی و مخصوصا فیلسوف همانند هایدگر آسان شود، کتاب‌های معرفیِ مختصر آن فیلسوف بسیار سودمند است. در مورد مارتین هایدگر، یکی از بهترین گزینه ها کتابی است که جان مک کواری با عنوان «مارتین هایدگر» نوشته است و با ترجمه بسیار خوب محمد سعید حنایی توسط نشر هرمس منتشر شده است.

این کتاب که به عنوان دومین مجلد از مجموعه ای تحت عنوان پدید آورندگان الاهیات جدید منتشر شده است، کوشیده تا با فروکاهش دشواری فهم اندیشه هایدگر به شکلی فشرده به جنبه های مختلف اندیشه، فلسفه و دیدگاه های الاهیاتی این چهره نامدار در دوره های مختلف زندگی پرفراز و فرود او بپردازد. بخصوص که هایدگر فیلسوفی پرحاشیه بود. زمانه‌ای که در آن زیست، حوادث مهم و چه بسا کم‌سابقه‌ای را از سر گذراند. او در جوانی در مدرسه مسیحی یسوعی تحصیل کرد و سپس شاگرد ادموند هوسرلِ بزرگ شد. بعدها در کارِ فلسفی‌اش با حفظ رابطه با این دو فضا از آن‌ها فاصله گرفت. او در دوره نازی‌ها هم امتحان سختی را از سر گذراند که همچنان در نگاه افراد به او نقش بازی می‌کند. او با هیتلر تا حدی همدلی داشت و همین سبب شد که از طرف دوستان و شاگردانش مورد انتقاد واقع شود. همین امر بود که برای مدتی مانع او برای کار کردن در فضای آکادمیک پس از هیتلر شد.

هایدگر پس از ویران‌سازی بنیادها، بنیاد نویی را در‌افکند. نظامی منسجم و همه‌جانبه ارائه کرد که سعی دارد غبار غفلتِ چند صد ساله از چهره فلسفه بزداید. بر اهل فن پر واضح است که چنین کاری امری است بس دشوار. او آنچه را مغفول مانده است، پرسش از معنای هستی می‌داند. حل این پرسش را هم از طریق پرداختن به هستنده‌ای می‌داند که برخلاف دیگر هستنده‌ها از بودنِ خود فهمی دارد، یعنی انسان. در میان هستنده‌ها فقط انسان یا است که با فهم هستیِ متناهی‌اش در موقعیتی خاص (آنجا) به ما کمک می‌کند تا به فهم معنای هستی نزدیک شویم. نحوه پرداختن به این موجود هم نوآورانه و در ادامه سنت پدیدارشناسانه هوسرلی ولی متفاوت با آن است. این موجود هر لحظه ممکن است که به مردابِ هم رنگ جماعت شدن فروافتد و اصالت خود را از دست دهد. هایدگر سعی دارد تا انسان را به اصالت بازگرداند، بازگرداندنی که فقط به تصمیم و انتخاب خودِ انسان وابسته است. برای کسانی که با این مضامین آشنا نیستند، این سخنان شاید بسیار مبهم بنماید. اما این کتاب دریچه‌ای است برای ورود به این مضامین. این مضامین برای خواننده ایرانی از این جهت قابل توجه است که از ذهنیت ایرانی-اسلامی دور است، لذا مواجهه با این اندیشه به خواننده ایرانی این امکان را می‌دهد تا با فضایی کاملا جدید مواجه شود که امری است بسیار مغتنم.

فلسفه هایدگر واجد مضامینی نوآورانه-شاعرانه هم هست؛ آن‌جا که از مرگ، سقوط، پرتاب‌شدگی و خودِ اصیل سخن می‌گوید. البته این شکل خاص فلسفه‌ورزی از حیث روش و محتوا به مذاق همه خوش نیامد. یک مثال خیلی مشهور آن برخورد رودلف کارناپ فیلسوف بزرگ تحلیلیِ آلمانی با این فلسفه است. او فلسفه هایدگر را مصداق بارز گزاره‌های متافیزیکی بی‌معنا می‌دانست و حتی فلسفه هایدگر را مورد استهزا قرار می‌داد. البته شکی نیست که بسیاری هم بودند که بر خلافِ نظرِ کارناپ پافشاری می‌کردند.

مولف انگلیسی زبان این اثر یکی از هایدگرشناسان برجسته در دنیای انگلیسی زبان است. جان مک‌کواری کشیشی انگلیکان، الهیدان و همچنین فیلسوف است که فلسفه‌های اگزیستانسیالیستی یکی از حوزه‌های مورد علاقه او به شمار می آید. او همچنین اثر اولین کسی است که «هستی و زمان»، مهم‌ترین اثر هایدگر، را از آلمانی به انگلیسی ترجمه کرده است. با توجه به چنین سوابقی دور از انتظار نیست اگر با کتابی موجز اما در حال خواندنی در باره این فیلسوف پرحشیه اما مهم قرن بیستم روبه رو هستیم.

محمد سعید حنایی برای کامل تر شدن این کتاب، سال‌شمار زندگی هایدگر را از کتاب والتر بیمل با عنوان «مارتین هایدگر: تحقیقی مصور» ترجمه و به ابتدای کتاب افزوده است.کتاب به سه بخش تقسیم می شود، بخش نخست با عنوان حسب الحال خواننده را با زندگی هایگر آشنا می کند، بخش دوم کتاب به بررسی تفکر هایدگر اختصاص یافته و نویسنده به شکلی موجز، مهمترین جنبه های اندیشه فلسفی هایدگر را برای خواننده روایت می کند. پایان بخش کتاب با عنوان «اهمیت» در واقع نگاهی تندگذر دارد به دستاورد های فلسفی هایدگر و تاثیر او بر فلسفه روزگار خود. در پایان کتاب علاوه برنمایه، صفحاتی نیز به شرح مختصر اصطلاحات مهم فلسفه هایدگر که در کتاب حاضر مورد اشاره قرار گرفته اختصاص یافته است.

با توجه به آنچه گفته شد، متن کتاب حاضر را می توان یکی از سودمند ترین منابع در تسهیل فهم هایدگر محسوب کرد که خواندن آن برای علاقمندان فلسفه که چندان با هایدگر آشنا نیستند، نه تنها بسیار مفید است، بلکه از نظر نگارنده یکی از بهترین مقدمه ها برای آشنایی با اندیشه‌های این فیلسوف به شمار می آید.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در آغاز باید اعتراف کنم خواندن کتاب‌های نشر مینوی خرد همیشه برای من یک چالش جدی بوده! به دیافت من مینوی خرد، ناشری ست کمال‌گرا و گزیده کار که سراغ هر کتابی نمی‌رود مگر اینکه در حوزه خود کاری اساسی، تئوریک مهم‌تر از آن‌ها به‌نوعی فلسفی باشد. با توجه به این کسب توفیق در چالش خواندن آثاری که اغلب فهم آن‌ها دشوار است، برایم بسیار لذت‌بخش نیز بوده است. گفتم دشوار اما دقت کنید این سخت به نظر رسیدن، نه به خاطر مبهم بودن و دشوار نمایی بی‌دلیل که گاه برخی برای پرمحتوا نشان دادن آثارشان به سراغ آن می‌روند؛ نه! ماجرا این نیست.

اتفاقاً ما با کتاب‌هایی سروکار داریم که از ترجمه‌هایی بسیار خوب و دقیق برخوردارند و مطالعه آن‌ها همان‌قدر که دشواری دارد، برای خواننده دستاورد نیز خواهد داشت. این مقدمه را ازاین‌جهت آوردم که کتاب«سفر کارگردان» نوشته مارک تراویس برخلاف بسیاری از متونی که با برند نشر مینوی خرد منتشر شده‌اند، یکی از ساده‌ترین‌هاست. این سادگی نه به خاطر پایین بودن کیفیت کتاب که به دلیل رویکرد خاص نویسنده این کتاب در پرداختن به موضوع کارگردانی سینماست. زیرا در میان آثاری که اغلب از منظری فلسفی جنبه‌های اساسی و تئوریک سینما را می‌کاوند، در این مورد خاص با کتابی آموزشی، کاربردی و نه تئوریک طرف هستیم. بااین‌حال سفر کارگردان در بین آثاری که با رویکردی آموزشی و کاربردی در حوزه سینما نوشته‌شده‌اند یکی از بهترین نمونه‌هاست هم به لحاظ غنی بودن متن و هم به دلیل ترجمه بسیار خوبی که توسط یکی از نام‌های آشنا و معتبر این حوزه یعنی رحیم قاسمیان ارائه‌شده است.

اگزچه ... دیدن ادامه » هیچ‌گاه کارگردانی کردن در سینما مدنظر من نبوده واز طرفی این کتاب نیز اساساً برای آن‌ها که قصد کارگردانی در سینما دارند نوشته‌شده است، اما خواندن کتاب «سفر کارگردان» تصورات مرا از حرفه کارگردانی، اگرنه دگرگون ولی به شکل تأثیرگذاری اصلاح کرد. بنابراین به‌جرأت می‌توانم بگویم همان‌قدر که خواندن آن برای کسانی که قصد کارگردانی سینما دارند از واجبات محسوب می‌شود برای علاقه‌مندان سینما که می‌خواهند درک درستی از فرایند کارگردانی (آن‌گونه که باید باشد) نیز بسیار ضروری است.

این کتاب با نگاهی عمل‌گرایانه نسبت به کارگردانی نوشته شده و همین ویژگی کتاب است که ضرورت مطالعه آن را عمومیت می‌بخشد. نویسنده در این کتاب به کارگردانی مؤلف نمی پردازد بلکه موردنظرش کارگردانی حرفه‌ای و استاندارد در سینماست؛ اگرچه اشتراکات این دو رویکرد آنقدر زیاد است که متن حاضر در این راستا نیز می تواند اثری کارآمد محسوب شود. خروجی کارگردانی مؤلف از تفاوتی اساسی با آنچه کارگردانی حرفه‌ای مدنظر دارد برخوردار است. کارگردان حرفه‌ای می‌کوشد توانایی‌های تمامی گروهی را که در اختیار دارد به بهترین شکل در جهت برداشت خود از فیلم‌نامه همسو کند. برای این منظور نیز نیازمند برقراری ارتباطی خلاقه با گروه تحت اختیار اخویش است. چنین ارتباطی در سینمای مؤلف هم وجود دارد اما از منظر چگونگی، می تواند از ماهیتی متفاوت برخوردار باشد.

رویکرد آموزشی کتاب «سفر کارگردان» مشخصاً متناسب با زبان ساده و کاربردی متن، در جهت یادگیری فن کارگردانی است. «کارگردانی به‌عنوان یک فن، مهارت یا صناعت، یعنی منظومه‌ای از مختصات و مؤلفه‌های عینی و عملی برای غلبه کردن بر مشکلات یک کار گروهی سخت و فشرده» به همین دلیل است که «این کتاب می‌کوشد مخرج مشترک تجربیات مختلف کارگردانی در سبک‌ها و وضعیت‌های مختلف باشد.»
مارک تراویس برای آشنایی مخاطب کتاب با کارگردانی استاندارد و معیار، به سراغ دستور زبانی رفته که از چگونگی این زبان معیار حکایت می کند و در این رهگذر نویسنده به به تبیین آن می پردازد. بنابراین کتاب بر اساس الگویی کاملاً فکر شده به تعریف و صورت‌بندی کارگردانی معیار پرداخته است.

علاوه بر پیشگفتار ناشر و مقدمه نویسنده، «سفر کارگردان» در دوازده فصل نوشته‌شده است که عبارت‌اند از: «کارگردان و فیلم‌نامه»، «اصطلاحات و تعاریف»، «کار با نویسندگان»، «تجزیه‌وتحلیل فیلم‌نامه»، «گروه خلاق»، «فرایند تمرین»، «تولید»، «پس از تولید»، «بازنگری‌ها و خلاصه‌سازی‌های دوباره»، «بازیگری بس است، کارگردانی بس است» و «همکاری نهایی کارگردان با کارگردان».

مارک تراویس معتقد است کارگردانی فیلم کاری است دشوار و طاقت‌فرسا؛ در نگاه او این طاقت‌فرسایی حاصل این حقیقت است که اغلب روشن نیست کارگردان چه نقشی در فیلم باید داشته باشد، چراکه توافقی همه‌گیر نیز درباره آن وجود ندارد. بنابراین نویسنده تصمیم گرفته تصویری از ساختار اساسی کارگردانی ارائه کرده و آن را تبیین کند. چنین فرضی در مورد ماهیت کارگردانی ازآنجا ناشی می‌شود که کارگردان برای به سرانجام رساندن یک فیلم با تمامی جنبه‌ها و حوزه‌های فیلم‌سازی در ارتباط است. از همین رو «ناگهان خود را در برابر موج عظیمی می‌بینی که به‌سوی تو می‌آید.» اما برای اینکه این موج، کارگردان را با خود به این‌سو و آن‌سو نبرده و از مسیر صحیح خود دور نسازد، گام‌های مشخصی باید برداشته شود، گام‌هایی که تابع نظم و توالی خاصی هستند.

مارک تراویس به زیبایی کارگردانی را به یک سفر شخصی تشبیه می‌کند، سفری که به کشف و نهایتاً تصمیم‌گیری منتهی می‌شود؛ اما کارگردان در این سفر تنها نیست نیازمند همسفرانی است که او را یاری کنند. انجام این سفر شخصی نیازمند همکاری و رابطه با دیگر هنرمندان است. این همکاری متضمن تحقق یافتن فرایند کشف است که با برداشت‌هایی کلی آغازشده و نهایتاً به جزئیات می‌رسد. کارگردان باید دید مشخصی نسبت به کلیت کار داشته باشد و در گام بعدی این دید را با اعضای گروه خود در میان گذاشته و آن‌ها را چنان بکار بندد که بیشترین تأثیر را در خلق آن دیدگاه در ساحت سینما داشته باشند. رسیدن به چنین ارتباطی که در پروسه خلق یک فیلم نقشی کلیدی دارد، نیازمند برداشتن گام‌هایی است که در یک ارتباط خلاقه میان کارگردان و دیگر افراد گروه امکان تحقق دارد. مارک تراویس طی دوازده فصل کتاب حاضر به تبیین دقیق و کاربردی چنین ارتباطی از جنبه‌های مختلف پرداخته است.

نقش کارگردانی فیلم از زمانی آغاز می‌شود که کارگردان فیلم‌نامه‌ای موردپسند خود می‌یابد. بنابراین مارک تراویس چهارفصل نخست کتاب را به این مهم اختصاص داده است. در تعامل میان کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس است که کارگردان به کشف بینش فیلم نائل شده با درآمیختن آن با نقطه نظرات خود می‌کوشد بینشی منسجم‌تر را شکل می‌دهد. او با چگونگی انتخاب فیلم‌نامه آغاز می‌کند، از نحوه تعامل با نویسندگان می‌گوید و نهایتاً شگردهای تجربه و تحلیل و بازنویسی فیلم‌نامه را نیز بکار می‌بندد.
سه فصل بعدی کتاب به انتخاب گروهی خلاق (جهت همکاری در ساخت فیلم) بر اساس دیدگاه کارگردان، انتخاب بازیگران و نحوه تمرین با آن‌ها می‌پردازد. نویسنده هم در زمینه فیلم‌نامه و هم در زمینه انتخاب گروه و نحوه تعامل با آن‌ها بر این نکته تأکید دارد که داشتن اختلاف‌سلیقه‌ها نه‌تنها به کار لطمه نمی‌زند بلکه زمینه‌ساز شکل‌گیری دیدگاه‌هایی عمیق‌تر و کسب توانایی‌های بیشتر است.

فصول پایانی کتاب به فرایند تولید و پس از تولید فیلم اختصاص‌یافته است که ازجمله سودمندترین بخش‌های کتاب در پروسه تولید فیلم محسوب می‌شوند. پایان‌بخش کتاب نیز فصلی خواندنی است که به همکاری کارگردان با کارگردان‌های دیگر به‌خصوص چهره‌هایی باتجربه‌تر می‌پردازد. این شیوه از تعامل و همکاری چیزی است که اغلب کارگردان‌ها نسبت به آن نگران‌اند و حساسیت دارند. این صفحات درواقع شرح یک بحث دسته‌جمعی میان چند کارگردان و دست‌اندرکار باتجربه فیلم‌سازی حرفه‌ای است. این بخش به شکل و پاسخ نوشته‌شده است و شامل توضیحاتی است که برخی از این فیلم‌سازان درباره نحوه کار خود می‌دهند درواقع از ارجاع‌هایی برخوردار است که از یک جنبه می‌تواند ضمن مرور و کامل‌کننده آن چیزهایی باشد که پیش‌تر گفته‌شده است.
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «سفر کارگردان» تعادلی است که نویسنده در صورت‌بندی و ارائه کلیات کار یک کارگردان از منظر رویکرد حاکم بر کتاب، ارائه کرده است . اما درعین‌حال کتاب سرشار است از جزئیاتی است که از منظر تجزیه‌وتحلیل روند فیلم‌سازی حرفه‌ای کارآمد هستند و حتی به علاقه‌مندان سینما کمک کنند که توان درک و تحلیل فیلم‌نامه و به‌خصوص فیلم به‌عنوان یک محصول هنری وابسته به صنعت و سرمایه را دارند. این کتاب به خواننده کمک می‌کند با درکی صحیح و منطقی به سراغ کارگردانی فیلم و یا حتی تحلیل و نقد کار یک کارگردان برود.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
علاوه بر سیاحان فرنگی که شرح خاطرات مسافرت خود را به ایران نوشته‌اند، یکی از بهترین منابع پژوهش در تاریخ دو سده اخیر خاطرات دولت مردان خارجی است که به عنوان سفیر، کنسول و... در این دیار به مأموریت آمده‌اند. در این میان مورد دوم به مراتب ارزنده‌تر از اولی می‌تواند باشد چرا که این قسم آثار شرح خاطرات کسانی است که نه به عنوان مسافر و به صورت گذرا که به عنوان ساکنان چندین و چند ساله در میان مردم این دیار زندگی کرده‌اند و از این سبب، اغلب با شناخت بهتری از زندگی ایرانیان دست به قلم برده‌اند؛ از سوی دیگر خاطرات چنین اشخاصی تابع فراز و فرودهای سیاسی و اجتماعی است که از منظر آنها در خور روایت بوده است.

در سالهای دور و نزدیک آثار گوناگونی با چنین ویژگی‌هایی ترجمه و منتشر شده‌اند که در این میان کتاب «ماه عسل ایرانی» اثر ویلهم لیتن یکی از شاخص‌ترین نمونه‌هاست. ویلهلم لیتن، کارمند بلند پایه‌ سفارت آلمان در ایران بود. او که در زمان خدمت هنوز همسری اختیار نکرده بود، در فکر ازدواج با دختری آلمانی که به دلیل شرایط خانوادگی قصد دارد در آلمان زندگی کند، درخواست مرخصی می‌کند اما سفیر آلمان که برای او ماموریتی در نظر گرفته، ویلهم لیتن را از رفتن باز داشته و خانواده دختر را مجاب می‌کند که فرزندشان را برای ازدواج راهی ایران کنند. این ازدواج در سپتامبر ۱۹۱۳، در تهران سرمی‌گیرد.

زوج ... دیدن ادامه » جوان را خیال ماه عسل دارند که سفیر آلمان با مأموریت تأسیس کنسولگری آلمان در تبریز و تصدی مسئولیت این کنسولگری ویتن راهی آذربایجان می‌کند و این آغاز کتابی پر ماجراست که با ترجمه پرویز رجبی و به همت نشر ماهی منتشر شده است.

آنچه «ماه عسل ایرانی» را به اثری ممتاز در میان نمونه‌های مشابه و البته کتابی جذاب و ارزشمند بدل می‌کند نخست شیوه خاطره‌‌نگاری ویلهم لیتن است که زبانی روایی و کم و بیش داستان گویانه را برای بیان رخدادهایی مستند به کار برده است. اما گذشته از این ویژگی در خور اعتنا، این محتوای کتاب است که آن را به یکی از ارزنده‌ترین منابع پژوهشی برای تاریخ نگاران و علاقمندان تاریخ در شناخت سالهای بعد از استبداد صغیر و فتح تهران توسط مشروطه خواهان بدل کرده است.

به این ترتیب از یک سو شیوه خاطره‌نگاری نویسنده و از سوی دیگر مقطع زمانی که این خاطرات در حال وقوع است، کتاب را به اثری ارزنده بدل ساخته است. این روایت از سال 1914 آغاز می‌شود که یکی از مهم‌ترین سالها در تاریخ قرن بیستم محسوب می‌شود. زمانی که تغییر و تحولات تاریخی و معادلات سیاسی، اروپا را به سمت نخستین جنگ جهانی سوق می‌دهد. تبعات این تغییر و تحولات را به خوبی در مناسبات میان کنسولگری‌‌های فرانسه، انگلستان، روسیه و به خصوص آلمان که راوی خاطرات مسئولیت آن را در تبریز برعهده دارد می‌توان مشاهده کرد. حتی نخستین جرقه‌های اهمیت یافتن آمریکا به عنوان کشوری که در طول قرن بیستم به تدریج قدرت یافته خود را به سطح ابر قدرتی جهانی نزدیک می‌کند، مشاهده کرد. کشوری که به دلیل دور بودن از اروپا در روزگاری که کشورهای اروپایی با جنگ خود را ضعیف می‌کنند، نقش پررنگی پیدا می‌کند. پس عجیب نیست که برخی کنسولگری‌های دول اروپایی که کارمندانشان پیش از جنگ با هم مراوده دارند، با یکدیگر قرار می‌گذارند در صورت بروز جنگ از طریق کنسولگری امریکا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

فاکتور مهم دیگری که در کنار زمان این رخدادها، به خاطرات ویلهم ویتن اهمیت می‌بخشد، جغرافیایی است که راوی در آن حضور دارد. با اینکه وقایع کتاب در شهری که صدها کیلومتر دورتر از پایتخت قرار دارد اتفاق می‌افتند، چیزی از اهمیت ماجرا کم نمی‌کند. شهر تبریز در دوران قاجاریه بعد از تهران به لحاظ سیاسی مهمترین شهر ایران محسوب می‌شد. آذربایجان منطقه‌ای بود که اغلب پادشاهان قاجاری در ایام ولیعهدی، در آنجا مشق حکومت‌داری می‌کردند. گذشته از این پیشینه خاص، این شهر نقش مهمی در شکل گیری وقایع انقلاب مشروطه بازی کرده بود. از همین روست که مهمترین تاریخ نویس انقلاب مشروطه (سید احمد کسروی) برای کامل کردن اثر ماندگار خود «تاریخ مشروطه»، کتاب «تاریخ هجده‌ ساله آذربایجان» را نوشته است. سرزمینی که ستارخان و باقرخان و شیخ محمد خیابانی از آن برخاسته‌‌‌اند، چهره‌هایی که هر یک به نوعی نقشی پررنگ در مشروطیت داشته‌اند.

از این که بگذریم در این ایام شهر تبریز جولانگاه یکی از دشمنان دیرینه ایرانیان، یعنی روسها بوده است. روسها تمام و کمال از محمد علی شاه در رویارویی و سرکوب مشروطه خواهان حمایت کردند با این حال سرانجام کار به شکست پادشاه مستبد قاجاری و پناهنده شدن او به سفارتخانه روس‌ها انجامید. روسها همچنین به واسطه سابقه اهانت و به توب بستن حرم امام هشتم شیعیان، همواره چهره‌ای منفور در تاریخ معاصر ایران داشته‌اند. بر این مجموعه بیفزایید جدا کردن بخشهای شمالی ایران، در جنگی نابرابر که با وجود شجاعت‌های عباس میرزا از این سرزمین جدا شد.

در ایامی که مردم ایران با بیرون راندن محمدعلی شاه و بر تخت نشاندن پسر کوچکش احمد شاه غرق در شادمانی بودند، روسها تبریز را اشغال و شرایطی را به وجود آورده‌اند که حتی مردم جرات شادمانی نداشتند در این روزهای بحرانی، آذربایجان عملا در دست روس‌ها بود. اما دولت آلمان نیز نمی خواست رقیب سنتی خود را در چنین میدانی یکه تاز بگذارد، بنابراین با آذین بستن کنسولگری آلمان گامی برای شکستن اقتدار روسها برمی‌دارد. این حرکت کنسولگری آلمان باعث می‌شود که دیگر کنسولگری‌ها نیز از آنها تبعیت کنند و در نهایت تجار و مردم عادی نیز جرأت ابراز شادمانی پیدا کنند.

خواننده این کتاب به روشنی می‌بیند که چطور روسها چشم طمع به این بخش از خاک ایران دوخته‌اند. تبریز در واقع شهری اشغال شده و بحران زده است که آشفتگی زندگی ساکنان آن را در بر گرفته. روس‌ها به طور رسمی اعلام کرده‌اند که از شهر تبریز خارج شده و به مرزهای رسمی خود بازگشته‌اند اما این دروغی بیش نیست. روسها اگرچه به ظاهر با بیرون بردن بخشی از نیروهای خود می‌خواهند اذهان مردم را گمراه کنند اما مخفیانه نیروهای جدیدی را جایگزین نیروهای رفته می‌کنند تا کماکان اقتدار خود را بر آذربایجان حفظ کنند.

در چنین شرایطی است که جنگ جهانی نیز در اروپا آغاز می‌شود؛ ابتدا عثمانی و سپس آلمان علیه روسیه اعلان جنگ می‌کنند. این اتفاق مهم نوید روزهایی سخت را به کنسول‌گری تازه تاسیس آلمانی و کاردار آن آلمانی که احساسات وطن پرستانه‌شان بر انگیخته شده می‌خواهند برای شرکت در جنگ به کشور خود بازگردند، اما در تبریز عملا به اسارت سربازان کشور متخاصم درآمده‌‌اند. چنین شرایتی باعث می‌شود به طور مخفیانه در آذربایجان با آموزش سوارکاری و دیگر موارد لازم آماده گریختن از تبریز و رفتن به سمت کشور خود را دارند.

ویلهم لیتن خاطرات این روزهای پر آشوب به طور مرتب نوشته است. او با پرداختی روایی، پرداختی دراماتیزه شده از رخدادهای این ایام پر ماجرا به خواننده این کتاب ارائه می‌کند. بنابراین فارغ از محتوای مستند تاریخی، این کتاب از چنان کششی برخوردار است که مخاطب را تا انتها با خود همراه می‌کند. در این رهگذر نویسنده تصویری ملموس از ایران استبداد زده‌ای ارائه می‌کند که اگر چه با شجاعت مردان و زنانش بر استبداد غلبه یافته اما حالا گرفتار دولت‌های بیگانه‌ای شده که یا همانند روسها چشم طمع به این سرزمین دوخته است و یا همانند آلمانها، انگلیس‌ها و... سرزمینی بی‌طرف را میدان رقابت‌های سیاسی خود قرار داده و به این سو و آن سو می‌کشد و از دیگر سو چنان که در جنگ جهانی دوم بی‌طرفی ایران را ندیده گرفته و ایران را اشغال کردند، در این دوران نیز با عدم توجه به اعلام بی‌طرفی ایران در مرزهای کشورها جولان می‌دهند.

آن گونه که از لابه‌لای سطور نوشته شده در این کتاب می‌توان دریافت، آلمانیان در قیاس با دیگر بیگانگان حاضر در ایران رابطه‌ای صادقانه و اخلاقی‌تر با ایرانیان داشته‌اند؛ احساسی که بارقه‌های آن را در نگاه طرف مقابل هم می‌توان دید. اگر چه شاید انگیزه چنین مسئله‌ای در این بوده که آنها هیچ گاه منافعی استعماری همچون روس‌ها و انگلیسی‌ها در ایران نداشته‌اند و چه بسا به واسطه دشمنی دیرینه با رقبای اروپایی خود سمت مردم ایران را گرفته‌اند.

بخشهای پایانی کتاب شرح سفر ویلهم لیتن به بغداد و اقامت در این شهر و در عین حال سیر سفرهای دیگری است که در مجموع نه تنها از چند و چون زندگی مردم ایران و شرق عراق در آن روزگار حکایت دارد. بلکه در عین حال از تغییر و تحول‌هایی حکایت دارد که نخستین جرقه‌های شکل‌گیری خاورمیانه در دوران بعد از جنگ است.

کتاب حاضر اما تنها بخشهایی از خاطرات ویلهم ویتن را دربر می‌گیرد که عمده آن در ایران و بخشی از آن در بغداد می‌گذرد و مربوط به سالهای 1914 و 1915 است. پرویز رجبی کتاب را با پس گفتاری کوتاه درباره سرگذشت ویلهم ویتن در سالهای پس از 1915 به پایان می‌برد. باید اشاره کرد که مترجم در سالهای پیش از انقلاب، بخشهایی از این ترجمه را در مجله تماشا به چاپ سپرده بود. دکتر کیانوش کیانی سهم ویژه‌ای در جمع آوری و سروسامان دادن به اوراق این ترجمه قدیمی داشته که ویراستاران نشر ماهی همچون همیشه با دقت و شایستگی آن را ویراسته و اثری با نثری هموار و دلپذیر برای خواننده فارسی زبان ارائه کرده‌اند.

http://alef.ir/book
حسین آقازاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ویلم فردریک هرمانس یکی از مطرح‌ترین نویسندگان هلند در نیمه دوم قرن بیستم یا پس از جنگ جهانی دوم است. او در مسیر اندیشه و سیاق نوشتاری، در جرگه‌ی نویسندگان اگزیستانسیالیست معرفی می‌شود. بن مایه و محتوای داستان «فراسوی خواب» از سلسله تلاش‌های به اصابت رسیده یا خواستیِ نیرومندانه که به تحقق و تعیُن نرسیده است روایت می‌شود، که از این حیث «افسانه‌ی سیزیف» آلبرکاموی فرانسوی را در ترازوی مقایسه با آن قرار می‌دهد. عدم دسترسی به مقصد نهایی برای کشفی منحصر به فرد، چشمداشت نداشتن به غایت اندیشی و فاصله گرفتن تدریجی از ایده‌ی موفقیت به نگرشی شکاکانه، و حالات پوچ گرایانه، از اس و اساس فلسفی این رمان است.

هرمانس در ابتدای این رمان پس از شخصیت پردازی از یک محقق با انگیزه که در رشته‌ی زمین‌شناسی تحصیل می‌کند و در انتظار کرسی و هیئت علمی دانشگاه است مجموعه‌ی کنش‌ها و تنش‌های این فرد را با ماجراجویی‌های آن برای پیدا کردن «گودال شهاب سنگ» بر سطح زمین‌ها و کوه‌های شمالی نروژ نشان می‌دهد. به عبارتی دیگر سفر تحقیقی آلفرد برای پیدا کردن نقشه هوایی و در نهایت اثبات نظری ِ «گودال شهاب سنگ» توجه ما را به تمایل ایده‌آلیستی عامه‌ی پژوهشگران برای تصاحب امر مطلوب یا امر خاص جلب می‌کند، که از قضا این خواست ایده آل و آرمان‌گرایانه در این داستان به واسطه عدم بخت‌یاری و نبود هماهنگی یا روراستی عوامل پیرامون شخصیت اول داستان عملی نمی‌شود.
... دیدن ادامه »
شخصیت اول رمان «فراسوی خواب» که خود راوی داستان است، در مقام یک دانشمند سعی می‌کند در حوزه زمین‌شناسی به سوی امری ناشناخته و راز آلود قدم بردارد. با این نظر که استادش«سیبلی» نامه‌ای به همکار قدیمی خود «پرفسور نومدال» می‌نویسد که به نوعی در زمینه‌ ی ابزار کار تحقیقی، به دانشجویش کمک کند، تا او نقشه‌ی هوایی نقاطی که قصد واکاوی و پژوهش در آن را دارد به دست بیاورد، اما نومدال رِندتر و از این تصورات، آلفرد را به سوی شخصیتی دیگر به نام والبیف هدایت می‌کند که البته والبیف هم به خاطر اثاث کشی عکس‌های هوایی در دسترسش نبوده و البته آن زمان که آلفرد در راه تروندهایم بوده هیچ تماسی از سوی والبیف با او برقرار نشده و همچنین اوفتداهل هم که مدیر دپارتمان است نمی‌تواند خدمتی به محقق این داستان بکند.

مروری توامان با ترس و امید و نتیجه گیری در ذهن خود از برخورد با انسان‌هایی که در تهیه‌ی نقشه هوایی به او کمک کردند یا دچار وضعیت‌های خاصی بودند که نتوانستند به او کمک کنند در متن داستان نیز آمده: « بگذار نومدال، اوفتداهل، والبیف و سازمان زمین شناسی عکس‌های هوایی‌شان را برای خودشان نگه دارند. گره کار من در این است که هلیکوپتر ندارم» یا در جایی دیگر حتی به توصیه‌های عالمانه‌ی استادش سیبلی، شک می‌کند و احساس می‌کند که از او فریب خورده: «... سیبلی با علامت ویژه‌ای که نشان می‌دهد گویا خودش هم از حرفی که می‌زند مطمئن نیست و فقط می‌خواهد گزافه گویی کند: فک تکامل نیافته‌ی زیرینش را جلو می‌دهد...سیبلی آن لبخند از خود متشکری را تحویل می‌دهد که هرگز نمی‌تواند قایمش کند، مثل کسی که نمی‌تواند از زدن حرفی که خودش هم باورش ندارد پرهیز کند. لبخندی که به آدم القا می‌کند منظورش این است: عجب آدم محشری هستم من، این طور نیست؟»

یکی دیگر از خصایص مهم این رمان مفهوم فریب خود و دیگری است که مسببات خود انگیختگی و تکاپوی راوی را فراهم می‌آورد. اینکه دیگر اعتماد نکند به آنچه می‌بیند و می‌شنود جز این که بکاود. آن رویکردی که در مقابل فریب قرار می‌گیرد همین شکاکیت انتقادی و منش علمی و پرسشگرانه در محیطی مملو از فریب و فریب‌زدگی است: «ناگهان حس می‌کنم مدام با این وحشت درگیر هستم: من باید از اجتماعی جان سالم به در ببرم که همه یکدیگر را فریب می‌ دهند» شرح این سفر نمادین هرچند گاهی مخاطب را به مرزهای کسالت و ملالت سوق می‌دهد اما به همان میزان میل برخورد با اتفاقات عجیب از خلال روایت و متن، نیروی دماغی خواننده را جلب داستان می‌کند. همین شرح جزئیات سفر است که در خدمت کل داستان قرار گرفته است اما غرض از ذکر و شرح جزئیات این نیست که ما در سطح توصیف و وصفی‌گری راوی درمانده بمانیم. مقصود از عینی گرایی وصفی و روایی هرمانس بر این امور، دقت نگاه راوی و شخصیت محقق داستان است به پدیده‌های جاری و ساکن اطرافش.

دربخشی از این داستان از بازنگری آلفرد به ریشه‌های رغبت ماجراجوایانه‌اش که حالا در ساختاری دانشگاهی و پژوهشی قرار و شکل گرفته برمی‌خوریم. او از دوران کودکی به شهاب سنگ علاقه داشته و به ویژه پس از نامه‌ای که مادرش، هرمانس نویسنده‌ی داستان ما را به نوعی از بازگشت به خواست‌های اولیه انسان در دوران کودکی متامل می‌کند. این که ما از پی علاقه‌های بنیادی و پرکشش ایام کودکی و نوجوانی مسیری را پیش می‌گیریم که پیش‌تر به آن سوق داشته‌ایم حائز توجه و اهمیت است. اما این میل، ما را در مسیر داستان به نقطه‌ی شگفتی می‌کشاند، آلفرد در مسیر تحقیقات علمی زمین شناسانه‌اش از ساحت آرمانی میل خود به نگاهی پوچ گرایانه‌تر که به طبیعت کار تحقیقی که سرشار از وقایع متضاد و متعارض است تغییر موضع می‌دهد و می‌نویسد: «در هیچ کدام از کتاب‌های درسی چیزی درباره‌ی سختی‌ها، تردیدها و ناامیدی‌هایی نوشته نشده که همواره باید عده‌ای تحمل می‌کردند تا بشر به نتیجه‌ی معینی برسد. به نظر می‌رسد از صد کشف، نود و نه تای‌شان همیشه شناخته شده بوده‌اند و به دست کسی انجام نگرفته‌اند یا آدم‌های افسانه‌ای بی‌نامی آن‌ها را یافته‌اند که همه‌ی کارها را خودشان انجام داده‌اند و هرگز پیشینیانی نداشته‌اند که از آنها خطایی یا نیمچه خطایی سر زده باشد. در زمین شناسی چیز افتخار آمیزی وجود ندارد...»

از زاویه‌ای دیگر تکاپوهای آلفرد، نمایش روشنی از هزارتوی زندگی پرفراز و نشیب محققان راستین و ماجراجو است. تا حدودی بازتاب زندگی فکری و تجربی خود ویلم فردریک هرمانس نیز می‌باشد. بازگشت آلفرد به خانه با چهره‌ای زخمین پس از دست دادن رفیق همراهش آرنه، در مناطقی که طبیعت قدرت غلبه‌کننده‌ای داشته نشان‌گر هزینه‌ها، تردیدها، آسیب‌های واقعی محققی است که هرچند در جستجویش ناکام مانده و فریب استادانش را خورده اما هزینه‌ی گزافی را نیز متحمل شده است.

هرچند خواندن این داستان این نکته‌ی مهم اخلاقی را نیز به ما می‌آموزد که محققان مانند سربازان جبهه‌ی جنگ مدام با تلاطمات و ناملایمات چشمگیری دست و پنجه نرم می‌کنند مایوس می‌شوند، شک می‌کنند و پیش می‌روند هر چند در پی آنچه که دویده‌اند نظریه‌ای برای اثبات نداشته باشند. همچنین این رمان نشان می‌دهد که مردم از شکست‌ها، تردیدها، ناکامی‌های محققان هیچ اطلاعی ندارد مخصوصا محققانی که مانند ستارگان سینما و ورزش موفقیت یا شکست آنان کم‌تر غوغا و جنجالی برمی‌انگیزد... هرچند آلفرد در جستجوی گودال شهاب سنگ سر به نواحی مورد نظر می‌گذارد و در کندوکاو علت و نشانه‌های گودال‌های شهاب سنگ است اما ناکام بازمی‌گردد و در پایان ولو این که شهاب سنگ در دست اوست اما باز درصدد اثباتی‌سازی این شیء سنگی، به وسیله‌ی نظریه‌ای ست که با واقعیت «گودال شهاب سنگ» مرتبط است.

مقصود فکری آلفرد هرگز به دست آوردن شهاب سنگی نبود که در پایان داستان از سوی مادرش به او هدیه داده می‌شود اما ما در پایان داستان به این نظر احتمالی می‌رسیم که او پس از هدیه‌ی مادرش از سوی پدری که مدت‌ها پیش سنگی را به عنوان کادوی تولد برایش تهیه دیده بود هنوز قانع نمی‌شود اما احساس عظیم درماندگی او را ما نیز احساس می‌کنیم. مدرکی برای اثبات فرضیه‌ی او وجود ندارد: «یک شهاب سنگ کامل در دست من است، اما هیچ مدرکی برای اثبات فرضیه ای نیست که باید آن را ثابت کنم.»

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی جدی ادبیات و هنر در این روزگار و همچنین درک زیبا شناختی از دستاوردهای هنری مختلف، بدون آشنایی و دمخور بودن با فلسفه ممکن نیست؛ چنانکه اگر کسی با چنین سرفصلهایی دارای آشنایی نباشد، عملا از عهده درک درست هنر و ادبیات و... امروز و همچنین نقد آنها بر نخواهند آمد. کتاب «سیاست عشق» (میان هنر و فلسفه) که به قلم مهدی رفیع و به همت نشر ققنوس درآمده کتابی است از دل این نوع از تلقی و نگاه به ادبیات و هنر بیرون آمده است. «هنر پس از فلسفه به چه معناست، این عبارت حامل چه مولفه ها و رویکردهایی ست؟ نخستین و آنی ترین پاسخ این است: بی شک این نگرش دربر دارنده هنری است که از مجرای اندیشه فلسفی و دیگر شدن گذشته است. هنری که خویش را به عمل اندیشیدن سپرده تا تمایز احساس – تفکر را از میان بردارد...»

در این کتاب از ادبیات، مجسمه سازی، نقاشی، شعر و... سخن گفته شده اما از نقطه نظری کاملا فلسفی و یا به تعبیری هنری که از دالان اندیشه هنری عبور کرده است. با این حال اما آنچه میان این فصول پراکنده ارتباط برقرار می کند و نقطه مشترک همه آنها محسوب می شود، عشق است «مقاله‌های این کتاب همه در نسبتی شکل گرفته‌اند که در عشق «میان هنر و فلسفه» وجود دارد و تنها به مثابۀ تعدادی از بی‌نهایت نسبت ممکن، و عشق یکی از این نسبت‌هاست که خود تعریف هر نسبتی است، از این جهت، رویکرد «میان هنر و فلسفه» در نسبت عشق گشایندۀ یک «فلسفۀ نسبت» به جای «فلسفۀ نسبیت» است، فلسفه‌ای که نه آغاز دارد و نه پایان، بلکه همواره «در میان» واقع است، همچنان که ریزوم هیچ ابتدا و انتهای مشخصی ندارد. در حقیقت در یک نسبت، طرفین نسبت چندان اهمیتی ندارند. آنچه مهم است موقعیتی است که بین آنها وجود دارد و دائما در حال دگرگونی است.»
اما ... دیدن ادامه » آنچه در این میان بیش از دیگر مفاهیم داردی اهمیت بوده و نویسنده نیز در طول فصول یازده گانه کتاب کوشیده به تبیین آن بپردازد چیزی است که از آن به عنوان «سیاست عشق» یاد شده و عنوان کتاب خود بدان اختصاص یافته است.

«سیاست عشق» اما چیزی نیست یک اتفاق نظر پیرامون آن وجود داشته باشد، نه تنها درباره چیستی آن که جتی در باره بود و نبودش؛ چنان که برخی از اندیشمندان آن را بی معنا فرض کرده اند. اما چنانکه در کتاب یاد شده: «اصطلاح «سیاست عشق»، که نخستین‌بار در «سوانح العشاق» احمد غزالی پدیدار شده، در این کتاب در زمینه‌ای معاصر و در موقعیتی نو برای به پرسش کشیدن معانی غالب سیاست و عشق به کار رفته است. نویسنده معتقد است سیاست عشق، عبارتی که آلن بدیو فیلسوف ساختارگرای فرانسوی آن را بی‌معنا می‌داند. آلن بدیو کتابی دارد با عنوان در ستایش عشق که مهدی رفیع از آن غافل نشده و فصلی خواندنی را با عنوان «عشق، این زخم زیبا: خوانشی انتقادی از در ستایش عشق اثر آلن بدیو» بدان اختصاص داده و در این خوانش پاره ای دیدگاه های بدیو را به چالش کشیده است.

گفتیم کتاب از یازده فصل تشکیل شده، این یازده فصل در واقع یازده مقاله اند که نویسنده درباره سوژه هایی مختلف نوشته است ، اما با توجه به رویکرد همانندی که در نوشتن این مقاله ها مورد استفاده قرار گرفته آنها را در قالب کتاب حاضر تنظیم و به مخاطبان ارائه کرده است. مقالات این کتاب در حوزه شعر به چهره هایی همچون فروغ فرخزاد و سهراب سپهری پرداخته است که در مورد سپهری نقاشی او را نیز از نظر دورنداشته است، فریدا کالو نقاش معروف مکزیکی نیز در این کتاب در فصلی با این عنوان فریدا کالو: نقاشی به مثابۀ کشیدن درد مورد توجه قرار گرفته است.

مهدی رفیع سوژه های مورد نظر در این کتاب را « از منظر چرخش فلسفی، به ویژه در پرتو نظریات فیلسوفانی چون دلوز و گتاری ارائه می‌دهد. این موضوع از رهگذر آنچه اریک الی‌یز فیلسوف مهم «سیاست احساس» و احمد غزالی عارف «سیاست عشق» می‌نامند، بررسی شده است. همچنین به رابطه‌ای جدید میان هنر و فلسفه پس از دلوز و گتاری همراه با تأملات عرفانی می‌پردازد.» به این ترتیب در واقع اندیشه و نگاهی که برگرفته از اندیشه و فلسفه غرب است، در بستری از فرهنگ، فلسفه و عرفان ایرانی قرار داده است.

وزنی که نویسنده به نظریات دلوز و گتاری داده است باعث شده نویسنده برای آشنایی بیشتر مخاطبان با دیدگاه های این نویسندگان، طی دو فصل نخست کتاب با عناوین«گتاری و دلوز فیلسوفانی که نمی‌شناسیم: مقدمه‌ای بر آثار اریک الّی‌یز» و «گتاری و دلوز قلمروزدا: فلسفۀ عملی» دانستنی های مورد نیاز خوانندگان را برای درک بهتر مقالات در اختیارشان قرار بدهد. کتاب حاضر می تواند نمونه ای خواندنی باشد برای آنها که دوست دارند نقدهایی در سطحی جدی تر از آنچه معمولا به اسم نقد در نشریات گوناگون می بینند، بخوانند. نقدهایی که پشتوانه خود را از رویکردها و دانش فلسفی نویسنده‌ای گرفته اند که با عمق و غنای نگاه خود بر دانش خواننده نیز به شکی در خور اعتنا می افزایند.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هم‌سرایان خیابان کینگزلی مجموعه ده داستان ترجمه‌شده از برگزیدگان داستان‌های جایزه اُ.هنری و انجمن قلم آمریکا در سال 2015 است. داستان‌های این مجموعه طبق روال هر سال بدون آگاهی از هویت نویسندگان و به کمک هیئتی از نویسندگان برنده دوره‌های قبل انتخاب شده است. داستان‌های برگزیده در این جشنواره از میان آثار چاپ شده در مجلات آمریکای شمالی انتخاب می‌شوند و تنها شرط لازم برای شرکت در این رقابت نگارش به زبان انگلیسی است که نتیجه کار را تبدیل به مجموعه‌ای پس‌زمینه فرهنگی و اجتماعی متفاوت کرده و مخاطب را به فضاهای مختلف و متفاوتی می‌کشاند.

داستان‌های این مجموعه، با وجود تنوع سبک و موضوع، همواره با نخی نامرئی به هم متصل‌اند. یکی از جذابیت‌های این مجموعه وابسته به همین مسئله است: تمی که در تمام داستان‌ها تکرار شده و هربار از زاویه دیدی جدید و متفاوت بررسی می‌شود.
... دیدن ادامه »
در داستان «فُک ها» اثر لیدیا دیویس، نویسنده آمریکایی شناخته‌شده در ایران، راوی با یادآوری گذشته و کنار هم قرار دادن رویدادها سعی می‌کند مرگ زودهنگام و ناگهانی خواهر جوانش را هضم کرده عامل پیوند دهنده‌شان را کشف کند. خواهری که در زمان حیات نقش پررنگی در زندگی او نداشته، پس از مرگ‌اش سوالات و نوستالژی‌های زیادی را در ذهن او برمی‌انگیزد: «وقتی مرد، ناگهان تک‌تک خاطرات‌اش باارزش شد، حتی خاطرات بد، حتی خاطرات روزهایی که من از او یا او از من ناراحت بود. آن ناراحتی حالا به چشم‌ام مثل یک نعمت بود.» راوی حالا، پس از مرگ خواهر، به عقب نگاه می‌کند و تاثیر و نقش او را در زندگی‌اش از نو بررسی می‌کند. این نگاه به عقب، این عامل افسوس و یا آسایش خیال و یا حتی درس عبرت انسان‌ها، تم تکرار شونده داستان‌های «هم‌سرایان خیابان کینگزلی» است.

«شادترین دختر آمریکا» نوشته مانوئل مانیوز مکزیکی‌تبار شرح نگاه رو به عقب گریزلدا در سفر به آمریکا برای نجات مردش است که غیرقانونی برای کار به این سوی مرز آمده اما گیر افتاده و پولی برای بازگشت به کشورش ندارد. گریزلدا کنار ناتالیای ساده و جوان سفر می‌کند و خامی و سادگی او گذشته خودش را برایش زنده می‌کند؛ دختری شایسته که مسیر زندگی‌اش به سمتی رفته که فرسنگ ها با تصویری که از خود در ذهن داشت فاصله گرفته اما تمام این تلخی‌ها و سختی‌ها او را بی‌رحم و بی‌تفاوت نکرده است. گریزلدا در نگاه به گذشته‌ شاید ناتالیای جوان را از قدم در راهی که گذاشته منصرف کند و سعی کند به او بفهماند که تا آینده‌اش تباه نشده راهش را عوض کند، اما خود گویی آرامش و عشقی در این روال آزارنده می‌یابد که ناشی از عشق او به مرد و در عین حال تحکیم‌بخش آن است.

راسل بنکس آمریکایی در داستان «عضو ثابت خانواده»، راوی را سالها پس از اتفاقی ناخوشایند وادار به تعریف ماجرایی می‌کند که مسیر زندگی او و اعضای خانواده‌اش را تغییر داده است. با نگاهی به پشت سر، مرد خانواده روایتی کهنه و تحریف‌شده را از نو تعریف می‌کند و می‌گوید «انگیزه اصلی من روشن کردن این ماجرا است، می‌خواهم یک بار برای همیشه صادقانه داستان واقعی را تعریف کنم.» راوی برای ما می‌گوید که چگونه اهمال او در حق سگ محبوب و پیر خانواده جایگاه‌اش را نزد فرزندانش متزلزل و خود او را دچار عذاب وجدانی ابدی کرده است. در عین حال نویسنده به ما نشان می‌دهد که شاید روایت پدر خانواده تنها روایت مطمئن و دلایل مطرح‌شده تنها دلیل فاصله گرفتن فرزندان‌اش از او نباشد.

«هم‌سرایان خیابان کینگزلی» اثر نایرا کازمیچ ارمنی‌تبار داستان ارمنی‌های مهاجر از وطن است. والدینی که هنوز با یاد و سنت‌های خانه زنده‌اند و پسرانی که میان دو فرهنگ مانده و سرکش شده‌اند. زنان ارمنی مجتمع، با صدایی واحد به پشت سر نگاه می‌کنند و داستان زندگی غم‌بار کارمن را برای ما می‌گویند. کارمن زیبا، تحصیل‌کرده و خانه‌دار که به شهادت خود زن‌ها از همه آنها سرتر است، در تقابل با مریم ناهنجار قرار می‌گیرد و برای نجات تنها فرزندش که تحت تاثیر فرزندان خراب‌کار مریم راه خطا رفته، دست به ایثاری مادرانه می‌زد. در انتهای داستان، مادران رنج‌دیده که دست‌شان از همه جا کوتاه مانده، اعتراف می‌کنند که «اگر می‌دانستیم دیدن جنازه ما برای آنها کافی است، ما هم همین کار را با خودمان می‌کردیم.» اما تورز هم در داستان «تبلیغ» جنی را به گذشته‌ای می‌برد که او را به مسیری که امروز در آن قرار گرفته و افرادی که با آنها مواجه شده سوق داده است. ماجرای مردی که به دنبال همسرش می‌گردد، در دل داستان جنی و رویارویی او با صاحب‌خانه بیمار و مزاحمش، انکار و ناباوری انسان نسبت به تمام فاکتورهایی که در گذشته زمینه رویدادهای امروز را فراهم کرده‌اند به رخ می‌کشد.

«کلبه» اثر کریستوفر مرکنر داستان مردی است که با نگاه به گذشته و اطراف‌ ترسی به دل‍‌ش راه می‌یابد که او را به تفکر بیشتر و عمیق‌تر راجع به ازدواج، تنهایی، و ایده‌آل‌هایی که همیشه درست و دست‌یافتنی نیستند وا می‌دارد. راوی تنهاست، حتی کلبه‌ای هم که در ذهنش دارد نشانی از این تنهایی است و داستان نهایتا به قول لارا فرمن «تفحصی در باب ترس و راه‌های خلاصی از آن با صحبت کردن است و با میزانی برابر از عشق و تنهایی پایان می‌پذیرد.»

راوی «داستان مادربزرگ» مالی آنتوپول یکی از بازماندگان کشتار یهودیان است که در مقابل نوه کنجکاوش پرده از گذشته‌ای تار و دردناک برمی‌دارد و در عین حال خودش متوجه ضعف‌ها و فرصت‌های از دست رفته می‌شود. زندگی تهی از عشق اما مملو از شجاعت او پس از تمام شدن جنگ مفهومش را از دست داده، اما سایه تمام آن سیاهی‌ها نه تنها بر زندگی او و شوهرش، بلکه حتی بر زندگی دختر و نوه‌اش هم تاثیرگذار بوده و به همین دلیل است که مادربزرگ با نصیحت نوه‌اش برای داشتن یک زندگی عادی سعی در کمرنگ کردن این تاثیر دارد.

لین شارون شوآرتز در «قاعده طلایی» گویی این روال را برعکس در نظر گرفته؛ آماندا بیوه‌ای موفق و قوی است که به همسایه پیر و پرتوقع‌اش کمک می‌کند و در عین این که به گذشته شاد و خوشبختی که با شوهر درگذشته و تنها دخترش داشته گوشه چشمی دارد، این قاعده طلایی را به یاد می‌آورد که «با دیگران به گونه‌ای رفتار کن که دوست داری دیگران در شرایط مشابه با خودت آن‌گونه رفتار کنند» و نگران تنهایی و بی‌کسی خود در آینده می‌شود. آماندا برخلاف میلش آینده خود را در ماریا می‌بیند و خواننده با پیش‌روی داستان متوجه زوال او می‌شود.

راوی داستان «درباره عمه‌ام» اثر جوآن سیلبر با تعریف سرگذشت پرفراز و نشیب عمه‌اش، آن را در تقابل با زندگی به ظاهر ساده و خالی از پیچیدگی خود قرار می‌دهد. عمه داستان که حالا سنی از او گذشته، بسیار اهل مطالعه است و سبک زندگی خاص خود را دارد، اما کل زندگی او و به خصوص تنهایی‌اش به چشم رینا آزاردهنده و پوچ می‌آید. او با نظر به راهی عمه‌اش تا حالا پیموده و قیاس آن با مسیر زندگی خود، معضلات و روابط انسانی پر چالشش را به زندگی هیجان‌انگیز اما تنهای عمه‌اش ترجیح می‌دهد.

«آواز پرندگان از رادیو» ی الیزابت مک کرکن عصاره تنهایی تمام داستان‌های این مجموعه است. زنی که روان نامتعادل‌اش او را از شوهر و فرزندان‌اش جدا کرده، حالا پس از مرگ آنها هیولایی شده که هیچ چیز او را به زندگی پیوند نمی‌دهد به جز خوردن فرزندانش. بچه‌هایش را در قالب نان می‌بلعد تا آنها را درون خودش نگه دارد و مانع از رسیدن آسیبی به آنها شود. مخلوطی از عشق به فرزند، روانی آشفته، وجدانی آزرده او را که از اجتماع هم طرد شده در مقابل پدر داغ‌دیده‌ای قرار می‌دهد که گویی می‌خواهد او را از آن هیبت هیولاوار درآورده و در قالب مادرانه‌اش نشان دهد.

مجموعه «هم‌سرایان خیابان کینگزلی» و به طور کلی مجموعه برگزیدگان جایزه ا.هنری که سالانه منتشر می‌شود، علاوه بر ارائه داستان‌هایی خواندنی از نویسندگان حرفه‌ای و تازه‌کار اقصی نقاط جهان، دیدی خوب و گسترده درباره جایگاه داستان کوتاه در جهان در اختیار نویسندگان و خوانندگان ایرانی می‌گذارد و آنها را با سلیقه خوانندگان بین‌المللی آشنا می‌‍‌کند. امید است که داستان‌های این مجموعه و ترجمه آن نظر مخاطبین عزیز را جلب کند.

http://alef.ir/book
Mahmood Noorali این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سهروردی بنا به دلایل متعددی بسیار مورد توجه فلسفه‌پژوهان معاصر ایرانی و غیرایرانی قرار گرفته است. ابعاد گوناگون فلسفه او و نظریات و نوآوری‌های او در زمینه‌های مختلف باعث شده که پژوهش‌های بسیار متنوعی در موردش صورت بگیرد. هم تعداد پژوهش‌های فلسفی در باب او فراوان است و هم انواع پژوهش‌ها. علی‌رغم این مطلب، کمتر کسی از جغرافیای جامع این پژوهش‌ها باخبر است. کتاب حاضر این نقص را تا حدودی پوشش می‌دهد؛ زیرا تقریبا به همه پژوهش‌هایی که در باب سهروردی در زمینه‌های گوناگون در جهان اسلام انجام گرفته است، اشاره می‌کند.

کتاب با مقدمه کوتاهی آغاز می‌شود. پس از آن زندگی‌نامه کوتاهی از سهروردی آمده است. بدنه اصلی کتاب از دو بخش کلی تشکیل شده است و هر بخش نیز چند فصل دارد.
در ... دیدن ادامه » بخش اول، منطق و روش‌شناسی سهروردی به‌طور مبسوطی توضیح داده می‌شود. هدف آن است که اهمیت و جایگاه برجسته منطق و تفکر عقلانی و روشمند این فیلسوف اشراقی برجسته شود. زیرا در بیشتر پژوهش‌ها در باب فلسفه اشراق این مطلب کاملا نادیده گرفته می‌شود و مباحث طوری است که خواننده گمان می‌کند که فلسفه اشراق جز عرفان و کشف و شهود چیز دیگری نیست. معرفی یک‌جانبه سهروردی به‌گونه‌ای است که اگر امروزه کسی بشنود که سهروردی یک منطق‌دانان بزرگ و نوآور بود، دچار شگفتی می‌شود. اما از طرف دیگر، پژوهش‌های برخی از معاصران که فلسفه اشراق را یک‌جانبه نگریسته و فقط بر منطق و معرفت‌شناسی آن تکیه کرده‌اند، نیز نقد می‌شود.

همچنین در فصل مستقلی به نقد و بررسی آراء و آثار کسانی اختصاص دارد که درباره فلسفه اشراق سهروردی پژوهش کرده‌اند. این افراد عبارتند از: سیدجلال‌الدین آشتیانی، دکتر ابراهیمی دینانی، دکتر رضا اکبریان، آیت‌الله جوادی آملی، علامه حسن‌زاده آملی، دکتر نجفقلی حبیبی، دکتر داوری اردکانی، دکتر سیدجعفر سجادی، داریوش شایگان، استاد مطهری، صمد موحد، دکتر یحیی یثربی و دکتر یزدان‌پناه. در همه این موارد چکیده دیدگاه هر کدام از این صاحب‌نظران با توجه به آثار مکتوب آنها ذکر می‌شود و سپس نقاط قوت و ضعف نظریات و نیز آثارشان مطرح می‌گردد.

عرفان سهروردی هم مغفول نمانده است. منابع و سرچشمه‌های عرفان سهروردی، روش سلوکی او، آثار عرفانی‌اش، شباهت‌ها و تفاوت‌های این عرفان با سایر عرفان‌ها، ارتباط سهروردی با سایر عارفان و صوفیان و تأثیر عرفان خاص سهروردی بر آیندگان مهمترین مواردی است که در این زمینه توضیح داده می‌شود. همچنین نویسنده به آراء و نظریات کسانی می‌پردازد که در باب عرفان سهروردی پژوهش کرده‌اند. مهمترین شخصیت‌هایی که در این باب واکاوی می‌شوند عبارتند از دکتر سیدحسین نصر و دکتر نصرالله پورجوادی. نویسنده نظریات آنان را ابتدا گزارش و تحلیل کرده و سپس نقد می‌کند.

مولف همچنین به چند موضوعی که نسبت به سایر موارد کمتر مورد پژوهش واقع‌ شده‌اند، اشاره می‌کند: ذوق، زبان، فرهنگ، اسطوره و اصل اشراق. توضیح مختصری نیز در باب ارتباط میان آن‌ها ارائه می‌شود. خلاصه سخن نویسنده این است که پژوهشگران این حوزه‌ها به علت نادیده گرفتن زمینه فلسفی سهروردی از ایجاد ربط و نسبت میان این زمینه‌ها درمانده‌اند. همه این موارد فقط در پرتو نظام فلسفی سهروردی قابل درک و فهم درست و کامل است.

مهمترین پژوهش‌های نوینی که در باب اندیشه‌های سهروردی صورت گرفته است. قرآن‌پژوهی، هنر، تاریخ، ادبیات، فقه و اصول، ایران‌شناسی، فلسفه سیاست، مطالعات انتقادی، متون آموزشی و درسنامه. نویسنده از پژوهش‌هایی که در هر زمینه‌ای صورت گرفته گزارشی ارائه می‌کند و سپس کاستی‌های هر مورد را توضیح می‌دهد.

پایان بخش اول چند نتیجه‌گیری کلی در بر دارد. مهمترین نکته در این قسمت آن است که غالب پژوهشگران نگاه کلی و جامعی به سهروردی نداشته‌اند و هر کدام فقط بخشی از نظام بزرگ فلسفه او را لحاظ کرده‌اند. فهم درست و کامل و جامع سهروردی در گرو آن است که منطق، متافیزیک، الهیات، طبیعیات، عرفان، داستان‌های رمزی و سایر موارد اندیشه‌های او همزمان مد نظر قرار گیرد و با هم دیده شود.

سهروردی فیلسوفی نیست که فقط مورد توجه اندیشمندان هم‌وطنش قرار گرفته باشد. بسیاری از پژوهشگران جهان عرب نیز به او، آثار و اندیشه‌هایش علاقمند شده و درباره او پژوهش‌های فراوان و قابل ملاحظه‌ای انجام داده‌اند. بخش دوم متکفل نقد و بررسی انواع گوناگون این پژوهش‌هاست.

در ابتدا جایگاه سهروردی در جهان عرب توضیح داده می‌شود. بعد از قرن‌ها ناآشنایی با سهروردی در خارج از مرزهای ایران، اقبال به او از نیمه دوم قرن بیستم آغاز شد. برخی از علل و عوامل این تغییر جهت فلسفی در جهان عرب نیز ذکر می‌شود. همچنین دیدگاه‌های کسانی که در باب فلسفه سهروردی پژوهش‌های مهم و قابل توجهی انجام داده‌اند، نقد و بررسی می‌شود. برخی از این اندیشمندان عبارتند از: عبدالرحمن بدوی، ماجد فخری، ابراهیم مدکور، محمدعلی ابوریان و.... پژوهش‌های این افراد در مورد سهروردی یکسان نیست. برخی از آن‌ها خوب و قابل قبول است و برخی دیگر چنین نیست. پس از آن، نوبت به جریان متن‌پژوهی فلسفه سهروردی می‌رسد. برخی از اهل فلسفه در جهان عرب به تصحیح و چاپ نوشته‌های سهروردی دست زده‌اند. این‌گونه آثار نیز از ارزش و اعتبار یکسانی برخوردار نیستند. برخی از آن‌ها خوب است، اما بیشتر آن‌ها دارای اشکالات جدی است. یکی از مزایای آثار این محققان مقدمه‌های مفصلی است که بر آثار سهروردی نگاشته‌اند. برخی از این مقدمه‌ها از خود متن مفصل‌تر هستند و نکات تحقیقی قابل توجهی در بر دارند.

نویسنده در پایان کتاب، کلیت رویکرد به فلسفه سهروردی را در جهان عرب ارزیابی می‌کند. از نظر او این جریان به‌طور کلی متاثر از مطالعات شرق‌شناسی است و پژوهشگران جهان عرب تحت تاثیر مستشرقان به چنین کارهایی روی آورده‌اند. این‌که به‌طور خاص فلسفه سهروردی و به‌طور عام فلسفه اسلامی در جهان عرب چه جایگاهی دارد و ارزش پژوهش‌های فلسفی در آن‌جا در چه حد است، مسئله‌ای نیست که بتوان به‌سادگی به آن پاسخ داد؛ زیرا جهان عرب در این زمینه هنوز در ابتدای راه است و برای سنجش نهایی دستاوردهای آن باید چشم به راه آینده بود.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در دهه های آغازین قرن بیستم، روزگاری که نویسندگان نوگرا با چشم دوختن به افق هایی متفاوت در داستان نویسی، جریان مدرنیسم در ادبیات داستانی را پی می ریختند و ناشران گوناگون دست رد به سینه آثار این مدعیان سنت شکن می زدند، سامرست موام نویسنده‌ای تثبیت شده و نامدار محسوب می شد که آثارش در تیراژ بالا منتشر شده و دست به دست می شد. در شهرت و اقبال آثار او همین بس که نویسندگی یک زندگی توام با رفاه بالا، همانند یک میلیونر را برایش به ارمغان آورده بود. علاوه بر رمان و داستان کوتاه، نمایشنامه نیز می نوشت و در این زمینه نیز موفق محسوب می شد. یک بار که سالن های تئاتر لندن همزمان چهارنمایشنامه از او را به روی صحنه برده بودند، یکی از نشریات کاریکاتوری منتشر کرده بود که شکسپیر را حیرت زده و انگشت به دهان از این همه اقبال، در حال تماشای پوسترهای این چهار نمایشنامه نشان می داد!

با وجود این همه موفقیت، امروز از این نمایشنامه ها اسمی نمانده، چنان که از بسیاری از آثار داستانی او نیز تنها نام و نشانی مانده است که او را در جایگاه بزرگان ادبیات داستانی نمی نشاند. روایت است که خود او نیز در اواخر عمر به این واقعیت پی برده بود، خود را سرزنش می کرد که نویسنده درجه دویی بیش نبوده. بیش از نود سال عمر کرده بود و آرزوی مرگ می کرد اما جرأت خودکشی نیز نداشت، کاری که برادرش از عهده آن برآمده بود. اما این نویسنده درجه دو در این کارنامه بلند و بالایش که در طول حاصل نود و یک سال سن و شش دهه نوشتن به طور مداوم، بیش از صد رمان و نمایشنامه ثبت شده، چند شاهکار ماندگار وجود دارد، شاهکارهایی که اگرچه به لحاظ کمی بخش ناچیزی از کارنامه او را تشکیل می دهند، اما آنقدر برجسته بوده اند که با رویین تنی در برابر محک زمان نام سامرست موام را ماندگار کنند؛ آثاری همانند، پایبندی های انسانی، ماه و شش پنی، کتاب اتوبیوگرافیک حاصل عمر و نهایتا لبه تیغ که در این میان از جمله ستایش شده ترین هاست. سامرست موام این رمان را بعد از میان سالی نوشت، زمانی که به اوج پختگی و تبحر خود رسیده بود.

سامرست ... دیدن ادامه » موام در ایران نیز روزگاری از جمله نویسندگان پر مخاطب محسوب می شد، اما از میان آثار او در ایران نیز کم و بیش همان چند کتاب مورد اشاره ماندگار شده اند و در دو سه دهه گذشته مورد اشاره قرارگرفته اند. لبه تیغ نخستین بار توسط مهرداد نبیلی قریب پنج دهه پیش از این منتشر شده بود؛ ترجمه ای که در زمان خود مقبول و خواندنی بود، پس از آن یکی دو ترجمه ضعیف نیز از این رمان منتشر شدند تا اینکه چندی پیش نشر ماهی ترجمه ای خورند مخاطبان این سالها و با کیفیتی قابل اعتنا منتشر ساخت که شهرزاد بیات موحد برگردان فارسی آن را به عهده داشته است.

گفتیم مدرنیسم در ادبیات زمانی پاگرفت که سامرست موام به میان سالی قدم می گذاشت و جایگاهی تثبیت شده داشت و چندان عجیب نیست که تحت تاثیر آن قرار نگرفت. بنابراین در همان مسیر ادبیات کلاسیک پیشامدرن به نوشتن ادامه داد.

ده رمانی که او به عنوان بهترین و محبوب ترین آثار داستانی عمرش برگزیده از دیدگاه ها و سلایق او حکایت دارد[1] سامرست موام به مکتبی از داستان نویسی گرایش داشت که معتقد است باید بتوان داستان را سر میز غذا خوری تعریف کرد، یعنی یک اثر داستانگو باید پیرنگ مشخص و دقیق داشته باشد. با قید اینکه اگر در جایی از داستان به تفنگی روی دیوار اتاق اشاره می شود، این تفنگ بالاخره باید در جایی از داستان شلیک کند! این دیدگاه‌ها که با ارجاع به نظرات برخی از نویسندگان بزرگ در کتاب «درباره‌ی رمان و داستان کوتاه» آمده اند به روشنی بازتاب دهنده تلقی و برداشت او از چگونگی رمان و داستان کوتاه هستند، دیدگاه هایی که خود او در طول زندگی با مطالعه و همچنین تجربه آموخته بود و به کار می بست و البته با دقت و استادی مثال زدنی از عهده این مهم برمی آمد.

از چنین منظری سامرست موام اگرچه از نویسندگانی بود که به شکلی استادانه و با قدرت داستانهایش را روایت می کرد، اما از جمله آن هنرمندان و نوابغی به شمار نمی آمد که یا به سبب شور و اشتیاق غریزی به آفرینش می پرداختند و یا با درک این قسم توانایی های خود در پی آن بودند که طرحی نو در اندازند و یا به تحول ادبیات و داستان نویسی بپردازند. او نویسنده ای بود با تجربه و شناخت وسیع از زندگی که به سیر و سفر در دنیا پرداخته و همچنین فراغت و تبحر نوشتن را نیز داشت. این ویژگی ها در لبه تیغ که در سال 1944 منتشر شد نمایان است، رمانی که همانند اغلب آثارش در جلب نظر توده مخاطبان با توفیق همراه بود و صاحب نظران نیز به عنوان یکی از بهترین آثار او همواره آن را ستوده اند.

سامرست موام در زمان نوشتن لبه تیغ نزدیک به هفتاد سال داشت؛ این سن و سالی بود که بسیاری از نویسندگان دیگر به پایان راه خود رسیده اند، خود او نیز کم و بیش چنین تصوری داشت که این تصورات در کتاب اتوبیوگرافیک حاصل عمر به روشنی هویداست. اما مرگ تقریبا بیست سال بعد از زمانی که او انتظارش را داشت به سراغش آمد. با این حال او در این سالها همانند هر انسان دیگری که به پیری نزدیک می شود در اندیشه مرگ بود و معنای زندگی، هدف از حیات، درستی و نادرستی مسیرهایی که پیش روی آدمی در طول زندگی قرار می گیرند و... دغدغه های اصلی او به شمار می آمدند که در این رمان به شکل پنهان و آشکار به طور جدی به آنها پرداخته است.

لری شخصیت اصلی لبه تیغ نیز در طول این رمان که تقریبا سالهایی طولانی از زندگی اش را در بر می گیرد، با سوالاتی روبه روست که در واقع بازتاب دهنده دغدغه ها و سوالات فلسفی خود نویسنده است. او در ابتدا زندگی ساده ای دارد با درآمدی اندک اما برای او قانع کننده، که البته نمی توانست پاسخ گوی بلند پروازی های نامزدش باشد.

در سالهای جنگ جهانی اول، لری در نیروی هوایی خدمت می کند، طی یک حادثه دوست لری جان او را نجات داده اما خود کشته می شود. این حادثه تاثیر عمیقی روی او گذاشته و چنان دگرگونش می کند که دیگر نمی تواند نگاهی همچون گذشته نسبت به زندگی داشته باشد.

احساس نزدیکی با مفهوم مرگ باعث می شود که لری به جستجوی مفاهیمی بپردازد که تا کنون اصلا توجهی به آنها نداشته است: خدا چیست؟ هدف از زندگی و مرگ چیست؟ چگونه می توان به زندگی معنا و مفهومی ارزشمند بخشید؟ و...

لبه تیغ به شیوه اول شخص روایت شده، اما راوی شخصیت اصلی رمان نیست، بلکه یکی از شخصیت های فرعی است که پس از آشنایی با لری چون زندگی اش را جالب توجه یافته به روایت آن می پردازد. این راوی در واقع خود نویسنده است، چون در ابتدای رمان می نویسد هرگز رمانی را با شک و تردید شروع نکرده ام و... با این تمهید نویسنده عملا در صحنه های مختلف رمان حاضر شده و گاه با شخصیت اصلی درباره موضوعات مختلف سخن می گوید.

سامرست موام همواره مانند معماری دقیق عمل می کند و به دلیل افت و خیز دراماتیک درست آن با قدرت، خواننده را تا پایان با خود همراه می سازد. به خصوص اینکه به لری آن چنان ملموس و زنده در رمان پرداخته شده است که همدلی خواننده را برمی انگیزد. با توجه به آنچه گفته در یک جمع بندی کلی لبه تیغ از جمله رمان های داستانگو و پرکششی است که با مهارت نوشته شده است، رمانی که دست مایه آن حاصل تجربیات بسیار نویسنده در سیر و سفر به گوشه و کنار دنیا و همچنین شناخت وسیع نویسنده از زندگی است. این دو ویژگی که حاصل بهره مندی سامرست موام از ثروتی بود که امکان برخورداری از این نوع زندگی و فراغت لازم برای سیر و سفر و نوشتن را به او می داد. البته اگر چه او در خانواده ای متمول زاده شده بود، اما بخش عمده ثروت خانوادگی آنها صرف نگهداری از خانه بزرگی شده بود که میراث پدری شان محسوب می شد، بنابراین برای بچه های بازمانده از این خانواده که در کودکی والدین خود را ازدست داده بودند، اندک در آمدی وجود داشت که به هیچ وجه کفاف در پیش گرفتن این نوع از زندگی را به آنها نمی داد.

سامرست موام میلیونری بود که عمده ثروتش را از راه نوشتن بدست آورده بود، نویسنده ای که آثار بسیار نوشت که اغلب در زمان حیات او پرفروش بودند و شهرت و ثروت بسیاری را برایش به همراه آوردند. او اگرچه به واسطه شغل پدر در سفارت انگلستان در فرانسه به دنیا آمد و علاوه بر کودکی سالهای پایانی عمرش را نیز در آنجا گذراند؛ اما خاستگاه خانوادگی و فرهنگی او به اشراف انگلیسی برمی گشت (پدر او نسبتی فامیلی نیز با ملکه انگلیس داشت)، با توجه به برخورداری او از چنین خاستگاهی پاره ای رویکردهایش در زندگی قابل درک خواهند بود. تنها تعلق خاطر به این اشرافیت سنت گرا می تواند نویسنده ای متمول چون او را (بدون آنکه نیاز مالی داشته باشد)، توجیه کند که برای مدتی به عنوان جاسوس به روسیه سفر کرده و کاری چنین پر خطر را برعهده بگیرد. چرا که او همانند هر نجیب زاده انگلیسی به خطر انداختن خود را به خاطر وطن و پادشاه افتخاری محسوب می کرد. از همین نقطه نظر از اشراف زاده ای سنت گرا نمی شد انتظار داشت که با جریان مدرنیسم در ادبیات همراهی داشته باشد چرا که آنگاه در جهت تقابل با قواعد کلاسیک و سنتی داستان نویسی برمی خاست.

پی نوشت:
1- ده رمان منتخب سامرست موام:
جنگ و صلح ؛ باباگوریو؛ دیوید کاپرفیلد؛ برادران کارامازوف؛ مادام بواری؛ سرخ و سیاه، بلندی های بادگیر؛ تام جونز ؛ موبی دیک؛ غرور و تعصب

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داشتن نفت یا همان منابع کربنی خوب است یا بد؟ موهبتی الهی است که می‌تواند کمک حال مردم یک سرزمین باشد یا اینکه عاملی که اتکا به آن باعث عقب ماندگی هم در تکنولوژی و هم در دموکراسی می‌شود. تیموتی میچل، نظریه‌پرداز سیاسی و صاحب نظر در اقتصاد سیاسی خاورمیانه در کتاب خود با نام «دموکراسی کربنی: قدرت سیاسی در عصر نفت» که به تازگی با ترجمه شهریار خواجیان و به همت نشر ققنوس به فارسی منتشر شده به همین نکته می‌نگرد؛ با تاکید بر رابطه دموکراسی و نفت.

اغلب گفته می‌شود که یکی از ویژگی‌های برجسته خاورمیانه فقدان دموکراسی است و از نظر بسیاری از کسانی که درباره این منطقه می‌نویسند، نفت عامل این فقدان است. کشورهایی که بخش عمده درآمدهایشان از صادرات نفت به دست می‌آید، کمتر به دموکراسی گرایش دارند. موج خیزش‌هایی که جهان عرب را در سال 2011 در نوردید حکایت از رابطه مستقیم بین درآمدهای بالای نفتی و مشکل مطالبات فزاینده مردم برای برخورداری از زندگی دموکراتیک و برابرتر داشت. در مجموع، هرچقدر که کشوری نفت کمتری تولید می‌کرد و تولید در آن نیز سریع‌تر روی به کاهش داشت، مبارزات دموکراسی خواهانه در آن گسترده‌تر بود.
... دیدن ادامه »
این شیوه زندگی و زیست ما اکنون بسته به نفت است که با بحران‌هایی مواجه است و پایدار نخواهد بود، چه در کشورهای صادرکننده نفت و خاورمیانه و چه در کشورهای صنعتی و مصرف‌کننده نفت! بحران نخست، این است که اکتشاف نفتی نمی‌تواند همپای استهلاک منابع موجود پیش رود. بحران دوم اینکه همان‌طور که کمیته مشورتی علوم رئیس جمهور ایالات متحده حدود نیم قرن پیش در 1965 هشدار داده بود، نژاد بشر در مصرف منابع انرژی ناخواسته تجربه گسترده ژئوفیزیکی‌ای را به اجرا گذاشته است. انسان با سوزاندن سوخت فسیلی انباشت شده طی 500 میلیون سال گذشته در چند نسل، مقدار گاز کربنیکی را وارد اتمسفر زمین کرده که تا سال 2000 انتظار می‌رفت میزان تراکم آن در جو را تا 25 درصد افزایش داده باشد.

زمانی که تولید انرژی به نفت خاورمیانه معطوف شد، این تحول فرصت‌هایی را برای تضعیف و نه تقویت اشکال بسیج سیاسی کربن-پایه در غرب و خاورمیانه، که ظهور دموکراسی صنعتی بستگی به آنها یافته بود، فراهم آورد. بررسی ویژگی‌های نفت، شبکه‌هایی که نفت از طریق آنها جریان می‌یافت و پیوندهایی که بین جریان‌های انرژی، مالی و سایر موارد ایجاد شد، راهی برای درک چگونگی شکل‌گیری مناسبات بین این عناصر و نیروهای گوناگون ارائه می‌کند. مناسباتی که انرژی و سیاست، اطلاعات و ایده‌ها، انسان‌ها و غیرانسان‌ها، محاسبات و چیزهای مورد محاسبه، بازنمایی‌ها و اشکال خشونت و اکنون و آینده را به هم پیوند دادند.

تیموتی میچل تلقی خود از دموکراسی کربنی را با کند و کاو در یک رابطه ساده بین آسیب‌پذیری‌های ناشی از وابستگی به زغال‌سنگ و توانایی خواست مطالبات برابری‌خواهانه شروع کرد. اما این نکته ابعاد چندگانه‌ای یافت که بازتاب تغییر از زغال‌سنگ به استفاده فزاینده از نفت، شبکه‌های بسیار گسترده‌تر تولید و توزیع انرژی و اشکال نوین زندگی جمعی بود که در اثر سوخت فسیلی فراوان و گردش در حال گسترش کالا و امور مالی متکی به تولید نفت ممکن شده بود.

در حال ورود به دهه‌های افول عصر سوخت فسیلی هستیم، یعنی آن بخش کوچک از هر بشر که معدن‌چیان و کارگران نفت مقادیر فوق‌العاده انرژی مدفون در زیر زمین به صورت رگه‌های زغالی و لایه‌های هیدروکربنی را به سطح زمین آوردند، و در آن‌جا موتورها، دیگ‌های بخار، کوره‌های انفجاری و توربین‌ها آنها را با آهنگی روزافزون سوزاندند و نیروی محرکه‌ای فراهم آوردند که زندگی صنعتی مدرن، کلان شهرها و حومه‌شان کشاورزی صنعتی، جهان به لحاظ شیمیایی دگرگون شده مواد ترکیبی، نیروی برق و ارتباطات، تجارت جهانی، امپراتوری‌های نظامی محور و ایجاد فرصت برای اشکال دموکراتیک سیاست را ممکن ساخت.

اقتصاد به عنوان علم محاسباتی و وسیله‌ای برای کنترل جمعیت نه همزمان با اقتصاد سیاسی اواخر قرن هجدهم یا علم اقتصاد دانشگاهی جدید اواخر قرن نوزدهم، بلکه فقط در میانه قرن بیستم شکل گرفت. ظهور آن به واسطه نفت ممکن شد، زیرا دسترسی به انرژی فراوان و کم هزینه به اقتصاددانان اجازه داد که نگرانی‌های پیشین در مورد استهلاک منابع طبیعی را کنار بگذارند و به جای آن زیست مادی را به مثابه نظام گردش پولی نشان دهند- گردشی که می‌توانست به طور نامحدود و بدون مشکلات ناشی از محدودیت‌های فیزیکی گسترش یابد. اقتصاد به یک علم مرتبط با پول تبدیل شد، و هدف آن نه نیروهای مادی و منابع طبیعی و کار انسانی، که فضای جدیدی بود که بین طبیعت از یک سو و جامعه و فرهنگ انسانی از سوی دیگر گشوده شد- فضایی نه کاملا اجتماعی، که بعدها اقتصاد نامیده شد.

سیاست قرن بیستم پیرامون موضوع تازه‌ای به نام اقتصاد شکل گرفت. سیاست‌های اقتصاد سیاست‌های بری از طبیعت بود. عملکردهای محاسباتی طبیعت را از سیاست حذف کردند. این کار از دو راه صورت گرفت: نخست در میانه قرن، با ساختن اقتصاد به مثابه فضایی بینابینی که از دل گردش پول فاقد موجودیت مادی و بعضا از طریق به حساب نیاوردن هزینه استفاده یا اتمام انرژی شکل گرفت. دوم از دهه 1990، با استفاده از روش‌های مبتنی بر وفور عرضه برای بازنمایی میزان ذخایر انرژی جهان.

چگونه می‌توان نهادهای قدرتی خلق کرد که آنقدر مجهز باشند که بتوانند قدرت را محدود کنند؟ چگونه شهروندی به وجود آوریم که در مقابل اقتدارگرایی سر فرود نیاورد؟ چه نوع تعلیم و تربیت، روشنگری، آموزش یا تجربه مورد نیاز است تا نوعی اقتصاد به وجود آورد که متکی به کارگزارانی باشد که مطابق منافع عقلانی‌‌شان و نه فساد یا پارتی‌بازی عمل کند؟ چه چیزی اشکالی از سیاست مبتنی بر اعتماد و احترام متقابل و نه بدگمانی و سرکوب را می‌سازد؟ به طور خلاصه، مسئله این است که چگونه مردم یاد می‌گیرند که خود را به رسمیت بشناسند و همچون اشکال جدید قدرت کند؟

کتاب دموکراسی کربنی یک تئوری عام برای دموکراسی پیشنهاد می‌کند. تئوری‌های عام دموکراسی که بسیار هستند، جایگاهی برای نفت، جز در موارد استثنا، قائل نیستند. در عوض، هدف این کتاب درک مجموعه پیوندهایی بوده که طی یک قرن یا بیشتر بین سوخت‌های فسیلی و انواع مشخصی از سیاست‌های دموکراتیک و غیردموکراتیک ایجاد شده است. دموکراسی کربنی یعنی درک و عمل بر پایه روابط و وابستگی، و آسیب‌پذیری‌هایی که موجب می‌شوند ما در این جا به بررسی وابستگی نظام‌های اعتباری به آینده انرژی می‌پردازیم. چه سیاست‌های دموکراتیکی را می‌توان در این راه به کار بست؟

کتاب بنا دارد درک بهتری از رابطه بین دموکراسی و نفت ارائه دهد. این کتاب به جای بررسی دموکراسی و نفت، کتابی درباره دموکراسی به مثابه نفت- به عنوان شکلی از سیاست که سازوکارهای آن شامل سطوح چند لایه فرایندهای تولید و استفاده از انرژی فسیلی می‌شود.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بی‌گمان رمان «مردی به نام اوه» اثر فردریک بکمن را باید پدیده چند ماه گذشته بازار کتاب ایران محسوب کرد. این جای خرسندی است که به جای بست سلرهای کم مایه‌ای که مدتی است سر زبانها افتاده‌اند، لااقل با کتابی طرف هستیم که اگرچه جزو برای توده مخاطبان نوشته شده‌، اما در عین حال اثری ارزنده نیز هست. به عبارت دیگر اگر خواندنی و سرگرم کننده است، تنها منحصر به مخاطب عام نیست و مخاطب خاص نیز از خواندنش لذت می‌برد.

تنها می‌ماند این افسوس که ای کاش رمان حاضر و نویسنده خوش ذوقش، با ترجمه حسین تهرانی به مخاطب فارسی زبان معرفی شده بودند، چرا که در آن صورت حظ بیشتری نصیب خواننده می‌شد، هر چند که هنوز دیر نشده و «مردی به نام اوه» اثری هست که ارزش دوباره خوانی داشته باشد، به خصوص وقتی پای ترجمه‌ای در میان باشد که حق مطلب را شایسته تر ادا می‌کند.

فردریک ... دیدن ادامه » بکمن نویسنده‌ای جوان است (متولد 1981)، با سابقه چند سال روزنامه‌نگاری و همچنین وبلاگ نویسی که با همان کتاب نخست خود چهره شد. فروش ششصد هزارتایی کتاب در سوئد، خیلی زود شهرت او را به آن سوی مرزهای کشورش رساند، انتشار ترجمه آلمانی کتاب که آن هم پرفروش بود، واسطه‌ای شد برای بهتر دیده شدن کتاب که حالا کتاب به همه زبان‌های مهم دنیا ترجمه شده (نزدیک سی زبان) و در سال 2015 هانس هولم (فیلمساز سوئدی) فیلمی هم براساس آن ساخت که اثر موفقی محسوب می‌شد، اما نه به اندازه خود کتاب.

این درست که «مردی به نام اوه» از درون‌مایه جذابی برخوردار است، اما بخش قابل توجهی از جذابیت‌های رمان مدیون لحن روایت و سبک نویسنده در توصیف موقعیت‌ها یا ساخت فضا و... است؛ چنین ویژگی‌هایی برآمده از ظرفیت‌های داستان‌نویسی هستند و هنگامی که این اثر به مدیومی دیگر برده می‌شود، ناگزیر از دست می‌روند؛ حتی اگر فیلم‌ساز تمام و کمال به داستان وفادار باشد. چرا که این رمان به شیوه‌ای نوشته شده که بسیاری از ویژگی‌های آن تنها در ساحت رمان ظهور و بروز پیدا می‌کند.

این ویژگی از همان جملات نخست کتاب خود را نشان می‌دهد: «اوه» مردی است که از هر کسی خوشش نیاید با انگشت اشاره جوری او را نشان می‌دهد که انگار آن آدم دزد است و انگشت او چراغ قوه پلیس!

یا در جایی دیگر برای نشان دادن نوع نگاه «اوه» به زندگی امروز چنین آمده: این روزها دیگر کسی نمی‌تواند با دست چیزی بنویسد، همانطور که کسی بلد نیست قهوه درست کند چون همه یا کامپیوتر دارند یا اسپرو ساز.

کتاب مملو از این قسم توصیفات است که در اقتباس سینمایی یا از دست می‌روند و یا با تغییر، لطف خود را از دست می‌دهند. در حالی استفاده از آنها در عین جذابیت، حسی از طنز و سرخوشی را به کالبد رمان دمیده است. جذابیت چنین لحنی، وقتی بیشتر خود را نشان می‌دهد که توجه داشته باشیم شخصیت اصلی آن (اوه) نه شوخ طبع که آدمی عبوس است. این پارادوکس به جذابیت بیشتر لحن روایی رمان انجامیده است و صرف نظر از کشش درون‌مایه اثر، پروسه خواندن آن به تجربه ای لذت بخش برای خواننده بدل کرده است.

شکی نیست که «مردی به نام اوه» کتابی است که به نیت ارتباط با عامه مخاطبان نوشته شده است؛ اما برای این منظور تبدیل به اثری عوامانه نشده است. اثری است ساده و روان که برای درک آنچه نویسنده پیش روی خواننده گذاشته، نیازی به جستجو در لایه‌های پنهان درونی رمان (چه از جنبه محتوا و چه از نظر فرم) نیست؛ نویسنده همه چیز را به راحتی در دسترس مخاطب قرار داده، اما با وجود این به هیچ وجه سطحی نیست. این تحسین برانگیزترین ویژگی آن است؛ چرا که اهمیت رمان در همان سادگی و دوست داشتنی بودن آن است.

گفتیم «مردی به نام اوه» در اغلب کشورها با استقبال روبه‌رو شده، در واقع فردریک بکمن رمانی نوشته با مخاطبی که مرز نمی‌شناسد، اما افزون بر این مخاطب فارسی زبان به دلیل اینکه یکی از شخصیت‌های اصلی آن ایرانی است ارتباط ویژه‌ای با کتاب برقرار می‌کند.

«اوه» و «پروانه» دو شخصیت اصلی این رمان هستند که به خوبی پرورش یافته‌اند و بسیار پذیرفتنی‌اند، «اوه» نمونه‌ای ملموس از آدم‌هایی است که گویی سرمای جغرافیای زیستی آنها به روابط فردی و اجتماعی‌شان نیز رسوخ کرده است؛ مرد میانسال عبوس و غرغروی سوئدی که تنهاست و ناتوان از همراه شدن با زمانه و دنیای پیرامون خود؛ بنابراین امید از زندگی اش رخت بر بسته و به مرگ می اندیشد.

شخصیت مهم دیگر رمان پروانه است، زنی ایرانی و مهاجر که با همسر و فرزندانش زندگی می‌کند؛ زنی که از سرزمینی دیگر یا دنیایی متفاوت آمده است. بنابراین هر دو شخصیت به نوعی دچار غربت و بیگانگی هستند. «اوه» با زمان غریبه است و پروانه با مکان. پروانه از فرهنگی آمده که همواره در سایه بوده، اما حالا در پی آن است که خود را اثبات کند. رابطه میان پروانه و «اوه» شور و سرزندگی را در وجود اوه برمی‌انگیزد. آن هم در دورانی که اوه هیچ میانه‌ای با آن ندارد. دورانی که از نظر او دیگر هیچ چیز سرجای خودش نیست و هر چه پیشرفته‌تر می‌شود از ارزش‌ها بیشتر تهی شده و معلوم نیست که دنیا سر به کدامین سو دارد.

یکی از مهمترین دلایلی که موجب موفقیت این رمان شده، درک درست نویسنده از شخصیت‌هایی است که در داستانش خلق کرده. این باعث شده موقعیت داستانیِ آشنا شدن «اوه» و پروانه به یک ماجرای عشقی از نوع رقت انگیزش بدل نشود بلکه رابطه عاطفیِ پویایی را به نمایش گذاشته که به دگرگونی «اوه» می‌انجامد. پروانه اگر چه قلب «اوه» را تسخیر می‌کند، اما این احساس، عشق به معنای متداول و دم دستی آن نیست؛ بلکه علاقه‌ای است که افقی تازه به روی او گشوده و به کشف دوباره زندگی نائل می شود، کشفی که امید از دست رفته را برای او به ارمغان می‌آورد.

یکی از نشریات آلمانی درباره این رمان نوشته اگر از این زمان خوشتان نیاید بهتر است هیچ رمان دیگری نخوانید (نقل به مضمون) این نظر بر پایه واقعیتی شکل گرفته که به شکلی فراگیر درباره این رمان مصداق پیدا می‌کند و آن قابلیت مجذوب کنندگی این رمان است. رمانی که همه از خواندن آن لذت می‌برند و اگر کسی از خواندن چنین رمانی لذت نبرد، بی‌گمان از خواندن هیچ رمان دیگری لذت نخواهد برد. «مردی به نام اوه» گزینه مناسبی است برای آنها که می‌خواهند طعم خوش رمان خواندن را بچشند.

http://alef.ir/book
سهیل میراحمد این را خواند
علی عابدی این را دوست دارد
کتابی بسیار ارزنده که فیلم آن هم ساخته شده و هم اکنون رقیب فروشنده در اسکار است، اما کسی که کتاب را خوانده می داند که فیلم آن خیلی خوش ساخت نیست و نکات مبهم زیادی دارد که فقط کسی متوجه آن می شود که کتاب را بخواند.
۰۶ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه ما معتقدیم که دنیا بسیار کوچک‌تر از آن است که می‌پنداریم. درون مایه اصلی داستان سوگواری برای شوالیه‌ها اثر مرتضا کربلایی لو، چیزی جز این نیست. مسعود امینی، پلیس بازنشسته‌ای که قصد دارد سمیه، دخترش را برای سفر به آلمان، به فرودگاه امام خمینی (ره) برساند، در سفری ادیسه‌وار، با افرادی مواجه می‌ شود که در مقطعی از زندگی او وجود داشتند و او هرگز فکر نمی‌کرد که در چنین موقعیتی، آنها را بتواند ملاقات کند. در فرودگاه، کوچه مشکی، همکار بازنشسته‌ اش را که حالا به عنوان مأمور انتظامی پیمانی کار می‌‌کند، می‌بیند. اما در مسیر بازگشت به خانه در حالی که به واسطه رفتن دخترش از ایران در حال کلنجار و کشمکش با خودش است، یک ون قدیمی با پلاکی آویزان توجه او را جلب می‌کند و در ذهنش خاطراتی تداعی می‌شود که بی‌اختیار کنار جاده می‌ایستد و به گمان یافتن صاحب ون، زنگ در یکی از باغ‌های آنجا را می‌زند. بالاخره چشمش به همان مردی می‌افتد که در یک گشت شبانه با همین کوچه مشکی، به او شک کرده است، اما به خاطر رسیدن به جشن تولد تنها دخترش که حالا جلای وطن کرده است، از بازجویی و یا جلب احتمالی آن مرد می‌گذرد. امینی یاد روزی می‌افتد که آن مرد با زنی به بهانه خرید لباس دست دوم از مغازه‌ای، ترددهای مشکوکی به همین ون پارک شده دم در داشته‌اند. او عجله‌ای برای رسیدن به خانه ندارد، لذا تلاش می‌کند برای این معمای قدیمی، پاسخی بیابد.

روایت داستان با فضاسازی غبارآلودی که به واسطه طوفان معروف چند سال پیش تهران عجین می‌شود. پس از این فضاسازی، نویسنده در خلال داستان به وقایع سیاسی سال 88 نیز اشاره می‌کند و دست آخر با رویکرد به ادبیات اجتماعی آن هم از سنخی که نیت بهبود اوضاع جامعه را دارد، بار دیگر امینی را به کشمکش وا می‌دارد که آیا دختری که او آن شب به بهانه جشن تولدش، قید یک مأموریت را زد، آن قدر ارزشش را داشت که حالا بدون توجه به حرف بزرگ‌ترهای خانواده، جلای وطن می‌کند؟ در این کشمکش، امینی با مظنون مأموریتش، سرمدی مواجه می‌شود. مردی معتاد که حتی در حیاط خانه‌اش هم شاهدانه کاشته است. امینی قصد دارد کار او را یکسره کند، اما در یک بازجویی نامحسوس از او، وارد فضای ذهنی تودرتویی می‌شود که ساختار اصلی داستان را شکل می‌دهد.
... دیدن ادامه »
داستانی فانتزی اما آن قدر قابل باور که هر خواننده‌ای را بدون قیدوبند با خود همراه ساخته و تا به آخر پای خودش می‌نشاند. سرمدی در خلال داستان زندگی خودش و به واسطه قلم توانای نویسنده، دست به بیان دو رمانس ذهنی از دو تیپ مشخص تاریخی یعنی عباس میرزا و وثوق‌الدوله می‌زند. کربلایی‌لو، نویسنده داستان از زبان سرمدی و با مهارتی مثال زدنی، خواننده خود را در یک تونل زمان قرار داده و با خلق میلی متری دو رمانس در دل داستان خود، تجربه‌ای منحصر به فرد را برای خوانندگان داستانش به ارمغان می‌آورد. مزه‌ای که شاید تا مدت‌ها زیر زبان هر خواننده اهل ذوقی باقی بماند.

می‌دانیم که داستان‌های رمانس، داستان‌هایی اسطوره‌ای از شخصیت‌های افسانه‌ای و یا ایده‌آل هستند. در ادبیات کلاسیک ما هم نمونه بارز آن ابوالمعجم و قصه حسین کرد شبستری می‌باشند که شاید عموم داستان‌نویسان و داستان‌خوانان، تجربه مطالعه و حظ بردن از آن‌ها را داشته‌اند. ویژگی دیگر رمانس‌سازی در داستان سوگواری برای شوالیه‌ها، تبدیل تیپ‌های یادشده به شخصیت‌هایی دارای ابعاد، غیرقابل پیش‌بینی و پیچیده است. این در حالی است که تاریخ معاصر ایران از عباس میرزای فقید و وثوق‌الدوله، تیپ‌هایی مشخص ارائه داده که کاملاً قابل پیش‌بینی، ساده و بدون ابعاد خاص شخصیتی هستند. سرمدی در یک سیر آفاق و انفس، داستان خود را برای امینی از حدود سال 65 که کمتر از دو سال پس از آن، قطعنامه 598 به منظور پایان دادن به جنگ تحمیلی عراق علیه ایران صادر شد، با اتفاق آشنایی‌اش با زنی آغاز می‌کند تا هنگامی که برای پیدا کردن سرشاخه شجره‌نامه خودش، سفری از طریق قره کلیسا در مرز ایران با ارمنستان، به این کشور و پس از آن به ایرلند دارد تا بتواند با سرشاخه خود یعنی ویلیام پیر، دیداری داشته باشد. داستان سوگواری برای شوالیه‌ها از یک بازجویی ساده به داستانی پیچیده، جذاب و مملو از گره‌افکنی و گره‌گشایی تبدیل می‌شود و بالاخره، با همان فضاسازی ابتدایی داستان شامل: برخاستن باد، آمدن جعفر، برادرزاده سرمدی و بوی تند شاهدانه پایان می‌یابد که بادی برمی‌خیزد و بوی تند شاهدانه می‌آورد. جعفر سرمی‌رسد و سرمدی آه کشان به شاهدانه‌های حیاط نگاه می‌کند و مسعود امینی سرپایین انداخته، غرق در فکر می‌شود. این شکل نشستن این دو آدم روبه‌روی هم و این خاموشی‌شان که البته برای تأمل در چیستی و هستی خویشتن خویش است، می‌تواند تا ابد هم ادامه بیابد، مثل تندیس‌های موزه و مسعود خیره به سرمدی می‌ماند. گرچه پایان داستان همین جاست اما می‌تواند آغاز داستان دیگری برای خوانندگان آن باشد، آن چنان که سرمدی، عباس میرزا، وثوق‌الدوله و حتی سمیه، حرف‌های ناگفته بسیاری دارند که در فضای پس از داستان، خواننده را به صورت خودکار به دنبال خود کشانده و به اندیشه پیرامون آن‌ها وامی‌دارد.

سرمدی در سفر ادیسه‌وارش تعریف می‌کند که چطور عاشق زنی می‌شود که کلید ورود او به درون خودش است. زنی که دنیایی اسرار با خود دارد و حتی وارد مناقشات ایران و روسیه در دوران رضاشاه پهلوی هم شده تا انتقام ملت مظلوم ایران را از روسها بگیرد. کربلایی‌لو با گذاشتن مکث‌های درستی در جای جای رویدادهای داستان، علاوه بر بهره‌گیری از شیوه فاصله‌گذاری برشتی که خواننده را در مرز داستان و واقعیت نگه می‌دارد، به تأمل بیشتر، همذات‌پنداری با شخصیت‌های داستان و همین طور، مرور دنیای ناشناخته درون و حدیث نفسش وامی‌دارد. اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، جریان سیال‌ذهنی که توسط نویسنده در فضای داستان به وجود آمده، میل به عبور از رویدادها را به نحوی برای خوانندگان فراهم آورده که آنان به صورت ناخودآگاه دست به خودکاوی ناخودآگاه با فرایندهای پیچیده ذهنی خویش و در پیوند با رویدادهای داستان می‌زنند که این امر به شدت ستایش برانگیز می‌باشد.

http://alef.ir/book
احمد حسین زاده این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«کجایی که یادت بخیر» عنوان جدیدترین مجموعه طنز نسیم عرب امیری است. این مجموعه شامل پنجاه قطعه طنز منظوم در قالب مثنوی و در بحر خفیف است که همگی این اشعار طنزآمیز از وحدت موضوع، مضمون و قالب برخوردارند. این وحدت و یکپارچگی که در سراسر این مجموعه چه در نامگذاری اشعار و چه در شیوه بیان و... رعایت شده است یکی از ویژگی‌هایی است که آن را از سایر مجموعه‌های مشابه متمایز می‌کند.

«کجایی که یادت بخیر» همان طور که از نامش پیداست بیانگر حسرت‌ها، دریغ‌ها و افسوس‌های طنزآمیز شاعری است که دنیای مدرن را با وجود همه محاسنش قابل نقد می‌داند. او در این کتاب به بررسی جلوه‌های مختلف مدرنیته در زندگی انسان امروز پرداخته است و با بهره‌گیری از نوستالژی و زبانی طنزآمیز به نقد مدرنیته در ابعاد گوناگون پرداخته است. انتخاب قالب و صورت کلاسیک برای کتابی که در نقد زندگی نوین و امروزی نوشته شده نیز حکایت از هوشمندی نویسنده آن دارد. او در انتخاب مضامین، موضوعات، مصادیق نیز نهایت دقت را به خرج داده و سعی کرده به موضوعات روز جوری بپردازد که چیزی از ماندگاری آثارش کم نکند. اجتماع، اخلاق، سیاست و هر چه در این سالها تحت تاثیر شیوه زندگی مدرن قرار گرفته است در این کتاب از نگاه این شاعر طنزپرداز پنهان نمانده است.
... دیدن ادامه »
زبان اشعار طنز عرب امیری در این مجموعه به قدری ساده و روان است که گویی شاعر در حال حرف زدن عادی است و همان‌ها را به شعر نوشته است. همین ویژگی سهل و ممتنع است که حتی برخی از ابیات این مجموعه را قابل حفظ شدن می‌کند.

همچنین انتخاب قافیه‌های بدیع، غافلگیرکننده و در عین حال طنازانه توسط شاعر حکایت از صرف دقت، وسواس و حوصله او در سرایش اشعار کتاب و پختگی زبانش دارد.

از دیگر ویژگی‌های این کتاب که آن را از سایر آثار مشابه متمایز می‌کند این است که شاعر این مجموعه بر خلاف بسیاری از شاعران طنزپرداز که پس از مدتی مقهور شیرینی کلام خود می‌شوند و به دام شب شعرها، بزم‌ها و محافل طنز می‌افتند به هیچ عنوان مخاطب خود را صرفا مخاطب عام نمی‌داند. او به مخاطب خاص نیز توجهی ویژه داشته است و هرگز به دنبال موضوعات دم دستی و شوخی‌های محفلی نرفته است. همین ویژگی است که باعث شده آثار او خیلی زود مورد توجه صاحب نظران و اساتید حوزه طنز قرار گرفت و با نقدهای مثبت آنان مواجه شد.

ابوالفضل زرویی در سالهای آغازین فعالیت حرفه ای او درباره این شاعر جوان اذعان داشت: «واقعیت امر این است که شما در کدام دوره از تاریخ ادبیات اینقدر شاعر جوان ۱۸-۱۷ ساله تا ۲۵ ساله می‌بینید که اینقدر روان و خوب شعر گفته باشند؟ می‌خواهم بگویم چون این‌ها دم دست ما هستند نمی‌بینیم‌شان. مثلا همین خانم نسیم عرب امیری یک پدیده است. شما در کل تاریخ ادبیات ایران، چند زن شاعر طنزپرداز خوب پیدا می‌کنید که با این قدرت و با این روانی شعر بگوید و به این خوبی مفهوم طنز را بشناسد؟»

اکنون نیز نسیم عرب امیری بعد از انتشار چهارمین مجموعه شعر طنز خود شاید بتواند مدعی شود که در طول تاریخ ادبیات ایران هیچ بانوی طنزپردازی در این حجم و اندازه کار قابل اعتنا و با کیفیت در حوزه شعر ارائه نکرده است و او در میان بانوان شاعر طنزپرداز همچنان یکه تاز است. علاوه بر اینکه اشعار طنزآمیز او از لحاظ سلامت، شیرینی و پاکیزگی زبان از بسیاری از آقایان فعال در این حوزه نیز ارجمندتر است و اگر منصف باشیم انگشت شمارند شاعران طنزپردازی که با این قدرت و روانی شعرطنز قابل اعتنا و ماندگار بگویند.

عرب امیری بر خلاف دیگر بانوانی که هنگام ورود به عرصه شعر طنز معذوریت‌ها و محدودیت‌ها را برای توجیه کاستی‌های خود بهانه می‌کنند، از همین محدودیت‌ها و معذوریت‌ها برای رسیدن به بیانی رندانه‌تر و هنرمندانه‌تر استفاده کرد که نمود آن را به خوبی در مجموعه «کجایی که یادت به خیر »می‌توان دید.

او به خوبی آموخته است که چگونه در جایگاه یک بانوی طنزپرداز هر حرفی را بزند و هر انتقادی را بکند بدون این که در معرض تهمت و حمله قرار گیرد. همین هوشمندی است که با وجود همه محدودیت‌ها باعث استمرار کار او و قرار گرفتن نامش در میان طنزنویسان حرفه‌ای و صاحب نام امروز ایران شده است. در این میان بی‌شک مجموعه «کجایی که یادت بخیر» از بهترین کارهای او در سال‌های اخیر است. مجموعه‌ای که روند رو به جلو این شاعر طنزپرداز در طی این سال‌ها به خوبی حکایت دارد.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همین که می بینیم، یکی از بهترین نقد و بررسی ها از آثار اوژن یونسکو را یک ایرانی نوشته، هم غرور آفرین است و هم لذت خواندنش دو چندان. به خصوص وقتی خود یونسکو نه تنها آن را مورد تایید قرار داده و از این بابت ابراز شعف و خرسندی اش را نیز پنهان نداشته است. جدا از او نیز دیگر اساتید دانشگاه های مهم جهان نیز آن را ستوده و اعلام کرده اند که از این پس هر کس که می خواهد به یونسکو و آثارش بپردازد، باید پژوهش های احمد کامیابی مسک را حتما بخواند.

آنچه گفته شد اشاره ای بود درباره کتاب «یونسکو و تئاترش» که توسط پروفسور احمد کامیابی مسک نوشته شده و اخیرا به همت نشر قطره به بازار کتاب آمده است. البته این کتاب سالها پیش یکبار منتشر شده و از آن زمان تا کنون نایاب بود و خوشبختانه این بار هم توسط ناشری که در حوزه ادبیات نمایشی و مباحث تئوریک تئاتر به طور تخصصی فعالیت می کند به بازار آمده است.

علاقه ... دیدن ادامه » و پژوهش احمد کامیابی مسک در زمینه هنر اوژن یونسکو و آثارش به سالها پیش برمی گردد، در واقع حاصل مطالعه طولانی و تمرکز جدی او بوده که از دوران دانشجویی آغاز شده است. درباره وسواس و دقت نظر این نویسنده، همین بس که برای تحقیق و پژوهش درباره نمایشنامه کرگدن و اجراهای مختلف آن زحمت سفر به کشورهای مختلف جهان را نیز به جان خریده است و همین میزان همت و دقت بوده که باعث شده یکی از بهترین بررسی ها را درباره آن اثر معروف بنویسد و با پژوهش هایش یونسکو را نیز به وجد آورد.

احمد کامیابی مسک به سال 1322 در روستایی در حوالی بیرجند به دنیا آمده، سالها در شهرستان تحصیل و تدرس کرده اما سرانجام چنان پشتکاری داشته که ردای استادی در آنسوی مرزها را نیز بر تن کند. زندگی اش سرشار از کوشش و فعالیت در راستای علایق گوناگونی بوده که گاه سنخیت نزدیکی با هم نداشته اند، از عشق به نماش که باعث ترجمه و تالیف آثار گوناگونی در این زمینه شده و علاقه به ادبیات فرانسه که به تحصیل در این رشته و پژوهش درباره برخی نویسندگان بزرگ فرانسوی همچون سارتر، کامو و آنتوان دو سنت و اگزوپری انجامیده تا عشق به پرواز که به ساخت گلایدر و دریافت گواهینامه پرواز با گلایدر انجامیده است! کامیابی مسک هم به فارسی نوشته هم به فرانسه و ارزش و اهمیت آثارش نیز نشان شوالیه را برای او به همراه آورده است.

کتاب «یونسکو و تئاترش» از جمله دستاوردهای قابل اعتنایِ پژوهش های دامنه دار او درباره این نمایشنامه نویس بزرگ فرانسوی است. در یک نگاه گذرا می توان این کتاب را به دو قسمت تقسیم کرد، نخست متن خود کتاب که علاوه بر مقدمه و سخن پایانی، از شش فصل تشکیل شده و دیگری ضمائم و افزوده های نویسنده به متن اصلی که آن نیز در مجموع شش بخش را شامل می شود.

کتاب حاضر با یادداشتی کوتاه از ن. پرودت استاد زبان فرانسه از دانشگاه گان بلژیک آغاز می شود که اشاره ای دارد به شأن علمی نویسنده کتاب و علاقه او به یونسکو و همچنین شازده کوچولوی ِ اگزوپری. پس از آن دیباچه ای به قلم اوژن یونسکو آمده است که در آن یونسکو به کیفیت کار کامیابی مسک درباره آثارش و به ویژه کرگدنها اشاره دارد. او همچنین به طور ضمنی بر این نکته تاکید می کند که کامیابی مسک دریافتی درست و مبتنی بر اندیشه هایش داشته است. دیگر افزوده ها به متن کتاب در انتهای آن آمده است که عبارتند از گفتگو با اوژن یونسکو، نقدی بر همین کتاب (یونسکو و تئاترش) که توسط ژان لوژیه نمایشنامه نویس، کارگردان و بازیگر تئاتر نوشته شده، «آیا تئاتر پوچی وجود دارد؟» که نوشته ای از خود کامیابی مسک است و در پایان نیز منابع مورد استفاده در کتاب و همچنین کتابشناسی آثار نویسنده درج شده است.

اما جدا از این ضمائم که هریک در جای خود خواندنی یا درخور توجه اند؛ آنچه بیش از همه کارآمد و درخور اعتنا است، متن خود کتاب است که در اصل به زبان فرانسه نوشته شده و تاریخ نگارش آن به اواسط دهه هشتاد میلادی باز می گردد. این کتاب در واقع رساله دکترای سیکل سوم نویسنده است که یکبار در سال 1987 به فرانسه منتشر شده و چند سال بعد در اوایل دهه نود بخشهایی از آن در نشریه لوموند هفتگی نیز به چاپ رسید.

این رساله در سال 1382 به فارسی درآمده و در ایران منتشر شد و حالا بعد از قریب به یک دهه نشر قطره چاپ تازه ای از آن منتشر کرده است. گفتنی است نویسنده در سالهای اخیر جلدهای دوم و سوم کتاب را به فرانسه منتشر کرده که در آینده به فارسی نیز منتشر می شود. «اوژن یونسکو، شازده کوچولو»؛ «اوژن یونسکو، نمایشنامه نویس عصر خود»، «تئاتر یونسکو، از نگاه منتقدان»، «نظر یونسکو، درباره آثار»، « تئاتر یونسکو، یا تئاتر کل» و «ساختار تئاتر یونسکویی». که این بخش اخیر درواقع جنبه های مختلف سبکی آثار یونسکو را مورد توجه و بررسی قرار داده است.

مطالعه و پژوهش کامیابی مسک درباره ادبیات فرانسه و به ویژه یونسکو گسترده و عمیق بوده و در این میان نمایش کرگدن ها به عنوان یکی از کلیدی ترین آثار یونسکو از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. تمرکز او روی کرگردن فراتر از خود متن حتی شامل اجراهای مختلف آن در کشورهای مختلف نیز بوده است. همین گستردگی و در عین حال عمق بسیار بوده که توجه یونسکو را نیز به خود جلب کرده است. اما در این میان نباید از این ویژگی مهم نگاه کامیابی مسک به یونسکو و آثارش غافل شد که متضمن تفاوت و منحصر به فرد شدن آن بوده است و آن چیزی نیست جز ارجاع اندیشه یونسکو به دیدگاه های مشابهی که در اندیشه و هنر ایران بوده، به خصوص نگاه خیام‎وار یونسکو به زندگی و جهان هستی. نوعی بیگانگی در جهان و همچنین بی‌معنایی و بیهودگی هستی که باعث می شود یونسکو نیز همچون خیام بیندیشد اصل زندگی ورای دیوارهاست و زندگی کردن یعنی پذیرفتن چیزی دشوار.

کتاب «یونسکو و تئاترش» فرصتی است ارزنده برای آنها که به تئاتر و ادبیات نمایشی علاقمند هستند و خاصه دوست داران یونسکو، فرصت خواندن کتابی که افق هایی درخور اعتنا برای درک بهتر اندیشه و آثار این نمایشنامه نویس نامدار می گشاید.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انگلستان به عنوان کشوری که اولین داعیه‌های فمینیستی در آن جرقه زد- هرچند شکل نظام‌مندتر آن بعدها در فرانسه پاگرفت- همیشه پرچمدار پرورش نویسندگان بزرگ زن بوده؛ به خصوص در دوره کلاسیک خود. نویسندگان زن در این دوره به سختی اجازه نوشتن و فعالیت داشتند و به نوعی خود محصول جامعه‌ای مرد سالار بودند. حتی برخی مثل جرج الیوت مجبور به استفاده از نامی مردانه شدند و برخی همچون ویرجینیا وولف در زندگی شخصی محروم از رفتن به کالج و حتی مورد تعرضات جنسی در دوران کودکی قرار گرفتند.

تاریخ اولین بیانیه جنبش زنان به عصر روشنگری در سال 1792 می‌رسد که مری ولستون کرافت در انگلستان به مبارزه برای احقاق حقوق زنان برخاست و بیانیه‌ی سیصد صفحه‌ای تحت عنوان استیفای حقوق زنان نوشت. دختر او بعدها خالق اثر مشهور فرانکشتین شد. هرچند قبل از این جریانات نیز زنان نویسنده بزرگی در انگلستان به نگارش داستان و رمان روی آورده بودند اما حضور زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی و مخصوصا ادبی بعد از عصر روشنگری بیش از پیش پررنگ‌تر شد.
... دیدن ادامه »
هدف نوشتار زنانه در دوره موج اول فمینیسم، عمدتاً جلب حس ترحم و نیز تهییج ِ مردان بود که به حمایت نهاد مرد محور ادبیات از چنین نوشتاری نیز انجامید. اما در دوران موج دوم، نگاهی هستی‌شناسانه، رشد یافته و مستقل به نمایش گذاشته شد. اما جدا از مباحث سیاسی و فلسفی در حوزه فمینیسم باید خاطرنشان کرد که عمده زنان نویسنده در دوران پس از عصر روشنگری که به نگارش داستان‌هایی از این دست همت گماشتند، پیش از هر چیز ادبیات را به زندگی خود گره زدند چرا که خود نیز قربانی جامعه‌ای مردسالار و از طبقات متوسط و پایین جامعه بودند. ناگفته پیداست که سیر پیشرفت در آثار نویسندگان زن فضا را برای تغییر نگرش نسبت به رابطه زن و مرد باز کرد و در دوره‌های بعدی ما شاهد رشد آثار ادبی نویسندگان زن رادیکالتر و تغییر سویه‌های ادبی از «زن خواننده» به «زن نویسنده» هستیم.

دوره رمانتیک در ادبیات انگلستان را می‌توان دوره گذار دانست؛ گذار از فئودالیسم به سوی جامعه صنعتی، گذار از گرایش به تقلید از طبیعت و دنیای بیرون به سمت دنیای درون. داستان‌های مجموعه حاضر نیز محصول همین دوران هستند.

کتاب «داستان‌هایی از نویسندگان زن انگلستان» شامل هشت داستان از نویسندگان زن مطرح انگلستان در دوره رمانتیک با نام‌های: ازدواج به سبک منچستری نوشته‌ی الیزابت گسکل، سفری با قطار نوشته‌ی لیدی مارگارت مجندی، مسافر خوشگذران نوشته‌ی الا دارسی، توصیه نوشته‌ی آلا لورسون، گره روبان نوشته‌ی لورنس آلما- تادما، محبوبه سال نوشته‌ی الا هپورت دیکسون، لوسی رن نوشته‌ی آدا رادفورد و داستان یک مسافرت ماه عسل نوشته‌ی مارگارت آلیفانت است که با ترجمه و انتخاب شایسته ناهید طباطبایی و به همت نشر چشمه به چاپ رسیده است.

این کتاب در ابتدا با مقدمه‌ای نسبتا مفصل از مترجم درباره تاریخ ادبیات انگلستان به خصوص فعالیت نویسندگان زن انگلیس در این عرصه آغاز می‌شود، در این مقدمه توضیحات خوب و کارآمدی جهت آشنایی خواننده با مجموعه حاضر و سبک و سیاق نویسندگان و داستان‌های آن ارائه شده است. علاوه بر این هر داستان در ابتدا با توضیحی مختصر از نویسنده، زندگی و آثارش شروع می‌شود.

ناهید طباطبایی در بخشی از مقدمه این کتاب به نقل از کتاب «فرهنگ نظریه‌های فمینیستی» مباحث جالبی را در خصوص مکتب «زنان جدید» یا newwoman مطرح کرده است که بی‌ارتباط با نویسندگان این مجموعه و داستان‌هایشان نیست. اصطلاح زن جدید را اولین بار سارا گرند رمان‌نویس در سال 1894 در نشریه نورث امریکن در بیان احساس نارضایتی زنان مدرن نسبت به زندگی زناشویی سنتی عنوان کرد. جنبش «زن جدید» در احیای گرایشی نوین نسبت به فمینیسم در پایان قرن نوزدهم تاثیر بسزایی داشت. گرایشی که در این مکتب نسبت به زنان و خواسته‌هایشان مطرح می‌شود موضوع اصلی داستان اول از مجموعه حاضر- ازدواج به سبک منچستری نوشته‌ی الیزابت گسکل- است که در آن به موضوع دوشوهری پرداخت می‌شود.

داستان‌های این مجموعه عمدتا در دهه 90 قرن نوزدهم منتشر شده‌اند و پربیراه نیست که جملگی سرشار از طرح مباحث «زنان جدید» باشند. این اتفاق به شکل دیگر در داستان مسافرت ماه عسل نیز رخ می‌دهد که مضمون اصلی داستان گریز زن از زندگی بدون عشق با شوهر خشن خود است؛ گریزی که به قول مترجم با آزادی بی‌سابقه اما احساس گناهی ناگزیر همراه می‌شود. داستان‌های این مجموعه به نوعی در راستای رویکرد موج اول فمینیسم که در ابتدای یادداشت مطرح شد قرار می‌گیرند و زن همچنان به عنوان عنصری در سایه قرار می‌گیرد و در برابر ارزش‌های جامعه مردسالار سرنوشتی مبهم با پایانی باز دارد و اگر هم تحولی باشد، متاثر از آن چیزی است که همچنان مردان دست بالا را در آن دارند.

داستان‌های کتاب حاضر از نظر سبک، زبان و شیوه روایت بی شباهت با یکدیگر نیستند و همگی با لحن و روایتی ساده و خطی پیش می‌روند و به خوبی مسائل اجتماعی و اخلاقی زنان را که در اکثر جوامع شبیه به هم هست، در مرکز توجه قرار داده‌اند. در خلال این مسائل، مجموعه حاضر ضمن دید روشنی که از مسائل اجتماعی زنان انگلستان در قرن نوزدهم و مسائل سیاسی- فلسفی فمینیست‌ها به مخاطب می‌دهد، برای آشنایی با بخشی از تاریخ ادبیات داستانی اروپا و داستان کوتاه و تکوین آن، منبعی درخور محسوب می‌گردد.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید دموکراسی بهترین شیوه حکومت باشد، اما الزاما همیشه به بهترین نتایج ختم نمی‌شود. دموکراسی به همه این فرصت برابر را می‌دهد که با اتکا به رأی مردم سهمی در قدرت داشته باشند و چه بسا فردی با جهت دادن به افکار عمومی و جلب نظر آنها روی کار بیاید که یا اعتقاد چندانی به دموکراسی نداشته باشد و یا اینکه رفته‌رفته با از بین بردن نهادهای دموکراتیک قدرت را در دستان خود متمرکز کند.

چنین اتفاق‌هایی همیشه می‌توانند به وقوع بپیوندند؛ به خصوص وقتی تنگناهای سیاسی و کمبودهای اقتصادی محسوس باشند. این شرایط زمینه‌ساز شکل‌گیری خواست توده مردم و استقبال آنها از تغییر است، تغییری که آن را به دست با کفایت مردی ممکن می‌دانند که اراده‌ای خلل‌ناپذیر داشته باشد. در چنین شرایطی است که موج سواری و جهت دادن اندیشه مردم می‌تواند بستر را برای حضور این منجی مهیا سازد، فردی با قابلیت‌های کاریزماتیک و چه بسا برخوردار از شعارها و ایده‌آل‌های بزرگ پوپولیستی که مطابق میل مردم سخن می‌گوید.

یکی ... دیدن ادامه » از جالب ترین نمونه‌های آن روی کار آمدن آدولف هیتلر بود، سیاست‌مداری که ذره‌ای به دموکراسی باور نداشت اما از دل سازوکاری کاملا دموکراتیک به قدرت رسید و بعد از کسب قدرت، همه توان خود را صرف برچیدن بساط دموکراسی کرد؛ تا مانعی بر سر راه تحقق افکار دیوانه‌وارش نداشته باشد. جالب این که با وجود داشتن دیدگاه‌های فاشیستی در میان توده مردم بسیار محبوب و پرطرفدار بود و چه بسا اگر با زیاده‌خواهی جنگ را آنقدر ادامه نمی‌داد تا شکست بخورد، به این محبوبیت خللی وارد نمی‌شد.

این ماجرا در روزگاری اتفاق افتاد که در تاریخ آلمان به جمهوری وایمار معروف است، دوره‌ای کوتاه که پس از فروپاشی نظام سلطنتی آلمان شکل گرفت و خبر از فرارسیدن دورانی تازه از حکومت دارای پارلمانی دموکراتیک می‌داد که متاسفانه در دل آن شخصیتی مثل هیتلر امکان پرورش و رشد پیدا کرد. مردی که اهل سیاست او را جدی نمی‌گرفتند و اعتماد به نفسش را مضحک شمرده و خودش را تحقیر می‌کردند.

سرگذشت سیاسی جمهوری وایمار و ظهور و قدرت گرفتن آدولف هیتلر که با سقوط جمهوری وایمار همراه می‌شود دستمایه اصلی کتاب«دموکراسی بدون دموکرات‌ها؟» نوشته هندریک تس تاریخ‌نگار و استاد رشته تاریخ اروپا را تشکیل می‌دهد که اخیرا با ترجمه خوب مهدی تدینی به همت نشر ثالث منتشر شد. این کتاب برشی از تاریخ آلمان در قرن بیستم است. دوره‌‌ی چهارده ساله‌اش از ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ یعنی حدفاصل زمانی میان امپراتوری ویلهلمی و جنگ اول جهانی تا ناسیونال‌سوسیالیسم هیتلر، این برش سالهایی را شامل می‌شود که از آن به عنوان جمهوری وایمار نام می‌برند. دوره‌ای بسیار مهم در تاریخ آلمان که به دلیل شرایط خاصی که داشت. زمینه ساز ظهور و رشد آدلف هیتلر شد.

در سال ١٩٣٣ آدولف هیتلر از طبقه فرودست، بدون جایگاهی نظامی یا دولتی، با اتکا به حزبش به‌عنوان صدراعظم آلمان انتخاب شد. پیش از این، تنها اقدام جدی‌اش کودتایی بود که در سال ١٩٢٣ در ایالت بایرن انجام داده و شکست خورده بود. اما پشتوانه اصلی هیتلر حزبی بود که رفته‌رفته به حکومتی درون حکومت بدل شد و به او جایگاهی سیاسی بخشید. بعد از آن چهره آلمان چنان تغییر کرد که از جمهوری وایمار نشانی نماند. هرقدر هم که باورها پیرامون هیتلر و چگونگی به‌قدرت‌رسیدنش با یکدیگر متفاوت و حتی متضاد باشد، در یک نکته تردیدی نیست: هیتلر با فعالیت حزبی، با روش‌های مشروع و از مسیری دموکراتیک به قدرت رسید.

حکومت دموکراتیک جمهوری وایمار در عمر نسبتا کوتاه خود روزهای پرفرازونشیبی را سپری کرد، جالب اینکه وقتی جمهوری در ثبات بود و تنگناهای اقتصادی کمتر بود، حزب هیتلر در انزوا و ناکامی بسر می‌برد و به محض تضعیف آن هیتلر و حزبش در مسیر قدرت گرفتن قرار گرفتند. با این وصف می‌توان میان تضعیف جمهوری وایمار و تقویت حزب ناسیونال-سوسیالیست ارتباطی مستقیم مشاهده کرد به این ترتیب به‌قدرت‌رسیدن هیتلر و حزبش به معنای مرگ دموکراسی وایمار بود.

این جهش خیره‌کننده در این کتاب به دقت مورد بررسی قرار گرفته است. آنها اولین‌بار در سال ١٩٢٨ در انتخابات شکست سختی خوردند. اگرچه در دو انتخابات بعدی آرای خود را از حدود 2 درصد به نزدیک 40 درصد رساندند، هیچ‌گاه حد نصاب آرا برای تشکیل دولت مستقل را به دست نیاوردند. اما وقتی جمهوری به تنگناهای سیاسی و اقتصادی افتاد حزب مجال رشد و شکوفایی ‌یافت.

هندریک تس، در کتاب «دموکراسی بدون دموکرات‌ها؟» تصویری کلی و بی‌طرفانه از جمهوری وایمار ترسیم می‌کند، البته او تصمیم نداشته با پرداختن به جزئیات رخدادهای تاریخی به روایت وقایعی بپردازد که پیشتر در بسیاری آثار نوشته شده درباره تاریخ معاصر آلمان گفته شده است. بنابراین با صرف نظر از چنین رویکردی، مجال تمرکز روی تاریخ سیاسی جمهوری وایمار را داشته است. البته این تمرکز بیشتر معطوف به سیاست داخلی جمهوری وایمار است، اثر حاضر ششمین جلد از مجموعه ١٦جلدی «تاریخ آلمان در قرن بیستم» است که در هر جلد به دوره خاص از تاریخ قرن اخیر آلمان می‌پردازد و ارتباط محتوایی مستقیمی با یکدیگر ندارند و می‌توان هر مجلد را به‌طور مجزا مطالعه کرد. سایر مجلدهای این مجموعه بناست در آینده نه چندان دور از سوی نشر ثالث منتشر شود.

کتاب حاضر در نه بخش نوشته شده است اما نویسنده در مجموع دوره کوتاه جمهوری وایمار را طی سه مرحله از منظر سیاست داخلی مورد بحث قرار می‌دهد. نخست پیدایش و اوج‌گیری آن در بین سالهای 1918 تا 1923 ، دوم ثبات ظاهری بین سالهای 1923 و نهایتا بحران فرو پاشی از 1930 تا 1933.

نویسنده کتاب روایتی تحلیلی از چگونگی شکل‌گیری جمهوری وایمار ارائه می‌کند و همچنین نشان می‌دهد که چرا بسیاری از نیروها و جریان‌های سیاسی در آلمان به‌هیچ‌روی سر آشتی با این جمهوری نداشتند؟ دلیل فروپاشی جمهوری وایمار چه بود؟ چطور از دل این جمهوری چنین پدیده‌ای بیرون آمد که کل اروپا را ویران کرد؟ آیا می‌توان نتیجه گرفت روایت شکست جمهوری وایمار همزمان با روایت پیروزی فاشیسم آلمان است؟ بنابراین نویسنده به پرسش‌هایی از این دست که در واقع از اهمیت مطالعه تاریخ سیاسی چهارده ساله جمهوری وایمار حکایت دارد پاسخ می‌گوید.

سرانجام هندریک تس در پاسخ به این سوال کلیدی که در انتهای کتاب مورد اشاره قرار می‌گیرد: چرا نخستین دموکراسی آلمان به شکست انجامید؟ چنین می‌نویسد: اساس شکست جمهوری وایمار از همان آغاز در این نهفته بود که اکثریت بزرگی از مردم آلمان- ورای همه لایه‌بندی‌های اجتماعی- از آگاهی لازم پیرامون قواعد و فرایندهای نظام پارلمانی برخوردار نبودند.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دانشنامه آنلاین استنفورد سالهاست با سرپرستی دکتر ادوارد ن. زالتا و با همکاری جمعی از برجسته‌ترین نویسندگان حوزه‌های مختلف فلسفی در حال انتشار است. این دانشنامه نتیجه طرحی است که از سال 1995 در دانشگاه استنفورد به اجرا درآمد و هنوز نیز ادامه دارد. تا کنون صدها مدخل در زمینه فلسفه در اختیار مخاطبان قرار گرفته است که هر یک از آنها توسط مطرح‌ترین چهره‌های هر حوزه نوشته شده‌اند. این مجموعه، از مدخل‌های مناسبی برای ورود به گستره‌های متنوع فلسفی برخوردار است و کسی که می‌خواهد برای اولین بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینه‌های راهگشایی که پیش ‌رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخل‌های مربوط به آن در این دانشنامه برود. رویکرد کلی حاکم بر مجموعه ارائه توضیحی فشرده از این مدخلهاست که در عین جامعیت دارای ایجاز باشد و برای استفاده عموم مخاطبان فلسفه، علاقمندان حرفه‌ای فلسفه و دانشجویان این حوزه تالیف شده‌اند.

اگرچه ترجمه و انتشار همه مدخلها قدری بلندپروازانه و رویایی به حساب می‌آید اما به هر حال نشر ققنوس با رویکردی حرفه‌ای و به صورتی متداوم این پروژه را دنبال می‌کند. مجموعه‌ای که با کسب اجازه رسمی از دانشنامه استنفورد به فارسی ترجمه می‌شود، با سرپرستی و نظارت مسعود علیا درحال انتشار است.

کتاب ... دیدن ادامه » «فلسفه تکنولوژی» نوشته مارتن فرانسن، گرت ـ یان، لو کهورست و ایبو وان د پول که به تازگی با ترجمه مریم هاشمیان وارد بازار کتاب شده شصت و چهارمین جلد از مجموعه دانشنامه فلسفه استفورد است.

طرح فلسفه تکنولوری پیش از هرچیز یادآور حقیقت گستردگی دنیای فلسفه است، اگر بر این باور باشیم که کار فلسفه پرداختن به امور انتزاعی است که هنوز قطعیتی در مورد آنها وجود ندارد؛ در آن صورت چگونه می‌توان به فلسفه تکنولوژی پرداخت، در حالی که تکنولوژی از جمله امور قطعی، علمی و مادی است؟ مگر نه اینکه تکنولوژی امری صرفاً علمی، فنی و تکنیکی است؟ امری که مستقیماً تنها به حوزه فعالیت مهندسان و صنعتگران و یا نهایتا صاحبان سرمایه و قدرت اقتصادی (به عنوان سرمایه‌گذاران و هدایت‌کنندگان فعالیت‌های صنعتی و تکنولوژیک) مربوط می‌شود. پس این وسط فلسفه چه می‌کند؟

فلسفه تکنولوژی به زبان ساده عبارت است از تامل و تفکر فلسفی در باب چیستی و حقیقت تکنولوژی. به بیان دیگر فلسفه تکنولوژی خواهان اندیشیدن و پاسخگویی به این پرسش است که تکنولوژی چیست و چه سرشتی دارد؟ و پیشرفت و تغییرات آن چه تاثیری بر عالمیت جهان می‌گذارد؟

ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که فلسفه تکنولوژی قدمتی کم و بیش هم اندازه خود فلسفه دارد. چرا که قدیمی‌ترین نقل قولها درباره فلسقه تکنولوژی به یونان باستان و عصر فلاسفه پیش سقراطی بازمی‌گردد که دموکریتوس این بحث فلسفی را به میان کشید که تکنولوژی از طبیعت می‌آموزد و یا تقلید می‌کند و بر این اساس خانه ساختن و بافندگی توسط انسان‌ها را تقلیدی از لانه ساختن پرستو یا کندوی زنبور عسل به شمار می‌آورد.
با این حال اشاره فلسفی به آنچه در حوزه تکنولوژی جای می‌گرفت، در قرن بیستم بود که شکلی جدی به خود گرفت و به عنوان شاخه‌ای قابل اعتنا از فلسفه تثبیت شد؛ چرا که پیش از آن همواره به طوری ضمنی مورد توجه قرار می‌گرفت. در حقیقت پس از دوران انقلاب صنعتی و پیشرفتهای سده‌های بعدی نقش تکنولوژی چنان در زندگی انسان پر رنگ شد که فلسفه نیز ناگزیر به پرداختن به آن بود.

نباید از این مهم غافل شد که تکنولوژی هم به عنوان نیروی اقتصادی و هم نیروی فرهنگی حائز اهمیتی بسیار است. البته فلسفه به خود تکنولوژی نمی‌پردازد، بلکه به تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم آن بر ابعاد گوناگون حیات بشری چشم می‌دوزد. بنابراین فلسفه تکنولوژی طی دو قرن اخیر که تدریجا به صورت نوعی رشته درآمده بیشتر به اثر تکنولوژی بر جامعه و فرهنگ پرداخته است تا به خود تکنولوژی. به هر حال وقتی تکنولوژی زندگی آدمی را دگرگون کرده، اقتضائات و فلسفه آن را نیز تغییر می‌دهد.

با توجه به برخورداری از چنین شرایطی نویسندگان مدخل حاضر به درستی ابتدا به روایت سرگذشت تاریخی فلسفه تکنولوژی پرداخته‌اند. این که برای نخستین بار از کجا اشاراتی به فلسفه انجام پذیرفت که به طور ضمنی امروز به عنوان سرآغاز فلسفه تکنولوژی مورد توجه قرار گرفته‌اند و سپس به تببین روند تاریخ تکنولوژی و گسترش نقش آن و نهایتا پررنگ شدن سویه فلسفی تکنولوژی پرداخته شده است.

بعد از مرور تاریخی مختصری که از فلسفه تکنولوژی ارائه شده، در فصل دوم به مضامینی که فلسفه تحلیلی مدرن تکنولوژی بر آن‌ها متمرکز است پرداخته شده است. باید توجه داشت که تکنولوژی ارتباطی جدی با علم دارد پس دور از انتظار نیست اگر فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی نیز از چنین ارتباطی بهره‌مند باشند.

اگر چه فلسفه تکنولوژی که طی دو قرن اخیر به تدریج به صورت نوعی رشته درآمده، بیشتر به اثر تکنولوژی بر جامعه و فرهنگ پرداخته است تا به خود تکنولوژی. اما در سالهای اخیر شاخه‌ای از فلسفه تکنولوژی مورد توجه قرار گرفته و بسط یافته است که به خود تکنولوژی نظر دارد نه صرفا نتایج و اهداف آن. این شاخه در پی درک رویه طراحی و ابداع مصنوعات است و هم چنین به فهم سرشت چیزهایی که بدین سان ابداع می‌شوند توجه دارد. این شاخه متاخر فلسفه تکنولوژی به دنبال پیوستگی با فلسفه علم و چندین حوزه دیگر در سنت تحلیلی در فلسفه مدرن، مانند فلسفه کنش و تصمیم‌گیری است نه با علوم اجتماعی و علوم انسانی. محوریت طراحی در تکنولوژی و مسائل روش‌شناختی و مسائل متافیزیکی از دیگر مباحثی است که در این زمینه در فصل دوم مورد بررسی و توجه قرار گرفته‌اند.

و اما پایان بخش کتاب بررسی جنبه‌های اجتماعی و اخلاقی تکنولوژی است که در این بحث به برخی از دغدغه‌های فلسفه تکنولوژی از منظر علوم انسانی پرداخته شده است. «این بیان دوگانه شکل‌گیری تکنولوژی را به مثابه نتیجه فرایندی که در درون رویه مهندسی پدید آمده و با این رویه با سنجه‌هایی که فقط کنترل اجتماعی محدودی بر آ‌ن‌ها اعمال می‌شود هدایت می‌کند و نیز پیامدهای اجتماعی تحقق تکنولوژی را که بدین سان ایجاد می‌شود در نظر می‌گیرد، پیامدهایی ناشی از فرایندهایی که فقط کنترل محدودی می‌توان بر آن‌ها اعمال کرد.»

در انتهای شصت و چهارمین جلد از مجموعه دانشنامه فلسفه استفورد نشر ققنوس، علاوه بر واژه‌نامه انگلیسی- فارسی و نمایه فارسی، کتابنامه انگلیسی مدخل حاضر به طور مفصل درج شده است. کتابنامه‌ای جامع که می‌تواند منابع مهم مرتبط به این مدخل را به پژوهشگران و اساتید فلسفه معرفی کند. برخورداری از چنین کتابنامه‌های جامعی یکی از ویژگی‌های درخور اعتنای مدخل‌های دانشنامه فلسفه استنفورد محسوب می‌شود.

http://alef.ir/book
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از رازآمیزترین و در عین حال جذاب‌ترین صفاتی که می‌توان با آن درباره‌ی یک نفر صحبت کرد، صفت «حکمت» است. دور نیست زمانی که اگر کسی رفتار پخته و سنجیده‌ای داشت، و تا حد خوبی هم علوم موردنیازِ رفتار و روان مردم را می‌دانست، «حکیم» نامیده می‌شد. هنوز خیلی فاصله‌ نگرفته‌ایم از زمانی‌که صفت «حکیم»، باخودش بلوغ و کمال و فرزانگی را به ذهن می‌آورد.

ولی این همه ابهت برای واژه‌ی حکمت، در زمان معاصر و یا متأخر شکل نگرفته است. بلکه قرآن نیز طوری درباره‌ی حکمت سخن می‌گوید که بعید است گوش جوینده‌ای را تیز نکند. آنجا که به پیامبرش می‌فرماید: «ادع إلی سبیل ربک بالحکمة و...» (نحل، 125)؛ نخست از راه حکمت مردم را به سوی خدا بخوان. و دل‌انگیزتر جایی است که گویی خداوند هم توصیف دقیقی برای حکمت نمی‌یابد که ذهن بشری بتواند درکش کند، و در یک کلام می‌گوید: «به هرکسی که حکمت داده شود، به‌راستی که خیرکثیری داده شده است» (بقره، 269). فقط همین: خیر کثیر! اما چیست آنچه که چنین پرآب و تاب درباره‌اش سخن می‌گویند؟
... دیدن ادامه »
این واژه همیشه مورد استفاده‌ی دانشمندان حوزه‌های مختلف فرهنگ اسلامی بوده است. و بالاتر آن که در قرآن و روایات معصومین هم کم به‌کارنرفته است. لذا برای یافتن معنای آن باید به سراغ چه چیزی رفت؟

به نظر می‌رسد معنایی که از حکمت به ذهن می‌آید، «یک رفتار سنجیده باشد، که ناشی از بینشی عمیق نسبت به واقع امور است». و شاید اگر تبادر اولی معنای این کلمه را بخواهیم کمی تنقیح کنیم، این می‌شود: «زندگی سعادتمندانه، بی‌گزند، و سرشار از شادی و مسرت».

یکی از منابع غنی فرهنگ اسلامی، میراث متصوفه و عرفا است. از همین رو، خانم پروانه عروج‌نیا، نویسنده‌ی این کتاب، سعی کرده است واژه‌ی حکمت را در میان آثار متصوفه جست‌وجو کند و ببیند آن‌ها چگونه این واژه‌ی قرآنی را معنا کرده‌اند. چه اینکه حتی در بدو امر، گویی تصوف با حکمت قرابت‌های بسیاری می‌تواند داشته باشد.
ایشان تصوف را به سه مرحله‌ی تاریخی تقسیم کرده و به سیر معنای حکمت در هرکدام به صورت جداگانه پرداخته است. مرحله‌ی نخست، از آغاز دوره‌ی اسلامی است تا پایان سده‌ی پنجم (شکل‌گیری تصوف)؛ مرحله‌ی دوم، سده‌ی ششم و هفتم است (رواج تصوف)؛ و مرحله‌ی سوم، سده هشتم و بعد از آن است (شروع جدّی عرفان نظری). معنای حکمت با هرکدام از این مراحل، نقطه‌ی عطفی را پشت سر گذاشته است.

ایشان برای بررسی دوره‌ی اول، ابتدا میان آثار صوفیه جست‌وجو کرده، و سپس کسانی را که حکیم نامیده‌شده‌اند، برگزیده‌ است. چه اینکه ایشان تاکید دارد که این نام‌گذاری گزافه و بی‌مسمی نبوده است، و پرده از یک تصور عمومی برای این کلمه برمی‌دارد. در ادامه، ایشان آثار افراد موسوم به حکیم را واکاوی می‌کند که تا ببیند چه توصیفی برای معنای حکیم یا حکمت بیان کرده‌اند.

ادعای خانم عروج‌نیا این است که در دوره‌های متقدم، افرادی وجود داشتند موسوم به حکما، که نامشان در میان کتب صوفیه ضبط شده است. ولی با این حال، این‌ها گروهی علی‌حده بوده‌اند که با متصوفه تفاوت دارند، ولی به دلایل متعددی از صوفیه پنداشته شده‌اند. شاید یکی از شاخص‌ترین این افراد، «حکیم ترمذی» است که به ادعای ایشان جزء حکما است، نه متصوفه. ولی با این حال، میراث این گروه در میان میراث صوفیه حفظ شده است.

در پی‌جویی مفهوم حکمت، عروج‌نیا هم تفاسیر متصوفه را ملاحظه کرده است، و هم کتب تعلیمی آن‌ها را. و اتفاقا نکته‌ی جالب این است که گرچه در تفاسیر حکمت نقش مهمی را در انسان‌شناسی عملی آن‌ها ایفا می‌کند، اما در کتب تعلیمی کم‌کم نقش «تصوف» در برابر حکمت جدی‌تر می‌شود. به گونه‌ای که هرچه از سده‌های آغازین فاصله می‌گیریم، مخصوصا در اواخر سده‌ی پنجم، برترین صفت انسانی، تصوف است، نه حکمت. اما با این حال، هنوز حکمت معنایی بسیار متعالی دارد و از ویژگی‌های اساسی هر انسان سالکی به‌شمارمی‌رود. گرچه دیگر مانند سده‌های قبل‌تر دغدغه‌ی اصلی متصوفه نیست.

البته باید اشاره کرد که مترجمان متون یونانی‌ هم برای واژه‌ی فلسفه معادل حکمت را برگزیدند، که پیشینه‌ی دینی جدی‌ای دارد. از همین رو، گرچه گاهی این تسمیه روزهای خوبی را برای فلسفه به ارمغان آورده است، ولی هرچه به سده‌های متأخرتر پیش می‌رویم، تاکید متصوفه هم بر این موضوع بیشتر می‌شود که حکمت دقیقا همان فلسفه‌ی یونانی نیست. ولی به هر حال، از کاربردهای متداول واژه‌ی حکمت‌ در سده‌های نخستین، «فلسفه» است.

در آستانه‌ی قرن شش، مفاهیمی در جریان تصوف پررنگ می‌شود که پیش از آن به این شکل مطرح نمی‌شد. در این دوره (دوره‌ی دوم) کم‌کم عشق اهمیت افزون‌تری می‌یابد، و عقل نیز مذمت می‌شود. در این قسمت کتاب، خانم عروج‌نیا نشان می‌دهد که این نگاه، که در کتب تعلیمی متصوفه قرن شش و هفت جدی شده، چه تاثیری بر روی مفهوم حکمت داشته است. حکمت که تا قبل از این بار علمی- عقلی زیادی داشت، در این دوره کم‌کم نکوهش می‌شود. دیگر کسی خوش ندارد حکیم نامیده شود. آخرین کسانی که چنین نامیده شده بودند، در همان اوایل قرن شش زیسته‌اند. عروج‌نیا برای اتقان تحقیق، به سه تن از شعرای برجسته‌ی عرفانی مراجعه می‌کند و معنای حکمت را در آثار آن‌ها نیز بررسی می‌کند. سنایی، عطار و مولوی حرف‌های قابل ملاحظه‌ای در این موضوع داشته‌اند. سنایی که خودش از آخرین کسانی است که عنوان حکیم را به دوش ‌کشیده، حکمت را مساوی «جمع علم (و خرد) با عمل» می‌گیرد، و آن را بسیار هم پسندیده می‌بیند. اما در مقابل عطار ترجیح را با شریعت می‌یابد، و حکمت را هم مقابل آن می‌بیند. مولوی هم استعمالات متعددی از حکمت داشته است. ولی او نیز فیلسوفان را مذموم و تلاششان را عبث می‌شمرد.

در حوالی قرن هشتم، متصوفه دیگر بر خود لازم می‌بینند که مدعیانشان را از راه بحث‌های کلامی و نیمه‌فلسفی هم پشتیبانی کنند. شاخص‌ترین چهره‌ی این دوره (دوره‌ی سوم)، ابن‌عربی است. او مفهوم ولایت را رکن اصلی نظام خود قرار می‌دهد. از همین رو، حکمت فقط یکی از صفات اساسی انسان‌ کامل ابن‌عربی است. چرا که انسان کامل در نظر او شبیه‌ترین فرد به خداست، و حکمت هم فقط یکی از صفات الهی است. در این میان، مفهوم ولایت توجه شیعیان را به خود جلب می‌کند، و بسیاری از آن‌ها نیز کم‌کم به شرح آثار ابن‌عربی می‌پردازند.

در نگاه ابن‌عربی حکمت دانشی است نسبت به عالَم، که با افاضه حاصل می‌شود، نه با بحث صِرف. همین نگاه در پیروان شیعی او نیز ادامه می‌یابد. عروج‌نیا بحث مفصل‌تری را به پیروان شیعی ابن‌عربی اختصاص می‌دهد و آن را تا دوره‌ی معاصر دنبال می‌کند.

عروج‌نیا معتقد است تشیع از یک طرف دارای عقل‌گرایی اعتزال‌گونه است، و از طرفی دیگر مفهوم ولایت را نیز در خود دارد که تاکیدش بر روی «امام» است. به نظر می‌رسد در بدو امر، جمع‌شدن این دو در کنار هم دشوار باشد. ولی شاید بهترین جایی که می‌توان این دو را کنار هم جمع کرد، فلسفه‌های اشراقی و یا عرفان نظری است. برای همین شیعیان به این دو علاقه‌ی زیادی نشان داده‌اند.

البته حکمت در دوره‌ی نزدیک به معاصر، کم‌کم دوباره اهمیت می‌‌یابد و مفهومی هم‌سنگ انسان کامل پیدا می‌کند. خانم عروج‌نیا شواهد بسیاری هم برای این قسمت ذکر می‌کند.

مولف قسمتی را هم به نتیجه‌گیری اختصاص داده و در چند صفحه مطالب کتاب را جمع‌بندی می‌کند. او اشاره می‌کند که به طور کلی می‌توان تعریف حکمت را به دو دسته تقسیم کرد: اول) حکمت به معنای قوه‌ی تشخیص درست و غلط، در نظر و عمل. و دوم) حکمت به معنای علم به حقایق اشیاء و اسرار الهی توسط الهام. در طول تاریخ، متصوفه در مقایسه با مشایخ خود، کم‌کم مفهوم حکمت را کنارگذشته‌اند و ویژگی مشایخ خود را به عنوان ویژگی‌ مهم‌تر برشمرده‌اند؛ از جمله ویژگی‌هایی مانند عشق و زهد و چیزهایی شبیه به این.

البته به طور کلی، اهل تصوف چندان هم به تعریف حکمت نپرداخته‌اند، بلکه بیشتر ویژگی‌های انسان حکیم را برشمرده‌اند، و یا لوازم معنای حکمت را ذکر کرده‌اند، که برای هر دوی این‌ها مصادیق متعددی در کتب متصوفه – در تمامی دوره‌ها-‌ یافت می‌شود.

خانم عروج‌نیا در مقدمه‌‌ی کتاب نیز به اختصار به مفهوم حکمت در ادیان مختلف، و بالخصوص در اسلام اشاره کرده است. هم‌چنین نگاهی نیز به این مفهوم در فلسفه‌ی اسلامی و فرهنگ ایرانی پیش از اسلام داشته است.

این کتاب، تأمل و تتبع ارزشمندی است که برای علاقه‌مندان به زندگی حکیمانه قطعا بسیار سودمند خواهد بود.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه ماهیان آزاد را که بر خلاف جریان رود شنا می‌کنند و با تلاش بسیار، خود را به بالادست رود می‌رسانند، دوست داشته‌ام شاید به این دلیل که برای من تماشای منظره‌هایی که دیگران پنجره‌هایی رو به آن گشوده‌اند، چندان دیدنی نبوده‌است و همیشه دوست داشته‌ام خود، پنجره‌ای رو به آن منظر بگشایم و از دریچه نگاه خود- که تلاش کرده‌ام دیدگاهی جدید و درست باشد- به آن منظر بنگرم.

مَنشی که رد آن را در نگارش کتاب‌هایم می‌توان یافت این که در این مسیر چقدر موفق بوده‌ام را به قضاوت شما می‌سپارم اما این منش برای من بسیار راضی کننده بوده و از این که طرحی نو دراندازم و سخنی نو بگویم همیشه به وجد آمده‌ام. چرا که می‌دانم مخاطب را باید با نوآوری و چکیده‌گویی شگفت‌زده کرد.

در ... دیدن ادامه » نخستین کتابم- زیر باران نماز- از پنجره‌هایی نو به نماز نظر انداختم و از زوایای کمتر دیده شده به آن پرداختم. در کتاب دومم- علی(ع) خورشید بی‌غروب- که شامل دو بخش متن ادبی و شعر است، حضرت علی(ع) را – به قدر فهم خود، نه به قدر قدر او- اما به گونه‌ای جدید ستودم و این روند همچنان در آثار من ادامه دارد چه در آنان که پس از دو کتاب اول به چاپ رسیده‌اند (آینه‌ها را باور کن و دفتر غزل کمی باران‌تر) و چه آنان که چشم در راه چاپ دارند (لطفا پیغام‌بگذارید، خدا و رایانه، پله‌های آسمان، چهارده دفترهای غزل «فراتر برویم»،«دست از سرم بردار» و «آواز بی‌صدا») و نخ تسبیحی که تمامی این آثار را به هم پیوند زده، معنویت است که قضاوت در خصوص آن را به عهده خوانندگان این آثار می‌گذارم.

اما این حرکت در کتاب آینه‌ها را باور کن -که توسط انتشارات کتاب نیستان به چاپ رسید - از آنجا آغاز شد که با تولد دخترم ریحانه و بزرگ‌شدنش احساس ‌کردم این ما نیستیم که او را بزرگ می‌کنیم بلکه اوست که چون فرستاده‌ای از جانب خدا، آمده تا ما را بزرگ کند. وقتی به زبان آمد و تفکر و انتخاب چاشنی رفتارش شد، رابطه من به عنوان پدر، بیشتر و بیشتر به رفتار یک مربی یا مشاور دلسوز تبدیل ‌شد تا آنجا که شباهتی عجیب در رفتار او با خود و رفتار خود با خدا دیدم. خودکامگی‌ها و گردن‌کشی‌های او به عنوان یک بچه که می‌خواست همه چیز را خود به انجام برساند و گردن به اطاعت فرمان ما نمی‌نهاد، با خودکامگی‌ها و گردن‌کشی‌های من – به عنوان یک انسان- در برابر خدا شباهت بسیار داشت. به طوری که در بیشتر خاطراتی که از دوران دو تا پنج سالگی ریحانه در این کتاب روایت کردم، این شباهت به طور مشهودی دیده می‌شود و این چنین بود که کتاب آینه‌ها را باور کن جان گرفت و 24 خاطره را شامل شد که در هر بخش پس از روایت خاطره‌ای از کودکی‌های ریحانه، به بیان این شباهت ‌پرداختم.

* این مطلب توسط نویسنده کتاب نوشته شده است.

http://alef.ir/book
فاطمه کبیری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«برای اصیل بودن کافی است دروغ نگویی،آغاز اصالت خوب همین است که نخواهی چیزی باشی که نیستی»
لودویک ویتگنشتاین

چرا ... دیدن ادامه » باید محمد رحیم متقی ایروانی را بشناسیم؟ اهمیت شناخت امثال ایروانی‌ها برای علاقه‌مندان به توسعه ایران در چیست؟ کدام بخش زندگی این شخص برای ما اهمیت دارد؟ چرا کمتر شاهد ظهور کارآفرینان و مدیرانی کارآمد مانند ایروانی در بخش خصوصی و دولتی هستیم؟ علت موفقیت او چه بود؟ چرا در زمانه‌ای که تجارت، مساوی بود با زمین‌داری و حجره‌داری، قدر کسی که دل در گرو توسعه صنعتی داشت دانسته نشد؟

علی اصغر سیدی و فریدون شیرین کام در کتاب «موقعیت تجار و صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی» زندگی و کارنامه محمد رحیم متقی ایروانی مورد توجه و بررسی قرار داده و در این پژوهش ارزنده و خواندنی بستری را فراهم آورده اند تا جامعه دانشگاهی و صنعتی ما که ایروانی را درست نشناخته است؛ امکان آشنایی با چهره ای را داشته باشند که با وجود کارنامه مشخص و منابع کافی، میزان اطلاعات درباره او بسیار اندک است.

این کتاب در واقع پاسخی است به این ضرورت که برای فهم صحیح از روند پیشرفت صنعتی در کشور، زندگی کاری ایروانی را باید از نو مرور کرد. شناخت امثال ایروانی که با تمام فراز و نشیب‌ها و نقاط مثبت و منفی کارنامه‌شان، توانستند چرخ سنگین صنعت این مملکت را تا مدتها به حرکت دربیاورند، از ضروریات نسل هایی است که پس از او آمده اند.

خوشبختانه علی اصغر سیدی با همکاری فریدون شیرین کام طی پژوهش هایی دنباله دار درباره تجار و صاحبان صنایع در دوران پهلوی با انتشار مجموعه کتابهای «موقعیت تجار و صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی» به چهره هایی چون خانواده‌ لاجوردی (گروه صنعتی بهشهر)، محمدرحیم متقی ایروانی (بنیانگذار کفش ملی) و حاج محمدتقی برخوردار (پدر صنایع خانگی ایران / پارس الکتریک) پرداخته و از این منظر با رویکردی نو در تاریخ اقتصاد ایران نگاهی تازه به زندگی صنعتگران نسل اول این دیار انداخته است. از این مجموعه کتابهایی درباره علی خسروشاهی (بنیانگذار شرکت صنعتی مینو)، محمود خیامی (صاحب صنایع خودروسازی در ایران) و همچنین برادران خشروشاهی (صاحبان تولید دارو) به قلم همین مولفان در آینده منتشر خواهد شد.

مختصری از زندگی او
ایروانی (1299 - 1384 شمسی) از پیشتازان و بنیانگذاران صنعت مدرن کفش، در شیراز به دنیا آمد. اجدادش همه تاجرپیشه بودند. از 6 سالگی پیش پدرش کارهای مختلفی انجام می‌داد؛ از جارو کردن حجره گرفته تا ارسال بسته‌های پستی و... که همین کارهای پیش پا افتاده بعدها در ارتباط او با بدنه کارگری جامعه موثر بود. بعد از دبستان به یادگیری زبان انگلیسی پرداخت. دوران دبیرستان را در اصفهان و شیراز طی کرد. در سال 1324 از دانشکده حقوق دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. استادان او در دانشگاه افراد مهمی بودند که نقش مهمی در فعالیت‌های فکری، سیاسی و اجتماعی دهه سی ایفا کردند. برای تحصیل در مقطع دکتری به آمریکا رفت اما به علت طولانی بودن دوره دکتری از ماندن در آمریکا منصرف شد و به ایران بازگشت. به توصیه پدرش که می‌گفت همسری زیبا و مسلمان از خانواده تجار باهوش انتخاب کن با زینت منتخب وصلت کرد. دو سال پس از ازدواج به دلیل عدم جذابیت بازار شیراز به سمت تهران حرکت کرد. قبل از ترک شیراز با شرکایش کارخانه برق فسا راه اندازی کرد.

در تهران به فکر تولید کالاهایی بود که در درجه اول مصرف عامه داشته باشد و در درجه دوم جزو‌ اقلام بالای وارداتی باشد. معتقد بود که همه مردم به نان و کفش نیاز دارند. آنها می‌توانند برخی اوقات نان نخورند اما نمی‌توانند بدون کفش بمانند به قول او نمی‌توان شهر‌نشینی کرد و آن را توسعه داد اما بدون کفش بود. با همین دیدگاه پاساژ استاندارد را در چهارراه گلوبندک ساخت و شروع به کار کرد. به آمریکا رفت و با تهیه نقشه کارخانه و خرید ماشین آلات به ایران برگشت. با تولید 150 جفت کفش شروع کرد. بعد زمین وسیعی در مهرآباد خرید و کارخانه را به آنجا منتقل کرد و فاز سوم را در اسماعیل آباد کلید زد. به تدریج تا سال 1350 انواع کفش ورزشی، پوتین برای نظامیان، چکمه برای روزهای بارانی و زمستان، انواع کفش چرمی، دمپایی، کتانی، کفش ایمنی و کفش بچه گانه در گروه ملی تولید می‌شد. در ابتدا ژاپنی‌ها، آلمانی‌ها، آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها در 50 درصد کار شریک بودند اما پس از چند سال سهم مدیریت ایرانی‌ها نسبت به خارجی‌ها افزایش یافت. از میان 25 شرکت ملی 6 شرکت 50 درصد و 7 شرکت دیگر تنها 10 درصد سرمایه خارجی داشتند.

ایروانی سعی کرد با ادغام عمودی شرکت‌هایش از هزینه‌های تولید و سربار کم کند. به عبارتی مدیری که به دنبال ادغام عمودی است ترجیح می‌دهد که به جای آنکه دیگران کالای او را بخرند یا از دیگران مواد و کالا بخرد خودش از خودش خرید کند و به خودش هم بفروشد. این امر فرصت طلبی عرضه کنندگان خرد و بالادستی را کاهش می‌دهد و فرصت افزایش هزینه معاملاتی را از آنان می‌گیرد. لذا بین عمر صنایع و درجه ادغام عمودی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. ایروانی علاوه بر تولید کفش، در زمینه تولید زیره کفش لاستیکی و پی وی سی، آستر، بند کفش، جوراب، مقوا، کارتن، قالب، ماشین سازی، تولید تسمه در 600 اندازه برای صنعت، کشاورزی و خودرو و انواع دستکش در قالب شرکت‌های مختلف زیر گروه ملی فعال بود. تاسیس کارخانه چرم سازی، چرم آذر، چرم رودبار، چرم رخشان و چرم گنجه از دیگر کارهای او بود. ایروانی طی سال‌های فعالیتش (1335 تا 1357) در تاسیس بیش از 50 شرکت صنعتی و تجاری و بیش از 25 شرکت صنعتی در زمینه انواع کفش با شرکای داخلی و خارجی مشارکت داشت و 10 هزار کارگر و مدیر را مشغول به کار کرده بود.

ویژگی‌های او
تاکید بر نظم، آموزش، اهمیت دادن به امور مالی، توجه به مدیریت، نوآوری در کار، داشتن اصول اخلاقی، انتخاب مدیران برجسته، وفاداری در مجموعه گروه و عمل‌گرایی از ویژگی‌های او بود. پشت در بسته نمی‌ماند و سعی می‌کرد بر اساس ظرفیت‌ها و محدودیت‌های موجود و با استفاده از موقعیت ها به توسعه بنگاه‌های خود بپردازد.

هوش، سرسختی، ابتکار، نوآوری و توانایی رهبری او در نزد همکارانش مشهور بود. شخصیتی کاریزماتیک و ارتباط مستمر با نیروهایش داشت و همین امر دیگران را جذب شخصیت و کار او می‌کرد. سعی می‌کرد استعداد افراد را شناسایی و از آن در راه توسعه شرکت استفاده کند. وسایل پیشرفت مدیران و کارگرانش را تا حد امکان فراهم می‌کرد تا رضایت آنها حاصل شود. با شیوه‌های مختلف میزان وفاداری به گروه را بالا می‌برد. شیوه مدیریتی او ترکیبی از الگوی پدرسالاری با عقل‌گرایی و حسابگری بود. در عین حال می‌کوشید از ابزارهای مدیریتی متناسب با جامعه سنتی حداکثر استفاده را بنماید. نفوذ شخصیتی بالایی داشت به طوری که به ندرت با تصمیماتش مخالفت می‌کردند. تعصب فوق العاده‌ای به محصولاتش داشت به طور مثال پوشیدن کفش غیر ملی توسط پرسنل با توبیخ همراه بود. شرکت اعتبار و تعاونی کارگران را برای رفاه کارگران و تامین مسکن آنها تاسیس کرد. کارگران برای او حکم خانواده‌اش را داشتند. هیچ کارگری را به دلیل خطای کاری اخراج نمی‌کرد. شیوه تنبیهی او تنزل درجه یا کاهش حقوق روزانه بود. نظام حقوق و دستمزد منعطف گروه باعث شده بود کارگران بتوانند درخواست‌های خود را با نوشتن نامه به او و دیگر مدیران در میان بگذارند. او کارآفرینی بود که مسئولیت اجتماعی خود را هیچ‌گاه فراموش نکرد. در سال 1343 بیست نوزاد هفت ماهه تا یک و نیم ساله را از پرورشگاهی از شیراز به تهران آورد و سرپرستی آنها را پذیرفت. این کودکان از خانه بزرگ ایروانی سهم خود را می‌بردند به علاوه مزایای قابل ملاحظه‌ای که در نظر گرفته شده بود. اما این مزایا به شرط ایمان به دیانت مقدس اسلام به آنها می‌رسید. این کودکان بعد از رسیدن به سن هجده سالگی هیچ تعهدی به ایروانی نداشتند و از هر نظر مختار بودند که چگونه وارد جامعه شوند. ایروانی از آنها انتظار داشت که آبرومند زندگی کنند، نسبت به تحصیل دانش جدی باشند، ادب و آراستگی را رعایت کنند، به دین اسلام مومن بمانند، امانت دار باشند، صداقت و حسن اخلاق را پیشه خود سازند، رابطه خود را با یکدیگر حفظ کنند، یکدیگر را برادرانه دوست داشته باشند و هیچ وقت اختلاف نظری پیدا نکنند که منجر به دلتنگی و کینه توزی میانشان شود.

پس از انقلاب به رغم مشکلات مالی، ایروانی کودکان را رها نکرد. در آن هنگام 13 یا 14 ساله بودند. ایروانی همگی آنها را با خانواده خود به انگلستان برد و درآنجا وسایل زندگی و تحصیل آنها را فراهم کرد. ریشه های چنین فعالیتی بی‌تردید دیدگاه‌های مذهبی و اخلاقی ایروانی بود.

فرجام
او تا سال 57 در ایران زندگی کرد. پس از مصادره گروه ملی چندین بار سعی کرد به ایران بیاید و کارخانجاتش را احیا کند اما موفق نشد. فعالیت‌های اقتصادیش را تا پایان عمر ادامه داد و سرانجام در روز 12 بهمن سال 84 بعد از طی یک روز کامل کاری در لندن درگذشت.

امروز
اداره کردن گروه ملی جز با مدیریت منحصر به فرد و کاریزماتیک ایروانی کار راحتی نبود. کفش ملی با میلیاردها تومان زیان خالص و انباشته، این روزها فروشگاه‌هایش به محل عرضه محصولات کارخانه‌ها و کارگاهها تبدیل شده و کارخانجاتش به انبار شرکت های خودرو سازی بدل شده است. از پرسنل 10 هزار نفری شاید نزدیک به 500 نفر باقی مانده باشد.

در پایان
این کتاب به طور مفصل به زندگی و کارنامه کاری محمد رحیم تقی ایروانی پرداخته است. شیوه مدیریتی، مدل مدیریتی، ویژگی‌های رهبری کاریزماتیک و نحوه ارتباطش با گروه‌های مختلف مردمی و حاکمیتی بررسی شده است. کتاب بسیار خواندنی و قابل استفاده و الگوبرداری برای دانشجویان، مدیران، صنعتگران و علاقه مندان به مبحث توسعه است.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روزنامه آیندگان یکی از نامهای خاص در تاریخ روزنامه‌نگاری معاصر است، بخش مهمی از این خاص بودن نیز تابع حوادثی است که بر این روزنامه گذشته و از این باب به یکی از پرحاشیه‌ترین روزنامه‌های نیم قرن گذشته بدل شده است. حواشی ضد و نقیضی که آن را از سطح روزنامه‌ای پیشرو تا مرز آلت دست صهیونیسم پیش برده است. البته در این میان بخش قابل توجهی از این حواشی نیز به واسطه گره خوردن نام آن با پایه گذار روزنامه یعنی داریوش همایون بوده و به همین واسطه انتقاداتی که بر این شخص در دوره‌های مختلف وارد بوده دامن‌گیر روزنامه آیندگان نیز شده است.

در این مختصر قصد نقد و بررسی عملکرد روزنامه آیندگان در میان نیست، روزنامه‌ای که در سال 1346 به نیت شکستن انحصاری که مختص روزنامه‌های اطلاعات و کیهان بود وارد میدان شد و در سالهای قبل از انقلاب با توجه به فضای بسته سیاسی چهره‌ای اندک منتقد به خود گرفته بود و سرانجام از این منظر که اولین روزنامه توقیف شده در سالهای پس از انقلاب بود نامش تاریخی شد.

اما ... دیدن ادامه » فارغ از این قضاوت‌ها که تا حد زیادی متاثر از گرایش‌های سیاسی است، هر روزنامه یا مجله‌ای وابسته یا غیروابسته و با هر گرایش سیاسی به هر حال نه تنها از منظر تاریخی دارای ارزش برای بررسی است، بلکه به هر حال در میان مطالب متنوعی که در آن منتشر می‌شود، مطالب ارزنده و ماندگار نیز دارد.

این قاعده در مورد روزنامه آیندگان نیز صدق می‌کند، به خصوص در حوزه ادب و هنر، چرا که با توجه به وجهه کم و بیش منتقدنمای خود بستر مناسب‌تری برای همکاری اهل نظر و ادب در آن روزگار بود. از این منظر هنوز که هنوز است صفحات و ضمیمه‌های ادبی و هنری روزنامه آیندگان به یاد بسیاری مانده است.

سیروس علی‌نژاد چندان نیازمند معرفی نیست، او نویسنده و روزنامه نگاریاست که در چند دهه گذشته چهره ای فعال در حوزه ادب و هنر بوده و نه تنها در نشریات گوناگون که در قالب کتاب نیز آثار بسیاری را به علاقمندان چنین حوزه‌هایی عرضه کرده است. آثاری که اغلب در حوزه گفتگو قرار گرفته و حاصل نشست‌های او با چهره‌های برجسته‌ای در حوزه‌های فرهنگ و ادب و هنر بوده است.

کتاب «گزیده گفتگوهای آیندگان» که به تازگی به همت سیروس علی نژاد و توسط نشر آگاه در اختیار علاقمندان قرار گرفته یکی از تازه‌ترین فعالیت‌های او در این زمینه محسوب می‌شود؛ کتابی که حاصل یکی از دلمشغولی های چند سال گذشته او، یعنی گشت‌وگذار در دوره‌های قدیمی روزنامه آیندگان بوده است.

از این مجموعه پیشتر کتابی با محوریت آثار پرویز خطیبی در این روزنامه گردآوری و توسط انتشار نیلوفر به بازار آمده بود، اما در کتاب حاضر علی‌نژاد به سراغ مهمترین گفتگوهای منتشر شده در روزنامه آیندگان در حوزه ادب و هنر رفته است و حاصل مجموعه‌ای متنوع از این گفتگوهاست که حد فاصل سالهای 1347 تا 1352 در روزنامه آیندگان منتشر شده‌اند.

یکی از تفاوت‌های این کتاب با دیگر آثار علی‌نژاد که بر پایه گفتگو شکل گرفته‌اند این است که گفتگوهای کتاب حاضر جز یک مورد (گفتگو با احمد علی رجایی) که توسط خود علی‌نژاد انجام شده، بقیه توسط دیگر نویسندگان روزنامه آیندگان انجام شده‌اند که از میان آنها می‌توان به نصرت رحمانی، نادر ابراهیمی، بهنام ناطقی، شاهرخ جنابیان و... اشاره کرد.

شکی نیست که گذر زمان می‌تواند مطالب منتشر شده در مطبوعات را به ویژه در فرمت روزنامه که بیشتر متاثر از اوضاع و احوال روز است، تحت تاثیر قرار داده و از اهمیت آنها بکاهد، اما این مهم تاحد زیادی تابع کیفیت گفتگو و البته اهمیت گفتگو شونده و حتی گفتگو کننده است. از این منظر چه بسا حیف است که پاره‌ای از مطالب در دل این روزنامه‌ها که حالا اغلب از دسترس عموم خارجند مدفون شده و از نظرها غایب بمانند. گفتگوهایی که سیروس علی‌نژاد برای این کتاب برگزیده، اگر نه همه اما لااقل تعدادی از آنها از جمله گفتگوهایی هستند که نه تنها گذر زمان نتوانسته برآنها غبار کهنگی بنشاند بلکه هنوز خواندنی و ارزشمندند و سوای آن ثبت و ضبط آنها در جایی که بتوانند بیشتر در دسترس قرار گیرند می‌تواند فرصتی باشد برای پژوهشگرانی که بعضا به دلیل همین مدفون ماندن در دل دوره‌های قدیمی آنها از بهره‌گرفتن از این آثار محروم می‌سازد.

کتاب حاضر تنها به واسطه تجدید چاپ دو گفتگو ارزش آن را دارد که به عنوان اثری درخور اعتنا مورد توجه قرار گیرد، دو گفتگوی منحصر به فرد با دو نویسنده بزرگ این دیار که گفتگوهایی انگشت شمار از آنها برجای مانده است، یکی صادق چوبک و دیگری بهرام صادقی که از قضا متن گفتگوهای آنها با توجه به متمرکز شدن روی دیدگاه‌های آنها روی داستان‌نویسی و سبک و سیاق آثارشان، نه تنها با گذر زمان اهمیت خود را از دست نداده‌اند که به عنوان سندهایی منحصر به فرد بر ارزش آنها نیز افزوده شده است.

جالب اینکه گفتگوی انجام شده با صادق چوبک با توجه به شخصیت خاص این نویسنده و تن ندادن او به گفتگو و شیوه ای که گفتگو کننده (نصرت رحمانی) بکار گرفته در نوع خود آموزنده و در خور بررسی و تجزیه و تحلیل است. به خصوص اینکه خود رحمانی در آن روزگار شاعری دارای نام و صاحب ذوق و نظر بوده و توانسته این گفتگو را به مرزهای اثری روایی و ادبی نزدیک کند.

این گفتگوی طولانی با عنوان «درازنای سه شب پرگو» درواقع روایت سه شب بیداری و همسخنی نصرت رحمانی با صادق چوبک است که به شیوه‌ای روایی ثبت شده است و این شگردی بوده برای مکتوب کردن سخنان صادق چوبک که تن به گفتگو نمی‌داده.

سوای این دو گفتگو کتاب دربرگیرنده سیزده گفتگوی دیگر است که اغلب آنها به واسطه اعتبار گفتگو شونده و یا تسلط و خلاقیت گفتگو کننده در خور اهمیتند. در این زمینه گفتگوی نادر ابراهیمی با گروه بازیگران شهر قصه نمونه در خور اشاره‌ای است.

حسن زنده‌رودی، بازیگران شهر قصه، احسان نراقی، بیژن مفید، عباس جوانمرد، جهانگیر افکاری، صادق چوبک، جلال ستاری، بهرام صادقی، حمید سمندریان، محسن وزیزی مقدم، داراب دیبا، مرتضی ممیز و احمد علی رجایی به ترتیب کسانی هستند که پانزده گفتگوی گرد آمده در این کتاب با آنها انجام شده است. سیروس علی‌نژاد در مقدمه تقریبا کوتاهی که برای این کتاب نوشته علاوه بر اشاره به چگونگی شکل‌گیری این کتاب و دلایل برگزیدن پاره‌ای از این گفتگوها بدین نکته اشاره داشته است که اثر حاضر در واقع مجموعه تحقیقات او درباره روزنامه آیندگان است که در دو شاخه منتشر خواهند شد، یکی «آنچه بر آیندگان گذشت» و دیگری «آنچه در آیندگان گذشت» نوشتن کتابی درباره آنچه بر آیندگان گذشته نیازمند صرف زمان بیشتر و پژوهش‌های دامنه‌دارتری است که به بار نشستن آن به آینده موکول شده اما کتاب حاضر در مجموعه «آنچه در آیندگان گذشت» در این فرصت امکان نشر یافته است هر چند که این شاخه از پژوهش نیز همچنان ادامه دارد و در آینده نه چندان دور بخشهای دیگری از آن نیز منتشر خواهد شد.

اما تا همین جا نیز آنچه در قالب کتاب «گفتگوهای برگزیده آیندگان» منتشر شده فرصت مغتنمی را در اختیار علاقمندان حوزه فرهنگ، ادب و هنر قرار داده تا از تجربیات نامداران این حوزه درس‌ها برگیرند و در پژوهش‌های مرتبط از این گفتگوها که در اختیارشان قرار گرفته بهره ببرند.

http://alef.ir/book
بیژن امامی‌پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفته می‌شود هنردرمانی شیوه‌ای از روان‌درمانی است که امکان ابراز هیجانات و معالجه از طریق بیان غیرکلامی را فراهم می‌آورد. کودکان برخلاف اکثر بزرگ سالان، اغلب به راحتی قادر به توصیف خود به صورت کلامی نیستند. از طرفی بزرگ سالان ممکن است از کلمات برای فاصله انداختن میان خود و هیجانات شان و عقلانی کردن این هیجانات، استفاده کنند. مراجعانی که به یک هنردرمان‌گر ارجاع داده می‌شوند، لازم نیست که از قبل تجربه و یا مهارت هنری داشته باشند؛ هنردرمانی به مراجعان کمک می‌کند تا موانع دشواری را که در مسیر بیان درونیات آن‌ها وجود دارد، با استفاده از موضوعات هنری ساده از میان بردارند.

کتاب حاضر به اختصار و دقت تاریخچه و سیر هنردرمانی را در کشورهای پیشرو و همین طور تحول آن، از آغاز تاکنون پی گرفته و مهم‌تر از آن، فرایند هنردرمانی خلاق، روان درمانی هنری و جنبه‌های شغلی و کاربردی آن را با نمونه‌های واقعی، توضیح می‌دهد. هنردرمانی نیز تنها شیوه درمان‌گری است که حضور خیال و احساس را به سرحد انگیزش، ایده و الهام می‌رساند، از این روست که روان تحلیلگران، هنر را پلی بین هشیار و ناهشیار می‌دانند و عصب‌شناسان آن را نیروی یکپارچگی عملکرد دو نیمکره مغز می‌شناسند. علاوه بر آن، هنردرمان‌گرانِ وحدت مدار نیز هنر را برانگیزاننده توجه و اتصال عاشقانه‌ای برای حضور وحدانی می‌دانند. در مجموع هنردرمانی روشی برای انطباق، سازگاری و گسترش ایده خلاق و فعال حسی و حرکتی برای مواجهه با مشکلات و اختلالات فردی و با استفاده از ابزار تصویری و تصوری است. شاید بتوان هنردرمانی را یک رشته تحصیلی میان رشته‌ای گنجاند. رشته‌ای که فعالان در آن باید به مفاهیم روان‌شناسی، روان‌درمانی و هنر، اشراف کامل داشته باشند. از دیرباز، هنگامی که اولین تعبیر هنر، دانستن سایه‌ای از پروردگار و جهانی متافیزیکی بود، انسان اندیشید که از این راه می‌تواند مسیر تکامل و تزکیه (کاتارسیس) را طی کند.
... دیدن ادامه »
کتاب هنردرمانی خلاق نیز تلاشی است که در آن دیوید ادواردز، نویسنده اثر برای ارائه جزئیات کامل و جامعی از این دانش و روش روان‌درمانی به دست داده است. در پیش درآمد کتاب به قلم دکتر علی‌زاده محمدی، دانشیار دانشگاه شهید بهشتی، چنین نوشته است: «... نیاز به هنر، امری همگانی است و همه افراد با هر ویژگی نیاز به آن دارند تا خیال خود را از آشفتگی و فشار زندگی روزمره به آرامش و اتصال برسانند و از نیروی والایش گر و شفابخش آن بهره گیرند، هرکس لازم است با ظرافت خو بگیرد تا در هنگام نیاز با آن ارتباط برقرار کند.» درطول دو دهه گذشته که آسایشگاه‌ها بسته شد و فرصت‌های شغلی جدید ایجاد شدند، هنردرمان‌گران کارشان را در حیطه‌های جدید توسعه دادند و متون در دسترس به صورت چشمگیری افزایش یافت. کتب مربوط به هنردرمانی هم افزایش یافته هرچند بیشتر این کتاب‌ها برای متخصصان نوشته شده است تا برای خوانندگان معمولی، اما با توجه به ترجمه رسا و روان مترجمان کتاب، به نظر می‌رسد علاوه بر اهل فن، خوانندگان علاقه‌مند نیز بتوانند با بهره‌گیری از برخی مطالعات ضمنی در خصوص روان‌درمانی، هنر و هنردرمانی، از محتوای غنی کتاب، بهره‌مند شوند. هدف این کتاب هم مانند دیگر مجموعه کتاب‌های منتشر شده در حوزه درمان‌های خلاقانه عملی، ارائه متنی واضح، قابل استفاده و آموزنده در هنردرمانی است، به شیوه‌ای که نیاز به دانش اولیه در این رشته ندارد. همچنین کتاب مذکور، می‌تواند برای درمان‌گرهای هنری بسیار موثر واقع شود.

این کتاب برای دانشجویان، درمان‌گران و دانش آموختگان رشته‌های مرتبط، مراجعان آتی و تمام کسانی که ممکن است علاقه‌مند به کشف استعداد هنردرمانی برای افزایش رشد شخصی و شخصیتی خود باشند، نوشته شده است. در فصل اول کتاب، به این پرسش سهل و ممتنع پرداخته می‌شود که هنردرمانی چیست؟ در اینجا مشخص خواهد شد که یک هنردرمان گر منحصراً چه کاری را باید ارائه بدهد، کجا و با چه کسی تمرین کند تا بتواند اهداف و مأموریت‌های درمانی را در این خصوص محقق نماید. ادواردز کوشیده است در پایان فصل اول کتاب خود، با آوردن پنج مطالعه موردی که اسامی درمانجویان آن‌ها به ضرورت حرفه‌ای، تغییر کرده است، کارمایه‌های ارائه شده در این فصل را برای خوانندگان تشریح نماید. ادواردز همچنین در فصل دوم کتاب، به بررسی تاریخچه هنردرمانی پرداخته است. در ابتدای این فصل، با تشریح توان شفابخشی هنر و عوامل مؤثر در آن پرداخته و آن‌ها را چنین دسته بندی می‌نماید: استفاده از هنر در مذهب و کارهای معنوی، مباحث فلسفی درباره رابطه میان خلاقیت و جنون، پیشرفت در هنرهای تجسمی، کشف هنر بیگانه و هنر مجنون، اعتقاد به این که هنر نقش مهمی در رشد فکری و احساسی ایفا می‌کند و بالاخره، رشد نظریه‌های روان‌شناختی که ارزیابی مثبتی نسبت به رؤیا دیدن، خیال پردازی، بازی کردن و دیگر اشکال فعالیت‌های تخیلی مانند نقاشی یا طراحی دارند.

