دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
«دکتر و همسر دکتر» ارنست همینگوی میهمان فردوس

سلسله برنامه‌های «با هم بخوانیم» هر دو هفته یک‌بار در روزهای یکشنبه با حضور جعفر توزنده‌جانی، کارشناس برنامه و جمعی از علاقه‌مندان به ادبیات داستانی، به منظور گردهمایی اهالی کتاب و ترغیب به کتابخوانی برگزار می‌شود.
... دیدن ادامه »
در کتاب «بهترین داستان‌های کوتاه ارنست همینگوی»، داستان‌هایی از این نویسنده رئالیست و بزرگترین رمان‌نویس آمریکایی همچون اردوگاه سرخ پوستان، خانه سرباز، دکتر و همسر دکتر، پایان یک ماجرا، طوفان سه روزه، قناری سوقاتی، آدمکش‌ها، پنجاه هزار دلار، یک گوشه پاک و پرنور، پیرمرد بر سر پل، دگرگونی دریا، قمارباز، راهبه و رادیو، زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر، ده نفر سرخپوست و برف‌های کلیمانجارو ترجمه و منتشر شده است.

«ارنست همینگوی» نویسنده رئالیست و بزرگترین رمان نویس آمریکایی در 21 جولای 1899 در «اوک پارک» (حومه شیکاگو ) از توابع ایالات «ایلی نویز» به دنیا آمد و در دوم جولای 1961 در «Ketchum» واقع در ایالت « آیداهو» هنگامی که تفنگ شکاری خود را پاک می کرد هدف گلوله خود قرار گرفت و با مرگ او یکی از درخشان‌ترین چهره‌های ادبیات قرن بیستم آمریکا چشم از جهان فرو بست.

علاقمندان برای حضور در این برنامه می توانند یکشنبه 22 آذرماه ساعت 16 به فرهنگسرای فردوس واقع در فلکه دوم صادقیه، بلوار فردوس شرق، بعد از چهارراه شهید سلیمی جهرمی مراجعه کنند.
پروین اربابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یه روز یه اصفهانیه از بس دست و دلباز بود،سرش هم داد...
پریسا آهنین این را خواند
میم امیری ، فاطمه حبیبی و سبحان معصومی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چه انسان تر باشیم زخمها عمیق تر خواهند بود،هر چه بیشتر دوست بداریم غصه خواهیم داشت...

بیشتر فراق خواهیم کشید... و تنهایی هایمان بیشتر خواهد شد.

شادی ... دیدن ادامه » ها لحظه ای و گذرا هستند شاید خاطرات بعضی از آنها تا ابد در یاد بماند

اما رنجها داستانش فرق می کند تا عمق وجود آدم رخنه می کند و هر روز با آنها زندگی می کنیم انگار خاصیت

انسان بودن است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ وقت دو تا غریبه با یه سرنوشت مشترک اندازه ما از هم بی خبر نبودن

هیچ وقت دو تا ناشناس که هر دو یه تن دارن به اندازه ی ما از هم دور نبودن.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از این به بعد یکی را انتخاب میکنم که به جای گیتار،شش لول دستش باشد.پابرهنه کنار جاده دراز کشیده بود و سرش را روی کوله پشتی اش گذاشته بود و انگشتان پایش را ورزش می داد و در عجب بود که چرا هیچ کس سوارمان نمی کند."در این دنیای بی رحم شیر تو شیر سرد بی مروت/دوست دارم برسم به سانفرانسیسکو قبل از این که بشوم پیر و چاغ."
این آسمان حتما دلش مثل دلم خون است

تا صبح پشت شیشه دارد اشک می ریزد

ساکت ... دیدن ادامه » نشستیم و به این تکرار تن دادیم

ای کاش مردی باز حرف تازه ای می زد

روی مزار گوسفندان آب می پاشم

شاید که نسلی دیگر از این خاک برخیزد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فرض اول ،مرگی در کار نیست.اگر مرگ نباشه ،آدم ها از بزرگ ترین خطر و بزرگ ترین تهدید هستی نجات پیدا می کنند.آدم ها برای چی از مریضی می ترسند؟برای اینکه بیماری همسایه ی دیوار به دیوار مرگه.برای چی از تصادف با ماشین می ترسند؟برای اینکه در تصادف احتمال مرگ زیاده.برای چی از قبرستون و مرده می ترسند؟برای اینکه قبرستون یعنی خونه مرگ.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من آدم بد غذایی نیستم،اما چطور می شود رفتار آقا منشانه داشت وقتی هر چیزی که برای آدم می آورند دست کم دوازده تا ماده ی تشکیل دهنده دارد که بالاخره یکی اش را دوست ندارم.استیک سفارش میدهی با دسر هلو،ولی میبینی همان را هم رویش سس آسپرین ریخته اند.اسکالوپ دریایی به نظر خوب می آید ولی باید قیافه ام را می دیدید وقتی که خدمتکار به من گفت که در ... دیدن ادامه » ترکیبی از ماءالشعیر و مربای آلو پخته شده.چیزی که از ته دل میخواهم یک سیگار است،و همیشه سرتاپای منو را نگاه میکنم تا شاید یک سرآشپز جوان شجاع توتون را جزء سبزیجات آورده باشد.بپز،بخارپزکن،کباب کن یا حتی بریز توی صدف،فقط تروخدا یک چیز آشنا بیاور که بتوانم بخورم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید