دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
سقوطی که من ازش حرف می زنم و گمونم تو دنبالشی، سقوط خاصیه، یه سقوط وحشتناک. مردی که سقوط می کنه حق نداره به قهقرا رسیدنشو حس کنه یا صداشو بشنوه. همین طور به سقوطش ادامه می ده. همه چی آماده س واسه سقوط کسی که لحظه ای تو عمرش دنبال چیزی می گرده که محیطش نمی تونه بهش بده. واسه همینم از جست و جو دس می کشه. حتا قبل از این که بتونه شروع کنه دس می ... دیدن ادامه » کشه.

- ص 182
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عیسی با اعلام اینکه «یکدیگر را دوست بدارید» فرمانی فراموش نشدنی برای ما به یادگار گذاشت که با کمال تاسف همواره مورد غفلت قرار می گیرد.چرا؟ باز هم تکرار می کنیم: وظیفه ی فلسفه تبیین واقعیت است: عشق به همسایه بیش از حد انتزاعی است که بتوان آن را مطرح کرد. به نظر نیچه، مسیحی راستین یک نفر بود که آن هم به صلیب کشیده شد. آرمان کتاب مقدس، مانند ... دیدن ادامه » همه ی نوع دوستی ها، آرمان شهری دست نیافتنی و غیر عملی است که روح انتقام جویی از منش گزینشی زندگی را پنهان می کند.
توصیه ی نیچه در این باره «عشق در دوردست» است که متعالی است و سلسله مراتبی دارد، و نقاط اوجی که امکان های پنهان زندگی را باز می نمایاند. هر چند نیچه ادعا می کند که آیین افلاطونی را وارونه کرده است، اما او راه رسیدن به عشق والای فلسفی را مجددا کشف کرد و دریافت که این راه همان فرا رفتن از روزمرگی است.

صفحه ی 123
روزبه جعفری و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
دقیقاً برعکس، وظیفه و کارآیی فلسفه در ورود به مرزهای واقعیت نیست و همین نکته کلیدی چگونگی نگاه ما به چنین طرز بیانی از تفکر انسانی است. زبان و کاربرد آن جهت انتقال اندیشه های منطبق بر واقعیت باعث میشود هر آنچه جز آن باشد به گوشه ای پرتاب گردد که گاهی فلسفه، ... دیدن ادامه » گاهی هنر و گاهی منطق نامیده میشود. پس با وقایع صحبت کنیم نه تحلیل ها
۰۴ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسانی که جدا به موضوع عشق به مثابه ی تنها جواب عقلانی به مسئله ی هستی انسان توجه دارند،سرانجام به این نتیجه می رسند که عشق به منزله ی پدیده ای اجتماعی و نه کاملا فردی و در حاشیه،فقط در صورتی امکان تحقق دارد که در اجتماع ما تغییرات و اصلاحات اساسی صورت پذیرد.
در این کتاب کوچک، این امکان وجود دارد که فقط به جهت این تغییرات اشاره ای بشود.اجتماع ما با بوروکراسی مدیریت و توسط سیاست مداران حرفه ای اداره می شود.مردم با تلقین همگانی بر انگیخته می شوند.هدف آنان تولید بیشتر و مصرف بیشتر است و در این دو مقصودی نهفته نیست.بلکه نفسا غایت مقصود اند.تمام فعالیت های دیگر نسبت به هدف های اقتصادی در درجه ی دوم اهمیت قرار دارند.وسیله به هدف تبدیل شده است.انسان به صورت ماشین در آمده است: خوب می خورد و خوب می پوشد.اما توجه غایی او به آنچه اختصاصا صفت و کنش انسان را تشکیل می دهد،از میان رفته است.اگر قبول داشته باشیم که بشر قادر به عشق ورزیدن است،پس باید او را در مقام والای خود جای دهیم.دستگاه های اقتصادی باید در خدمت او باشند،نه او خادم دستگاه های اقتصادی.به انسان باید امکان داده شود که در تجربه و کار سهیم شود،نه در منافع،آن هم منافعی که در بهترین حالت فقط برای گروهی معدود حاصل می شود.