در فصل سوم کتاب، ادواردز به ظهور هنردرمانی به عنوان شغل در انگلستان پرداخته و پیرامون مفهوم واژه ضد روان‌پزشکی چنین می‌نویسد: «... واژه ضد روان‌پزشکی به منظور انتقاد از روان‌پزشکان و روش‌های آن‌ها آزادانه بیان می‌شد و این روند، بیشتر توسط توماس زاس و آر.دی.لئین ارائه شد. تغییرات اجتماعی ایجاد شده در دنیای غرب در دهه 1960، تأثیر به سزایی در روان‌پزشکی و نوع دید بسیاری از هنردرمان‌گران به کار آن‌ها گذاشت. همان گونه که هنزل می‌گوید، سیاست‌های انقلابی دهه 1960 در دو راستا در حال شکل گیری بود؛ سیاست‌های برونگرا به سمت کنش‌های اجتماعی و سیاست‌های درونگرا به سمت تجربیات روان شناختی... به خصوص این که هوشیاری باید رشد می‌کرد، گسترده می‌شد، تغییر می‌یافت و از طریق راه‌های دیگر دگرگون می‌شد. به مانند دوره رمانتیک، جنون دوباره به موضوع مورد علاقه و نگرانی عموم تبدیل شد. از این پس، درک و درمان بیماری‌های روانی به عنوان یک مشکل اجتماعی و نه صرفاً طبی مشاهده می‌شد.». نکته برجسته دیگر کتاب ادواردز، پرداختن به موضوع های سندیکایی هنردرمان‌گران در کشورهای مختلف است که می‌تواند گسترش جنبه‌های حرفه‌ای و حقوقی این صنف را در ایران نیز دربرگیرد.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فرض کنید در بزرگراهی تاریک و ناشناخته در حال رانندگی هستید. جاده‌ی پیش رو حامل اتفاقات عجیب و غریب بسیاری برای شماست؛ جاده از یک جایی به بعد کج و معوج می‌شود، گاهی احساس می‌کنید راهی که دارید می‌روید تکراری است؛ انگار که در مسیری دایره‌وار دچار دور هگلی شده باشید. وقتی به آینه جلوی چشمتان نگاه می‌کنید فرد دیگری را در آن می‌بینید که چهره اش مدام در حال دگردیسی است. این که شما در خواب هستید یا بیداری اصلا مهم نیست، این که چه اتفاقی برای شما یا برای آینه افتاده هم مهم نیست تنها برای لحظاتی به خود می‌گویید ای کاش می‌توانستم چشمان خود را ببندم و این تصاویر را نبینم و از این کابوس موهوم خلاص شوم اما آنچه چشمان شما را تا نهایت این «بزرگراه گمشده» و تاریک باز نگه می‌دارد، نبوغ یک «وحشیِ بالفطره» سینمایی است که بیداری را بر تماشاگرش حرام می‌کند.

شاید گمان ساده ببرید که بالاخره این سینماست و شما یک تماشاگر و یا «خب این فقط یک فیلم است» و با خیالی آسوده فاصله امن خود را با آنچه بر پرده می‌بینید حفظ کنید. اما این اتفاقی است که در ضمن تماشای عموم فیلم‌های رایج سینمایی رخ می‌دهد. در زمان دیدن فیلم‌های دیوید لینچ نه شما تماشاگری مثل تماشاگر سایر فیلم‌های هالیوودی هستید و نه فیلمی که در حال تماشای آن هستید فیلمی معمول و عادی است. سینمای دیوید لینچ امنیت و فاصله تماشاگر را از او می‌گیرد و با شکستن مرز بین صحنه و تماشا، شما را درگیر ساختار رادیکال خود می‌کند و آنچه که به معرض دید می‌گذارد درونیات خود تماشاگر است. البته این اتفاقی نیست که در واقعیت امر رخ دهد چرا که چیزی به نام واقعیت در سینما وجود ندارد و هر چه هست به قول «آندره بازن» یک رویاست. فیلم‌های دیوید لینچ تماما در رویایی ناتمام رخ می‌دهند که برای دیدن آنها باید چشم‌ها را بست!
... دیدن ادامه »
حذف فاصله تماشاگر با فیلم به وسیله فانتزی چیزی نیست که لینچ بنیانگذار آن باشد. فانتزی در بسیاری از فیلم‌های امریکا به کار رفته. البته فانتزی‌ای که هالیوود و ایدئولوژی حاکم بر آن پایش را امضا کرده و سعی در قالب کردن خود به تماشاگر از طریق حذف فاصله‌اش با فیلم دارد. حتی فانتزی و خیال در آثار سینماگران مستقلی چون «گُدار» نیز دیده می‌شود اما گدار به شدت مخالف حذف فاصله است؛ درواقع او در هر ثانیه از فیلمش به مخاطب القا می‌کند که فقط در حال تماشای یک فیلم است و بهتر است بدون هیچ حرکتی به چشم‌چرانی خود ادامه دهد!

به نظر نوچیمسون لینچ شاعری با قدرت خلاقه ناخودآگاه است. فیلم‌های او ترغیبمان می‌کند تا فانتزی مهار دیگران را کنار بگذاریم و از طریق همدلی، با دیگران ارتباط واقعی برقرار کنیم. لینچ حتی بر خلاف انتظار ما به ساختارشکنی مرز واقعیت و خیال در آثار خود دست نمی‌زند بلکه برعکس او این تضاد بین امر خیالی و واقعیت را به اوج خود می‌رساند و در نمایش این تضاد دوگانی به نور و میزانسن و تدوین و... هم رحم نمی‌کند؛ به خصوص در فیلم‌های متاخرش همچون بزرگراه گمشده و بلوار مالهالند که به نوعی دو روی یک سکه هستند و در ارتباطی بینامتنی با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند. این ویژگی عجیب آثار لینچ جدا از شخصیت نامتعارف خود او نیز نیست. پل وودز به همین دلیل لینچ را «پسربچه مریخی صدردرصد امریکایی» می‌نامد. لینچ و آثارش تا سر حد مرگ بهنجار هستند و همین وی را نامتعارف می‌کند چرا که به نظر لینچ امر عجیب متضاد با امر بهنجار نیست بلکه جزء لاینفک آن است.

به تعبیر روانکاوانه، آنچه بهنجار است بین واقعیت و فانتزی- یا آنچه فروید، بیرونی و درونی می نامد- مرز مشخصی قائل است. اما بهنجاری از این نوع طبق اصول روانکاوی عملا ناممکن است ولی این ناممکنی نقطه عزیمت سینمای لینچ است. لینچ با ساختار روایی دایره وار، مخاطب را در برخوردی بی‌واسطه با امری بیگانه تنها می‌گذارد. با این اوصاف، فیلم‌های لینچ در برابر مخاطبی که به دیدن فیلم‌های رایج سینما عادت کرده به شدت واپس‌گرایانه است و در برابر فهمیدن مقاومت می‌کند. در حقیقت اینجا بقول لاکان «نفهمیدن» یک اصل و قاعده است و آنچه که یک اتفاق یا بهتر بگوییم یک سوءتفاهم است، «فهمیدن» است. آثار لینچ مخاطب او را از حصار امن عادت‌های خود به سمت خطر هول می‌دهد و این خطر چیزی جز مواجه شدن با خودی «از خود بیگانه» نیست.

در طول بیش از نیم قرن پیدایش سینما تا به امروز، فیلمها با تئوری‌ها و رویکردهای مختلفی مورد نقد و تحلیل قرار گرفته‌اند. رویکرد روانکاوی که با نظریه‌های فروید آغاز و با ژاک لاکان گسترش پیدا کرد در دهه‌های اخیر بیش از سایر نظریه‌ها و مدلها به تحلیل سینمای مدرن روی خوش نشان داده است چرا که روانکاوی بیش از هر رویکرد یا تئوری دیگری به سوژه‌ها، تولید معنی و رابطه‌اش با سوژه، تعبیر رویاها و... توجه می‌کند. کم نیستند یادداشتها و نقدهای سینمایی‌ای که بر پایه نظریات روانکاوانه فروید و علی الخصوص لاکان نوشته شده‌اند. «اسلاوی ژیژک» یکی از فیلسوفان و منتقدان سینمایی از این دست است و شاید شناخته‌شده ترینشان.

کتاب «سینمای دیوید لینچ» اثر تاد مک گوان تلاشی است برای تحلیلی روانکاوانه- فلسفی از آثار دیوید لینچ که بر پایه نظریات فروید، لاکان و هگل ارائه شده است. این کتاب با ترجمه خوب محمد علی جعفری به همت نشر ققنوس منتشر شده که تا کنون در زمینه سینما و به ویژه سینمای جهان آثار تحلیلی ارزنده‌ای منتشر کرده است.

مک گوان در اثر دیگر خود به نام «نگاه واقعی»* با در نظر گرفتن مشابهت میان رویاها و فیلم‌ها، روانکاوی را از همان آغاز بر نظریه فیلم مسلط دانسته است. اما در واقع، مدت زیادی طول کشید تا نهال نظریه روانکاوانه فیلم بروید. نویسنده در مقدمه کتاب «سینمای دیوید لینچ» هدف کتاب را کاوش در امکانات نظری فیلم‌های لینچ عنوان می‌کند و می‌گوید که این کتاب تلاشی است برای کنار آمدن با عدم تناسب موقعیت لینچ در سینمای معاصر و پیوند دادن این عدم تناسب با وجه زیباشناختی فیلمهایش.

نویسنده این کتاب در ده فصل، ده فیلم از لینچ: کله پاک‌کن‌ها، مرد فیلم‌نما، تلماسه، مخمل آبی، وحشی بالفطره، تویین پیکس: با من در آتش رو، بزرگراه گمشده، داستان استریت، جاده مالهالند و اینلد امپایر را مورد تحلیل و بررسی با رویکردی روانکاوانه خصوصا بر پایه نظریات لاکان قرار داده است.

تاد مک گوان در بررسی آثار لینچ به خصوص به تضادهای دوگانی فیلمهایش توجه خاصی نشان می‌دهد و طبق آرای لاکان به تشریح دنیای میل و فانتزی در سینمای لینچ می‌پردازد. تمایز بین میل و فانتزی- واقعیت و گریز از واقعیت یا آشنا در برابر ناآشنا- از تمایزهای دوگانی معروف روانکاوی لاکان است. مک گوان معتقد است میل موتور محرک روایت است، زیرا جستجوی پاسخ، فرایند پرسش و گشایش امکانات است اما فانتزی پاسخ به پرسش، جواب معمای میل (ولو خیالی) و چاره عدم قطعیت‌هاست. رابطه بین این دو، بنا بر گفته فروید «تجربه امر ناآشنا را بازشناسی امر آشنا در امر عجیب» تعریف می‌شود؛ آنچه که هگل نیز در «پدیدارشناسی روح» خود می‌گوید: «بازشناسی ناب خود در دگربودِ مطلق». به اعتقاد نویسنده کتاب حاضر، هویت آنچه که در تفکر ما صورت‌بندی می‌شود در تضادآمیزترین شکل خود نشان داده می‌شود و فیلم‌های لینچ این همانی بنیادی هر تضادی را افشا می‌کند.

مولف در دو فصلی که به تحلیل دو فیلم جاده مالهالند و بزرگراه گمشده اختصاص داده، ضمن تحلیل روانکاوانه هر کدام به صورت مستقل به نکات ظریفی در خصوص ارتباط تنگاتنگ این دو فیلم که از نامشان نیز پیداست، اشاره می‌کند. یکی از مواردی که در نقد این دو فیلم به چشم می‌آید تمایز نگاه زنانه در فیلم جاده مالهالند و نگاه مردانه در فیلم بزرگراه گمشده است. این دو فیلم از شاهکارهای دیوید لینچ هستند که به لحاظ فرمی مشابهت‌های بسیار نزدیکی با هم دارند به گونه‌ای که به گفته مولف تنها زمانی می‌توانیم با جاده مالهالند ارتباط برقرار کنیم که آن را در سایه‌ی بزرگراه گمشده تماشا کنیم؛ بزرگراه گمشده به کاوش در ساختار فانتزی و میل سوبژکتیویته مردانه و جاده مالهالند به همین اقدام درباره سوبژکتیویته زنانه می‌پردازد.

این کتاب علی رغم سنگینی محتوایی و زبانی، ترجمه قابل قبولی دارد. منتهی با توجه به تحلیل نظریه‌بنیاد نویسنده، نیازمند آشنایی اولیه خواننده با نظریات فروید، لاکان و هگل هست در غیر این صورت درک موارد مهم و عمیقی که مولف بیان می‌کند برای مخاطب مبتدی کمی ثقیل و دشوار خواهد بود. با این همه به طور کلی کتاب حاضر اثری عمیق و تاثیرگذار در شناخت سینمای لینچ محسوب می‌شود و دریچه‌ای نوین را به روی آثار این فیلمسازِ محال می‌گشاید.


پی نوشت:
* این کتاب در ایران به همین عنوان با ترجمه بهمن خالدی توسط نشر مرکز منتشر شده است.

http://alef.ir/book
حمید رضایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که توجه و حساسیت‌مان به امور مهم و حیاتی تقریبا از بین رفته است. قدرت تشخیص‌مان را برای تفکیک مسائل از دست داده‌ایم و آگاهانه یا ناآگاهانه خود را از امور واقعی جدا کرده و در هپروت سیر می‌کنیم. یکی از این امور مهم که فراموش کرده‌ایم و یا از اهمیت آن بی‌خبریم مسئله‌ی آب است. کشوری داریم نیمه‌خشک و اگر چاره‌ای نیندیشیم بسیار زودتر از آنچه فکرش را بکنیم دچار بحران آب خواهیم شد.

به این جمله دقت کنید. در حال حاضر، از هر 5 نفر، 2 نفر در کشورهای در حال توسعه زندگی می‌کنند. اگر این تعداد 2 برابر شود، نظام جهانی ممکن است قادر به تامین نیازهای آبی آنها نباشد، بخصوص اگر تا آن زمان هنوز این کشورها، سطح بهره‌وری آب زراعی‌شان را به سطح صنعتی نرسانده باشند.
... دیدن ادامه »
کتاب آب پنهان در جلد دوم خود به تجربه چند کشور در زمینه آب و تاثیر نوع محصولات کشاورزی، صنایع، مصرف، انرژی، سیاست و تنوع اقتصادی و البته مدیریت بر منابع آبی می‌پردازد. کشورهای چین، مصر، ویتنام، برزیل به طور مشخص در اینجا مورد بررسی مفصل قرار گرفته‌اند و به تجربه کشورهای انگلیس، امریکا و هند به صورت موردی اشاره شده و همینطور ناکامی کشور فقیر اتیوپی با توجه به داشتن منابع آبی کافی مورد مداقه قرار گرفته است.

ابتدا به چین نظری می‌اندازیم. این کشور بیشتر جمعیت جهان را در خود جای داده است. از هر پنج ساکن زمین، یک نفرشان چینی است، خوشبختانه مجموع تقاضای آب این جمعیت وسیع و صنایع عظیمش نسبتا اندک است. چینی ها فقط 14 درصد از منابع آب را استفاده می‌کنند. به نظر می‌رسید جمعیت چین بین سالهای 2030 تا 2050 به دو میلیارد نفر برسد. اما همانطور که امروز می‌بینیم جمعیت این کشور در سطح یک میلیارد و دویست میلیون نفر باقی مانده است. این موضوع، باعث شده آب و غذای هنگفتی صرفه‌جویی و ذخیره شود. میزان انرژی صرفه‌جویی شده که جای خود را دارد. ساختار چین به صورتی است که مدیرانش به سرعت می‌توانند ایده‌ها را به عمل تبدیل کنند. چین کارهایش را سریع انجام می‌دهد و سیاست‌های آبی‌اش نیز از این قاعده مستثنی نیست. چین با مدیریت و رهبری قاطع در زمینه کنترل منابع آب و همچنین کنترل جمعیت در حال حاضر نه تنها خطری برای جهان نیست که بالعکس قادر به صادرات آب پنهان از طریق محصولات کشاورزی خود نیز هست. به عبارتی علاوه بر سیر کردن مردمانش قادر به سیر کردن مردم چند کشور فقیر آفریقایی نیز هست. چین با عملکرد مبتکرانه و شجاعانه در اجرای سیاست جمعیتی‌اش توانست جهان را نجات دهد. با این کار، چین برای جهان زمان خرید.

کتاب در ادامه به نقش تعیین کننده برزیل به عنوان صادر کننده اصلی آب پنهان - در قالب مواد غذایی- در سطح جهان می‌پردازد و سعی دارد از نحوه سیاستگذاری این کشور در قبال مقوله انرژی رمزگشایی کند. نویسنده معتقد است چین خیلی‌ها را نگران می‌کند؛ و اغلب به شکلی بی‌جا. روسیه که هنوز سرمست از قدرت سابقش به عنوان شوروی است، بدش نمی‌آید شیرهای نفت و گازش را به روی برخی مناطق ببندد. اما برزیل از نظر سیاسی با ثبات است. این کشور اگرچه در عرصه‌ی بین المللی فروتنی‌اش شبیه به آفریقای جنوبی است، اما از ساختارهای مدنی بزرگتری برخوردار است. و با اینکه از نظر توان فن‌آوری در سطح چین است اما به مانند چین دچار بیگانه هراسی و تمایل به انزوای خودخواسته از توافقات جهانی نیست. این کشور منابع آبش را طوری سازمان داده تا امنیت اقتصادی جهان را بهبود بخشد. بهبود در بهره‌وری آب برزیل، این کشور را از نظر انرژی امن‌تر خواهد کرد و این یک انگیزه داخلی مهم به شمار می‌رود. اما این منافع ملی، منفعتی بین‌المللی نیز به همراه دارد.

مقایسه دو کشور مصر و اتیوپی که هر دو از رود نیل سیراب هستند و اولی توانسته با مدیریت نسبی خود بر منابع آبی تا حدودی مشکلات خود را حل کند و دومی با وجود اینکه یکی از قدیمی‌ترین کشورهای جهان است و بسیار زودتر از خیلی کشورها توانسته مزه استقلال را بچشد اما در اوج فقر به سر می‌برد از بخش‌های جذاب کتاب است.

مورد ویتنام نیز بسیار درس‌آموز است. ویتنام پس از پایان جنگ با آمریکا نظام اقتصادی‌اش را تغییر شکل داده و روابط منطقه‌ای و بین‌المللی قدرتمندی ایجاد کرده است. با این وجود، این کشور در هیچ کجا به اندازه‌ی کشاورزی با چنین سرعت و شدتی موفقیت به دست نیاورده است. در ویتنام دستاوردهای ناشی از بهبود بهره‌وری آب بی‌نظیر بوده است. در طی دوران 14 سال صلح، ویتنام تبدیل به سومین صادر کننده برنج جهان شد و در پایان قرن بیستم خودش را به رتبه‌ی دوم رساند.

مطالعات نویسنده کتاب نشان می‌دهد جغرافی تنها مولفه‌ی کلیدی نیست بلکه این ظرفیت سیاسی، و میزان تنوع یافتگی اقتصادی است که اهمیت اصلی را دارد. هر چه ثروت یک کشور بالاتر باشد و اقتصادی توسعه یافته‌تر داشته باشد منابع آبی بیشتری می‌تواند مورد بهره‌برداری قرار گیرد. دقیقا به همین دلیل مصر بر اتیوپی برتری داشته است. مصر دارای بدنه سیاسی بسیار قوی‌تری بوده و همین طور از نظر اقتصادی پیشرفته‌تر است. بنابراین قادر است تا در سطح بین‌المللی بهتر چانه‌زنی کند - به ویژه بر سر منابع اندک آب که در حوزه‌ی تجارت بین‌الملل به شکل خاموش مبادله می‌شوند. قدرت اقتصادی این کشور و وضعیت سیاسی‌اش مزیت‌هایی به آن نسبت به دیگر کشورهایی داده است که از رود نیل استفاده می‌کنند. این کشور همچنین متحدانی قوی دارد و از نفوذ قدرتمندی که چنین شبکه‌ای به همراه می‌آورد برخوردار است.

در پایان باید گفت برای دسترسی به امنیت آبی آنچه اهمیت دارد قدرت اقتصادی است و نه ثروتمند بودن از نظر منابع آب. به عبارتی حجم آب حرف اول را نمی‌زند. نکته اصلی این است که چطور یک اقتصاد از منابع آبش استفاده کند. عواملی همچون تنوع یافتگی اقتصادی و جو سیاسی با ثبات، به احتمال بسیار بیشتری امنیت آبی به ارمغان می‌آورد تا همه‌ی باران‌ها، رودها و منابع آب زیرزمینی جهان. اتیوپی را به یاد بیاورید. دارای سالانه 80 کیلومتر مکعب آب سبز و 80 کیلومتر مکعب آب آبی است اما گذشته‌ی سیاسی پر تنش و مشکلات سیاسی و اقتصادی کنونی‌اش باعث شده اکثر این موهبت‌های الهی غیر قابل استفاده بماند. در مقابل منطقه‌ی نیمه خشک کالیفرنیا در حال حاضر یکی از مهم‌ترین و قدرتمندترین مراکز کشاورزی و دامپروری جهان است.

خواندن این کتاب بی‌نظیر به تمام کسانی که قلبشان برای کشورشان می‌تپد توصیه می‌شود.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جونی بی جونز شخصیت اصلی مجموعه کتابهایی (نوشته باربارا پارک) است خواندنی و جذاب برای کودکان و نوجوانان و به خصوص دختر بچه‌ها. چرا که با دختر پر شر و شوری که شخصیت اصلی این داستانهاست بهتر می‌توانند همذات پنداری کنند. این مجموعه اگرچه توسط ناشران مختلفی به فارسی منتشر شده اما بی‌گمان ترجمه امیر مهدی حقیقت که به همت ماهی منتشر شده از بهترین نمونه‌هاست هم به لحاظ کیفیت ترجمه و هم کتاب‌پردازی حرفه‌ای ناشر.

امیر مهری حقیقت سالهاست با این مجموعه دم‌خور بوده تاکنون قریب به ده جلد از آن منتشر شده است که «جونی بی جونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک»، «جونی بی جونز و قضیه‌ی میمون کوچولو»، «جونی بی جونز و وراجی‌های زیادی»، «جونی بی جونز و چند تا فضولی قایمکی یواشکی»، «جونی بی جونز و کیک میوه‌ای بی‌مزه‌ی بدمزه» و «جونی بی جونز و جشن تولد جیم بدجنس» و .... از این قرارند.

با ... دیدن ادامه » وجود مشترک بودن شخصیت‌ها، هریک از این کتاب‌های داستانی مستقل دارند، جونی بی جونز دختری بسیار شیطان است و همیشه دردسر درست می‌کند و با اتفاق‌های مختلف درگیر است چرا که هر بار دسته گلی به آب می‌دهد. اسم او جونی بی جونز است. «بی» اول اسم «بئاتریس» است ولی او از بئاتریس خوشش نمی‌آید و فقط از بی خوشش می‌آید.

جونی بچه‌ای کودکستانی است و داستانها در محیط کلاس درس و خانواده آنها اتفاق می‌افتد. هر کتاب یک موضوع مشخص محور اصلی ماجراهاست که در خلال آن با زبان طنز آموزهایی به بچه‌ها ارائه می‌شود. داستان‌ها علاوه بر طرح مسائل اخلاقی و تربیتی در قالب طنز که جونی آن را تجربه می‌کند و نمایش شیطنت‌های کودکان در این سن به چگونگی رفتار والدین با کودکان هم اشاره دارد. این اثر هم برای خواننده کوچک و هم والدین مفید است.

در کتاب «جونی بی. کلاس اولی تقلب کار» همانطور که از نام آن پیداست جونی با تقلب و مسائل مربوط به آن سروکار دارد. جونی در تعطیلات آخر هفته فراموش می‌کند تکلیف خود را که نوشتن یک انشاء درباره چگونه گذراندن تعطیلات بوده است، انجام دهد. او به جای اینکه صادق باشد و به معلم خود بگوید نوشتن انشاء را فراموش کرده از روی تکلیف همکلاسی خود کپی می‌کند. اما معلم بعد از اینکه جونی انشاء خود را می‌خواند متوجه می شود که او تقلب کرده است. جونی به این کار اقرار می‌کند. معلم صداقت او را تقدیر می‌کند اما یادداشتی در مورد این اتفاق برای پدر و مادر جونی می‌نویسد.

بعد از این ماجرا جونی تصمیم می‌گیرد دیگر تقلب نکند اما او باز وسوسه می‌شود به خصوص وقتی که دوستش سر امتحان دیکته بدون آنکه جونی بخواهد جواب صحیح را به او نشان می‌دهد. خب در میان گذاشتن که دیگر تقلب نیست! اما بعد از امتحان آنها احساس بدی دارند و این موضوع را با معلم خود می‌گویند. دوباره معلم صداقت جونی را می‌ستاید اما برای تنبیه به خاطر کار اشتباهشان به هردوی آنها صفر می‌دهد.

نویسنده در این داستان می‌کوشد به بچه‌ها بیاموزد تقلب کار اشتباهی است. «فرقی نمی کند از روی تکلیف دیگری رونویسی کنی یا سر امتحان دوست آدم خودش جواب سوال امتحان را بدون اینکه تو ازش بخواهی با تو در میان بگذارد.» گفتن اینکه تقلب کار درستی نیست ممکن است تنها با توضیح دادن برای بچه‌ها کمی سخت باشد اما خواندن داستانی سرگرم کننده می‌تواند کار را برای والدین ساده‌تر کند.

نثر کتاب طنز آمیز است و از اصطلاحات نام آشنای کودکان در آن استفاده شده که همین موضوع خواندن کتاب برای این گروه سنی را جذاب می‌کند.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 23