صفحه ... دیدن ادامه » ی 112
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ایرلیوس،زندگی کوتاه است و به همین دلیل باید اجازه داشته باشیم به امید جهان پس از مرگ زندگی کنیم.ولی نباید به خودمان اجازه دهیم که با دیگران و خودمان رفتاری ناشایست داشته باشیم

صفحه ی 97
سبحان معصومی و نفیسه رییسی این را خواندند
روزبه جعفری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جدا از متن اصلی کتاب چیزی بیش از حد من و تحت تاثیر قرار داد این بخش از زندگی نامه ی نویسنده ی کتاب بود که در خلال مقدمه ی کتاب آمده بود:

«به هنگام گشایش جبهه ی دوم و پیاده شدن قوای متفقین در سواحل فرانسه،دیگر بار به زاد بوم خویش بازگشت و با درجه ی سرهنگی نیروی هوایی دوش به دوش سربازان و افسران متفق برای نجات میهن از یوغ فاشیسم جان بر کف ... دیدن ادامه » نهاد.در 21 ژوئیه ی 1944 که برای پرواز اکتشافی بر فراز فرانسه ی اشغال شده از جزیره ی "کرس" به پرواز در آمده بود شکار هواپیماهای شکاری آلمان شد و دیگر به فرودگاه خود باز نگشت.
می گویند چندی بعد،از گزارش افسر آلمانی به قسمت فرماندهی خود معلوم شد که یکی از افسران مقتول دشمن همان آنتوان دوسنت اگزوپری بوده است.از شگفتی های تصادف،افسر گزارش دهنده،خود یکی از علاقه مندان به آثار اگزوپری و از مترجمان آلمانی یکی دو نوشته ی او بود و آنقدر از آن ضایعه ی اسفناک اندوهگین شد که مدتی گریست.»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان بیست واژه ای؟
.......................................................................
-منو یادته؟رفیق شیش؟موتور کویر؟قبل از تصادف؟بیست متری؟آخر دنیا؟ته آب موتور؟ناف تهرون؟

+کدوم ... دیدن ادامه » تهرون؟
۰۲ شهريور ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شروع ضعیف و کلیشه ای این کتاب خبر از یک مقاله ی ژورنالی دویست و پنجاه صفحه ای می داد که رفته رفته با گرم شدن شعله ی داستان،متن کتاب گیرا تر و حضور نویسنده در لا به لای سطرها شفاف تر و دل انگیز تر می نمود.
از اتفاق های خوب این رمان عوض شدن راوی داستان در عین حفظ ساختار کلی بود که خواننده فقط با رجوع به صفحات نخستین،از چرخش عجیب و غیر منتظره ی نویسنده با خبر می شد که به هیچ وجه شوکه کننده نبود و نه تنها بار منفی روی داستان نگذاشت بلکه نقطه ی قوت کار نویسنده هم محسوب میشد.
"چشمهایش" به هیچ عنوان ادعای معمایی بودن ندارد با این حال شیب ملایم پرده برداری از راز چشم های پرتره ی شخصیت اصلی داستان،خواننده را به آرامی متوجه قضاوت عجولانه و نادرست خود کرده وبه این ترتیب شایسته و برازنده ی لقب یکی از بهترین رمان های فارسی می گردد.

بخشی ... دیدن ادامه » از متن کتاب:

...در باره ی گذشته قضاوت کردن کار آسانیست.اما وقتی خودتان در جریان طوفان می افتید و سیل غران زندگی شما را از صخره ای در دهان امواج مخوف پرتاب می کند،آنجا اگر توانستید همت به خرج دهید،آنجا اگر ایستادگی کردید،اگر از خطر واهمه ای به خود راه ندادید،بله،آن وقت در دوران آرامش لذت هستی را می چشید.

چشمهایش - بزرگ علوی
صفحه ی 241
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید